👍12😁1
سلطان محمود را در حالت گرسنگی، بادنجان بورانی پیش آوردند. خوشش آمده گفت: بادنجان طعامی است خوش.
ندیمی در مدح بادنجان فصلی بپرداخت. سلطان چون سیر شد گفت: بادنجان مضر چیزی است.
ندیم باز در مضرت بادنجان، مبالغتی تمام کرد.
سلطان گفت: ای مردک! نه این زمان مدحش میگفتی؟
ندیم گفت: من ندیم توام، نه ندیم بادنجان. مرا چیزی میباید گفت که تو را خوش آید نه بادنجان را.
عبید زاکانی / شـــعر پارسی
ندیمی در مدح بادنجان فصلی بپرداخت. سلطان چون سیر شد گفت: بادنجان مضر چیزی است.
ندیم باز در مضرت بادنجان، مبالغتی تمام کرد.
سلطان گفت: ای مردک! نه این زمان مدحش میگفتی؟
ندیم گفت: من ندیم توام، نه ندیم بادنجان. مرا چیزی میباید گفت که تو را خوش آید نه بادنجان را.
عبید زاکانی / شـــعر پارسی
😁25👍4
پدر دیوار محکمی بود
ما روی سینهاش میخ میکوبیدیم
تا خندههای کوچکمان را قاب کنیم
مادر، پنجرهای میان سینهی دیوار
و ما هر وقت دلمان میگرفت
روبروی او می ایستادیم و آه میکشیدیم
ما بچههای بدی بودیم.
ستاره جوادزاده / شـــعر پارسی
ما روی سینهاش میخ میکوبیدیم
تا خندههای کوچکمان را قاب کنیم
مادر، پنجرهای میان سینهی دیوار
و ما هر وقت دلمان میگرفت
روبروی او می ایستادیم و آه میکشیدیم
ما بچههای بدی بودیم.
ستاره جوادزاده / شـــعر پارسی
❤16😁1👌1😭1
ای پار دوست بوده و امسال آشنا
وی از سزا بریده و بگزیده ناسزا
ای سفته درّ وصل تو الماس ناکسان
تا کی کنی قبول، خسان را چو کهربا
چند آوری چو شمس فلک هر شبانگهی
سر بر زمین خدمت یاران بیوفا
آن را که خصم ماست شدی یار و همنفس
با آنکه کم ز ماست شدی یار و آشنا
الحق سزا گزیدی و حقا که در خور است
پیش مسیح مائده و پیش خر گیا
بودیم گوهری به تو افتاده رایگان
نشناختی تو قیمت ما از سر جفا
بیدیده کی شناسد خورشید را هنر
یا کوزه گرچه داند یاقوت را بها
ما را قضای بد به هوای تو درفکند
آری که هم قضای بلا باد بر قضا
ای کاش آتشی ز کنار اندر آمدی
نه حسن تو گذاشتی و نه هوای ما
حکم قضای بود و گرنه چنین بدی
خاقانی از کجا و هوای تو از کجا
خاقانی / شـــعر پارسی
وی از سزا بریده و بگزیده ناسزا
ای سفته درّ وصل تو الماس ناکسان
تا کی کنی قبول، خسان را چو کهربا
چند آوری چو شمس فلک هر شبانگهی
سر بر زمین خدمت یاران بیوفا
آن را که خصم ماست شدی یار و همنفس
با آنکه کم ز ماست شدی یار و آشنا
الحق سزا گزیدی و حقا که در خور است
پیش مسیح مائده و پیش خر گیا
بودیم گوهری به تو افتاده رایگان
نشناختی تو قیمت ما از سر جفا
بیدیده کی شناسد خورشید را هنر
یا کوزه گرچه داند یاقوت را بها
ما را قضای بد به هوای تو درفکند
آری که هم قضای بلا باد بر قضا
ای کاش آتشی ز کنار اندر آمدی
نه حسن تو گذاشتی و نه هوای ما
حکم قضای بود و گرنه چنین بدی
خاقانی از کجا و هوای تو از کجا
خاقانی / شـــعر پارسی
👍14
دل میرود و دیده نمیشاید دوخت
چون زهد نباشد نتوان زرق فروخت
پروانهٔ مستمند را شمع نسوخت
آن سوخت که شمع را چنین میافروخت
سعدی / شـــعر پارسی
چون زهد نباشد نتوان زرق فروخت
پروانهٔ مستمند را شمع نسوخت
آن سوخت که شمع را چنین میافروخت
سعدی / شـــعر پارسی
❤9
👍5❤3🕊1
معشوقه چو آفتاب تابان گردد
عاشق به مثال ذره گردان گردد
چون باد بهار عشق جنبان گردد
هر شاخ که خشک نیست رقصان گردد
مولانا / شـــعر پارسی
عاشق به مثال ذره گردان گردد
چون باد بهار عشق جنبان گردد
هر شاخ که خشک نیست رقصان گردد
مولانا / شـــعر پارسی
❤12
عقل هم عشقست و از ذوق نگه بیگانه نیست
لیکن این بیچاره را آن جرأت رندانه نیست
گرچه می دانم خیال منزل ایجاد من است
در سفر از پا نشستن همت مردانه نیست
هر زمان یک تازه جولانگاه میخواهم ازو
تا جنون فرمای من گوید دگر ویرانه نیست
با چنین زور جنون پاس گریبان داشتم
در جنون از خود نرفتن کار هر دیوانه نیست
اقبال لاهوری / شـــعر پارسی
لیکن این بیچاره را آن جرأت رندانه نیست
گرچه می دانم خیال منزل ایجاد من است
در سفر از پا نشستن همت مردانه نیست
هر زمان یک تازه جولانگاه میخواهم ازو
تا جنون فرمای من گوید دگر ویرانه نیست
با چنین زور جنون پاس گریبان داشتم
در جنون از خود نرفتن کار هر دیوانه نیست
اقبال لاهوری / شـــعر پارسی
🕊4👍3
👌8🔥1
👍5
❤7
😭5❤2👍1
جهان را بسازید همچو بهشت
مگویید هرگز سخنهای زشت
همه یک به یک مهربانی کنید
جهان را همه، پاسبانی کنید
بگویید این جمله در گوش باد
که یک تن به گیتی پریشان مباد
فردوسی / شـــعر پارسی
مگویید هرگز سخنهای زشت
همه یک به یک مهربانی کنید
جهان را همه، پاسبانی کنید
بگویید این جمله در گوش باد
که یک تن به گیتی پریشان مباد
فردوسی / شـــعر پارسی
👍13❤6
بیا برگردیم به
اولین نگاههای عاشقانه
به اولین روزهای عاشقی
به اولین بوسههای پر از عشق
در میان هزاران ترس
بیا برگردیم به
اولین دوستت دارمها...
امید آذر / شـــعر پارسی
اولین نگاههای عاشقانه
به اولین روزهای عاشقی
به اولین بوسههای پر از عشق
در میان هزاران ترس
بیا برگردیم به
اولین دوستت دارمها...
امید آذر / شـــعر پارسی
❤4👍1🔥1🕊1
❤5👍2
با آن همه دلداده، دلش بستۀ ما شد
ای من به فدای دل دیوانه پسندش
نرگس ز چه بر سینه زد آن یار فسونکار
ترسم رسد از دیدۀ بدخواه، گزندش
سیمین بهبهانی / شـــعر پارسی
ای من به فدای دل دیوانه پسندش
نرگس ز چه بر سینه زد آن یار فسونکار
ترسم رسد از دیدۀ بدخواه، گزندش
سیمین بهبهانی / شـــعر پارسی
❤7👍2
❤3👍2
کاش میشد روی هر رنگین کمان
مینوشتم “مهربان “با من بمان!
کاش میشد قلبها آباد بود
کینه و غمها به دست باد بود
کاش میشد دل فراموشی نداشت
نم نم باران هم آغوشی نداشت
کاش میشد کاشهای زندگی
تا شود در پشت قاب بندگی
کاش میشد کاشها مهمان شوند
در میان غصهها پنهان شوند
کاش میشد آسمان غمگین نبود
رد پای کینهها رنگین نبود
نیمایوشیج / شـــعر پارسی
مینوشتم “مهربان “با من بمان!
کاش میشد قلبها آباد بود
کینه و غمها به دست باد بود
کاش میشد دل فراموشی نداشت
نم نم باران هم آغوشی نداشت
کاش میشد کاشهای زندگی
تا شود در پشت قاب بندگی
کاش میشد کاشها مهمان شوند
در میان غصهها پنهان شوند
کاش میشد آسمان غمگین نبود
رد پای کینهها رنگین نبود
نیمایوشیج / شـــعر پارسی
❤10👍1🔥1👏1