شعر پارسی
50.4K subscribers
878 photos
102 videos
3.26K links
هزار باده‌ی ناخورده در رگ تاک است ...

فرسته‌ی نخست:
https://t.me/ShearZii/1
Download Telegram
ز جام عشق تو مستم، دگر پندم مده ناصح
نصیحت گوش کردن را دل هشیار می‌باید

شیخ بهایی / شـــعر پارسی
8👍3
خسته‌ام از زندگی از مثل زندان بودنش
این نمایش درد دارد کارگردان بودنش

کاظم بهمنی / شـــعر پارسی
🕊53😁2🔥1
چه شود گر ز ملاقات دوایی سازی
خسته‌ای را که دل و دیده به دست تو سپرد

مولانا / شـــعر پارسی
👍71🔥1
از گردش افلاک کجا دل گله دارد؟!
این خانه ویران چه غم زلزله دارد؟!

صائب تبریزی / شـــعر پارسی
6🔥1
‌ز دریچه های چشمم نظری به ماه داری
چه بلند بختی ای دل که به دوست راه داری

به شب سیاه عاشق چکند پری که شمعی است
تو فروغ ماه من شو که فروغ ماه داری

شهريار / شـــعر پارسی
4👍1🔥1
مرا تا جان بود جانان تو باشی
ز جان خوش‌تر چه باشد؟ آن تو باشی

خاقانی / شـــعر پارسی
9👍1🔥1
زندگی شاید آن لحظه‌ی مسدودی‌ست
که نگاه من، در نی‌نی چشمان تو خود را ویران می‌سازد
و در این حسی است
که من آن را با ادراکِ ماه و با دریافتِ ظلمت خواهم آمیخت.

فروغ فرخزاد / شـــعر پارسی
🔥4👍1
به روز گویمت: امشب به خواب خواهم دید
چو شب شود همه شب تا به روز بیدارم

اوحدی / شـــعر پارسی
👍32
غالباً تلخیِ جان کندنِ من خواست طبیب
که به جز صبر نفرمود مداوایِ دگر

هلالی جغتایی / شـــعر پارسی
5👍3
گرامی‌تر از دیده آن را شناس
که دیده به دیدنش دارد سپاس

فردوسی / شـــعر پارسی
👏142
خوبان که گهی خوانمشان عمر و گهی جان
بازی مخور از من که نه عمرند و نه جان‌اند

جان‌اند بدین وجه کشان نیست وفایی
عمرند از این رو که به سرعت گذرانند

وحشى بافقى / شـــعر پارسی
7🕊3🔥1
‌تو را نه عاشقانه، نه عاقلانه
و نه حتی عاجزانه
که تو را عادلانه در آغوش می‌کشم ...
عدل مگر نه آن است که
هر چیزی سر جای خودش باشد ...!؟

سیمین بهبهانی / شـــعر پارسی
👍97
‌دردم این است که من بی‌ تو دگر
از جهان دورم و بی‌ خویشتنم
تا جنون فاصله‌ای نیست
از اینجا که منم
مگرم سوی تو‌ راهی باشد
چون فروغ نگه‌ات
ورنه دیگر به چه‌کار آیم من ...!

مهدی اخوان‌ ثالث / شـــعر پارسی
9
مائیم که بی‌قماش و بی‌سیم خوشیم
در رنج مرفهیم و در بیم خوشیم

مولانا / شـــعر پارسی
7👍1
تو را حق میدهم ای غم که دست از من نمیداری
که با کمتر کسی این سان دل غم پروری دیدی

سیمین بهبهانی / شـــعر پارسی
7👍1
چون زلف توأم جانا، در عین پریشانی
چون بادِ سحرگاهم، در بی‌سر و سامانی

رهی معیری / شـــعر پارسی
7👍3
تو دل‌ بستی به معشوقی ‌که خود، معشوق‌ها دارد
رها کن ای دل غافل، خدای بُت پرستت را

حسین زحمتکش / شـــعر پارسی
7👍2
در خموشی‌های من فریادهاست
آنکه دریابد چه می‌گویم کجاست

فریدون مشیری / شـــعر پارسی
8👍4
وعده‌ی آمدن مده، غصه هجر، بس مرا
بر سر آن فزون مکن، غصه انتظار هم

جامی / شـــعر پارسی
6👍2
‌مرا خوب زير و رو كن جانم
من همين هستم كه می‌بينى
گاهى برايت دلبرى می‌كنم
برايم حوصله باش
گاهى برايت ناز می‌كنم
خريدارم باش
گاهى دلم تنهايى می‌خواهد
دركم كن
مبادا بعدِها چيزى به چشمانت بيايد و
بهانه شود براى رفتن ...!
مرا خوب زير و رو كن جانم ...!!

علی قاضی نظام / شـــعر پارسی
6👍2👌1