شعر پارسی
50.4K subscribers
878 photos
102 videos
3.26K links
هزار باده‌ی ناخورده در رگ تاک است ...

فرسته‌ی نخست:
https://t.me/ShearZii/1
Download Telegram
دل را نگاه گرم تو دیوانه می‌کند
آیینه را رخ تو پریخانه می‌کند

دل می‌خورد غم من و من می‌خورم غمش
دیوانه غمگساری دیوانه می‌کند

صائب تبریزی / شـــعر پارسی
9
وقت است کز فراق تو و سوز اندرون...
آتش در افکنم به همه رخت و پخت خویش

حافظ / شـــعر پارسی
9
تن آسوده چه داند که دل خسته چه باشد
من گرفتارِ کمندم تو چه دانی که سواری؟

کس چنین روی ندارد تو مگر حورِ بهشتی؟
وز کس این بوی نیاید مگر آهوی تتاری

عرقت بر ورقِ روی نگارین به چه ماند؟
همچو بر خرمنِ گل قطره‌ء بارانِ بهاری

طوطیان دیدم و خوش‌تر ز حدیثت نشنیدم
شکر است آن نه دهان و لب و دندان که تو داری

ای خردمند که گفتی نکنم چشم به خوبان؛
به چه کار آیدت آن دل که به جانان نسپاری؟

آرزو می‌کندم با تو شبی بودن و روزی
یا شبی روز کنی چون من و روزی به شب آری

هم اگر عمر بُوَد دامن کامی به کف آید
که گل از خار همی‌آید و صبح از شب تاری

سعدی آن طبع ندارد که ز خوی تو برنجد
خوش بُوَد هر چه تو گویی و شکر هر چه تو باری

سعدی / شـــعر پارسی
16
در قفس خیال تو تکیه زنم به انتظار
تا که تو بشکنی قفس پر بکشم به سوی تو

مولانا / شـــعر پارسی
14
درد دل را مَجو دوا ز طبیب
بِه نگردد، مگر به بوی حبیب

عراقی / شـــعر پارسی
11
گفتم دلم از تو بوسه‌ای خواهانست
گفتا که بهای بوسهٔ ما جانست

مولانا / شـــعر پارسی
12👍3
غربتِ کسی نباش
که وطن دیده تو را ...

محمود درویش / شـــعر پارسی
9👍4
قاصدک!
شعر مرا از بر کن؛
برو آن گوشه باغ
سمت آن نرگسِ مست
و بخوان در گوشش
و بگو باور کن..
یک نفر یادِ تو را،
دمی از دل نبرد...

سهراب‌ سپهری / شـــعر پارسی
17👍3🔥3
بشدی و دل ببردی و به دست غم سپردی
شب و روز در خیالی و ندانمت کجایی

سعدی / شـــعر پارسی
16🔥1
آرام و روان و نرم و سنجیده رَوَد
ما ناله کنان و یار نشنیده رود!

یک عمر گذشت و عاقبت فهمیدیم
از دل نرود هر آنکه از دیده رود!

شهریار / شـــعر پارسی
21🔥2
چو یار ناز نماید شما نیاز کنید!

حافظ / شـــعر پارسی
👍105🔥1
به عشق دعوتم کن؛
به جنون
می‌آیم....

لیلا مقربی / شـــعر پارسی
10👍4
‌نه کسی
منتظر است،
نه کسی چشم به راه..
نه خیال گذر از کوچه ی ما
دارد ماه!
بین عاشق شدن و مرگ
مگر فرقی هست؟
وقتی از عشق نصیبی نبری
غیر از آه...!

فریدون مشیری / شـــعر پارسی
22👏2👍1
کدامین چشمه سمی شد، که آب از آب می‌ترسد؟
و حتی، ذهن ماهیگیر از قلاب می‌ترسد

کدامین وحشتِ وحشی گرفته روح دریا را
که توفان از خروش و موج از گرداب می‌ترسد

گرفته وسعت شب را ، غباری آنچنان مبهم
که چشم از دیدگاه و ماه از مهتاب می‌ترسد

شب است و خیمه‌شب‌بازان و رقص وحشی اشباح
مژه از پلک و پلک از چشم و چشم از خواب می‌ترسد

بهمن رافعی / شـــعر پارسی
🕊11👏65👍4
بی تو دل و جانِ من سیر شد از جان و دل
جان و دلِ من تویی ای دل و ای جانِ من

عطار / شـــعر پارسی
17👍3
بیا برویم توی خیابان‌های خالی از عشق قدم بزنیم...
باهم که باشیم بوسه‌ و باران حتما خودشان را می‌رسانند!

یدالله گودرزی / شـــعر پارسی
17
...غمِ گریزِ تو نازم، که همچو شعلهٔ پاک،
مرا در آتشِ سوزنده، زیستن آموخت

ملالِ دوریَت ای پرکشیده از دلِ من!
به من طریقهٔ تنها گریستن آموخت.

نادر نادرپور / شـــعر پارسی
10
ز نامردان، علاج دردِ خود جستن بدان مانَد؛
که خار از پا برون آرد کسی با نیش عقرب‌ها

صائب تبریزی / شـــعر پارسی
👍235🔥2
با خیال خشک تا کی سر به یک بالین نهم؟
دست در آغوش با تصویر کردن مشکل است

صائب تبریزی / شـــعر پارسی
15👍1
یک زمزمه از عشقِ تو
با چنگ بگفتم...
صد ناله‌‌ی زار از دل
هر تار بر آمد...!

عطار / شـــعر پارسی
12