شعر پارسی
68.7K subscribers
304 photos
31 videos
2.16K links
هزار باده‌ی ناخورده در رگ تاک است ...

فرسته‌ی نخست:
https://t.me/ShearZii/1

تبلیغ و تبادل:
@Rodin66

کانال‌های ادبی:
@vir486
@ShearZii
Download Telegram
قصه چه کنم که اشتیاقِ تو چه کرد؟
با من دل پر زرق و نفاقِ تو چه کرد

چون زلفِ درازِ تو شبی می‌باید
تا با تو بگویم که فراقِ تو چه کرد

مهستی گنجوی / شـــعر پارسی
ترا مقصود آن باشد که قربانِ رهت گردم
ربایی دل که گیری جان ز من آهسته آهسته

فیض کاشانی / شـــعر پارسی
مشکل آن باشد که با اغیار بینی یار را
ورنه غمهایِ شبِ هجران چنان دشوار نیست

عندلیب کاشانی / شـــعر پارسی
فرامشی زِ فراموشیِ تو می‌خیزد
اگر تو یاد کنی، یاد می‌کنیم تو را

صائب تبریزی / شـــعر پارسی
بالا کشید زلف و دلم کی به من رسد؟
کو را به بام برد و زِ ته نردبان کشید

اميرخسرو دهلوى / شـــعر پارسی
دید خورشید رخش وز سر انصاف به ماه
گفت:من سایه ی او بودم و خورشید این است

سیف فرغانی / شـــعر پارسی
من و سجودِ بت، از ایزدم مترسانید
من آفریده‌ی عشقم، نه آفریده‌ی او

فصیحی هروی / شـــعر پارسی
خوش آن زمان که عتابت بهانه‌ساز نبود
زبانِ تیغِ‌جفا اینقَدَر دراز نبود

کلیم کاشانی / شـــعر پارسی
به کوی میکده هرکس که رفت باز آمد
ز قید هستی این نشئه بی‌نیاز آمد

هزار شکر که ایران چو کبک زخمی باز
برون ز پنجه شاهین و شاهباز آمد

بگو که پنهان گردند قاطعان طریق
از آنکه قافلهٔ دزد رفته باز آمد

مدرس از ره ترکیه و حجاز و عراق
دوباره چون شتر لوک بی‌جهاز آمد

چه احترام بر آن حاجی است مرد مرا
که بی‌وضو سوی حج رفت و بی‌نماز آمد

میان دیو و سلیمان چه امتیاز که رفت
سوی سبا و ز کف داد امتیاز آمد

برفت کاش مساوات بر نمی‌گردید
که مشت ما بر بیگانه کرد باز آمد

وکیل یزد چه گودرز فاتحی وافور
به کف گرفته چه گرزی و چون گراز آمد

ز من بگوی به لوطی غلامحسین دگر
مگیر معرکه یک مشت حقه‌باز آمد

فدای سرو که چون تن به زیر بار نداد
گَهِ نمایش آزاد و سرفراز آمد

به نی بگوی که از ناله در خود آتش زن
که عارف همچو تو نالان به سوز و ساز آمد

عارف قزوینی / شـــعر پارسی
یا رب ز بادِ فتنه نگه دار خاک پارس
چندان که خاک را بُوَد و باد را بقا

سعدی / شـــعر پارسی
روح ما از پیکر خاکی است دایم در عذاب
در ضمیر خاک زندانی چو قارونیم ما

از دم تیغ است پشت تیغ بی آزارتر
هر که می گرداند از ما روی، ممنونیم ما

باعث سرسبزی باغیم در فصل خزان
در ریاض آفرینش سرو موزونیم ما

صائب تبریزی / شـــعر پارسی
سر‌ِ افعی و سرِ شیخ بکوبید به سنگ،
که در آن زهر و در این اوهام است

از درِ خانۀ زاهد گذری؟؟ وا پس رو
که به هرجایی از این کوچه نهی‌ پا، دام است!

عارف قزوینی / شـــعر پارسی
به صورتِ تو بتی کمتر آفریده خدا
تو را کشیده و دست از قلم کشیده خدا

سلیم تهرانی / شـــعر پارسی
جنبش گوشه‌ی ابروی تو در پهلوی غیر
پردلی را هدف تیر و کمان ساخته است

محتشم کاشانی / شـــعر پارسی
مگو پیمان و عهدم استوار است
که در پیمان شکستن استوارى

رضی‌الدین آرتیمانی / شـــعر پارسی
برون کردی مرا از دل چو دل با دیگری داری
کجا یادآوری از من؟ که از من بهتری داری

اوحدى / شـــعر پارسی
ندارم طاقتِ بارِ جدایی
مرا از دوشِ من بردار امشب

فیض کاشانی / شـــعر پارسی
دادن از روی زمین خاک بنی‌آدم به باد
کمترین بازیچه ی طفل پریزاد من است

محتشم کاشانی / شـــعر پارسی
ما چشم در راهِ بهار دیگری بودیم
جویای روز و روزگار دیگری بودیم

آن خواجهٔ خضری که آمد خشکسال آورد
ما تشنه و چشم‌انتظار دیگری بودیم


بُن‌بستی از این‌سان نبود آن کوچه‌سارِ شوق
ما رهسپار رهگذار دیگری بودیم

همچون پیازی پوست‌ها بر پوست‌ها، افسوس!
بعد از رهایی در حصارِ دیگری بودیم

گُلخانهٔ تنگ و چراغ نفتی و گرماش
وقفِ تو! ما محوِ بهار دیگری بودیم

شد آسمان بی‌آسمان و صبح شد بی‌صبح
چون دید ما را در گذارِ دیگری بودیم

نخ را بکش تا این عروسک، راهِ خود گیرد
ما بیقرارانِ مدارِ دیگری بودیم.

محمدرضا شفیعی کدکنی / شـــعر پارسی
ای که سر تا قدمم را به جنون داشته‌ای
تا مرا داشته‌ای،‌ غرقه به خون داشته‌ای

عرفی شیرازی / شـــعر پارسی