شعر پارسی
50.8K subscribers
846 photos
95 videos
3.21K links
هزار باده‌ی ناخورده در رگ تاک است ...

فرسته‌ی نخست:
https://t.me/ShearZii/1
Download Telegram
آمدی مست و ز نظاره‌ی تو هوش گریخت
تو در آغوش و خیال تو از آغوش گریخت

پند ناصح به دل ما چه اثر خواهد کرد
که از آن گوش درون آمد و زین گوش گریخت

جعفر قزوینی /
شـــعر پارسی
8
بر گریه‌های مستی من شب سبوی می
خندید آنقدر که شکم بر زمین نهاد

حاتم کاشی /
شـــعر پارسی
11
بجز با روی خوبت عشقبازی
حرامست و حرامست و حرامست

مولانا / شـــعر پارسی
👍65
ز نعره کف به لب آورده رود دیوانه
هراز ــ اشتر مست هزار کوهانه ــ

نسیم خیس زدریا وزیده، گاهی نرم
زند به کاکل سبز درخت‌ها، شانه

و گاه در نی سحر آورش ــ به چوپانی ـ
دمان، فتاده پی گله‌های پروانه

هوای درّه‌ی «یوش است»، این که می‌آید
ربوده عطر گل از باغ‌های «افسانه»

مسیر من همه دالان سبز و می‌گذرم،
خموش و می‌کندم این سوال، دیوانه

کزین بهار که من میکنم گذر آیا
به ناگزیر ، خزان می کند گذر یا نه؟
                 

مرا هوای غزل گفتن است و در سفتن
به گوشواری ات ای نازنین دردانه!

ببین که تا دهدم سر به دشت‌و جنگل‌و کوه
مرا ، هوای تــو، بیرون کشیده از خانه

                 

سفر، گریختنی در مه است، سوی امید؟
ویا گریختن از خویش، ناامیدانه؟

زخود چگونه گریزم که بار خویشتنم
امانتی است هم از سرنوشت بر شانه

حسین منزوی / شـــعر پارسی
👍75😭1
خـاکی که به زیر پای هر نادانی است
کفّ صـنـمیّ و چــهرهٔ جانـانــی است

هــر خشت که بر کنـگرهٔ ایوانـی است
انگــشت وزیــر یا سر سلطانـی است

خيام /
شـــعر پارسی
👍155
به آفتاب سلامی دوباره خواهم داد
صبح را با تمام وجود
نفس خواهم کشید.
خستگی ام را در
رختخواب رخوت خواهم پیچید.
کفش هایم را به صبح های
تازه آشنا خواهم کرد.

من هم صدا با همه پرنده ها
به خوشبختی لبخند خواهم زد.
آغوشم را از آرامش
صبح پر می‌کنم
تا آغاز شوم مانند روزهای آفتابی
من به صبح ، نزدیک تر از
همه آفتاب ها هستم ...

فروغ فرخزاد / شـــعر پارسی
11👍4
بَسَم از هوا گرفتن که پری نماند و بالی
به کجا روم ز دستت که نمی‌دهی مَجالی

سعدی /
شـــعر پارسی
😁167😭2
حضرت عشق بفرما که دلم خانه توست
سر عقل آمده هر بنده که دیوانه توست

مولانا /
شـــعر پارسی
16🕊1
چـــــه کرده ای تو با دلـــ♡ـــم
‌که نـــــــاز تـــــــو نیـــــــاز مـــاست

مولانا /
شـــعر پارسی
13😁1
از دل نمی‌رسد نفس عاشقان به لب
بلبل ز بی غمی است که فریاد می‌زند

صائب‌ تبریزی /
شـــعر پارسی
16👍1😁1
و ما به دست خودمان ابرهای مسموم می‌سازیم
و به دور از چشم خورشید،
در سایة باران‌های مسمومش همه‌چیز را مغشوش می‌کنیم.

حسین پناهی /
شـــعر پارسی
7🕊1
بی‌قراری ز رگِ جانِ حریصان نرود
بر سر گنج بُوَد مار و همان تاب خورَد

صائب تبریزی /
شـــعر پارسی
12👍1😁1
تا به کجا از دلِ خود غافلم؟
تابِ فراق تو ندارد دلم

در پیِ اثبات حقیقت مباش
من که به حق بودن تو قائلم

آه که تو باغ پر از میوه‌ای!
آه که من سروم و بی‌حاصلم!

معنی سربسته گیسوی تو
پاسخِ پیچیده‌ترین مشکلم

فاصله‌ای بین من و مرگ نیست
آتشِ افروخته در ساحلم

علی‌ مقیمی / شـــعر پارسی
13
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
برای ندیدن بار دهشتناک زمان
که شانه‌هایتان را می‌شکاند و به‌سوی خاکتان می‌کشاند؛
باید مدام مست بود!
از چه؟
شراب، شعر یا پرهیزگاری...‌
هرطور دلتان می‌خواهد

-شارل بودلر
14
با لب او چه خوش بود گفت و شنید و ماجرا...

مولانا /
شـــعر پارسی
14😭2
دلیل راحت ملک عدم همین کافی است
که طفل گریه کنان آید از عدم بیرون!

صائب تبریزی /
شـــعر پارسی
16😁2
بس که دلخون گشتم از نیرنگ یارانِ دورنگ
دوست دارم هر که را در دشمنی یکرنگ بود

فرخی‌یزدی /
شـــعر پارسی
18🕊4
مرا به گردش تقویم و راز فصل چه کار
که نز خزان خطرم هست و نز بهار ثمر


حسین منزوی / شـــعر پارسی
10
در نظربازیِ ما بی‌خبران حیرانند
من چُنینم که نمودم دگر ایشان دانند

حافظ /
شـــعر پارسی
17👌1
چیزی گم است در من، از آرزو فراتر...

محمدعلی بهمنی /
شـــعر پارسی
15👍3