شعر پارسی
50.4K subscribers
874 photos
101 videos
3.26K links
هزار باده‌ی ناخورده در رگ تاک است ...

فرسته‌ی نخست:
https://t.me/ShearZii/1
Download Telegram
اینجا
همین‌جا
نزدیک همین تنفس بى‌خواب
تــو را طـورى نزدیک به لمسِ هـوا
حس مى‌کنم
که گنجشک تشنه،
عطـرِ باران را.

سیدعلی صالحی /
شـــعر پارسی
10👏3
کجاست سمت حیات؟
من از کدام طرف
می‌رسم به یک هدهد؟
و گوش کن
که همین حرف در تمام سفر
همیشه پنجره خواب را به هم می‌زد
چه چیز در همهٔ راه
زیر گوش تو می‌خواند؟
درست فکر کن
کجاست هسته پنهان این ترنم مرموز؟

سهراب سپهری /
شـــعر پارسی
15
آنقدر از خورشید دور شده‌ایم
که بین رؤیت این دورترین سوسو
واقعیت و خیالمان تفکیک‌ناپذیرند!
کدامیک از اجدادم از داخل وجودم صحبت می‌کنند؟
من نمی‌توانم همزمان در سرم و بدنم زندگی کنم،
پس به این دلیل نمی‌توانم یک فرد باشم...
من می‌توانم در آنِ واحد و همزمان،
همة چیزهای زندگی را لمس کنم!


حسین پناهی / شـــعر پارسی
10
بسکه لبریزم از تو
می‌خواهم
چون غباری ز خود فرو ریزم
زیر پای تو سر نهم آرام
به سبک سایه‌ی
تو آویزم

فروغ فرخزاد /
شـــعر پارسی
11
اى سرو خوش‌ بالاى من،
اى دلبر رعناى من

لعل لبت حلواى من،
از من چرا رنجیده‌اى؟  ‌‌ 

سعدی / شـــعر پارسی
18😁1
چو صبح از خواب برخیزد برای شستن رویش
کنم از سوزش آواز بلبل گرم آبش را

صائب تبریزی /
شـــعر پارسی
12🔥1😁1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
‏ای وای بر اسیری، کز یاد رفته باشد
در دام مانده باشد، صیاد رفته باشد

از آه دردناکم، سازم خبر دلت را
روزی که کوه صبرم بر باد رفته باشد

آواز تیشه امشب از بیستون نیامد
گویا به خواب شیرین فرهاد رفته باشد

شادم که از رقیبان دامن‌کشان گذشتی
گو مشت خاک ما هم بر باد رفته باشد

پر شور از «حزین» است امروز کوه و صحرا
مجنون گذشته باشد فرهاد رفته باشد

حزین لاهیجی / شـــعر پارسی
17
دل چو دارد مایه‌ای از عشق، یک داغش بس است
گرم سازد فصل تابستان چراغی خانه را

دلفریبی را تماشا کن که مرغ نامه‌بر
دام پندارد ز شوق او کبوترخانه را

سلیم تهرانی /
شـــعر پارسی
9
گر تو گرفتارم کنی من با گرفتاری خوشم
داروی دردم گر تویی در اوج بیماری خوشم

مولانا /
شـــعر پارسی
13
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
خواهیم به نامت نظر غیر نیفتد
از رشک ندانیم به عنوان چه نویسیم؟

حزین لاهیجی /
شـــعر پارسی
9
نخفته‌ایم که شب بگذرد‌ سحر بزند
که آفتاب چو ققنوس بال و پر بزند

نخفته‌ایم که تا صبح شاعرانه‌ی ما
ز ره رسیده و همراه عشق، در بزند

نسیم، بوی تو را می‌برد به همره خود
که با غرور به گل‌های باغ سر بزند

شب‌ از تب تو و من‌ سوخت، وصل‌مان آبی
مگر بر آتش تن‌های شعله‌ور بزند

تمام روز که دور از تواَم چه خواهم کرد؟
هوای بستر و بالینم اَر، به سر بزند؟

چو در کنار منی کفر نعمت است ای دوست!
دو دیده‌ام مژه بر هم، دمی اگر بزند

بپوش پنجره را، ای برهنه! می‌ترسم
که چشم شور ستاره، تو را نظر بزند

غزل برای لبت عاشقانه‌تر گفتم
که بوسه بر دهنم عاشقانه‌تر بزند

حسين منزوى / شـــعر پارسی
9🔥3
هر نویسنده‌ای آرزو داره که اثرش در سطح بین‌المللی به گوش مخاطبان برسه و برای این کار هیچ جایی بهتر از بزرگترین کتابفروشی دنیا یعنی آمازون وجود نداره. 📖

1⃣⁉️ تیم «نشر آمازون؛ نوین کتاب پایا» با شماره‌ی ثبت رسمی، پس از عقد قرارداد رسمی، از صفر تا صد انتشار کتابتون در سایت آمازون براتون‌انجام میده؛ از ترجمه و ویراستای مورد قبول سایت آمازون گرفته تا انتشار نهایی. ⁉️


🤌 مشاوره‌ی تیم ما کاملا رایگانه، فقط کافیه عضو کانال تلگرامی ما بشید یا به سایتمون سر بزنید.

🌐 وب‌سایت رسمی:
Www.nashreamazon.com
کانال تلگرام:
@Nashreamazon1
ارتباط مستقیم با مسئول فروش:
@nashreamazon
گفتا چرا چو ذره با مهر، عشق بازی
گفتم از آنکه هستم سرگشته‌ئی هوائی

خواجوی کرمانی /
شـــعر پارسی
7
آه که چقدر سرانگشتِ خسته بر بُخار اين شيشه کشيدم
چقدر کوچه را تا باورِ آسمان و کبوتر
تا خوابِ سرشاخه در شوقِ نور
تا صحبتِ پسين و پروانه پائيدم و تو نيامدی!
باز عابران، همان عابرانِ خسته‌ی هميشگی بودند
باز خانه، همان خانه و کوچه، همان کوچه و
شهر، همان شهر ساکتِ ساليان ...!
من اما از همان اولِ بارانِ بی‌قرار می‌دانستم
ديدار دوباره‌ی ما مُيَسّر است ... ری‌را!
مرا نان و آبی، علاقه‌ی عريانی،
ترانه‌ی خُردی، توشه‌ی قناعتی بس بود
تا برای هميشه با اندکی شادمانی و شبی از خوابِ تو سَر کُنم.

سیدعلی صالحی / شـــعر پارسی
8
از هزاران زنی که فردا
پياده می‌شوند از قطار
يکی زيبا
و مابقی مسافرند.

عباس صفاری /
شـــعر پارسی
😁144👍3👏2
نه وصلت دیده بودم کاشکی ای گل نه هجرانت
که جانم در جوانی سوخت ای جانم به قربانت

تحمل گفتی و من هم که کردم سال‌ها اما
چه‌قدر آخر تحمل، بلکه یادت رفته پیمانت

شهریار
/ شـــعر پارسی
12
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چون آینه و آب نِیم تشنه هر عکس
نقشی که ز دل محو شود در نظرم نیست


صائب تبريزی / شـــعر پارسی
13😁2
خود کار من گذشت ز هر آرزو و آز
از کان و از مکان پی ارکانم آرزوست

مولانا /
شـــعر پارسی
11
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
هوشم نه موافقان و خویشان بردند
این کج‌کلهان موپریشان بردند

گویند: چرا تو دل بدیشان دادی؟
والله که من ندادم ایشان بردند

ابوسعید ابوالخیر /
شـــعر پارسی
15🕊2😁1
مرا با خاک می‌سنجی، نمی‌دانی که من بادم
نمی‌دانی که در گوش کر افلاک فریادم

نه خود با آب کوثر هم سرشتم، نز بهشتم من
که من از دوزخم، با آتش نمرود همزادم

نه رودی سر به فرمانم، که سیلابی خروشانم
که از قید مصب و بستر و سرمنزل آزادم

گهی تنگ است دنیایم، گهی در مشت گنجایم
فرو مانده‌ست عقل مدّعی در کار ابعادم

برای شب شماری چوب خطِّ روزها کافی‌ست
جز این دیگر چه کاری است با ارقام و اعدام؟

به جای فرق خود بر ریشه‌ی خسرو زنم تیشه
اگر چه عاشق شیرینم و از نسل فرهادم

گهی با کوه بستیزم، گه از کاهی فرو ریزم
به حیرت مانده حتّی آن که افکنده‌ست بنیادم

همان مردن ولی از عشق مردن بود و دیگر هیچ
اگر آموخت حرف دیگری جز عشق استادم

به زخمی مرهمم کس را و زخمی می‌زنم کس را
شگفت‌آور‌ترینم، من چنینم: جمع اضدادم!

حسین منزوی / شـــعر پارسی
15👍2