شعر پارسی
50.8K subscribers
845 photos
95 videos
3.21K links
هزار باده‌ی ناخورده در رگ تاک است ...

فرسته‌ی نخست:
https://t.me/ShearZii/1
Download Telegram
دلا تو شهد منه در دهان رنجوران
حدیث چشم مگو با جماعت کوران

مولانا /
شـــعر پارسی
7👍1
کمال در آخر نیست
و آخر نیست
که انسان تنی مُردنی دارد
و روزهایی نمردنی.

یدالله رویایی /
شـــعر پارسی
8
اگرچه گفته‌اند
دهان تو را دوباره خواهیم بست
اما نگرانِ سکوتِ من نباش،
چشم‌های دلواپسِ من
باز با تو سخن خواهند گفت.

اگرچه خواسته‌اند
چشم‌های مرا دوباره ببندند
اما نگرانِ ندیدنِ دنیا نیستم
دست‌های خستهٔ من
باز با تو سخن خواهند گفت...

سید علی صالحی /
شـــعر پارسی
9
بی‌غم عشق تو صد حیف ز عمری که گذشت
پیش از این کاش گرفتار غمت می‌بودم...

هلالی جغتایی /
شـــعر پارسی
11🕊1
پیش تو هرقدر از دلتنگی‌ام گفتم نشد
درد دل کردم ولی از دردهایم کم نشد

رفتی و در خود شکستم، نیستم غمگین که سرو
بعد طوفان بر زمین افتاد اما خم نشد

خواب دیدم در جهنم باز دنبال توام
بر غم عشق تو حتی مرگ هم مرهم نشد

هیچ‌کس جای تو را در خاطراتم پر نکرد
بردی از یادم ولی یادت فراموشم نشد

جز وصالت آرزوهای زیادی داشتم
مثل صدها آرزوی دیگرم، این هم نشد

مجید ترکابادی /
شـــعر پارسی
11
خلق را تقلیدشان

بر باد داد. ..

ای دو صد لعنت

بر این تقلید باد...

مولانا / شـــعر پارسی
14👏6👍1🔥1
تا مگر این بخت سرکش زودتر جایی رسد
هر کجا ره شد نگون از کف عنان انداختم

نظیری نیشابوری /
شـــعر پارسی
9
از جسم گریزان شدم از روح به پرهیز
سوگند ندانم، نه از اینم، نه از آنم

مولانا / شـــعر پارسی
11
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
ای معشوق !
ای محالِ صادق !
ممکن شو ...
شانه هایم
عطش بوسه‌های تو را کم دارند
غافلگیرم کن ...

«تصویر از فیلم چشم اندازی در مه/ ساخته‌ی تئو آنجلوپولوس»


نصرت رحمانی /
شـــعر پارسی
13👍1
چون می‌روم به بستر خود می‌کشد خروش
هر ذره‌ٔ تنم به نیازی که یار کو؟

سیمین ‌بهبهانی /
شـــعر پارسی
11
تا جهان است ، از جهان اهل وفایی برنخاست
نیک عهدی برنیامد ، آشنایی برنخاست

گویی اندر کشور ما بر نمی‌خیزد وفا
یا خود اندر هفت کشور هیچ جایی برنخاست

خون به خون می‌شوی کز راحت نشانی مانده نیست
خود به خود می ساز کز همدم وفایی برنخاست

از مزاج اهل عالم مردمی کم جوی از آنک
هرگز از کاشانه‌ی کرکس ، همایی برنخاست

باورم کن کز نخستین تخم آدم تاکنون
از زمینِ مردمی ، مردم گیایی برنخاست

وحشتی داری برو با وحشِ صحرا انس گیر
کز میان انس و جان وحشت زدایی برنخاست

کوس وحدت زن درین پیروزه گنبد ، کاندر او
از نوای کوس وحدت ، به نوایی برنخاست

درنورد از آه سرد این تختِ نردِ سبز را
کاندر او تا اوست خَصل بی‌دغایی برنخاست

میل در چشم امل کش تا نبیند در جهان
کز جهان تاریک‌تر زندان سرایی برنخاست

‌از امل بیمار دل را هیچ نگشاید از آنک
هرگز از گوگردِ تنها کیمیایی برنخاست

از کس و ناکس بُبر خاقانی آسا کز جهان
هیچ صاحب درد را صاحب دوایی برنخاست

خاقانی / شـــعر پارسی
13🔥1
آیینه هم کدر شود از همنشینی‌ام
یعنی که در بساط دلم غیر آه نیست

محمد سهرابی /
شـــعر پارسی
6
مرا که نیست دمی روح در بدن بی‌تو
حرام باد دگر زندگی به من، بی‌تو...


مولانا / شـــعر پارسی
9
محو شد در جنگل انبوه تاریکی ،چون رگ نوری طنین آشنای من قطره اشکی هم نیفشاند آسمان تار از نگاه خسته ابری به پای من ،‌من گل پژمرده‌ای هستم
چشم‌هایم چشمه خشک کویر غم
تشنه یک بوسه خورشید
تشنه یک قطره شبنم.

فروغ فرخزاد /
شـــعر پارسی
12
آیینه هم کدر شود از همنشینی‌ام
یعنی که در بساط دلم غیر آه نیست

محمد سهراب /
شـــعر پارسی
5🕊3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
عشق دست از سرم برنمی‌دارد
باشی دلتنگم نباشی دلتنگم
رؤیایت سرزمینی شد
که تمام عمر در آن زیستم
تو را دیدم
و چون مردی مست
که راه خانه را گم می‌کند
قبیله‌ام را از یاد بردم
ابرها باران نیاوردند، موهایم سپید شد

به غم بازگشتم
گریختم به جایی که آسمان نداشت
و تقدیر
در ساقه آلو رقم می‌خورد.

جواد گنجعلی / شـــعر پارسی
10👍2
سوار عشق شو وز ره میندیش
که اسب عشق بس رهوار باشد

به یک حمله تو را منزل رساند
اگر چه راه ناهموار باشد


مولانا / شـــعر پارسی
7👍2
ای نسیم از کوی جانان می‌رسی آهسته باش
همرهت بوی بهاری هست و من دیوانه‌ام

بیدل ‌دهلوی
/ شـــعر پارسی
8
گرچه تو دوری از برم، همره خويش می‌برم
شب همه شب به بسترم، ياد تو را به جای تو

حسین منزوی /
شـــعر پارسی
17
هر آن که کنج قناعت به گنج دنیا داد
فروخت یوسف مصری به کمترین ثمنی

حافظ /
شـــعر پارسی
11🔥2