❤16
ز زهدِ خشک چه حاصل؟! من اعتماد سپس
به دامنِ ترِ رندِ شرابخواره کنم
ز تلخکامیِ فرقت به کوی بادهفروش
اگر قرار گرفتم به میْ غراره کنم
صفای اصفهانی / شـــعر پارسی
به دامنِ ترِ رندِ شرابخواره کنم
ز تلخکامیِ فرقت به کوی بادهفروش
اگر قرار گرفتم به میْ غراره کنم
صفای اصفهانی / شـــعر پارسی
❤6
گرچه ما سر پیش از جوش ثمر افکنده ایم
همچنان از حس سعی باغبان شرمنده ایم
هر سر خاری به خون ما گواهی می دهد
گرچه چون گل پیش هر خاری سپر افکنده ایم
جای نیش تازه ای وا کرده ایم از شوق درد
در بیابان طلب خاری گر از پا کنده ایم
زین بیابان گرمتر از ما کسی نگذشته است
ما ز نقش پا چراغ مردم آینده ایم
یوسف مصر وجودیم از عزیزیها، ولیک
هرکه با ما خواجگی از سر گذارد بنده ایم
نیست ما را جز خموشی لذتی از زندگی
ما به جان بی نفس مانند ماهی زنده ایم
آتش دوزخ شود بر ما گلستان خلیل
بس که از اعمال ناشایست خود شرمنده ایم
چون گل صد برگ صائب در میان خارزار
زیر شمشیر حوادث با لب پرخندهایم
صائب تبریزی / شـــعر پارسی
همچنان از حس سعی باغبان شرمنده ایم
هر سر خاری به خون ما گواهی می دهد
گرچه چون گل پیش هر خاری سپر افکنده ایم
جای نیش تازه ای وا کرده ایم از شوق درد
در بیابان طلب خاری گر از پا کنده ایم
زین بیابان گرمتر از ما کسی نگذشته است
ما ز نقش پا چراغ مردم آینده ایم
یوسف مصر وجودیم از عزیزیها، ولیک
هرکه با ما خواجگی از سر گذارد بنده ایم
نیست ما را جز خموشی لذتی از زندگی
ما به جان بی نفس مانند ماهی زنده ایم
آتش دوزخ شود بر ما گلستان خلیل
بس که از اعمال ناشایست خود شرمنده ایم
چون گل صد برگ صائب در میان خارزار
زیر شمشیر حوادث با لب پرخندهایم
صائب تبریزی / شـــعر پارسی
❤11😁3
ای آب حیات قطره از آب رخت
وی ماه فلک یک اثر از تاب رخت
گفتم که شب دراز خواهم مهتاب
آن شب شب زلف تست و مهتاب رخت
مولانا / شـــعر پارسی
وی ماه فلک یک اثر از تاب رخت
گفتم که شب دراز خواهم مهتاب
آن شب شب زلف تست و مهتاب رخت
مولانا / شـــعر پارسی
❤10
اگر امروز دوتا قلوه خریدی حرف است
دور ماهیچه و دل، خط نکشیدی حرف است
اگر از نیمهی هر برج، نه با قرقاول
بلکه با پخمهترین مرغ پریدی حرف است
روزگاری ته هر دیگچه ته چینی بود
طعم آن را اگر امروز چشیدی حرف است
با نگاهی به کف قیمت یک شلوارک
اگر انگشت تحیّر نگزیدی حرف است
هرزمان نسیه نیاوردی و اطراف خودت
قبض و دفترچهی اقساط نچیدی حرف است
کنج یخچال اگر جای کلم پیچ و هویج
موز و گیلاس که نه، خربزه دیدی حرف است
سالها قاطی زُوّاج شدن سخت نبود
اگر امسال به دلدار رسیدی حرف است
دوی صد متر المپیک هنر نیست، اگر
پی نان چند مگامتر دویدی حرف است
زندگی بار گرانیست کمر میشکند
زیر این بار اگر بد نخمیدی حرف است
مصطفی مشایخی / شـــعر پارسی
دور ماهیچه و دل، خط نکشیدی حرف است
اگر از نیمهی هر برج، نه با قرقاول
بلکه با پخمهترین مرغ پریدی حرف است
روزگاری ته هر دیگچه ته چینی بود
طعم آن را اگر امروز چشیدی حرف است
با نگاهی به کف قیمت یک شلوارک
اگر انگشت تحیّر نگزیدی حرف است
هرزمان نسیه نیاوردی و اطراف خودت
قبض و دفترچهی اقساط نچیدی حرف است
کنج یخچال اگر جای کلم پیچ و هویج
موز و گیلاس که نه، خربزه دیدی حرف است
سالها قاطی زُوّاج شدن سخت نبود
اگر امسال به دلدار رسیدی حرف است
دوی صد متر المپیک هنر نیست، اگر
پی نان چند مگامتر دویدی حرف است
زندگی بار گرانیست کمر میشکند
زیر این بار اگر بد نخمیدی حرف است
مصطفی مشایخی / شـــعر پارسی
😁6👌4🔥2❤1
در کوی خرابات مرا عشق کشان کرد
آن دلبر عیار مرا دید نشان کرد
من در پی آن دلبر عیار برفتم
او روی خود آن لحظه ز من باز نهان کرد
مولانا / شـــعر پارسی
آن دلبر عیار مرا دید نشان کرد
من در پی آن دلبر عیار برفتم
او روی خود آن لحظه ز من باز نهان کرد
مولانا / شـــعر پارسی
❤18
منم آن شکسته سازی که توام نمینوازی
که فغان کنم ز دستی، که گسسته تار ما را
سیمین بهبهانی / شـــعر پارسی
که فغان کنم ز دستی، که گسسته تار ما را
سیمین بهبهانی / شـــعر پارسی
❤16😭2
شانههای تو
همچو صخرههای سخت و پر غرور
موج گیسوان من در این نشیب
سینه میکشد چو آبشار نور
شانههای تو
چون حصارهای قلعهای عظیم
رقص رشتههای گیسوان من بر آن
همچو رقص شاخههای بید در کف نسیم
شانههای تو
برجهای آهنین
جلوه شگرف خون و زندگی
رنگ آن به رنگ مجمری مسین
در سکوت معبد هوس
خفتهام کنار پیکر تو بیقرار
جای بوسههای من به روی شانههات
همچو جای نیش آتشین مار
شانههای تو
در خروش آفتاب داغ پر شکوه
زیر دانههای گرم و روشن عرق
برق میزند چو قلههای کوه
شانههای تو
قبلهگاه دیدگان پر نیاز من
شانههای تو
مهر سنگی نماز من.
فروغ فرخزاد / شـــعر پارسی
همچو صخرههای سخت و پر غرور
موج گیسوان من در این نشیب
سینه میکشد چو آبشار نور
شانههای تو
چون حصارهای قلعهای عظیم
رقص رشتههای گیسوان من بر آن
همچو رقص شاخههای بید در کف نسیم
شانههای تو
برجهای آهنین
جلوه شگرف خون و زندگی
رنگ آن به رنگ مجمری مسین
در سکوت معبد هوس
خفتهام کنار پیکر تو بیقرار
جای بوسههای من به روی شانههات
همچو جای نیش آتشین مار
شانههای تو
در خروش آفتاب داغ پر شکوه
زیر دانههای گرم و روشن عرق
برق میزند چو قلههای کوه
شانههای تو
قبلهگاه دیدگان پر نیاز من
شانههای تو
مهر سنگی نماز من.
فروغ فرخزاد / شـــعر پارسی
❤7
❤7😁2
ای دل ای دیدهٔ بیباور،
ریبپروردهٔ شکّآور،
ای دروغ دغلاندیده
ای ترازو نگه، ای عدلترین داور،
این دگر شعبده و رقص عروسک نیست.
هان، ببین و بشناس،
بازیِ باد و مترسک نیست.
این بلوغ است، جوانهست که میروید.
و سلامی که شکفتن به جهان گوید.
راز بذر است و شبِ تیرهٔ
اعماق چراغانی کردن.
باید این معجزه باور کرد
و نترسنده سر از خاک برآوردن.
مهدی اخوانثالث / شـــعر پارسی
ریبپروردهٔ شکّآور،
ای دروغ دغلاندیده
ای ترازو نگه، ای عدلترین داور،
این دگر شعبده و رقص عروسک نیست.
هان، ببین و بشناس،
بازیِ باد و مترسک نیست.
این بلوغ است، جوانهست که میروید.
و سلامی که شکفتن به جهان گوید.
راز بذر است و شبِ تیرهٔ
اعماق چراغانی کردن.
باید این معجزه باور کرد
و نترسنده سر از خاک برآوردن.
مهدی اخوانثالث / شـــعر پارسی
❤12
ای بوده ز خوبیات فزون غم با من
وی صبر، چو التفات تو کم با من
حسن همه دلبران عالم با تو
عشق همه عاشقان عالم با من
نسبتی مشهدی / شـــعر پارسی
وی صبر، چو التفات تو کم با من
حسن همه دلبران عالم با تو
عشق همه عاشقان عالم با من
نسبتی مشهدی / شـــعر پارسی
❤5