شعر پارسی
54.8K subscribers
761 photos
81 videos
2.95K links
هزار باده‌ی ناخورده در رگ تاک است ...

فرسته‌ی نخست:
https://t.me/ShearZii/1
Download Telegram
بِه از این چه شادمانی که تو جانی و جهانی
چه غم است عاشقان را که جهان بقا ندارد

مولانا /
شـــعر پارسی
13
Forwarded from ریشه
- سراسرِ وجودِ خویش وقف او کردم.
+ او چه کرد؟
- از یاد بُرد.

ر.

#اشراق

@Ri_sheh
8😭5👍1🔥1
در هوس خیال او همچو خیال گشته‌ام
وز سر رشک نام او نام رخ قمر برم

مولانا /
شـــعر پارسی
11
هر دلی را غمی از عشق و مرا هر سر مویْ
غم تنهایی و اندوه جدایی دارد

صائب ‌تبریزی /
شـــعر پارسی
7😁2
ای دل ای دیدهٔ بی‌باور،
ریب‌پروردهٔ شکّ‌آور،
ای دروغ دغلان‌دیده
ای ترازو نگه، ای عدل‌‌ترین داور،
این دگر شعبده و رقص عروسک نیست.
هان، ببین و بشناس،
بازیِ باد و مترسک نیست.
این بلوغ است، جوانه‌ست که می‌روید.

و سلامی که شکفتن به جهان گوید.
راز بذر است و شبِ تیرهٔ
اعماق چراغانی کردن.
باید این معجزه باور کرد
و نترسنده سر از خاک برآوردن.

مهدی اخوان‌ثالث /
شـــعر پارسی
12
مژده‌ی بی‌خبری داد به ما پیک شراب
رنج آن بود که بر مردم هشیار گذشت

حسین دهلوی /
شـــعر پارسی
12🔥1
تو مگو همه به جنگند و ز صلح من چه آید
تو یکی نه‌ای، هزاری، تو چراغ خود برافروز


مولانا / شـــعر پارسی
28😁2
ای بوده ز خوبی‌ات فزون غم با من
وی صبر، چو التفات تو کم با من

حسن همه دلبران عالم با تو
عشق همه عاشقان عالم با من

نسبتی مشهدی /
شـــعر پارسی
5
به مژگان سيه کردي هزاران رخنه در دينم
بيا کز چشم بيمارت هزاران درد برچينم

الا اي همنشين دل که يارانت برفت از ياد
مرا روزي مباد آن دم که بي ياد تو بنشينم

جهان پير است و بي بنياد از اين فرهادکش فرياد
که کرد افسون و نيرنگش ملول از جان شيرينم

ز تاب آتش دوري شدم غرق عرق چون گل
بيار اي باد شبگيري نسيمي زان عرق چينم

جهان فاني و باقي فداي شاهد و ساقي
که سلطاني عالم را طفيل عشق مي بينم

اگر بر جاي من غيري گزيند دوست حاکم اوست
حرامم باد اگر من جان به جاي دوست بگزينم

صباح الخير زد بلبل کجايي ساقيا برخيز
که غوغا مي کند در سر خيال خواب دوشينم

شب رحلت هم از بستر روم در قصر حورالعين
اگر در وقت جان دادن تو باشي شمع بالينم

حديث آرزومندي که در اين نامه ثبت افتاد
همانا بي غلط باشد که حافظ داد تلقينم

حافظ / شـــعر پارسی
18🔥1
عشق را از کس مپرس، از عشق پُرس
عشق، ابرِ دُرفشان است ای پسر

ترجُمانیّ مَنَش محتاج نیست
عشق، خود را ترجمان است ای پسر

مولانا / شـــعر پارسی
17👌1
تا زین جهان مرده، رهایی دهد مرا
یک زِنده‌دل زِ جمله یارانم آرزوست

صائب تبریزی /
شـــعر پارسی
10😁2
دوش سیلاب خیالت می‌گذشت از خاطرم
خانهٔ دل بر سر ره بود ویران‌ کرد و رفت

بیدل دهلوی /
شـــعر پارسی
🔥91
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نیست صائب سرو را فکر خزان و نوبهار
در دل آزاده ره نبود امید و بیم را

صائب تبریزی /
شـــعر پارسی
👏105😁1
سایه معشوق اگر افتاد بر عاشق چه شد
ما به او محتاج بودیم او به ما مشتاق بود

حافظ /
شـــعر پارسی
17🔥3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ما که باشیم، که ما را دهد آغوش تو دست؟
با خیال تو مگر دست در آغوش کنیم

هلالی جغتایی /
شـــعر پارسی
14
عاشقْ همه سالْ مَست و رُسوا بادا
دیوانه و شوریده و شَیدا بادا

با هُشیاری غُصّهٔ هرچیز خوریم
چون مَست شُدیم، هرچه بادا بادا

مولانا /
شـــعر پارسی
14🔥2👍1
یک دم خوش را هزاران آه و حسرت در قفاست
خرج بیش از دخل باشد در دیار زندگی

صائب تبریزی /
شـــعر پارسی
9😁2👏1
زانک بینایی که نورش بازغی‌ست
از دلیل چون عصا بس فارغ‌ست

مولانا /
شـــعر پارسی

می‌گوید آن کسی که بینا باشد و چشم دلش روشن باشد و با نور درونش حقایق را بفهمد، برای باورهایش نیازی به  معجزه‌ی عصای موسی ندارد.
19
بَدگُهَر را عِلم و فَن آموختَن
دادنِ تیغی به دَستِ راه‌زَن

تیغ دادن در کَفِ زنگیِ مَست
بِهْ که آیَد عِلم، ناکَس را به دَست

مولانا /
شـــعر پارسی
18
گر توانی که بجویی دلم امروز بجوی
ور نه بسیار بجویی و نیابی بازم

سعدی /
شـــعر پارسی
17🕊2