شعر پارسی
50.9K subscribers
842 photos
94 videos
3.2K links
هزار باده‌ی ناخورده در رگ تاک است ...

فرسته‌ی نخست:
https://t.me/ShearZii/1
Download Telegram
به بویِ نافه‌ای کآخر صبا زان طُرّه بگشاید
ز تابِ جعدِ مشکینش چه خون افتاد در دل‌ها

حافظ /
شـــعر پارسی
16
ذکرِ تو از زبانِ من، فکرِ تو از خیالِ من
چون بِرود؟ که رفته‌ای، در رگ و در مفاصلم

سعدی /
شـــعر پارسی
12🕊1
سوزِ دل عاشقان شررها دارد
درد دل بی‌دلان اثرها دارد

نشنیدستی که آه دلسوختگان
بر حضرت رحمت گذرها دارد

مولانا /
شـــعر پارسی
15
هر که تشویش سر زلف پریشان تو دید
تا ابد از دل او فکر پریشان ننشست

مولانا /
شـــعر پارسی
21
جانم فدای زلفِ
تو آن‌دم که پُرسمَت:

این چیست مویِ بافته؟
گویی که "دامِ توست"

امیرخسرو دهلوی /
شـــعر پارسی
15
شب عاشقان بی‌دل چه شبی دراز باشد
تو بیا کز اولِ شب درِ صبح باز باشد

عجب است اگر توانم که سفر کنم ز دستت
به کجا رود کبوتر که اسیر باز باشد

سعدی /
شـــعر پارسی
27
خوشتر از سوزش چه باشد
چون تو دلسوزی کنی


مولانا / شـــعر پارسی
17
از خموشی لب اظهار به هم چسبیدن
حجت ناطق شیرینی گفتار دل است

صائب تبریزی /
شـــعر پارسی
13😭3
از قیل و قالِ مدرسه حالی دلم گرفت
یک چند نیز خدمت معشوق و مِی کنم

حافظ /
شـــعر پارسی
14👏2
اگر موهایت نبود
باد را چگونه نقاشی می‌کردم ...

احسان پرسا /
شـــعر پارسی
11
اما من آن‌ها را دوست دارم
که از صمیمیت تب می‌کنند.

سهراب سپهری /
شـــعر پارسی
15
اگر چه شد ز روانی چو آب گفتهٔ ما
ز وصف قد تو چون بگذریم تنگ آید

اوحدی /
شـــعر پارسی
🔥8
روز را می‌گذرانی
و طاقت می‌آوری
اما شب،
شب قصه‌ی خودش را دارد عزیز من...
غمت به‌خیر، شبت نیز

حمید سلیمی /
شـــعر پارسی
13
خواب دیدم که ما را بُریدند
و به کارخانه‌ی چوب‌بُری بردند
آنکه عاشق بود، پنجره شد!
آنکه بی‌رحم بود، چوبه‌ی دار!
از من اما
دری ساختند
برای گذشتن!


-پل الوار

عکس: جواد گنجعلی
🕊15👏2
عشق قهارست و من مقهور عشق
چون شکر شیرین شدم از شور عشق

برگ کاهم پیش تو ای تند باد
من چه دانم که کجا خواهم فتاد

مولانا /
شـــعر پارسی
16
حکایتِ شبِ هجران که باز داند گفت
مگر کسی که چو سعدی ستاره بشمارد

سعدی /
شـــعر پارسی
13
جانی و دل ای دل و جانم همه تو

مولانا / شـــعر پارسی
14🔥1
هر سر موی ترا با زندگی پیوندهاست
با چنین دلبستگی از خود بریدن مشکل است

صائب تبریزی /
شـــعر پارسی
16😭3
کَشتیِ نوحیم در طوفانِ روح
لاجَرَم‌ بی‌دست و‌ بی‌پا می‌رَویم

هَمچو موج از خود بَرآوَرْدیم سَر
باز هم در خود تماشا می‌رَویم

مولانا /
شـــعر پارسی
🔥124
باران
در تنهایی‌اش بسیار است
دریا
در بسیاری‌اش تنها
من اما با خودم جمع نمی‌شوم
معادله‌ای هستم
که ذهن را زخمی می‌کند
و هر کسی مرا حل کند
تنها خواهد شد!

گروس عبدالملکیان /
شـــعر پارسی
👍11🕊4👏2