شعر پارسی
51K subscribers
840 photos
94 videos
3.19K links
هزار باده‌ی ناخورده در رگ تاک است ...

فرسته‌ی نخست:
https://t.me/ShearZii/1
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ز اول وفا نمودی چندان که دل ربودی
چون مهر سخت کردم، سست آمدی به یاری

سعدی /
شـــعر پارسی
the Lorax (2012)
13👏4😭4
من زنده بودم اما انگار مرده بودم
از بس که روزها را با شب شمرده بودم

ده سال دور و تنها، تنها به جرم این که
او سرسپرده می خواست، من دل سپرده بودم

ده سال می شد آری، در ذره ای بگنجم
از بس که خویشتن را در خود فشرده بودم

در آن هوای دلگیر وقتی غروب می شد
گویی به جای خورشید من زخم خورده بودم

وقتی غروب می شد، وقتی غروب می شد
کاش آن غروب ها را از یاد برده بودم.

محمدعلی بهمنی / شـــعر پارسی
17👏2
تا نگردد خانه زنبور، دل از زخم نیش
نیست ممکن در گلستان جهان نوشت دهند

صائب‌تبریزی /
شـــعر پارسی
8😭3👌2
پای تویی دست تویی
هستی هر هست تویی

بلبل سرمست تویی
جانب گلزار بیا ...

مولانا /
شـــعر پارسی
10👍5
خیال در همه عالم بِرفت و باز آمد
که از حضور تو خوش‌تر ندید جایی را

سعدی /
شـــعر پارسی
19
مزار عاشقان را ماتم افروزی نمی‌باشد
مگر گیسو پریشان کرده باشد بید مجنونی

حزین لاهیجی /
شـــعر پارسی
10
نگار من
امید نوبهار من
لبی به خنده باز کن
ببین چگونه از گلی
خزان باغ ما
بهار می‌شود.

سیاوش کسرایی /
شـــعر پارسی
16😭1
یارب نصیب کن پر و بالی که چون مسیح
زین خاکدان به عالم بالا شویم ما

صائب تبریزی /
شـــعر پارسی
12😭3
باد که می‌آید
خاکِ نشسته بر صندلی بلند می‌شود
می‌چرخد در اتاق
دراز می‌کشد کنار زن،
فکر می‌کند
به روزهایی که لب داشت.

گروس عبدالملکیان /
شـــعر پارسی
9
حُسْنَت بِه اِتِّفاقِ مَلاحَت جهان گرفت؛
آری، بِه اِتِّفاق، جهان می‌توان گرفت

حافظ /
شـــعر پارسی
13🔥3
طریق دلربایی یک جهان نیرنگ می‌خواهد
به حسن محض نتوان پیش بردن نازنینی‌ها

بیدل دهلوی /
شـــعر پارسی
13
بوستان عاشقان سرسبز باد
آفتاب عاشقان تابنده باد

بلبل دل تا ابد سرمست باد
طوطی جان هم شکرخاینده باد

مولانا /
شـــعر پارسی
14
به خموشی نشود راز محبّت مستور
چه زنی مهر بر آن نامه که مضمون پیداست؟

صائب تبریزی /
شـــعر پارسی
9😭5
ای بی‌نشان محض نشان از که جویمت
گم گشت در تو هر دو جهان از که جویمت

عطار /
شـــعر پارسی
16🔥1
مجو از طفل‌خویان‌، فطرتِ آزادگان بیدل
به پروازِ نگه کی می‌رسد اشک از دویدن‌ها

بیدل دهلوی /
شـــعر پارسی
11
سرمست توام نه از می و نز افیون
مجنون شده‌ام ادب مجوی از مجنون

از جوشش من جوش کن صد جیحون
وز گردش من خیره بماند گردون

مولانا /
شـــعر پارسی
17
اى نسيمِ صبح از دم‌سردى خود شرم دار
مى‌رسی‌ بى‌باک و گل‌ها يک قبا پوشيده‌اند

بیدل دهلوی /
شـــعر پارسی
12😭3
در بساط خامُشان باشد مگر مغزِ سخن
ورنَه حرفی غیر حرفِ پوچ در اَفواه نیست

صائب تبریزی /
شـــعر پارسی
15😭3
اینک او در من است
و مرگ را می‌بینم که می‌جوشد
مانند جوی باریکی آرام
راهش را می‌پیماید
و شرم‌زده از زیر سنگ‌واره‌ی
استخوان‌هایم دزدانه می‌گریزد
به مرغی می‌مانم که در
ته آسمان ناگهان بال‌هایش بریزد
و در میان ستارگان
آویخته به تاریکی حیران بماند
دیگر نمی‌دانم ؟؟؟
دستواره در دست کیست ؟
امّا می‌بینم که هر چه فروتر می‌رود
به جایی گیر نمی‌کند
ژرفای آب پایان ندارد
می‌خواهم چیزی بپرسم نمی‌توانم
راهنمایِ روزگاردیده فکرِ مرا می‌خواند
و جواب‌هایش را مثلِ سرمای
بی‌زبانِ زمستان در من می‌دمد
پیش از آن‌که بگویم چه می‌کنی مَرد
مرا کجا می‌بری ؟
او فهمانده است که
«آب می بَرد نه من»

شاهرخ مسکوب /
شـــعر پارسی
8
دل نشان شد سخنم تا تو قبولش کردی
آری آری سخن عشق نشانی دارد

حافظ /
شـــعر پارسی
13