This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ز اول وفا نمودی چندان که دل ربودی
چون مهر سخت کردم، سست آمدی به یاری
سعدی / شـــعر پارسی
the Lorax (2012)
چون مهر سخت کردم، سست آمدی به یاری
سعدی / شـــعر پارسی
the Lorax (2012)
❤13👏4😭4
من زنده بودم اما انگار مرده بودم
از بس که روزها را با شب شمرده بودم
ده سال دور و تنها، تنها به جرم این که
او سرسپرده می خواست، من دل سپرده بودم
ده سال می شد آری، در ذره ای بگنجم
از بس که خویشتن را در خود فشرده بودم
در آن هوای دلگیر وقتی غروب می شد
گویی به جای خورشید من زخم خورده بودم
وقتی غروب می شد، وقتی غروب می شد
کاش آن غروب ها را از یاد برده بودم.
محمدعلی بهمنی / شـــعر پارسی
از بس که روزها را با شب شمرده بودم
ده سال دور و تنها، تنها به جرم این که
او سرسپرده می خواست، من دل سپرده بودم
ده سال می شد آری، در ذره ای بگنجم
از بس که خویشتن را در خود فشرده بودم
در آن هوای دلگیر وقتی غروب می شد
گویی به جای خورشید من زخم خورده بودم
وقتی غروب می شد، وقتی غروب می شد
کاش آن غروب ها را از یاد برده بودم.
محمدعلی بهمنی / شـــعر پارسی
❤17👏2
❤10
نگار من
امید نوبهار من
لبی به خنده باز کن
ببین چگونه از گلی
خزان باغ ما
بهار میشود.
سیاوش کسرایی / شـــعر پارسی
امید نوبهار من
لبی به خنده باز کن
ببین چگونه از گلی
خزان باغ ما
بهار میشود.
سیاوش کسرایی / شـــعر پارسی
❤16😭1
باد که میآید
خاکِ نشسته بر صندلی بلند میشود
میچرخد در اتاق
دراز میکشد کنار زن،
فکر میکند
به روزهایی که لب داشت.
گروس عبدالملکیان / شـــعر پارسی
خاکِ نشسته بر صندلی بلند میشود
میچرخد در اتاق
دراز میکشد کنار زن،
فکر میکند
به روزهایی که لب داشت.
گروس عبدالملکیان / شـــعر پارسی
❤9
❤13
بوستان عاشقان سرسبز باد
آفتاب عاشقان تابنده باد
بلبل دل تا ابد سرمست باد
طوطی جان هم شکرخاینده باد
مولانا / شـــعر پارسی
آفتاب عاشقان تابنده باد
بلبل دل تا ابد سرمست باد
طوطی جان هم شکرخاینده باد
مولانا / شـــعر پارسی
❤14
مجو از طفلخویان، فطرتِ آزادگان بیدل
به پروازِ نگه کی میرسد اشک از دویدنها
بیدل دهلوی / شـــعر پارسی
به پروازِ نگه کی میرسد اشک از دویدنها
بیدل دهلوی / شـــعر پارسی
❤11
سرمست توام نه از می و نز افیون
مجنون شدهام ادب مجوی از مجنون
از جوشش من جوش کن صد جیحون
وز گردش من خیره بماند گردون
مولانا / شـــعر پارسی
مجنون شدهام ادب مجوی از مجنون
از جوشش من جوش کن صد جیحون
وز گردش من خیره بماند گردون
مولانا / شـــعر پارسی
❤17
اى نسيمِ صبح از دمسردى خود شرم دار
مىرسی بىباک و گلها يک قبا پوشيدهاند
بیدل دهلوی / شـــعر پارسی
مىرسی بىباک و گلها يک قبا پوشيدهاند
بیدل دهلوی / شـــعر پارسی
❤12😭3
❤15😭3
اینک او در من است
و مرگ را میبینم که میجوشد
مانند جوی باریکی آرام
راهش را میپیماید
و شرمزده از زیر سنگوارهی
استخوانهایم دزدانه میگریزد
به مرغی میمانم که در
ته آسمان ناگهان بالهایش بریزد
و در میان ستارگان
آویخته به تاریکی حیران بماند
دیگر نمیدانم ؟؟؟
دستواره در دست کیست ؟
امّا میبینم که هر چه فروتر میرود
به جایی گیر نمیکند
ژرفای آب پایان ندارد
میخواهم چیزی بپرسم نمیتوانم
راهنمایِ روزگاردیده فکرِ مرا میخواند
و جوابهایش را مثلِ سرمای
بیزبانِ زمستان در من میدمد
پیش از آنکه بگویم چه میکنی مَرد
مرا کجا میبری ؟
او فهمانده است که
«آب می بَرد نه من»
شاهرخ مسکوب / شـــعر پارسی
و مرگ را میبینم که میجوشد
مانند جوی باریکی آرام
راهش را میپیماید
و شرمزده از زیر سنگوارهی
استخوانهایم دزدانه میگریزد
به مرغی میمانم که در
ته آسمان ناگهان بالهایش بریزد
و در میان ستارگان
آویخته به تاریکی حیران بماند
دیگر نمیدانم ؟؟؟
دستواره در دست کیست ؟
امّا میبینم که هر چه فروتر میرود
به جایی گیر نمیکند
ژرفای آب پایان ندارد
میخواهم چیزی بپرسم نمیتوانم
راهنمایِ روزگاردیده فکرِ مرا میخواند
و جوابهایش را مثلِ سرمای
بیزبانِ زمستان در من میدمد
پیش از آنکه بگویم چه میکنی مَرد
مرا کجا میبری ؟
او فهمانده است که
«آب می بَرد نه من»
شاهرخ مسکوب / شـــعر پارسی
❤8