شعر پارسی
51K subscribers
839 photos
94 videos
3.19K links
هزار باده‌ی ناخورده در رگ تاک است ...

فرسته‌ی نخست:
https://t.me/ShearZii/1
Download Telegram
دو روز با قفس زندگی مدارا کن
بهار اگر برسد از حصار می‌گذرد

حسین دهلوی /
شـــعر پارسی
7
قرار بود يكی از ميان شما
براي كودكان بی‌خواب اين خيابان
فانوس روشنی از رويای نان و ترانه بياورد!

قرار بود يكی از ميان شما
برای آخرين كارتن‌خواب اين جهان
گوشه‌ی لحافی لبريز از تنفس و بوسه بياورد!

قرار بود يكی از ميان شما
بالای گنبد خضرا برود
برود برای ستارگان اين شب خسته دعا كند!

پس چه شد چراغ آن همه قرار و
عطر آن همه نان و
خواب آن همه لحاف؟!

من به مردم خواهم گفت
زورم به اين همه تزوير مكرر نمی‌رسد
حالا سال‌هاست كه
شناسنامه‌های ما را موش خورده است
"فرهاد" مرده است
و "جمعه"
نام مستعار همه هفته‌های ماست.

«سمفونی سپیده‌دم»
انتشارات نگاه/۱۳۸۶

سیدعلی صالحی /
شـــعر پارسی
😭4🕊3👌1
ما قرن‌ها پای وطن پیدا و پنهان مانده‌ایم
ما پای فرهنگی کهن با نام ایران مانده‌ایم

افشین یداللهی /
شـــعر پارسی
19
گویند برو تا برود صحبتت از دل
ترسم هوسم بیش کُنَد بُعدِ مسافت

سعدی /
شـــعر پارسی
12
Forwarded from FCI Academy
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
▫️کارگاه فلسفه و نوشتن درباره فیلم‌ها

▫️۸ جلسه‌ی سه‌ساعته
▫️پنج‌شنبه‌ها ساعت ۵ عصر تا ۸ شب

▫️مدرس: علی فرهمند
▪️منتقد، مدرس مطالعات سینمایی و فیلم‌ساز

▪️جلسه اول
▫️بازتولید هنری (والتر بنیامین)

▪️جلسه دوم
▫️صنعت فرهنگ‌سازی (تئودور آدورنو و ماکس هورکهایمر)

▪️جلسه سوم
▫️خود-ادراکی و صداهای بی‌زمان (ساموئل بکت)

▪️جلسه چهارم
▫️هستی‌شناسی فیلم (استنلی کاول)

▪️جلسه پنجم
▫️پست‌مدرنیسم: منطق فرهنگی سرمایه‌داری متأخر (فردریک جیمسون)

▪️جلسه ششم
▫️شنیدنِ سینما (میشل شیون)

▪️جلسه هفتم
▫️تصویر-ژست (جورجو آگامبن)

▪️جلسه هشتم
▫️پدیدارشناسی (ویوین سابچک)

برای کسب اطلاعات بیش‌تر و اطلاع از سرفصل‌ها و یا رزرو و ثبت‌نام با شماره واتس‌اپ زیر در تماس باشید

Whatsapp: 09911939659
4
برج ویرانم غبار خویش افشان کرده‌ام
تا به پرواز آيم از خود جسم را جان کرده‌ام

غنچه‌ی سربسته‌ی رازم، بهارم در پی است
صد شکفتن گل درون خویش پنهان کرده‌ام

چون نسیمی در هوای عطر یک نرگس نگاه
فصل‌ها مجموعه‌ی گل را پریشان کرده‌ام

کرده‌ام طی صد بیابان را به شوق یک جنون
من از این دیوانه بازی‌ها فراوان کرده‌ام

بسته‌ام بر مردمک‌ها نقشی از تعلیق را
تا هزار آیینه را در خویش حیران کرده‌ام

حاصلش تکرار من تا بی‌نهایت بوده است
این تقابل‌ها که با آیینه چشمان کرده‌ام

من که با پرهیز یوسف صبر ایّوبیم نیست
عذر خواهم را هم آن چاک گریبان کرده‌ام

حسین منزوی /
شـــعر پارسی
9😭1
موقوف نسیمی است ز هم ریختن ما
آمادهٔ پرواز چو اوراق خزانیم

صائب تبریزی /
شـــعر پارسی
7😭1
آن کَس کـه تو را دارد از عیش چـه کم دارد
وان کَس که تو را بیند ای ماه چه غم دارد

گفتم بـه نـگار مـــن کز جور، مـرا مشکن
گفتا به صدف مانی، کو دُر به شکم دارد

مولانا /
شـــعر پارسی
9🔥2
 چشمِ او چندان که مستِ خواب می‌سازد مرا
تابِ آن موی میان بی‌تاب می‌سازد مرا

تا شدم محوِ جمالِ او، اثر از من نماند
چون کتان آمیزشِ مهتاب می‌سازد مرا

تا نگشتم دور ازو، کامل نگشتم، همچو ماه
دوریِ خورشید عالم‌تاب می‌سازد مرا

خوشدلم با آهِ سرد و گریه‌های آتشین
بی‌تکلّف این هوا و آب می‌سازد مرا

سر نمی‌پیچم چو طفل از گوشمالِ روزگار
جوهرِ تیغم که پیچ و تاب می‌سازد مرا

در گدازِ گوهرِ من آتشی در کار نیست
دیدنِ گل همچو شبنم آب می‌سازد مرا

گرچه امروز از رُعونَت سر فرو نارد به من
خاک چون گَردِ فلک محراب می‌سازد مرا

این سبک‌روحی که من از کُنجِ عُزلت دیده‌ام
دل‌گران از صحبتِ اَحباب می‌سازد مرا

خاکساران صیقلِ آیینهٔ یکدیگرند
دُردِ میّ بیش از شرابِ ناب می‌سازد مرا

می‌گذارم سر به پای خاک، صائب سایه‌وار
چرخ اگر خورشیدِ عالم‌تاب می‌سازد مرا
 
صائب تبریزی /
شـــعر پارسی
10😭3👍1
مانند لاله، سوخته‌نانی است روزیم
آن هم فلک به خون جگر می‌دهد مرا

صائب تبریزی /
شـــعر پارسی
😭117
بی همگان به سر شود بی‌تو به سر نمی‌شود
داغ تو دارد این دلم جای دگر نمی‌شود

دیده عقل مست تو چرخه چرخ پست تو
گوش طرب به دست تو بی‌تو به سر نمی‌شود

جان ز تو جوش می‌کند دل ز تو نوش می‌کند
عقل خروش می‌کند بی‌تو به سر نمی‌شود

خمر من و خمار من باغ من و بهار من
خواب من و قرار من بی‌تو به سر نمی‌شود

جاه و جلال من تویی ملکت و مال من تویی
آب زلال من تویی بی‌تو به سر نمی‌شود

گاه سوی وفا روی گاه سوی جفا روی
آن منی کجا روی بی‌تو به سر نمی‌شود

دل بنهند برکنی توبه کنند بشکنی
این همه خود تو می‌کنی بی‌تو به سر نمی‌شود

بی تو اگر به سر شدی زیر جهان زبر شدی
باغ ارم سقر شدی بی‌تو به سر نمی‌شود

خواب مرا ببسته‌ای نقش مرا بشسته‌ای
وز همه‌ام گسسته‌ای بی‌تو به سر نمی‌شود

مولانا /
شـــعر پارسی
19👏1
در جستجوی اهل دلی عمر ما گذشت
جان در هوای گوهر نایاب داده‌ایم

رهی معیری /
شـــعر پارسی
17🕊3
هست با خونین‌دلانم الفتی کز بعدِ مرگ
خاکِ من بر زخم اگر پاشند، مرهم می‌شود

کلیم کاشانی /
شـــعر پارسی
12
یک‌جهت شو که ز صد زاهدِ شیاد یکی
خالص از بوته‌ی مِحراب نیایَد بیرون

صائب تبریزی /
شـــعر پارسی
😭6👌42
نظری نیست، به حال منت ای ماه، چرا؟
سایه برداشت ز من مهر تو ناگاه چرا؟

سلمان ساوجی /
شـــعر پارسی
10😭2
گویی تو که من ز هر هنر باخبرم
این بی‌خبری بس که ز خود بیخبرم

تا از من و مای خود مسلم نشوی
با این ملکان محرم و همدم نشوم

مولانا /
شـــعر پارسی
14
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
کس پی تعظیم ما از اهل مجلس برنخاست
بهر پاس عزت آخر خود ز جا برخاستیم

غنی کشمیری /
شـــعر پارسی
14👍2👌1
آستانه و صدر در معنی کجاست‌؟
ما و من کو‌، آن طرف کان یار ماست‌؟

ای رهیده جان تو از ما و من
ای لطیفهٔ روح اندر مرد و زن

مولانا /
شـــعر پارسی
15
مرا از حبس آغوشت چه اصراری به آزادی؟
برای ماهیان تُنگ، آزادی گرفتاریست

سعید صاحب‌علم /
شـــعر پارسی
16🔥1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
امّا اگر هیچ‌چیز
نتواند ما را از مرگ برهاند
لااقل عشق
از زندگی
نجات‌مان خواهد داد.

-پابلو نرودا
11👍3😭1