Forwarded from FCI Academy
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
▫️کارگاه فلسفه و نوشتن درباره فیلمها
▫️۸ جلسهی سهساعته
▫️پنجشنبهها ساعت ۵ عصر تا ۸ شب
▫️مدرس: علی فرهمند
▪️منتقد، مدرس مطالعات سینمایی و فیلمساز
▪️جلسه اول
▫️بازتولید هنری (والتر بنیامین)
▪️جلسه دوم
▫️صنعت فرهنگسازی (تئودور آدورنو و ماکس هورکهایمر)
▪️جلسه سوم
▫️خود-ادراکی و صداهای بیزمان (ساموئل بکت)
▪️جلسه چهارم
▫️هستیشناسی فیلم (استنلی کاول)
▪️جلسه پنجم
▫️پستمدرنیسم: منطق فرهنگی سرمایهداری متأخر (فردریک جیمسون)
▪️جلسه ششم
▫️شنیدنِ سینما (میشل شیون)
▪️جلسه هفتم
▫️تصویر-ژست (جورجو آگامبن)
▪️جلسه هشتم
▫️پدیدارشناسی (ویوین سابچک)
برای کسب اطلاعات بیشتر و اطلاع از سرفصلها و یا رزرو و ثبتنام با شماره واتساپ زیر در تماس باشید
Whatsapp: 09911939659
▫️۸ جلسهی سهساعته
▫️پنجشنبهها ساعت ۵ عصر تا ۸ شب
▫️مدرس: علی فرهمند
▪️منتقد، مدرس مطالعات سینمایی و فیلمساز
▪️جلسه اول
▫️بازتولید هنری (والتر بنیامین)
▪️جلسه دوم
▫️صنعت فرهنگسازی (تئودور آدورنو و ماکس هورکهایمر)
▪️جلسه سوم
▫️خود-ادراکی و صداهای بیزمان (ساموئل بکت)
▪️جلسه چهارم
▫️هستیشناسی فیلم (استنلی کاول)
▪️جلسه پنجم
▫️پستمدرنیسم: منطق فرهنگی سرمایهداری متأخر (فردریک جیمسون)
▪️جلسه ششم
▫️شنیدنِ سینما (میشل شیون)
▪️جلسه هفتم
▫️تصویر-ژست (جورجو آگامبن)
▪️جلسه هشتم
▫️پدیدارشناسی (ویوین سابچک)
برای کسب اطلاعات بیشتر و اطلاع از سرفصلها و یا رزرو و ثبتنام با شماره واتساپ زیر در تماس باشید
Whatsapp: 09911939659
❤3
برج ویرانم غبار خویش افشان کردهام
تا به پرواز آيم از خود جسم را جان کردهام
غنچهی سربستهی رازم، بهارم در پی است
صد شکفتن گل درون خویش پنهان کردهام
چون نسیمی در هوای عطر یک نرگس نگاه
فصلها مجموعهی گل را پریشان کردهام
کردهام طی صد بیابان را به شوق یک جنون
من از این دیوانه بازیها فراوان کردهام
بستهام بر مردمکها نقشی از تعلیق را
تا هزار آیینه را در خویش حیران کردهام
حاصلش تکرار من تا بینهایت بوده است
این تقابلها که با آیینه چشمان کردهام
من که با پرهیز یوسف صبر ایّوبیم نیست
عذر خواهم را هم آن چاک گریبان کردهام
حسین منزوی / شـــعر پارسی
تا به پرواز آيم از خود جسم را جان کردهام
غنچهی سربستهی رازم، بهارم در پی است
صد شکفتن گل درون خویش پنهان کردهام
چون نسیمی در هوای عطر یک نرگس نگاه
فصلها مجموعهی گل را پریشان کردهام
کردهام طی صد بیابان را به شوق یک جنون
من از این دیوانه بازیها فراوان کردهام
بستهام بر مردمکها نقشی از تعلیق را
تا هزار آیینه را در خویش حیران کردهام
حاصلش تکرار من تا بینهایت بوده است
این تقابلها که با آیینه چشمان کردهام
من که با پرهیز یوسف صبر ایّوبیم نیست
عذر خواهم را هم آن چاک گریبان کردهام
حسین منزوی / شـــعر پارسی
❤8😭1
آن کَس کـه تو را دارد از عیش چـه کم دارد
وان کَس که تو را بیند ای ماه چه غم دارد
گفتم بـه نـگار مـــن کز جور، مـرا مشکن
گفتا به صدف مانی، کو دُر به شکم دارد
مولانا / شـــعر پارسی
وان کَس که تو را بیند ای ماه چه غم دارد
گفتم بـه نـگار مـــن کز جور، مـرا مشکن
گفتا به صدف مانی، کو دُر به شکم دارد
مولانا / شـــعر پارسی
❤9🔥2
چشمِ او چندان که مستِ خواب میسازد مرا
تابِ آن موی میان بیتاب میسازد مرا
تا شدم محوِ جمالِ او، اثر از من نماند
چون کتان آمیزشِ مهتاب میسازد مرا
تا نگشتم دور ازو، کامل نگشتم، همچو ماه
دوریِ خورشید عالمتاب میسازد مرا
خوشدلم با آهِ سرد و گریههای آتشین
بیتکلّف این هوا و آب میسازد مرا
سر نمیپیچم چو طفل از گوشمالِ روزگار
جوهرِ تیغم که پیچ و تاب میسازد مرا
در گدازِ گوهرِ من آتشی در کار نیست
دیدنِ گل همچو شبنم آب میسازد مرا
گرچه امروز از رُعونَت سر فرو نارد به من
خاک چون گَردِ فلک محراب میسازد مرا
این سبکروحی که من از کُنجِ عُزلت دیدهام
دلگران از صحبتِ اَحباب میسازد مرا
خاکساران صیقلِ آیینهٔ یکدیگرند
دُردِ میّ بیش از شرابِ ناب میسازد مرا
میگذارم سر به پای خاک، صائب سایهوار
چرخ اگر خورشیدِ عالمتاب میسازد مرا
صائب تبریزی / شـــعر پارسی
تابِ آن موی میان بیتاب میسازد مرا
تا شدم محوِ جمالِ او، اثر از من نماند
چون کتان آمیزشِ مهتاب میسازد مرا
تا نگشتم دور ازو، کامل نگشتم، همچو ماه
دوریِ خورشید عالمتاب میسازد مرا
خوشدلم با آهِ سرد و گریههای آتشین
بیتکلّف این هوا و آب میسازد مرا
سر نمیپیچم چو طفل از گوشمالِ روزگار
جوهرِ تیغم که پیچ و تاب میسازد مرا
در گدازِ گوهرِ من آتشی در کار نیست
دیدنِ گل همچو شبنم آب میسازد مرا
گرچه امروز از رُعونَت سر فرو نارد به من
خاک چون گَردِ فلک محراب میسازد مرا
این سبکروحی که من از کُنجِ عُزلت دیدهام
دلگران از صحبتِ اَحباب میسازد مرا
خاکساران صیقلِ آیینهٔ یکدیگرند
دُردِ میّ بیش از شرابِ ناب میسازد مرا
میگذارم سر به پای خاک، صائب سایهوار
چرخ اگر خورشیدِ عالمتاب میسازد مرا
صائب تبریزی / شـــعر پارسی
❤10😭3👍1
بی همگان به سر شود بیتو به سر نمیشود
داغ تو دارد این دلم جای دگر نمیشود
دیده عقل مست تو چرخه چرخ پست تو
گوش طرب به دست تو بیتو به سر نمیشود
جان ز تو جوش میکند دل ز تو نوش میکند
عقل خروش میکند بیتو به سر نمیشود
خمر من و خمار من باغ من و بهار من
خواب من و قرار من بیتو به سر نمیشود
جاه و جلال من تویی ملکت و مال من تویی
آب زلال من تویی بیتو به سر نمیشود
گاه سوی وفا روی گاه سوی جفا روی
آن منی کجا روی بیتو به سر نمیشود
دل بنهند برکنی توبه کنند بشکنی
این همه خود تو میکنی بیتو به سر نمیشود
بی تو اگر به سر شدی زیر جهان زبر شدی
باغ ارم سقر شدی بیتو به سر نمیشود
خواب مرا ببستهای نقش مرا بشستهای
وز همهام گسستهای بیتو به سر نمیشود
مولانا / شـــعر پارسی
داغ تو دارد این دلم جای دگر نمیشود
دیده عقل مست تو چرخه چرخ پست تو
گوش طرب به دست تو بیتو به سر نمیشود
جان ز تو جوش میکند دل ز تو نوش میکند
عقل خروش میکند بیتو به سر نمیشود
خمر من و خمار من باغ من و بهار من
خواب من و قرار من بیتو به سر نمیشود
جاه و جلال من تویی ملکت و مال من تویی
آب زلال من تویی بیتو به سر نمیشود
گاه سوی وفا روی گاه سوی جفا روی
آن منی کجا روی بیتو به سر نمیشود
دل بنهند برکنی توبه کنند بشکنی
این همه خود تو میکنی بیتو به سر نمیشود
بی تو اگر به سر شدی زیر جهان زبر شدی
باغ ارم سقر شدی بیتو به سر نمیشود
خواب مرا ببستهای نقش مرا بشستهای
وز همهام گسستهای بیتو به سر نمیشود
مولانا / شـــعر پارسی
❤18👏1
❤12
😭6👌4❤2
گویی تو که من ز هر هنر باخبرم
این بیخبری بس که ز خود بیخبرم
تا از من و مای خود مسلم نشوی
با این ملکان محرم و همدم نشوم
مولانا / شـــعر پارسی
این بیخبری بس که ز خود بیخبرم
تا از من و مای خود مسلم نشوی
با این ملکان محرم و همدم نشوم
مولانا / شـــعر پارسی
❤14
آستانه و صدر در معنی کجاست؟
ما و من کو، آن طرف کان یار ماست؟
ای رهیده جان تو از ما و من
ای لطیفهٔ روح اندر مرد و زن
مولانا / شـــعر پارسی
ما و من کو، آن طرف کان یار ماست؟
ای رهیده جان تو از ما و من
ای لطیفهٔ روح اندر مرد و زن
مولانا / شـــعر پارسی
❤15
با که میباشی و همراز تو کیست
با خدایی با خدایی با خدا
ای گزیده نقش از نقاش خود
کی جدایی کی جدایی کی جدا
مولانا / شـــعر پارسی
با خدایی با خدایی با خدا
ای گزیده نقش از نقاش خود
کی جدایی کی جدایی کی جدا
مولانا / شـــعر پارسی
❤13
تویی در دیدهام چون نور و محرومم ز دیدارت
نمیدانم ز نزدیکی کنم فریاد یا دوری
صائب تبریزی / شـــعر پارسی
نمیدانم ز نزدیکی کنم فریاد یا دوری
صائب تبریزی / شـــعر پارسی
❤17😭3🔥2
مرا به باغ و بهاران چه کار دور از تـــو؟
مرا چه کار به باغ و بهار دور از تـــو؟
بهار آمده امّا نه سوی من که نسیم
زند به خرمن عمرم ، شرار دور از تـــو
به سرو و گل نگراید دل شکسته ی من
که سر به سینه زند سوگوار دور از تـــو
هم از بهار مگر عشق ، عذر من خواهد
اگر ز گل شده ام ، شرمسار دور از تـــو
به غنچه ماند و لاله ، بهار خاطر من
شکفته تنگ دل و داغدار دور از تـــو
نسیمی از نفست سوی من فرست که باز
گرفته آینه ام را غبار دور از تـــو
گلم خزان زده آید به دیدگان که بهار
خزانی آمده در این دیار ، دور از تـــو
دلم گرفت ، اگر نیستی برم ، باری ،
کجاست جام می خوشگوار دور از تـــو؟
چه جای صحبت سال و مه و بهـار و خزان ؟
که دل گرفته ام از روزگار دور از تـــو
حسین منزوی / شـــعر پارسی
مرا چه کار به باغ و بهار دور از تـــو؟
بهار آمده امّا نه سوی من که نسیم
زند به خرمن عمرم ، شرار دور از تـــو
به سرو و گل نگراید دل شکسته ی من
که سر به سینه زند سوگوار دور از تـــو
هم از بهار مگر عشق ، عذر من خواهد
اگر ز گل شده ام ، شرمسار دور از تـــو
به غنچه ماند و لاله ، بهار خاطر من
شکفته تنگ دل و داغدار دور از تـــو
نسیمی از نفست سوی من فرست که باز
گرفته آینه ام را غبار دور از تـــو
گلم خزان زده آید به دیدگان که بهار
خزانی آمده در این دیار ، دور از تـــو
دلم گرفت ، اگر نیستی برم ، باری ،
کجاست جام می خوشگوار دور از تـــو؟
چه جای صحبت سال و مه و بهـار و خزان ؟
که دل گرفته ام از روزگار دور از تـــو
حسین منزوی / شـــعر پارسی
😭11❤4🕊1
❤14👍2