شعر پارسی
51K subscribers
839 photos
94 videos
3.19K links
هزار باده‌ی ناخورده در رگ تاک است ...

فرسته‌ی نخست:
https://t.me/ShearZii/1
Download Telegram
صائب ز جویبار حیا آب خورده‌ایم
خورشید چشم بسته درآید به باغ ما

صائب تبریزی /
شـــعر پارسی
11😭1
دره‌ها گلوله خورده‌اند
جنگل گلوله خورده است
خون، همین حالا
دارد در انارها جمع می‌شود
من اما بر تپه‌ای نشسته‌ام
بهمن کوچک دود می‌کنم ...

گروس عبدالمکیان /
شـــعر پارسی
9🔥5
تو نفس نفس بر این دل هوسی دگر گماری
چه خوش است این صبوری چه کنم نمی‌گذاری

سر این خدای داند که مرا چه می‌دواند
تو چه دانی ای دل آخر تو بر این چه دست داری

مولانا /
شـــعر پارسی
13
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
کدامین تیر را دیدی که باشد از دو سر خندان؟
لب خندان گواه چشم گریان است دل‌ها را

صائب تبریزی /
شـــعر پارسی
👏92😭2👌1
از ما سراغِ منزلِ آسوده‌گی مَجو
چون باد، عمرِ ما به تکاپو گذشته اَست

صائب تبریزی /
شـــعر پارسی
👌11😭42👏1
طاعَت آن نیست که بَرْ خاکْ نَهی پیشانی
صِدق پیش آر که اخلاص به پیشانی نیست

سعدی/
شـــعر پارسی
16
Forwarded from قاسمی
ملی‌گرایی و تاریخ‌اندیشی
خوانش تاریخ ایران از لونی دیگر
در کانال گیلاس شرقی


@patriotism69
@patriotism69
@patriotism69
@patriotism69
@patriotism69
2
چگونه شرح دهم عمق خستگی‌ها را؟
اشاره‌ای کنم انگار کوهکن بودم

محمدعلی بهمنی /
شـــعر پارسی
11
گر پا نبود عاشق با پر ازل پرد
ور سر نبود عاشق سرهای دگر دارد

مولانا /
شـــعر پارسی
12👍1
اگر روزی بمیرم
تمام کتاب‌هایی را که دوست دارم
با خودم خواهم برد
قبرم را از عکس کسانی که دوستشان دارم پر خواهم کرد
و خوشحال از اینکه اتاق کوچکی دارم
بی آنکه از آینده وحشتی داشته باشم
دراز می‌کشم
سیگاری روشن می‌کنم
و برای همه دخترانی که دوست داشتم در آغوششان بکشم
گریه می‌کنم
اما درون هر لذت ترسی بزرگ پنهان شده است
ترس از اینکه
صبح زود کسی شانه‌ات را تکان بدهد و بگوید:
بلند شو سابیر
باید برویم سر کار

می‌ترسم بعد از مرگ هم کارگر باشم


-سابیر هاکا
17👏9👍3
هر چه مرهم می‌گذارم بند می‌آید مگر
ای وطن! خون تو از اروند می‌آید مگر !؟

یاسر قنبرلو /
شـــعر پارسی
😭199
گفته بودند که سازیم وطن همچو بهشت
دوزخی پر ز بلایا و عذابش کردند

فرخی‌یزدی/
شـــعر پارسی
😭244👍2🕊2
آزرده دل از کوی تو رفتیم و نگفتی,

کی بود؟

کجا رفت؟

چرا بود و چرا نیست!

شهریار/
شـــعر پارسی
12👌8
به خدا کز غم عشقت نگریزم نگریزم
وگر از من طلبی جان نستیزم نستیزم

قدحی دارم بر کف به خدا تا تو نیایی
هله تا روز قیامت نه بنوشم نه بریزم

مولانا /
شـــعر پارسی
18
پیکرِ عریانِ تو
پیکرِ لخت و عورت
طلوعِ طلاییِ صبح را
بر دلِ شب کوبیده است؛
چونان مجسمه‌یی از جنسِ نور

جسمِ برهنه‌ات را
با غنچه و صدا و آواز می‌پوشانم.

نه هرگز نباید هیچ روشناییِ دیگری
نوری که از پیکرت می‌تراود را خموش کند

و عشق...
پُلی بلندتر از سکوت
میانِ خداوندگار و آدمی
افراشته می‌کند؛
و عشق...
دره‌ی بی‌انتهای میانِ این دو را
با گل‌سرخ پُر می‌کند.

چشمان‌ام را فرو می‌بندم
من در عشق می‌زیم، در عشق نفس می‌کشم
تاری در اندام‌ات کشیده شده است
سازی در جسمِ توست،
هشیار است و بیدار
و پاسخ می‌دهد
موسیقی زمین و آسمان را
هربار
...

-یانیس ریتسوس
👌64🔥1
دست خود از نگارِ علایق بشوی پاک
تا صد گره، گشاده به دستِ دعا کنی

صائب تبریزی /
شـــعر پارسی
9😭1
گرم است هر دو روی این بالش
دومین شمع رو به زوال است
در گوش من فریاد بی‌پایان کلاغ‌های سیاه،
تمام شب چشم‌های بازِ بی‌خواب
و حالا دیگر بسیار دیر است برای حتی به خواب فکر کردن
و مرا تاب سپیدی این پرده نیست
صبح بخیر...
صبح


-آنا آخماتوا
5
ز همه خلق رمیدم ز همه بازرهیدم
نه نهانم نه پدیدم چه کنم کون و مکان را

ز وصال تو خمارم سر مخلوق ندارم
چو تو را صید و شکارم چه کنم تیر و کمان را

مولانا /
شـــعر پارسی
16😭2
جور دشمن چه کند گر نکشد طالب دوست
گنج و مار و گل و خار و غم و شادی به همند

سعدی/
شـــعر پارسی
👏63
تحمل کن ای ناتوان از قوی
که روزی تواناتر از وی شوی

سعدی /
شـــعر پارسی
12