❤8
❤9🔥1
صبح خیزان که آستین بر آسمان افشانده اند
پای کوبان دستِ همت بر جهان افشانده اند
پیش از آن کز پر فشاندن مرغِ صبح آید به رقص
بر سماع بلبلان عشق جان افشانده اند
خاقانی / شـــعر پارسی
پای کوبان دستِ همت بر جهان افشانده اند
پیش از آن کز پر فشاندن مرغِ صبح آید به رقص
بر سماع بلبلان عشق جان افشانده اند
خاقانی / شـــعر پارسی
❤12🕊2
تا دم زند ز بیشه زان بیشه همیشه
کان بیشه جان ما را پنهان چه میچراند
این جا پلنگ و آهو نعره زنان که یا هو
ای آه را پناه او ما را که میکشاند
مولانا / شـــعر پارسی
کان بیشه جان ما را پنهان چه میچراند
این جا پلنگ و آهو نعره زنان که یا هو
ای آه را پناه او ما را که میکشاند
مولانا / شـــعر پارسی
❤7
ما را دماغِ جنگ و سَرِ کارزار نیست
وَرنه دلِ دونیم کم از ذوالفقار نیست
پیداست چیست لنگرِ مُشتِ غبارِ ما
در عالَمی که کوهِ گرانْ پایدار نیست
چون ماهیِ ضعیف که افتد در آبِ تند
در اختیارِ خویش مرا اختیار نیست!
صائب تبریزی / شـــعر پارسی
وَرنه دلِ دونیم کم از ذوالفقار نیست
پیداست چیست لنگرِ مُشتِ غبارِ ما
در عالَمی که کوهِ گرانْ پایدار نیست
چون ماهیِ ضعیف که افتد در آبِ تند
در اختیارِ خویش مرا اختیار نیست!
صائب تبریزی / شـــعر پارسی
❤10😭2👏1
آنچه در من نهفته دریایی ست
کی توان نهفتنم باشد
با تو زین سهمگین توفانی
کاش یارای گفتنم باشد
فروغ فرخزاد / شـــعر پارسی
کی توان نهفتنم باشد
با تو زین سهمگین توفانی
کاش یارای گفتنم باشد
فروغ فرخزاد / شـــعر پارسی
😭12❤2
چشم اگر باز کنیم،
چیزی خواهیم دید که تا حالا ندیدهایم.
گوش اگر فرا دهیم،
چیزی خواهیم شنید که تا حالا نشنیدهایم.
راه اگر برویم،
راهی خواهیم رفت که تا حالا نرفتهایم.
رنگی نو، حرفی نو، راهی نو.
نمایشنامه «چیزی شبیه زندگی»
حسین پناهی / شـــعر پارسی
چیزی خواهیم دید که تا حالا ندیدهایم.
گوش اگر فرا دهیم،
چیزی خواهیم شنید که تا حالا نشنیدهایم.
راه اگر برویم،
راهی خواهیم رفت که تا حالا نرفتهایم.
رنگی نو، حرفی نو، راهی نو.
نمایشنامه «چیزی شبیه زندگی»
حسین پناهی / شـــعر پارسی
👍8🕊1
❤21👍2
شیری که خویش ما را جز شیر خویش ندهد
شیری که خویش ما را از خویش میرهاند
آن شیر خویش بر ما جلوه کند چو آهو
ما را به این فریب او تا بیشه میدواند
مولانا / شـــعر پارسی
شیری که خویش ما را از خویش میرهاند
آن شیر خویش بر ما جلوه کند چو آهو
ما را به این فریب او تا بیشه میدواند
مولانا / شـــعر پارسی
❤10
نردبانهاییست پنهان در جهان
پایه پایه تا عنان آسمان
هر گره را نردبانی دیگرست
هر روش را آسمانی دیگرست
مولانا / شـــعر پارسی
پایه پایه تا عنان آسمان
هر گره را نردبانی دیگرست
هر روش را آسمانی دیگرست
مولانا / شـــعر پارسی
❤17🔥3
در خوابم گذشت
که آب آتش گرفته است.
و باد آتش گرفته است.
و خاک آتش گرفته است.
و آتش آتش گرفته است.
در خوابم گذشت که در رگهایم؛
خون آتش گرفته است.
«بهرام بیضایی؛ سیاوشخوانی»
بهرام بیضایی / شـــعر پارسی
که آب آتش گرفته است.
و باد آتش گرفته است.
و خاک آتش گرفته است.
و آتش آتش گرفته است.
در خوابم گذشت که در رگهایم؛
خون آتش گرفته است.
«بهرام بیضایی؛ سیاوشخوانی»
بهرام بیضایی / شـــعر پارسی
❤22🔥2
شد وطن بر باد ای مردم خدارا بس کنید
خنجری تا ته به حلقوم همین ناکس کنید
هموطن آخوند ایران را به یغما بُرد و رفت
پولهای مملکت را بی شرافت خورد و رفت
نفت و آب و خاک و حتی نان مردم را فروخت
این وطن از جهل دین و مذهب و ملا بسوخت
دیگر از این خواب خرگوشی بپاخیز و ببین
که چه آوردند شیخان بر سر این سرزمین
جای دانشگاه مسجد شد بنا در هر طرف
قاتل علم است و آگاهی، شیخ بی شرف
هموطن بیدارشو بیدارشو بیدار شو
سوخت ایران و نمی بینی چرا هشیار شو
تا بکی به ذلت و این بردگی تن میدهی
خاک و ناموس وطن را دست دشمن میدهی
این سکوت تلختان مُهری به رأی بندگیست
لب به لب از وحشت و جهل و شیوع بردگیست
بس که گفتم بس که نشنیدید دیگر خسته ام
خسته ام از اینکه دل بر این جماعت بسته ام
چه دلیلی دارد این حجم سکوت تلختان
یادتان آخر نمی آید چرا پیوندتان
کشور ایران که روزی بود خورشید زمان
بود ماه آسمان و آفتاب این جهان
روبه نابودیست ای یاران عزیزان همدمی
«دل ز تنهایی بجان آمد» رفیقان مرهمی
شیدای همدانی / شـــعر پارسی
خنجری تا ته به حلقوم همین ناکس کنید
هموطن آخوند ایران را به یغما بُرد و رفت
پولهای مملکت را بی شرافت خورد و رفت
نفت و آب و خاک و حتی نان مردم را فروخت
این وطن از جهل دین و مذهب و ملا بسوخت
دیگر از این خواب خرگوشی بپاخیز و ببین
که چه آوردند شیخان بر سر این سرزمین
جای دانشگاه مسجد شد بنا در هر طرف
قاتل علم است و آگاهی، شیخ بی شرف
هموطن بیدارشو بیدارشو بیدار شو
سوخت ایران و نمی بینی چرا هشیار شو
تا بکی به ذلت و این بردگی تن میدهی
خاک و ناموس وطن را دست دشمن میدهی
این سکوت تلختان مُهری به رأی بندگیست
لب به لب از وحشت و جهل و شیوع بردگیست
بس که گفتم بس که نشنیدید دیگر خسته ام
خسته ام از اینکه دل بر این جماعت بسته ام
چه دلیلی دارد این حجم سکوت تلختان
یادتان آخر نمی آید چرا پیوندتان
کشور ایران که روزی بود خورشید زمان
بود ماه آسمان و آفتاب این جهان
روبه نابودیست ای یاران عزیزان همدمی
«دل ز تنهایی بجان آمد» رفیقان مرهمی
شیدای همدانی / شـــعر پارسی
👏26❤6👍4😁2
نیمهشب دل میربود از من که چشمش بسته شد
پلک خسته، این رفیق نیمهراهش را نگاه!
سجاد سامانی / شـــعر پارسی
پلک خسته، این رفیق نیمهراهش را نگاه!
سجاد سامانی / شـــعر پارسی
❤10