شعر پارسی
51.1K subscribers
837 photos
94 videos
3.19K links
هزار باده‌ی ناخورده در رگ تاک است ...

فرسته‌ی نخست:
https://t.me/ShearZii/1
Download Telegram
این چه رخسارست، گویا چهره‌پرداز بهار
آب و رنگ صد چمن را صرف یک گل کرده است

صائب تبریزی /
شـــعر پارسی
👏4
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ای زبردستِ زیردست‌آزار
گرم تا کی بماند این بازار؟

به چه کار آیدت جهانداری؟
مردنت بِهْ که مردم‌آزاری

گلستان سعدی /
شـــعر پارسی
12👍5
اگر تو عاشقی غم را رها کن
عروسی بین و ماتم را رها کن

تو دریا باش و کشتی را برانداز
تو عالم باش و عالم را رها کن

مولانا /
شـــعر پارسی
11
چو کشته‌ی تو شوم بر مزار من بخرام
که خون‌بهای من ای دوست این زیارت بس

اهلی شیرازی /
شـــعر پارسی
5
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
شب پشت شیشه‌های پنجره سُر می‌خورد
و با زبان سردش ته مانده های
روز رفته را به درون می‌کشید
من از کجا می‌آیم
من از کجا می‌آیم
که این چنین به بوی شب آغشته‌ام.

فروغ فرخزاد /
شـــعر پارسی
13👍1
عمری که فقط طی شد
عمری که فقط رد شد

ماییم و شب و آه و
تشویشِ “چه خواهد شد”!

تقی سیدی /
شـــعر پارسی
10
ما شاهد سقوط حقیقت
ما شاهد تلاشیِ انسان
ما صاحبان واقعه بودیم
چندی به زجر شعله کشیدیم
و اینک درون خاطره دودیم
گفتند: رو به اوج روانیم
دیدیم سیر سوی هبوط است
شعرِ سپید نیست که خوانیش
این جعبه‌ی سیاهِ سقوط است

شفیعی کدکنی / شـــعر پارسی
17👍1
دل و جانم به تو مشغول و نظر در چپ و راست
تا ندانند حریفان که تو منظور منی

دیگران چون بروند از نظر از دل بروند
تو چنان در دل من رفته که جان در بدنی

سعدی /
شـــعر پارسی
19

مجلسِ بزمِ عیش را غالیهٔ مراد نیست
ای دمِ صبحِ خوش نفس، نافهٔ زلفِ یار کو؟

حافظ /
شـــعر پارسی
10
عمر منی به مختصر، چون که ز من نبود اثر
زنده نمی‌شدم اگر، از دم جان فزای تو

حسین منزوی /
شـــعر پارسی
14
سیم و زر شد محک تجربه‌ی گوهر مرد
که سیه باد بدین تجربه روی زر و سیم

شهریار /
شـــعر پارسی
9
آوار پریشانی است رو سوی چه بگریزم؟
هنگامه‌ی حیرانی است خود را به که بسپاریم؟

حسین منزوی /
شـــعر پارسی
😭172
به مویی بسته صبرم، نغمه‌ی تار است پنداری
دلم از هیچ می‌رنجد، دل یار است پنداری

نظیری نیشابوری /
شـــعر پارسی
11
آرام بگیر امشب، ما هر دو پر از دردیم
در آتش و یخبندان، داغیم ولی سردیم

داغیم، نمی‌فهمیم تا فاجعه راهی نیست
سردیم، نمی‌خواهیم از فاجعه برگردیم

از مرهم یکدیگر تا زخمی هم بودن
راهی‌ست که بی‌مقصد، با عشق سفر کردیم

شعریم و نمی‌خوانیم، شوقیم و نمی‌خواهیم
چشمیم و نمی‌بینیم، سبزیم ولی زردیم

این فصل پریشان را برگی بزن و بگذر
در متن شب بی‌ماه، دنبال چه می‌گردیم؟

بیداری رویایی، دیدی که حقیقت داشت
ما خاطره‌هامان را از خواب نیاوردیم

تردید نکن در شوق، تصمیم نگیر از خشم
آرام بگیر امشب، ما هر دو پر از دردیم


افشین یداللهی /
شـــعر پارسی
19
شیشه خالی گشت
و ما را دل ز غم خالی نشد...

طالب آملی / شـــعر پارسی
18
‏درخت بخت‌یار است
که کم حس می‌کند؛
‏سنگ، بخت‌یارتر که هیچ حس نمی‌کند.

‏که زنده بودن، عظیم‌ترین  ِدردهاست
‏که آگاه بودن، گران‌ترین ِ بارها..

روبن داریو /
شـــعر پارسی
9
تو در آیینه نظر داری و زین بی‌خبری
که به دیدار تو آیینه نظرها دارد

فروغی بسطامی /
شـــعر پارسی
9👍1👌1
گر بگویم که مرا با تو سر و کاری نیست
در و دیوار گواهی بدهد کاری هست

سعدی /
شـــعر پارسی
🔥138
فکرِ آب و دانه در کنجِ قفس بی‌حاصل است
زیرِ چرخ، اندیشهٔ روزی چرا باشد مرا

صائب تبریزی /
شـــعر پارسی
12😁3🕊2
ای جان جهان جز تو کسی کیست بگو
بی‌جان و جهان هیچ کسی زیست بگو

من بد کنم و تو بد مکافات دهی
پس فرق میان من و تو چیست بگو

مولانا /
شـــعر پارسی
16👏2🔥1