به مویی بسته صبرم، نغمهی تار است پنداری
دلم از هیچ میرنجد، دل یار است پنداری
نظیری نیشابوری / شـــعر پارسی
دلم از هیچ میرنجد، دل یار است پنداری
نظیری نیشابوری / شـــعر پارسی
❤12
آرام بگیر امشب، ما هر دو پر از دردیم
در آتش و یخبندان، داغیم ولی سردیم
داغیم، نمیفهمیم تا فاجعه راهی نیست
سردیم، نمیخواهیم از فاجعه برگردیم
از مرهم یکدیگر تا زخمی هم بودن
راهیست که بیمقصد، با عشق سفر کردیم
شعریم و نمیخوانیم، شوقیم و نمیخواهیم
چشمیم و نمیبینیم، سبزیم ولی زردیم
این فصل پریشان را برگی بزن و بگذر
در متن شب بیماه، دنبال چه میگردیم؟
بیداری رویایی، دیدی که حقیقت داشت
ما خاطرههامان را از خواب نیاوردیم
تردید نکن در شوق، تصمیم نگیر از خشم
آرام بگیر امشب، ما هر دو پر از دردیم
افشین یداللهی / شـــعر پارسی
در آتش و یخبندان، داغیم ولی سردیم
داغیم، نمیفهمیم تا فاجعه راهی نیست
سردیم، نمیخواهیم از فاجعه برگردیم
از مرهم یکدیگر تا زخمی هم بودن
راهیست که بیمقصد، با عشق سفر کردیم
شعریم و نمیخوانیم، شوقیم و نمیخواهیم
چشمیم و نمیبینیم، سبزیم ولی زردیم
این فصل پریشان را برگی بزن و بگذر
در متن شب بیماه، دنبال چه میگردیم؟
بیداری رویایی، دیدی که حقیقت داشت
ما خاطرههامان را از خواب نیاوردیم
تردید نکن در شوق، تصمیم نگیر از خشم
آرام بگیر امشب، ما هر دو پر از دردیم
افشین یداللهی / شـــعر پارسی
❤19
درخت بختیار است
که کم حس میکند؛
سنگ، بختیارتر که هیچ حس نمیکند.
که زنده بودن، عظیمترین ِدردهاست
که آگاه بودن، گرانترین ِ بارها..
روبن داریو / شـــعر پارسی
که کم حس میکند؛
سنگ، بختیارتر که هیچ حس نمیکند.
که زنده بودن، عظیمترین ِدردهاست
که آگاه بودن، گرانترین ِ بارها..
روبن داریو / شـــعر پارسی
❤10
🔥13❤9
❤12😁3🕊3
ای جان جهان جز تو کسی کیست بگو
بیجان و جهان هیچ کسی زیست بگو
من بد کنم و تو بد مکافات دهی
پس فرق میان من و تو چیست بگو
مولانا / شـــعر پارسی
بیجان و جهان هیچ کسی زیست بگو
من بد کنم و تو بد مکافات دهی
پس فرق میان من و تو چیست بگو
مولانا / شـــعر پارسی
❤16👏2🔥1
خانه آرایان ز تعمیر درون غافل شدند
اصلشان چون بود از گل، خرج آب و گل شدند
خشک مغزانی که نشکستند خود را چون حباب
چون کف دریا، وبال دامن ساحل شدند
نغمه پردازی کنند از سیلی باد خزان
چون صنوبر، سرفرازانی که صاحبدل شدند
جای حیرت نیست اهل عقل، اگر مجنون شوند
حیرت از دیوانگان دارم که چون عاقل شدند؟!
سبز شد در دست مردم دانه تسبیح ها
بس که در دوران ما از ذکر حق غافل شدند
نیست صائب دولتی بالاتر از خلق نکو
از چنین دولت چرا اهل جهان غافل شدند؟!
صائب تبریزی / شـــعر پارسی
اصلشان چون بود از گل، خرج آب و گل شدند
خشک مغزانی که نشکستند خود را چون حباب
چون کف دریا، وبال دامن ساحل شدند
نغمه پردازی کنند از سیلی باد خزان
چون صنوبر، سرفرازانی که صاحبدل شدند
جای حیرت نیست اهل عقل، اگر مجنون شوند
حیرت از دیوانگان دارم که چون عاقل شدند؟!
سبز شد در دست مردم دانه تسبیح ها
بس که در دوران ما از ذکر حق غافل شدند
نیست صائب دولتی بالاتر از خلق نکو
از چنین دولت چرا اهل جهان غافل شدند؟!
صائب تبریزی / شـــعر پارسی
❤24👌5😭1
🕊18❤3😁1
مگذار که غصه در میانت گیرد
یا وسوسههای این جهانت گیرد
رو شربت عشق در دهان نه شب و روز
زان پیش که حکم حق دهانت گیرد
مولانا / شـــعر پارسی
یا وسوسههای این جهانت گیرد
رو شربت عشق در دهان نه شب و روز
زان پیش که حکم حق دهانت گیرد
مولانا / شـــعر پارسی
❤13
آخرين لحظه تلخ ديدار
سر به سر پوچ ديدم جهان را
باد ناليد و من گوش كردم
خش خش برگهای خزان را
باز خواندی
باز راندی
باز بر تخت عاجم نشاندی
باز در كام موجم كشاندی
گر چه در پرنيان غمی شوم
سالها در دلم زيستی تو
آه هرگز ندانستم از عشق
چيستی تو
كيستی تو
فروغ فرخزاد / شـــعر پارسی
سر به سر پوچ ديدم جهان را
باد ناليد و من گوش كردم
خش خش برگهای خزان را
باز خواندی
باز راندی
باز بر تخت عاجم نشاندی
باز در كام موجم كشاندی
گر چه در پرنيان غمی شوم
سالها در دلم زيستی تو
آه هرگز ندانستم از عشق
چيستی تو
كيستی تو
فروغ فرخزاد / شـــعر پارسی
❤11👏2
آوازهی جمالت از جانِ خود شنیدیم
چون باد و آب و آتش، در عشقِ تو دویدیم
اندر جمالِ یوسف، گر دستها بریدند
دستی به جانِ ما بر، بنگر چهها بریدیم
مولانا / شـــعر پارسی
چون باد و آب و آتش، در عشقِ تو دویدیم
اندر جمالِ یوسف، گر دستها بریدند
دستی به جانِ ما بر، بنگر چهها بریدیم
مولانا / شـــعر پارسی
❤7
و عشق
تنها عشق
تو را به گرمی یک سیب
میکند مأنوس
و عشق
تنها عشق
مرا به وسعتِ
اندوه زندگیها برد
مرا رساند
به امکان یک پرنده شدن
سهراب سپهری / شـــعر پارسی
تنها عشق
تو را به گرمی یک سیب
میکند مأنوس
و عشق
تنها عشق
مرا به وسعتِ
اندوه زندگیها برد
مرا رساند
به امکان یک پرنده شدن
سهراب سپهری / شـــعر پارسی
❤16