شعر پارسی
50.4K subscribers
867 photos
101 videos
3.25K links
هزار باده‌ی ناخورده در رگ تاک است ...

فرسته‌ی نخست:
https://t.me/ShearZii/1
Download Telegram
‏درخت بخت‌یار است
که کم حس می‌کند؛
‏سنگ، بخت‌یارتر که هیچ حس نمی‌کند.

‏که زنده بودن، عظیم‌ترین  ِدردهاست
‏که آگاه بودن، گران‌ترین ِ بارها..

روبن داریو /
شـــعر پارسی
10
تو در آیینه نظر داری و زین بی‌خبری
که به دیدار تو آیینه نظرها دارد

فروغی بسطامی /
شـــعر پارسی
9👍1👌1
گر بگویم که مرا با تو سر و کاری نیست
در و دیوار گواهی بدهد کاری هست

سعدی /
شـــعر پارسی
🔥139
فکرِ آب و دانه در کنجِ قفس بی‌حاصل است
زیرِ چرخ، اندیشهٔ روزی چرا باشد مرا

صائب تبریزی /
شـــعر پارسی
12😁3🕊3
ای جان جهان جز تو کسی کیست بگو
بی‌جان و جهان هیچ کسی زیست بگو

من بد کنم و تو بد مکافات دهی
پس فرق میان من و تو چیست بگو

مولانا /
شـــعر پارسی
16👏2🔥1
خانه آرایان ز تعمیر درون غافل شدند
اصلشان چون بود از گل، خرج آب و گل شدند

خشک مغزانی که نشکستند خود را چون حباب
چون کف دریا، وبال دامن ساحل شدند

نغمه پردازی کنند از سیلی باد خزان
چون صنوبر، سرفرازانی که صاحبدل شدند

جای حیرت نیست اهل عقل، اگر مجنون شوند
حیرت از دیوانگان دارم که چون عاقل شدند؟!

سبز شد در دست مردم دانه تسبیح ها
بس که در دوران ما از ذکر حق غافل شدند

نیست صائب دولتی بالاتر از خلق نکو
از چنین دولت چرا اهل جهان غافل شدند؟!

صائب تبریزی /
شـــعر پارسی
24👌5😭1
از ثمر شیرین نسازی گر دهان خلق را
سعی کن از سایه‌ات چون بید آساید کسی

صائب تبریزی /
شـــعر پارسی
🕊183😁1
دل بر زلف سیاهی بستم و حاصل ندیدم جز روز سیاهی

رهی معیری / شـــعر پارسی


📽 دشت گریان 2004
16🕊7
مگذار که غصه در میانت گیرد
یا وسوسه‌های این جهانت گیرد

رو شربت عشق در دهان نه شب و روز
زان پیش که حکم حق دهانت گیرد

مولانا /
شـــعر پارسی
13
آخرين لحظه تلخ ديدار
سر به سر پوچ ديدم جهان را
باد ناليد و من گوش كردم
خش خش برگ‌های خزان را
باز خواندی
باز راندی
باز بر تخت عاجم نشاندی
باز در كام موجم كشاندی
گر چه در پرنيان غمی شوم
سال‌ها در دلم زيستی تو
آه هرگز ندانستم از عشق
چيستی تو
كيستی تو

فروغ فرخزاد /
شـــعر پارسی
11👏2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چون سرو در مقام رضا ایستاده‌ام
آسوده‌خاطرم ز بهار و خزان خویش

صائب تبریزی /
شـــعر پارسی
12🔥2👍1😁1
چو غنچه گر چه فروبستگیست کار جهان
تو همچو باد بهاری گره‌گشا می‌باش

حافظ /
شـــعر پارسی
18🕊2
آوازه‌ی جمالت از جانِ خود شنیدیم
چون باد و آب و آتش، در عشقِ تو دویدیم

اندر جمالِ یوسف، گر دست‌ها بریدند
دستی به جانِ ما بر، بنگر چه‌ها بریدیم

مولانا /
شـــعر پارسی
7
تو از کدام زمان آمدی
که چشم‌هایت در این کرانه بیگانه‌ست؟

محمد مختاری /
شـــعر پارسی
12🕊2
و عشق
تنها عشق
تو را به گرمی یک سیب
می‌کند مأنوس
و عشق
تنها عشق
مرا به وسعتِ
اندوه زندگی‌ها برد
مرا رساند
به امکان یک پرنده شدن


سهراب سپهری / شـــعر پارسی
16
خُفته است در تنم هَمه رگ‌های آرزو ...

سیمین بهبهانی / شـــعر پارسی
12🔥1
به خواب نيز نمی‌بينمش، چه جای وصال!

حافظ / شـــعر پارسی
8🔥8
دلتنگم و دیدار تو درمان من است
بی رَنگِ رُخَت زمانه زندان من است

مولانا
/ شـــعر پارسی
🕊106
من بهشتم همه در دیدن خندیدن توست
تا تو باشی نشوم خیره به لب های کسی

مولانا
/ شـــعر پارسی
16
چندان که می‌پرم به پر و بال بیخودی
از عالم خیال تو بیرون نمی‌روم

وحید قزوینی /
شـــعر پارسی
14