شعر پارسی
50.5K subscribers
864 photos
101 videos
3.25K links
هزار باده‌ی ناخورده در رگ تاک است ...

فرسته‌ی نخست:
https://t.me/ShearZii/1
Download Telegram
شراب کهنه و یار کهن را
غنیمت دان چو ایام جوانی


صائب تبریزی / شـــعر پارسی
22😭1
من همه در حکم توام
تو همه در خون منی...

مولانا /
شـــعر پارسی
13
رَشکـم آید که کسی

سیر نِگه درتو کُند

سعدی /
شـــعر پارسی
19
جانِ من و جهانِ من

زهرۀ آسمان من

آتشِ تو نشان من

در دل همچو عود من

مولانا /
شـــعر پارسی
18🔥1
من تماشای تو می کردم و غافل بودم
کز تماشای تو خلقی به تماشای منند
گفته بودی که چرا محو تماشای منی
و چنان محو که یکدم مژه بر هم نزنی
مژه برهم نزنم تا که ز دستم نرود
ناز چشم تو بقدر مژه بر هم زدنی


فریدون مشیری / شـــعر پارسی
18👌1
تنها صداست که می ‌ماند
و امان از صدای او که ابدی شد در گوش من

فروغ فرخزاد
/ شـــعر پارسی
🔥144
غلط است هرکه گوید که به دل رهست دل را
دل من زِ غصه خون شد دل او خبر ندارد!

وحشی بافقی
/ شـــعر پارسی
22👍1
گفتا كه دلت كجاست؟ گفتم بر او
پرسيد كه او كجاست؟ گفتم در دل!

ابوسعید ابوالخیر /
شـــعر پارسی
23
نیست ممکن که دل ما ز وفا برگردد
ما همانیم اگر یار همان است که بود

گرچه نگذاشت اثر عشق تو از نام و نشان
دل ز داغت به همان مهر و نشان است که بود

صائب تبریزی
/ شـــعر پارسی
16😁1
چون زِ خود بی خود شدی معشوقِ خود را یافتی
ذات هستی در نشانِ نیستی دیدن توان

مولانا /
شـــعر پارسی
19
باب اول (در سیرت پادشاهان)

پادشاهی را شنیدم به کشتن اسیری اشارت کرد. بیچاره در آن حالت نومیدی ملک را دشنام دادن گرفت و سقط گفتن، که گفته‌اند: هر که دست از جان بشوید، هر چه در دل دارد بگوید.

وقت ضرورت چو نماند گریز
دست بگیرد سر شمشیر تیز

اذا یئِسَ الانسانُ طالَ لِسانُهُ
کَسنّورِ مغلوب یَصولُ عَلی الکَلب


ملک پرسید چه می‌گوید: یکی از وزرای نیک محضر گفت ای خداوند همی‌گوید "وَ الْکاظِمینَ الغَیْظَ وَ الْعافِینَ عَنِ النّاسِ" ملک را رحمت آمد و از سر خون او در گذشت. وزیر دیگر که ضدّ او بود گفت : ابنای جنس ما را نشاید در حضرت پادشاهان جز به راستی سخن گفتن. این ملک را دشنام داد و ناسزا گفت. ملک روی ازین سخن در هم آورد و گفت: آن دروغ وی پسندیده تر آمد مرا زین راست که تو گفتی؛ که روی آن در مصلحتی بود و بنای این بر خبثی و خردمندان گفته‌اند: دروغ مصلحت‌آمیز به که راستی فتنه‌انگیز

هر که شاه آن کند که او گوید
حیف باشد که جز نکو گوید


بر طاق ایوان فریدون نبشته بود:

جهان ای برادر نماند به کس
دل اندر جهان آفرین بند و بس

مکن تکیه بر ملک دنیا و پشت
که بسیار کس چون تو پرورد و کشت

چو آهنگ رفتن کند جان پاک
چه بر تخت مردن چه بر روی خاک


گلستان سعدی / شـــعر پارسی
16👏1
حکایات گلستان سعدی
باب اول - حکایت ۱
حکایت‌های گلستان سعدی- باب اول- حمایت ۱

گلستان
سعدی / شـــعر پارسی
18
دست و دلم ز دیدنت از کار رفته است
بند قبا گشوده به آغوش من درآ

صائب تبریزی
/ شـــعر پارسی
😁75
گه می‌گفتم که من امیرم خود را
گه ناله کنان که من اسیرم خود را

آن رفت و از این پس نپذیرم خود را
بگرفتم این که من نگیرم خود را

مولانا /
شـــعر پارسی
11
شنیده‌ام که درخت از درخت باخبر است
و من گمان دارم که سنگ هم از سنگ
و ذره ذره عالم که عاشقان هم‌اند
مگر دل تو که بیگانه است ، با دلِ من ..
.

هوشنگ ابتهاج / شـــعر پارسی
🕊134👍2
گمان مَبر که فراموش کردمت، هیهات
زِ پیشم ار چه برفتی، نرفتی از یادم

خواجوی کرمانی
/ شـــعر پارسی
9🕊2
ما همانیم که بودیم و محبت باقی‌ست
ترک صحبت نکند دل که به مهر آکندند

سعدی /
شـــعر پارسی
👏132
‏روزی که جمال دلبرم دیده شود
‏از فرق سرم تا به قدم دیده شود

‏تا من به هزار دیده رویش نگرم
‏آری، به دو دیده، دوست کم دیده شود

ابوسعید ابوالخیر
/ شـــعر پارسی
9🔥2👍1
جان من سهل‌ست جانِ جانم اوست
دردمند و خسته‌ام درمانم اوست

مولانا
/ شـــعر پارسی
7
هزار جهد بکردم که یار من باشی
مرادبخش دل بی‌قرار من باشی

چراغ دیده شب زنده‌دار من گردی
انیس خاطر امیدوار من باشی

حافظ
/ شـــعر پارسی
18