❤12
اگر شب رفتنی شد، صبحِ آزادی نیامد چه؟
اگر ضحاک ماند و کاوهی شادی نیامد چه؟
در آن حجله که با خون هزار عاشق مزین شد
عروس بخت حاضر بود و دامادی نیامد چه؟
خدای خوب مظلومان خدای ظالمان هم هست
اگر داد از خدا خواهیم و امدادی نیامد چه؟
اگر این چند سالِ دادخواهی با جناب حق
فرشته گفته باشد هیچ فریادی نیامد چه؟
در این خشکیده باغِ هرزه خویِ باغبان پرور
اگر هرگز بشارت های آبادی نیامد چه؟
فلک را گیرم آوردم برای لقمه ی نانی
مه و خورشید و ابر آماده شد بادی نیامد چه؟
کلان کوهی ست بدبختی،که باید از میان برداشت
اگر از صلب مردان مثل فرهادی نیامد چه؟
رهایی را به لطف حضرت صیاد می خواهیم
اگر در دام او ماندیم و صیادی نیامد چه؟
اگر های فراوانی ست لیکن من نمی دانم
اگر پشت بلوغ مرگ؛ میلادی نیامد چه ؟
احمد جم / شـــعر پارسی
اگر ضحاک ماند و کاوهی شادی نیامد چه؟
در آن حجله که با خون هزار عاشق مزین شد
عروس بخت حاضر بود و دامادی نیامد چه؟
خدای خوب مظلومان خدای ظالمان هم هست
اگر داد از خدا خواهیم و امدادی نیامد چه؟
اگر این چند سالِ دادخواهی با جناب حق
فرشته گفته باشد هیچ فریادی نیامد چه؟
در این خشکیده باغِ هرزه خویِ باغبان پرور
اگر هرگز بشارت های آبادی نیامد چه؟
فلک را گیرم آوردم برای لقمه ی نانی
مه و خورشید و ابر آماده شد بادی نیامد چه؟
کلان کوهی ست بدبختی،که باید از میان برداشت
اگر از صلب مردان مثل فرهادی نیامد چه؟
رهایی را به لطف حضرت صیاد می خواهیم
اگر در دام او ماندیم و صیادی نیامد چه؟
اگر های فراوانی ست لیکن من نمی دانم
اگر پشت بلوغ مرگ؛ میلادی نیامد چه ؟
احمد جم / شـــعر پارسی
❤13🔥3👏1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
همهٔ هستی من آیهٔ تاریکیست
که ترا در خود تکرارکنان
به سحرگاه شگفتنها و رستنهای ابدی خواهد برد
من در این آیه ترا آه کشیدم آه
من در این آیه ترا
به درخت و آب و آتش پیوند زدم
فروغ فرخزاد / شـــعر پارسی
که ترا در خود تکرارکنان
به سحرگاه شگفتنها و رستنهای ابدی خواهد برد
من در این آیه ترا آه کشیدم آه
من در این آیه ترا
به درخت و آب و آتش پیوند زدم
فروغ فرخزاد / شـــعر پارسی
❤12👍1
❤9
با همه مردانگی جنسش که از آهن نبود
پاره شد تسبیح اشکش این کم از مردن نبود
مهره چشمان خیسش را ربود از مادرم
سرتکان داد و فقط آهسته گفت ای زن! نبود
مادرم آهی کشید اما بجایـش آسمان
آنچنان غرید دیگر خانه هم روشن نبود
برق رفت و قبل از آن انگار شوق زندگی
در وجود من به قدر یک سر سوزن نبود
خوشه های سبز امیدم همه پژمرده شد
هیچ محصولی بجز حسرت دراین خرمن نبود
مادرم میگفت دائم، رزق و روزی دست اوست
پس چرا درسفره ی ما دانه ای ارزن نبود؟!
دیگر از این خانه سیرم بس که نانش آجر است
این بنـا از روز اول محکم و ایمن نبود
جزکباب دل و گاهی کاسه ای خون جــگر
بیش از این تا هرچه یادم هست سهم من نبود
سمیه پرویزی / شـــعر پارسی
پاره شد تسبیح اشکش این کم از مردن نبود
مهره چشمان خیسش را ربود از مادرم
سرتکان داد و فقط آهسته گفت ای زن! نبود
مادرم آهی کشید اما بجایـش آسمان
آنچنان غرید دیگر خانه هم روشن نبود
برق رفت و قبل از آن انگار شوق زندگی
در وجود من به قدر یک سر سوزن نبود
خوشه های سبز امیدم همه پژمرده شد
هیچ محصولی بجز حسرت دراین خرمن نبود
مادرم میگفت دائم، رزق و روزی دست اوست
پس چرا درسفره ی ما دانه ای ارزن نبود؟!
دیگر از این خانه سیرم بس که نانش آجر است
این بنـا از روز اول محکم و ایمن نبود
جزکباب دل و گاهی کاسه ای خون جــگر
بیش از این تا هرچه یادم هست سهم من نبود
سمیه پرویزی / شـــعر پارسی
👍5
بررسی سیر اندیشههای اقتصادی و فرهنگی چپ جهانی در ۱۵۰ سال اخیر، به زبان ساده:
مارکس، گرامشی، مکتب فرانکفورت، آلتوسر، فوکو، بودریار، دلوز، گتاری، ژیژک و اقتصاددانان ضدسرمایهداری
و انطباق با شرایط فعلی ایران
جهت ثبتنام به آیدی زیر پیام دهید:
@Pardakht_Basteh
مارکس، گرامشی، مکتب فرانکفورت، آلتوسر، فوکو، بودریار، دلوز، گتاری، ژیژک و اقتصاددانان ضدسرمایهداری
و انطباق با شرایط فعلی ایران
جهت ثبتنام به آیدی زیر پیام دهید:
@Pardakht_Basteh
😁3❤1
❤7😁1
مشرقِ مَه دور گریبان اوست
مغرب جان نقبهٔ مرجان اوست
حجلهٔ پروین بَرِ سیمین او
حاجب پروین لب خندان اوست
ظلمت دل، کوری هر خستهدل
بر رصد چشمهٔ حیوان اوست
مجمع جانهای جگرسوخته
در کنف مشک پریشان اوست
زُهرهٔ شب از دامن میدان چرخ
مشتری گوی گریبان اوست
قاعدهگر، صبح مکلکل جمال
غاشیهدار سگ دربان اوست
وز بن دندانهٔ کوه، آفتاب
حلقهبهگوشِ سر دندان اوست
چرخ جهانبین، خرد بحر اوست
لعل سخنگو، حجر کان اوست
یوسف دلها نه یکی، صدهزار
گمشده در چاه زنخدان اوست
دایرهٔ هرکه کم از نقطهایست
عجم حروف خط فرمان اوست
تحفه چه آرم به بَرَش؟ کز وجود
هرچه بر آن دست نهی، زان اوست
اینکه اثیر است نه زانِ خود است
گر گل و گر خار، ز بستان اوست
اثیر اخسیکتی / شـــعر پارسی
مغرب جان نقبهٔ مرجان اوست
حجلهٔ پروین بَرِ سیمین او
حاجب پروین لب خندان اوست
ظلمت دل، کوری هر خستهدل
بر رصد چشمهٔ حیوان اوست
مجمع جانهای جگرسوخته
در کنف مشک پریشان اوست
زُهرهٔ شب از دامن میدان چرخ
مشتری گوی گریبان اوست
قاعدهگر، صبح مکلکل جمال
غاشیهدار سگ دربان اوست
وز بن دندانهٔ کوه، آفتاب
حلقهبهگوشِ سر دندان اوست
چرخ جهانبین، خرد بحر اوست
لعل سخنگو، حجر کان اوست
یوسف دلها نه یکی، صدهزار
گمشده در چاه زنخدان اوست
دایرهٔ هرکه کم از نقطهایست
عجم حروف خط فرمان اوست
تحفه چه آرم به بَرَش؟ کز وجود
هرچه بر آن دست نهی، زان اوست
اینکه اثیر است نه زانِ خود است
گر گل و گر خار، ز بستان اوست
اثیر اخسیکتی / شـــعر پارسی
❤5
بررسی سیر اندیشههای اقتصادی و فرهنگی چپ جهانی در ۱۵۰ سال اخیر، به زبان ساده:
مارکس، گرامشی، مکتب فرانکفورت، آلتوسر، فوکو، بودریار، دلوز، گتاری، ژیژک و اقتصاددانان ضدسرمایهداری
و انطباق با شرایط فعلی ایران
جهت ثبتنام به آیدی زیر پیام دهید:
@Pardakht_Basteh
مارکس، گرامشی، مکتب فرانکفورت، آلتوسر، فوکو، بودریار، دلوز، گتاری، ژیژک و اقتصاددانان ضدسرمایهداری
و انطباق با شرایط فعلی ایران
جهت ثبتنام به آیدی زیر پیام دهید:
@Pardakht_Basteh
❤1
از دستبرد جور زمان اهل فضل را
این غصه بس که دست سوی جان نمیرسد
حافظ صبور باش که در راه عاشقی
هر کس که جان نداد به جانان نمیرسد
مناسب به حافظ / شـــعر پارسی
این غصه بس که دست سوی جان نمیرسد
حافظ صبور باش که در راه عاشقی
هر کس که جان نداد به جانان نمیرسد
مناسب به حافظ / شـــعر پارسی
❤10
❤11
تو اما هیچوقت فراموش نکن
روزی که افتاده باشی
از زمین بلندت میکنم
اگر هم نتوانم
کنارت دراز میکشم ...
تورگوت اویار / شـــعر پارسی
روزی که افتاده باشی
از زمین بلندت میکنم
اگر هم نتوانم
کنارت دراز میکشم ...
تورگوت اویار / شـــعر پارسی
❤7🔥2👍1
چو جمال او بتابد چه بود جمال خوبان
که رخ چو آفتابش بکشد چراغها را
برو ای دل سبک رو به یمن به دلبر من
برسان سلام و خدمت تو عقیق بیبها را
مولانا / شـــعر پارسی
که رخ چو آفتابش بکشد چراغها را
برو ای دل سبک رو به یمن به دلبر من
برسان سلام و خدمت تو عقیق بیبها را
مولانا / شـــعر پارسی
👍5❤2
❤8
اگر ز خویش برآیی به تازیانه وجد
سفر به عالم بی منتها توانی کرد
ترا به هر غم و درد امتحان ازان کردند
که دردهای جهان را دوا توانی کرد
صائب تبریزی / شـــعر پارسی
سفر به عالم بی منتها توانی کرد
ترا به هر غم و درد امتحان ازان کردند
که دردهای جهان را دوا توانی کرد
صائب تبریزی / شـــعر پارسی
❤4😭2
▪️میخواهم رویای سیبها را بخوابم
پا پس بکشم از همهمهی گورستانها
میخواهم رویای کودکی را بخوابم
که روی آبهای آزاد
قلبش را
تکه تکه میکرد.
نمیخواهم دوباره بشنوم که مردهها خونریزی ندارند،
که دهانهای پوسیده هنوز تشنه آب هستند.
میخواهم نه از شکنجه علف چیزی بدانم
نه از ماه که دهان افعی دارد.
میخواهم کمی بخوابم،
کمی، دقیقهای، قرنی
اما همه بدانند که من نمردهام،
که هنوز لبهایم طلا دارد
که من دوست کوچک «وست وینگ» هستم،
که من سایهی گستردهی اشکهایم هستم.
مرا با چادری بپوشانید
چرا که سحر
مشت مشت مورچه روی من خواهد ریخت
و کفشهایم را آب بگیرید
شاید نیش عقرب بلغزد.
چرا که میخواهم رویای سیبها را بخوابم.
مرثیهای بیاموزم که مرا پاک به خاک برگرداند.
چرا که میخواهم زندگی کنم با کودکی تاریک
که میخواست روی آب های آزاد
قلبش را
تکه تکه کند...
▫️فدریکو گارسیا لورکا/ ترجمه:سینا کمالآبادی
#لورکا
@ShearZii
پا پس بکشم از همهمهی گورستانها
میخواهم رویای کودکی را بخوابم
که روی آبهای آزاد
قلبش را
تکه تکه میکرد.
نمیخواهم دوباره بشنوم که مردهها خونریزی ندارند،
که دهانهای پوسیده هنوز تشنه آب هستند.
میخواهم نه از شکنجه علف چیزی بدانم
نه از ماه که دهان افعی دارد.
میخواهم کمی بخوابم،
کمی، دقیقهای، قرنی
اما همه بدانند که من نمردهام،
که هنوز لبهایم طلا دارد
که من دوست کوچک «وست وینگ» هستم،
که من سایهی گستردهی اشکهایم هستم.
مرا با چادری بپوشانید
چرا که سحر
مشت مشت مورچه روی من خواهد ریخت
و کفشهایم را آب بگیرید
شاید نیش عقرب بلغزد.
چرا که میخواهم رویای سیبها را بخوابم.
مرثیهای بیاموزم که مرا پاک به خاک برگرداند.
چرا که میخواهم زندگی کنم با کودکی تاریک
که میخواست روی آب های آزاد
قلبش را
تکه تکه کند...
▫️فدریکو گارسیا لورکا/ ترجمه:سینا کمالآبادی
#لورکا
@ShearZii
👏4❤1😁1
تو درمان غمها ز بیرون مجو
که پازهر و درمان غمها تویی
اگر مه سیه شد همو صیقلست
تو صیقل کنی خود مه ما تویی
وگر مه سیه شد برو تو ملرز
که مه را خطر نیست ترسا تویی
مولانا / شـــعر پارسی
که پازهر و درمان غمها تویی
اگر مه سیه شد همو صیقلست
تو صیقل کنی خود مه ما تویی
وگر مه سیه شد برو تو ملرز
که مه را خطر نیست ترسا تویی
مولانا / شـــعر پارسی
❤8