❤14🔥1
❤9🔥2
و از او [ابوبکر واسطی] میآید که یک روز در بیمارستانی شد. دیوانهای دید، های و هو میکرد و نعره میزد. گفت: «آخر چنین بندی گران بر پای تو نهادهاند، چه جای نشاط است و های و هو؟» گفت: «ای غافل! بند بر پای من است نه بر دل من.»
تذکرةالاولیاء عطار / شـــعر پارسی
تذکرةالاولیاء عطار / شـــعر پارسی
👍12❤1🔥1
❤12👍2🔥1
جز نقش تو در نظر نیامد ما را
جز کوی تو رهگذر نیامد ما را
خواب ارچه خوش آمد همه را در عهدت
حقّــا که به چشم در نیامد ما را
حافظ / شـــعر پارسی
جز کوی تو رهگذر نیامد ما را
خواب ارچه خوش آمد همه را در عهدت
حقّــا که به چشم در نیامد ما را
حافظ / شـــعر پارسی
👍8❤3🔥1
👍7🔥1
واى، باران
باران؛
شيشهى پنجره را باران شست
از دل من اما
چه كسى نقش تو را خواهد شست؟
حميد مصدق / شـــعر پارسی
باران؛
شيشهى پنجره را باران شست
از دل من اما
چه كسى نقش تو را خواهد شست؟
حميد مصدق / شـــعر پارسی
🔥10👍2👏1
👏6👍1
بگذار در پناه شب از ماه بار بردارم
بگذار پُر شَوَم
از قطرههای کوچک باران
از قلبهای رشد نکرده
از حجم کودکان به دنیا نیامده
بگذار پُر شَوَم
شاید که عشق من
گهواره ی تولد عیسای دیگری باشد.
فروغ فرخزاد / شـــعر پارسی
بگذار پُر شَوَم
از قطرههای کوچک باران
از قلبهای رشد نکرده
از حجم کودکان به دنیا نیامده
بگذار پُر شَوَم
شاید که عشق من
گهواره ی تولد عیسای دیگری باشد.
فروغ فرخزاد / شـــعر پارسی
👍6👏1
غربت امان عقربهها را بریده است
هر ثانیه به ساعت ناکوک خیرهام
مثل لباس پهن شده روی بند رخت
با باد در نبرد و گلاویزِ گیرهام
امید صباغ نو / شـــعر پارسی
هر ثانیه به ساعت ناکوک خیرهام
مثل لباس پهن شده روی بند رخت
با باد در نبرد و گلاویزِ گیرهام
امید صباغ نو / شـــعر پارسی
👍4
❤5👍5
👍8
❤7👍1
❤4🔥1
❤7🔥1
❤6🔥1
چون میروی بیمن مرو، ای جانِ جان بیتن مرو
وز چشمِ من بیرون مشو، ای شعلهی تابان من
مولانا / شـــعر پارسی
وز چشمِ من بیرون مشو، ای شعلهی تابان من
مولانا / شـــعر پارسی
❤8🔥2👍1
اسبی در مسابقه پیشی گرفت. مردی از شادی بانگ برداشت و به خودستایی پرداخت. کسی که در کنارش بود گفت: مگر این اسب از آن توست؟
گفت: نه! لیکن لگامش از من است!
عبید زاکانی / شـــعر پارسی
گفت: نه! لیکن لگامش از من است!
عبید زاکانی / شـــعر پارسی
😁8🔥5👍1