ای طفل که دفع مگس از خود نتوانی
هر چند که بالغ شدی آخر تو همانی
شکرانهی زورآوری روز جوانی
آن است که قدر پدر پیر بدانی
سعدی / شـــعر پارسی
هر چند که بالغ شدی آخر تو همانی
شکرانهی زورآوری روز جوانی
آن است که قدر پدر پیر بدانی
سعدی / شـــعر پارسی
👍27👏6👌5❤3🕊1
چون نگهبانی
که در کف مشعلی دارد
میخرامد شب!
میان شهر خوابآلود
خانهها با روشناییهایِ رویایی
یک به یک در گیر و دار
بوسهی بدرود ...
فروغ فرخزاد / شـــعر پارسی
که در کف مشعلی دارد
میخرامد شب!
میان شهر خوابآلود
خانهها با روشناییهایِ رویایی
یک به یک در گیر و دار
بوسهی بدرود ...
فروغ فرخزاد / شـــعر پارسی
❤13👍5🕊2👌1
❤13👍9🕊3😁1
چون چرخ به کام یک خردمند نگشت
خواهی تو فلک هفت شمر خواهی هشت
چون باید مرد و آرزوها همه هشت
چه مور خورد به گور و چه گرگ به دشت
خیام / شـــعر پارسی
خواهی تو فلک هفت شمر خواهی هشت
چون باید مرد و آرزوها همه هشت
چه مور خورد به گور و چه گرگ به دشت
خیام / شـــعر پارسی
👍9🔥8❤3🕊2
🕊12❤9🔥3👌3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تا نیمههای شب
کجای تاریکی پرسه میزنی
برای فرار از خود، آفتاب…؟
هرجا قدم میگذاری
روشن میشود
به خودت سری بزن
آیینهها
روزها
کمتر خسته میشوند.
افشین یدالهی / شـــعر پارسی
کجای تاریکی پرسه میزنی
برای فرار از خود، آفتاب…؟
هرجا قدم میگذاری
روشن میشود
به خودت سری بزن
آیینهها
روزها
کمتر خسته میشوند.
افشین یدالهی / شـــعر پارسی
❤10🕊6👍5🔥2
❤15😭11👍7🕊4
روزی که جمال دلبرم دیده شود
از فرق سرم تا به قدم دیده شود
تا من به هزار دیده رویش نگرم
آری، به دو دیده، دوست کم دیده شود
ابوسعید ابوالخیر / شـــعر پارسی
از فرق سرم تا به قدم دیده شود
تا من به هزار دیده رویش نگرم
آری، به دو دیده، دوست کم دیده شود
ابوسعید ابوالخیر / شـــعر پارسی
❤14🕊3👍2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نه یوسفم، نه سیاوش، به نفس كشتن و پرهیز
كه آورد دلم ای دوست! تاب وسوسههایت
حسین منزوی / شـــعر پارسی
كه آورد دلم ای دوست! تاب وسوسههایت
حسین منزوی / شـــعر پارسی
❤12👍3🕊2👌1
❤17👌2👍1
🕊12🔥6❤2👍1👌1
امروز بیشتر از دیروز دوستت میدارم …
و فردا بیشتر از امروز!
و این ضعف من نیست قدرت توست!
احمد شاملو / شـــعر پارسی
و فردا بیشتر از امروز!
و این ضعف من نیست قدرت توست!
احمد شاملو / شـــعر پارسی
❤15👍4🕊2😁1
بگذر شبی به خلوت این همنشین درد
تا شرح آن دهم که غمت با دلم چه کرد
خون میرود نهفته ازین زخم اندرون
ماندم خموش و آه که فریاد داشت درد
هوشنگ ابتهاج / شـــعر پارسی
تا شرح آن دهم که غمت با دلم چه کرد
خون میرود نهفته ازین زخم اندرون
ماندم خموش و آه که فریاد داشت درد
هوشنگ ابتهاج / شـــعر پارسی
1👍18🕊3
👍13❤7🕊2
قصه نيستم که بگویی
نغمه نيستم که بخوانی
صدا نيستم که بشنوی
يا چيزی چنان که ببينی
يا چيزی چنان که بدانی …
من دردِ مشترکام
مرا فرياد کن!
احمد شاملو / شـــعر پارسی
نغمه نيستم که بخوانی
صدا نيستم که بشنوی
يا چيزی چنان که ببينی
يا چيزی چنان که بدانی …
من دردِ مشترکام
مرا فرياد کن!
احمد شاملو / شـــعر پارسی
❤10👍5🕊3😁1
زمانه دوخت لبم را به ریسمان سکوت
که قیمتم بشناسد به امتحان سکوت
منی که خاک نشین بودم از تجلی عشق ...
گذشتهام از فلک هم به نردبان سکوت
نهفته باید و بنهفتم آنچه را دیدم
که عهد عهد غم است و زمان زمان سکوت
شهریار / شـــعر پارسی
که قیمتم بشناسد به امتحان سکوت
منی که خاک نشین بودم از تجلی عشق ...
گذشتهام از فلک هم به نردبان سکوت
نهفته باید و بنهفتم آنچه را دیدم
که عهد عهد غم است و زمان زمان سکوت
شهریار / شـــعر پارسی
❤18👌3🕊2