👏11❤3🔥1🕊1
در صومعه و مدرسه گشتیم بسی
در دهر نبود، هیچ فریادرسی
رندی ز کجا و زهد و سالوس کجا
دین و دنیا بهم ندیده است کسی
رضیالدین آرتیمانی / شـــعر پارسی
در دهر نبود، هیچ فریادرسی
رندی ز کجا و زهد و سالوس کجا
دین و دنیا بهم ندیده است کسی
رضیالدین آرتیمانی / شـــعر پارسی
👍10❤2
❤9👍2
❤10🔥2👍1
👍9
لحظه دیدار نزدیک است
باز من دیوانه ام، مستم
باز می لرزد، دلم، دستم
باز گویی در جهان دیگری هستم
های! نخراشی به غفلت گونه ام را، تیغ
های، نپریشی صفای زلفکم را، دست
و آبرویم را نریزی، دل
ای نخورده مست
لحظه دیدار نزدیک است
اخوان ثالث / شـــعر پارسی
باز من دیوانه ام، مستم
باز می لرزد، دلم، دستم
باز گویی در جهان دیگری هستم
های! نخراشی به غفلت گونه ام را، تیغ
های، نپریشی صفای زلفکم را، دست
و آبرویم را نریزی، دل
ای نخورده مست
لحظه دیدار نزدیک است
اخوان ثالث / شـــعر پارسی
👍8❤4🔥1
برخیز و بتاب! ای شرفت شوکت ایران
آیینهی تحسین شدهی پاک ضمیران
سرسلسلهی ثابتِ مردانِ بشردوست
ای جایگه منزلتت، دوشِ کبیران!
بر خیز! که آهو بچهها، خواب ندارند
روباه فراوان شده در بیشهْ شیران
تا هست؛ به رقص آر، شکوه ازلی را
ترسم به هدر صرف شود عمر دلیران
ای اصل مساوات، تو را حیف نخواندیم
منشور تو، محبوب امیران و فقیران
دردم همه این نیست کز این بیشتر این است
بیگانه تو را ارج نهاده ست، نه ایران
افسوس که در وصف تو ای رسم تو مشهور
چیزی نشنیدیم از این معرکهگیران
مجتبی سپید / شـــعر پارسی
آیینهی تحسین شدهی پاک ضمیران
سرسلسلهی ثابتِ مردانِ بشردوست
ای جایگه منزلتت، دوشِ کبیران!
بر خیز! که آهو بچهها، خواب ندارند
روباه فراوان شده در بیشهْ شیران
تا هست؛ به رقص آر، شکوه ازلی را
ترسم به هدر صرف شود عمر دلیران
ای اصل مساوات، تو را حیف نخواندیم
منشور تو، محبوب امیران و فقیران
دردم همه این نیست کز این بیشتر این است
بیگانه تو را ارج نهاده ست، نه ایران
افسوس که در وصف تو ای رسم تو مشهور
چیزی نشنیدیم از این معرکهگیران
مجتبی سپید / شـــعر پارسی
❤8🕊2🔥1
❤11🔥3👍2
چون در آغوشت گرفتم قالب من جان گرفت
غالباً جانآفرین جسم تو از جان آفرید
هلالی جغتایی / شـــعر پارسی
غالباً جانآفرین جسم تو از جان آفرید
هلالی جغتایی / شـــعر پارسی
❤11
از بهر روز عید پیش سلطان محمود خلعت هرکس تعیین میکردند. چون به طلخک رسید سلطان فرمود پالانی بیاورید و روز عید به وی دهید. چنان کردند.
چون مردم خلعت بپوشیدند طلخک آن پالان بر دوش گرفت و به مجلس سلطان آمد و گفت: ای بزرگان! عنایت سلطان در حق بنده از آن جا معلوم کنید که شما را خلعت از خزانه فرمود دادن و جامهی خاص از تن بدر کرده در من پوشانید.
عبید زاکانی / شـــعر پارسی
چون مردم خلعت بپوشیدند طلخک آن پالان بر دوش گرفت و به مجلس سلطان آمد و گفت: ای بزرگان! عنایت سلطان در حق بنده از آن جا معلوم کنید که شما را خلعت از خزانه فرمود دادن و جامهی خاص از تن بدر کرده در من پوشانید.
عبید زاکانی / شـــعر پارسی
😁14👍7
مرا دَفنِ سراشیبها کنید که تنها
نَمی از بارانها به من رسد اما
سیلابهاش از سر گذر کند
مثل عمری که داشتم.
بیژن الهی / شـــعر پارسی
نَمی از بارانها به من رسد اما
سیلابهاش از سر گذر کند
مثل عمری که داشتم.
بیژن الهی / شـــعر پارسی
👍6❤4🕊1
👍14🔥2
تا گرفتم خلوتی تاریک، روشنتر شدم
قطرهای بودم چو رفتم در صدف گوهر شدم
هیچ گل چون من در این گلزار بیطاقت نبود
خواب دیدم چون نسیم صبح را، پرپر شدم
خشکسالیدیدهای در این چمن چون من نبود
ابر را دیدم چون در آهنگِ باران، تر شدم
سهراب سپهری / شـــعر پارسی
قطرهای بودم چو رفتم در صدف گوهر شدم
هیچ گل چون من در این گلزار بیطاقت نبود
خواب دیدم چون نسیم صبح را، پرپر شدم
خشکسالیدیدهای در این چمن چون من نبود
ابر را دیدم چون در آهنگِ باران، تر شدم
سهراب سپهری / شـــعر پارسی
👍8❤1
دوش در حلقه ما قصه گیسوی تو بود
تا دل شب سخن از سلسله موی تو بود
دل که از ناوک مژگان تو در خون میگشت
باز مشتاق کمانخانه ابروی تو بود
حافظ / شـــعر پارسی
تا دل شب سخن از سلسله موی تو بود
دل که از ناوک مژگان تو در خون میگشت
باز مشتاق کمانخانه ابروی تو بود
حافظ / شـــعر پارسی
❤16👍2
وقتی که دیدم زندگی من دیگر
چیزی نبود
هیچ چیز
بجر تیک تاک ساعت دیواری
آنگاه دانستم که باید، باید،
باید
دیوانهوار دوست
بدارم...
فروغ فرخزاد / شـــعر پارسی
چیزی نبود
هیچ چیز
بجر تیک تاک ساعت دیواری
آنگاه دانستم که باید، باید،
باید
دیوانهوار دوست
بدارم...
فروغ فرخزاد / شـــعر پارسی
🕊9👍6
❤7🔥2
جهان یادگار است و ما رفتنی
به گیتی نماند به جز گفتنی
به نام نکو گر بمیرم رواست
مرا نام باید که تن مرگ راست
فردوسی / شـــعر پارسی
به گیتی نماند به جز گفتنی
به نام نکو گر بمیرم رواست
مرا نام باید که تن مرگ راست
فردوسی / شـــعر پارسی
🕊9🔥6❤2