شعر پارسی
50.4K subscribers
878 photos
102 videos
3.26K links
هزار باده‌ی ناخورده در رگ تاک است ...

فرسته‌ی نخست:
https://t.me/ShearZii/1
Download Telegram
مژه بر هم نزدم آینه‌سان در همه عمر
بس که در دیدۀ من ذوقِ تماشایِ تو بود

حزین لاهیجی / شـــعر پارسی
👍12😁1
سلطان محمود را در حالت گرسنگی، بادنجان بورانی پیش آوردند. خوشش آمده گفت: بادنجان طعامی است خوش.
ندیمی در مدح بادنجان فصلی بپرداخت. سلطان چون سیر شد گفت: بادنجان مضر چیزی است.
ندیم باز در مضرت بادنجان، مبالغتی تمام کرد.

سلطان گفت: ای مردک! نه این زمان مدحش می‌گفتی؟

ندیم گفت: من ندیم توام، نه ندیم بادنجان. مرا چیزی می‌باید گفت که تو را خوش آید نه بادنجان را.

عبید زاکانی / شـــعر پارسی
😁25👍4
پدر دیوار محکمی بود
ما روی سینه‌اش میخ می‌کوبیدیم
تا خنده‌های کوچکمان را قاب کنیم
مادر، پنجره‌ای میان سینه‌ی دیوار
و ما هر وقت دلمان می‌گرفت
روبروی او می‌ ایستادیم و آه می‌‌کشیدیم
ما بچه‌های بدی بودیم.

ستاره جوادزاده / شـــعر پارسی
16😁1👌1😭1
یکی پندِ آن شاه یاد آوریم
ز کژی روان سوی داد آوریم

فردوسی / شـــعر پارسی
👍91
ای پار دوست بوده و امسال آشنا
وی از سزا بریده و بگزیده ناسزا

ای سفته درّ وصل تو الماس ناکسان
تا کی کنی قبول، خسان را چو کهربا

چند آوری چو شمس فلک هر شبانگهی
سر بر زمین خدمت یاران بیوفا

آن را که خصم ماست شدی یار و همنفس
با آنکه کم ز ماست شدی یار و آشنا

الحق سزا گزیدی و حقا که در خور است
پیش مسیح مائده و پیش خر گیا

بودیم گوهری به تو افتاده رایگان
نشناختی تو قیمت ما از سر جفا

بی‌دیده کی شناسد خورشید را هنر
یا کوزه گرچه داند یاقوت را بها

ما را قضای بد به هوای تو درفکند
آری که هم قضای بلا باد بر قضا

ای کاش آتشی ز کنار اندر آمدی
نه حسن تو گذاشتی و نه هوای ما

حکم قضای بود و گرنه چنین بدی
خاقانی از کجا و هوای تو از کجا

خاقانی / شـــعر پارسی
👍14
دل می‌رود و دیده نمی‌شاید دوخت
چون زهد نباشد نتوان زرق فروخت

پروانهٔ مستمند را شمع نسوخت
آن سوخت که شمع را چنین می‌افروخت

سعدی / شـــعر پارسی
9
ما هر چه را که باید از دست داده‌ایم
ما بی‌چراغ به راه افتادیم

فروغ فرخزاد / شـــعر پارسی
👍53🕊1
معشوقه چو آفتاب تابان گردد
عاشق به مثال ذره گردان گردد

چون باد بهار عشق جنبان گردد
هر شاخ که خشک نیست رقصان گردد

مولانا / شـــعر پارسی
12
عقل هم عشقست و از ذوق نگه بیگانه نیست
لیکن این بیچاره را آن جرأت رندانه نیست

گرچه می دانم خیال منزل ایجاد من است
در سفر از پا نشستن همت مردانه نیست

هر زمان یک تازه جولانگاه میخواهم ازو
تا جنون فرمای من گوید دگر ویرانه نیست

با چنین زور جنون پاس گریبان داشتم
در جنون از خود نرفتن کار هر دیوانه نیست

اقبال لاهوری / شـــعر پارسی
🕊4👍3
بگذار سر به سینه‌ی من تا بگویمت
اندوه چیست، عشق کدامست، غم کجاست

فریدون مشیری / شـــعر پارسی
👌8🔥1
شب‌های بی‌توام، شبِ گور است در خیال
ور بی تو بامداد کنم، روز محشر است

سعدی / شـــعر پارسی
7👍2
بوی گل و باد سحری بر سر راهند
گر می‌روی از خود، به از این قافله‌ای نیست

صائب تبریزی / شـــعر پارسی
👍5
بروید ای دلتان نیمه که در شیوه ما
مرد با هر چه ستم هرچه بلا می‌ماند

محمدعلی بهمنی
/ شـــعر پارسی
7
دل دادنم غریبه‌ترت کرد ظاهراً
در عشق هم معامله با آشنا خطاست

مهدی عابدی
/ شـــعر پارسی
😭52👍1
  جهان را بسازید همچو بهشت
   مگویید هرگز سخن‌های زشت

   همه یک به یک مهربانی کنید
   جهان را همه، پاسبانی کنید

  بگویید این جمله در گوش باد
  که یک تن به گیتی پریشان مباد

فردوسی / شـــعر پارسی
👍136
بیا برگردیم به
اولین نگاه‌های عاشقانه
به اولین روزهای عاشقی
به اولین بوسه‌های پر از عشق
در میان هزاران ترس
بیا برگردیم به
اولین دوستت دارم‌ها...

امید آذر / شـــعر پارسی
4👍1🔥1🕊1
تو در دل منی و دیگران نمی‌دانند
تو آتشی و من آتشفشان خاموشم

سجاد سامانی / شـــعر پارسی
5👍2
با آن همه دلداده، دلش بستۀ ما شد
ای من به فدای دل دیوانه پسندش

نرگس ز چه بر سینه زد آن یار فسون‌کار
ترسم رسد از دیدۀ بدخواه، گزندش

سیمین بهبهانی / شـــعر پارسی
7👍2
تا چرا پیراهن اول آن تن نازک بسود
می‌کند از غیرتِ آن در برش گرمی قبا

کمال خجندی / شـــعر پارسی
3👍2
کاش می‌شد روی هر رنگین کمان
می‌نوشتم “مهربان “با من بمان!

کاش می‌شد قلب‌ها آباد بود
کینه و غم‌ها به دست باد بود

کاش می‌شد دل فراموشی نداشت
نم نم باران هم‌ آغوشی نداشت

کاش می‌شد کاش‌های زندگی
تا شود در پشت قاب بندگی

کاش می‌شد کاش‌ها مهمان شوند
در میان غصه‌ها پنهان شوند

کاش می‌شد آسمان غمگین نبود
رد پای کینه‌ها رنگین نبود

نیمایوشیج / شـــعر پارسی
10👍1🔥1👏1