بکاستوری شخصیت آکاری 🧡
قبل از بیداری آکاری به عنوان شکارچی
خواهر آکاری، هیماری، توسط خدای خورشید انتخاب شده بود، اما هیچکس نمیدانست این انتخاب دقیقاً به چه معناست. پدر و مادرشان به همین دلیل اجازه نمیدادند هیماری از خانه بیرون برود و زندگی عادی داشته باشد.
در این میان، جشنواره ای در حال برگزاری بود. آکاری پیش هیماری رفت و پیشنهاد داد که مخفیانه بیرون بروند و خوش بگذرانند. هیماری ابتدا مخالفت کرد و گفت که پدر و مادرشان اجازه نمیدهند، اما آکاری او را قانع کرد که نقشهای برای فرار دارد.
روز جشنواره، آنها بیسروصدا از خانه خارج شدند و در جشن شرکت کردند. کلی بازی کردند و خوش گذراندند. اما ناگهان، دروازه ای شکست و اورکهای رده بالا از سیاهچال بیرون آمدند. مردم وحشتزده فرار کردند، آکاری و هیماری هم همراه بقیه گریختند. اما در میانه راه، اورکها جلویشان سبز شدند.
هیماری بدون لحظهای تردید در برابرشان ایستاد و تصمیم گرفت برای نجات خواهرش فداکاری کند. درست لحظهای که اورکها قصد داشتند به او حمله کنند، آکاری به عنوان یک شفادهنده رده S بیدار شد. او فوراً وارد عمل شد، خواهرش را نجات داد و تمام اورکها را به طرز وحشیانهای سلاخی کرد.
دو سال بعد:
آکاری خواهرش را به پشتبامی که با گلهای زیبا تزئین کرده بود، برد.
هیماری پرسید:
"میخوای بری کره؟ میتونی برای تولدم برگردی؟"
آکاری جواب داد:
"آره، قراره برم، ولی ممکنه دیگه برنگردم..."
این حرف باعث شد هیماری بترسد، اما آکاری خندید و گفت که فقط شوخی کرده است. سپس ادامه داد:
"میدونی امروز چه اتفاقی افتاد؟"
هیماری کنجکاو شد و گفت: "نه!"
آکاری با هیجان شروع کرد به تعریف کردن ماجراهای شکار هیولا همراه دوستانش و در آخر با افتخار گفت:
"میدونی خواهرت قویترین شکارچیه؟"
هیماری لبخند زد و گفت:
"منم یه روزی مثل تو قوی میشم..."
اما ناگهان، به علت قرار گرفتن طولانی مدت در برابر انرژی جادویی که آن زمان حس کرد و همچنین به علت شکارچی بودن خواهرش ، به خواب ابدی فرو رفت.
آکاری وحشتزده او را به بیمارستان برد و در کنارش ماند. اما در نهایت، مجبور شد به کره برود...
و ادامهی داستان همان چیزی است که میدانید.
໑𒐁#Akari_Story
໑▸ #Hunter
໑▸ #Magic
໑▸ #S_Rank_Healer
໑▸ #Solo_Leveling
໑𒐁#Anim_World
⬪-❲ ᴬᴹ あかり𓆪 ❳-⬪
⬪⬧⬪--❲ @Solo_LevelingAW ❳--⬪⬧⬪
قبل از بیداری آکاری به عنوان شکارچی
در این میان، جشنواره ای در حال برگزاری بود. آکاری پیش هیماری رفت و پیشنهاد داد که مخفیانه بیرون بروند و خوش بگذرانند. هیماری ابتدا مخالفت کرد و گفت که پدر و مادرشان اجازه نمیدهند، اما آکاری او را قانع کرد که نقشهای برای فرار دارد.
روز جشنواره، آنها بیسروصدا از خانه خارج شدند و در جشن شرکت کردند. کلی بازی کردند و خوش گذراندند. اما ناگهان، دروازه ای شکست
هیماری بدون لحظهای تردید در برابرشان ایستاد و تصمیم گرفت برای نجات خواهرش فداکاری کند. درست لحظهای که اورکها قصد داشتند به او حمله کنند، آکاری به عنوان یک شفادهنده رده S بیدار شد. او فوراً وارد عمل شد، خواهرش را نجات داد و تمام اورکها را به طرز وحشیانهای سلاخی کرد.
دو سال بعد:
آکاری خواهرش را به پشتبامی که با گلهای زیبا تزئین کرده بود، برد.
هیماری پرسید:
"میخوای بری کره؟ میتونی برای تولدم برگردی؟"
آکاری جواب داد:
"آره، قراره برم، ولی ممکنه دیگه برنگردم..."
این حرف باعث شد هیماری بترسد، اما آکاری خندید و گفت که فقط شوخی کرده است. سپس ادامه داد:
"میدونی امروز چه اتفاقی افتاد؟"
هیماری کنجکاو شد و گفت: "نه!"
آکاری با هیجان شروع کرد به تعریف کردن ماجراهای شکار هیولا همراه دوستانش و در آخر با افتخار گفت:
"میدونی خواهرت قویترین شکارچیه؟"
هیماری لبخند زد و گفت:
"منم یه روزی مثل تو قوی میشم..."
اما ناگهان، به علت قرار گرفتن طولانی مدت در برابر انرژی جادویی که آن زمان حس کرد و همچنین به علت شکارچی بودن خواهرش ، به خواب ابدی فرو رفت.
آکاری وحشتزده او را به بیمارستان برد و در کنارش ماند. اما در نهایت، مجبور شد به کره برود...
و ادامهی داستان همان چیزی است که میدانید.
໑𒐁#Akari_Story
໑▸ #Hunter
໑▸ #Magic
໑▸ #S_Rank_Healer
໑▸ #Solo_Leveling
໑𒐁#Anim_World
⬪-❲ ᴬᴹ あかり𓆪 ❳-⬪
⬪⬧⬪--❲ @Solo_LevelingAW ❳--⬪⬧⬪
👍79❤16🔥2