اولی نواب صفوی است، بنیانگذار گروه فداییان اسلام، با افکار عصر حجری، که نمونهای از آن را در تصاویر بالا ملاحظه میکنید؛
و
دومی، احمد کسروی، نویسنده و متفکری، صاحب دهها اثر تحقیقی و ادبیست.
اولی اما مولا و مقتدای رهبر جا ایران، و دومی مهدورالدمی مغضوب جاعشیان.
👈 طنز تلخ 👉
و
دومی، احمد کسروی، نویسنده و متفکری، صاحب دهها اثر تحقیقی و ادبیست.
اولی اما مولا و مقتدای رهبر جا ایران، و دومی مهدورالدمی مغضوب جاعشیان.
👈 طنز تلخ 👉
#برانداز ها
برانداز بر دو قسم است، همانگونه که طرفداران حکومت اسلامی دو دستهاند.
از طرفداران حکومت اسلامی، گروهی در قدرتاند (اصولطلب) و گروهی بدنبال قدرت و سهمخواهی از قدرت (اصلاحگرا).
براندازان نیز همین گونهاند؛
عدهای بدنبال سرنگونی برای بدست گرفتن قدرتاند و خود را بدیلی برای حکومت اسلامی میانگارند. این گروه، از پیش، شکل حکومت بعد از جاعش را هم انتخاب کردهاند و یا اعلام میکنند که چه نوع حکومتی را نمیخواهند. از نشانههای این گروه، خودمحور پنداریست و یا رییس جمهور برگزیدهی ۴۰ ساله.
از آنجا که این گروهها متعددند و هرکدام بر عقیدهی خود پافشار؛ در عمل متفرقاند و خواسته یا ناخواسته آب به آسیاب حکومتی میریزند که ۴۰ سال است با سیاست «تفرقه بیانداز و حکومت کن» بر گردهی ملت سوار است.
دستهی دوم اما، براندازانی هستند که بدنبال برپایی حکومتی مردمسالار و جایگزینی آن با نظام حکومتی جاعش اند. برای اینان شکل حکومت بعد از جاعش، در درجهی دوم اهمیت قرار دارد، و تعیین آن را به بعد از براندازی موکول کرده و انتخابش را حق مردم میدانند.
از نظر اینان در فردای پس از جاعش، هر گروه و دسته و حزبی، در حد توان و پذیرشش از سوی مردم، آزاد است و حق دارد که در همهی عرصههای فرهنگی، سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و بطور کلی ادارهی مملکت فعالیت نماید. در این میان فرقی بین متعصبِ مذهبی، بیدین، مجاهد، کمونیست، بهایی و غیره نیست.
از آنجا که ملانِقی خود را جزو دستهی دوم میپندارد، از همهی براندازان واقعی انتظار دارد که تمامی اختلافات جزئی و سلیقهای را کنار گذاشته و زیر علم اتحاد براندازان فعالیت کنند؛ و از زدن هرگونه انگ و برچسب و تهمتی به همرزمان خود جداً پرهیز کنند.
#اتحاد_براندازان
#منشور_همبستگی_ملی
👈 طنز تلخ 👉
۱۳۹۸/۴/۱۴
برانداز بر دو قسم است، همانگونه که طرفداران حکومت اسلامی دو دستهاند.
از طرفداران حکومت اسلامی، گروهی در قدرتاند (اصولطلب) و گروهی بدنبال قدرت و سهمخواهی از قدرت (اصلاحگرا).
براندازان نیز همین گونهاند؛
عدهای بدنبال سرنگونی برای بدست گرفتن قدرتاند و خود را بدیلی برای حکومت اسلامی میانگارند. این گروه، از پیش، شکل حکومت بعد از جاعش را هم انتخاب کردهاند و یا اعلام میکنند که چه نوع حکومتی را نمیخواهند. از نشانههای این گروه، خودمحور پنداریست و یا رییس جمهور برگزیدهی ۴۰ ساله.
از آنجا که این گروهها متعددند و هرکدام بر عقیدهی خود پافشار؛ در عمل متفرقاند و خواسته یا ناخواسته آب به آسیاب حکومتی میریزند که ۴۰ سال است با سیاست «تفرقه بیانداز و حکومت کن» بر گردهی ملت سوار است.
دستهی دوم اما، براندازانی هستند که بدنبال برپایی حکومتی مردمسالار و جایگزینی آن با نظام حکومتی جاعش اند. برای اینان شکل حکومت بعد از جاعش، در درجهی دوم اهمیت قرار دارد، و تعیین آن را به بعد از براندازی موکول کرده و انتخابش را حق مردم میدانند.
از نظر اینان در فردای پس از جاعش، هر گروه و دسته و حزبی، در حد توان و پذیرشش از سوی مردم، آزاد است و حق دارد که در همهی عرصههای فرهنگی، سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و بطور کلی ادارهی مملکت فعالیت نماید. در این میان فرقی بین متعصبِ مذهبی، بیدین، مجاهد، کمونیست، بهایی و غیره نیست.
از آنجا که ملانِقی خود را جزو دستهی دوم میپندارد، از همهی براندازان واقعی انتظار دارد که تمامی اختلافات جزئی و سلیقهای را کنار گذاشته و زیر علم اتحاد براندازان فعالیت کنند؛ و از زدن هرگونه انگ و برچسب و تهمتی به همرزمان خود جداً پرهیز کنند.
#اتحاد_براندازان
#منشور_همبستگی_ملی
👈 طنز تلخ 👉
۱۳۹۸/۴/۱۴
Blogspot
تفرقه بینداز و حکومت کن
در اوایل به قدرت رسیدن خمینی در ایران، مارگارت تاچر نخست وزیر انگلیس بود. در آن زمان بعضی به شوخی میگفتند: خمینی وقتی میخواهد اسم نخست وزیر...
🙄 عجایب تاریخ
در تاریخ بسیار خواندهایم که قومی یا کشوری بر کشوری دیگر چیره گشته و سالها بر آن کشورِ مغلوب حکم رانده است.
یک ویژگی مشترک کشورهای سلطهگر و سلطهجو در آن است که هر دو در یک عصر و زمان وجود داشتهاند.
در ایران اما، قومی از قرن هفتم میلادی، بر کشوری از قرن بیستم چیره شده و ۴۰ سالیست که بر آن حکم میراند.!! 🙄
#بازگشت_به_عقب
#رخوت_ملی
آیندگان دربارهی ما خواهند گفت: #خلایق_هرچه_لایق
👈 طنز تلخ 👉
https://t.me/TanzeTalkh2
در تاریخ بسیار خواندهایم که قومی یا کشوری بر کشوری دیگر چیره گشته و سالها بر آن کشورِ مغلوب حکم رانده است.
یک ویژگی مشترک کشورهای سلطهگر و سلطهجو در آن است که هر دو در یک عصر و زمان وجود داشتهاند.
در ایران اما، قومی از قرن هفتم میلادی، بر کشوری از قرن بیستم چیره شده و ۴۰ سالیست که بر آن حکم میراند.!! 🙄
#بازگشت_به_عقب
#رخوت_ملی
آیندگان دربارهی ما خواهند گفت: #خلایق_هرچه_لایق
👈 طنز تلخ 👉
https://t.me/TanzeTalkh2
Telegram
طنز تلخ: پیامی از آینده
افاضات ملا نِقی و مریدان و مرادان
📖 خلاصهای از ۴۰ سال چپاول و غارت کشور ایران
توسط مشتی اراذل و اوباش عقدهای،
زیر پوشش اسلام: 👇👇👇
🦎🦇 دیو در خانه
شبانگاهان که دیو آمد به خانه
گرفت بر دین و ایمانم نشانه
همان دیوی که شیطان رجیم است
ولی خود خوانده الله رحیم است
به ما کرد حمله با انصار و اعوان
که در توبره نماید خاک ایران
بگفتا این بود بر ما غنایم*
ز بهر لشکر سلم** و بهایم
__
#ایران_را_پس_میگیریم
از
#فرقه_تبهکار
___
پ.ن.
* اینها از غنایم اسلام است و من امر کرده ام به مستضعفين بدهند. (اخ)
** اسلام عزیز
--------
طنز تلخ از ملانقی
👇👇👇
🆔 https://t.me/joinchat/AAAAAEAzI59Hq9x42qmuMQ
توسط مشتی اراذل و اوباش عقدهای،
زیر پوشش اسلام: 👇👇👇
🦎🦇 دیو در خانه
شبانگاهان که دیو آمد به خانه
گرفت بر دین و ایمانم نشانه
همان دیوی که شیطان رجیم است
ولی خود خوانده الله رحیم است
به ما کرد حمله با انصار و اعوان
که در توبره نماید خاک ایران
بگفتا این بود بر ما غنایم*
ز بهر لشکر سلم** و بهایم
__
#ایران_را_پس_میگیریم
از
#فرقه_تبهکار
___
پ.ن.
* اینها از غنایم اسلام است و من امر کرده ام به مستضعفين بدهند. (اخ)
** اسلام عزیز
--------
طنز تلخ از ملانقی
👇👇👇
🆔 https://t.me/joinchat/AAAAAEAzI59Hq9x42qmuMQ
Telegram
طنز تلخ: پیامی از آینده
افاضات ملا نِقی و مریدان و مرادان
🧕 حجاب و نگاه 👁
🆔 @Tolooe_Kherad
چشم هرزه با دین درمان نمیشوند...
اگر نمیتوانید بد را از خوب تشخیص دهید ،
به دین نیاز ندارید ، به شعور نیاز دارید..
____
حجاب مصونیت زن (بطور عام) در مقابل مرد مسلمان است.
و گر نه برای مرد غیر مسلمان .....
🆔 @Tolooe_Kherad
چشم هرزه با دین درمان نمیشوند...
اگر نمیتوانید بد را از خوب تشخیص دهید ،
به دین نیاز ندارید ، به شعور نیاز دارید..
____
حجاب مصونیت زن (بطور عام) در مقابل مرد مسلمان است.
و گر نه برای مرد غیر مسلمان .....
چرا محمد مهدویفر باید بایکوت باشد!؟!
جرم : مشارکت در جنگ هشت ساله و دفاع از میهن و مردم و از همه بدتر تشویش افکار عمومی با دروغ پراکنی در رابطه با نظام بسیار سالم و رهبری بسیار هوشمندانه آقاست.
در حالیکه همه جهانیان میدانند که ایران در بهترین شرایط از حیث توسعه اقتصادی ،اجتماعی و سیاسی قرار دارد ،در حالیکه کشور پس از چهل سال رهبری مقتدرانه ولایت فقیه در نهایت سلامت و اقتدارست و مردم،رفاه،ثروت،آسایش، امنیت،سعادت و آزادی بی سابقه ای را تجربه می کنند، این مجرم خطرناک با فرافکنی قصد دارد زعامت پاکیزه حضرت امام خامنه ای و سایر کارگزاران خادمی که حتی یک ریال از بیت المال دزدی نکرده،اختلاس نکردند،ویژه خواری نداشتند،و کلا مملکت را هاپولی نفرمودن، زیر سوال ببرد!
ادله جرم : زخمها و آسیبهای بجا مانده بر جسم و اعصاب مجرم
نوع محکومیت:
-حبس تعزیری با اعمال شاقه وعدم ملاقات
مدت محکومیت : تا آنزمان که دل رئوف رهبر خودخوانده مسلمین جهان از تنبیه این جانی بسیار خطرناک و مدافع وطن خنک شود.
همچنین ازاینکه اجازه ملاقات و حتی تلفن به اینمجرم ندادید تشکر میکنیم.
عدالت شرمنده شما سران رژیم شد!
✍عباس واحدیان
@bayanieh14
🤮. حکومت عدل علی، با رهبری سید علی
.
جرم : مشارکت در جنگ هشت ساله و دفاع از میهن و مردم و از همه بدتر تشویش افکار عمومی با دروغ پراکنی در رابطه با نظام بسیار سالم و رهبری بسیار هوشمندانه آقاست.
در حالیکه همه جهانیان میدانند که ایران در بهترین شرایط از حیث توسعه اقتصادی ،اجتماعی و سیاسی قرار دارد ،در حالیکه کشور پس از چهل سال رهبری مقتدرانه ولایت فقیه در نهایت سلامت و اقتدارست و مردم،رفاه،ثروت،آسایش، امنیت،سعادت و آزادی بی سابقه ای را تجربه می کنند، این مجرم خطرناک با فرافکنی قصد دارد زعامت پاکیزه حضرت امام خامنه ای و سایر کارگزاران خادمی که حتی یک ریال از بیت المال دزدی نکرده،اختلاس نکردند،ویژه خواری نداشتند،و کلا مملکت را هاپولی نفرمودن، زیر سوال ببرد!
ادله جرم : زخمها و آسیبهای بجا مانده بر جسم و اعصاب مجرم
نوع محکومیت:
-حبس تعزیری با اعمال شاقه وعدم ملاقات
مدت محکومیت : تا آنزمان که دل رئوف رهبر خودخوانده مسلمین جهان از تنبیه این جانی بسیار خطرناک و مدافع وطن خنک شود.
همچنین ازاینکه اجازه ملاقات و حتی تلفن به اینمجرم ندادید تشکر میکنیم.
عدالت شرمنده شما سران رژیم شد!
✍عباس واحدیان
@bayanieh14
🤮. حکومت عدل علی، با رهبری سید علی
.
Telegram
طنز تلخ: پیامی از آینده
افاضات ملا نِقی و مریدان و مرادان
Forwarded from عجیب زاده
اتفاقی نیست که حتی یک رفتار بالغ و بزرگمنشانه از رهبر ج.ا سر نمیزند. کودک است، کودکی هشتاد ساله که کودکیاش در لباس روحانیت سرکوب شده و حالا ملتی هشتاد میلیونی متحمّلِ عقدههای او هستند. کنشهای خسارتبارش نشان میدهند که هیچ نگاهی به آینده ندارد و کشور برایش بیاهمیت است. رفتارهای رادیکالش، مانند پسربچههای نوجوان در آستانهٔ بلوغ سرشار از هیجانات هستند و پر واضح است که درکی از تبعات زیانبارشان برای نسلهای بعد ندارد. عجیب اما، آن گروه جاننثار هستند که با این کودکانگیها اوج میگیرند و بیتوجه به آتیهٔ تباه فرزندانشان، بر طبل مباهات میکوبند.
_____
@ajibzad
_____
@ajibzad
Forwarded from آموزشکده توانا
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
زوم: آلتهای سرگردان
عورتنمایی یک اختلال جنسی است که گزارشهای متعدد از ایران، از رواج آن حکایت دارد. در مناطق خلوت، کوچهها، روی پلهای عابر پیاده، در پارکها و حتی در اتومبیلها، مردانی آلت تناسلیشان را برای زنان به نمایش میگذارند.
دکتر اعظم آهنگر سلِهبنی، جامعهشناس، در یک پژوهش به آمار جالبی دست پیدا کرده است: «٧٦ درصد از زنان تهرانی حداقل یک بار مورد تعرض واقع شدهاند. این تعرضها از کلامی گرفته تا عورتنمایی و تجاوز جنسی، متفاوت بوده.
عورتنمایی از جمله تعرضهایی است که انجامش در هر حوزه عمومی و هر شرایطی امکانپذیر نیست، با این تفاسیر ٣٤ درصد افراد اعلام کردهاند که اطرافیانشان از این موضوع شکایت داشتهاند.»
http://bit.ly/2YdIQ47
لینک یوتیوب:
http://bit.ly/2Yf7UaP
#زوم
@Tavaana_TavaanaTech
عورتنمایی یک اختلال جنسی است که گزارشهای متعدد از ایران، از رواج آن حکایت دارد. در مناطق خلوت، کوچهها، روی پلهای عابر پیاده، در پارکها و حتی در اتومبیلها، مردانی آلت تناسلیشان را برای زنان به نمایش میگذارند.
دکتر اعظم آهنگر سلِهبنی، جامعهشناس، در یک پژوهش به آمار جالبی دست پیدا کرده است: «٧٦ درصد از زنان تهرانی حداقل یک بار مورد تعرض واقع شدهاند. این تعرضها از کلامی گرفته تا عورتنمایی و تجاوز جنسی، متفاوت بوده.
عورتنمایی از جمله تعرضهایی است که انجامش در هر حوزه عمومی و هر شرایطی امکانپذیر نیست، با این تفاسیر ٣٤ درصد افراد اعلام کردهاند که اطرافیانشان از این موضوع شکایت داشتهاند.»
http://bit.ly/2YdIQ47
لینک یوتیوب:
http://bit.ly/2Yf7UaP
#زوم
@Tavaana_TavaanaTech
متعه!
—--
- نه صیغه می شم نه عقدی، جند... می شم به نقدی. کار دارین ژتون بگیرین. بیکاراش رد شن.
فی الواقع، صیغه همان نقدی است. یک قرارداد سرّی فیما بین دو آلت سرگردان. لخت شیم جفت شیم. آن می گوید فی مبلغ المعلوم و فی مدت المعلوم. این می گوید 200 می گیرم شب تا صبح لب هم نمی دم.
فرق در خطبه ی عربی است که آخوند جاری می کند. جا انداز. صیغه روها را بشناسد. خانم صیغَه مِری؟
دخترش را صیغه نمی دهد، ولی دختر مردم را صیغه می کند. به کابین امّن یجیب.
- حاجی تو رو جدت قسم!
https://t.me/jamalsanatnegar
🆔👈👈 طنز تلخ 👉👉
.
—--
- نه صیغه می شم نه عقدی، جند... می شم به نقدی. کار دارین ژتون بگیرین. بیکاراش رد شن.
فی الواقع، صیغه همان نقدی است. یک قرارداد سرّی فیما بین دو آلت سرگردان. لخت شیم جفت شیم. آن می گوید فی مبلغ المعلوم و فی مدت المعلوم. این می گوید 200 می گیرم شب تا صبح لب هم نمی دم.
فرق در خطبه ی عربی است که آخوند جاری می کند. جا انداز. صیغه روها را بشناسد. خانم صیغَه مِری؟
دخترش را صیغه نمی دهد، ولی دختر مردم را صیغه می کند. به کابین امّن یجیب.
- حاجی تو رو جدت قسم!
https://t.me/jamalsanatnegar
🆔👈👈 طنز تلخ 👉👉
.
Telegram
کوکب خانم
نهایت در ایجاز
Forwarded from همگام با رضاشاه دوم
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مصاحبه با رفیق مهدی خانباباتهرانی از فعالان کمونیست سابق: کمونیستهای پیش از انقلاب اغلب از شاهزادگان قاجار و فرزندان زمینداران بزرگ و خانوادههای مرفه بودند. عامل انقلاب ۵۷ فقر نبود. کارگران درآمد بالایی داشتند و چلوکباب میخوردند.
@SiasatTalkh
@SiasatTalkh
ظاهرن طبق تحقیقات، اطلاعاتی به دست آمده از ثبت دو واحد مسکونی بنام #ماله_کش_اعظم، ظریف در آمریکا!
چقدر هم ادعا داشت پوروفوسسسور که هیچی نداره! 😒😂😂😂😂
طنز تلخ
چقدر هم ادعا داشت پوروفوسسسور که هیچی نداره! 😒😂😂😂😂
طنز تلخ
Telegram
طنز تلخ: پیامی از آینده
افاضات ملا نِقی و مریدان و مرادان
Forwarded from عجیب زاده
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چقدر عصبانیتت لذتبخش است میرزا....
ولی حالا خودمانیم، نمایندهٔ مردم ایران را چه به چیدنِ بادمجان دورِ قابچینِ روحانیت شیعهٔ عراقی و گروه تروریستی لبنانی؟
تو نوکر پادشاهی میرزا نه نوکر بادمجان! آن هم بادمجان بیخاصیتی به نامِ «مردم ایران» که حتی وقتی سهمشان از خزر را با امضایت به اربابان روس هدیه میکنی هم بخاری از ایشان بر نمیخیزد.
_____
@ajibzad
ولی حالا خودمانیم، نمایندهٔ مردم ایران را چه به چیدنِ بادمجان دورِ قابچینِ روحانیت شیعهٔ عراقی و گروه تروریستی لبنانی؟
تو نوکر پادشاهی میرزا نه نوکر بادمجان! آن هم بادمجان بیخاصیتی به نامِ «مردم ایران» که حتی وقتی سهمشان از خزر را با امضایت به اربابان روس هدیه میکنی هم بخاری از ایشان بر نمیخیزد.
_____
@ajibzad
۱۳۹۷ مرداد ۳۱, چهارشنبه
قصهی ابراهیم و پسرانش_۱
و ریشه اختلافات اعراب و بنی اسرائیل
در حدود 4000 سال پیش در شهر اورِ کلدانیان پسری بدنیا آمد که اسمش راابراهیم گذاشتند.
ابراهيم هنوز متولد نشده بود كه پدرش از دنيا رفت و عمويش آزر سرپرستيش را بعهده گرفت.
آزر بتتراش بود و از برادرزادهاش، از همان کودکی، برای حمل بتها و تحویل به خریداران، بیگاری میکشید.
ابراهیم از این قضیه خیلی دلخور بود و از آنطرف چون بعضی از بتها بزرگ بودند و سنگین، ابراهیم زورش نمیرسید آنها را بر دوش گرفته و جابجا کند. فکر کرد بهتر است طنابی دور گردن بتها ببندد و آنها روی زمین بکشد.
خریداران بتها، که این بیاحترامی به بتهایشان را میدیدند، شکایت به آزر بردند و او هم ابراهیم را تنبیه کرد و مجبورش کرد که بتها را بر روی دوش حمل کند.
این قضیه خیلی برای ابراهیم گران آمد و او که بچه باهوشی بود پیش خودش فکر کرد که چرا مردم بتی را که خود تراشیدهاند، میپرستند؟ ولی خب چه میباید کرد؟ بچه بود و تحت سرپرستی یک آدم خودخواه.
بعدها کمی که بزرگتر شد، فکر کرد که بهتر است خودش را بعنوان پیامبری که از طرف خدای نادیده برگزیده شده بمردم معرفی کند و با این خدای بزرگِ نادیده، هم پوز بتها را بزند هم پوز عمو را.
اما با مخالف عمو و مردم و پادشاه (نمرود) با این خدای نادیده، مجبور شد شیوهی دیگری برای مبارزه با بتها پیش بگیرد.
یک روز که مردم شهر برای انجام مراسمی به خارج از شهر رفته بودند، ابراهیم بیماری را بهانه کرد و در شهر ماند، وارد بتخانه شد و با تبر همهی بت ها را شکست و تبر را بر دوش بت بزرگ گذاشته و خارج شد.
مردم که به شهر برگشته و بتها را شکسته دیدند، خبر به نمرود دادند و مابقی قضایا را همگان خوب دانند...
باری ابراهیم را به آتش افکندند و باز همگان دانند که آتش بر ابراهیم سرد شد؛ چگونه؟ ما هم نمیدانیم. ولی همینقدر میفهمیم که نمرودیان و مردمانی که شاهد آن قضایا بودند باید خیلی نفهم بوده باشند که با دیدن این صحنه باز هم به خدای ابراهیم ایمان نیاوردهاند.
اما درباره سرد شدن آتش روایت داریم که ابراهیم در اثر گرما شروع کرد شُر شُر عرق ریختن و همین عرقها باعث خاموش شدن آتش شده. بعضیها هم معتقدند ابراهیم خودش را خیس کرده و باعث شده در آتش نسوزد. البته روایتهایی هم داریم که میگویند در آن زمانها هم «دولتی در سایه» وجود داشته که با نمرود مخالف بوده و پنهانی چوب لای چرخ نمرودیان میگذاشته و کاری کرده که آتش خاموش بشود.
(از شوخی گذشته، این قضیه ابراهیم در آتش هم افسانهای است مانند عبور سیاووش از آتش)
.... ادامه دارد
https://t.me/TanzeTalkh2
قصهی ابراهیم و پسرانش_۱
و ریشه اختلافات اعراب و بنی اسرائیل
در حدود 4000 سال پیش در شهر اورِ کلدانیان پسری بدنیا آمد که اسمش راابراهیم گذاشتند.
ابراهيم هنوز متولد نشده بود كه پدرش از دنيا رفت و عمويش آزر سرپرستيش را بعهده گرفت.
آزر بتتراش بود و از برادرزادهاش، از همان کودکی، برای حمل بتها و تحویل به خریداران، بیگاری میکشید.
ابراهیم از این قضیه خیلی دلخور بود و از آنطرف چون بعضی از بتها بزرگ بودند و سنگین، ابراهیم زورش نمیرسید آنها را بر دوش گرفته و جابجا کند. فکر کرد بهتر است طنابی دور گردن بتها ببندد و آنها روی زمین بکشد.
خریداران بتها، که این بیاحترامی به بتهایشان را میدیدند، شکایت به آزر بردند و او هم ابراهیم را تنبیه کرد و مجبورش کرد که بتها را بر روی دوش حمل کند.
این قضیه خیلی برای ابراهیم گران آمد و او که بچه باهوشی بود پیش خودش فکر کرد که چرا مردم بتی را که خود تراشیدهاند، میپرستند؟ ولی خب چه میباید کرد؟ بچه بود و تحت سرپرستی یک آدم خودخواه.
بعدها کمی که بزرگتر شد، فکر کرد که بهتر است خودش را بعنوان پیامبری که از طرف خدای نادیده برگزیده شده بمردم معرفی کند و با این خدای بزرگِ نادیده، هم پوز بتها را بزند هم پوز عمو را.
اما با مخالف عمو و مردم و پادشاه (نمرود) با این خدای نادیده، مجبور شد شیوهی دیگری برای مبارزه با بتها پیش بگیرد.
یک روز که مردم شهر برای انجام مراسمی به خارج از شهر رفته بودند، ابراهیم بیماری را بهانه کرد و در شهر ماند، وارد بتخانه شد و با تبر همهی بت ها را شکست و تبر را بر دوش بت بزرگ گذاشته و خارج شد.
مردم که به شهر برگشته و بتها را شکسته دیدند، خبر به نمرود دادند و مابقی قضایا را همگان خوب دانند...
باری ابراهیم را به آتش افکندند و باز همگان دانند که آتش بر ابراهیم سرد شد؛ چگونه؟ ما هم نمیدانیم. ولی همینقدر میفهمیم که نمرودیان و مردمانی که شاهد آن قضایا بودند باید خیلی نفهم بوده باشند که با دیدن این صحنه باز هم به خدای ابراهیم ایمان نیاوردهاند.
اما درباره سرد شدن آتش روایت داریم که ابراهیم در اثر گرما شروع کرد شُر شُر عرق ریختن و همین عرقها باعث خاموش شدن آتش شده. بعضیها هم معتقدند ابراهیم خودش را خیس کرده و باعث شده در آتش نسوزد. البته روایتهایی هم داریم که میگویند در آن زمانها هم «دولتی در سایه» وجود داشته که با نمرود مخالف بوده و پنهانی چوب لای چرخ نمرودیان میگذاشته و کاری کرده که آتش خاموش بشود.
(از شوخی گذشته، این قضیه ابراهیم در آتش هم افسانهای است مانند عبور سیاووش از آتش)
.... ادامه دارد
https://t.me/TanzeTalkh2
Telegram
طنز تلخ: پیامی از آینده
افاضات ملا نِقی و مریدان و مرادان
قصهی ابراهیم و پسرانش_۲
و ریشه اختلافات اعراب و بنی اسرائیل
بهرحال بعد از این قضیه، نمرود، ابراهیم را از سرزمین تحت نفوذش (کلدانىها) بیرون کرد و او مجبور شد به منطقه تحت سیطره کنعانىها (احتمالا شام) که سرزمینی مقدس بود برود که مؤمنان اسم این کار را گذاشتند هجرت.
ابراهيم در 36 سالگي در بابل با ساره ازدواج كرد. درمورد اصل و نصب ساره هم روایات مختلف است؛ بعضیها میگویند دختر فرمانروای حرّان بوده، بعضی دیگر او را برادرزاده ابراهیم، یا دختر عموی او، و یا دختر عموزاده او میدانند ولی همگی معتقدند که ساره زنی متمول بوده و گله فراوان و زمینهاى بسیارخوبى داشته است.
این دو مدتی را بخوبی و خوشی در کنار هم زندگی کردند ولی شوق فرزندداشتنِ ابراهیم روز بروز بیشتر میشد. تا اینکه بالاخره کاسهی صبرش لبریز شد و از آنجا که در خانواده مردسالار و بخصوص پیامبران، همه نواقص و مشکلات را از ناحیهی زن میدانند؛ بنا کرد نق زدن به جان ساره که من دارم پیر میشوم و میترسم که پیامبری بعد از من قطع بشه. (آخر پیامبری هم مثل پادشاهی یک امر موروثیست و از پدر به پسر به ارث میرسد و اگر پیامبر اسلام هم پسر داشت، مطمئناً خاتمالانبیا نمیشد)
ساره هم که از دست نق زدنهای ابراهیم بتنگ آمده بود و از طرفی فکر میکرد اشکال کار از بچهدار نشدن ابراهیم است؛ هاجر، کنیزی که حاکم مصر به او بخشیده بود را به ابراهیم بخشید و گفت با او ازدواج کن تا برایت بچه بیاورد. (جریان کنیزبخشی حاکم مصر هم قصهای جالب دارد که نقل آن را به فرصتی دیگر وامیگذارم).
ابراهیم که از خدا «دو چشم بینا» میخواست این اولی را سفت چسبید و با هاجر ازدواج کرد. چند وقتی از ازدواجشان نگذشته بود که هاجر خبر بارداری خود را به ابراهیم داد. ابراهیم خوشحال شد ولی چون آن روزها سونوگرافینبود و او نمیدانست بچه پسر است یا دختر، خوشحالی خود را بروز نداد.
وقتی هاجر یک پسر کاکلزری وضع حمل کرد و اسمش را گذاشتند اسماعیل؛ اوضاع و احوال ابراهیم دیدنی شده بود: از یک طرف بخاطر پسردار شدن در عرش اعلا سیر میکرد و از طرفی ساره بدلیل حسادت و اینکه ابراهیم از یک کنیز پسردار شده، زندگی را بر ابراهیم جهنم کرده بود. بعضیها میگویند ابراهیم۸۶ ساله بود که اسماعیل ولادت یافت. ساره مرتب به پیرمرد غر میزد و از او میخواست تا هاجر و اسماعیل را از جلوی چشمانش دور کند.
تا اینکه بالاخره طبق معمول سیره پیامبران، از طرف خدا به ابراهیم وحى شد که هاجر و اسماعیل را با خود به بیابان بی آب و علف «مکه» ببرد (درست مانند وحیهایی که در مورد زنان به پیامبر اسلام میشد و بقول عایشه در اینگونه موارد، الله کار راه انداز محمد میشد). در آن موقع مکه، هنوز مکه نشده بود. قرار بود بعدها خداوند به ابراهیم دستور دهد در آنجا خانهای برایش بسازد.
ابراهیم آن دو را برد و در یک سرزمین خالى از سکنه و به دور از آب و آبادانى رها کرد و برگشت. هاجر چندین بار به دنبال او رفت تا بلکه دلش را به رحم آورد. امًا وى همچنان براه خود ادامه مىداد. (خیلی غمانگیزه! نه؟ ولی باور کنید بسیاری از جملات این قصه، منجمله همین جملات آخری را بنده عیناً از سایتهای تبیان، ویکی فقه، دانشنامه اسلامی، بیتوته و داستانهای قرآنی کپی/پیست کردهام).
.... ادامه دارد
https://t.me/TanzeTalkh2
و ریشه اختلافات اعراب و بنی اسرائیل
بهرحال بعد از این قضیه، نمرود، ابراهیم را از سرزمین تحت نفوذش (کلدانىها) بیرون کرد و او مجبور شد به منطقه تحت سیطره کنعانىها (احتمالا شام) که سرزمینی مقدس بود برود که مؤمنان اسم این کار را گذاشتند هجرت.
ابراهيم در 36 سالگي در بابل با ساره ازدواج كرد. درمورد اصل و نصب ساره هم روایات مختلف است؛ بعضیها میگویند دختر فرمانروای حرّان بوده، بعضی دیگر او را برادرزاده ابراهیم، یا دختر عموی او، و یا دختر عموزاده او میدانند ولی همگی معتقدند که ساره زنی متمول بوده و گله فراوان و زمینهاى بسیارخوبى داشته است.
این دو مدتی را بخوبی و خوشی در کنار هم زندگی کردند ولی شوق فرزندداشتنِ ابراهیم روز بروز بیشتر میشد. تا اینکه بالاخره کاسهی صبرش لبریز شد و از آنجا که در خانواده مردسالار و بخصوص پیامبران، همه نواقص و مشکلات را از ناحیهی زن میدانند؛ بنا کرد نق زدن به جان ساره که من دارم پیر میشوم و میترسم که پیامبری بعد از من قطع بشه. (آخر پیامبری هم مثل پادشاهی یک امر موروثیست و از پدر به پسر به ارث میرسد و اگر پیامبر اسلام هم پسر داشت، مطمئناً خاتمالانبیا نمیشد)
ساره هم که از دست نق زدنهای ابراهیم بتنگ آمده بود و از طرفی فکر میکرد اشکال کار از بچهدار نشدن ابراهیم است؛ هاجر، کنیزی که حاکم مصر به او بخشیده بود را به ابراهیم بخشید و گفت با او ازدواج کن تا برایت بچه بیاورد. (جریان کنیزبخشی حاکم مصر هم قصهای جالب دارد که نقل آن را به فرصتی دیگر وامیگذارم).
ابراهیم که از خدا «دو چشم بینا» میخواست این اولی را سفت چسبید و با هاجر ازدواج کرد. چند وقتی از ازدواجشان نگذشته بود که هاجر خبر بارداری خود را به ابراهیم داد. ابراهیم خوشحال شد ولی چون آن روزها سونوگرافینبود و او نمیدانست بچه پسر است یا دختر، خوشحالی خود را بروز نداد.
وقتی هاجر یک پسر کاکلزری وضع حمل کرد و اسمش را گذاشتند اسماعیل؛ اوضاع و احوال ابراهیم دیدنی شده بود: از یک طرف بخاطر پسردار شدن در عرش اعلا سیر میکرد و از طرفی ساره بدلیل حسادت و اینکه ابراهیم از یک کنیز پسردار شده، زندگی را بر ابراهیم جهنم کرده بود. بعضیها میگویند ابراهیم۸۶ ساله بود که اسماعیل ولادت یافت. ساره مرتب به پیرمرد غر میزد و از او میخواست تا هاجر و اسماعیل را از جلوی چشمانش دور کند.
تا اینکه بالاخره طبق معمول سیره پیامبران، از طرف خدا به ابراهیم وحى شد که هاجر و اسماعیل را با خود به بیابان بی آب و علف «مکه» ببرد (درست مانند وحیهایی که در مورد زنان به پیامبر اسلام میشد و بقول عایشه در اینگونه موارد، الله کار راه انداز محمد میشد). در آن موقع مکه، هنوز مکه نشده بود. قرار بود بعدها خداوند به ابراهیم دستور دهد در آنجا خانهای برایش بسازد.
ابراهیم آن دو را برد و در یک سرزمین خالى از سکنه و به دور از آب و آبادانى رها کرد و برگشت. هاجر چندین بار به دنبال او رفت تا بلکه دلش را به رحم آورد. امًا وى همچنان براه خود ادامه مىداد. (خیلی غمانگیزه! نه؟ ولی باور کنید بسیاری از جملات این قصه، منجمله همین جملات آخری را بنده عیناً از سایتهای تبیان، ویکی فقه، دانشنامه اسلامی، بیتوته و داستانهای قرآنی کپی/پیست کردهام).
.... ادامه دارد
https://t.me/TanzeTalkh2
www.tebyan.net
تبیان، دستیار خانواده
خبرگزاری تبیان
قصهی ابراهیم و پسرانش_۳
و ریشه اختلافات اعراب و بنی اسرائیل
هاجر مدتى را با خوردن غذا و نوشیدن آبى که ابراهیم باقى گذاشته بود سپرى نمود؛ تا این که آب و غذاى آنها تمام شد . اندک اندک تشنگى بر او و اسماعیل عارض شد... قصه کوتاه کنم؛ بقیه ماجرا، از جمله سعی صفا و مروهی هاجر و جوشیدن چشمه زمزم زیر پای اسماعیل را همگان دانند.
مدتها، ابراهیم گاه و بیگاه و پنهان از ساره به دیدار هاجر و اسماعیل مىرفت. تا اینکه ساره از این سرزدنها آگاه شد و به ابراهیم دستور کشتن اسماعیل را داد. ابراهیم ابتدا زیر بار نمیرفت، اما چه میتوانست بکند؟ حرف زن متمولش را که نمیتوانست زمین بیاندازد. بهمین دلیل یک شب در عالم خواب مشاهده نمود که خداوند به او فرمان مىدهد که فرزند خود را ذبح نماید. برای ابراهیم عجیب بود که میدید صدای خداوند خیلی شبیه صدای ساره است.
ابراهیم وقتی دید سنبه خیلی پر زور است، فرزند خود را به رو انداخت تا از پشت سر او را ببُرّد، چاقو را برگردن او کشید، ولى مهر پدری مانع از فشار بر روی چاقو میشد و چاقو نمیبُرید. فکر کرد چاقو کند شده. چند بار آن را تیز کرد و نتیجهای نگرفت. اینجا بود که مجدداً وحی الهی برایش کارساز شد و باقی ماجرا...
پس از این ماجرا، ساره که میدید حریف وحیهای خدای ابراهیم نمیشود، نمیدانم چه چارهای اندیشید که پس از مدتی باردار شد. پس از 9 ماه او هم پسر کاکلزری دیگر برای ابراهیم آورد که اسمش را اسحاق گذاشتند.
بدین ترتیب، ابراهیم به چیزی بیشتر از آرزویش که ادامه پیامبری توسط فرزندش باشد رسید و جد بزرگ دو قوم شد و برای هر قوم یک پیغمبر؛ نیای بزرگ عرب از طریق پسرش اسماعیل، و نیای بزرگ بنی اسرائیل از طریق پسر دیگرش اسحاق.
...و ریشهی اختلاف اعراب و بنیاسرائیل را؛
تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل.
https://t.me/TanzeTalkh2
و ریشه اختلافات اعراب و بنی اسرائیل
هاجر مدتى را با خوردن غذا و نوشیدن آبى که ابراهیم باقى گذاشته بود سپرى نمود؛ تا این که آب و غذاى آنها تمام شد . اندک اندک تشنگى بر او و اسماعیل عارض شد... قصه کوتاه کنم؛ بقیه ماجرا، از جمله سعی صفا و مروهی هاجر و جوشیدن چشمه زمزم زیر پای اسماعیل را همگان دانند.
مدتها، ابراهیم گاه و بیگاه و پنهان از ساره به دیدار هاجر و اسماعیل مىرفت. تا اینکه ساره از این سرزدنها آگاه شد و به ابراهیم دستور کشتن اسماعیل را داد. ابراهیم ابتدا زیر بار نمیرفت، اما چه میتوانست بکند؟ حرف زن متمولش را که نمیتوانست زمین بیاندازد. بهمین دلیل یک شب در عالم خواب مشاهده نمود که خداوند به او فرمان مىدهد که فرزند خود را ذبح نماید. برای ابراهیم عجیب بود که میدید صدای خداوند خیلی شبیه صدای ساره است.
ابراهیم وقتی دید سنبه خیلی پر زور است، فرزند خود را به رو انداخت تا از پشت سر او را ببُرّد، چاقو را برگردن او کشید، ولى مهر پدری مانع از فشار بر روی چاقو میشد و چاقو نمیبُرید. فکر کرد چاقو کند شده. چند بار آن را تیز کرد و نتیجهای نگرفت. اینجا بود که مجدداً وحی الهی برایش کارساز شد و باقی ماجرا...
پس از این ماجرا، ساره که میدید حریف وحیهای خدای ابراهیم نمیشود، نمیدانم چه چارهای اندیشید که پس از مدتی باردار شد. پس از 9 ماه او هم پسر کاکلزری دیگر برای ابراهیم آورد که اسمش را اسحاق گذاشتند.
بدین ترتیب، ابراهیم به چیزی بیشتر از آرزویش که ادامه پیامبری توسط فرزندش باشد رسید و جد بزرگ دو قوم شد و برای هر قوم یک پیغمبر؛ نیای بزرگ عرب از طریق پسرش اسماعیل، و نیای بزرگ بنی اسرائیل از طریق پسر دیگرش اسحاق.
...و ریشهی اختلاف اعراب و بنیاسرائیل را؛
تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل.
https://t.me/TanzeTalkh2
Telegram
طنز تلخ
قصهی ابراهیم و پسرانش_۲
و ریشه اختلافات اعراب و بنی اسرائیل
بهرحال بعد از این قضیه، نمرود، ابراهیم را از سرزمین تحت نفوذش (کلدانىها) بیرون کرد و او مجبور شد به منطقه تحت سیطره کنعانىها (احتمالا شام) که سرزمینی مقدس بود برود که مؤمنان اسم این…
و ریشه اختلافات اعراب و بنی اسرائیل
بهرحال بعد از این قضیه، نمرود، ابراهیم را از سرزمین تحت نفوذش (کلدانىها) بیرون کرد و او مجبور شد به منطقه تحت سیطره کنعانىها (احتمالا شام) که سرزمینی مقدس بود برود که مؤمنان اسم این…
دو نفر در زمینی شریک بودند و سهمشان مشخص بود. یکی از آنها دار دنیا را وداع گفت و سهمش بین چهار وارثش تقسیم شد. بعد از چند سال، آن وارثان دبّه کردند و از شریک پدر خواستند تا کل زمین را دوباره تقسیم کنند.
شریک پدر پیرمرد لجوج هشتادسالهای به نام سیدعلیآقا بود که چهل سال پیش به عقد صاحب اصلی زمین یعنی ایران خانم در آمده و همواره با فرزندان ایران خانم دشمنی میکرد. سیدعلیآقا که همواره خود را ذلیل و محتاج به وارث ارشد شریکِ ایران خانم میدانست پیشنهاد او را به رسم نوکری پذیرفت و سهم بچههای ایران خانم را به وارثان شریک ایران خانم بخشید.
این یک داستان واقعی است و با تأسف بسیار، تو یکی از فرزندان ایران خانم هستی. نگذاریم خزر را به متاع بقای خود بفروشند.
______
@ajibzad
______
متاسفانه طنز تلخ قضیه این است که؛
آن شریک دیگر، چند سال قبلتر به قتل رسیده بود و آن پیرمرد کودن و خودشیفته شده بود وارثش!!
شریک پدر پیرمرد لجوج هشتادسالهای به نام سیدعلیآقا بود که چهل سال پیش به عقد صاحب اصلی زمین یعنی ایران خانم در آمده و همواره با فرزندان ایران خانم دشمنی میکرد. سیدعلیآقا که همواره خود را ذلیل و محتاج به وارث ارشد شریکِ ایران خانم میدانست پیشنهاد او را به رسم نوکری پذیرفت و سهم بچههای ایران خانم را به وارثان شریک ایران خانم بخشید.
این یک داستان واقعی است و با تأسف بسیار، تو یکی از فرزندان ایران خانم هستی. نگذاریم خزر را به متاع بقای خود بفروشند.
______
@ajibzad
______
متاسفانه طنز تلخ قضیه این است که؛
آن شریک دیگر، چند سال قبلتر به قتل رسیده بود و آن پیرمرد کودن و خودشیفته شده بود وارثش!!
Telegram
طنز تلخ: پیامی از آینده
افاضات ملا نِقی و مریدان و مرادان
تکتاز!
——
محمد نوریزاد اپوزیسیون یک نفره بود. چشم هایش را می بست، دهانش را باز می کرد و هر چه به زبانش می آمد می گفت و به قلمش می رسید می نوشت. کلفت بارشان می کرد.
آخوند از چیز کلفت نمی ترسد. توی حجره بزرگ شده. آب از سرش گذشته. خجالت را خورده و آبرو را قی کرده. رسوای زمانه است. گو بگوید.
جاده می رفت و مشکوک می زد تا شد اپوزیسیون 14 نفره، زدنش.
- تک بپریم و سوت بزنیم!
https://t.me/jamalsanatnegar
——
محمد نوریزاد اپوزیسیون یک نفره بود. چشم هایش را می بست، دهانش را باز می کرد و هر چه به زبانش می آمد می گفت و به قلمش می رسید می نوشت. کلفت بارشان می کرد.
آخوند از چیز کلفت نمی ترسد. توی حجره بزرگ شده. آب از سرش گذشته. خجالت را خورده و آبرو را قی کرده. رسوای زمانه است. گو بگوید.
جاده می رفت و مشکوک می زد تا شد اپوزیسیون 14 نفره، زدنش.
- تک بپریم و سوت بزنیم!
https://t.me/jamalsanatnegar
Telegram
کوکب خانم
نهایت در ایجاز
حتی در روزگاری که تشت رسوایی فساد و جنایت اصلاحطلبان در مقابل دیدگان جمیع عوامالناس هم افتاده است، احمد زیدآبادی که در روزهای تجاهل عمومی، «شرف اهل قلم» خوانده میشد، جانبِ ستمگرِ قدرت و ثروت را رها نکرده است.
سالها در زندان بود و حتی حکم تبعید هم گرفت. روزگاری گفته بود: «زندگی به اندازه ای زیباست که همه چیز را می توان قربانی آن کرد، مگر شرافت را، که عزیزتر و زیباتر از زندگی است و لایق آنکه زندگی را قربانی آن کرد.» از دو سال پیش که قیام دی ماه ۹۶، خط روشنی میان مردم و اصلاحطلبی حکومتی کشید، معلوم شد که همهٔ این شعارهایش نیرنگی بود از جنس همان اصلاحطلبیِ دغلکارانه. امروز عیان است که هنوز زندگی زیباست اما کسی که شرافت را قربانی مطامع سیاسیِ گروهی مکّار کرده و آگاهانه جانب شر را اختیار کند، نمیتواند «شرفِ» چیزی باشد، آقای زیدآبادی!
__
@ajibzad
طنز تلخ
سالها در زندان بود و حتی حکم تبعید هم گرفت. روزگاری گفته بود: «زندگی به اندازه ای زیباست که همه چیز را می توان قربانی آن کرد، مگر شرافت را، که عزیزتر و زیباتر از زندگی است و لایق آنکه زندگی را قربانی آن کرد.» از دو سال پیش که قیام دی ماه ۹۶، خط روشنی میان مردم و اصلاحطلبی حکومتی کشید، معلوم شد که همهٔ این شعارهایش نیرنگی بود از جنس همان اصلاحطلبیِ دغلکارانه. امروز عیان است که هنوز زندگی زیباست اما کسی که شرافت را قربانی مطامع سیاسیِ گروهی مکّار کرده و آگاهانه جانب شر را اختیار کند، نمیتواند «شرفِ» چیزی باشد، آقای زیدآبادی!
__
@ajibzad
طنز تلخ
Telegram
طنز تلخ: پیامی از آینده
افاضات ملا نِقی و مریدان و مرادان