طنز تلخ: پیامی از آینده
41 subscribers
512 photos
266 videos
18 files
864 links
افاضات ملا نِقی و مریدان و مرادان
Download Telegram
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
زوم: آلت‌های سرگردان

عورت‌نمایی یک اختلال جنسی است که گزارش‌های متعدد از ایران، از رواج آن حکایت دارد. در مناطق خلوت، کوچه‌ها، روی پل‌های عابر پیاده، در پارک‌ها و حتی در اتومبیل‌ها، مردانی آلت تناسلی‌شان را برای زنان به نمایش می‌گذارند.

دکتر اعظم آهنگر سلِه‌بنی، جامعه‌شناس، در یک پژوهش به آمار جالبی دست پیدا کرده است: «٧٦ درصد از زنان تهرانی حداقل یک بار مورد تعرض واقع شده‌اند. این تعرض‌ها از کلامی گرفته تا عورت‌نمایی و تجاوز جنسی، متفاوت بوده.

عورت‌نمایی از جمله تعرض‌هایی است که انجامش در هر حوزه عمومی و هر شرایطی امکان‌پذیر نیست، با این تفاسیر ٣٤ درصد افراد اعلام کرده‌اند که اطرافیان‌شان از این موضوع شکایت داشته‌اند.»

http://bit.ly/2YdIQ47

لینک یوتیوب:
http://bit.ly/2Yf7UaP

#زوم

@Tavaana_TavaanaTech
متعه!
—--

- نه صیغه می شم نه عقدی، جند... می شم به نقدی. کار دارین ژتون بگیرین. بیکاراش رد شن.
فی الواقع، صیغه همان نقدی است. یک قرارداد سرّی فیما بین دو آلت سرگردان. لخت شیم جفت شیم. آن می گوید فی مبلغ المعلوم و فی مدت المعلوم. این می گوید 200 می گیرم شب تا صبح لب هم نمی دم.
فرق در خطبه ی عربی است که آخوند جاری می کند. جا انداز. صیغه روها را بشناسد. خانم صیغَه مِری؟
دخترش را صیغه نمی دهد، ولی دختر مردم را صیغه می کند. به کابین امّن یجیب.
- حاجی تو رو جدت قسم!

https://t.me/jamalsanatnegar

🆔👈👈 طنز تلخ 👉👉


.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مصاحبه با رفیق مهدی خانباباتهرانی از فعالان کمونیست سابق: کمونیست‌های پیش از انقلاب اغلب از شاهزادگان قاجار و فرزندان زمینداران بزرگ و خانواده‌های مرفه بودند. عامل انقلاب ۵۷ فقر نبود. کارگران درآمد بالایی داشتند و چلوکباب می‌خوردند.
@SiasatTalkh
آری،
یکی از دلایل شورش ۵۷؛ زدن خوشی زیر دل مردمی بود که لیاقت خوشی و رفاه را نداشتند.
_____
طنز تلخ
‏ظاهرن طبق تحقیقات، اطلاعاتی به دست آمده از ثبت دو واحد مسکونی بنام ‎#ماله_کش_اعظم، ظریف در آمریکا!
چقدر هم ادعا داشت پوروفوسسسور که هیچی نداره! 😒😂😂😂😂


طنز تلخ
Forwarded from عجیب زاده
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چقدر عصبانیتت لذتبخش است میرزا....
ولی حالا خودمانیم، نمایندهٔ مردم ایران را چه به چیدنِ بادمجان دورِ قابچینِ روحانیت شیعهٔ عراقی و گروه تروریستی لبنانی؟
تو نوکر پادشاهی میرزا نه نوکر بادمجان! آن هم بادمجان بی‌خاصیتی به نامِ «مردم ایران» که حتی وقتی سهم‌شان از خزر را با امضایت به اربابان روس هدیه می‌کنی هم بخاری از ایشان بر نمی‌خیزد.

_____
@ajibzad
۱۳۹۷ مرداد ۳۱, چهارشنبه

قصه‌ی ابراهیم و پسرانش_۱

و ریشه اختلافات اعراب و بنی اسرائیل


در حدود 4000 سال پیش در شهر اورِ کلدانیان‌ پسری بدنیا آمد که اسمش راابراهیم گذاشتند.


ابراهيم هنوز متولد نشده بود كه پدرش از دنيا رفت و عمويش آزر سرپرستيش را بعهده گرفت.

آزر بت‌تراش بود و از برادرزاده‌اش، از همان کودکی، برای حمل بتها و تحویل به خریداران، بیگاری می‌کشید.

ابراهیم از این قضیه خیلی دلخور بود و از آنطرف چون بعضی از بتها بزرگ بودند و سنگین، ابراهیم زورش نمی‌رسید آنها را بر دوش گرفته و جابجا کند. فکر کرد بهتر است طنابی دور گردن بتها ببندد و آنها روی زمین بکشد.

خریداران بتها، که این بی‌احترامی به بتهایشان را می‌دیدند، شکایت به آزر بردند و او هم ابراهیم را تنبیه کرد و مجبورش کرد که بتها را بر روی دوش حمل کند.


این قضیه خیلی برای ابراهیم گران آمد و او که بچه باهوشی بود پیش خودش فکر کرد که چرا مردم بتی را که خود تراشیده‌اند، میپرستند؟ ولی خب چه می‌باید کرد؟ بچه بود و تحت سرپرستی یک آدم خودخواه.


بعدها کمی که بزرگتر شد، فکر کرد که بهتر است خودش را بعنوان پیامبری که از طرف خدای نادیده برگزیده شده بمردم معرفی کند و با این خدای بزرگِ نادیده، هم پوز بتها را بزند هم پوز عمو را.

اما با مخالف عمو و مردم و پادشاه (نمرود) با این خدای نادیده، مجبور شد شیوه‌ی دیگری برای مبارزه با بتها پیش بگیرد.


یک روز که مردم شهر برای انجام مراسمی به خارج از شهر رفته بودند، ابراهیم بیماری را بهانه کرد و در شهر ماند، وارد بتخانه شد و با تبر همه‌ی بت ها را شکست و تبر را بر دوش بت بزرگ گذاشته و خارج شد.

مردم که به شهر برگشته و بتها را شکسته دیدند، خبر به نمرود دادند و مابقی قضایا را همگان خوب دانند...

باری ابراهیم را به آتش افکندند و باز همگان دانند که آتش بر ابراهیم سرد شد؛ چگونه؟ ما هم نمی‌دانیم. ولی همینقدر می‌فهمیم که نمرودیان و مردمانی که شاهد آن قضایا بودند باید خیلی نفهم بوده باشند که با دیدن این صحنه باز هم به خدای ابراهیم ایمان نیاورده‌اند.


اما درباره سرد شدن آتش روایت داریم که ابراهیم در اثر گرما شروع کرد شُر شُر عرق ریختن و همین عرقها باعث خاموش شدن آتش شده. بعضیها هم معتقدند ابراهیم خودش را خیس کرده و باعث شده در آتش نسوزد. البته روایتهایی هم داریم که می‌گویند در آن زمانها هم «دولتی در سایه» وجود داشته که با نمرود مخالف بوده و پنهانی چوب لای چرخ نمرودیان میگذاشته و کاری کرده که آتش خاموش بشود.
(از شوخی گذشته، این قضیه ابراهیم در آتش هم افسانه‌ای است مانند عبور سیاووش از آتش)

.... ادامه دارد

https://t.me/TanzeTalkh2
قصه‌ی ابراهیم و پسرانش_۲

و ریشه اختلافات اعراب و بنی اسرائیل

بهرحال بعد از این قضیه، نمرود، ابراهیم را از سرزمین‌ تحت‌ نفوذش (کلدانى‌ها) بیرون کرد و او مجبور شد به‌ منطقه‌ تحت‌ سیطره‌ کنعانى‌ها (احتمالا شام) که‌ سرزمینی‌ مقدس‌ بود برود که مؤمنان اسم این کار را گذاشتند هجرت‌.


ابراهيم در 36 سالگي در بابل با ساره ازدواج كرد. درمورد اصل و نصب ساره هم روایات مختلف است؛ بعضیها می‌گویند دختر فرمانروای‌ حرّان‌ بوده، بعضی دیگر او را برادرزاده ابراهیم‌، یا دختر عموی‌ او، و یا دختر عموزاده او می‌دانند ولی همگی معتقدند که ساره زنی متمول بوده و گله فراوان و زمین‌هاى بسیارخوبى داشته است.

این دو مدتی را بخوبی و خوشی در کنار هم زندگی کردند ولی شوق فرزندداشتنِ ابراهیم روز بروز بیشتر می‌شد. تا اینکه بالاخره کاسه‌ی صبرش لبریز شد و از آنجا که در خانواده مردسالار و بخصوص پیامبران، همه نواقص و مشکلات را از ناحیه‌ی زن می‌دانند؛ بنا کرد نق زدن به جان ساره که من دارم پیر می‌شوم و می‌ترسم که پیامبری بعد از من قطع بشه. (آخر پیامبری هم مثل پادشاهی یک امر موروثی‌ست و از پدر به پسر به ارث می‌رسد و اگر پیامبر اسلام هم پسر داشت، مطمئناً خاتم‌الانبیا نمی‌شد)

ساره هم که از دست نق زدن‌های ابراهیم بتنگ آمده بود و از طرفی فکر می‌کرد اشکال کار از بچه‌دار نشدن ابراهیم است؛ هاجر، کنیزی که حاکم مصر به او بخشیده بود را به ابراهیم بخشید و گفت با او ازدواج کن تا برایت بچه بیاورد. (جریان کنیزبخشی حاکم مصر هم قصه‌ای جالب دارد که نقل آن را به فرصتی دیگر وامی‌گذارم).

ابراهیم که از خدا «دو چشم بینا» می‌خواست این اولی را سفت چسبید و با هاجر ازدواج کرد. چند وقتی از ازدواجشان نگذشته بود که هاجر خبر بارداری خود را به ابراهیم داد. ابراهیم خوشحال شد ولی چون آن روزها سونوگرافینبود و او نمی‌دانست بچه پسر است یا دختر، خوشحالی خود را بروز نداد.


وقتی هاجر یک پسر کاکل‌زری وضع حمل کرد و اسمش را گذاشتند اسماعیل؛ اوضاع و احوال ابراهیم دیدنی شده بود: از یک طرف بخاطر پسردار شدن در عرش اعلا سیر می‌کرد و از طرفی ساره بدلیل حسادت و اینکه ابراهیم از یک کنیز پسردار شده، زندگی را بر ابراهیم جهنم کرده بود. بعضیها می‌گویند ابراهیم‌۸۶ ساله‌ بود که‌ اسماعیل‌ ولادت‌ یافت‌. ساره مرتب به پیرمرد غر میزد و از او می‌خواست تا هاجر و اسماعیل را از جلوی چشمانش دور کند.

تا اینکه بالاخره طبق معمول سیره پیامبران، از طرف خدا به ابراهیم وحى شد که هاجر و اسماعیل را با خود به بیابان بی آب و علف «مکه» ببرد (درست مانند وحی‌هایی که در مورد زنان به پیامبر اسلام می‌شد و بقول عایشه در اینگونه موارد، الله کار راه انداز محمد می‌شد). در آن موقع مکه، هنوز مکه نشده بود. قرار بود بعدها خداوند به ابراهیم دستور دهد در آنجا خانه‌ای برایش بسازد.


ابراهیم آن دو را برد و در یک سرزمین خالى از سکنه و به دور از آب و آبادانى رها کرد و برگشت. هاجر چندین بار به دنبال او رفت تا بلکه دلش را به رحم آورد. امًا وى همچنان براه خود ادامه مى‌داد. (خیلی غم‌انگیزه! نه؟ ولی باور کنید بسیاری از جملات این قصه، منجمله همین جملات آخری را بنده عیناً از سایت‌های تبیان، ویکی فقه، دانشنامه اسلامی، بیتوته و داستانهای قرآنی کپی/پیست کرده‌ام).


.... ادامه دارد

https://t.me/TanzeTalkh2
قصه‌ی ابراهیم و پسرانش_۳

و ریشه اختلافات اعراب و بنی اسرائیل


هاجر مدتى را با خوردن غذا و نوشیدن آبى که ابراهیم باقى گذاشته بود سپرى نمود؛‌ تا این که آب و غذاى آن‌ها تمام شد . اندک اندک تشنگى بر او و اسماعیل عارض شد... قصه کوتاه کنم؛ بقیه ماجرا، از جمله سعی صفا و مروه‌ی هاجر و جوشیدن چشمه زمزم زیر پای اسماعیل را همگان دانند.


مدت‌ها، ابراهیم گاه و بیگاه و پنهان از ساره  به دیدار هاجر و اسماعیل مى‌رفت. تا اینکه ساره از این سرزدن‌ها آگاه شد و به ابراهیم دستور کشتن اسماعیل را داد. ابراهیم ابتدا زیر بار نمی‌رفت، اما چه می‌توانست بکند؟ حرف زن متمولش را که نمی‌توانست زمین بیاندازد. بهمین دلیل یک شب در عالم خواب مشاهده نمود که خداوند به او فرمان مى‌دهد که فرزند خود را ذبح نماید. برای ابراهیم عجیب بود که می‌دید صدای خداوند خیلی شبیه صدای ساره است.


ابراهیم وقتی دید سنبه خیلی پر زور است، فرزند خود را به رو انداخت تا از پشت سر او را ببُرّد، چاقو را برگردن او کشید، ولى مهر پدری مانع از فشار بر روی چاقو می‌شد و چاقو نمی‌بُرید. فکر کرد چاقو کند شده. چند بار آن را تیز کرد و نتیجه‌ای نگرفت. اینجا بود که مجدداً وحی الهی برایش کارساز شد و باقی ماجرا...


 پس از این ماجرا، ساره که می‌دید حریف وحی‌های خدای ابراهیم نمی‌شود، نمی‌دانم چه چاره‌ای اندیشید که پس از مدتی باردار شد. پس از 9 ماه او هم پسر کاکل‌زری دیگر برای ابراهیم آورد که اسمش را اسحاق گذاشتند.


بدین ترتیب‌، ابراهیم به چیزی بیشتر از آرزویش که ادامه پیامبری توسط فرزندش باشد رسید و جد بزرگ دو قوم شد و برای هر قوم یک پیغمبر؛ نیای‌ بزرگ‌ عرب‌ از طریق‌ پسرش‌ اسماعیل، و نیای‌ بزرگ‌ بنی‌ اسرائیل از طریق‌ پسر دیگرش‌ اسحاق.

...و ریشه‌ی اختلاف اعراب و بنی‌اسرائیل را؛
تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل.


https://t.me/TanzeTalkh2
دو نفر در زمینی شریک بودند و سهمشان مشخص بود. یکی از آنها دار دنیا را وداع گفت و سهمش بین چهار وارثش تقسیم شد. بعد از چند سال، آن وارثان دبّه کردند و از شریک پدر خواستند تا کل زمین را دوباره تقسیم کنند.
شریک پدر پیرمرد لجوج هشتادساله‌ای به نام سیدعلی‌آقا بود که چهل سال پیش به عقد صاحب اصلی زمین یعنی ایران خانم در آمده و همواره با فرزندان ایران خانم دشمنی می‌کرد. سیدعلی‌آقا که همواره خود را ذلیل و محتاج به وارث ارشد شریکِ ایران خانم می‌دانست پیشنهاد او را به رسم نوکری پذیرفت و سهم بچه‌های ایران خانم را به وارثان شریک ایران خانم بخشید.

این یک داستان واقعی است و با تأسف بسیار، تو یکی از فرزندان ایران خانم هستی. نگذاریم خزر را به متاع بقای خود بفروشند.

______
@ajibzad


______

متاسفانه طنز تلخ قضیه این است که؛

آن شریک دیگر، چند سال قبل‌تر به قتل رسیده بود و آن پیرمرد کودن و خودشیفته شده بود وارثش!!
تکتاز!
——

محمد نوریزاد اپوزیسیون یک نفره بود. چشم هایش را می بست، دهانش را باز می کرد و هر چه به زبانش می آمد می گفت و به قلمش می رسید می نوشت. کلفت بارشان می کرد.
آخوند از چیز کلفت نمی ترسد. توی حجره بزرگ شده. آب از سرش گذشته. خجالت را خورده و آبرو را قی کرده. رسوای زمانه است. گو بگوید.
جاده می رفت و مشکوک می زد تا شد اپوزیسیون 14 نفره، زدنش.
- تک بپریم و سوت بزنیم!

https://t.me/jamalsanatnegar
حتی در روزگاری که تشت رسوایی فساد و جنایت اصلاح‌طلبان در مقابل دیدگان جمیع عوام‌الناس هم افتاده است، احمد زیدآبادی که در روزهای تجاهل عمومی، «شرف اهل قلم» خوانده می‌شد، جانبِ ستمگرِ قدرت و ثروت را رها نکرده است.
سال‌ها در زندان بود و حتی حکم تبعید هم گرفت. روزگاری گفته بود: «زندگی به اندازه ای زیباست که همه چیز را می توان قربانی آن کرد، مگر شرافت را، که عزیزتر و زیباتر از زندگی است و لایق آنکه زندگی را قربانی آن کرد.» از دو سال پیش که قیام دی ماه ۹۶، خط روشنی میان مردم و اصلاح‌طلبی حکومتی کشید، معلوم شد که همهٔ این شعارهایش نیرنگی بود از جنس همان اصلاح‌طلبیِ دغلکارانه. امروز عیان است که هنوز زندگی زیباست اما کسی که شرافت را قربانی مطامع سیاسیِ گروهی مکّار کرده و آگاهانه جانب شر را اختیار کند، نمی‌تواند «شرفِ» چیزی باشد، آقای زیدآبادی!

__
@ajibzad

طنز تلخ
‏یه بارم به یه مسلمون گفتم یه شاعر عرب اومده که مشخص شده اشعارش از قرآن هم فصیح‌ترن، بعد چند آیه از اواسط قرآن رو براش فرستادم!

بعد از خوندنشون با عصبانیت بهم گفت: تو این چرندیاتو با قرآن یکی می‌کنی؟؟؟ :))



@TanzeTalkh2

https://twitter.com/YaarDabestaani/status/1163086728057503744?s=19
آخر قصهٔ لاریجانی هم مثل آخر قصهٔ سعید مرتضوی و هزاران جان‌نثارِ وفادارِ فاسدِ دیگر، به رهایی ظالم مفسد و خونِ دل مدامِ ستمدیدگان منتهی خواهد شد. این پنداشت غایت ساده‌لوحی است که قاضی‌القضات بدون فرمانِ فرمانفرمای جنایت و ظلم و فساد، لامی از کام بگشوده و گامی از گام برداشته است. اگر قرار بر مجازات لاریجانی و امثال او بشود، جانشینان لاریجانی را کِی جسارت جنایت‌های بزرگ برای حفظ نظام باشد؟

به قول حسین جنتی:

هرآنکه فکر کند، پادشاه از جلّاد،
کِشَد عقوبتِ شلّاق و قتل، خر باشد!
‌
که گر حمایتِ سلطان نباشد از جلّاد،
دگر کسی نپذیرد شکنجه‌گر باشد!
‌_________
@ajibzad


طنز تلخ
الگو هاي رفتاري اكانت‌هاي سايبري :

«‏حتما تا آخر بخوانيد بعد نتيجه‌گيري كنيد»

١.ايجاد شك و بي اعتمادي:

•اقدام عليه رهبران اپوزيسيون هاي مختلف آزاديخواه و دموكرات، فعالين مدني و مبارزين سياسي مستقل.

‏•حمله به موضع گيري هاي گذشته (به عنوان مثال چرا شخص X زماني در گروه اصلاح طلب عضويت داشته است پس حتما نفوذي رژيم است.در صورتي كه همه به خوبي ميدانيم با فضاي بسته سياسي ايران نبود گردش آزاد اطلاعات و عدم وجود احزاب مستقل چنين اشتباهي كاملا بديهي بوده است.)

‏•حذف كردن كامل كليه فعاليت هاي مثبت و موثر در راه آزادي و موضع گيري هاي جديد شخص مورد نظر.

•رفتن در پوستين گروه هاي مختلف آزادي خواه و مخالفين رژيم خامنه اي.

•حمله به مواضع ساير گروه ها درصورتي كه هيچ گونه مانعي در راه رسيدن به آزادي نيستند وجلو گيري ازتعامل وهمكاري بين ‏گروه هاي آزادي خواه و اجبار به پيوستن به گروه خاص

•متهم كردن گروه هاي آزادي خواه به وابسته بودن به رژيم يا دولت هاي خارجي و خيانت به مردم چون همانند گروهي كه سايبري در آن نفوذ نكرده فكر نمي كنند. (يادمان باشد ما براي آزادي همه مي جنگيم!)
‏(جملات كليشه اي مورد استفاده: اجازه بديم مثل خميني بعد آزادي سرمون رو زير اب كنند .در صورتي كه وقتي ما بتوانيم اين نظام ديكتاتور را كنار بزينم كسي توانايي فريب يا زور گويي به ما را نخواهد داشت)
‏
•جلو گيري از ايجاد اعتماد بين فرد فرد جامعه (نمونه جملات كليشه اي: تو بري بقيه مگه ميان؟كسي گوشش بدهكار نيست! مردم مگه ميفهمن؟ .در صورتي كه مردم تويي و ميفهمي و خواهي رفت اگر بي اعتماد نباشي!.)
‏
•خود را به عنوان مفسر و پيامبر رهبران اپوزيسيون هاي مختلف مي دانند: جملات صريح و بي ابهام را به گونه اي تفسير مي كنند كه به عدم اعتماد بين اپوزيسيون ختم مي شود. (در مورد شاهزاده رضا پهلوي به طور فاحش شاهد اين گونه رفتار هستيم)
‏

٢.تزريق نا اميدي:

•بي اهميت جلوه دادن هرگونه فعاليت در راستاي آزادي

•بي اهميت جلوه دادن لايك و ري توييت، هشتگ زني ،منشن، بيان نظرات خود در فضاي مجازي يا در صفحه هاي مقامات دولتي و سياسيون خارجي
(در صورتي كه ما هيچ راه ديگري براي ارتباط خود با خارج نداريم و بارها توسط افراد مهم گفته شده كه مي بينند و مي شنوند و بار ها از هشتگ ها حمايت مستقيم شده و اثر كرده)

‏•بي اهميت جلوه دادن فعاليت هاي مدني كم خطر: ديوار نويسي، اسكناس نويسي، اعلاميه پخش كردن، استيكر نويسي

•بي اثر جلوه دادن اعتصابات و اعترضات صنفي !
‏
•نا اميد كردن از رهبران اپوزيسيون و فعالين سياسي با دلايل مختلف: چرا فلان كار را نكرد؟ چرا به فلان گروه مورد ظلم و ستم رژيم نپرداخت ؟ چرا تا الان نتوانسته به فلان هدف برسد؟
‏(در صورتي كه مي دانيم نيروي انساني و منابع مالي، وقت و انرژي همه گروه هاي آزادي خواه محدود است و ما بايد اين كمبود ها را جبران كنيم.)
‏
٣.حمله به قوميت ها

•چرا آن قوم قيام نمي كند؟ چرا ما دل بسوزانيم ؟ چرا اسلحه بدست قيام نمي كنند پس لياقت ندارند. (همه مي دانيم جنگ داخلي آرزوي رژيم است و قوميت ها تحت تاثير سركوب و فقر شديد قرار دارند و راه ازادي از جنگ و كشتار نابودي كشور و سوزاندن تر و خشك نمي گذرد.)

٤.بولد كردن درگيري كلامي و فحاشي:

•بجاي دعوت به همكاري و تعامل از ساير گروه ها، سعي در تخريب هاي بدون دليل مستند و فحاشي دارند تا اتحادي صورت نگیرد .و از شما نيز دعوت مي كنند حمله (نه انتقاد) كنيد .
اينگونه اعتبار كسب مي كنند انرژي و وقت شما را كاملا هدر مي دهند و در آخر مردم را بدليل بدست نياوردن نتيجه شماتت مي كنند و از همه مهم تر شما را از فعاليت مفيد (نوشتن رشتو هاي مفيد يا همكاري با ساير گروه ها ، ابراز نظر در صفحات مهم خبري و سياسي دنيا) دور كرده و خسته مي كنند.

‏
نتيجه همه اين اقدامات: تو اي ايراني مبارز تنها هستي! عملي نداري! نا تواني! موفق نميشوي!


‏همه اين اعمال يراي جلو گيري از اعتماد و اتحاد ميليوني ماست. دوستان شايد اين گونه رفتار ها از طرف برخي مبارزين به صورت موردي به اشتباه سر بزنه ! اما كسي كه كلا رفتارش اينه مواظبش باشيد .هرچيزي هم كه به ذهنتون ميرسه اضافه كنيد.

https://twitter.com/mamadou_babaei/status/1163476934459875328?s=19
جبارسینگ!
———--

آخوند خدا را از روی آدم کپی کرده است.
گنده تر.
تمام صفات انسانی را هم به او نسبت می دهد: جبار، رحمن، رحیم، مومن، مصور، غفار، قهار، وهاب، رزاق، سمیع، بصیر، حکیم، وکیل، قوی، شهید، رقیب، قادر، والی، تواب، رئوف، وارث، رشید، صبور، غنی، ممیت.

خانه دارد، مثل آدمیزاد باج می گیرد، خشم می گیرد، انتقام می گیرد، گمراه می کند، شکنجه می کند، دست نوازش می کشد و خانم می آورد!

https://t.me/jamalsanatnegar

طنز تلخ
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
●دکتر‌علی‌نیری(فیزیکدان نظری و استاد دانشگاه ام‌آی‌تی): شاه فقید یک قرار‌داد با دانشگاه‌ ام‌آی‌تی بست و مبلغ ۲۰ میلیون دلار به آنها داد تا دانشجویان ایرانی به صورت رایگان در آنجا تحصیل کنند، اما دانشجویان با بورسیه شاهنشاهی به کلاس‌ها نمی‌رفتند و در تظاهراتها علیه شاه فقید و حکومتش شرکت می‌کردند. بعد از روی کار آمدن رژیم ملایان، دانشگاه ام‌آی‌تی بدون هیچ‌گونه زحمتی این ۲۰ میلیون دلار را به علت نبود دانشجو ایرانی تصاحب کرد.

@na_ta_ma
معقول!
——-

خداوند عاقل است و آدمیزاد را عاقل آفرید. عقل کل. آی کیو. به او قوّه ی تفکر، تعقل، تشخیص، تمیز، نقد، پرسش، بینش، ذوق، سلیقه، درایت، ذکاوت، خلاقیت، هوش، هنر، استعداد، ابتکار و نبوغ داد. فتبارک الله احسن الخالقین. آفرین گفت به خودش. چی پسری!
124000 بار پی ام داد عقل تعطیل. ناسخ را منسوخ کرد و جایش مجتهدین جامع الشرایط، دوازده امامی، حلال زاده، عاقل، عادل و اعلم که حریص به دنیا نباشند را فرستاد که تا زیر لحاف هدایتش کنند انحراف نرود. بکند جایی که خدا و رسول گفته!

https://t.me/jamalsanatnegar


👇
👈طنز تلخ 👉