آموزشکده توانا
51.1K subscribers
38.8K photos
40.8K videos
2.56K files
21.2K links
کانال رسمی «توانا؛ آموزشکده جامعه مدنی»
عكس،خبر و فيلم‌هاى خود را براى ما بفرستيد:
تلگرام:
t.me/Tavaana_Admin

📧 : info@tavaana.org
📧 : to@tavaana.org

tavaana.org

instagram.com/tavaana
twitter.com/Tavaana
facebook.com/tavaana
youtube.com/Tavaana2010
Download Telegram
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
تصور کن – نهم: خدعه یا خودفریبی؟

خدعه بود یا خودفریبی یا مسخ دسته جمعی؟ نتیجه یکسان است؛ جز بی‌سامانی نسل‌ها، ویرانی ایران، ناآرامی خاورمیانه و ای بسا تشویش جهان، از حکومت اسلامی چه حاصل شد؟
اصلا این بار تصور نکن! نیاز به تخیل نیست؛ در واقعیت، به عین، با جسم و جان، دیدیم و زیستیم که چه‌گونه تقریبا تمام یک ملت، علی‌رغم همه زینهارهای پیشین، دچار خطر آن «خدعه‌/خودفریبی‌/مسخ» تاریخی شد! 

https://tavaana.org/imagine9/

در یوتیوب:
https://youtu.be/m4UeJlm_W-c



#پادکست #خمینی #خدعه #نه_به_جمهوری_اسلامی

@Tavaana_TavaanaTech
👍13💔32
ماهان رستمی، ۲۱ ساله، در جریان سرکوب خیزش ۱۸ دی‌ماه در کرمانشاه در اثر شلیک مستقیم نیروهای سرکوبگر جان باخت

ماهان رستمی، ۲۱ ساله، شهروند کُرد یارسان و ساکن شهرک دولت‌آبادِ کرمانشاه، شامگاه پنج‌شنبه ۱۸ دی‌ماه ۱۴۰۴ در جریان سرکوب اعتراضات مردمی با شلیک مستقیم نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی جان خود را از دست داد.
بر اساس گزارش‌های دریافتی، ماهان رستمی با اصابت سه گلوله مستقیم به ناحیه قفسه سینه هدف قرار گرفت. پیکر او در بیمارستان فارابی کرمانشاه شناسایی شد، اما نیروهای امنیتی تا روز یک‌شنبه از تحویل آن به خانواده جلوگیری کردند. در نهایت، پیکر این جان‌باخته با اخذ تعهد کتبی، صبح روز یک‌شنبه به خانواده تحویل داده شد و در همان روز به خاک سپرده شد.
به گفته نزدیکان، ماهان رستمی پس از پایان دوره سربازی، برای کمک به خانواده و کار در کنار پدرش که به کشاورزی اشتغال داشت، تحصیل را ناچاراً کنار گذاشته بود. او کوچک‌ترین فرزند خانواده بود و پس از مهاجرت اجباری یکی از برادرانش، مسئولیت‌های خانوادگی بیشتری بر عهده داشت.
ماهان رستمی یکی از جان‌باختگان اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴ است؛ شهروندی جوان و غیرمسلح که در جریان تیراندازی مستقیم به معترضان، جان خود را از دست داد.

برای ماهان؛
ته‌تغاریِ خانه‌ای که همیشه صدای خنده‌اش زودتر از خودش می‌رسید.
پسرِ آخرِ خانه،
آخرین نوه‌ی خانواده،
همانی که بودنش خانه را گرم می‌کرد، حتی وقتی چیزی نمی‌گفت.
او قرار نبود زود بزرگ شود،
اما زندگی زود از او مرد ساخت.
وقتی یکی از برادرانش ناچار شد ایران را ترک کند و در مسیر پناهندگی و آوارگی، سال‌هاست امکان بازگشت به وطن و خانواده‌اش را ندارد،
بار مسئولیت بر شانه‌های ماهان افتاد.
درس را کنار گذاشت؛
نه از بی‌علاقگی،
بلکه از اجبار.
ایستاد کنار پدر،
تا دست‌های جوانش تکیه‌گاه دستان پینه‌بسته‌ی کشاورزی باشد که هنوز امید را می‌کاشت.
سربازی‌اش تازه تمام شده بود.
رویایش ساده بود؛
با پول کارش ماشینی بخرد،
راه بیفتد
و زندگی‌اش را بسازد.
اما همان پول،
خرج مراسم بدرقه‌ای شد
که هیچ‌وقت نباید اتفاق می‌افتاد.
ماهان رفت…
و با رفتنش،
چیزی از این دنیا کم شد
که دیگر با هیچ‌چیز جبران نمی‌شود.
پدری که هنوز باور نکرده،
هر روز صبحانه، ناهار و شام
برای پسرش به مزار می‌برد.
با امیدی خاموش‌نشدنی
که شاید
ماهانش بلند شود
و غذایش را بخورد.
مادری که در مراسم،
با صدایی شکسته گفت:
«این عروسیِ پسرمه.»
و چه کسی می‌داند
مادری که باید لباس دامادی پسرش را می‌دید،
چگونه کفن را تاب می‌آورد؟
ماهان از آن آدم‌ها بود
که غم کنارشان دوام نمی‌آورد.
از آن لبخندها که مسری است.
کنارش که می‌نشستی،
دنیا—حتی برای چند دقیقه—
جای قابل‌تحمل‌تری می‌شد.
و حالا
او نیست،
اما دلیلِ نبودنش
از خودش بزرگ‌تر است.
ماهان
جانش را فدای آزادی کرد؛
نه برای نام،
نه برای شهرت،
بلکه برای حقِ زیستن
بی‌هراس،
بی‌تحقیر،
بی‌اجبار.
او رفت،
اما رفتنش فراموشی ندارد.
نامش در دل‌ها می‌ماند،
در سکوت سفره‌ای که یک نفر کم دارد،
در قبری که هر روز منتظر است،
و در نسلی که باید بداند
آزادی
همیشه بهایی دارد
و گاهی
به قیمت جانِ بهترین‌ها تمام می‌شود.
ماهان
تو فقط یک اسم نیستی؛
تو یادآوریِ زخمی هستی
که اگر بسوزد،
شاید ما را بیدار نگه دارد.
یادت
نه فقط عزیز،
که مسئولیت ماست.

#ماهان_رستمی #نه_به_جمهوری_اسلامی #انقلاب_۱۴۰۴ #جنایت_علیه_بشریت #کرمانشاه

@Tavaana_TavaanaTech
💔308🕊7