دو شهروند در شهرستان سرباز بلوچستان در اثر تیراندازی نیروهای سپاه کشته شدند
به گزارش خبرگزاری حقوق بشری حالوش، شامگاه روز چهارشنبه ۲ اردیبهشتماه ۱۴۰۵، حوالی ساعت ۲۳، سرنشینان یک دستگاه خودروی لندکروز در نزدیکی شهر جکیگور از توابع شهرستان راسک، توسط نیروهای سپاه پاسداران هدف تیراندازی قرار گرفته و دستکم دو تن از آنها در دم جان خود را از دست دادهاند.
هویت این دو شهروند، « محمداکرم اختری » فرزند مرادمحمد و « محمداسلام سعیدی » فرزند موسی، هر دو اهل روستای دارچوب از توابع منطقه سرکور شهرستان سرباز، توسط حال وش احراز شده است.
به گفته منابع حال وش: «این خودرو بدون ایست و هشدار قبلی هدف تیراندازی قرار گرفته و سرنشینان آن بر اثر اصابت چندین گلوله کشته شدهاند.»
در همین حال، رسانههای حکومتی از جمله فارس به نقل از منابع امنیتی اعلام کردهاند که یک «تیم تروریستی» در شهرستان راسک هدف عملیات قرار گرفته و تعدادی از اعضای آن کشته شدهاند.
در این گزارشها، جزئیاتی درباره هویت افراد کشتهشده یا نحوه دقیق وقوع درگیری منتشر نشده است.
به گزارش شبکه استاد حقوق بشر بلوچستان، نزدیکان این دو شهروند ضمن رد ادعای مقامات جمهوری اسلامی، آنها را شهروندان عادی اعلام کردند و گفتند که هیچ ربطی به گروههای مسلح نداشته اند.
براساس گزارش سالانه ۲۰۲۵ شبکه اسناد حقوق بشر بلوچستان، دستکم ۱۵۰ شهروند بلوچ با تیراندازی نیروهای نظامی و یا انفجار مین کشته و مجروح شدند که از این آمار دستکم ۸۹ نفر کشته و ۶۱ نفر دیگر مجروح شدند. در بین این آمار دو زن بلوچ و ۵ کودک کشته و ۱۶ زن و ۳ کودک مجروح شدند.
#بلوچستان #راسک #محمداسلام_سعیدی #محمداکرم_اختری
@Tavaana_TavaanaTech
به گزارش خبرگزاری حقوق بشری حالوش، شامگاه روز چهارشنبه ۲ اردیبهشتماه ۱۴۰۵، حوالی ساعت ۲۳، سرنشینان یک دستگاه خودروی لندکروز در نزدیکی شهر جکیگور از توابع شهرستان راسک، توسط نیروهای سپاه پاسداران هدف تیراندازی قرار گرفته و دستکم دو تن از آنها در دم جان خود را از دست دادهاند.
هویت این دو شهروند، « محمداکرم اختری » فرزند مرادمحمد و « محمداسلام سعیدی » فرزند موسی، هر دو اهل روستای دارچوب از توابع منطقه سرکور شهرستان سرباز، توسط حال وش احراز شده است.
به گفته منابع حال وش: «این خودرو بدون ایست و هشدار قبلی هدف تیراندازی قرار گرفته و سرنشینان آن بر اثر اصابت چندین گلوله کشته شدهاند.»
در همین حال، رسانههای حکومتی از جمله فارس به نقل از منابع امنیتی اعلام کردهاند که یک «تیم تروریستی» در شهرستان راسک هدف عملیات قرار گرفته و تعدادی از اعضای آن کشته شدهاند.
در این گزارشها، جزئیاتی درباره هویت افراد کشتهشده یا نحوه دقیق وقوع درگیری منتشر نشده است.
به گزارش شبکه استاد حقوق بشر بلوچستان، نزدیکان این دو شهروند ضمن رد ادعای مقامات جمهوری اسلامی، آنها را شهروندان عادی اعلام کردند و گفتند که هیچ ربطی به گروههای مسلح نداشته اند.
براساس گزارش سالانه ۲۰۲۵ شبکه اسناد حقوق بشر بلوچستان، دستکم ۱۵۰ شهروند بلوچ با تیراندازی نیروهای نظامی و یا انفجار مین کشته و مجروح شدند که از این آمار دستکم ۸۹ نفر کشته و ۶۱ نفر دیگر مجروح شدند. در بین این آمار دو زن بلوچ و ۵ کودک کشته و ۱۶ زن و ۳ کودک مجروح شدند.
#بلوچستان #راسک #محمداسلام_سعیدی #محمداکرم_اختری
@Tavaana_TavaanaTech
💔6❤1
Forwarded from گفتوشنود
ژان-لوک نانسی (Jean-Luc Nancy) یکی از فیلسوفان معاصر فرانسوی است که تفکر او حول محور هویت، اجتماع و رابطه با دیگری شکل میگیرد. نانسی معتقد است که انسان هرگز بهصورت یک جزیره مستقل و کامل وجود ندارد، هویت فردی همیشه با دیگری و با حضور دیگران شکل میگیرد. او بر این نکته تاکید میکند که وجود انسانی اساسا چندصدایی (plural) و رابطهای است و هیچ فرد یا گروهی نمیتواند خود را از تفاوتها و حضور دیگران جدا بداند. به گفته او، «بودن-با» (Being-with) وضعیت بنیادی انسان است و پذیرش دیگری، نه یک انتخاب اخلاقی صرف، بلکه شرط امکان زندگی جمعی و تجربه اجتماعی است.
از نگاه نانسی، پذیرش تفاوتها شامل شناخت و احترام به تنوع فرهنگی، فکری و وجودی دیگران است. او هشدار میدهد که تلاش برای تثبیت هویتهای مطلق یا حذف دیگری از طریق سلطه یا تحمیل، نهتنها غیرواقعی، بلکه خطرناک است. فلسفه او، هنجارهای مدرن و اجتماعی را فرا میگیرد و تاکید دارد که تفاوتها و حضور دیگران، منبع غنی تجربه انسانی هستند و به ما امکان میدهند که خود را بهتر و گستردهتر در جهان بشناسیم.
نانسی همچنین بر اهمیت گشودگی به گفتوگو و پذیرش عدم قطعیت تاکید دارد. پذیرش دیگری به معنای کنار آمدن با اختلافات و تعارضات نیست که آنها را نادیده بگیریم، بلکه فرصتی است برای بازاندیشی در مرزهای خود و تجربه انسانی عمیقتر. این رویکرد، نه تنها جنبه اخلاقی دارد، بلکه جامعهای سالم، پویا و متنوع را ممکن میسازد.
در دنیای امروز، با افزایش تنشهای هویتی، ملیتی و فرهنگی، دیدگاه نانسی به ما یادآوری میکند که پذیرش تفاوتها و دیگری، پایه صلح، همزیستی و توسعه انسانی است. هویت واقعی انسانی زمانی شکل میگیرد که با دیگری مواجه شویم و تفاوتها را نه تهدید، بلکه سرمایهای برای تعمیق تجربه زندگی بدانیم. فلسفه نانسی، دعوتی به بازنگری در فهم خود و جهان است؛ فهمی که بدون دیگری ناقص است و زندگی انسانی بدون پذیرش تفاوتها، خالی از معنا میشود.
#دیگری #ژان_لوک_نانسی #چند_فرهنگی #رواداری #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
از نگاه نانسی، پذیرش تفاوتها شامل شناخت و احترام به تنوع فرهنگی، فکری و وجودی دیگران است. او هشدار میدهد که تلاش برای تثبیت هویتهای مطلق یا حذف دیگری از طریق سلطه یا تحمیل، نهتنها غیرواقعی، بلکه خطرناک است. فلسفه او، هنجارهای مدرن و اجتماعی را فرا میگیرد و تاکید دارد که تفاوتها و حضور دیگران، منبع غنی تجربه انسانی هستند و به ما امکان میدهند که خود را بهتر و گستردهتر در جهان بشناسیم.
نانسی همچنین بر اهمیت گشودگی به گفتوگو و پذیرش عدم قطعیت تاکید دارد. پذیرش دیگری به معنای کنار آمدن با اختلافات و تعارضات نیست که آنها را نادیده بگیریم، بلکه فرصتی است برای بازاندیشی در مرزهای خود و تجربه انسانی عمیقتر. این رویکرد، نه تنها جنبه اخلاقی دارد، بلکه جامعهای سالم، پویا و متنوع را ممکن میسازد.
در دنیای امروز، با افزایش تنشهای هویتی، ملیتی و فرهنگی، دیدگاه نانسی به ما یادآوری میکند که پذیرش تفاوتها و دیگری، پایه صلح، همزیستی و توسعه انسانی است. هویت واقعی انسانی زمانی شکل میگیرد که با دیگری مواجه شویم و تفاوتها را نه تهدید، بلکه سرمایهای برای تعمیق تجربه زندگی بدانیم. فلسفه نانسی، دعوتی به بازنگری در فهم خود و جهان است؛ فهمی که بدون دیگری ناقص است و زندگی انسانی بدون پذیرش تفاوتها، خالی از معنا میشود.
#دیگری #ژان_لوک_نانسی #چند_فرهنگی #رواداری #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
❤2👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
علیه فراموشی؛
گلولهی سرکوبگران بر قلب یک مخترع؛
جاویدنام فاطمه علیمحمدی، نخبهای که فرصت ادامه نیافت
با گذشت چند ماه از کشتهشدن فاطمه علیمحمدی، دانشجوی نخبه فیزیک هستهای، روایت زندگی و مرگ او همچنان یادآور سرکوب خونین اعتراضات و جانهایی است که داستان شجاعتشان همیشه در یادها خواهد ماند.
جاویدنام فاطمه علیمحمدی، شهروند اهل نظرآباد کرج و دانشجوی مقطع کارشناسی ارشد در رشته فیزیک هستهای، شامگاه پنجشنبه ۱۸ دیماه ۱۴۰۴ در جریان اعتراضات مردمی در شهر هشتگرد، با شلیک مستقیم نیروهای حکومتی جان خود را از دست داد.
بر اساس اطلاعات گردآوریشده از منابع مختلف، او در حالی هدف گلوله قرار گرفت که برای کمک به یکی از معترضان مجروح از خودرو پیاده شده بود. گزارشها حاکی از آن است که گلولهای جنگی از پشت به بدن او اصابت کرده و در ناحیه میان قلب و ریهاش قرار گرفته بود؛ جراحتی که در نهایت به مرگ او انجامید.
یکی از نزدیکان فاطمه علیمحمدی در گفتوگو با رسانهها گفته است که او در همان شب قصد سفر به بابلسر را داشت، اما پیش از آنکه این سفر را آغاز کند، در خیابان هدف تیراندازی قرار گرفت. به گفته این منبع، هنگام انتقال به بیمارستان، هنوز امکان نجات او وجود داشت، اما تأخیر در رسیدگی پزشکی جانش را گرفت.
فاطمه علیمحمدی، متولد ۱۹ تیر ۱۳۸۰، از دانشجویان برجسته رشته خود به شمار میرفت. او در حوزه مهندسی پلاسما و کاربردهای هستهای فعالیت داشت و بر روی طراحی تراشههای مرتبط با دیالیز کار میکرد؛ طرحی که به ثبت اختراع نیز رسیده بود. به گفته نزدیکانش، او خود را برای دفاع از پایاننامهای درباره سوختهای هستهای آماده میکرد.
خانواده او پس از کشتهشدنش با فشارهایی مواجه شدند تا عنوان «شهید» برای او بپذیرند، اما این درخواست را رد کردند. یکی از نزدیکانش گفته است: «فاطمه سه سال پیش پدرش را از دست داده بود و از آن زمان خودش را “مرد کوچک خانه” مینامید.» او همراه مادر و خواهرش زندگی میکرد و بهتازگی خودرویی خریده بود، اما هرگز فرصت نکرد با آن به سفر برود.
به روایت دوستان و آشنایان، فاطمه نهتنها دانشجویی نخبه، بلکه فردی مسئولیتپذیر و دغدغهمند بود؛ همان ویژگی که در لحظه آخر زندگیاش نیز او را به سمت کمک به یک مجروح کشاند.
اکنون، ماهها پس از این واقعه، اتاق او با مدالها و دستاوردهای علمیاش باقی مانده و مقالات و نوشتههایش روی میز تحریرش جا ماندهاند؛ نشانههایی از زندگی ناتمام دختری که میتوانست آیندهای متفاوت داشته باشد.
قتل فاطمه علیمحمدی، همچون بسیاری دیگر از قربانیان اعتراضات، همچنان داغی تازه بر جان مردم ایران مانده است. با این حال، بازخوانی روایت زندگی و مرگ او تلاشی است برای مقابله با فراموشی؛ یادآوری اینکه پشت هر نام، داستانی ناتمام و آیندهای از دسترفته قرار دارد.
#فاطمه_علیمحمدی #جنایت_علیه_بشریت #نه_به_جمهوری_اسلامی
@Tavaana_TavaanaTech
گلولهی سرکوبگران بر قلب یک مخترع؛
جاویدنام فاطمه علیمحمدی، نخبهای که فرصت ادامه نیافت
با گذشت چند ماه از کشتهشدن فاطمه علیمحمدی، دانشجوی نخبه فیزیک هستهای، روایت زندگی و مرگ او همچنان یادآور سرکوب خونین اعتراضات و جانهایی است که داستان شجاعتشان همیشه در یادها خواهد ماند.
جاویدنام فاطمه علیمحمدی، شهروند اهل نظرآباد کرج و دانشجوی مقطع کارشناسی ارشد در رشته فیزیک هستهای، شامگاه پنجشنبه ۱۸ دیماه ۱۴۰۴ در جریان اعتراضات مردمی در شهر هشتگرد، با شلیک مستقیم نیروهای حکومتی جان خود را از دست داد.
بر اساس اطلاعات گردآوریشده از منابع مختلف، او در حالی هدف گلوله قرار گرفت که برای کمک به یکی از معترضان مجروح از خودرو پیاده شده بود. گزارشها حاکی از آن است که گلولهای جنگی از پشت به بدن او اصابت کرده و در ناحیه میان قلب و ریهاش قرار گرفته بود؛ جراحتی که در نهایت به مرگ او انجامید.
یکی از نزدیکان فاطمه علیمحمدی در گفتوگو با رسانهها گفته است که او در همان شب قصد سفر به بابلسر را داشت، اما پیش از آنکه این سفر را آغاز کند، در خیابان هدف تیراندازی قرار گرفت. به گفته این منبع، هنگام انتقال به بیمارستان، هنوز امکان نجات او وجود داشت، اما تأخیر در رسیدگی پزشکی جانش را گرفت.
فاطمه علیمحمدی، متولد ۱۹ تیر ۱۳۸۰، از دانشجویان برجسته رشته خود به شمار میرفت. او در حوزه مهندسی پلاسما و کاربردهای هستهای فعالیت داشت و بر روی طراحی تراشههای مرتبط با دیالیز کار میکرد؛ طرحی که به ثبت اختراع نیز رسیده بود. به گفته نزدیکانش، او خود را برای دفاع از پایاننامهای درباره سوختهای هستهای آماده میکرد.
خانواده او پس از کشتهشدنش با فشارهایی مواجه شدند تا عنوان «شهید» برای او بپذیرند، اما این درخواست را رد کردند. یکی از نزدیکانش گفته است: «فاطمه سه سال پیش پدرش را از دست داده بود و از آن زمان خودش را “مرد کوچک خانه” مینامید.» او همراه مادر و خواهرش زندگی میکرد و بهتازگی خودرویی خریده بود، اما هرگز فرصت نکرد با آن به سفر برود.
به روایت دوستان و آشنایان، فاطمه نهتنها دانشجویی نخبه، بلکه فردی مسئولیتپذیر و دغدغهمند بود؛ همان ویژگی که در لحظه آخر زندگیاش نیز او را به سمت کمک به یک مجروح کشاند.
اکنون، ماهها پس از این واقعه، اتاق او با مدالها و دستاوردهای علمیاش باقی مانده و مقالات و نوشتههایش روی میز تحریرش جا ماندهاند؛ نشانههایی از زندگی ناتمام دختری که میتوانست آیندهای متفاوت داشته باشد.
قتل فاطمه علیمحمدی، همچون بسیاری دیگر از قربانیان اعتراضات، همچنان داغی تازه بر جان مردم ایران مانده است. با این حال، بازخوانی روایت زندگی و مرگ او تلاشی است برای مقابله با فراموشی؛ یادآوری اینکه پشت هر نام، داستانی ناتمام و آیندهای از دسترفته قرار دارد.
#فاطمه_علیمحمدی #جنایت_علیه_بشریت #نه_به_جمهوری_اسلامی
@Tavaana_TavaanaTech
💔6❤2🕊1
Forwarded from آموزشکده توانا
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
علیه فراموشی؛
گلولهی سرکوبگران بر قلب یک مخترع؛
جاویدنام فاطمه علیمحمدی، نخبهای که فرصت ادامه نیافت
با گذشت چند ماه از کشتهشدن فاطمه علیمحمدی، دانشجوی نخبه فیزیک هستهای، روایت زندگی و مرگ او همچنان یادآور سرکوب خونین اعتراضات و جانهایی است که داستان شجاعتشان همیشه در یادها خواهد ماند.
جاویدنام فاطمه علیمحمدی، شهروند اهل نظرآباد کرج و دانشجوی مقطع کارشناسی ارشد در رشته فیزیک هستهای، شامگاه پنجشنبه ۱۸ دیماه ۱۴۰۴ در جریان اعتراضات مردمی در شهر هشتگرد، با شلیک مستقیم نیروهای حکومتی جان خود را از دست داد.
بر اساس اطلاعات گردآوریشده از منابع مختلف، او در حالی هدف گلوله قرار گرفت که برای کمک به یکی از معترضان مجروح از خودرو پیاده شده بود. گزارشها حاکی از آن است که گلولهای جنگی از پشت به بدن او اصابت کرده و در ناحیه میان قلب و ریهاش قرار گرفته بود؛ جراحتی که در نهایت به مرگ او انجامید.
یکی از نزدیکان فاطمه علیمحمدی در گفتوگو با رسانهها گفته است که او در همان شب قصد سفر به بابلسر را داشت، اما پیش از آنکه این سفر را آغاز کند، در خیابان هدف تیراندازی قرار گرفت. به گفته این منبع، هنگام انتقال به بیمارستان، هنوز امکان نجات او وجود داشت، اما تأخیر در رسیدگی پزشکی جانش را گرفت.
فاطمه علیمحمدی، متولد ۱۹ تیر ۱۳۸۰، از دانشجویان برجسته رشته خود به شمار میرفت. او در حوزه مهندسی پلاسما و کاربردهای هستهای فعالیت داشت و بر روی طراحی تراشههای مرتبط با دیالیز کار میکرد؛ طرحی که به ثبت اختراع نیز رسیده بود. به گفته نزدیکانش، او خود را برای دفاع از پایاننامهای درباره سوختهای هستهای آماده میکرد.
خانواده او پس از کشتهشدنش با فشارهایی مواجه شدند تا عنوان «شهید» برای او بپذیرند، اما این درخواست را رد کردند. یکی از نزدیکانش گفته است: «فاطمه سه سال پیش پدرش را از دست داده بود و از آن زمان خودش را “مرد کوچک خانه” مینامید.» او همراه مادر و خواهرش زندگی میکرد و بهتازگی خودرویی خریده بود، اما هرگز فرصت نکرد با آن به سفر برود.
به روایت دوستان و آشنایان، فاطمه نهتنها دانشجویی نخبه، بلکه فردی مسئولیتپذیر و دغدغهمند بود؛ همان ویژگی که در لحظه آخر زندگیاش نیز او را به سمت کمک به یک مجروح کشاند.
اکنون، ماهها پس از این واقعه، اتاق او با مدالها و دستاوردهای علمیاش باقی مانده و مقالات و نوشتههایش روی میز تحریرش جا ماندهاند؛ نشانههایی از زندگی ناتمام دختری که میتوانست آیندهای متفاوت داشته باشد.
قتل فاطمه علیمحمدی، همچون بسیاری دیگر از قربانیان اعتراضات، همچنان داغی تازه بر جان مردم ایران مانده است. با این حال، بازخوانی روایت زندگی و مرگ او تلاشی است برای مقابله با فراموشی؛ یادآوری اینکه پشت هر نام، داستانی ناتمام و آیندهای از دسترفته قرار دارد.
#فاطمه_علیمحمدی #جنایت_علیه_بشریت #نه_به_جمهوری_اسلامی
@Tavaana_TavaanaTech
گلولهی سرکوبگران بر قلب یک مخترع؛
جاویدنام فاطمه علیمحمدی، نخبهای که فرصت ادامه نیافت
با گذشت چند ماه از کشتهشدن فاطمه علیمحمدی، دانشجوی نخبه فیزیک هستهای، روایت زندگی و مرگ او همچنان یادآور سرکوب خونین اعتراضات و جانهایی است که داستان شجاعتشان همیشه در یادها خواهد ماند.
جاویدنام فاطمه علیمحمدی، شهروند اهل نظرآباد کرج و دانشجوی مقطع کارشناسی ارشد در رشته فیزیک هستهای، شامگاه پنجشنبه ۱۸ دیماه ۱۴۰۴ در جریان اعتراضات مردمی در شهر هشتگرد، با شلیک مستقیم نیروهای حکومتی جان خود را از دست داد.
بر اساس اطلاعات گردآوریشده از منابع مختلف، او در حالی هدف گلوله قرار گرفت که برای کمک به یکی از معترضان مجروح از خودرو پیاده شده بود. گزارشها حاکی از آن است که گلولهای جنگی از پشت به بدن او اصابت کرده و در ناحیه میان قلب و ریهاش قرار گرفته بود؛ جراحتی که در نهایت به مرگ او انجامید.
یکی از نزدیکان فاطمه علیمحمدی در گفتوگو با رسانهها گفته است که او در همان شب قصد سفر به بابلسر را داشت، اما پیش از آنکه این سفر را آغاز کند، در خیابان هدف تیراندازی قرار گرفت. به گفته این منبع، هنگام انتقال به بیمارستان، هنوز امکان نجات او وجود داشت، اما تأخیر در رسیدگی پزشکی جانش را گرفت.
فاطمه علیمحمدی، متولد ۱۹ تیر ۱۳۸۰، از دانشجویان برجسته رشته خود به شمار میرفت. او در حوزه مهندسی پلاسما و کاربردهای هستهای فعالیت داشت و بر روی طراحی تراشههای مرتبط با دیالیز کار میکرد؛ طرحی که به ثبت اختراع نیز رسیده بود. به گفته نزدیکانش، او خود را برای دفاع از پایاننامهای درباره سوختهای هستهای آماده میکرد.
خانواده او پس از کشتهشدنش با فشارهایی مواجه شدند تا عنوان «شهید» برای او بپذیرند، اما این درخواست را رد کردند. یکی از نزدیکانش گفته است: «فاطمه سه سال پیش پدرش را از دست داده بود و از آن زمان خودش را “مرد کوچک خانه” مینامید.» او همراه مادر و خواهرش زندگی میکرد و بهتازگی خودرویی خریده بود، اما هرگز فرصت نکرد با آن به سفر برود.
به روایت دوستان و آشنایان، فاطمه نهتنها دانشجویی نخبه، بلکه فردی مسئولیتپذیر و دغدغهمند بود؛ همان ویژگی که در لحظه آخر زندگیاش نیز او را به سمت کمک به یک مجروح کشاند.
اکنون، ماهها پس از این واقعه، اتاق او با مدالها و دستاوردهای علمیاش باقی مانده و مقالات و نوشتههایش روی میز تحریرش جا ماندهاند؛ نشانههایی از زندگی ناتمام دختری که میتوانست آیندهای متفاوت داشته باشد.
قتل فاطمه علیمحمدی، همچون بسیاری دیگر از قربانیان اعتراضات، همچنان داغی تازه بر جان مردم ایران مانده است. با این حال، بازخوانی روایت زندگی و مرگ او تلاشی است برای مقابله با فراموشی؛ یادآوری اینکه پشت هر نام، داستانی ناتمام و آیندهای از دسترفته قرار دارد.
#فاطمه_علیمحمدی #جنایت_علیه_بشریت #نه_به_جمهوری_اسلامی
@Tavaana_TavaanaTech
💔6
بر اساس گزارشها، حکم اعدام احسان حسینیپور، متین محمدی و عرفان امیری، سه نفر از بازداشتشدگان اعتراضات دیماه ۱۴۰۴، در دیوان عالی کشور تأیید و برای اجرا به واحد اجرای احکام ارسال شده است. این سه نفر به اتهامهایی از جمله «مشارکت در قتل»، «تحریق عمدی» و «اقدام علیه امنیت ملی» در پروندهای مرتبط با آتشسوزی مسجدی در پاکدشت محکوم شدهاند و اکنون در معرض خطر فوری اجرای حکم اعدام قرار دارند.
این در حالی است که این افراد در زمان بازداشت تنها ۱۷ و ۱۸ سال سن داشتهاند. همزمان، گزارشهای منتشرشده از روند رسیدگی به این پرونده، از ابعاد نگرانکنندهای از جمله شکنجه برای اخذ اعتراف حکایت دارد. درباره احسان حسینیپور، منابع مطلع گزارش دادهاند که او تحت فشار شدید و تهدید مستقیم قرار گرفته و حتی با گذاشتن اسلحه در دهانش، مجبور به پذیرش اتهامات شده است. چنین اقداماتی، نه تنها مصداق شکنجه است، بلکه هرگونه اعتراف حاصل از آن را فاقد اعتبار میکند.
@Tavaana_TavaanaTech
این در حالی است که این افراد در زمان بازداشت تنها ۱۷ و ۱۸ سال سن داشتهاند. همزمان، گزارشهای منتشرشده از روند رسیدگی به این پرونده، از ابعاد نگرانکنندهای از جمله شکنجه برای اخذ اعتراف حکایت دارد. درباره احسان حسینیپور، منابع مطلع گزارش دادهاند که او تحت فشار شدید و تهدید مستقیم قرار گرفته و حتی با گذاشتن اسلحه در دهانش، مجبور به پذیرش اتهامات شده است. چنین اقداماتی، نه تنها مصداق شکنجه است، بلکه هرگونه اعتراف حاصل از آن را فاقد اعتبار میکند.
@Tavaana_TavaanaTech
❤2
Human Warehousing Crisis: Violence Erupts After Forced Transfer of Nahavand Prisoners to Malayer
The Islamic Republic regime has reportedly transferred all inmates from Nahavand Prison to a makeshift warehouse near Nushijan village, Malayer. Sources describe catastrophic conditions, extreme overcrowding, and a total failure to separate prisoners by crime category. This volatile environment has triggered violent clashes, resulting in eight injuries and one prisoner left in critical condition after a stabbing. The remote facility lacks basic amenities and severely restricts family visitation. Human rights monitors express grave concern for the safety of political and ideological prisoners held in such lawless conditions. This forced relocation and subsequent violence highlight a blatant disregard for prisoner safety and a violation of international humanitarian standards.
#PrisonerRights
#IranHumanRights
#NahavandPrison
The Islamic Republic regime has reportedly transferred all inmates from Nahavand Prison to a makeshift warehouse near Nushijan village, Malayer. Sources describe catastrophic conditions, extreme overcrowding, and a total failure to separate prisoners by crime category. This volatile environment has triggered violent clashes, resulting in eight injuries and one prisoner left in critical condition after a stabbing. The remote facility lacks basic amenities and severely restricts family visitation. Human rights monitors express grave concern for the safety of political and ideological prisoners held in such lawless conditions. This forced relocation and subsequent violence highlight a blatant disregard for prisoner safety and a violation of international humanitarian standards.
#PrisonerRights
#IranHumanRights
#NahavandPrison
Forwarded from تواناتک Tavaanatech
صداهایی از تاریکی!
گوشهای از پیامهایی که از دل خاموشی اینترنت بیرون آمدهاند
اینها تنها بخش بسیار کوچکی از پیامهای مردم ایران است که در جریان خاموشی سراسری اینترنت در شبکههای اجتماعی منعکس شدهاند؛ از نابودی کسبوکارهای اینستاگرامی تا شهروندان نابینا و افراد عادی که زندگیشان بر اثر قطعی اینترنت مختل شده است.
💸 tavaanatech
گوشهای از پیامهایی که از دل خاموشی اینترنت بیرون آمدهاند
اینها تنها بخش بسیار کوچکی از پیامهای مردم ایران است که در جریان خاموشی سراسری اینترنت در شبکههای اجتماعی منعکس شدهاند؛ از نابودی کسبوکارهای اینستاگرامی تا شهروندان نابینا و افراد عادی که زندگیشان بر اثر قطعی اینترنت مختل شده است.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دروغگویی و در نهایت اعتراف رادان به پنهانشدن سرکوبگران پشت مردم عادی در زمان جنگ
احمدرضا رادان، فرماندهکل انتظامی جمهوری اسلامی، در گفتوگو با صداوسیمای جمهوری اسلامی تأیید کرده است که نیروهای انتظامی در جریان حملات آمریکا و اسرائیل، میان مردم عادی پنهان میشدهاند.
آنچه در این اظهارات قابل توجه است، نوع روایت رادان از نحوه مواجهه نیروهای تحت امرش با این وضعیت است. او عملا اذعان میکند که این نیروها برای در امانماندن از حملات، در مناطق شهری و در مجاورت شهروندان عادی مستقر، پنهان، شدهاند؛ اقدامی که بهطور مستقیم جان مردم عادی را در معرض خطر قرار میدهد.
رادان در حالی با لحنی طنزآمیز از این رفتار بهعنوان «باقیات صالحات» یاد میکند و به آن افتخار میکند! چنین رویکردی در عمل به معنای استفاده از حضور مردم بهعنوان سپر حفاظتی است. این نوع رفتار نهتنها با اصول اولیه حفاظت از جان شهروندان در تضاد است، بلکه نشان میدهد امنیت عمومی در چنین شرایطی بهراحتی قربانی ملاحظات نظامی و امنیتی میشود.
@Tavaana_TavaanaTech
احمدرضا رادان، فرماندهکل انتظامی جمهوری اسلامی، در گفتوگو با صداوسیمای جمهوری اسلامی تأیید کرده است که نیروهای انتظامی در جریان حملات آمریکا و اسرائیل، میان مردم عادی پنهان میشدهاند.
آنچه در این اظهارات قابل توجه است، نوع روایت رادان از نحوه مواجهه نیروهای تحت امرش با این وضعیت است. او عملا اذعان میکند که این نیروها برای در امانماندن از حملات، در مناطق شهری و در مجاورت شهروندان عادی مستقر، پنهان، شدهاند؛ اقدامی که بهطور مستقیم جان مردم عادی را در معرض خطر قرار میدهد.
رادان در حالی با لحنی طنزآمیز از این رفتار بهعنوان «باقیات صالحات» یاد میکند و به آن افتخار میکند! چنین رویکردی در عمل به معنای استفاده از حضور مردم بهعنوان سپر حفاظتی است. این نوع رفتار نهتنها با اصول اولیه حفاظت از جان شهروندان در تضاد است، بلکه نشان میدهد امنیت عمومی در چنین شرایطی بهراحتی قربانی ملاحظات نظامی و امنیتی میشود.
@Tavaana_TavaanaTech
👍5
Forwarded from گفتوشنود
دیوارِ ما و آنها
چگونه مغزهایمان از ما یک متعصب میسازد؟
غریزهای که کهنه شده
چرا مغز ما به دنبال «دشمن» میگردد؟
مغز ما، با تمام پیچیدگیاش، هنوز میراثدار دوران غارنشینی است. در آن زمان، بقا در گروی یک فرمول ساده بود: «هر کس با ما نیست، لابد میخواهد ما را بخورد!» این سوگیری درونگروه/برونگروه در واقع ابزاری تکاملی برای حفظ انسجام قبیله بود. اما مشکل اینجاست که در جهان امروز، این مکانیسم دفاعی به یک خطای شناختی مخرب تبدیل شده است. ما به صورت ناخودآگاه به اعضای گروه خودمان (همفکران، همکیشان یا هموطنان) ویژگیهای مثبت نسبت میدهیم و «دیگران» را صرفا به دلیل متفاوت بودن، تهدیدآمیز یا فاقد صلاحیت اخلاقی میبینیم. این تقسیمبندی «ما در برابر آنها»، خشت اول دیوار عدم پذیرش است.
شکاف «ما» و «آنها»
سوخت موتور فرقهگرایی و نارواداری
وقتی این سوگیری بر تفکر حاکم شود، فضا برای دیگریستیزی مهیا میشود. در این حالت، ما دچار نوعی «نابینایی همدلانه» میشویم؛ یعنی فقط برای رنجهای گروه خودمان اعتبار قائلیم. این همان نقطهای است که فرقهگرایی در آن جوانه میزند. در ساختارهای فرقهای، وفاداری به گروه به قیمت نفرت از «آنها» تعریف میشود. ما اشتباهات همگروهیهایمان را به «شرایط» نسبت میدهیم و توجیه میکنیم، اما کوچکترین لغزش دیگری را نشانهای از «ذات بد» او میدانیم. این استاندارد دوگانه، ریشهی اصلی نارواداری است؛ چرا که در این منظومه، «دیگری» نه یک انسان با حقوق برابر، بلکه مانعی است که باید حذف یا اصلاح شود.
فراتر از مرزهای ذهنی
تمرین دیدن انسان در پس برچسبها
برای عبور از این تله، باید آگاهانه علیه غریزهی «قبیلهگرایی» خود شورش کنیم. راهکار اصلی، یافتن هویتهای فراتر است. هرگاه متوجه شدید که در حال قضاوت تند گروهی هستید که به آن تعلق ندارید، از خود بپرسید: «آیا من با یک واقعیت روبرو هستم یا صرفا دارم کاریکاتوری را میبینم که مغزم از آنها ساخته است؟» کاهش نارواداری با «تماس» آغاز میشود؛ شنیدن مستقیمِ روایتهای کسانی که مثل ما فکر نمیکنند. وقتی یاد بگیریم به جای برچسبهای سیاسی و مذهبی، «انسان» را در پس تفاوتها ببینیم، قدرت تخریبی این سوگیری فرو میریزد. پذیرش دیگران، نه یک لطف به آنها، بلکه آزاد کردن ذهن خودمان از زندانِ تعصب است.
مطاله بییشتر در وبسایت
https://dialog.tavaana.org/in-group-out-group-bias/
#خطای_شناختی #گروه_گرایی #رواداری #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
چگونه مغزهایمان از ما یک متعصب میسازد؟
غریزهای که کهنه شده
چرا مغز ما به دنبال «دشمن» میگردد؟
مغز ما، با تمام پیچیدگیاش، هنوز میراثدار دوران غارنشینی است. در آن زمان، بقا در گروی یک فرمول ساده بود: «هر کس با ما نیست، لابد میخواهد ما را بخورد!» این سوگیری درونگروه/برونگروه در واقع ابزاری تکاملی برای حفظ انسجام قبیله بود. اما مشکل اینجاست که در جهان امروز، این مکانیسم دفاعی به یک خطای شناختی مخرب تبدیل شده است. ما به صورت ناخودآگاه به اعضای گروه خودمان (همفکران، همکیشان یا هموطنان) ویژگیهای مثبت نسبت میدهیم و «دیگران» را صرفا به دلیل متفاوت بودن، تهدیدآمیز یا فاقد صلاحیت اخلاقی میبینیم. این تقسیمبندی «ما در برابر آنها»، خشت اول دیوار عدم پذیرش است.
شکاف «ما» و «آنها»
سوخت موتور فرقهگرایی و نارواداری
وقتی این سوگیری بر تفکر حاکم شود، فضا برای دیگریستیزی مهیا میشود. در این حالت، ما دچار نوعی «نابینایی همدلانه» میشویم؛ یعنی فقط برای رنجهای گروه خودمان اعتبار قائلیم. این همان نقطهای است که فرقهگرایی در آن جوانه میزند. در ساختارهای فرقهای، وفاداری به گروه به قیمت نفرت از «آنها» تعریف میشود. ما اشتباهات همگروهیهایمان را به «شرایط» نسبت میدهیم و توجیه میکنیم، اما کوچکترین لغزش دیگری را نشانهای از «ذات بد» او میدانیم. این استاندارد دوگانه، ریشهی اصلی نارواداری است؛ چرا که در این منظومه، «دیگری» نه یک انسان با حقوق برابر، بلکه مانعی است که باید حذف یا اصلاح شود.
فراتر از مرزهای ذهنی
تمرین دیدن انسان در پس برچسبها
برای عبور از این تله، باید آگاهانه علیه غریزهی «قبیلهگرایی» خود شورش کنیم. راهکار اصلی، یافتن هویتهای فراتر است. هرگاه متوجه شدید که در حال قضاوت تند گروهی هستید که به آن تعلق ندارید، از خود بپرسید: «آیا من با یک واقعیت روبرو هستم یا صرفا دارم کاریکاتوری را میبینم که مغزم از آنها ساخته است؟» کاهش نارواداری با «تماس» آغاز میشود؛ شنیدن مستقیمِ روایتهای کسانی که مثل ما فکر نمیکنند. وقتی یاد بگیریم به جای برچسبهای سیاسی و مذهبی، «انسان» را در پس تفاوتها ببینیم، قدرت تخریبی این سوگیری فرو میریزد. پذیرش دیگران، نه یک لطف به آنها، بلکه آزاد کردن ذهن خودمان از زندانِ تعصب است.
مطاله بییشتر در وبسایت
https://dialog.tavaana.org/in-group-out-group-bias/
#خطای_شناختی #گروه_گرایی #رواداری #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
دادخواهی گاهی در سکوتِ یک خیابان، در تاریکی شب، و در حرکات آرامِ کسی که خم شده تا نشانی را روی زمین حفظ کند، ادامه پیدا میکند. در حالی که جمهوری اسلامی تلاش میکند نامها، چهرهها و مکانهای مرگ را از حافظه پاک کند، همین نشانههای کوچک به مقاومت بدل میشوند. هر ردّی که باقی میماند، هر جایی که دوباره علامتگذاری میشود، یعنی هنوز کسی هست که فراموش نکرده و نمیخواهد فراموش کند.
آنهایی که جان باختند، تنها با نامشان زنده نمیمانند، بلکه با مکانها، با روایتها و با حافظهای که دیگران از آنها نگه میدارند، ادامه پیدا میکنند. این حافظه، دقیقا همان چیزی است که سرکوب از آن هراس دارد.
یکی از کاربران شبکه اکس، با انتشار این عکس نوشت:
«دیشب داشتم دوستم رو میرسوندم مترو. از کنار مردی رد شدیم که تو تاریکی ایستاده بود و چیزایی رو روی زمین جابهجا میکرد. چند دقیقه بعد از دوستم جدا شدم و همون مسیر رو برگشتم و مرد اونجا نبود. کنجکاو شدم ببینم داشت چیکار میکرد. رفتم جلو خیره شدم، چند ثانیه طول کشید و آهی ازم بلند شد.»
#نه_به_جمهوری_اسلامی #دادخواهی
@Tavaana_TavaanaTech
آنهایی که جان باختند، تنها با نامشان زنده نمیمانند، بلکه با مکانها، با روایتها و با حافظهای که دیگران از آنها نگه میدارند، ادامه پیدا میکنند. این حافظه، دقیقا همان چیزی است که سرکوب از آن هراس دارد.
یکی از کاربران شبکه اکس، با انتشار این عکس نوشت:
«دیشب داشتم دوستم رو میرسوندم مترو. از کنار مردی رد شدیم که تو تاریکی ایستاده بود و چیزایی رو روی زمین جابهجا میکرد. چند دقیقه بعد از دوستم جدا شدم و همون مسیر رو برگشتم و مرد اونجا نبود. کنجکاو شدم ببینم داشت چیکار میکرد. رفتم جلو خیره شدم، چند ثانیه طول کشید و آهی ازم بلند شد.»
#نه_به_جمهوری_اسلامی #دادخواهی
@Tavaana_TavaanaTech
❤2
«مسبب جنگ حکومت ولایتفقیه است»؛ بیانیه ابوالفضل قدیانی از زندان اوین
ابوالفضل قدیانی، زندانی سیاسی محبوس در زندان اوین، در بیانیهای جمهوری اسلامی و شخص علی خامنهای را مسئول اصلی جنگ و ویرانی ایران دانست و خواستار برگزاری رفراندوم و کنار رفتن حاکمیت شد.
ابوالفضل قدیانی، زندانی سیاسی، در بیانیهای از داخل زندان اوین، با اشاره به تحمیل جنگ بر ایران، نسبت به پیامدهای ویرانگر آن هشدار داد و مسئولیت این وضعیت را متوجه حاکمیت جمهوری اسلامی دانست.
او در این بیانیه نوشت: «بالاخره جنگ به ملت مظلوم ایران تحمیل شد و آثار بینهایت مخرب آن بر مردم بیدفاع ایران فرود آمد… مردم ایران به روشنی دیده و فهمیدهاند که جنگ چیزی جز ویرانگری و مرگ و نابودی نیست و آوردهای جز فقر، خانمانسوزی و آوارگی ندارد.»
قدیانی با تأکید بر نقش سیاستهای حاکمیت در شکلگیری جنگ، تصریح کرد: «مهمتر از جنگ، مسببان جنگند؛ آنهایی که با فتنهانگیزی، ماجراجویی و تحرکات تحریکآمیز و دخالت آشکار در امور داخلی کشورها… گرفتار توهم خودابرقدرتپنداری شدند و سببساز جنگ شدند.»
او در بخش صریحتری از بیانیه، رهبران جمهوری اسلامی را هدف قرار داده و نوشت: «مسببان جنگ سردمداران نظام فاسد جمهوری اسلامی و در رأس آنها علی خامنهای، مستبد قدرتپرست تبهکار… بودند و هستند که با استراتژی تخاصم با کشورهای منطقه، این کشورها را علیه ایران بسیج کردند.»
این زندانی سیاسی در ادامه، با ادبیاتی تندتر تأکید کرد: «مسبب جنگ حکومت فاسد و مفسد دینی مبتنی بر ولایتفقیه است… که روی خونریزترین حکومتهای چند قرن اخیر ایران را سفید کرد و خود مصداق غده سرطانی است که به هیچ وجه علاجپذیر نبوده و نخواهد بود.»
قدیانی همچنین به سابقه سرکوب اعتراضات در ایران اشاره کرده و نوشت: «این حکومت از دهها سال پیش تمامی جنبشهای اعتراضی ملت ایران را با شدت تمام سرکوب و قلع و قمع کرده است… که اگر این حکومت تداوم پیدا کند آخرین جنایتش نخواهد بود.»
او در ادامه با اشاره به ابعاد خشونت، آورده است: «قتلعام دهها هزار نفر ظرف دو روز، نابینا کردن حدود ۲۰ هزار نفر و دهها هزار نفر مجروح و دهها هزار نفر دستگیر شدند… بسیاری از دستگیرشدگان را بر پایه سیاست رسوای النصر بالرعب اعدام کردند.»
در بخش دیگری از این بیانیه، قدیانی به عملکرد اقتصادی و امنیتی حکومت پرداخته و نوشته است: «دهها سال است که ملت و کشور را چپاول و غارت میکنند… و بخش عمدهای از این منابع را صرف حفظ نظام، بهخصوص هزینههای سپاه و برنامههای موشکی و هستهای و پهپادی کردهاند تا حکومت خود را حفظ کنند.»
او تأکید کرد: «بر همگان روشن شده چیزی که برای این نظام اهمیت ندارد امنیت ملی است و تنها امنیتی که برای آنان موضوعیت دارد، امنیت حکومت و قدرت است.»
قدیانی همچنین رفتار حاکمیت را عامل تداوم بحران دانسته و نوشت: «این سردمداران غاصب و غیرقانونی نه ذرهای دلسوزی برای کشور دارند و نه اندکی مسئولیتشناسی… بلکه با رجزخوانیها و شعارهای توخالی فقط بر طبل ویرانی ایران میکوبند.»
او در ادامه، هدف حاکمیت را چنین توصیف کرد: «زبان حال آنها این است که یا ما بر ایران حکومت خواهیم کرد یا آن را به آتش ویرانیاش میکشیم.»
این زندانی سیاسی در پایان، تنها راه جلوگیری از نابودی بیشتر کشور را تغییر ساختار سیاسی دانسته و تصریح کرد: «تنها راه جلوگیری از نابودی کامل ایران پذیرش رفراندوم تغییر نظام و کنار رفتن از سر راه مردم است.»
او هشدار داد: «در غیر این صورت، ملت چارهای جز قیام جهت سقوط این نظام ندارد… و امکان ندارد اکثریت قاطع ملت ایران این نظام آدمکش را تحمل کند.»
#ابوالفضل_قدیانی #بیانیه #نه_به_جمهوری_اسلامی
@Tavaana_TavaanaTech
ابوالفضل قدیانی، زندانی سیاسی محبوس در زندان اوین، در بیانیهای جمهوری اسلامی و شخص علی خامنهای را مسئول اصلی جنگ و ویرانی ایران دانست و خواستار برگزاری رفراندوم و کنار رفتن حاکمیت شد.
ابوالفضل قدیانی، زندانی سیاسی، در بیانیهای از داخل زندان اوین، با اشاره به تحمیل جنگ بر ایران، نسبت به پیامدهای ویرانگر آن هشدار داد و مسئولیت این وضعیت را متوجه حاکمیت جمهوری اسلامی دانست.
او در این بیانیه نوشت: «بالاخره جنگ به ملت مظلوم ایران تحمیل شد و آثار بینهایت مخرب آن بر مردم بیدفاع ایران فرود آمد… مردم ایران به روشنی دیده و فهمیدهاند که جنگ چیزی جز ویرانگری و مرگ و نابودی نیست و آوردهای جز فقر، خانمانسوزی و آوارگی ندارد.»
قدیانی با تأکید بر نقش سیاستهای حاکمیت در شکلگیری جنگ، تصریح کرد: «مهمتر از جنگ، مسببان جنگند؛ آنهایی که با فتنهانگیزی، ماجراجویی و تحرکات تحریکآمیز و دخالت آشکار در امور داخلی کشورها… گرفتار توهم خودابرقدرتپنداری شدند و سببساز جنگ شدند.»
او در بخش صریحتری از بیانیه، رهبران جمهوری اسلامی را هدف قرار داده و نوشت: «مسببان جنگ سردمداران نظام فاسد جمهوری اسلامی و در رأس آنها علی خامنهای، مستبد قدرتپرست تبهکار… بودند و هستند که با استراتژی تخاصم با کشورهای منطقه، این کشورها را علیه ایران بسیج کردند.»
این زندانی سیاسی در ادامه، با ادبیاتی تندتر تأکید کرد: «مسبب جنگ حکومت فاسد و مفسد دینی مبتنی بر ولایتفقیه است… که روی خونریزترین حکومتهای چند قرن اخیر ایران را سفید کرد و خود مصداق غده سرطانی است که به هیچ وجه علاجپذیر نبوده و نخواهد بود.»
قدیانی همچنین به سابقه سرکوب اعتراضات در ایران اشاره کرده و نوشت: «این حکومت از دهها سال پیش تمامی جنبشهای اعتراضی ملت ایران را با شدت تمام سرکوب و قلع و قمع کرده است… که اگر این حکومت تداوم پیدا کند آخرین جنایتش نخواهد بود.»
او در ادامه با اشاره به ابعاد خشونت، آورده است: «قتلعام دهها هزار نفر ظرف دو روز، نابینا کردن حدود ۲۰ هزار نفر و دهها هزار نفر مجروح و دهها هزار نفر دستگیر شدند… بسیاری از دستگیرشدگان را بر پایه سیاست رسوای النصر بالرعب اعدام کردند.»
در بخش دیگری از این بیانیه، قدیانی به عملکرد اقتصادی و امنیتی حکومت پرداخته و نوشته است: «دهها سال است که ملت و کشور را چپاول و غارت میکنند… و بخش عمدهای از این منابع را صرف حفظ نظام، بهخصوص هزینههای سپاه و برنامههای موشکی و هستهای و پهپادی کردهاند تا حکومت خود را حفظ کنند.»
او تأکید کرد: «بر همگان روشن شده چیزی که برای این نظام اهمیت ندارد امنیت ملی است و تنها امنیتی که برای آنان موضوعیت دارد، امنیت حکومت و قدرت است.»
قدیانی همچنین رفتار حاکمیت را عامل تداوم بحران دانسته و نوشت: «این سردمداران غاصب و غیرقانونی نه ذرهای دلسوزی برای کشور دارند و نه اندکی مسئولیتشناسی… بلکه با رجزخوانیها و شعارهای توخالی فقط بر طبل ویرانی ایران میکوبند.»
او در ادامه، هدف حاکمیت را چنین توصیف کرد: «زبان حال آنها این است که یا ما بر ایران حکومت خواهیم کرد یا آن را به آتش ویرانیاش میکشیم.»
این زندانی سیاسی در پایان، تنها راه جلوگیری از نابودی بیشتر کشور را تغییر ساختار سیاسی دانسته و تصریح کرد: «تنها راه جلوگیری از نابودی کامل ایران پذیرش رفراندوم تغییر نظام و کنار رفتن از سر راه مردم است.»
او هشدار داد: «در غیر این صورت، ملت چارهای جز قیام جهت سقوط این نظام ندارد… و امکان ندارد اکثریت قاطع ملت ایران این نظام آدمکش را تحمل کند.»
#ابوالفضل_قدیانی #بیانیه #نه_به_جمهوری_اسلامی
@Tavaana_TavaanaTech
👍9
Three Young Protesters Face Imminent Execution in Iran
The Supreme Court has finalized death sentences for Ehsan Hosseinipour, Matin Mohammadi, and Erfan Amiri following the January 2026 protests. Convicted of "participation in homicide," "willful arson," and "actions against national security," the three—arrested as juveniles—now face imminent execution. Their convictions rely entirely on confessions extracted through severe torture; notably, Hosseinipour was reportedly forced to confess with a firearm placed in his mouth. By weaponizing these fabricated charges and extrajudicial coercion, the Islamic Republic regime continues to flagrantly violate international legal standards, using the judiciary as a tool for lethal political suppression.
#PrisonerRights
#IranHumanRights
The Supreme Court has finalized death sentences for Ehsan Hosseinipour, Matin Mohammadi, and Erfan Amiri following the January 2026 protests. Convicted of "participation in homicide," "willful arson," and "actions against national security," the three—arrested as juveniles—now face imminent execution. Their convictions rely entirely on confessions extracted through severe torture; notably, Hosseinipour was reportedly forced to confess with a firearm placed in his mouth. By weaponizing these fabricated charges and extrajudicial coercion, the Islamic Republic regime continues to flagrantly violate international legal standards, using the judiciary as a tool for lethal political suppression.
#PrisonerRights
#IranHumanRights
💔5🕊1
Forwarded from کلاس و کتاب توانا
زانو نمیزنیم، ۴- سرکوب عقیده (کتاب شنیداری)
هر نامه و پیام زندانیان سیاسی، صدایی از دل سرکوب، تصویری از مقاومت و سندی از ایستادگی در برابر سیستمی ناقض حقوق بشر است که آزادیخواهان را به خاموشی میکشاند. اما چه کسی است که بتواند صدای آزادی را به سکوت بکشاند؟ کتاب «زانو نمیزنیم؛ نامههایی از زندان»، که پیشتر به شکل نوشتاری از آموزشکده توانا منتشر شد، دربرگیرنده مجموعهای از نامهها و پیامهای زندانیان سیاسی از زمستان ۱۳۹۶ تا تابستان ۱۴۰۳ است. اکنون با هدف بازتاب هرچه بیشتر صدای قربانیان نقض حقوق بشر، این روایات دست اول به شکل شنیداری و در چهار بخش ارائه میشود. این بخش چهارم است با عنوان «سرکوب عقیده»: با نامههایی از کیوان رحیمیان، حامی بهادری، پیام ولی، مهوش ثابت و فریبا کمالآبادی و نامهای از ۸ زندانی سنیمذهب.
سایت
یوتیوب
ساندکلاود
کستباکس
نسخه نوشتاری این کتاب را از اینجا دانلود کنید.
#نه_به_جمهوری_اسلامی
@Tavaana
@Tavaana_TavaanaTech
هر نامه و پیام زندانیان سیاسی، صدایی از دل سرکوب، تصویری از مقاومت و سندی از ایستادگی در برابر سیستمی ناقض حقوق بشر است که آزادیخواهان را به خاموشی میکشاند. اما چه کسی است که بتواند صدای آزادی را به سکوت بکشاند؟ کتاب «زانو نمیزنیم؛ نامههایی از زندان»، که پیشتر به شکل نوشتاری از آموزشکده توانا منتشر شد، دربرگیرنده مجموعهای از نامهها و پیامهای زندانیان سیاسی از زمستان ۱۳۹۶ تا تابستان ۱۴۰۳ است. اکنون با هدف بازتاب هرچه بیشتر صدای قربانیان نقض حقوق بشر، این روایات دست اول به شکل شنیداری و در چهار بخش ارائه میشود. این بخش چهارم است با عنوان «سرکوب عقیده»: با نامههایی از کیوان رحیمیان، حامی بهادری، پیام ولی، مهوش ثابت و فریبا کمالآبادی و نامهای از ۸ زندانی سنیمذهب.
سایت
یوتیوب
ساندکلاود
کستباکس
نسخه نوشتاری این کتاب را از اینجا دانلود کنید.
#نه_به_جمهوری_اسلامی
@Tavaana
@Tavaana_TavaanaTech
توانا آموزشکده جامعهمدنی ایران
زانو نمیزنیم، ۴- سرکوب عقیده (کتاب شنیداری) - توانا آموزشکده جامعهمدنی ایران
هر نامه و پیام زندانیان سیاسی، صدایی از دل سرکوب، تصویری از مقاومت و سندی از ایستادگی در برابر سیستمی ناقض حقوق بشر است که آزادیخواهان را به خاموشی میکشاند. اما چه کسی است که بتواند صدای آزادی را به سکوت بکشاند؟ کتاب «زانو نمیزنیم؛ نامههایی از زندان»،…
❤4