بیست و پنجم بهمنماه، چهاردهمین سالروز جاودانه شدن محمد مختاری، صانع ژاله و امیرحسین طهرانچی گرامی باد.
۲۵ بهمنماه، سالروز به قتل رسیدن صانع ژاله، محمد مختاری و امیرحسین طهرانچی در اعتراضات بهمنماه ۸۹ توسط مزدوران آدمکش علی خامنهای است؛ روزی که یادآور خونهای به ناحق ریختهی جوانان ایرانزمین به دست جنایتکاران تاریخ و فرصتی برای تجدید عهد در ادامهی راه آنان تا آزادی ایران از چنگال رژیم خونخوار جمهوری اسلامی است.
محمد مختاری، متولد ۱۸ شهریور ۱۳۶۸، دانشجوی مهندسی معدن دانشگاه شاهرود بود. او یکی از قربانیان سرکوب اعتراضات ۲۵ بهمن ۸۹ در تهران بود که در خیابان رودکی، نرسیده به توحید، به ضرب گلولهی جنگی مزدوران امنیتی حکومت، مظلومانه کشته شد. شب ۲۴ بهمن ۸۹، یک روز پیش از اعتراضات، محمد در صفحهی فیسبوکش نوشته بود:
"خدایا، ایستاده مردن را نصیبم کن که از نشسته زیستن در ذلت خستهام."
متأسفانه، پدر زندهیاد محمد مختاری، پس از دوازده سال دوری از فرزند قهرمانش، دو سال پیش برای همیشه به سوی محمدش پرواز کرد.
صانع ژاله، ۲۶ ساله، اهل تهران، دانشجوی رشتهی هنرهای نمایشی دانشگاه هنر تهران و از کردهای سنیمذهب بود. او در اعتراضات جنبش سبز، در روز ۲۵ بهمن ۱۳۸۹، به ضرب گلولهی نیروهای امنیتی رژیم سرکوبگر جمهوری اسلامی کشته شد.
رژیم فاسد جمهوری اسلامی، در ادامهی تلاشهای مذبوحانهی خود برای مصادرهی نام کشتهشدگان اعتراضات تحت عنوان "شهید"، طی سناریویی قصد داشت محمد مختاری و صانع ژاله، جانباختگان راه آزادی وطن را، بهعنوان طرفداران حکومت و بسیجی معرفی کند؛ اما با واکنش و اقدام بهموقع خانوادههای آنها، این توطئهی دستگاههای امنیتی بار دیگر خنثی شد.
امیرحسین طهرانچی، نوجوان ۲۲ سالهای بود که مانند محمد مختاری و صانع ژاله، در روز ۲۵ بهمن ۸۹، در پی اصابت گلولهی نیروهای امنیتی در تهران، مظلومانه جان باخت. پیکر وی توسط نیروهای امنیتی ربوده شد و در ۴ اسفند، تحت تدابیر امنیتی بالا، در بهشت زهرا، در قطعهی ۳۰۱، ردیف ۶۳، و شمارهی ۷۳ به خاک سپرده شد.
چهارده سال پیش، فرشتهی مرگ با اشک، بر محمدِ قهرمان، امیرحسین، و صانع ژاله نازل شد. مردن به عشق و زندگیِ جاری در چشمهای شما نمیآمد! خیلی زود بود… خیلی… اما… اسمتان، عشقتان، راهتان… اینجاست!
در قلبهای تکتک ما! ♥️
از صفحه مسعود علیزاده
#۲۵_بهمن_۸۹
#محمد_مختاری
#صانع_ژاله
#امیرحسین_طهرانچی
#علیه_فراموشی
#یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
بیست و پنجم بهمنماه، چهاردهمین سالروز جاودانه شدن محمد مختاری، صانع ژاله و امیرحسین طهرانچی گرامی باد.
۲۵ بهمنماه، سالروز به قتل رسیدن صانع ژاله، محمد مختاری و امیرحسین طهرانچی در اعتراضات بهمنماه ۸۹ توسط مزدوران آدمکش علی خامنهای است؛ روزی که یادآور خونهای به ناحق ریختهی جوانان ایرانزمین به دست جنایتکاران تاریخ و فرصتی برای تجدید عهد در ادامهی راه آنان تا آزادی ایران از چنگال رژیم خونخوار جمهوری اسلامی است.
محمد مختاری، متولد ۱۸ شهریور ۱۳۶۸، دانشجوی مهندسی معدن دانشگاه شاهرود بود. او یکی از قربانیان سرکوب اعتراضات ۲۵ بهمن ۸۹ در تهران بود که در خیابان رودکی، نرسیده به توحید، به ضرب گلولهی جنگی مزدوران امنیتی حکومت، مظلومانه کشته شد. شب ۲۴ بهمن ۸۹، یک روز پیش از اعتراضات، محمد در صفحهی فیسبوکش نوشته بود:
"خدایا، ایستاده مردن را نصیبم کن که از نشسته زیستن در ذلت خستهام."
متأسفانه، پدر زندهیاد محمد مختاری، پس از دوازده سال دوری از فرزند قهرمانش، دو سال پیش برای همیشه به سوی محمدش پرواز کرد.
صانع ژاله، ۲۶ ساله، اهل تهران، دانشجوی رشتهی هنرهای نمایشی دانشگاه هنر تهران و از کردهای سنیمذهب بود. او در اعتراضات جنبش سبز، در روز ۲۵ بهمن ۱۳۸۹، به ضرب گلولهی نیروهای امنیتی رژیم سرکوبگر جمهوری اسلامی کشته شد.
رژیم فاسد جمهوری اسلامی، در ادامهی تلاشهای مذبوحانهی خود برای مصادرهی نام کشتهشدگان اعتراضات تحت عنوان "شهید"، طی سناریویی قصد داشت محمد مختاری و صانع ژاله، جانباختگان راه آزادی وطن را، بهعنوان طرفداران حکومت و بسیجی معرفی کند؛ اما با واکنش و اقدام بهموقع خانوادههای آنها، این توطئهی دستگاههای امنیتی بار دیگر خنثی شد.
امیرحسین طهرانچی، نوجوان ۲۲ سالهای بود که مانند محمد مختاری و صانع ژاله، در روز ۲۵ بهمن ۸۹، در پی اصابت گلولهی نیروهای امنیتی در تهران، مظلومانه جان باخت. پیکر وی توسط نیروهای امنیتی ربوده شد و در ۴ اسفند، تحت تدابیر امنیتی بالا، در بهشت زهرا، در قطعهی ۳۰۱، ردیف ۶۳، و شمارهی ۷۳ به خاک سپرده شد.
چهارده سال پیش، فرشتهی مرگ با اشک، بر محمدِ قهرمان، امیرحسین، و صانع ژاله نازل شد. مردن به عشق و زندگیِ جاری در چشمهای شما نمیآمد! خیلی زود بود… خیلی… اما… اسمتان، عشقتان، راهتان… اینجاست!
در قلبهای تکتک ما! ♥️
از صفحه مسعود علیزاده
#۲۵_بهمن_۸۹
#محمد_مختاری
#صانع_ژاله
#امیرحسین_طهرانچی
#علیه_فراموشی
#یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سال ۱۳۹۹ در چنین روزهایی مادر بهنام محجوبی، در محوطه بیمارستان لقمان نگران بهنام بود. اجازه نمیدادند که فرزندش را ببیند.
بهنام درگذشته بود، بدنش را به طور نمایشی به دستگاهها وصل کرده بودند.
بهنام محجوبی در ماجرای گلستان هفتم در زمستان ۹۶ بازداشت و بعد از مراحل بازجویی با قرار وثیقه آزاد شد. او در خرداد ۹۹ برای تحمل حکم دو سال حبس به زندان فراخوانده شد. این درویش گنابادی در حالی زندانی شد که تحت نظر روانپزشک قرار داشته و پزشکی قانونی تشخیص به عدم تحمل کیفر برای او داده بود.
از آن زمان چندین بار بیماری اعصاب و روان او عود کرد، او شرایط تحمل زندان را نداشت و باید خارج از زندان مراحل درمانی را پی میگرفت، اما رفتار نامناسب با او، انتقال او به تیمارستان و شکنجه باعث شد رفته رفته قدرت تکلم خود را از دست بدهد، بارها دچار تشنج شود و از طرف دیگر کوتاهی در درمان او باعث وخیمتر شدن حال او شد. فایلهای صوتی او از زندان و گواهیهای پزشکان و شهادت همبندان او، شاهدی هستند بر جفایی که در حق این جوان زندانی شد.
او را به امینآباد برده بودند، جایی که به گفته خودش «افول انسانیت را دیده بود»
اواخر بهمن ۱۳۹۹ در پی مسمومیت دارویی ناشی از تجویز داروی خوابآور توسط بهداری زندان، حال بهنام رو به وخامت بیشتر نهاد و او را به بیمارستان لقمان منتقل کردند. بهنام به کما رفت و سطح هوشیاریاش بسیار پایین آمد و پزشکان گفتند فقط معجزه او را زنده نگاه میدارد....
جمهوری اسلامی #بهنام_محجوبی را به قتل رساند.
یادش گرامی
#علیه_فراموشی #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
بهنام درگذشته بود، بدنش را به طور نمایشی به دستگاهها وصل کرده بودند.
بهنام محجوبی در ماجرای گلستان هفتم در زمستان ۹۶ بازداشت و بعد از مراحل بازجویی با قرار وثیقه آزاد شد. او در خرداد ۹۹ برای تحمل حکم دو سال حبس به زندان فراخوانده شد. این درویش گنابادی در حالی زندانی شد که تحت نظر روانپزشک قرار داشته و پزشکی قانونی تشخیص به عدم تحمل کیفر برای او داده بود.
از آن زمان چندین بار بیماری اعصاب و روان او عود کرد، او شرایط تحمل زندان را نداشت و باید خارج از زندان مراحل درمانی را پی میگرفت، اما رفتار نامناسب با او، انتقال او به تیمارستان و شکنجه باعث شد رفته رفته قدرت تکلم خود را از دست بدهد، بارها دچار تشنج شود و از طرف دیگر کوتاهی در درمان او باعث وخیمتر شدن حال او شد. فایلهای صوتی او از زندان و گواهیهای پزشکان و شهادت همبندان او، شاهدی هستند بر جفایی که در حق این جوان زندانی شد.
او را به امینآباد برده بودند، جایی که به گفته خودش «افول انسانیت را دیده بود»
اواخر بهمن ۱۳۹۹ در پی مسمومیت دارویی ناشی از تجویز داروی خوابآور توسط بهداری زندان، حال بهنام رو به وخامت بیشتر نهاد و او را به بیمارستان لقمان منتقل کردند. بهنام به کما رفت و سطح هوشیاریاش بسیار پایین آمد و پزشکان گفتند فقط معجزه او را زنده نگاه میدارد....
جمهوری اسلامی #بهنام_محجوبی را به قتل رساند.
یادش گرامی
#علیه_فراموشی #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مهدی ساور از زندانیان سیاسی سابق، هر روز بر سر مزار یکی از جانباختگان راه آزادی حاضر میشود و با خانواده او دیدار میکند.
این بار بر سر مزار امید مؤیدی حاضر شده است.
امید مویدی دانشجوی ۲۰ ساله رشته تربیت بدنی دانشگاه باهنر شیراز بود که هنگام بازگشت از تمرین در جریان خیزش انقلابی ۱۴۰۱با شلیک مستقیم ماموران کشته شد.
روز ۲۴ آبان ۱۴۰۱، پسر جوانی معترض روی زمین افتاده است، تعدادی مأمور مسلح او را مورد ضرب و شتم قرار میدهند، مردم قصد کمک دارند، اما ماموران با شلیک تیرهوایی ایجاد رعب و وحشت میکنند تا برای کمک به معترض جلوتر نیایند، امید مؤیدی، دانشجوی سال آخر تربیتبدنی شیراز جلوتر میآید تا به جوانی که کتک میخورد؛ کمک کند، ماموران از پشت امید را هدف گلوله قرار میدهند، تیری به طرف کمر او شلیک میکنند، امید روی زمین میافتد، اما گویی این برای ماموران کافی نیست، دوباره شلیک میکنند، این بار تیر خلاص است به پیشانی امید.
#شیراز #مهسا_امینی #انقلاب_۱۴۰۱ #امید_مؤیدی #علیه_فراموشی #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
این بار بر سر مزار امید مؤیدی حاضر شده است.
امید مویدی دانشجوی ۲۰ ساله رشته تربیت بدنی دانشگاه باهنر شیراز بود که هنگام بازگشت از تمرین در جریان خیزش انقلابی ۱۴۰۱با شلیک مستقیم ماموران کشته شد.
روز ۲۴ آبان ۱۴۰۱، پسر جوانی معترض روی زمین افتاده است، تعدادی مأمور مسلح او را مورد ضرب و شتم قرار میدهند، مردم قصد کمک دارند، اما ماموران با شلیک تیرهوایی ایجاد رعب و وحشت میکنند تا برای کمک به معترض جلوتر نیایند، امید مؤیدی، دانشجوی سال آخر تربیتبدنی شیراز جلوتر میآید تا به جوانی که کتک میخورد؛ کمک کند، ماموران از پشت امید را هدف گلوله قرار میدهند، تیری به طرف کمر او شلیک میکنند، امید روی زمین میافتد، اما گویی این برای ماموران کافی نیست، دوباره شلیک میکنند، این بار تیر خلاص است به پیشانی امید.
#شیراز #مهسا_امینی #انقلاب_۱۴۰۱ #امید_مؤیدی #علیه_فراموشی #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
نرگس محمدی، برنده جایزه صلح نوبل، همراه با پدر و مادر جاویدنام مصطفی کریمبیگی، بر سر مزار تعدادی از جاویدنامان ایران، حضور یافتند.
خانم محمدی، ضمن انتشار این تصاویر نوشت:
«آخرین دیدارم با مادر توران صدیقی، مادر فرهاد مجدم در کنار ناهید شیرپیشه و سایر مادران در منزل پوران ناظمی بود. روزی که دستانمان را برای ایستادن برای دادخواهی در دستان هم گذاشتیم.
مادر مجدم تا آخرین دقایق عمرش برای دادخواهی مبارزه کرد. او در مسیری که برای شرکت در دادگاه منوچهر بختیاری پدر دادخواه می رفت، تصادف کرد و جان باخت.
اکنون برای دیدار با مادر توران و یادآوری عهد و پیمانمان بر سر مزارش ایستاده ایم.
در کنار پدر و مادر دادخواه، شهناز اکملی و محمد کریم بیگی بر سر مزار کشته شدگان اعتراضات رفتیم.
نامشان جاودانه
نرگس محمدی
۱۱ اسفند ۱۴»
#فرهاد_مجدم #مصطفی_کریمبیگی #توران_صدیقی #ناهید_شیرپیشه #آبان_ادامه_دارد #دادخواهی #علیه_فراموشی #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
نرگس محمدی، برنده جایزه صلح نوبل، همراه با پدر و مادر جاویدنام مصطفی کریمبیگی، بر سر مزار تعدادی از جاویدنامان ایران، حضور یافتند.
خانم محمدی، ضمن انتشار این تصاویر نوشت:
«آخرین دیدارم با مادر توران صدیقی، مادر فرهاد مجدم در کنار ناهید شیرپیشه و سایر مادران در منزل پوران ناظمی بود. روزی که دستانمان را برای ایستادن برای دادخواهی در دستان هم گذاشتیم.
مادر مجدم تا آخرین دقایق عمرش برای دادخواهی مبارزه کرد. او در مسیری که برای شرکت در دادگاه منوچهر بختیاری پدر دادخواه می رفت، تصادف کرد و جان باخت.
اکنون برای دیدار با مادر توران و یادآوری عهد و پیمانمان بر سر مزارش ایستاده ایم.
در کنار پدر و مادر دادخواه، شهناز اکملی و محمد کریم بیگی بر سر مزار کشته شدگان اعتراضات رفتیم.
نامشان جاودانه
نرگس محمدی
۱۱ اسفند ۱۴»
#فرهاد_مجدم #مصطفی_کریمبیگی #توران_صدیقی #ناهید_شیرپیشه #آبان_ادامه_دارد #دادخواهی #علیه_فراموشی #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
امروز زادروز جاویدنام جواد رضایی است.
جواد رضایی را یادتان هست؟ همان که تصویرش چند روز قبل از کشته شدن در چالش مشت و شکلات به طور اتفاقی منتشر شده بود، ... پدر دو فرزند بود. او سنگکار و کاشیکاری بود که به دلیل مشکل کمر، دست از این کار کشیده و در یک کیوسک حوالی میدان انتظام لاهیجان مشغول به کار شده بود.
«من اگه نرم تو خیابون، تو اگه نری، پس کی بره؟ تو هم باید بیای. من که آماده مردنم. بالاترین افتخارم میشه که حتی همین امشب کشته بشم.»
این جملاتی از جواد رضایی با صورتی اصلاحکرده خطاب به دوستش در مغازهای در لاهیجان است، حوالی ساعت ۶ و نیم عصر روز ۲۵ آبانماه؛ ساعاتی پیش از آنکه با کاپشن مشکی چرمی بر تن، در خیابان شیشهگران با گلوله ماموران حکومتی کشته شود.
طاهره خوشکلام، همسر داغدار جواد رضایی، چندی پیش ویدیویی منتشر کرده و نوشته بود:
" بماند که بعد از تو دیگر ندارم نفس
بماند که یکباره داغت به جانم نشست
بماند که بعد از تو تنها ترین آدمم
بماند که شوقی ندارم به هرچی که هست
بماند که حس میشود جای خالی تو
بماند که جا مانده ام در حوالی تو
بماند که یک دم نبردم ز خاطر تو
بماند که غم شد یادگاری تو "
#جواد_رضایی
#لاهیجان
#علیه_فراموشی #زن_زندگی_آزادی #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
جواد رضایی را یادتان هست؟ همان که تصویرش چند روز قبل از کشته شدن در چالش مشت و شکلات به طور اتفاقی منتشر شده بود، ... پدر دو فرزند بود. او سنگکار و کاشیکاری بود که به دلیل مشکل کمر، دست از این کار کشیده و در یک کیوسک حوالی میدان انتظام لاهیجان مشغول به کار شده بود.
«من اگه نرم تو خیابون، تو اگه نری، پس کی بره؟ تو هم باید بیای. من که آماده مردنم. بالاترین افتخارم میشه که حتی همین امشب کشته بشم.»
این جملاتی از جواد رضایی با صورتی اصلاحکرده خطاب به دوستش در مغازهای در لاهیجان است، حوالی ساعت ۶ و نیم عصر روز ۲۵ آبانماه؛ ساعاتی پیش از آنکه با کاپشن مشکی چرمی بر تن، در خیابان شیشهگران با گلوله ماموران حکومتی کشته شود.
طاهره خوشکلام، همسر داغدار جواد رضایی، چندی پیش ویدیویی منتشر کرده و نوشته بود:
" بماند که بعد از تو دیگر ندارم نفس
بماند که یکباره داغت به جانم نشست
بماند که بعد از تو تنها ترین آدمم
بماند که شوقی ندارم به هرچی که هست
بماند که حس میشود جای خالی تو
بماند که جا مانده ام در حوالی تو
بماند که یک دم نبردم ز خاطر تو
بماند که غم شد یادگاری تو "
#جواد_رضایی
#لاهیجان
#علیه_فراموشی #زن_زندگی_آزادی #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مراسم تولد پنجاه سالگی جاویدنام جواد رضایی با حضور خانوادههای دادخواه گیلان، بر سر مزارش برگزار شد
طاهره خوشکلام ضمن انتشار این ویدیو نوشت:
.«جواد عزیزم امروز جان عزیزت در کنارمان نبود که شمع ۵۰ سالگی ات را فوت کنی
به یادت در سالروز تولدت جمع شدیم و زادروزت را گرامی داشتیم
یاد تو و شهامتت تا همیشه در دلمان می ماند
قهرمان وطنم
رفیق همیشگی ام
عشق جاودانه ام
زادروزت مبارک ❤️✌️
به وقت ۱۴ اسفند ۱۴۰۳»
«من اگه نرم تو خیابون، تو اگه نری، پس کی بره؟ تو هم باید بیای. من که آماده مردنم. بالاترین افتخارم میشه که حتی همین امشب کشته بشم.»
این جملاتی از جواد رضایی با صورتی اصلاحکرده خطاب به دوستش در مغازهای در لاهیجان است، حوالی ساعت ۶ و نیم عصر روز ۲۵ آبانماه؛ ساعاتی پیش از آنکه با کاپشن مشکی چرمی بر تن، در خیابان شیشهگران با گلوله ماموران حکومتی کشته شود.
#جواد_رضایی #دادخواهی
#علیه_فراموشی #لاهیجان #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
طاهره خوشکلام ضمن انتشار این ویدیو نوشت:
.«جواد عزیزم امروز جان عزیزت در کنارمان نبود که شمع ۵۰ سالگی ات را فوت کنی
به یادت در سالروز تولدت جمع شدیم و زادروزت را گرامی داشتیم
یاد تو و شهامتت تا همیشه در دلمان می ماند
قهرمان وطنم
رفیق همیشگی ام
عشق جاودانه ام
زادروزت مبارک ❤️✌️
به وقت ۱۴ اسفند ۱۴۰۳»
«من اگه نرم تو خیابون، تو اگه نری، پس کی بره؟ تو هم باید بیای. من که آماده مردنم. بالاترین افتخارم میشه که حتی همین امشب کشته بشم.»
این جملاتی از جواد رضایی با صورتی اصلاحکرده خطاب به دوستش در مغازهای در لاهیجان است، حوالی ساعت ۶ و نیم عصر روز ۲۵ آبانماه؛ ساعاتی پیش از آنکه با کاپشن مشکی چرمی بر تن، در خیابان شیشهگران با گلوله ماموران حکومتی کشته شود.
#جواد_رضایی #دادخواهی
#علیه_فراموشی #لاهیجان #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
معصومه آذری، مادر جاویدنام حنانه کیا، این تصاویر از حضورش در آخرین پنجشنبه سال بر سر مزار فرزندش را منتشر کرد و نوشت:
«دختر قشنگممم عزیزمادررر،
آخرین پنجشنبه ی سال ۱۴۰۳ اومدم کنارت باشم و بگم بازهم بهاری دیگر بی حضورت از راه میرسد و آنچه که دیگر زیبا نیست روزگار بی تو بودن است. دخترم، حسرت نداشتنت، نبودنت و ندیدنت توی دلم غوغایی به پا کرده، جای خالیت همیشه توقلبم درد میکنه.
روحت در آرامش و نامت تا ابد جاودانه دختر قوی وجسورم.»
masomeh__azari
#حنانه_کیا
#عروس_ایران
#علیه_فراموشی
#دلتنگی #دادخواهی #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
«دختر قشنگممم عزیزمادررر،
آخرین پنجشنبه ی سال ۱۴۰۳ اومدم کنارت باشم و بگم بازهم بهاری دیگر بی حضورت از راه میرسد و آنچه که دیگر زیبا نیست روزگار بی تو بودن است. دخترم، حسرت نداشتنت، نبودنت و ندیدنت توی دلم غوغایی به پا کرده، جای خالیت همیشه توقلبم درد میکنه.
روحت در آرامش و نامت تا ابد جاودانه دختر قوی وجسورم.»
masomeh__azari
#حنانه_کیا
#عروس_ایران
#علیه_فراموشی
#دلتنگی #دادخواهی #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مادر جاویدنامان عادل، امین و آزیتا کیانپور، با وجود بیماری، آخرین پنجشنبه سال ۱۴۰۳ در کنار خانواده و بستگان بر مزار فرزندانش در آرمستان اجدادی در روستایی از مسجدسلیمان حاضر شد و یاد عزیزانش را گرامی داشت.
عادل کیانپور زندانی سیاسیای بود که از چهارم دیماه سال ۱۴۰۰ در اعتراض به محرومیت از حق دادرسی عادلانه و بدون رسيدگى پزشكى اعتصاب غذای خود را آغاز کرده بود و در پی وخامت حال بعدازظهر روز شنبه، ۱۱ دی ۱۴۰۰ در زندان شیبان اهواز جان باخت.
این زندانی سیاسی پیشتر طی حکمی از سوی دادگاه انقلاب اهواز، به اتهامهای «تبلیغ علیه نظام»، «تبلیغ به سود گروههای مخالف» و «تشویش اذهان عمومی به قصد برهم زدن امنیت ملی» به تحمل سه سال حبس تعزیری محکوم شده بود.
عادل آن سال مهر ماه دچار بیماری کرونا شده بود ولی به او مرخصی نداده بودند.
مادر آقای کیانپور پس از زندانیشدن فرزندش دچار سکته شده و در وضعیت مناسبی بهسر نمیبرد.
عادل که مدتی به یک گروه در کردستان عراق پیوسته بود، وقتی فکر کرد فریب خورده، به ایران بازگشته بود و خود را تسلیم کرده و تبرئه شده بود، اما مجددا بازداشت شد و در ممنوعیت ملاقات ماهها تخت شکنجه قرار گرفته بود. او به سه سال حبس محکوم شد. همسرش از او در این مدت جدا شد
چند بار اعتصاب غذا کرد که اعتنایی نکردند و وعده وعید دادند. با توجه به شرایطی که برایش پیش امده بود در یک فایل صوتی خطاب به «محسنی اژهای»گفت: «مگه نگفتین هر کس خارج کشور هست ما کمک میکنیم به زندگی برگرده؟ منظورتون از زندگی، زندگی تو زندان بود؟ اینجور رفتارها رو نه فراموش میکنیم و نه میبخشیم.»
بعد از گذشت ۵ ماه، ۲ میلیارد و ۲۵۰ میلیون تومان وثیقه تعیین کردند که موقتا از زندان آزاد شود، اما ماموران نگذاشتند که مادرش وثیقه بگذارد. متعاقباً در زندان به کرونا مبتلا شد. ...چهارم دی ماه اعتصاب غذا کرد و یازدهم درگذشت.
بعد از عادل، یک برادرش (امین) و خواهر او (آزیتا) نیز توسط جمهوری اسلامی به قتل رسیدند....
#علیه_فراموشی #یادمون_نمیره #عادل_کیانپور #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
عادل کیانپور زندانی سیاسیای بود که از چهارم دیماه سال ۱۴۰۰ در اعتراض به محرومیت از حق دادرسی عادلانه و بدون رسيدگى پزشكى اعتصاب غذای خود را آغاز کرده بود و در پی وخامت حال بعدازظهر روز شنبه، ۱۱ دی ۱۴۰۰ در زندان شیبان اهواز جان باخت.
این زندانی سیاسی پیشتر طی حکمی از سوی دادگاه انقلاب اهواز، به اتهامهای «تبلیغ علیه نظام»، «تبلیغ به سود گروههای مخالف» و «تشویش اذهان عمومی به قصد برهم زدن امنیت ملی» به تحمل سه سال حبس تعزیری محکوم شده بود.
عادل آن سال مهر ماه دچار بیماری کرونا شده بود ولی به او مرخصی نداده بودند.
مادر آقای کیانپور پس از زندانیشدن فرزندش دچار سکته شده و در وضعیت مناسبی بهسر نمیبرد.
عادل که مدتی به یک گروه در کردستان عراق پیوسته بود، وقتی فکر کرد فریب خورده، به ایران بازگشته بود و خود را تسلیم کرده و تبرئه شده بود، اما مجددا بازداشت شد و در ممنوعیت ملاقات ماهها تخت شکنجه قرار گرفته بود. او به سه سال حبس محکوم شد. همسرش از او در این مدت جدا شد
چند بار اعتصاب غذا کرد که اعتنایی نکردند و وعده وعید دادند. با توجه به شرایطی که برایش پیش امده بود در یک فایل صوتی خطاب به «محسنی اژهای»گفت: «مگه نگفتین هر کس خارج کشور هست ما کمک میکنیم به زندگی برگرده؟ منظورتون از زندگی، زندگی تو زندان بود؟ اینجور رفتارها رو نه فراموش میکنیم و نه میبخشیم.»
بعد از گذشت ۵ ماه، ۲ میلیارد و ۲۵۰ میلیون تومان وثیقه تعیین کردند که موقتا از زندان آزاد شود، اما ماموران نگذاشتند که مادرش وثیقه بگذارد. متعاقباً در زندان به کرونا مبتلا شد. ...چهارم دی ماه اعتصاب غذا کرد و یازدهم درگذشت.
بعد از عادل، یک برادرش (امین) و خواهر او (آزیتا) نیز توسط جمهوری اسلامی به قتل رسیدند....
#علیه_فراموشی #یادمون_نمیره #عادل_کیانپور #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آخرین جمعه سال هم گذشت و غم نبودن عزیزانی که جمهوری اسلامی جانشان را گرفت، باز قلبهای ما و به ویژه خانوادههای این عزیزان را فشرد.
این جاویدنامان، همین چند سال پیش همراه با اعضای خانواده خود، در چنین روزهایی در تدارک نوروز بودند. آرزوها و امیدها داشتند.
یاذشان همواره زنده است و الهامبخش مبارزه برای آزادی و دادخواهی
ویدیو از پوریا افضلی
puoria.afzali
#دادخواهی #علیه_فراموشی #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
این جاویدنامان، همین چند سال پیش همراه با اعضای خانواده خود، در چنین روزهایی در تدارک نوروز بودند. آرزوها و امیدها داشتند.
یاذشان همواره زنده است و الهامبخش مبارزه برای آزادی و دادخواهی
ویدیو از پوریا افضلی
puoria.afzali
#دادخواهی #علیه_فراموشی #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
زهرا کریمی، مادر جاویدنام محمدرسول مؤمنیزاده در آستانه نوروز ۱۴۰۳ این ویدیو را منتشر کرد.
محمد رسول مومنی زاده ۲۴ ساله در آغوش برادرش جان داد وقتی از پشت به او تیر زدند بیشتر از ۳۰ نفر موتور سوار با باتوم به او حمله کردند. برادر میگوید: «خودم را به روی محمدرسول انداختم که پهلوی شکسته و تیر خورده اش که غرق خون بود لگد نخورد.»
زهرا کریمی مادر محمدرسول به یکی از رسانهها گفته است : «وقتی به بیمارستان رفتم پر از لباس شخصی بود و وقتی که جنازه کسی را در آنجا دیدم گفتم خدا به پدرومادرش رحم کند. پسر دیگرم به من گفت که این محمدرسول است. من قبول نمیکردم. نیروهای امنیتی نگذاشتند پیکر بچهام را ببینم و همینطوری در بیمارستان و حیاط و خیابان من را با زور و کشانکشان میبردند.»
او اضافه کرده: «چرا بچه مرا از یک متری با اسلحه کشتید؟ مگر او چه کار کرده بود؟ من چه کنم که خون او پایمال نشود؟ من حتی اجازه نداشتم فرزند خودم را ببینم و ببوسم.»
برادر محمدرسول در حساب کاربری خود با اشاره به گزارش پزشکی قانونی تصریح کرد در این گزارش نوشته شده محمد رسول از ناحیه کبد آسیب دیده است، در حالی که گلوله از زیر بغل به برادرش اصابت کرده و در سردخانه قسمت پایین دنده او پاره
شده بود.
یکی از مخاطبان توانا از شهر رشت میگوید: «مادر محمدرسول خیلی مورد آزار قرار گرفته است. او را تهدید کردهاند که پسر دیگرش را هم از او میگیرند. نیروهای اطلاعاتی چه سر مزار محمد رسول و چه اطراف خانهشان مزاحمت ایجاد میکنند، چند بار صفحه اینستاگرامشان (مادر و برادر محمدرسول) را بستهاند تا صدای دادخواهی آنها را خاموش کنند، لطفا صدای خانوادههای دادخواه باشید و آنها را فراموش نکنید.»
#محمدرسول_مومنی_زاده #همدلی #همبستگی
#علیه_فراموشی #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
محمد رسول مومنی زاده ۲۴ ساله در آغوش برادرش جان داد وقتی از پشت به او تیر زدند بیشتر از ۳۰ نفر موتور سوار با باتوم به او حمله کردند. برادر میگوید: «خودم را به روی محمدرسول انداختم که پهلوی شکسته و تیر خورده اش که غرق خون بود لگد نخورد.»
زهرا کریمی مادر محمدرسول به یکی از رسانهها گفته است : «وقتی به بیمارستان رفتم پر از لباس شخصی بود و وقتی که جنازه کسی را در آنجا دیدم گفتم خدا به پدرومادرش رحم کند. پسر دیگرم به من گفت که این محمدرسول است. من قبول نمیکردم. نیروهای امنیتی نگذاشتند پیکر بچهام را ببینم و همینطوری در بیمارستان و حیاط و خیابان من را با زور و کشانکشان میبردند.»
او اضافه کرده: «چرا بچه مرا از یک متری با اسلحه کشتید؟ مگر او چه کار کرده بود؟ من چه کنم که خون او پایمال نشود؟ من حتی اجازه نداشتم فرزند خودم را ببینم و ببوسم.»
برادر محمدرسول در حساب کاربری خود با اشاره به گزارش پزشکی قانونی تصریح کرد در این گزارش نوشته شده محمد رسول از ناحیه کبد آسیب دیده است، در حالی که گلوله از زیر بغل به برادرش اصابت کرده و در سردخانه قسمت پایین دنده او پاره
شده بود.
یکی از مخاطبان توانا از شهر رشت میگوید: «مادر محمدرسول خیلی مورد آزار قرار گرفته است. او را تهدید کردهاند که پسر دیگرش را هم از او میگیرند. نیروهای اطلاعاتی چه سر مزار محمد رسول و چه اطراف خانهشان مزاحمت ایجاد میکنند، چند بار صفحه اینستاگرامشان (مادر و برادر محمدرسول) را بستهاند تا صدای دادخواهی آنها را خاموش کنند، لطفا صدای خانوادههای دادخواه باشید و آنها را فراموش نکنید.»
#محمدرسول_مومنی_زاده #همدلی #همبستگی
#علیه_فراموشی #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ویدئویی از آخرین چهارشنبهسوری جاویدنام عرفان ساریخانی دشتی
مادر عرفان، ضمن انتشار این ویدیو نوشت:
«فرزند دلبندم، سال نو بدون تو...
سال نو از راه رسیده، اما دلم هنوز در همان روزی جا مانده که تو رفتی... همه لبخند بر لب دارند، اما من میان این شادیهای زودگذر، چشمانم را به آسمان دوختهام، شاید نشانی از تو بیابم.
وجود تو و غزل بهار را برایم زیباتر میکرد اما حالا، بهار برایم بوی دلتنگی میدهد... بوی آغوشی که نیست، صدایی که خاموش شده و حضوری که هیچچیز جای آن را پر نمیکند.
میدانم که در آسمانها، کنار فرشتگان، سال نو را به گونهای دیگر جشن میگیری، اما ای کاش لحظهای، فقط لحظهای، میتوانستم دوباره دستهایت را در دستانم بگیرم و بگویم: "سال نو مبارک، فرزند عزیزتر از جانم..."
(هرگز فکر نمیکردم که این فیلم به یاد اخرین چهارشنبه سوری حضورت به یادگار بماند)»
#چهارشنبه_سوری #عرفان_دشتی #عرفان_ساریخانی_دشتی #علیه_فراموشی #دادخواهی #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
مادر عرفان، ضمن انتشار این ویدیو نوشت:
«فرزند دلبندم، سال نو بدون تو...
سال نو از راه رسیده، اما دلم هنوز در همان روزی جا مانده که تو رفتی... همه لبخند بر لب دارند، اما من میان این شادیهای زودگذر، چشمانم را به آسمان دوختهام، شاید نشانی از تو بیابم.
وجود تو و غزل بهار را برایم زیباتر میکرد اما حالا، بهار برایم بوی دلتنگی میدهد... بوی آغوشی که نیست، صدایی که خاموش شده و حضوری که هیچچیز جای آن را پر نمیکند.
میدانم که در آسمانها، کنار فرشتگان، سال نو را به گونهای دیگر جشن میگیری، اما ای کاش لحظهای، فقط لحظهای، میتوانستم دوباره دستهایت را در دستانم بگیرم و بگویم: "سال نو مبارک، فرزند عزیزتر از جانم..."
(هرگز فکر نمیکردم که این فیلم به یاد اخرین چهارشنبه سوری حضورت به یادگار بماند)»
#چهارشنبه_سوری #عرفان_دشتی #عرفان_ساریخانی_دشتی #علیه_فراموشی #دادخواهی #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
در همان نقطهای ایستادم که آخرین بار نیکا شالش را آتش زده بود با شجاعتی که خاموششدنی نیست. انگار هنوز صدای فریادهایش در باد میپیچد، گرمای شعلههای شالش در هوا جاری است، و نگاه مصمم و بیباکش در جایجای این خیابان زنده مانده. لحظهای سکوت کردم، به صدها دلی که در اینجا تپیدهاند، به امیدی که در تاریکی درخشیده، به خونهایی که برای آزادی جاری شدهاند. اینجا فقط یک خیابان نیست، اینجا حافظهی جمعی ماست؛ نشانی از اراده، از آرمانی که زنده است و زنده خواهد ماند. در آستانه سال نو، یاد نیکا و نیکاهای شجاع ایران را زنده نگاه میداریم.
متن و تصویر ارسالی مخاطبان توانا
#نیکا_شاکرمی #علیه_فراموشی #دادخواهی #ایستاده_ایم_تا_پایان #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
متن و تصویر ارسالی مخاطبان توانا
#نیکا_شاکرمی #علیه_فراموشی #دادخواهی #ایستاده_ایم_تا_پایان #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
پیام نوروزی مادر جاویدنام حنانه کیا و دلنوشته او برای حنانه
«به نام خداوند زیباییها و متحول کننده قلبها و دورانها.
قلب مادر حنانه جان، سال ۱۴۰۴ هم از راه رسید. درختان و گلها، سبز و زیبا شدند، همه چیز از خاک سر برآورد و سبز شد و سر سبزی و بوی بهار مشاممون رو پر کرده، اما تنها تو و دوستانت سه سال هست در خاک فرو خفتین و بیرون نمیاین. گهگاهی من بوی تن تو را هم در اطرافم حس میکنم اما وقتی به دنبالت میگردم به یاد میارم که دیگه نیستی و برای ابد از پیشمون به یه جای بهتر رفتی، اما مامان جان، خیلی زود بود، تو خودت هنوز تازه و جوان شده بودی و حق زندگی در این دنیا رو با هزاران امید و آرزو در دل داشتی.! نمیدانم مصلحت یا حکمت خداوند بوده است که به این زودی و در عنفوان جوانی و زیبایی به دیار ابدی سفر کنی یا... ؟!
نمیدانم؟؟؟؟
مامان جان امسال سومین عیدی ست که تو را ندارم و من هنوز باور ندارم نیستی. من چند روزه که خیلی بیقرارم و همه جا به دنبالت میگردم و مرور خاطرات گذشته امان مرا بریده، نمیدونم چی بگم هر لحظه به هر چی نگاه میکنم تو رو به یاد میارم و صدات تو گوشم میپیچه که آماده شیم بریم بیرون واسه خرید و تماشای بازار شب عید که همش من مخالفت میکردم اما تو همچنان مرا مصر به رفتن با خودت برای بهتر شدن حال و احوالم میکردی. تو این روزا، خیلی بیشتر دلتنگت میشم قشنگم. 😭😭
اما منو بابا و هلیا به رسم دو سال گذشته باز هم در کنار تو ، در کنار سنگ سرد مزارت سال نو را تحویل میکنیم و تو رو تنها نمیذاریم. مامان جان برامون خیلی دعا کن که خدا به قلب و روحمون صبر و آرامش عطا کنه.
عزیز مادررر، دعا کن امسال سال خوب و پر خیر و برکت و سلامتی برای همه مردم کشورمون باشه و همه مردم دلشون شاد باشه و همه به آنچه که در دل دارند برسند و به آرامش برسند.
آمین .💔🕊🥀»
#حنانه_کیا
#عروس_ایران
#علیه_فراموشی #دادخواهی #نوروز۱۴۰۴ #نوروز #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
«به نام خداوند زیباییها و متحول کننده قلبها و دورانها.
قلب مادر حنانه جان، سال ۱۴۰۴ هم از راه رسید. درختان و گلها، سبز و زیبا شدند، همه چیز از خاک سر برآورد و سبز شد و سر سبزی و بوی بهار مشاممون رو پر کرده، اما تنها تو و دوستانت سه سال هست در خاک فرو خفتین و بیرون نمیاین. گهگاهی من بوی تن تو را هم در اطرافم حس میکنم اما وقتی به دنبالت میگردم به یاد میارم که دیگه نیستی و برای ابد از پیشمون به یه جای بهتر رفتی، اما مامان جان، خیلی زود بود، تو خودت هنوز تازه و جوان شده بودی و حق زندگی در این دنیا رو با هزاران امید و آرزو در دل داشتی.! نمیدانم مصلحت یا حکمت خداوند بوده است که به این زودی و در عنفوان جوانی و زیبایی به دیار ابدی سفر کنی یا... ؟!
نمیدانم؟؟؟؟
مامان جان امسال سومین عیدی ست که تو را ندارم و من هنوز باور ندارم نیستی. من چند روزه که خیلی بیقرارم و همه جا به دنبالت میگردم و مرور خاطرات گذشته امان مرا بریده، نمیدونم چی بگم هر لحظه به هر چی نگاه میکنم تو رو به یاد میارم و صدات تو گوشم میپیچه که آماده شیم بریم بیرون واسه خرید و تماشای بازار شب عید که همش من مخالفت میکردم اما تو همچنان مرا مصر به رفتن با خودت برای بهتر شدن حال و احوالم میکردی. تو این روزا، خیلی بیشتر دلتنگت میشم قشنگم. 😭😭
اما منو بابا و هلیا به رسم دو سال گذشته باز هم در کنار تو ، در کنار سنگ سرد مزارت سال نو را تحویل میکنیم و تو رو تنها نمیذاریم. مامان جان برامون خیلی دعا کن که خدا به قلب و روحمون صبر و آرامش عطا کنه.
عزیز مادررر، دعا کن امسال سال خوب و پر خیر و برکت و سلامتی برای همه مردم کشورمون باشه و همه مردم دلشون شاد باشه و همه به آنچه که در دل دارند برسند و به آرامش برسند.
آمین .💔🕊🥀»
#حنانه_کیا
#عروس_ایران
#علیه_فراموشی #دادخواهی #نوروز۱۴۰۴ #نوروز #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سومین سالی است که مادر جاویدنام یوسف قنبرزادگان، سفره هفتسینش را بر سر مزار فرزند برومندش میگذارد.
او ضمن انتشار این ویدیو نوشت:
عزیز سفر کردهی من
روزها رفت ولی یاد تو کمرنگ نشد، ۳ سال است که سفرهی هفت سینم بر سنگ مزارت میچینم و زندگیم مرگ تدریجیست و دلتنگیهایم ناتمام.
سال جدید باید برایمان سال پیروزی باشد.
خونت پایمال نمیشود قهرمان وطنم،
شیرمردم یوسف زیبایم، سال نو برایت در آسمان مبارک باد»
روایت یوسف را بخوانید:
من یوسف قنبرزادگان هستم. من کشته شدم، در تاریخ ۳۰ آبان ماه ۱۴۰۱. بیست و چهار سالم بود، متولد۱۶ آذر ۱۳۷۷، فرزند یونس و اهل شهرستان داراب در استان فارس و ساکن شیراز بودم.
پدر و مادرم تو پزشکی قانونی جنازه منو ندیدن چون میخواستن آخرین تصویرشون از من خاطرات شیرین و چهره خندون تو دوران حیاتم باشه…
پیکر بیجون من در زادگاهم داراب تو بهشت مجتبی مظلومانه به خاک سپرده شد…خونه ابدی من طبقه دوم مزار پدربزرگ پدریم «یوسف فرزند فتحعلی» بود.
مراسم چهلم در تاریخ ۲۷ آذر ماه ۱۴۰۱ بر سر مزارم برگزار شد و مراسم اولین سالگرد کشته شدنم در تاریخ ۲۹ آبان ماه ۱۴۰۲ تو بهشت مجتبی بر سر مزارم بر پاشد.
هموطن من برای آزادی هممون جنگیدم و هزینه سنگینی که به بهای از دست دادن جونم تموم شد پرداخت کردم. اگه سکوت کنی روی خون من و جانباخته های راه آزادی پا گذاشتی، راهمو ادامه بده و اسمم رو بخاطر بسپار تا روز پیروزی وطن، تو جشن آزادی به جای منم شادی کن…💔
متن کامل روایت را اینجا بخوانید:
https://tinyurl.com/3pfvnhjk
#علیه_فراموشی #یوسف_قنبرزادگان #دادخواهی #نوروز #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
او ضمن انتشار این ویدیو نوشت:
عزیز سفر کردهی من
روزها رفت ولی یاد تو کمرنگ نشد، ۳ سال است که سفرهی هفت سینم بر سنگ مزارت میچینم و زندگیم مرگ تدریجیست و دلتنگیهایم ناتمام.
سال جدید باید برایمان سال پیروزی باشد.
خونت پایمال نمیشود قهرمان وطنم،
شیرمردم یوسف زیبایم، سال نو برایت در آسمان مبارک باد»
روایت یوسف را بخوانید:
من یوسف قنبرزادگان هستم. من کشته شدم، در تاریخ ۳۰ آبان ماه ۱۴۰۱. بیست و چهار سالم بود، متولد۱۶ آذر ۱۳۷۷، فرزند یونس و اهل شهرستان داراب در استان فارس و ساکن شیراز بودم.
پدر و مادرم تو پزشکی قانونی جنازه منو ندیدن چون میخواستن آخرین تصویرشون از من خاطرات شیرین و چهره خندون تو دوران حیاتم باشه…
پیکر بیجون من در زادگاهم داراب تو بهشت مجتبی مظلومانه به خاک سپرده شد…خونه ابدی من طبقه دوم مزار پدربزرگ پدریم «یوسف فرزند فتحعلی» بود.
مراسم چهلم در تاریخ ۲۷ آذر ماه ۱۴۰۱ بر سر مزارم برگزار شد و مراسم اولین سالگرد کشته شدنم در تاریخ ۲۹ آبان ماه ۱۴۰۲ تو بهشت مجتبی بر سر مزارم بر پاشد.
هموطن من برای آزادی هممون جنگیدم و هزینه سنگینی که به بهای از دست دادن جونم تموم شد پرداخت کردم. اگه سکوت کنی روی خون من و جانباخته های راه آزادی پا گذاشتی، راهمو ادامه بده و اسمم رو بخاطر بسپار تا روز پیروزی وطن، تو جشن آزادی به جای منم شادی کن…💔
متن کامل روایت را اینجا بخوانید:
https://tinyurl.com/3pfvnhjk
#علیه_فراموشی #یوسف_قنبرزادگان #دادخواهی #نوروز #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
امروز سالگرد جانباختن جاویدنام حسین آلعلی است.
حسین آلعلی، معترض ۳۱ ساله، پس از مدتی که تحت تعقیب ماموران امنیتی بود، هفته آخر اسفند ماه با هجوم ماموران به سکونتگاهش در بندرعباس از طبقه چهارم ساختمان به پایین پرتاب شده و پس از یک هفته بستری شدن، روز یکم فروردین جان خود را از دست داد.
به گفته منابع نزدیک به خانواده آلعلی، او در جریان خیزش انقلابی حضوری فعال در اعتراضات داشت و به دلیل تحت تعقیب بودن، دو ماه پایانی سال ۱۴۰۱ را به صورت مخفیانه زندگی میکرد.
مراسم خاکسپاری پیکر حسین آلعلی روز پنجشنبه، سوم فروردین، در آرامستان سعدی شیراز برگزار شد.
حسین آلعلی، شهروند اهل شیراز بود و در چند سال گذشته در بندرعباس سکونت داشت و در این شهر به کافهداری مشغول بود.
#حسین_آل_علی #مهسا_امینی #بندرعباس #علیه_فراموشی #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
حسین آلعلی، معترض ۳۱ ساله، پس از مدتی که تحت تعقیب ماموران امنیتی بود، هفته آخر اسفند ماه با هجوم ماموران به سکونتگاهش در بندرعباس از طبقه چهارم ساختمان به پایین پرتاب شده و پس از یک هفته بستری شدن، روز یکم فروردین جان خود را از دست داد.
به گفته منابع نزدیک به خانواده آلعلی، او در جریان خیزش انقلابی حضوری فعال در اعتراضات داشت و به دلیل تحت تعقیب بودن، دو ماه پایانی سال ۱۴۰۱ را به صورت مخفیانه زندگی میکرد.
مراسم خاکسپاری پیکر حسین آلعلی روز پنجشنبه، سوم فروردین، در آرامستان سعدی شیراز برگزار شد.
حسین آلعلی، شهروند اهل شیراز بود و در چند سال گذشته در بندرعباس سکونت داشت و در این شهر به کافهداری مشغول بود.
#حسین_آل_علی #مهسا_امینی #بندرعباس #علیه_فراموشی #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
«"تا بهار زندگی
آمد بیا آرام جان"
نوروزی دیگر از راه رسید
روزهای سختی برایمان سپری شد. روزهایی که دلمون تنگ عزیزترین فرزندان میهن بود.
روزهایی که هر لحظه ی آن یاد رنج هایی بود که بر ما گذشت و جای خالی همیشگی که کم داشتیم.
نوروز آمد و برایمان یادآور این شد که با تمام خشم و اندوهی که در دل داریم امید رسیدن به روزهای خوب را در دلهایمان زنده نگه داریم و به یاد داشته باشیم که فرزندان قهرمان ایران جانشان را برای چه هدفی از دست دادند
و با هم برای ایرانی آباد و آزاد ادامه می دهیم تا عطر دل انگیز آزادی را بر این سرزمین آریایی استشمام کنیم.
با آروزی سلامتی و شادکامی برای همه و پیروزی نور بر تاریکی❤️✌️🙏»
ـ از صفحه طاهره خوشکلام، همسر جاویدنام جواد رضایی
#جواد_رضایی
#جانباختگان_راه_آزادی
#علیه_فراموشی
#نوروز۱۴۰۴ #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
آمد بیا آرام جان"
نوروزی دیگر از راه رسید
روزهای سختی برایمان سپری شد. روزهایی که دلمون تنگ عزیزترین فرزندان میهن بود.
روزهایی که هر لحظه ی آن یاد رنج هایی بود که بر ما گذشت و جای خالی همیشگی که کم داشتیم.
نوروز آمد و برایمان یادآور این شد که با تمام خشم و اندوهی که در دل داریم امید رسیدن به روزهای خوب را در دلهایمان زنده نگه داریم و به یاد داشته باشیم که فرزندان قهرمان ایران جانشان را برای چه هدفی از دست دادند
و با هم برای ایرانی آباد و آزاد ادامه می دهیم تا عطر دل انگیز آزادی را بر این سرزمین آریایی استشمام کنیم.
با آروزی سلامتی و شادکامی برای همه و پیروزی نور بر تاریکی❤️✌️🙏»
ـ از صفحه طاهره خوشکلام، همسر جاویدنام جواد رضایی
#جواد_رضایی
#جانباختگان_راه_آزادی
#علیه_فراموشی
#نوروز۱۴۰۴ #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
گرچه زخمخوردهایم، گرچه جانهای عزیزی از دست دادهایم، گرچه رنج بردهایم، اما ایمان داریم که اینهمه ایستادگی بیثمر نخواهد بود، مردم یکپارچه و متحد خواهند شد و بساط حکومت جهل و ظلم را بخواهند چید.
نور بر تاریکی پیروز است.
.ادیت: #کمپانی_فرکانس #زن_زندگی_آزادی #علیه_فراموشی #فرزندان_ایران #هنر_اعتراض #پاینده_ایران #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
نور بر تاریکی پیروز است.
.ادیت: #کمپانی_فرکانس #زن_زندگی_آزادی #علیه_فراموشی #فرزندان_ایران #هنر_اعتراض #پاینده_ایران #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
پیکر جاوید نام سارا تبریزی، زندانی سیاسی سابق، روز پنجم فروردین ماه ۱۴۰۳ در منزل پدریاش در تهران پیدا شد. این زن ۲۰ ساله در هفتههای پایانی زندگی از سوی ماموران امنیتی زیر فشار روانی سنگین قرار گرفته بود. او چهارم فروردین به وزارت اطلاعات احضار شده بود.
پیکر این زندانی سیاسی سابق روز دوشنبه ششم فروردین ۱۴۰۳ در شهرک اسکمان در استان تهران تشییع و به خاک سپرده شد.
سارا تبریزی روز ۲۵ آبان ۱۴۰۲ در حالی که قصد سفر به انگلیس داشت، همراه یک شهروند دیگر به دست ماموران امنیتی در فرودگاه بینالمللی «امام خمینی» تهران بازداشت و به بازداشتگاه وزارت اطلاعات موسوم به بند ۲۰۹ زندان اوین منتقل شد.
تبریزی پس از حدود ۱۰ روز و با پایان بازجوییها، با تودیع قرار وثیقه یک میلیارد تومانی از زندان اوین آزاد شد.
تبریزی سه روز ابتدایی بازداشت خود را در سلول انفرادی بهسر برد و پس از آنکه به دلیل استرس تنها بودن در انفرادی، دچار ضربان قلب بالا و فشار خون بالا شد، ابتدا به بهداری بند ۲۰۹ اوین و پس از آن به سلولی سه نفره در بازداشتگاه این نهاد امنیتی منتقل شد.
ویدیو از پوریا افضلی
#سارا_تبریزی #علیه_فراموشی #نه_به_جمهوری_اسلامی #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
پیکر این زندانی سیاسی سابق روز دوشنبه ششم فروردین ۱۴۰۳ در شهرک اسکمان در استان تهران تشییع و به خاک سپرده شد.
سارا تبریزی روز ۲۵ آبان ۱۴۰۲ در حالی که قصد سفر به انگلیس داشت، همراه یک شهروند دیگر به دست ماموران امنیتی در فرودگاه بینالمللی «امام خمینی» تهران بازداشت و به بازداشتگاه وزارت اطلاعات موسوم به بند ۲۰۹ زندان اوین منتقل شد.
تبریزی پس از حدود ۱۰ روز و با پایان بازجوییها، با تودیع قرار وثیقه یک میلیارد تومانی از زندان اوین آزاد شد.
تبریزی سه روز ابتدایی بازداشت خود را در سلول انفرادی بهسر برد و پس از آنکه به دلیل استرس تنها بودن در انفرادی، دچار ضربان قلب بالا و فشار خون بالا شد، ابتدا به بهداری بند ۲۰۹ اوین و پس از آن به سلولی سه نفره در بازداشتگاه این نهاد امنیتی منتقل شد.
ویدیو از پوریا افضلی
#سارا_تبریزی #علیه_فراموشی #نه_به_جمهوری_اسلامی #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سیامک بابا، جوانی از کرج، در روز ششم فروردین به دنیا آمده بود. او تنها پسر خانواده، فرزند حمیدرضا و رباب، و تکیهگاه پدر و مادرش بود؛ بهویژه مادرش که درگیر بیماری سرطان بود و سیامک همیشه در کنارش، یار و پرستارش بود.
در میانه خیزش مردمی پس از قتل مهسا امینی، سیامک در زندان قزلحصار کرج زندانی شد. همان دوران زندان، پدرش بر اثر اندوه سکته کرد و در شبی که قرار بود برای ملاقات با او برود، چشم از جهان بست. این ضایعه، در کنار شکنجههایی که سیامک در زندان دیده بود و رد شلاقهایی که هنوز بر کمرش مانده بود، حال روحیاش را به شدت تیره کرده بود.
او در آخرین مرخصیاش از زندان، در صبح دوشنبهای که باید بازمیگشت، حس غریبی داشت. گویی دلش به رفتن نبود. نان و حلیم خرید و با لبخند تلخی به مادر گفت: «بیا آخرین صبحانهمون رو با هم بخوریم.» در آغوش مادر گریست و هنگام رفتن، شعر «سپیدهدم اومد و وقت رفتن» را خواند. مادر اما به امید آزادیاش در آیندهای نزدیک، با خیالی راحت بدرقهاش کرد.
سیامک در روز ۲۶ آذرماه ۱۴۰۱، تنها چند روز پیش از کشته شدن، به همراه دیگر زندانیان در برابر انتقال یک جوان ۲۰ ساله محکوم به اعدام به انفرادی، اعتراض کرد. صدای فریادهای آزادیخواهانه زندانیان در بند چهار قزلحصار بالا گرفت. اما پاسخ مأموران، گلوله و گاز اشکآور بود. در آن حمله، سیامک از نواحی سر، گردن، سینه و شکم هدف گلوله قرار گرفت. او را در پتو پیچیدند و با چند زخمی دیگر به بیمارستان مدنی کرج منتقل کردند.
دو روز بعد، در حالی که تشنهلب بود، سیامک بابا، این جوان تنها، مهربان، معترض و عاشق زندگی، در بیمارستان جان باخت.
او زنده نماند تا رهایی وطنش را ببیند؛ اما نام و خونش، در حافظه جمعی این سرزمین ماندگار شد.
#سیامک_بابا
#علیه_فراموشی
#نه_به_جمهوری_اسلامی
#یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
در میانه خیزش مردمی پس از قتل مهسا امینی، سیامک در زندان قزلحصار کرج زندانی شد. همان دوران زندان، پدرش بر اثر اندوه سکته کرد و در شبی که قرار بود برای ملاقات با او برود، چشم از جهان بست. این ضایعه، در کنار شکنجههایی که سیامک در زندان دیده بود و رد شلاقهایی که هنوز بر کمرش مانده بود، حال روحیاش را به شدت تیره کرده بود.
او در آخرین مرخصیاش از زندان، در صبح دوشنبهای که باید بازمیگشت، حس غریبی داشت. گویی دلش به رفتن نبود. نان و حلیم خرید و با لبخند تلخی به مادر گفت: «بیا آخرین صبحانهمون رو با هم بخوریم.» در آغوش مادر گریست و هنگام رفتن، شعر «سپیدهدم اومد و وقت رفتن» را خواند. مادر اما به امید آزادیاش در آیندهای نزدیک، با خیالی راحت بدرقهاش کرد.
سیامک در روز ۲۶ آذرماه ۱۴۰۱، تنها چند روز پیش از کشته شدن، به همراه دیگر زندانیان در برابر انتقال یک جوان ۲۰ ساله محکوم به اعدام به انفرادی، اعتراض کرد. صدای فریادهای آزادیخواهانه زندانیان در بند چهار قزلحصار بالا گرفت. اما پاسخ مأموران، گلوله و گاز اشکآور بود. در آن حمله، سیامک از نواحی سر، گردن، سینه و شکم هدف گلوله قرار گرفت. او را در پتو پیچیدند و با چند زخمی دیگر به بیمارستان مدنی کرج منتقل کردند.
دو روز بعد، در حالی که تشنهلب بود، سیامک بابا، این جوان تنها، مهربان، معترض و عاشق زندگی، در بیمارستان جان باخت.
او زنده نماند تا رهایی وطنش را ببیند؛ اما نام و خونش، در حافظه جمعی این سرزمین ماندگار شد.
#سیامک_بابا
#علیه_فراموشی
#نه_به_جمهوری_اسلامی
#یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
جمعی از مخاطبان توانا، در روز هفتم فروردین ۱۴۰۴ بر سر مزار جانباختگان راه آزادی در سنندج حاضر شده و یاد آنها را گرامی داشتند.
عزیزانی که اگر جمهوری اسلامی نیود، این روزها در کنار خانواده خود بودند و سال نو را جشن میگرفتند.
#سنندج #علیه_فراموشی #نوروز #زن_زندگی_آزادی #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
عزیزانی که اگر جمهوری اسلامی نیود، این روزها در کنار خانواده خود بودند و سال نو را جشن میگرفتند.
#سنندج #علیه_فراموشی #نوروز #زن_زندگی_آزادی #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech