هالووین!
طرح از آستیاگ
(از مخاطبان توانا)
چهره جوانان پرپر شده در #آبان_٩٨ از خاطرمان محو نخواهد شد و فراموش نمیکنیم که حاکمیت مستبد دستور قتلعام مردم را صادر کرد.
#علیه_فراموشی
#آبان_خونین #فریاد_آبانیم
#آبان_ادامه_دارد #دادخواهی
#یاری_مدنی_توانا
- شما هم میتوانید کارتون، ویدئو، فایل صوتی و مطالب خود را برای ما ارسال کنید.
@Tavaana_TavaanaTech
طرح از آستیاگ
(از مخاطبان توانا)
چهره جوانان پرپر شده در #آبان_٩٨ از خاطرمان محو نخواهد شد و فراموش نمیکنیم که حاکمیت مستبد دستور قتلعام مردم را صادر کرد.
#علیه_فراموشی
#آبان_خونین #فریاد_آبانیم
#آبان_ادامه_دارد #دادخواهی
#یاری_مدنی_توانا
- شما هم میتوانید کارتون، ویدئو، فایل صوتی و مطالب خود را برای ما ارسال کنید.
@Tavaana_TavaanaTech
❤21👍9💔2👌1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#علیه_فراموشی
مادر #سمکو_مولودی:
پسرم شجاع بود، مسیر خودش را انتخاب کرد. با گلوله جنگی کشته شد. من حق خودم و دختر خردسالش را میخواهم...
در ۴ آبان ۱۴۰۱در اعتراضات #زن_زندگی_آزادی بود که #سمکو_مولودی در مهاباد جان باخت.
فردای آن روز مردم برای اعتراض به خیابانها آمدند و چندین نفر جان باختند و ده ها نفر مجروح شدند.
درست است که مادر سمکو و مادران و خانوادهها را داغدار کردید،
اما همین شیون و عزای آنها
تبدیل به دادخواهی شده و آهی شده که
دودمان ظلم و ستمتان را به باد خواهد خواهد.
از اینستاگرام فرهاد محمودی، برادر جاویدنام فریدون محمودی
#دادخواهی #مهاباد #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
مادر #سمکو_مولودی:
پسرم شجاع بود، مسیر خودش را انتخاب کرد. با گلوله جنگی کشته شد. من حق خودم و دختر خردسالش را میخواهم...
در ۴ آبان ۱۴۰۱در اعتراضات #زن_زندگی_آزادی بود که #سمکو_مولودی در مهاباد جان باخت.
فردای آن روز مردم برای اعتراض به خیابانها آمدند و چندین نفر جان باختند و ده ها نفر مجروح شدند.
درست است که مادر سمکو و مادران و خانوادهها را داغدار کردید،
اما همین شیون و عزای آنها
تبدیل به دادخواهی شده و آهی شده که
دودمان ظلم و ستمتان را به باد خواهد خواهد.
از اینستاگرام فرهاد محمودی، برادر جاویدنام فریدون محمودی
#دادخواهی #مهاباد #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
💯20❤5👍4💔2
🌱 «در مسیر انقلاب به سر میبریم. خدا وکیلی اگه شهید شدم، همین آهنگو بذارید، میخوام برم انقلاب رو کنترات کنم».
سه سال پیش در چنین روزی مهدی صالحیپور با این روحیه راهی مراسم چهلم جاویدنام حدیث نجفی و پارسا رضادوست شده بود.
🔸مهدی این حرفها را وقتی که به آهنگ « میزنم و لولم» از «احمد آزاد» گوشی میکرد و در حال رفتن به مراسم چهلم «حدیث نجفی» بود در یک ویدیو منتشر کرد.
⭕ #مهدی_صالحیپور متولد ۱۳۴۹ و اهل کرج بود، او مهندس برق بود و از مادر پیر خود و پسر ۱۴ سالهاش مراقبت میکرد، دخترش «غزاله صالحیپور » فوتبالیست سابق تیم ملی نوجوانان و جوانان ایران، بازیکن ذوب آهن اصفهان، وچان کردستان است که الان ساکن اسپانیا و بازیکن تیم « خوونتود تورمولیتوس» اسپانیا است، روز ۱۲ آبان ۱۴۰۱ راهی آرامستان بهشت سکینه بود تا در مراسم چهلم « حدیث نجفی» شرکت کند، مزدوران به سمت مردم تیراندازی میکردند، مهدی در حال کمک کردن به یک دختر بود که تیر خورده و زخمی شده بود اما مزدوران از با شلیک ۷ گلوله به پشت سر او را کشتند، مزدوران با دریافت ۲۵۰ میلیون تومان پول پیکرش را تحویل خانواده دادند و آنها را تهدید کردند که این ماجرا را رسانه ای نکنند و موبایل و ماشین مهدی را هم توقیف کردند، خانوادهاش قبل از خاکسپاری و مشاهده پیکرش متوجه شدند که مزدوران پایش را هم شکستهاند، او را هم در بهشت زهرا قطعه ۳۲۷، ردیف ۷۳، شماره ۷۴ به خاک سپردند.
#علیه_فراموشی #نه_به_جمهوری_اسلامی #مهدی_صالحی_پور #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
سه سال پیش در چنین روزی مهدی صالحیپور با این روحیه راهی مراسم چهلم جاویدنام حدیث نجفی و پارسا رضادوست شده بود.
🔸مهدی این حرفها را وقتی که به آهنگ « میزنم و لولم» از «احمد آزاد» گوشی میکرد و در حال رفتن به مراسم چهلم «حدیث نجفی» بود در یک ویدیو منتشر کرد.
⭕ #مهدی_صالحیپور متولد ۱۳۴۹ و اهل کرج بود، او مهندس برق بود و از مادر پیر خود و پسر ۱۴ سالهاش مراقبت میکرد، دخترش «غزاله صالحیپور » فوتبالیست سابق تیم ملی نوجوانان و جوانان ایران، بازیکن ذوب آهن اصفهان، وچان کردستان است که الان ساکن اسپانیا و بازیکن تیم « خوونتود تورمولیتوس» اسپانیا است، روز ۱۲ آبان ۱۴۰۱ راهی آرامستان بهشت سکینه بود تا در مراسم چهلم « حدیث نجفی» شرکت کند، مزدوران به سمت مردم تیراندازی میکردند، مهدی در حال کمک کردن به یک دختر بود که تیر خورده و زخمی شده بود اما مزدوران از با شلیک ۷ گلوله به پشت سر او را کشتند، مزدوران با دریافت ۲۵۰ میلیون تومان پول پیکرش را تحویل خانواده دادند و آنها را تهدید کردند که این ماجرا را رسانه ای نکنند و موبایل و ماشین مهدی را هم توقیف کردند، خانوادهاش قبل از خاکسپاری و مشاهده پیکرش متوجه شدند که مزدوران پایش را هم شکستهاند، او را هم در بهشت زهرا قطعه ۳۲۷، ردیف ۷۳، شماره ۷۴ به خاک سپردند.
#علیه_فراموشی #نه_به_جمهوری_اسلامی #مهدی_صالحی_پور #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
❤25💔21🕊2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
علیه فراموشی
۱۲ آبان ۱۴۰۱ مراسم چهلم مهسا موگویی
حضور گسترده مردمی که خواهان سرنگونی جمهوری اسلامی یودند، بسیار زیبا بود. فولادشهر شهر چندان پر جمعیتی نیست. اگر همین نسبت جمعیت که در فولادشهر به خیابان آمدند یا همان نسبتی که نهم دی ماه در سمیرم به خیابان آمده بودند در تمام کشور یا دستکم در شهرهای بزرگ، به خیابانها میامدند، شرایط برای حکومت بسیار دشوار میشد.
#فولادشهر #مهسا_موگویی #مهسا_امینی #علیه_فراموشی #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
۱۲ آبان ۱۴۰۱ مراسم چهلم مهسا موگویی
حضور گسترده مردمی که خواهان سرنگونی جمهوری اسلامی یودند، بسیار زیبا بود. فولادشهر شهر چندان پر جمعیتی نیست. اگر همین نسبت جمعیت که در فولادشهر به خیابان آمدند یا همان نسبتی که نهم دی ماه در سمیرم به خیابان آمده بودند در تمام کشور یا دستکم در شهرهای بزرگ، به خیابانها میامدند، شرایط برای حکومت بسیار دشوار میشد.
#فولادشهر #مهسا_موگویی #مهسا_امینی #علیه_فراموشی #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
👍26❤3💔2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آزاده ضربی؛ روایت دختری که در آبان ۹۸ کشته شد
جاویدنام آزاده ضربی، متولد ۸ اردیبهشت ۱۳۷۲ در کرج، تنها دختر خانواده و دارای یک برادر به نام امید بود. او در شهر فردیس البرز زندگی میکرد و در دانشگاه آزاد واحد قدس (قلعه حسنخان) در مقطع کارشناسی تحصیل میکرد. آزاده از علاقهمندان پرشور طبیعت، کوهنوردی و دوچرخهسواری بود و با گروههای مردمی برای مراقبت و تیمار حیوانات همکاری میکرد. دوستانش او را دختری خوشاخلاق، پرانرژی و سرزنده میدانستند.
در روز ۲۵ آبانماه ۱۳۹۸، همزمان با اوج اعتراضات مردمی علیه افزایش ناگهانی قیمت بنزین، آزاده همراه دختردایی و پسردایی خود در فلکه پنجم فردیس کرج با صحنه درگیری میان مردم و نیروهای امنیتی روبهرو شد. نیروهای سرکوب به سوی معترضان آتش گشودند و گلولهای به گلوی آزاده اصابت کرد. حنجرهاش متلاشی شد و در حالی که غرق در خون روی زمین افتاده بود، همراهانش تلاش کردند او را به مراکز درمانی برسانند. هیچ آمبولانسی به صحنه نیامد. درمانگاه از پذیرش او خودداری کرد و در مسیر انتقال به بیمارستان بهشتی، آزاده بر اثر شدت جراحت جان باخت.
پس از مرگ او، خانوادهاش با ممانعت شدید نیروهای امنیتی روبهرو شدند. پیکر آزاده ابتدا در هیچیک از مراکز پزشکی قانونی تهران، کهریزک یا قلعه حسنخان ثبت نشده بود و خانواده روزها سرگردان میان نهادهای مختلف بودند. سرانجام، با پیگیریهای فراوان و کمک یکی از آشنایان در پزشکی قانونی، پیکر او در شهریار پیدا شد. خانوادهاش بدون پرداخت «پول تیر» و پس از ۹ روز انتظار توانستند جنازه را تحویل بگیرند، اما به شرطی که مراسم خاکسپاری بدون اطلاعرسانی عمومی و در سکوت برگزار شود.
در روز چهارم آذرماه ۱۳۹۸، پیکر آزاده ضربی در بهشت سکینه کرج، قطعه ۳۵، ردیف ۳۵، شماره ۵۴، در فضایی امنیتی و با حضور محدود شش تا هفت نفر از اعضای خانواده به خاک سپرده شد. مأموران امنیتی حتی در مراسم تدفین حضور داشتند و خانواده را از هرگونه ابراز احساسات یا گفتوگو منع میکردند. مجلس ختم نیز به دستور مأموران در خانه برگزار شد و تنها بیست نفر اجازه شرکت یافتند.
پس از خاکسپاری، خانواده ضربی زیر فشارهای سنگین امنیتی قرار گرفتند. به آنان پیشنهاد شد که آزاده را «شهید» معرفی کنند تا از مزایای خانواده شهدا برخوردار شوند، اما پدر و مادرش نپذیرفتند. شکایت آنان از عاملان قتل در کلانتری نیز بینتیجه ماند؛ مأموران تنها گفتند «کسی که شلیک کرده از نیروهای ما نبوده» و از خانواده تعهد گرفتند که در اینباره با کسی صحبت نکنند.
مرگ آزاده ضربی برای خانوادهاش یادآور اندوهی قدیمی بود. پیشتر در سال ۱۳۸۱، دخترعمهاش زهره رحیمی، دانشآموز ۱۳ ساله، در جریان حادثه قایقسواری مدرسه در دریاچه پارک شهر تهران غرق شده بود؛ حادثهای که به دلیل بیتوجهی مسئولان مدرسه و محدودیتهای امنیتی، اجازه سوگواری و اطلاعرسانی علنی پیدا نکرد.
آزاده ضربی، یکی از صدها قربانی اعتراضات آبان ۱۳۹۸، نه تنها در خیابان که در روایت رسمی نیز خاموش شد. اما یاد او در حافظه جمعی ایرانیان به عنوان نمادی از زندگی، جوانی، و اعتراض علیه بیعدالتی باقی مانده است.
#آزاده_ضربی #علیه_فراموشی #آبان_خونین #آبان_ادامه_دارد #نه_به_جمهوری_اسلامی #دادخواهی #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
جاویدنام آزاده ضربی، متولد ۸ اردیبهشت ۱۳۷۲ در کرج، تنها دختر خانواده و دارای یک برادر به نام امید بود. او در شهر فردیس البرز زندگی میکرد و در دانشگاه آزاد واحد قدس (قلعه حسنخان) در مقطع کارشناسی تحصیل میکرد. آزاده از علاقهمندان پرشور طبیعت، کوهنوردی و دوچرخهسواری بود و با گروههای مردمی برای مراقبت و تیمار حیوانات همکاری میکرد. دوستانش او را دختری خوشاخلاق، پرانرژی و سرزنده میدانستند.
در روز ۲۵ آبانماه ۱۳۹۸، همزمان با اوج اعتراضات مردمی علیه افزایش ناگهانی قیمت بنزین، آزاده همراه دختردایی و پسردایی خود در فلکه پنجم فردیس کرج با صحنه درگیری میان مردم و نیروهای امنیتی روبهرو شد. نیروهای سرکوب به سوی معترضان آتش گشودند و گلولهای به گلوی آزاده اصابت کرد. حنجرهاش متلاشی شد و در حالی که غرق در خون روی زمین افتاده بود، همراهانش تلاش کردند او را به مراکز درمانی برسانند. هیچ آمبولانسی به صحنه نیامد. درمانگاه از پذیرش او خودداری کرد و در مسیر انتقال به بیمارستان بهشتی، آزاده بر اثر شدت جراحت جان باخت.
پس از مرگ او، خانوادهاش با ممانعت شدید نیروهای امنیتی روبهرو شدند. پیکر آزاده ابتدا در هیچیک از مراکز پزشکی قانونی تهران، کهریزک یا قلعه حسنخان ثبت نشده بود و خانواده روزها سرگردان میان نهادهای مختلف بودند. سرانجام، با پیگیریهای فراوان و کمک یکی از آشنایان در پزشکی قانونی، پیکر او در شهریار پیدا شد. خانوادهاش بدون پرداخت «پول تیر» و پس از ۹ روز انتظار توانستند جنازه را تحویل بگیرند، اما به شرطی که مراسم خاکسپاری بدون اطلاعرسانی عمومی و در سکوت برگزار شود.
در روز چهارم آذرماه ۱۳۹۸، پیکر آزاده ضربی در بهشت سکینه کرج، قطعه ۳۵، ردیف ۳۵، شماره ۵۴، در فضایی امنیتی و با حضور محدود شش تا هفت نفر از اعضای خانواده به خاک سپرده شد. مأموران امنیتی حتی در مراسم تدفین حضور داشتند و خانواده را از هرگونه ابراز احساسات یا گفتوگو منع میکردند. مجلس ختم نیز به دستور مأموران در خانه برگزار شد و تنها بیست نفر اجازه شرکت یافتند.
پس از خاکسپاری، خانواده ضربی زیر فشارهای سنگین امنیتی قرار گرفتند. به آنان پیشنهاد شد که آزاده را «شهید» معرفی کنند تا از مزایای خانواده شهدا برخوردار شوند، اما پدر و مادرش نپذیرفتند. شکایت آنان از عاملان قتل در کلانتری نیز بینتیجه ماند؛ مأموران تنها گفتند «کسی که شلیک کرده از نیروهای ما نبوده» و از خانواده تعهد گرفتند که در اینباره با کسی صحبت نکنند.
مرگ آزاده ضربی برای خانوادهاش یادآور اندوهی قدیمی بود. پیشتر در سال ۱۳۸۱، دخترعمهاش زهره رحیمی، دانشآموز ۱۳ ساله، در جریان حادثه قایقسواری مدرسه در دریاچه پارک شهر تهران غرق شده بود؛ حادثهای که به دلیل بیتوجهی مسئولان مدرسه و محدودیتهای امنیتی، اجازه سوگواری و اطلاعرسانی علنی پیدا نکرد.
آزاده ضربی، یکی از صدها قربانی اعتراضات آبان ۱۳۹۸، نه تنها در خیابان که در روایت رسمی نیز خاموش شد. اما یاد او در حافظه جمعی ایرانیان به عنوان نمادی از زندگی، جوانی، و اعتراض علیه بیعدالتی باقی مانده است.
#آزاده_ضربی #علیه_فراموشی #آبان_خونین #آبان_ادامه_دارد #نه_به_جمهوری_اسلامی #دادخواهی #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
💔37❤1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مراسم سومین سالگرد جانباختن جاویدنام یلدا آقافضلی، با حضور جمعی از خانوادههای دادخواه برگزار شد
مهرداد آقافضلی، پدر یلدا آقافضلی، معترض کشتهشده در جریان خیزش انقلابی «زن، زندگی، آزادی»، با انتشار ویدیویی در اینستاگرام خود، از برگزاری مراسم سومین سالگرد جان باختن دخترش خبر داد.
#یلدا_آقافضلی #متهم_اظهار_پشیمانی_نکرد #علیه_فراموشی #دادخواهی #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
مهرداد آقافضلی، پدر یلدا آقافضلی، معترض کشتهشده در جریان خیزش انقلابی «زن، زندگی، آزادی»، با انتشار ویدیویی در اینستاگرام خود، از برگزاری مراسم سومین سالگرد جان باختن دخترش خبر داد.
#یلدا_آقافضلی #متهم_اظهار_پشیمانی_نکرد #علیه_فراموشی #دادخواهی #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
🕊34💔3
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
مادر دادخواه جاویدنام محمدرسول مؤمنیزاده این ویدئو را از فرزندش منتشر کرد و نوشت:
«جمعه ۲۳ آبان پسرم محمد رسولم تو ۲۷ ساله میشی
مثل هر سال این روز رو کنار هم جشن میگیریم
پیشاپیش زادروزت خجسته باد پسر قهرمانم✌️💙»
محمد رسول مومنیزاده ۲۴ ساله در آغوش برادرش جان داد وقتی از پشت به او تیر زدند بیشتر از ۳۰ نفر موتور سوار با باتوم به او حمله کردند. برادرش میگوید: «خودم را به روی محمدرسول انداختم که پهلوی شکسته و تیر خورده اش که غرق خون بود لگد نخورد.»
زهرا کریمی مادر محمدرسول به یکی از رسانهها گفته است : «وقتی به بیمارستان رفتم پر از لباس شخصی بود و وقتی که جنازه کسی را در آنجا دیدم گفتم خدا به پدرومادرش رحم کند. پسر دیگرم به من گفت که این محمدرسول است. من قبول نمیکردم. نیروهای امنیتی نگذاشتند پیکر بچهام را ببینم و همینطوری در بیمارستان و حیاط و خیابان من را با زور و کشانکشان میبردند.»
#محمدرسول_مومنی_زاده #علیه_فراموشی #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
«جمعه ۲۳ آبان پسرم محمد رسولم تو ۲۷ ساله میشی
مثل هر سال این روز رو کنار هم جشن میگیریم
پیشاپیش زادروزت خجسته باد پسر قهرمانم✌️💙»
محمد رسول مومنیزاده ۲۴ ساله در آغوش برادرش جان داد وقتی از پشت به او تیر زدند بیشتر از ۳۰ نفر موتور سوار با باتوم به او حمله کردند. برادرش میگوید: «خودم را به روی محمدرسول انداختم که پهلوی شکسته و تیر خورده اش که غرق خون بود لگد نخورد.»
زهرا کریمی مادر محمدرسول به یکی از رسانهها گفته است : «وقتی به بیمارستان رفتم پر از لباس شخصی بود و وقتی که جنازه کسی را در آنجا دیدم گفتم خدا به پدرومادرش رحم کند. پسر دیگرم به من گفت که این محمدرسول است. من قبول نمیکردم. نیروهای امنیتی نگذاشتند پیکر بچهام را ببینم و همینطوری در بیمارستان و حیاط و خیابان من را با زور و کشانکشان میبردند.»
#محمدرسول_مومنی_زاده #علیه_فراموشی #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
🕊17💔6❤1
جمعی از جوانان آزادیخواه ایران، از جمله آرش صادقی، توماج صالحی، حسین رونقی و خشایار سفیدی در شب سالگرد جانباختن کیانوش سنجری، بر سر مزارش حاضر شدند و یاد این جوان آزادیخواه را گرامی داشتند.
حسین رونقی نوشت:
«به یاد فرزند وطن کیانوش سنجری؛ پاینده ایران و آزادی
در شب سالگرد کیانوش سنجری، برای ادای احترام به او، بر سر مزارش حاضر شدیم.
ما همچون کیانوش باور داریم «هیچکس نباید بهخاطر بیان عقایدش زندانی شود. اعتراض، حق هر شهروند ایرانیست.» و در این راه ایستادگی خواهیم کرد.
یاد و خاطر کیانوش سنجری گرامی باد.
پاینده ایران.
با ایمان و اراده.»
@HosseinRonaghi
توماج صالحی نیز چنین نوشت:
«کیانوش سنجری یکی از نمادهای آزادیخواهان ایران بود.
پررنگترین نقطهی روشناییِ کیانوش این بود که اولویتش آزادی و رفاهِ همهی مردم بود، تفاوتِ دیدگاه و گرایش سیاسی هرگز باعث نشد از هموطنهایش فاصله بگیرد یا به آنها پشت کند.
نامش جاوید.»
خشایار سفیدی نیز نوشت:
«مرگ هولناک کیانوش شکی برای جامعهی ایرانی بود.واقعیت آن است که امروز نیز بسیاری از ایرانیان به دلیل مشکلات معیشتی و فقدان افقی روشن در مرزی که کیانوش در آن قرار داشت،زندگی میکنند.مرز بین ادامه دادن و پایان دادن!در این تاریکی اماتنها یک امید هست: مبارزه کردن برای تغییر وضع موجود!»
#کیانوش_سنجری #شاید_تلنگری_باشد #علیه_فراموشی #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
حسین رونقی نوشت:
«به یاد فرزند وطن کیانوش سنجری؛ پاینده ایران و آزادی
در شب سالگرد کیانوش سنجری، برای ادای احترام به او، بر سر مزارش حاضر شدیم.
ما همچون کیانوش باور داریم «هیچکس نباید بهخاطر بیان عقایدش زندانی شود. اعتراض، حق هر شهروند ایرانیست.» و در این راه ایستادگی خواهیم کرد.
یاد و خاطر کیانوش سنجری گرامی باد.
پاینده ایران.
با ایمان و اراده.»
@HosseinRonaghi
توماج صالحی نیز چنین نوشت:
«کیانوش سنجری یکی از نمادهای آزادیخواهان ایران بود.
پررنگترین نقطهی روشناییِ کیانوش این بود که اولویتش آزادی و رفاهِ همهی مردم بود، تفاوتِ دیدگاه و گرایش سیاسی هرگز باعث نشد از هموطنهایش فاصله بگیرد یا به آنها پشت کند.
نامش جاوید.»
خشایار سفیدی نیز نوشت:
«مرگ هولناک کیانوش شکی برای جامعهی ایرانی بود.واقعیت آن است که امروز نیز بسیاری از ایرانیان به دلیل مشکلات معیشتی و فقدان افقی روشن در مرزی که کیانوش در آن قرار داشت،زندگی میکنند.مرز بین ادامه دادن و پایان دادن!در این تاریکی اماتنها یک امید هست: مبارزه کردن برای تغییر وضع موجود!»
#کیانوش_سنجری #شاید_تلنگری_باشد #علیه_فراموشی #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
❤45💔10👍3👎3🕊1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
روز گذشته، مراسم بیست و هفتمین زادروز جاویدنام محمدرسول مؤمنیزاده، با حضور خانواده، دوستان و جمعی از خانوادههای دادخواه برگزار شد
مادرش بر سر مزار او میگوید: پسرم برای نجات هموطن از جانش مایه گذاشت، در رابر ظلم بیتفاوت نبود. خیلی بهش افتخار میکنم که بیتفاوت از جلوی ظلم نگذشت.
محمد رسول مومنیزاده ۲۴ ساله در آغوش برادرش جان داد وقتی از پشت به او تیر زدند بیشتر از ۳۰ نفر موتور سوار با باتوم به او حمله کردند. برادرش میگوید: «خودم را به روی محمدرسول انداختم که پهلوی شکسته و تیر خورده اش که غرق خون بود لگد نخورد.»
زهرا کریمی مادر محمدرسول به یکی از رسانهها گفته است : «وقتی به بیمارستان رفتم پر از لباس شخصی بود و وقتی که جنازه کسی را در آنجا دیدم گفتم خدا به پدرومادرش رحم کند. پسر دیگرم به من گفت که این محمدرسول است. من قبول نمیکردم. نیروهای امنیتی نگذاشتند پیکر بچهام را ببینم و همینطوری در بیمارستان و حیاط و خیابان من را با زور و کشانکشان میبردند.»
#محمدرسول_مومنی_زاده #علیه_فراموشی #دادخواهی #رشت #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
مادرش بر سر مزار او میگوید: پسرم برای نجات هموطن از جانش مایه گذاشت، در رابر ظلم بیتفاوت نبود. خیلی بهش افتخار میکنم که بیتفاوت از جلوی ظلم نگذشت.
محمد رسول مومنیزاده ۲۴ ساله در آغوش برادرش جان داد وقتی از پشت به او تیر زدند بیشتر از ۳۰ نفر موتور سوار با باتوم به او حمله کردند. برادرش میگوید: «خودم را به روی محمدرسول انداختم که پهلوی شکسته و تیر خورده اش که غرق خون بود لگد نخورد.»
زهرا کریمی مادر محمدرسول به یکی از رسانهها گفته است : «وقتی به بیمارستان رفتم پر از لباس شخصی بود و وقتی که جنازه کسی را در آنجا دیدم گفتم خدا به پدرومادرش رحم کند. پسر دیگرم به من گفت که این محمدرسول است. من قبول نمیکردم. نیروهای امنیتی نگذاشتند پیکر بچهام را ببینم و همینطوری در بیمارستان و حیاط و خیابان من را با زور و کشانکشان میبردند.»
#محمدرسول_مومنی_زاده #علیه_فراموشی #دادخواهی #رشت #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
💔30❤2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
علیه فراموشی
تهران؛ ستارخان، آبان۹۸
انتشار این ویدئو واکنش گسترده کاربران اجتماعی را به دنبال داشت. این ویدئو یادآور روزهای سختی است که جمهوری اسلامی به جنگ با مردم پرداخته بود.
همان زمان جانشین فرمانده سپاه وقت، علی فدوی، درباره اعتراضات آبان ۹۸ و قتل هموطنانمان گفته بود: «۴۸ ساعت جنگ کردیم.»
جمهوری اسلامی آبانماه ۱۳۹۸ سه روز تمام اینترنت را قطع کرد و هموطنانمان معترضمان را به قتل رساند.
یادشان گرامی و به امید آزادی ایران و روز دادخواهی
#علیه_فراموشی #آبان۹۸ #آبان_خونین #آبان_ادامه_دارد #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
تهران؛ ستارخان، آبان۹۸
انتشار این ویدئو واکنش گسترده کاربران اجتماعی را به دنبال داشت. این ویدئو یادآور روزهای سختی است که جمهوری اسلامی به جنگ با مردم پرداخته بود.
همان زمان جانشین فرمانده سپاه وقت، علی فدوی، درباره اعتراضات آبان ۹۸ و قتل هموطنانمان گفته بود: «۴۸ ساعت جنگ کردیم.»
جمهوری اسلامی آبانماه ۱۳۹۸ سه روز تمام اینترنت را قطع کرد و هموطنانمان معترضمان را به قتل رساند.
یادشان گرامی و به امید آزادی ایران و روز دادخواهی
#علیه_فراموشی #آبان۹۸ #آبان_خونین #آبان_ادامه_دارد #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
💔35🕊12
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
علیه فراموشی
سرکوب خونین اعتراضات ۹۸ فراموش نخواهد شد. یکی از چهرههایی که در خاطر ایرانیان دادخواه باقی مانده، لیلا واثقی است فرماندار وقت قلعه حسنخان. او در مصاحبهای در آذر ۹۸ با صراحت اعلام کرد «من دستور دادم شلیک کنند.»
اتحادیه اروپا و آمریکا، لیلا واثقی را تحریم کردند. اما باید یادآوری کنیم که این جنایت مشمول گذر زمان نخواهد شد و دادخواهیم تا روز دادخواهی فرا رسد.
#علیه_فراموشی
#نه_به_جمهوری_اسلامی
#آبان_خونین
#آبان_ادامه_دارد
#یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
سرکوب خونین اعتراضات ۹۸ فراموش نخواهد شد. یکی از چهرههایی که در خاطر ایرانیان دادخواه باقی مانده، لیلا واثقی است فرماندار وقت قلعه حسنخان. او در مصاحبهای در آذر ۹۸ با صراحت اعلام کرد «من دستور دادم شلیک کنند.»
اتحادیه اروپا و آمریکا، لیلا واثقی را تحریم کردند. اما باید یادآوری کنیم که این جنایت مشمول گذر زمان نخواهد شد و دادخواهیم تا روز دادخواهی فرا رسد.
#علیه_فراموشی
#نه_به_جمهوری_اسلامی
#آبان_خونین
#آبان_ادامه_دارد
#یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
👍41
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
"گلباران محل کشته شدن جواد رضایی" ⚘️⚘️⚘️
به رسم هر سال و ادای احترام به جواد عزیزم و به حرمت خون پاکی که در این مکان ریخته شد در روز یکشنبه ۲۵ آبان مکان کشته شدن همسر قهرمانم رو گلباران کردم و به یاد شجاعت و شهامتی که داشت شمعی روشن کردم.
نامت تا ابد جاوید
و راهت پررهرو قهرمانم✌️
از صفحه طاهره خوشکلام، همسر جاویدنام جواد رضایی
جواد رضایی ۲۵ آبان در لاهیجان کشته شد. به خانواده اجازه برگزاری مراسم در مزار او را ندادند و در خانه ترانه موردعلاقهاش را اجرا کردند. همسرش نوشت: "باعث افتخارم شدی سربلندم کردی. نامت جاودانه شد. تی عاشق دل ره بمیرم".
جواد رضایی، تصادفا در ویدیویی از چالش مشت و شکلات حضور داشت. او همسر و پدری دلسوز بود که جمهوری اسلامی جانش را گرفت.
#جواد_رضایی #علیه_فراموشی #دادخواهی #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
"گلباران محل کشته شدن جواد رضایی" ⚘️⚘️⚘️
به رسم هر سال و ادای احترام به جواد عزیزم و به حرمت خون پاکی که در این مکان ریخته شد در روز یکشنبه ۲۵ آبان مکان کشته شدن همسر قهرمانم رو گلباران کردم و به یاد شجاعت و شهامتی که داشت شمعی روشن کردم.
نامت تا ابد جاوید
و راهت پررهرو قهرمانم✌️
از صفحه طاهره خوشکلام، همسر جاویدنام جواد رضایی
جواد رضایی ۲۵ آبان در لاهیجان کشته شد. به خانواده اجازه برگزاری مراسم در مزار او را ندادند و در خانه ترانه موردعلاقهاش را اجرا کردند. همسرش نوشت: "باعث افتخارم شدی سربلندم کردی. نامت جاودانه شد. تی عاشق دل ره بمیرم".
جواد رضایی، تصادفا در ویدیویی از چالش مشت و شکلات حضور داشت. او همسر و پدری دلسوز بود که جمهوری اسلامی جانش را گرفت.
#جواد_رضایی #علیه_فراموشی #دادخواهی #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
💔23🕊13
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مراسم سومین سالگرد جانباختن جاویدنام جواد رضایی، با حضور جمعی از خانوادههای دادخواه برگزار شد
طاهره خوشکلام، همسر دادخواه جواد رضایی، ضمن انتشار این ویدیو نوشت:
«در سومین یادبود جاویدنام جواد رضایی از جانباختگان راه آزادی در حالیکه بارها زیر فشارهای سنگین قرار گرفتم از تهدید و تعهد و احضار و تحقیر و محکومیت تا هیچ نشانی از یادآوری آنچه بر این جنایت گذشت نباشد.
اما در طی این سه سال چیزی که فراتر از این سکوت تحمیل شده بود همراهی و همدلی انسان های آزاداندیش و خانواده های دادخواهی بود که در کنارم ایستادند.
از تمامی کسانی که صدای ما دادخواهان شدند،
از همه همشهریان و هموطنانی که با استوری، پیام و دیدار و به هر شکل ممکن سعی در همدردی و همراهی با ما داشتند سپاسگزارم.
این فقط یک پیام تشکر نیست اعلام وفاداری به حقیقتی ست که با خون جواد و هزاران جانباخته دیگر جاودانه شد
سپاس ویژه از خانواده های جاویدنامان :
محمدرسول مؤمنی زاده
مهرگان زحمتکش
مهدی دائمی
پویا احمدپور
مهران بصیر توانا
عرشیا امامقلی زاده
عارف عاشوری
و علی شوش»
ـ تمرکز بر مسیر دادخواهی و عدم ورود به بحثهای حاشیهای باعث افزایش همبستگی میشود.
#جواد_رضایی
#علیه_فراموشی
#دادخواهی #همبستگی #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
طاهره خوشکلام، همسر دادخواه جواد رضایی، ضمن انتشار این ویدیو نوشت:
«در سومین یادبود جاویدنام جواد رضایی از جانباختگان راه آزادی در حالیکه بارها زیر فشارهای سنگین قرار گرفتم از تهدید و تعهد و احضار و تحقیر و محکومیت تا هیچ نشانی از یادآوری آنچه بر این جنایت گذشت نباشد.
اما در طی این سه سال چیزی که فراتر از این سکوت تحمیل شده بود همراهی و همدلی انسان های آزاداندیش و خانواده های دادخواهی بود که در کنارم ایستادند.
از تمامی کسانی که صدای ما دادخواهان شدند،
از همه همشهریان و هموطنانی که با استوری، پیام و دیدار و به هر شکل ممکن سعی در همدردی و همراهی با ما داشتند سپاسگزارم.
این فقط یک پیام تشکر نیست اعلام وفاداری به حقیقتی ست که با خون جواد و هزاران جانباخته دیگر جاودانه شد
سپاس ویژه از خانواده های جاویدنامان :
محمدرسول مؤمنی زاده
مهرگان زحمتکش
مهدی دائمی
پویا احمدپور
مهران بصیر توانا
عرشیا امامقلی زاده
عارف عاشوری
و علی شوش»
ـ تمرکز بر مسیر دادخواهی و عدم ورود به بحثهای حاشیهای باعث افزایش همبستگی میشود.
#جواد_رضایی
#علیه_فراموشی
#دادخواهی #همبستگی #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
❤26🕊11
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
مراسم سومین سالگرد جانباختن جاویدنام حسین عبدپناه، از جانباختگان خیزش انقلابی ۱۴۰۱، در سنندج برگزار شد
حسین عبدپناه، یکی از جانباختگان انقلاب ۱۴۰۱ در شهر سنندج است که نامش را کمتر شنیدهایم. او مردی با شوق و شاد بود. پدری ۷۰ ساله، خونگرم، مهربان، شوخطبع و خوشصدا، ویدئوهای او نشان میدهند که چه انسان دلنشینی بود.
آقای عبدپناه پدر سه دختر و یک پسر و بازنشسته اداره راه و ترابری و در زمان خدمت کارش رانندگی بود. میگویند.آقای عبدپناه در دعوت به همکاری با نهادهای حکومتی گفته بود نان حکومت را نمیخورد چون مزه خون میدهد. او شب ۲۸ آبان همچون شبهای دیگر به خیابان آمده بود تا همراه جوانان در برابر حاکمیت مستبد بایستد. به اطرافیانش گفته بود اگر شهید شوم مهم نیست، مهم این است که جوانها از این ظلم نجات پیدا کنند. آن شب در مسکن مهر شهرک بهاران کاک حسین را با ضربات باتون و و سپس شلیک از فاصله نزدیک با گلولههای کشتند.
پیکرش را از بیمارستان دزدیدند و شبانه تنها با حضور تعداد کمی از اعضای خانواده دفن کردند. اعضای خانوادهاش پس از کشته شدنش تحت فشار بودند.
یادش گرامی و جاودان
#حسین_عبدپناه #سنندج #مهسا_امینی #دادخواهی #علیه_فراموشی #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
مراسم سومین سالگرد جانباختن جاویدنام حسین عبدپناه، از جانباختگان خیزش انقلابی ۱۴۰۱، در سنندج برگزار شد
حسین عبدپناه، یکی از جانباختگان انقلاب ۱۴۰۱ در شهر سنندج است که نامش را کمتر شنیدهایم. او مردی با شوق و شاد بود. پدری ۷۰ ساله، خونگرم، مهربان، شوخطبع و خوشصدا، ویدئوهای او نشان میدهند که چه انسان دلنشینی بود.
آقای عبدپناه پدر سه دختر و یک پسر و بازنشسته اداره راه و ترابری و در زمان خدمت کارش رانندگی بود. میگویند.آقای عبدپناه در دعوت به همکاری با نهادهای حکومتی گفته بود نان حکومت را نمیخورد چون مزه خون میدهد. او شب ۲۸ آبان همچون شبهای دیگر به خیابان آمده بود تا همراه جوانان در برابر حاکمیت مستبد بایستد. به اطرافیانش گفته بود اگر شهید شوم مهم نیست، مهم این است که جوانها از این ظلم نجات پیدا کنند. آن شب در مسکن مهر شهرک بهاران کاک حسین را با ضربات باتون و و سپس شلیک از فاصله نزدیک با گلولههای کشتند.
پیکرش را از بیمارستان دزدیدند و شبانه تنها با حضور تعداد کمی از اعضای خانواده دفن کردند. اعضای خانوادهاش پس از کشته شدنش تحت فشار بودند.
یادش گرامی و جاودان
#حسین_عبدپناه #سنندج #مهسا_امینی #دادخواهی #علیه_فراموشی #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
❤20🕊9👍1
#علیه_فراموشی
- «وظیفه حکومت صافکردن جاده بهشت است»
«سیداحمد خاتمی» در مهر ۱۳۹۶ در همایش «یاران خراسانی ولایت» گفت: «وظیفه حکومت دینی صافکردن جاده بهشت است و نمیشود حکومت دینی، سکولار و بیگانه از دین باشد».
گفتنیست خامنهای هم بارها تصریح کرده که: «در اسلام زور وجود دارد» و حکومت موظف است شرایط به بهشترفتن مردم را فراهم کند!
احمد خاتمی عضو مجلس خبرگان رهبری، عضو شورای نگهبان و امامجمعه موقت تهران بوده و شورای نگهبان از ثروت ایران دستکم ۶۳۰ میلیارد تومان دریافت کرده و مجلس خبرگان رهبری هم دستکم ۲۳ میلیارد و ۸۰۰ میلیون بودجه دریافت کرده و نهاد امامجمعه هم ۳۱۱ میلیارد تومان از ثروت کشورمان دریافت کرده.
به نظر شما اساسا چرا یک حکومت باید دغدغه بهشت و جهنم مردم را داشته باشد؟!
#یاری_مدنی_توانا #نه_به_جمهوری_اسلامی
@Tavaana_TavaanaTech
- «وظیفه حکومت صافکردن جاده بهشت است»
«سیداحمد خاتمی» در مهر ۱۳۹۶ در همایش «یاران خراسانی ولایت» گفت: «وظیفه حکومت دینی صافکردن جاده بهشت است و نمیشود حکومت دینی، سکولار و بیگانه از دین باشد».
گفتنیست خامنهای هم بارها تصریح کرده که: «در اسلام زور وجود دارد» و حکومت موظف است شرایط به بهشترفتن مردم را فراهم کند!
احمد خاتمی عضو مجلس خبرگان رهبری، عضو شورای نگهبان و امامجمعه موقت تهران بوده و شورای نگهبان از ثروت ایران دستکم ۶۳۰ میلیارد تومان دریافت کرده و مجلس خبرگان رهبری هم دستکم ۲۳ میلیارد و ۸۰۰ میلیون بودجه دریافت کرده و نهاد امامجمعه هم ۳۱۱ میلیارد تومان از ثروت کشورمان دریافت کرده.
به نظر شما اساسا چرا یک حکومت باید دغدغه بهشت و جهنم مردم را داشته باشد؟!
#یاری_مدنی_توانا #نه_به_جمهوری_اسلامی
@Tavaana_TavaanaTech
👎9🕊2
برای چهاردهمین سالگرد پرکشیدن علیرضا صبوری
برای جوان آزادهای که دو سال تمام با تکهای از تیر جنگی در جمجمهاش زندگی کرد، ایستاد، جنگید… و سرانجام، آرام و غریبانه اما سرفراز در غربت به آرامش ابدی پیوست.
برای تمام جانهای بیگناهی که مظلومانه پر کشیدند…
جاویدنام علیرضا صبوری؛ جوانی ۲۲ ساله، آزاد اندیش، شجاع و تشنهی روشنایی بود. او در اعتراضات روز ۲۵ خرداد ۱۳۸۸ در حوالی میدان آزادی و در برابر پایگاه بسیج مقداد گردان ۱۱۷ عاشورا با گلولهای جنگی و بیرحم از ناحیه سر هدف قرار گرفت. بدن نیمهجانش را به بیمارستان رساندند؛ ساعتها روی تخت جراحی میان ماندن و رفتن دستوپا زد، زنده ماند… اما چشمانش برای مدتی طولانی در خوابی سنگین فرو رفت؛ خوابی که بیداریاش دیگر هرگز شبیه زندگی پیشینش نبود.
یک ماه بعد، معجزهای لرزان اما امیدوارکننده رخ داد: علیرضا از کما چشم گشود. او را، زخمی اما زنده، به خانه بازگرداندند تا در آغوش خانواده نفسی تازه کند. اما هنوز گلولهای سرد و تلخ در عمق مغزش جا خوش کرده بود. پزشکان دوبار به امید بیرون آوردن آن جنگیدند، اما تیغ جراحی در برابر این زخم عمیق و بیرحم زانو زد.
علیرضا دو سال تمام، با دردی جانسوز در سر و زخمی عمیقتر در روح زندگی کرد؛ نه شکایت کرد نه خم شد… تنها تاب آورد.
با امیدی که هنوز در دل داشت، همراه خانواده راهی ترکیه شد؛ پناهندهای بیپناه، که یکسالونیم در غربت با رنجهایی که گویی تمامی نداشتند، دستوپنجه نرم کرد. بعدتر، در بوستون آمریکا گوشهای برای ادامه زندگی یافت؛ اما حتی آنجا هم هیچ پزشکی نتوانست مرهمی بر زخم دیرینش بگذارد.
گلوله همانجا ماند و علیرضا، آرامآرام، از درون فرسوده شد.
سرانجام در روز ۲۶ آبان ۱۳۹۰، پس از سالها رنج، تنهایی در غربت روح آزاد و رنجکشیدهاش از قفس تن رها شد… و اینبار، آزادتر از همیشه، پرکشید و از درد و رنج رها شد.
پیکرش مسیر دشوار دیگری را پیمود تا سرانجام در ۳۰ دی ۱۳۹۰ در گورستان ویلمرزدورف برلین، در آغوش خاکی آرام بگیرد.
برادر شجاع و قهرمانم،
یاد تو در تاریخ این سرزمین نه تنها ثبت و ماندگار است، بلکه درخشان، تابناک و جاویدان باقی خواهد ماند. اما افسوس… گذر زمان نامت را کمرنگ کرده است، اما تو زندهای، برای همیشه زنده.
یاد و خاطره ات تا همیشه در قلب ما زنده و گرامیست.
masoudalizadeh___ ✍️
#۲۵_خرداد_۸۸
#علیرضا_صبوری
#نه_میبخشیم_نه_فراموش_میکنیم
#علیه_فراموشی
#دادخواهی_ادامه_دارد
#یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
برای جوان آزادهای که دو سال تمام با تکهای از تیر جنگی در جمجمهاش زندگی کرد، ایستاد، جنگید… و سرانجام، آرام و غریبانه اما سرفراز در غربت به آرامش ابدی پیوست.
برای تمام جانهای بیگناهی که مظلومانه پر کشیدند…
جاویدنام علیرضا صبوری؛ جوانی ۲۲ ساله، آزاد اندیش، شجاع و تشنهی روشنایی بود. او در اعتراضات روز ۲۵ خرداد ۱۳۸۸ در حوالی میدان آزادی و در برابر پایگاه بسیج مقداد گردان ۱۱۷ عاشورا با گلولهای جنگی و بیرحم از ناحیه سر هدف قرار گرفت. بدن نیمهجانش را به بیمارستان رساندند؛ ساعتها روی تخت جراحی میان ماندن و رفتن دستوپا زد، زنده ماند… اما چشمانش برای مدتی طولانی در خوابی سنگین فرو رفت؛ خوابی که بیداریاش دیگر هرگز شبیه زندگی پیشینش نبود.
یک ماه بعد، معجزهای لرزان اما امیدوارکننده رخ داد: علیرضا از کما چشم گشود. او را، زخمی اما زنده، به خانه بازگرداندند تا در آغوش خانواده نفسی تازه کند. اما هنوز گلولهای سرد و تلخ در عمق مغزش جا خوش کرده بود. پزشکان دوبار به امید بیرون آوردن آن جنگیدند، اما تیغ جراحی در برابر این زخم عمیق و بیرحم زانو زد.
علیرضا دو سال تمام، با دردی جانسوز در سر و زخمی عمیقتر در روح زندگی کرد؛ نه شکایت کرد نه خم شد… تنها تاب آورد.
با امیدی که هنوز در دل داشت، همراه خانواده راهی ترکیه شد؛ پناهندهای بیپناه، که یکسالونیم در غربت با رنجهایی که گویی تمامی نداشتند، دستوپنجه نرم کرد. بعدتر، در بوستون آمریکا گوشهای برای ادامه زندگی یافت؛ اما حتی آنجا هم هیچ پزشکی نتوانست مرهمی بر زخم دیرینش بگذارد.
گلوله همانجا ماند و علیرضا، آرامآرام، از درون فرسوده شد.
سرانجام در روز ۲۶ آبان ۱۳۹۰، پس از سالها رنج، تنهایی در غربت روح آزاد و رنجکشیدهاش از قفس تن رها شد… و اینبار، آزادتر از همیشه، پرکشید و از درد و رنج رها شد.
پیکرش مسیر دشوار دیگری را پیمود تا سرانجام در ۳۰ دی ۱۳۹۰ در گورستان ویلمرزدورف برلین، در آغوش خاکی آرام بگیرد.
برادر شجاع و قهرمانم،
یاد تو در تاریخ این سرزمین نه تنها ثبت و ماندگار است، بلکه درخشان، تابناک و جاویدان باقی خواهد ماند. اما افسوس… گذر زمان نامت را کمرنگ کرده است، اما تو زندهای، برای همیشه زنده.
یاد و خاطره ات تا همیشه در قلب ما زنده و گرامیست.
masoudalizadeh___ ✍️
#۲۵_خرداد_۸۸
#علیرضا_صبوری
#نه_میبخشیم_نه_فراموش_میکنیم
#علیه_فراموشی
#دادخواهی_ادامه_دارد
#یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
💔43🕊12❤6
«سعیدی سیرجانی را سکته کردند»، این جملهای بود که بسیاری پس از مرگ سعیدی سیرجانی که توسط جمهوری اسلامی علت آن سکته اعلام شد، بر زبان آوردند. این جمله حاکی از آن بود که علیاکبر سعیدی سیرجانی که هنگام مرگ به دست جمهوری اسلامی اسیر بود به مرگ طبیعی نمرده، بلکه به قتل رسیده است.
پرونده قتلهای ناراضیان سیاسی و روشنفکران توسط جمهوری اسلامی چیزی نبود که از چشم فعالان سیاسی و حتی مردم عادی مخفی بوده باشد. سعیدی سیرجانی تنها به «جرم!» نوشتن نامه به رهبری جمهوری اسلامی که در آن به سانسور کتابهایش اشاره کرده بود بازداشت شد و تحت شکنجه قرار گرفت. او مجبور شد مقابل دوربین بنشیند و علیه خود اعتراف کند.
نامههای سیرجانی حاوی نکات طنز و جدی بسیاری است که همه درس شجاعت است. شجاعت روشنفکری که نقادانه نفر اول مملکت را مورد خطاب قرار میدهد. سعیدی سیرجانی در ابتدای نامه اولش به خامنهای چنین مینویسد: «محضر مبارک حضرت آیتالله خامنهای رهبر معظم جمهوری اسلامی با عرض سلام و تقدیم احترام، سه ماه پیش عریضهای به حضورتان فرستادم در شرح اختناق تحملناپذیر نامعقولی که ماموران وزارت ارشاد در کار نشر کتاب اعمال میفرمایند. چون تا امروز ماموران دفتر آن جناب نه وصول عریضهام را اعلام فرمودهاند و نه اثری از توجه به مسئله مشهود افتاده است و از طرفی یقین دارم اخلاق اسلامی و طبع هنرپرور جنابعالی والاتر از آن است که دادخواهی متظلمی بیجواب مانده با این احتمال که شاید در رساندن نامهام غفلت یا تغافلی رفته باشد مجددا زحمتافزا میشوم …»
سعیدی سیرجانی به خطر این کار خود واقف است و میداند نوشتن نامه ممکن است به قیمت جانش تمام شود اما قلم به دست میگیرد و نامه مینویسد. حتی خطرات این کار را با زبانی شیوا در نامهاش به خامنهای یادآور میشود و در پایان نامه آن را مینویسد: «در ماههای اخیر شایعهسازان البته متدین جوانمرد خروارها کاغذ موسسه کیهان و خبرنامهها را تلف کردند که مرا سرسپرده امپریالیسم و از فعالان حزب توده و از مداحان رژیم آریامهری و از نوکران پهلبدی که شوهر اشرف* است و بالاخره عضو رسمی ساواک معرفی کنند تا اگر روزی صفیر گلولهای سینهام را شکافت یا جسد بیجانم فرش خیابانی شد حتی یک نفر بر جنازه ملحد آلوده بدنامی چون بنده نماز نخواند … این شاید آخرین نامه من باشد که گوش جانم مشتاق طنین رهاییبخش الرحمن است و مزهای در جهان نمیبینم. یا بفرمایید مرا بگیرند و به پاداش جرایم که به سائقه طبع بزرگوار پرهیزکارشان برایم تراشیدهاند بکشند یا به دادخواهیم رسیدگی کنند و علت توقیف کتابم را اعلام راه پیشوای آزادگان جهان حسین بی علی کنند که در انحصار قشر و طبقه خاصی نیست. به نزدیک من در ستمسوختن / گواراتر از با ستمساختن.»
آنگونه که از نامه دوم سیرجانی به خامنهای بر میآید خامنهای به این نامه پاسخی عتابآمیز میدهد. سیرجانی در ابتدای نامه دوم به واکنش خامنهای اشاره میکند: «پيام عتابآميز جنابعالی را آقای صابری برايم خواند، متاسف شدم، نه به علت اينکه مورد قهر آن مقام معظم قرار گرفتهام و به زودی امت هميشه در صحنه حزبالله حسابم را خواهند رسيد که مرگ در راه دفاع از حق شهادت است و ما مرگ شهادت از خدا خواستهايم. تاسف و تاثرم از پندارهای باطل خويش بود و اميدهای بربادرفتهام درباره سعهصدر جنابعالی و سرنوشتی که ملت ايران در دوران رهبری شما خواهند داشت. بگذريم از لحن توهينآميز پيام که حتی قاصد را شرمنده کرده بود و از هر مسلمان باتقوايی بعيد مینمود تا چه رسد به رهبر مسلمانان جهان. حيرتم از اين است که جنابعالی به استناد کدامين سند و قرينه و امارت مرا مرتد قلمداد کرديد و نامعتقد به اسلام. اگر مستند به نوشتههای من است ایکاش موردش را مشخص میفرموديد و اگر مبتنی بر واردات غيبی است و اشراف بر ضماير که انا لله و انا اليه راجعون.»
سعیدی سیرجانی در ۲۳ اسفند ماه ۱۳۷۲، خارج از منزل مسکونیاش به وسیله ماموران وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی بازداشت شد و پس از ۹ ماه بازداشت در چهارم آذر ماه ۱۳۷۳ درگذشت. در زمان بازداشت سیرجانی او هیچ ملاقاتیای نداشت و کسی از محل بازداشتش مطلع نبود. وزارت اطلاعات با صدور اطلاعیهای سیرجانی را متهم به «نگهداری و استعمال مواد مخدر و نیز همجنسبازی و لواط» کردند.
البته اتهاماتی مانند جاسوسی و اقدام علیه امنیت ملی را به اتهامات او اضافه کردند.
بیشتر بخوانید:
https://tavaana.org/aliakbar_saeidi_sirjani/
#سعیدی_سیرجانی #علیه_فراموشی #علی_اکبر_سعیدی_سیرجانی #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
پرونده قتلهای ناراضیان سیاسی و روشنفکران توسط جمهوری اسلامی چیزی نبود که از چشم فعالان سیاسی و حتی مردم عادی مخفی بوده باشد. سعیدی سیرجانی تنها به «جرم!» نوشتن نامه به رهبری جمهوری اسلامی که در آن به سانسور کتابهایش اشاره کرده بود بازداشت شد و تحت شکنجه قرار گرفت. او مجبور شد مقابل دوربین بنشیند و علیه خود اعتراف کند.
نامههای سیرجانی حاوی نکات طنز و جدی بسیاری است که همه درس شجاعت است. شجاعت روشنفکری که نقادانه نفر اول مملکت را مورد خطاب قرار میدهد. سعیدی سیرجانی در ابتدای نامه اولش به خامنهای چنین مینویسد: «محضر مبارک حضرت آیتالله خامنهای رهبر معظم جمهوری اسلامی با عرض سلام و تقدیم احترام، سه ماه پیش عریضهای به حضورتان فرستادم در شرح اختناق تحملناپذیر نامعقولی که ماموران وزارت ارشاد در کار نشر کتاب اعمال میفرمایند. چون تا امروز ماموران دفتر آن جناب نه وصول عریضهام را اعلام فرمودهاند و نه اثری از توجه به مسئله مشهود افتاده است و از طرفی یقین دارم اخلاق اسلامی و طبع هنرپرور جنابعالی والاتر از آن است که دادخواهی متظلمی بیجواب مانده با این احتمال که شاید در رساندن نامهام غفلت یا تغافلی رفته باشد مجددا زحمتافزا میشوم …»
سعیدی سیرجانی به خطر این کار خود واقف است و میداند نوشتن نامه ممکن است به قیمت جانش تمام شود اما قلم به دست میگیرد و نامه مینویسد. حتی خطرات این کار را با زبانی شیوا در نامهاش به خامنهای یادآور میشود و در پایان نامه آن را مینویسد: «در ماههای اخیر شایعهسازان البته متدین جوانمرد خروارها کاغذ موسسه کیهان و خبرنامهها را تلف کردند که مرا سرسپرده امپریالیسم و از فعالان حزب توده و از مداحان رژیم آریامهری و از نوکران پهلبدی که شوهر اشرف* است و بالاخره عضو رسمی ساواک معرفی کنند تا اگر روزی صفیر گلولهای سینهام را شکافت یا جسد بیجانم فرش خیابانی شد حتی یک نفر بر جنازه ملحد آلوده بدنامی چون بنده نماز نخواند … این شاید آخرین نامه من باشد که گوش جانم مشتاق طنین رهاییبخش الرحمن است و مزهای در جهان نمیبینم. یا بفرمایید مرا بگیرند و به پاداش جرایم که به سائقه طبع بزرگوار پرهیزکارشان برایم تراشیدهاند بکشند یا به دادخواهیم رسیدگی کنند و علت توقیف کتابم را اعلام راه پیشوای آزادگان جهان حسین بی علی کنند که در انحصار قشر و طبقه خاصی نیست. به نزدیک من در ستمسوختن / گواراتر از با ستمساختن.»
آنگونه که از نامه دوم سیرجانی به خامنهای بر میآید خامنهای به این نامه پاسخی عتابآمیز میدهد. سیرجانی در ابتدای نامه دوم به واکنش خامنهای اشاره میکند: «پيام عتابآميز جنابعالی را آقای صابری برايم خواند، متاسف شدم، نه به علت اينکه مورد قهر آن مقام معظم قرار گرفتهام و به زودی امت هميشه در صحنه حزبالله حسابم را خواهند رسيد که مرگ در راه دفاع از حق شهادت است و ما مرگ شهادت از خدا خواستهايم. تاسف و تاثرم از پندارهای باطل خويش بود و اميدهای بربادرفتهام درباره سعهصدر جنابعالی و سرنوشتی که ملت ايران در دوران رهبری شما خواهند داشت. بگذريم از لحن توهينآميز پيام که حتی قاصد را شرمنده کرده بود و از هر مسلمان باتقوايی بعيد مینمود تا چه رسد به رهبر مسلمانان جهان. حيرتم از اين است که جنابعالی به استناد کدامين سند و قرينه و امارت مرا مرتد قلمداد کرديد و نامعتقد به اسلام. اگر مستند به نوشتههای من است ایکاش موردش را مشخص میفرموديد و اگر مبتنی بر واردات غيبی است و اشراف بر ضماير که انا لله و انا اليه راجعون.»
سعیدی سیرجانی در ۲۳ اسفند ماه ۱۳۷۲، خارج از منزل مسکونیاش به وسیله ماموران وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی بازداشت شد و پس از ۹ ماه بازداشت در چهارم آذر ماه ۱۳۷۳ درگذشت. در زمان بازداشت سیرجانی او هیچ ملاقاتیای نداشت و کسی از محل بازداشتش مطلع نبود. وزارت اطلاعات با صدور اطلاعیهای سیرجانی را متهم به «نگهداری و استعمال مواد مخدر و نیز همجنسبازی و لواط» کردند.
البته اتهاماتی مانند جاسوسی و اقدام علیه امنیت ملی را به اتهامات او اضافه کردند.
بیشتر بخوانید:
https://tavaana.org/aliakbar_saeidi_sirjani/
#سعیدی_سیرجانی #علیه_فراموشی #علی_اکبر_سعیدی_سیرجانی #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
❤14🕊10💔8👌1
یادی از آریانا سیف، در سومین سالگرد جانباختن او
آریانا سیف دختری ۲۱ ساله از تهران در تاریخ ۱۰ آذر ۱۴۰۱ به دست نیروهای سرکوبگر جمهوری اسلامی به قتل رسید. آریانا فرزند فؤاد عاشق حیوانات بود و آرزو داشت روزی دامپزشک شود. او دیپلم خود را در رشته گردشگری گرفته بود و زندگی اش پر از عشق به ایران و مردمش بود. حتی با وجود پیشنهادهای مکرر پدرش برای مهاجرت به کانادا به دلیل علاقهاش به وطن از ترک ایران سر باز زده بود.
با آغاز خیزش انقلابی ۱۴۰۱ پس از قتل مهسا (ژینا) امینی آریانا به همراه دوستانش در تجمعات تهران از جمله در چیتگر و اکباتان حضور داشت. در روز ۱۰ آذر او با ماشین شخصیاش به تجمع چیتگر رفت. نیروهای امنیتی او را از روی پلاک ماشین شناسایی و دستگیر کردند.
پس از دستگیری، ماموران با گلولههای ساچمهای به سرش شلیک کردند و او را تحت شکنجه و ضرب و شتم شدید قرار دادند.
آریانا همان روز جان باخت. اما نیروهای حکومتی برای پنهانکردن جنایت خود پیکر او را به اطراف تهران بردند و با صحنهسازی وانمود کردند که او در اثر سقوط از سایت پاراگلایدر به درهای جان باخته است.
روز بعد خانواده آریانا برای تعیین هویت پیکر او فراخوانده شدند اما به دلیل شدت ضرب و شتم چهرهاش قابل شناسایی نبود و خانوادهاش تنها از روی لباس و موهایش او را تشخیص دادند پزشکی قانونی علت مرگ را برخورد جسم پرشتاب به سر و بدن اعلام کرد.
نیروهای امنیتی تحت فشار شدید به خانواده او اجازه ندادند که آریانا را در تهران به خاک بسپارند و آنها را مجبور کردند که در آرامستان وادی رودسر در یکی از روستاهای اطراف دفن شود. بر روی مزار او نوشته شد «به نام خدای رنگین کمان»
آریانا دختری پر از شور زندگی بود و آرزوهای بزرگی برای آینده داشت. او عاشق حیوانات، طبیعت و زندگی بود.
او معتقد بود که برای رسیدن به آزادی باید از ترس عبور کرد «بعضی وقتها باید از ترست بگذری تا زیبایی آن سمت ترس را ببینی»
#آریانا_سیف #علیه_فراموشی #زن_زندگی_آزادی #مهسا_امینی #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
آریانا سیف دختری ۲۱ ساله از تهران در تاریخ ۱۰ آذر ۱۴۰۱ به دست نیروهای سرکوبگر جمهوری اسلامی به قتل رسید. آریانا فرزند فؤاد عاشق حیوانات بود و آرزو داشت روزی دامپزشک شود. او دیپلم خود را در رشته گردشگری گرفته بود و زندگی اش پر از عشق به ایران و مردمش بود. حتی با وجود پیشنهادهای مکرر پدرش برای مهاجرت به کانادا به دلیل علاقهاش به وطن از ترک ایران سر باز زده بود.
با آغاز خیزش انقلابی ۱۴۰۱ پس از قتل مهسا (ژینا) امینی آریانا به همراه دوستانش در تجمعات تهران از جمله در چیتگر و اکباتان حضور داشت. در روز ۱۰ آذر او با ماشین شخصیاش به تجمع چیتگر رفت. نیروهای امنیتی او را از روی پلاک ماشین شناسایی و دستگیر کردند.
پس از دستگیری، ماموران با گلولههای ساچمهای به سرش شلیک کردند و او را تحت شکنجه و ضرب و شتم شدید قرار دادند.
آریانا همان روز جان باخت. اما نیروهای حکومتی برای پنهانکردن جنایت خود پیکر او را به اطراف تهران بردند و با صحنهسازی وانمود کردند که او در اثر سقوط از سایت پاراگلایدر به درهای جان باخته است.
روز بعد خانواده آریانا برای تعیین هویت پیکر او فراخوانده شدند اما به دلیل شدت ضرب و شتم چهرهاش قابل شناسایی نبود و خانوادهاش تنها از روی لباس و موهایش او را تشخیص دادند پزشکی قانونی علت مرگ را برخورد جسم پرشتاب به سر و بدن اعلام کرد.
نیروهای امنیتی تحت فشار شدید به خانواده او اجازه ندادند که آریانا را در تهران به خاک بسپارند و آنها را مجبور کردند که در آرامستان وادی رودسر در یکی از روستاهای اطراف دفن شود. بر روی مزار او نوشته شد «به نام خدای رنگین کمان»
آریانا دختری پر از شور زندگی بود و آرزوهای بزرگی برای آینده داشت. او عاشق حیوانات، طبیعت و زندگی بود.
او معتقد بود که برای رسیدن به آزادی باید از ترس عبور کرد «بعضی وقتها باید از ترست بگذری تا زیبایی آن سمت ترس را ببینی»
#آریانا_سیف #علیه_فراموشی #زن_زندگی_آزادی #مهسا_امینی #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
❤21💔17🕊4
در برابر سکوت و فراموشی، یاد حسین اخترزند را زنده نگه میداریم
سالها از خرداد پرآشوب اعتراضات سال ۱۳۸۸ گذشته است؛ از روزهایی که خیابانهای ایران بوی خون میداد و زیر سایهی التهاب، امید و هراس نفس میکشیدند. زمان گذشت اما نامهایی در غبار سالها گم شدند؛ نامهایی که هرکدام زخمی بر حافظهی یک ملتاند. یکی از این نامهای فراموششده جاویدنام حسین اخترزند است؛ جوانی شریف و زحمتکش از اصفهان که زندگیاش در سکوت گذشت و مرگش را نیز در سکوتی سنگینتر پنهان کردند.
حسین از نوجوانی بار نبودن پدر را بر دوش گرفت و همراه مادر ستون خانواده شد. کارگری آرام و بیادعا بود؛ مردی که با زحمت و تلاش خویش، آسودگی برادرانش را بر زندگی خود ترجیح داد. در اعتراضات خونین سال ۸۸ دلش با مردم بود؛ نگران فردا، آزرده از بیعدالتی، و جستجوگر کرامت سادهی انسانی.
به روایت شاهدان، عصر ۲۵ خرداد ۱۳۸۸، هنگام بازگشت از کار، حسین به نزدیکی دروازه شیراز اصفهان رسید و همراه مردم در اعتراضات شرکت کرد. نیروهای بسیجی و لباسشخصی به جمعیت معترض یورش بردند. حدود پانزده نفر از ترس جان خود به پارکینگ یک ساختمان پزشکان در بنبست هاله پناه بردند. حسین نیز همراه آنان وارد شد. اما دقایقی بعد، بر بام طبقهی سوم، در محاصرهی نیروهای امنیتی گرفتار شد؛ بیسلاح، بیپناه، تنها.
شاهدان میگویند حسین بیدفاع زیر ضربات سنگین باتوم، مشت و لگد فرو افتاد؛ ضربههایی که نه قانون آن را توجیه میکند و نه وجدان آدمی. سپس او را از طبقهی سوم به پایین انداختند.
پیکر نیمهجانش با تلاش مردم به بیمارستان شریعتی رسید، اما جراحات چنان عمیق و سهمگین بود که ساعتی بعد، در برابر چشمان اشکبار مادر، خواهر و برادرانش، آخرین نفسهایش را سپرد.
اما از خود این قتل حکومتی دردناکتر، فراموشی و انکار او از سوی حاکمیت بود؛ گویی که میخواستند حسین را نه تنها از زندگی، بلکه از حافظه و یاد مردم نیز پاک کنند.
اما ما نمیگذاریم چنین شود.
یاد حسین اخترزند، یاد یک انسان تنها نیست؛ یاد همهی کسانی است که بیسلاح، بیدفاع و تنها با امید و حق انسانی خود در روبروی ضحاک ایستادند و قربانی شدند. کشته شدن هیچ انسان بیگناهی به دست مزدوران حکومتی نباید در تاریکی دفن شود.
روحش آرام، و نامش در دل ما ماندگار.
✍️مسعود علیزاده
#۲۵_خرداد_۸۸
#حسین_اخترزند
#علیه_فراموشی
#یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
سالها از خرداد پرآشوب اعتراضات سال ۱۳۸۸ گذشته است؛ از روزهایی که خیابانهای ایران بوی خون میداد و زیر سایهی التهاب، امید و هراس نفس میکشیدند. زمان گذشت اما نامهایی در غبار سالها گم شدند؛ نامهایی که هرکدام زخمی بر حافظهی یک ملتاند. یکی از این نامهای فراموششده جاویدنام حسین اخترزند است؛ جوانی شریف و زحمتکش از اصفهان که زندگیاش در سکوت گذشت و مرگش را نیز در سکوتی سنگینتر پنهان کردند.
حسین از نوجوانی بار نبودن پدر را بر دوش گرفت و همراه مادر ستون خانواده شد. کارگری آرام و بیادعا بود؛ مردی که با زحمت و تلاش خویش، آسودگی برادرانش را بر زندگی خود ترجیح داد. در اعتراضات خونین سال ۸۸ دلش با مردم بود؛ نگران فردا، آزرده از بیعدالتی، و جستجوگر کرامت سادهی انسانی.
به روایت شاهدان، عصر ۲۵ خرداد ۱۳۸۸، هنگام بازگشت از کار، حسین به نزدیکی دروازه شیراز اصفهان رسید و همراه مردم در اعتراضات شرکت کرد. نیروهای بسیجی و لباسشخصی به جمعیت معترض یورش بردند. حدود پانزده نفر از ترس جان خود به پارکینگ یک ساختمان پزشکان در بنبست هاله پناه بردند. حسین نیز همراه آنان وارد شد. اما دقایقی بعد، بر بام طبقهی سوم، در محاصرهی نیروهای امنیتی گرفتار شد؛ بیسلاح، بیپناه، تنها.
شاهدان میگویند حسین بیدفاع زیر ضربات سنگین باتوم، مشت و لگد فرو افتاد؛ ضربههایی که نه قانون آن را توجیه میکند و نه وجدان آدمی. سپس او را از طبقهی سوم به پایین انداختند.
پیکر نیمهجانش با تلاش مردم به بیمارستان شریعتی رسید، اما جراحات چنان عمیق و سهمگین بود که ساعتی بعد، در برابر چشمان اشکبار مادر، خواهر و برادرانش، آخرین نفسهایش را سپرد.
اما از خود این قتل حکومتی دردناکتر، فراموشی و انکار او از سوی حاکمیت بود؛ گویی که میخواستند حسین را نه تنها از زندگی، بلکه از حافظه و یاد مردم نیز پاک کنند.
اما ما نمیگذاریم چنین شود.
یاد حسین اخترزند، یاد یک انسان تنها نیست؛ یاد همهی کسانی است که بیسلاح، بیدفاع و تنها با امید و حق انسانی خود در روبروی ضحاک ایستادند و قربانی شدند. کشته شدن هیچ انسان بیگناهی به دست مزدوران حکومتی نباید در تاریکی دفن شود.
روحش آرام، و نامش در دل ما ماندگار.
✍️مسعود علیزاده
#۲۵_خرداد_۸۸
#حسین_اخترزند
#علیه_فراموشی
#یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
💔38❤4👌2
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
امروز سالگرد قتل حکومتی جاویدنام مجیدرضا رهنورد است.
مجیدرضا رهنورد، جوان معترض و مبارزی بود که روز ۲۱ آذر ۱۴۰۱ در مشهد، در اوج انقلاب زن زندگی آزادی توسط جمهوری اسلامی اعدام شد. یکی از دستان او که با نماد شیر و خورشید خالکوبی شده بود، در دوران بازداشت توسط سرکوبگران شکسته شده بود.
پس از اعدام مجیدرضا، جمهوری اسلامی ویدیویی از او منتشر کرد که در احاطه سرکوبگران و در پاسخ به دوربین صداوسیمای جمهوری اسلامی، درباره محتوای وصیتنامهاش میگفت: «دوست ندارم گریه کنند سر مزار، دوست ندارم برایم نماز و قرآن بخوانند. … شادی کنند و آهنگ شاد پخش کنند.»
این ویدیو چند روز پس از قتل حکومتی مجیدرضا رهنورد درست شده بود.
#مجیدرضا_رهنورد #دادخواهی #علیه_فراموشی #نه_به_جمهورى_اسلامى #نه_به_اعدام #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
مجیدرضا رهنورد، جوان معترض و مبارزی بود که روز ۲۱ آذر ۱۴۰۱ در مشهد، در اوج انقلاب زن زندگی آزادی توسط جمهوری اسلامی اعدام شد. یکی از دستان او که با نماد شیر و خورشید خالکوبی شده بود، در دوران بازداشت توسط سرکوبگران شکسته شده بود.
پس از اعدام مجیدرضا، جمهوری اسلامی ویدیویی از او منتشر کرد که در احاطه سرکوبگران و در پاسخ به دوربین صداوسیمای جمهوری اسلامی، درباره محتوای وصیتنامهاش میگفت: «دوست ندارم گریه کنند سر مزار، دوست ندارم برایم نماز و قرآن بخوانند. … شادی کنند و آهنگ شاد پخش کنند.»
این ویدیو چند روز پس از قتل حکومتی مجیدرضا رهنورد درست شده بود.
#مجیدرضا_رهنورد #دادخواهی #علیه_فراموشی #نه_به_جمهورى_اسلامى #نه_به_اعدام #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
💔62❤6🕊5