آموزشکده توانا
47.9K subscribers
43.3K photos
42K videos
2.57K files
22.1K links
کانال رسمی «توانا؛ آموزشکده جامعه مدنی»
عكس،خبر و فيلم‌هاى خود را براى ما بفرستيد:
تلگرام:
t.me/Tavaana_Admin

📧 : info@tavaana.org
📧 : to@tavaana.org

tavaana.org

instagram.com/tavaana
twitter.com/Tavaana
facebook.com/tavaana
youtube.com/Tavaana2010
Download Telegram
«جهت یادآوری برای آنهایی که خس و خاشاک گویان را فراموش کردند

وقتی اسم شخص پلید محمود احمدی‌نژاد در ذهنم می‌پیچه ناخداگاه به یاد چهره‌ی زیبای امیر جوادی‌فر می‌افتم که در هنگام دستگیری تمام بدنش زیر شکنجه‌ها و ضربه‌های باتون و پوتین ضحاکان خورد شده بود، به یاد روزی می‌افتم که امیر زخم‌هایش عفونت کرده بود و همش نگران این بود که چرا یکی از چشم‌های زیبایش نمی ‌بیند! گفتن واقعیت برای من بسیار سخت بود که بگویم برادر عزیزم، امیر جان! متأسفانه یکی از چشم‌هایت را از دست داده‌ای، به یاد شب‌های سوزان جهنم کهریزک می‌افتم که امیر از شدت درد و تب با صدای بلند همش ناله می‌کرد و از مادرش که قبلاً فوت کرده بود چشم‌هایش را می‌خواست، به یاد آخرین روز حضورمان در جهنمی به نام کهریزک می‌افتم که سرهنگ کمیجانی رئیس بازداشتگاه کهریزک با پوتین بر سر و صورت بدن بی جان امیر می‌کوبید تا از زیر سایه بیرون بیایید و روی آسفالت داغ و زیر گرمای خورشید بشیند و در آخر به یاد روزی می‌افتم که امیر مظلوم با لب‌های تشنه در راه انتقال کهریزک به اوین در حسرت یک قطره آب مرتب خون بالا آورد و نابآورانه با ما وداع کرد و به سوی مادرش شتافت.

امیر جانم ! یاد و خاطره‌ات تا همیشه در قلبم زنده و گرامیست.💔😞🕊️🌱💔»

از صفحه اینستاگرام مسعود علی‌زاده از جان‌به‌دربردگان جنایت کهریزک


#جنایت_کهریزک_فراموش_نخواهد_شد
#امیر_جوادی_فر
#محمد_کامرانی
#محسن_روح_الامینی
#رامین_پوراندرجانی
#رامین_آقازاده_قهرمانی
#احمد_نجاتی_کارگر
#ندا_آقاسلطان
#سهراب_اعرابی
#اشکان_سهرابی
#مصطفی_کریم_بیگی
#علی_حسن_پور
#علیرضا_صبوری
#هجده_تیر
#بازداشتگاه_کهریزک
#علیه_فراموشی
#انتخابات۸۸
#محمود_احمدی_نژاد
#رای_بی_رای
#سیرک_انتخابات
#یاری_مدنی_توانا

@Tavaana_TavaanaTech
👍57💔36❤6🕊5
برای چهاردهمین سالگرد پرکشیدن علیرضا صبوری

برای جوان آزاده‌ای که دو سال تمام با تکه‌ای از تیر جنگی در جمجمه‌اش زندگی کرد، ایستاد، جنگید… و سرانجام، آرام و غریبانه اما سرفراز در غربت به آرامش ابدی پیوست.

برای تمام جان‌های بی‌گناهی که مظلومانه پر کشیدند…

جاویدنام علیرضا صبوری؛ جوانی ۲۲ ساله، آزاد اندیش، شجاع و تشنه‌ی روشنایی بود. او در اعتراضات روز ۲۵ خرداد ۱۳۸۸ در حوالی میدان آزادی و در برابر پایگاه بسیج مقداد گردان ۱۱۷ عاشورا با گلوله‌ای جنگی و بی‌رحم از ناحیه سر هدف قرار گرفت. بدن نیمه‌جانش را به بیمارستان رساندند؛ ساعت‌ها روی تخت جراحی میان ماندن و رفتن دست‌و‌پا زد، زنده ماند… اما چشمانش برای مدتی طولانی در خوابی سنگین فرو رفت؛ خوابی که بیداری‌اش دیگر هرگز شبیه زندگی پیشینش نبود.

یک ماه بعد، معجزه‌ای لرزان اما امیدوارکننده رخ داد: علیرضا از کما چشم گشود. او را، زخمی اما زنده، به خانه بازگرداندند تا در آغوش خانواده نفسی تازه کند. اما هنوز گلوله‌ای سرد و تلخ در عمق مغزش جا خوش کرده بود. پزشکان دوبار به امید بیرون آوردن آن جنگیدند، اما تیغ جراحی در برابر این زخم عمیق و بی‌رحم زانو زد.

علیرضا دو سال تمام، با دردی جان‌سوز در سر و زخمی عمیق‌تر در روح زندگی کرد؛ نه شکایت کرد نه خم شد… تنها تاب آورد.

با امیدی که هنوز در دل داشت، همراه خانواده راهی ترکیه شد؛ پناهنده‌ای بی‌پناه، که یک‌سال‌ونیم در غربت با رنج‌هایی که گویی تمامی نداشتند، دست‌وپنجه نرم کرد. بعدتر، در بوستون آمریکا گوشه‌ای برای ادامه زندگی یافت؛ اما حتی آنجا هم هیچ پزشکی نتوانست مرهمی بر زخم دیرینش بگذارد.
گلوله همان‌جا ماند و علیرضا، آرام‌آرام، از درون فرسوده شد.

سرانجام در روز ۲۶ آبان ۱۳۹۰، پس از سال‌ها رنج، تنهایی در غربت  روح آزاد و رنج‌کشیده‌اش از قفس تن رها شد… و این‌بار، آزادتر از همیشه، پرکشید و از درد و رنج رها شد.

پیکرش مسیر دشوار دیگری را پیمود تا سرانجام در ۳۰ دی ۱۳۹۰ در گورستان ویلمرزدورف برلین، در آغوش خاکی آرام بگیرد.

برادر شجاع و قهرمانم،
یاد تو در تاریخ این سرزمین نه تنها ثبت و ماندگار است، بلکه درخشان، تابناک و جاویدان باقی خواهد ماند. اما افسوس… گذر زمان نامت را کم‌رنگ کرده است، اما تو زنده‌ای، برای همیشه زنده.

یاد و خاطره ات تا همیشه در قلب ما زنده و گرامیست.

masoudalizadeh___ ✍️

#۲۵_خرداد_۸۸
#علیرضا_صبوری
#نه_میبخشیم_نه_فراموش_میکنیم
#علیه_فراموشی
#دادخواهی_ادامه_دارد
#یاری_مدنی_توانا

@Tavaana_TavaanaTech
💔43🕊12❤6
هفدهمین سالگرد زخمی که هرگز التیام نیافت، روایت دو سال نبرد علیرضا صبوری با یک گلوله ، نامی که نباید فراموش بشود.

فرزند ایران و جان فدای میهن:
جاویدنام ، علیرضا صبوری.💔

هفده سال از آن روز تلخ می‌گذرد؛ از روزی که در اعتراضات ۲۵ خرداد ۱۳۸۸، گلوله‌ای جنگی و بی‌رحم از پایگاه بسیج مقداد بر سر جوانی ۲۲ ساله فرود آمد؛ جوانی که جز آرزوی آزادی و روشنایی برای سرزمینش در دل نداشت.

آن گلوله تنها جمجمه علیرضا صبوری را نشکافت؛
رویاهایش را در هم کوبید، جوانی‌اش را ربود،
و زندگی‌اش را به مسیری از درد، رنج و تنهایی کشاند.

علیرضا آن روز کشته نشد؛
او محکوم شد که دو سال تمام با مرگ زندگی کند.
دو سال با تکه‌ای از همان گلوله در مغزش،
دو سال با دردهایی که هیچ واژه‌ای توان توصیفشان را ندارد،
دو سال با زخم‌هایی که هرگز التیام نیافتند.

او ایستاد. تحمل کرد. جنگید.
اما هر روز، بخشی از جانش زیر سایه همان گلوله خاموش می‌شد.

از بیمارستان‌های تهران تا روزهای تلخ آوارگی و غربت،
از ترکیه تا آمریکا،هیچ پزشکی نتوانست آن زخم عمیق را درمان کند.
گلوله در سرش باقی ماند؛همان گلوله‌ای که آرام‌آرام زندگی را از او گرفت.

سرانجام در ۲۶ آبان ۱۳۹۰، علیرضا در غربت، دور از وطن و دور از بسیاری از عزیزانش، چشم بر جهان بست. نه بر اثر یک حادثه،بلکه بر اثر زخمی که دو سال پیشش بر او تحمیل شد؛ زخمی که هر روز جانش را ذره‌ذره می‌فرسود. پیکر علیرضا صبوری مسیر دشوار دیگری را پیمود تا سرانجام در ۳۰ دی ۱۳۹۰ در گورستان ویلمرزدورف برلین، در آغوش خاکی آرام بگیرد.

در هفدهمین سالگرد آن شلیک شوم، نام علیرضا صبوری را با احترام و اندوه به یاد می‌آوریم. جوانی که گلوله نتوانست آرمانش را بکشد، جوانی که رنج را تاب آورد اما تسلیم نشد و جوانی که اگرچه جسمش خاموش شد، اما یادش همچنان در حافظه تاریخ زنده است.

هفده سال گذشته است،
اما هنوز می‌توان صدای آن گلوله را شنید؛
گلوله‌ای که زندگی یک انسان را تاریک کرد،
خانواده‌ای را داغدار کرد،
و زخمی بر وجدان یک ملت گذاشت.

یاد جاویدنام علیرضا صبوری گرامی و جاودان باد.
نامش زنده، راهش روشن و خاطره‌اش فراموش‌نشدنی است.

برگرفته از صفحه مسعود علیزاده.

#علیرضا_صبوری

@Tavaana_TavaanaTech
💔43🕊4❤3