Forwarded from گفتوشنود
دیالوگ در برابر مونولوگ
بازگشت به امر سیاسی؛ عبور از حکومت
پیام همراهان
چیزی به نام سیاستِ جمهوری اسلامی وجود ندارد. آنچه نیمقرن دیدهایم حکومتِ جمهوری اسلامی است. حکومت چیزی نیست مگر استقرار دائمیِ یک یا تنیچند حاکم. حکومت، انسداد رابطه است و در برابر آن سیاست قرار دارد که افتتاحِ دائمیِ رابطهها است.
سیاست پیش از شکلگیری مستلزم وجود امرِ سیاسی (The political) است و امر سیاسی یعنی آنچه برآمده از رابطهی انسانها باشد.
انسان در جمهوریِ فقهبنیادِ اسلامی، موضوع است. هم تن و هم جاناش موضوع دستکاریِ تمامعیارِ دمودستگاهِ فقه و حکومت فقهی است. فقیهِ واضع به روی موضوع و برای او و به جای او هرچه میخواهد وضع میکند. انسانِ مطلوبِ فقیه انسان مطلقاً اقتدارپذیر است و خودِ فقیه اساساً ناسیاسی و البته ضدّ سیاسی است. حکومت بهطور عام و حکومتِ فقهی به طور خاص، برآمده از انحصارِ رابطه است.
فقه اگرچه از اقتدار مایه میگیرد اما با انحصار آن، خصلت رابطهوار آنرا دفع میکند و به جایاش تقلید را تاسیس میکند (مقلَد و مقلِد). فقه، تنظیم و تنسیقِ یکطرفهی اقتدار است و تلاش میکند که اقتدار را نزد خود یکجانشین کند. به همین دلیل است که مونولوگ یا تکگویی (منبررفتنِ یکطرفه) همیشه مطلوبِ روحانیون و فقها است. در حکومت جمهوری اسلامی، پای چنین وضعیتی به عرصهی عمومی باز شد. فقه، صرفاً چارچوبهایی انتزاعی برای انسانهای مقلِد و فقهپذیر نیست؛ بلکه منظومهای از تکنیکهاست که هدف غائیاش اضمحلال ماهیتِ رابطهایِ انسانهاست. سپس با استقرار حکومت، امکانهای پیدایش سیاست را متلاشی میکند و عرصهی عمومی را به حکومتِ محض تبدیل میسازد.
امر سیاسی اما، اقتدار را چونان پدیدهای منتشَر در انسانها به رسمیّت میشناسد و در صورتی که موفق به تاسیس سیاست شود اقتدارِ رابطهای را بنیاد حکمرانی قرار میدهد. یعنی اقتداری که در رابطهها و از رابطهها شکل میگیرد و دیالوگ (همهگویی، گفتوگو) مبنای وجودیِ آن است. امر سیاسی با آن شکل از قدرت سروکار دارد که نزد همه است و پیشاپیش در متن و بطن جامعه و افرادِ جامعه قرار دارد. فقط امر سیاسی میتواند منبع پیدایش سیاست باشد.
هر بینشی که انسانِ سیاسی را نادیده بگیرد؛ هر کنشی که به امحاءِ اقتدارِ رابطهمحور بپردازد، پیشاپیش زوال و انهدام سیاست را اعلام کرده است. چنین بینش و چنین کنشی، انحصار اقتدار است و بهوجودآوردندهی حکومتِ محض.
بیاییم برای نخستینبار در تاریخمان از هر چه حکومت است و از هرچه به حکومت شبیه است درگذریم و سیاست را برپا سازیم.
این متن دیدگاه یکی از مخاطبان تواناست.
شما چطور فکر میکنید؟
#حکومت_فقهی #امر_سیاسی #دیالوگ #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
بازگشت به امر سیاسی؛ عبور از حکومت
پیام همراهان
چیزی به نام سیاستِ جمهوری اسلامی وجود ندارد. آنچه نیمقرن دیدهایم حکومتِ جمهوری اسلامی است. حکومت چیزی نیست مگر استقرار دائمیِ یک یا تنیچند حاکم. حکومت، انسداد رابطه است و در برابر آن سیاست قرار دارد که افتتاحِ دائمیِ رابطهها است.
سیاست پیش از شکلگیری مستلزم وجود امرِ سیاسی (The political) است و امر سیاسی یعنی آنچه برآمده از رابطهی انسانها باشد.
انسان در جمهوریِ فقهبنیادِ اسلامی، موضوع است. هم تن و هم جاناش موضوع دستکاریِ تمامعیارِ دمودستگاهِ فقه و حکومت فقهی است. فقیهِ واضع به روی موضوع و برای او و به جای او هرچه میخواهد وضع میکند. انسانِ مطلوبِ فقیه انسان مطلقاً اقتدارپذیر است و خودِ فقیه اساساً ناسیاسی و البته ضدّ سیاسی است. حکومت بهطور عام و حکومتِ فقهی به طور خاص، برآمده از انحصارِ رابطه است.
فقه اگرچه از اقتدار مایه میگیرد اما با انحصار آن، خصلت رابطهوار آنرا دفع میکند و به جایاش تقلید را تاسیس میکند (مقلَد و مقلِد). فقه، تنظیم و تنسیقِ یکطرفهی اقتدار است و تلاش میکند که اقتدار را نزد خود یکجانشین کند. به همین دلیل است که مونولوگ یا تکگویی (منبررفتنِ یکطرفه) همیشه مطلوبِ روحانیون و فقها است. در حکومت جمهوری اسلامی، پای چنین وضعیتی به عرصهی عمومی باز شد. فقه، صرفاً چارچوبهایی انتزاعی برای انسانهای مقلِد و فقهپذیر نیست؛ بلکه منظومهای از تکنیکهاست که هدف غائیاش اضمحلال ماهیتِ رابطهایِ انسانهاست. سپس با استقرار حکومت، امکانهای پیدایش سیاست را متلاشی میکند و عرصهی عمومی را به حکومتِ محض تبدیل میسازد.
امر سیاسی اما، اقتدار را چونان پدیدهای منتشَر در انسانها به رسمیّت میشناسد و در صورتی که موفق به تاسیس سیاست شود اقتدارِ رابطهای را بنیاد حکمرانی قرار میدهد. یعنی اقتداری که در رابطهها و از رابطهها شکل میگیرد و دیالوگ (همهگویی، گفتوگو) مبنای وجودیِ آن است. امر سیاسی با آن شکل از قدرت سروکار دارد که نزد همه است و پیشاپیش در متن و بطن جامعه و افرادِ جامعه قرار دارد. فقط امر سیاسی میتواند منبع پیدایش سیاست باشد.
هر بینشی که انسانِ سیاسی را نادیده بگیرد؛ هر کنشی که به امحاءِ اقتدارِ رابطهمحور بپردازد، پیشاپیش زوال و انهدام سیاست را اعلام کرده است. چنین بینش و چنین کنشی، انحصار اقتدار است و بهوجودآوردندهی حکومتِ محض.
بیاییم برای نخستینبار در تاریخمان از هر چه حکومت است و از هرچه به حکومت شبیه است درگذریم و سیاست را برپا سازیم.
این متن دیدگاه یکی از مخاطبان تواناست.
شما چطور فکر میکنید؟
#حکومت_فقهی #امر_سیاسی #دیالوگ #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
❤6👌1