آموزشکده توانا
51K subscribers
39.2K photos
41K videos
2.56K files
21.3K links
کانال رسمی «توانا؛ آموزشکده جامعه مدنی»
عكس،خبر و فيلم‌هاى خود را براى ما بفرستيد:
تلگرام:
t.me/Tavaana_Admin

📧 : info@tavaana.org
📧 : to@tavaana.org

tavaana.org

instagram.com/tavaana
twitter.com/Tavaana
facebook.com/tavaana
youtube.com/Tavaana2010
Download Telegram
قتل حکومتی بیژن حبیبی، متخصص دوربین‌های شهری که نگذاشت تصاویر معترضان به دست حکومت بیفتد

بر اساس اطلاعات دریافتی، بیژن حبیبی، جوان ۲۵ ساله اهل زنجان، روز ۹ بهمن‌ماه در منزل شخصی خود جان باخت؛ رخدادی که خانواده و نزدیکانش آن را نه خودکشی، بلکه قتل توسط نهادهای حکومتی می‌دانند.

به گفته منابع نزدیک به خانواده، پیش از پیدا شدن پیکر او، فردی مشکوک وارد ساختمان محل سکونتش شده و همچنین خودرویی ناشناس برای مدتی در اطراف محل توقف داشته است. با این حال، در روایت رسمی علت مرگ «خودکشی» اعلام شده؛ روایتی که از سوی اطرافیان او به‌شدت رد می‌شود.

نزدیکان بیژن حبیبی می‌گویند او از فعالان حوزه فناوری و رایانه بوده و در جریان اعتراضات اقداماتی برای جلوگیری از شناسایی شهروندان از طریق دوربین‌های نظارتی انجام داده بود؛ اقدامی که به باور آنان می‌تواند با مرگ او مرتبط باشد.

بیژن حبیبی جوانی بااستعداد در حوزه کامپیوتر، مجرد و در حال آمادگی برای مهاجرت تحصیلی به آلمان بود. مرگ او واکنش‌های گسترده‌ای از اندوه و پرسش در میان دوستان و جامعه محلی برانگیخته و دوستداران این جوان محجوب خواستار روشن‌شدن حقیقت و پاسخ‌گویی مسئولان هستند.

#بیژن_حبیبی #زنحان #باشرف #نه_به_جمهوری_اسلامی #جنایت_علیه_بشریت

@Tavaana_TavaanaTech
💔30🕊52

سلاخ‌خانه‌ی ۱۸ دی؛ من روایتگرِ خاموشِ یک «انقراض» هستم

چشم‌هایم دیگر متعلق به من نیستند؛ آن‌ها انبارِ تصاویری‌اند که لرزه بر تنِ کلمات می‌اندازند. صحنه‌هایی که جراتِ پخش‌شان را نداشتم، اما با جزئیاتِ یک کالبدشکاف نگاه‌شان کردم. ۱۸ دی، تهران، بیمارستان الغدیر. آنجا دیگر بیمارستان نبود، جبهه‌ی جنگ بود با یک دشمنِ واحد: «جمهوریِ اسلامیِ آدمکش».
ما میانِ یک سلاخیِ دسته‌جمعی هستیم. چهل روز است که مرگ، هر روز با چهره‌ای تازه طلوع می‌کند و هیچ عکسی تکراری نمی‌شود. در هجومِ این همه خبرِ سرخ، من دیگر نمی‌نویسم؛ من قلمِ قلبم را به رگبار بسته‌ام.
تمامِ جرمِ ما، تمنایِ یک زندگیِ پیش‌پاافتاده بود:
سهمِ ما از جهان، همان «بابا آب دادِ» دبستان بود.
آشپزیِ مادر و امنیتِ دیوارهایی که فرو ریختند.
نوری ملایم و آبی در پستو و گربه‌ای که خرخر می‌کرد...
اما در این بن‌بستِ خونین، چه می‌دانی چند عاشق قبل از رسیدن، به ضربِ گلوله تکه‌تکه شدند؟ ما زندگی می‌خواستیم، آن‌ها مرگ را به رگ‌هایمان تزریق کردند.
ما نه با بیگانه، که با «هیولایِ خودی» در جنگیم. این روایتِ من است؛ روایتِ کسی که در پستویِ خانه‌اش، به جای عشق، بویِ خون و باروت استنشاق می‌کند.🥀🖤💔
امضا؛سارا ساسان‌نیا🗣️

از صفحه اینستاگرام نویسنده

#جنایت_علیه_بشریت #نه_به_جمهورى_اسلامى


@Tavaana_TavaanaTech
💔24🕊31