Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🚩 دانشجویی که پیش از فوت در حادثه اتوبوس دانشگاه آزاد یک زندانی جرائم مالی را آزاد کرد
🔸سجاد پوراحسان، دانشجویی که در حادثه دانشگاه علوم و تحقیقات دانشگاه آزاد اسلامی تهران فوت کرد سه روز قبل از حادثه با پس اندازی که داشت، یکی از زندانیان نیازمند جرایم غیرعمد استان تهران را پرداخته و او را آزاد کرده بود.
نایب رئیس هیأت امنای نمایندگی ستاد دیه استان تهران:
🔹زندانی انتخابی مرحوم پوراحسان، راننده وانتی در یکی از شهرستان های اطراف تهران بود که به دلیل بدهی سه میلیون و چهارصد هزار تومانی در زندان به سر می برد.
🔹این زندانی منزلی محقر در اطراف تهران بدون پیش پرداخت برای خود، همسر و دختر هجده ساله اش اجاره کرده بود و منبع درآمدش میوه فروشی با وانت بود اما به خاطر دیسک کمر از چندی پیش قدرت کار نداشت.
🔹این راننده با شکایت صاحبخانه مبنی بر اجاره های معوقه، راهی زندان شده و خانواده اش هیچ سرپناهی نداشتند.
@Tavaana_TavaanaTech
🔸سجاد پوراحسان، دانشجویی که در حادثه دانشگاه علوم و تحقیقات دانشگاه آزاد اسلامی تهران فوت کرد سه روز قبل از حادثه با پس اندازی که داشت، یکی از زندانیان نیازمند جرایم غیرعمد استان تهران را پرداخته و او را آزاد کرده بود.
نایب رئیس هیأت امنای نمایندگی ستاد دیه استان تهران:
🔹زندانی انتخابی مرحوم پوراحسان، راننده وانتی در یکی از شهرستان های اطراف تهران بود که به دلیل بدهی سه میلیون و چهارصد هزار تومانی در زندان به سر می برد.
🔹این زندانی منزلی محقر در اطراف تهران بدون پیش پرداخت برای خود، همسر و دختر هجده ساله اش اجاره کرده بود و منبع درآمدش میوه فروشی با وانت بود اما به خاطر دیسک کمر از چندی پیش قدرت کار نداشت.
🔹این راننده با شکایت صاحبخانه مبنی بر اجاره های معوقه، راهی زندان شده و خانواده اش هیچ سرپناهی نداشتند.
@Tavaana_TavaanaTech
آیتالله خامنهای پول بنزین خودروهایش را میدهد
... و اما مجموعههای اقتصادی بزرگ تحت فرمانش، مالیات نمیدهند و بودجهی ایران را هم میبلعند.
آرامگاهی با ثروت افسانهای
bit.ly/2BB5n1g
سازمان تبلیغات اسلامی؛ امپراتوری علی خامنهای
bit.ly/2ENMY4V
امپراتوری مالی علی خامنهای؛ ستاد اجرایی فرمان امام
bit.ly/2LuQQc8
@Tavaana_TavaanaTech
... و اما مجموعههای اقتصادی بزرگ تحت فرمانش، مالیات نمیدهند و بودجهی ایران را هم میبلعند.
آرامگاهی با ثروت افسانهای
bit.ly/2BB5n1g
سازمان تبلیغات اسلامی؛ امپراتوری علی خامنهای
bit.ly/2ENMY4V
امپراتوری مالی علی خامنهای؛ ستاد اجرایی فرمان امام
bit.ly/2LuQQc8
@Tavaana_TavaanaTech
Forwarded from تواناتک Tavaanatech
صداوسیما این فرد را آورده تا از مضرات فضای مجازی بگوید و اینکه اینترنت چی بدی است و باعث بارداری کودکان میشود!
مهرابقاسمخانی در مورد این ویدئو مطلب طنزی به شرح زیر نوشته است:
ممنون میشم اگه مدیران رسانه ملی ایشون رو مجدداً دعوت کنن تا به پرسش هایی که ممکنه در ذهن بینندگان ایجاد شده باشه پاسخ بدن...
.
مثلاً آیا مقدار گیگابایت در ایجاد حاملگی تاثیر دارد؟ استفاده از اینترنت نامحدود با آدم چه میکند؟ آیا سرعت اینترنت در ایجاد حاملگی موثر است؟ در کشور هایی که سرعت اینترنت بالاست چطور جمعیت را کنترل میکنند؟ چه مقدار مصرف روزانه اینترنت را برای درمان نازایی تجویز میکنید؟ اینستاگرام بیشتر حامله میکند یا تلگرام؟ سروش حامله نمیکند؟ آیا استفاده از سیمکارت های دوقلو در تولد نوزادان دوقلو تاثیر دارد؟ برای پسران دوازده ساله که دو گیگ اینترنت میگیرند چه اتفاقی میافتد؟ آزمایش دی.ان.ای. مشخص میکندکه پدر بچه چه اپلیکیشنی است؟ آیا فیلتر وسیله مناسبی برای جلوگیری است؟ این که فیلترهای میوهای سرطان زا هستند حقیقت دارد؟ چه روشی را برای افزایش سرعت اینترنت پیشنهاد میکنید؟ برای کسانی که از قطع زودهنگام اینترنت رنج میبرند چه چیزی را توصیه میکنید؟ آیا استفاده روزانه از اینترنت موجب ضعف بینایی میشود؟ تری.جی بیشتر کیف دارد یا فور.جی؟
پ.ن: خدا خیرتون بده که اسباب شادی مردم رو فراهم میکنید.
این فرد روحالله مومننسب از دستاندرکاران فیلترینگ در ایران است.
@tavaanatech
مهرابقاسمخانی در مورد این ویدئو مطلب طنزی به شرح زیر نوشته است:
ممنون میشم اگه مدیران رسانه ملی ایشون رو مجدداً دعوت کنن تا به پرسش هایی که ممکنه در ذهن بینندگان ایجاد شده باشه پاسخ بدن...
.
مثلاً آیا مقدار گیگابایت در ایجاد حاملگی تاثیر دارد؟ استفاده از اینترنت نامحدود با آدم چه میکند؟ آیا سرعت اینترنت در ایجاد حاملگی موثر است؟ در کشور هایی که سرعت اینترنت بالاست چطور جمعیت را کنترل میکنند؟ چه مقدار مصرف روزانه اینترنت را برای درمان نازایی تجویز میکنید؟ اینستاگرام بیشتر حامله میکند یا تلگرام؟ سروش حامله نمیکند؟ آیا استفاده از سیمکارت های دوقلو در تولد نوزادان دوقلو تاثیر دارد؟ برای پسران دوازده ساله که دو گیگ اینترنت میگیرند چه اتفاقی میافتد؟ آزمایش دی.ان.ای. مشخص میکندکه پدر بچه چه اپلیکیشنی است؟ آیا فیلتر وسیله مناسبی برای جلوگیری است؟ این که فیلترهای میوهای سرطان زا هستند حقیقت دارد؟ چه روشی را برای افزایش سرعت اینترنت پیشنهاد میکنید؟ برای کسانی که از قطع زودهنگام اینترنت رنج میبرند چه چیزی را توصیه میکنید؟ آیا استفاده روزانه از اینترنت موجب ضعف بینایی میشود؟ تری.جی بیشتر کیف دارد یا فور.جی؟
پ.ن: خدا خیرتون بده که اسباب شادی مردم رو فراهم میکنید.
این فرد روحالله مومننسب از دستاندرکاران فیلترینگ در ایران است.
@tavaanatech
Instagram
تواناتک
. صداوسیما این فرد را آورده تا از مضرات فضای مجازی بگوید و اینکه اینترنت چی بدی است و باعث بارداری کودکان میشود! مهرابقاسمخانی در مورد این ویدئو مطلب طنزی به شرح زیر نوشته است: ممنون میشم اگه مدیران رسانه ملی ایشون رو مجدداً دعوت کنن تا به پرسش هایی که…
Forwarded from کلاس و کتاب توانا
خطابه سال نو، اثر واتسلاو هاول (کتاب صوتی)
واتسلاو هاول در بخشی از سخنرانیاش میگوید: «بدترین چیز این است که ما در محیط اخلاقی آلودهای زندگی میکنيم. ما اخلاقا بیمار شدهایم چون عادت کردهایم که چیزی را به زبان بیاوریم اما چيز ديگری فکر کنیم.»
bit.ly/2Fa27h9
لینک یوتیوب
bit.ly/2LQk9WE
لینک فایل شنیداری در ساوندکلاد
bit.ly/2AvKB3s
فرمت Mp4
https://t.me/Tavaana/1639
#کتاب_صوتی
@tavaana
@Tavaana_TavaanaTech
واتسلاو هاول در بخشی از سخنرانیاش میگوید: «بدترین چیز این است که ما در محیط اخلاقی آلودهای زندگی میکنيم. ما اخلاقا بیمار شدهایم چون عادت کردهایم که چیزی را به زبان بیاوریم اما چيز ديگری فکر کنیم.»
bit.ly/2Fa27h9
لینک یوتیوب
bit.ly/2LQk9WE
لینک فایل شنیداری در ساوندکلاد
bit.ly/2AvKB3s
فرمت Mp4
https://t.me/Tavaana/1639
#کتاب_صوتی
@tavaana
@Tavaana_TavaanaTech
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
"چند نفر از جوانان شهرستان پیرانشهر که برای تفریح به سد سیلوه رفته بودند یک اردک وحشی که به دام صیادان افتاده بود را اتفاقی میبینند و آزادش میکنند."
- از کانال یک محیطبان
@Tavaana_TavaanaTech
- از کانال یک محیطبان
@Tavaana_TavaanaTech
سرما و محرومیت در زندان رجاییشهر
زندان رجاییشهر در دامنه کوه قرار دارد و در زمستان محل بسیار سردی است. سالن بند چهار رجاییشهر، جایی است که زندانیان سیاسی در آن نگهداری میشوند.
این سالن فاقد لوازم گرمایشی است و به همین سبب اکثر زندانیان از بیماری رنج میبرند. علاوه بر این زندانیان این بند به دلیل صدمات ناشی از شکنجهها و اعتصابغذاهای طولانی،به مراقبت بیشتری هم نیاز دارند.
امسال مسئولان زندان از تحویل گرفتن لباس گرم که هر فصل از طرف خانوادههای زندانیان داده میشد،خودداری کردهاند!
این دستور رییس زندان رجاییشهر غلامرضا ضیایی است که گفته میشود از عوامل اطلاعات سپاه است.
چندی پیش هم به علت فرارکردن یکی از زندانیان عادی از بیمارستان، بالکل اعزام زندانیان رجاییشهر به بیمارستان را هم لغوکردند.
گویا عمدی در کار است که زندانیان سیاسی را در حین گذراندن دوران محکومیتی که حقشان نیست، بیشتر آزار دهند!
بسیاری از زندانیان سیاسی در طی دوران زندان دچار بیماریهای صعبالعلاج شدند که حتی پس از آزادی گریبانگیر آنها بوده است.به عنوان مثال میتوان از علیرضارجایی یا زندهیاد محمدجراحی نام برد.
@Tavaana_TavaanaTech
زندان رجاییشهر در دامنه کوه قرار دارد و در زمستان محل بسیار سردی است. سالن بند چهار رجاییشهر، جایی است که زندانیان سیاسی در آن نگهداری میشوند.
این سالن فاقد لوازم گرمایشی است و به همین سبب اکثر زندانیان از بیماری رنج میبرند. علاوه بر این زندانیان این بند به دلیل صدمات ناشی از شکنجهها و اعتصابغذاهای طولانی،به مراقبت بیشتری هم نیاز دارند.
امسال مسئولان زندان از تحویل گرفتن لباس گرم که هر فصل از طرف خانوادههای زندانیان داده میشد،خودداری کردهاند!
این دستور رییس زندان رجاییشهر غلامرضا ضیایی است که گفته میشود از عوامل اطلاعات سپاه است.
چندی پیش هم به علت فرارکردن یکی از زندانیان عادی از بیمارستان، بالکل اعزام زندانیان رجاییشهر به بیمارستان را هم لغوکردند.
گویا عمدی در کار است که زندانیان سیاسی را در حین گذراندن دوران محکومیتی که حقشان نیست، بیشتر آزار دهند!
بسیاری از زندانیان سیاسی در طی دوران زندان دچار بیماریهای صعبالعلاج شدند که حتی پس از آزادی گریبانگیر آنها بوده است.به عنوان مثال میتوان از علیرضارجایی یا زندهیاد محمدجراحی نام برد.
@Tavaana_TavaanaTech
صلحطلب از مدل جمهوری اسلامی!
«امین اسدی» - دبیرکل جمعیت حامیان صلح پایدار - که خود را «فعال حقوق بشر» نیز تعریف میکند، خواستار موشکاندازی از یمن به سمت عربستان سعودی میشود تا «معادلات جهانی» به هم بریزد.
لازم به ذکر است که عربستان و آمریکا، جمهوری اسلامی را متهم به حمایت موشکی از شیعیان حوثی در یمن میکنند و آمریکاییها مدعی هستند که حملات موشکی حوثیها را جمهوری اسلامی تامین میکند.
گفتنیست آقای اسدی که به شهادت صفحه توییترش از جمله نیروهای موسوم به «ارزشی» و حزب اللهی محسوب میشود، یکی از افتخارات خود را نیز حضور در راهپیمایی ۹ دی در سال ۸۸ میداند و به آن میبالد.
او پیش از این نیز در یک مصاحبه رسالت خود را «گسترش حقوق بشر اسلامی» دانسته بود و گفته بود: «هدف و رسالت ما بایستی این باشد که برای تبیین حقوق بشر اسلامی از تمام توان خود خرج کنیم و به جهانیان بگوییم تنها چیزی که برای ما مفید و ارزشمند هست حقوقی است که خالق متعالمان برایمان تنظیم نموده، ما و دیگر دوستانمان بایستی کوشش و تلاشمان در پی انتشار و گسترش حقوق بشر اسلامی در جهان هستی باشد».
شما درباره این مدل از صلح طلبی چگونه فکر میکنید؟
«امین اسدی» - دبیرکل جمعیت حامیان صلح پایدار - که خود را «فعال حقوق بشر» نیز تعریف میکند، خواستار موشکاندازی از یمن به سمت عربستان سعودی میشود تا «معادلات جهانی» به هم بریزد.
لازم به ذکر است که عربستان و آمریکا، جمهوری اسلامی را متهم به حمایت موشکی از شیعیان حوثی در یمن میکنند و آمریکاییها مدعی هستند که حملات موشکی حوثیها را جمهوری اسلامی تامین میکند.
گفتنیست آقای اسدی که به شهادت صفحه توییترش از جمله نیروهای موسوم به «ارزشی» و حزب اللهی محسوب میشود، یکی از افتخارات خود را نیز حضور در راهپیمایی ۹ دی در سال ۸۸ میداند و به آن میبالد.
او پیش از این نیز در یک مصاحبه رسالت خود را «گسترش حقوق بشر اسلامی» دانسته بود و گفته بود: «هدف و رسالت ما بایستی این باشد که برای تبیین حقوق بشر اسلامی از تمام توان خود خرج کنیم و به جهانیان بگوییم تنها چیزی که برای ما مفید و ارزشمند هست حقوقی است که خالق متعالمان برایمان تنظیم نموده، ما و دیگر دوستانمان بایستی کوشش و تلاشمان در پی انتشار و گسترش حقوق بشر اسلامی در جهان هستی باشد».
شما درباره این مدل از صلح طلبی چگونه فکر میکنید؟
یادآوری یک فاجعه تلخ و نگاهی به فساد اداری مدیر آموزش و پرورش لاشار
این مطلب را یکی از همراهان ما فرستاده است. تصویر نیز مربوط به اتفاق تلخی ست که در ادامه درباره آن میخوانید.
.
خبر جان باختن دختران خردسال زاهدانی در آتشِ بی لیاقتی و ناکارآمدیِ مسئولین آموزش و پرورش در چند هفته اخیر و البته چندی بعد، خبر ناگوار واژگون شدن اتوبوس حامل دانشجویان دانشگاه آزاد، احساسات مردم ایران را جریحه دار کرد. اما شاید ناراحت کنندهتر و ناامیدکنندهتر از این اخبار و حوادث، دانستن این واقعیت تلخ باشد که این گونه حوادث دلخراش، نه اولین بار بوده است و نه آخرین بار خواهد بود. متاسفانه مناطق محروم و روستایی به ویژه در استانهای محروم، در زمینه خبررسانی و سهمشان از توجه افکار عمومی نیز مورد تبعیض واقع شدهاند.
.
برای نمونه، در سال گذشته، در روستای "اَپودم"، یکی از روستاهای بخش لاشارِ شهرستان نیکشهر، واقع در استان سیستانوبلوچستان، پنج تن از دانشآموزان دختر مقطع راهنمایی و دبیرستان، سوار بر پشت "پیکان وانتی" که سرویسشان بود، عازم مدرسه بودند، درحالیکه وانت درجایی نامناسب و ناایمن، در انتظار دانشآموز دیگری توقف کرده بود، از پشت سر زیر یک کامیون رفتند و در دم جان سپردند. بله درست شنیدید! سرویس دانش آموزان دختر در سرما و گرما در باران و طوفان و بعضاً برف در اکثر مناطق روستایی بلوچستان "وانت" است! شاید اگر به جای وانت یک ون یا مینیبوس سرویسشان بود، الان زنده بودند. باشد، بروید مدرسههای فوق مجهزتان را برای سوریه و لبنان بسازید. اما واقعا اختصاص چند دستگاه ون و مینیبوس هم به عنوان سرویس به مناطق محروم از دستتان بر نمیآید؟!
.
در لاشار پنج دانشآموز پر پر شدند اما مدیر عاشق میز و صندلی، چنان با چنگ و دندان میزش را چسبیده بود که حتی یک تعارف خشک و خالی و فرمالیته هم برای استعفا نکرد. استعفا پیشکش کاش حداقل از این فاجعه متاثر میشد و چاره ای می اندیشید و وانت سرویسها را جمع آوری میکرد اما هنوز حداقل ۲۰ الی ۲۵ وانت در منطقه لاشار و احتمالاً دیگر مناطق روستایی مشغول جابجایی دانش آموزان دختر با وضعیتی نامطلوب و تحقیرآمیز و ناامن هستند.
بیشتر بخوانید:
https://bit.ly/2C0CVpS
@Tavaana_TavaanaTech
این مطلب را یکی از همراهان ما فرستاده است. تصویر نیز مربوط به اتفاق تلخی ست که در ادامه درباره آن میخوانید.
.
خبر جان باختن دختران خردسال زاهدانی در آتشِ بی لیاقتی و ناکارآمدیِ مسئولین آموزش و پرورش در چند هفته اخیر و البته چندی بعد، خبر ناگوار واژگون شدن اتوبوس حامل دانشجویان دانشگاه آزاد، احساسات مردم ایران را جریحه دار کرد. اما شاید ناراحت کنندهتر و ناامیدکنندهتر از این اخبار و حوادث، دانستن این واقعیت تلخ باشد که این گونه حوادث دلخراش، نه اولین بار بوده است و نه آخرین بار خواهد بود. متاسفانه مناطق محروم و روستایی به ویژه در استانهای محروم، در زمینه خبررسانی و سهمشان از توجه افکار عمومی نیز مورد تبعیض واقع شدهاند.
.
برای نمونه، در سال گذشته، در روستای "اَپودم"، یکی از روستاهای بخش لاشارِ شهرستان نیکشهر، واقع در استان سیستانوبلوچستان، پنج تن از دانشآموزان دختر مقطع راهنمایی و دبیرستان، سوار بر پشت "پیکان وانتی" که سرویسشان بود، عازم مدرسه بودند، درحالیکه وانت درجایی نامناسب و ناایمن، در انتظار دانشآموز دیگری توقف کرده بود، از پشت سر زیر یک کامیون رفتند و در دم جان سپردند. بله درست شنیدید! سرویس دانش آموزان دختر در سرما و گرما در باران و طوفان و بعضاً برف در اکثر مناطق روستایی بلوچستان "وانت" است! شاید اگر به جای وانت یک ون یا مینیبوس سرویسشان بود، الان زنده بودند. باشد، بروید مدرسههای فوق مجهزتان را برای سوریه و لبنان بسازید. اما واقعا اختصاص چند دستگاه ون و مینیبوس هم به عنوان سرویس به مناطق محروم از دستتان بر نمیآید؟!
.
در لاشار پنج دانشآموز پر پر شدند اما مدیر عاشق میز و صندلی، چنان با چنگ و دندان میزش را چسبیده بود که حتی یک تعارف خشک و خالی و فرمالیته هم برای استعفا نکرد. استعفا پیشکش کاش حداقل از این فاجعه متاثر میشد و چاره ای می اندیشید و وانت سرویسها را جمع آوری میکرد اما هنوز حداقل ۲۰ الی ۲۵ وانت در منطقه لاشار و احتمالاً دیگر مناطق روستایی مشغول جابجایی دانش آموزان دختر با وضعیتی نامطلوب و تحقیرآمیز و ناامن هستند.
بیشتر بخوانید:
https://bit.ly/2C0CVpS
@Tavaana_TavaanaTech
Telegraph
یادآوری یک فاجعه تلخ و نگاهی به فساد اداری مدیر آموزش و پرورش لاشار
این مطلب را سعید یکی از همراهان ما فرستاده است. تصویر نیز مربوط به اتفاق تلخی ست که در ادامه درباره آن می خوانید: خبر جان باختن دختران خردسال زاهدانی در آتشِ بی لیاقتی و ناکارآمدیِ مسئولین آموزش و پرورش در چند هفته اخیر و البته چندی بعد، خبر ناگوار واژگون…
"کورش کرمپور" دبیری که شاعر و روزنامهنگار نیز است، بازداشت شد.
"کورش کرم پور" چهل سال پیش در آبادان زاده شده. کمتر کسی از مردم خوزستان است که اهل ادبیات و هنر باشد و "کرم پور" را نشناسد.
از کتاب های منتشر شده این دبیر زندانی میتوان به کتاب "پرودرگارا ایران را به خاطر بسپار" و "صادره از آبادان" اشاره کرد.
این دبیر زندانی موسس هفته نامه "یادگاری" بوده است.او پس از راه اندازه این نشریه فعالیت های مدنی خود را به شکلی موثر در شهر آبادان آغاز کرد.
"کورش کرم پور" در دبیرستان های شهر آبادان ادبیات تدریس می کرد. در مهرماه سال جاری از تدریس در دبیرستان های آبادان منع و به دبیرستانی در اروندکنار منتقل شده بود.
به گفته دوستانش میخواست بواسطه اشعارش درد جامعه را بازگو کند و در این باره از واژه شعر مدنی استفاده می کرد. او معتقد بود جامعه فرهنگیان می توانند محور وحدت و سخنگوی جامعه معترضین باشد.
به گزارش خبرگزاری هرانا تعدادی لباس شخصی روز جمعه به منزل او واقع در خیابان “عروسیه” آبادان میروند اما کورش در را باز نمیکند و بعد از خانه خارج میشود. ماموران روز بعد، یعنی شنبه دوباره به خانه او میروند. اینبار قفل در خانه کرمپور را میشکنند، همه جا را بازرسی میکنند و برخی از کتابها و دستنوشتههایش را با خودشان میبرند. کرمپور هنگام حمله ماموران در خانه نبوده و به سمت دادگاه در حرکت بوده است. در خیابان چند ماشین این نویسنده را احاطه میکنند و به شکلی وحشیانه او و یکی از دوستانش را بازداشت میکنند. این معلم زندانی هم اکنون در زندان اطلاعات شهر اهواز نگهداری می شود.
گفتوگوهای انتقادی با رسانههای خارج از کشور در حمایت از معلمان از جمله علل بازداشت این معلم برجسته عنوان می شود. کرمپور در بین خوزستانی ها بسیار محبوب است و بازداشت او با واکنشی گسترده بین اهالی ادب خوزستان و نیز دانش آموزانش مواجه شده است.
#کوروش_کرمپور #جنبش_معلمان
@Tavaana_TavaanaTech
"کورش کرم پور" چهل سال پیش در آبادان زاده شده. کمتر کسی از مردم خوزستان است که اهل ادبیات و هنر باشد و "کرم پور" را نشناسد.
از کتاب های منتشر شده این دبیر زندانی میتوان به کتاب "پرودرگارا ایران را به خاطر بسپار" و "صادره از آبادان" اشاره کرد.
این دبیر زندانی موسس هفته نامه "یادگاری" بوده است.او پس از راه اندازه این نشریه فعالیت های مدنی خود را به شکلی موثر در شهر آبادان آغاز کرد.
"کورش کرم پور" در دبیرستان های شهر آبادان ادبیات تدریس می کرد. در مهرماه سال جاری از تدریس در دبیرستان های آبادان منع و به دبیرستانی در اروندکنار منتقل شده بود.
به گفته دوستانش میخواست بواسطه اشعارش درد جامعه را بازگو کند و در این باره از واژه شعر مدنی استفاده می کرد. او معتقد بود جامعه فرهنگیان می توانند محور وحدت و سخنگوی جامعه معترضین باشد.
به گزارش خبرگزاری هرانا تعدادی لباس شخصی روز جمعه به منزل او واقع در خیابان “عروسیه” آبادان میروند اما کورش در را باز نمیکند و بعد از خانه خارج میشود. ماموران روز بعد، یعنی شنبه دوباره به خانه او میروند. اینبار قفل در خانه کرمپور را میشکنند، همه جا را بازرسی میکنند و برخی از کتابها و دستنوشتههایش را با خودشان میبرند. کرمپور هنگام حمله ماموران در خانه نبوده و به سمت دادگاه در حرکت بوده است. در خیابان چند ماشین این نویسنده را احاطه میکنند و به شکلی وحشیانه او و یکی از دوستانش را بازداشت میکنند. این معلم زندانی هم اکنون در زندان اطلاعات شهر اهواز نگهداری می شود.
گفتوگوهای انتقادی با رسانههای خارج از کشور در حمایت از معلمان از جمله علل بازداشت این معلم برجسته عنوان می شود. کرمپور در بین خوزستانی ها بسیار محبوب است و بازداشت او با واکنشی گسترده بین اهالی ادب خوزستان و نیز دانش آموزانش مواجه شده است.
#کوروش_کرمپور #جنبش_معلمان
@Tavaana_TavaanaTech
Instagram
توانا: آموزشكده جامعه مدنى
. "کورش کرمپور" دبیری که شاعر و روزنامهنگار نیز است، بازداشت شد. . "کورش کرم پور" چهل سال پیش در آبادان زاده شده. کمتر کسی از مردم خوزستان است که اهل ادبیات و هنر باشد و "کرم پور" را نشناسد. . از کتاب های منتشر شده این دبیر زندانی می توان به کتاب "پرودرگارا…
زادروز سیما ببنا، موسیقیدان و خوانندهی ایرانی
سیما بینا، واحه به واحه دنبال ترانه
«شیرازیها میگن سیما بینا شیرازیه، مازندرانیها میگن سیما بینا مازندرونیه. کردهای کرمانچ شمال خراسان میگن کُرده. من نمیگم نیستم. من میگم آره. جواب من اینه که بله من هستم. من متعلق به همه این فرهنگهاییام که رو موسیقیشون کار کردم و حتی فرصت نشده و کار نکردم... متعلق به همه اونها هستم».
بیش از نیم قرن است که سیما بینا در عرصهی موسیقی نواحی مختلف ایران فعالیت میکند. شاید گمان کنیم که او فقط خوانندهی موسیقی محلی است اما چنین نیست. او یک پژوهشگر تراز اول در عرصهی موسیقی نواحی مختلف ایران است.
سیما بینا نوازنده، نقاش، آهنگساز و خوانندهی آوازها و ترانههای محلی ایران از کودکی و در کنار پدرش احمد بینا که استاد موسیقی سنتی بود و ارتشی رشد کرد و بالید. پدرش شاعر و آهنگساز ترانههای اولیهی دخترش نیز بود.
سیما بینا نه سال سن داشت که به عنوان خواننده کودکان کار خود را در رادیو آغاز کرد. او گاهی در کنار این برنامه ترانههای محلیای را که از پدرش آموخته بود اجرا میکرد که با استقبال بسیاری مواجه شد.
زمان زیادی نگذشت که سیما بینا دیگر نخواست که خوانندهی کودکان بماند چرا که عزم دنیای بزرگسالان داشت. او با خواندن ترانههای محلی خراسانی معروف شد.
داوود پیرنیا، بنیانگذار برنامهی رادیویی گلها که ید طولایی در شناسایی و جذب استعدادهای بزرگ موسیقی داشت تصمیم گرفت برنامهای به نام «گلهای صحرایی» به راه بیاندازد تا سیما بینا مسئول این برنامه باشد. سیما بینا در این مورد در گفتوگویی با مجلهی «زنان امروز» میگوید:
«در واقع به خاطر آهنگهای محلی من بود که برنامه «گلهای صحرایی» به مجموعه برنامههای «گل ها» اضافه شد.»
سیما بینا برای پژوهش در حوزهی موسیقی محلی به نقاط مختلف ایران خصوصا روستاهای ایران سفر میکرد. سیما بینا میگوید که اگر پدر یا عمویم در این سفر همراهم بودند مجبور بودند که بیرون اتقاق بمانند تا یک خانم آواز بخواند و حاضر باشد در مورد موسیقی محلی حرف بزند.
پس از پیروزی انقلاب اسلامی که زنان برای آوازخوانی با موانع قانونی و شرعی مواجه هستند سیما بینا نتوانسته است آوازهای محلیای را که از سراسر ایران جمعآوری کرده است اجرا کند. سیما بینا میگوید که این یک افسوس و حسرت است:
«این یک افسوس و حسرت است. برای این که این موسیقی را که من جمع آوری کرده ام متعلق به مردم است. مثل امانتی است که در اختیار من قرار گرفته است. دلم می خواهد که اینها را به مردم ارائه بدهم. شهر به شهر بروم و این موسیقی را که از خودشان یاد گرفته ام، یک بار هم برایشان بخوانم. چون می دانم که آن را دوست دارند. ولی می دانم که نمی شود و این حسرت گاهی اوقات در آوازم و کلامم آمده است.در جریان شنیدن نغمه های موسیقی و بررسی آرشیو خودم، همزمان با دلتنگی و حبس صدا، ناگهان به موسیقی برخوردم که فریاد کوهستانی و اعتراض آمیز بودم. اما می دیدم که همان فریادهایی بود که در گلوی من حبس بوده است. به همین دلیل، به این موسیقی روی آوردم.»
سیما بینا، چهاردهم دیماه ۱۳۲۳ در خوسف بیرجند به دنیا آمد. پدرش احمد بینا یکی از اهالی هنردوست خراسان (بیرجند) و مادرش پوراندخت ایراننژاد زنی فرهیخته از اهالی کرمان بود.
سیما بینا یکی از نخستین زنان ایران است که با تلاش فراوان و خستگیناپذیر در احیای موسیقی نواحی کوشیده است.
بیشتر بخوانید:
https://bit.ly/2zN3f6v
@Tavaana_TavaanaTech
سیما بینا، واحه به واحه دنبال ترانه
«شیرازیها میگن سیما بینا شیرازیه، مازندرانیها میگن سیما بینا مازندرونیه. کردهای کرمانچ شمال خراسان میگن کُرده. من نمیگم نیستم. من میگم آره. جواب من اینه که بله من هستم. من متعلق به همه این فرهنگهاییام که رو موسیقیشون کار کردم و حتی فرصت نشده و کار نکردم... متعلق به همه اونها هستم».
بیش از نیم قرن است که سیما بینا در عرصهی موسیقی نواحی مختلف ایران فعالیت میکند. شاید گمان کنیم که او فقط خوانندهی موسیقی محلی است اما چنین نیست. او یک پژوهشگر تراز اول در عرصهی موسیقی نواحی مختلف ایران است.
سیما بینا نوازنده، نقاش، آهنگساز و خوانندهی آوازها و ترانههای محلی ایران از کودکی و در کنار پدرش احمد بینا که استاد موسیقی سنتی بود و ارتشی رشد کرد و بالید. پدرش شاعر و آهنگساز ترانههای اولیهی دخترش نیز بود.
سیما بینا نه سال سن داشت که به عنوان خواننده کودکان کار خود را در رادیو آغاز کرد. او گاهی در کنار این برنامه ترانههای محلیای را که از پدرش آموخته بود اجرا میکرد که با استقبال بسیاری مواجه شد.
زمان زیادی نگذشت که سیما بینا دیگر نخواست که خوانندهی کودکان بماند چرا که عزم دنیای بزرگسالان داشت. او با خواندن ترانههای محلی خراسانی معروف شد.
داوود پیرنیا، بنیانگذار برنامهی رادیویی گلها که ید طولایی در شناسایی و جذب استعدادهای بزرگ موسیقی داشت تصمیم گرفت برنامهای به نام «گلهای صحرایی» به راه بیاندازد تا سیما بینا مسئول این برنامه باشد. سیما بینا در این مورد در گفتوگویی با مجلهی «زنان امروز» میگوید:
«در واقع به خاطر آهنگهای محلی من بود که برنامه «گلهای صحرایی» به مجموعه برنامههای «گل ها» اضافه شد.»
سیما بینا برای پژوهش در حوزهی موسیقی محلی به نقاط مختلف ایران خصوصا روستاهای ایران سفر میکرد. سیما بینا میگوید که اگر پدر یا عمویم در این سفر همراهم بودند مجبور بودند که بیرون اتقاق بمانند تا یک خانم آواز بخواند و حاضر باشد در مورد موسیقی محلی حرف بزند.
پس از پیروزی انقلاب اسلامی که زنان برای آوازخوانی با موانع قانونی و شرعی مواجه هستند سیما بینا نتوانسته است آوازهای محلیای را که از سراسر ایران جمعآوری کرده است اجرا کند. سیما بینا میگوید که این یک افسوس و حسرت است:
«این یک افسوس و حسرت است. برای این که این موسیقی را که من جمع آوری کرده ام متعلق به مردم است. مثل امانتی است که در اختیار من قرار گرفته است. دلم می خواهد که اینها را به مردم ارائه بدهم. شهر به شهر بروم و این موسیقی را که از خودشان یاد گرفته ام، یک بار هم برایشان بخوانم. چون می دانم که آن را دوست دارند. ولی می دانم که نمی شود و این حسرت گاهی اوقات در آوازم و کلامم آمده است.در جریان شنیدن نغمه های موسیقی و بررسی آرشیو خودم، همزمان با دلتنگی و حبس صدا، ناگهان به موسیقی برخوردم که فریاد کوهستانی و اعتراض آمیز بودم. اما می دیدم که همان فریادهایی بود که در گلوی من حبس بوده است. به همین دلیل، به این موسیقی روی آوردم.»
سیما بینا، چهاردهم دیماه ۱۳۲۳ در خوسف بیرجند به دنیا آمد. پدرش احمد بینا یکی از اهالی هنردوست خراسان (بیرجند) و مادرش پوراندخت ایراننژاد زنی فرهیخته از اهالی کرمان بود.
سیما بینا یکی از نخستین زنان ایران است که با تلاش فراوان و خستگیناپذیر در احیای موسیقی نواحی کوشیده است.
بیشتر بخوانید:
https://bit.ly/2zN3f6v
@Tavaana_TavaanaTech
Telegram
آموزشکده توانا
نوایی
سیما بینا
سیما بینا، واحه به واحه دنبال ترانه
https://bit.ly/2zN3f6v
@Tavaana_TavaanaTech
سیما بینا
سیما بینا، واحه به واحه دنبال ترانه
https://bit.ly/2zN3f6v
@Tavaana_TavaanaTech
نرخ بیکاری جوانان به بیش از ۲۷٪ رسید.
بیش ۴۰ درصد از بیکاران کشور دانشآموختگان آموزش عالی هستند.
رکود اقتصادی و ناکارآمدی نظام آموزشی که ناشی از عدم برنامهریزی علمی و سوءمدیریت هستند، چنین وضعی را سبب شدهاند.
بیکاری از عوامل ایجاد انواع آسیبهای اجتماعی است.
زندگی در حدفاصل بیکاری و خودکشی
http://bit.ly/2iYpYBI
@Tavaana_TavaanaTech
بیش ۴۰ درصد از بیکاران کشور دانشآموختگان آموزش عالی هستند.
رکود اقتصادی و ناکارآمدی نظام آموزشی که ناشی از عدم برنامهریزی علمی و سوءمدیریت هستند، چنین وضعی را سبب شدهاند.
بیکاری از عوامل ایجاد انواع آسیبهای اجتماعی است.
زندگی در حدفاصل بیکاری و خودکشی
http://bit.ly/2iYpYBI
@Tavaana_TavaanaTech
روستاهایی فراموش شده در لرستان
آنها فراموش شدهاند. انقدر فراموش شده که مثلا نمیدانند امروز چند شنبه است یا اینکه الان در کدام ماه سال هستیم؟ از روزهای زندگی فقط موسم سرما یا موسم گرما را حس کردهاند.
۱۹ روستا در اطراف الیگودرز لرستان، نه آب دارند و نه برق، نه مرکز بهداشت دارند و نه مدرسه.
تنها یک بهورز هست که جادههای صعبالعبور را میپیماید و به آنها برخی داروها را میرساند و به کودکانشان واکسن میزند.
.
خدامراد جعفری میگوید: «خودم یک ماشین سایپای خسته دارم که سوارش میشوم و میروم در مجموعه روستاهای «زلقی» شرقی و غربی به نوبت میچرخم و واکسنهای ضروری بچههای روستا را در اختیارشان قرار میدهم. باید خیلی حواسم باشد و پیگیر شوم چون باید به هر بچهای از زمان نوزادی تا حدود ۷ سالگی واکسن بزنم. خود مردم روستا اصلا حواسشان به این موضوع نیست.»
.
او میگوید: «توی دفترچهام نوشتهام که مثلا در تاریخ ۱۰ بهمن باید به «رضا» واکسن بزنم. مردم روستا این چیزها را نمیدانند. آنها تاریخ را بلد نیستند. نمیدانند فرق اردیبهشت با فروردین چیست. نمیدانند امروز چندشنبه است و در کدام ماه سال قرار دارند. برای همین باید خیلی حواسم را جمع کنم. در این روستاها نه برق هست، نه چیزی. ۱۵ سال است که پیگیر بچههای این روستا هستم.»
.
مردم روستاهای محروم همیشه از دیدن آقای جعفری خوشحال میشوند و برای بیماریهای مختلفی که درگیرش میشوند، سراغ او میروند: «اغلب مردم من را دوست دارند. یکوقتهایی یکجوری ذوق میکنند که انگار رئیسجمهور را دیدهاند. به هر حال من ۱۵ سال است که در این روستاها فعالیت دارم و من را میشناسند. خیلی وقتها برای سرماخوردگیهای فصلیشان هم سراغ من میآیند چون آنها به هیچ مرکز بهداشتی نزدیک نیستند.»
.
او که خودش ساکن روستای «پز علیا» است و تنها بهورز منطقه است، توضیح میدهد: «مردم این روستاها اصلا آب ندارند. برای به دست آوردن آب باید تا رودخانه بروند. بعضی از خانوادهها هیچ امکاناتی ندارند و بچههایشان با نان و پیاز سر میکنند. معمولا چیز خاصی برای خوردن ندارند. مسئله آب باعث شده که بیماری پوستی میان مردم شیوع پیدا کند. به هر حال آنجا آب آشامیدنی وجود ندارد.»
.
آقای جعفری درباره وضعیت دارویی این روستاها میگوید:
«امکانات دارویی خوب نیست. من خودم برای حمل واکسن به یخ احتیاج دارم که در این زمینه به مشکل میخورم. مردمی که روستایشان در مسیرهای صعبالعبور است از من دارو میخواهند اما من دارویی ندارم که در اختیارشان قرار دهم. بسیاری از این مسیرها مالرو هستند و من باید با پای پیاده به آنجا بروم و دوست ندارم دستخالی باشم اما نه خودم توانایی مالی دارم، نه اینکه امکاناتی که در اختیارم قرار میگیرد، زیاد است.»
او ادامه میدهد:
«دارو کم است. یکسری داروها مثل بروفن و مفینامیکاسید را اصلا در اختیارم قرار نمیدهند. من فقط آسپرین، استامینوفن ساده، شربت پنیسیلین، آموکسیسیلین و چند پماد دارم. بیشتر از این دارو ندارم. مردم فشار خون دارند اما من داروی فشار خون ندارم. بندگان خدا جایی را هم ندارند که برای تهیه دارو به آن مراجعه کنند. مواد غذایی هم در زمستان سخت پیدا میشود چون مسیر برای عبور بسیار سخت است. یخچال هم وجود ندارد و اگر مواد غذایی به آنجا برسد هم خیلی زود فاسد میشود.»
.
روستاهایی که آقای جعفری به آنها سر میزند از داشتن مدرسه هم محروم هستند و معمولا خوشحالی در این مناطق محروم رنگ نمیپاشد.
.
برگرفته از خبرگزاری ایسنا
.
** مثل این روستاها در ایران کم نیستند. روستاها و شهرهایی که مردم در فلاکت و فقر زندگی میکنند. دیروز آیتالله یزدی گفته بود که در ۴۰ سال گذشته به اندازهی ۴۰۰ سال رشد و پیشرفت داشتیم...
@Tavaana_TavaanaTech
آنها فراموش شدهاند. انقدر فراموش شده که مثلا نمیدانند امروز چند شنبه است یا اینکه الان در کدام ماه سال هستیم؟ از روزهای زندگی فقط موسم سرما یا موسم گرما را حس کردهاند.
۱۹ روستا در اطراف الیگودرز لرستان، نه آب دارند و نه برق، نه مرکز بهداشت دارند و نه مدرسه.
تنها یک بهورز هست که جادههای صعبالعبور را میپیماید و به آنها برخی داروها را میرساند و به کودکانشان واکسن میزند.
.
خدامراد جعفری میگوید: «خودم یک ماشین سایپای خسته دارم که سوارش میشوم و میروم در مجموعه روستاهای «زلقی» شرقی و غربی به نوبت میچرخم و واکسنهای ضروری بچههای روستا را در اختیارشان قرار میدهم. باید خیلی حواسم باشد و پیگیر شوم چون باید به هر بچهای از زمان نوزادی تا حدود ۷ سالگی واکسن بزنم. خود مردم روستا اصلا حواسشان به این موضوع نیست.»
.
او میگوید: «توی دفترچهام نوشتهام که مثلا در تاریخ ۱۰ بهمن باید به «رضا» واکسن بزنم. مردم روستا این چیزها را نمیدانند. آنها تاریخ را بلد نیستند. نمیدانند فرق اردیبهشت با فروردین چیست. نمیدانند امروز چندشنبه است و در کدام ماه سال قرار دارند. برای همین باید خیلی حواسم را جمع کنم. در این روستاها نه برق هست، نه چیزی. ۱۵ سال است که پیگیر بچههای این روستا هستم.»
.
مردم روستاهای محروم همیشه از دیدن آقای جعفری خوشحال میشوند و برای بیماریهای مختلفی که درگیرش میشوند، سراغ او میروند: «اغلب مردم من را دوست دارند. یکوقتهایی یکجوری ذوق میکنند که انگار رئیسجمهور را دیدهاند. به هر حال من ۱۵ سال است که در این روستاها فعالیت دارم و من را میشناسند. خیلی وقتها برای سرماخوردگیهای فصلیشان هم سراغ من میآیند چون آنها به هیچ مرکز بهداشتی نزدیک نیستند.»
.
او که خودش ساکن روستای «پز علیا» است و تنها بهورز منطقه است، توضیح میدهد: «مردم این روستاها اصلا آب ندارند. برای به دست آوردن آب باید تا رودخانه بروند. بعضی از خانوادهها هیچ امکاناتی ندارند و بچههایشان با نان و پیاز سر میکنند. معمولا چیز خاصی برای خوردن ندارند. مسئله آب باعث شده که بیماری پوستی میان مردم شیوع پیدا کند. به هر حال آنجا آب آشامیدنی وجود ندارد.»
.
آقای جعفری درباره وضعیت دارویی این روستاها میگوید:
«امکانات دارویی خوب نیست. من خودم برای حمل واکسن به یخ احتیاج دارم که در این زمینه به مشکل میخورم. مردمی که روستایشان در مسیرهای صعبالعبور است از من دارو میخواهند اما من دارویی ندارم که در اختیارشان قرار دهم. بسیاری از این مسیرها مالرو هستند و من باید با پای پیاده به آنجا بروم و دوست ندارم دستخالی باشم اما نه خودم توانایی مالی دارم، نه اینکه امکاناتی که در اختیارم قرار میگیرد، زیاد است.»
او ادامه میدهد:
«دارو کم است. یکسری داروها مثل بروفن و مفینامیکاسید را اصلا در اختیارم قرار نمیدهند. من فقط آسپرین، استامینوفن ساده، شربت پنیسیلین، آموکسیسیلین و چند پماد دارم. بیشتر از این دارو ندارم. مردم فشار خون دارند اما من داروی فشار خون ندارم. بندگان خدا جایی را هم ندارند که برای تهیه دارو به آن مراجعه کنند. مواد غذایی هم در زمستان سخت پیدا میشود چون مسیر برای عبور بسیار سخت است. یخچال هم وجود ندارد و اگر مواد غذایی به آنجا برسد هم خیلی زود فاسد میشود.»
.
روستاهایی که آقای جعفری به آنها سر میزند از داشتن مدرسه هم محروم هستند و معمولا خوشحالی در این مناطق محروم رنگ نمیپاشد.
.
برگرفته از خبرگزاری ایسنا
.
** مثل این روستاها در ایران کم نیستند. روستاها و شهرهایی که مردم در فلاکت و فقر زندگی میکنند. دیروز آیتالله یزدی گفته بود که در ۴۰ سال گذشته به اندازهی ۴۰۰ سال رشد و پیشرفت داشتیم...
@Tavaana_TavaanaTech
Instagram
توانا: آموزشكده جامعه مدنى
. روستاهایی فراموش شده در لرستان آنها فراموش شدهاند. انقدر فراموش شده که مثلا نمیدانند امروز چند شنبه است یا اینکه الان در کدام ماه سال هستیم؟ از روزهای زندگی فقط موسم سرما یا موسم گرما را حس کردهاند. ۱۹ روستا در اطراف الیگودرز لرستان، نه آب دارند و نه…
سالگرد درگذشت آلبر کامو
آلبر کامو، بیگانهی طاغی
تنها چهلوچهار سال سن داشت که برندهی جایزهی نوبل ادبیات شد و در چهلوهفت سالگی نیز درگذشت. خلاف ِ سن کم و عمر کوتاهش اما از شهرت بسیاری برخوردار است به طوری که او را تاثیرگذارترین نویسندگان قرن بیستم نیز شناختهاند.
آلبر کامو در هفتم نوامبر سال ۱۹۱۳ میلادی در روستایی در نزدیکی شهر امروزین «عنابه» در شمال شرقی الجزایر دیده به جهان گشود. پدرش «لوسین کامو» فراسویالاصلی فقیر بود که در کشور الجزایر بر روی زمین کار میکرد. او در آنجا با زنی اسپانیایی که خدمتکار بود و اهل اسپانیا آشنا میشود و این آشنایی به ازدواج منجر میشود. حاصل این ازدواج دو فرزند شد که یکی از آنها «آلبر» نام گرفت. برادر دیگر آلبر که همنام پدر، لوسین نام داشت پس از به دنیا آمدن آلبر در نبرد مارن در جنگ جهانی اول کشته شد. پس از این حادثه آلبر به همراه مادر به خانهی مادربزرگ در الجزیره میرود.
کامو چهارده سال سن داشت که پدر را از دست داد. مادر کامو زنی کمحرف و بیسواد بود که به گفتهی کامو، «تنها ۴۵۰ کلمه بلد بود، اگر که اصلا حرف میزد.» کودکی کامو در تنگدستی گذشت.
او در تابستان برای دریافت دستمزد کمی ناچار بود در مغازهها کار کند. کامو در مورد فقری که دست به گریبانش بود میگوید: «فقر مانع این شد که فکر کنم زیر آفتاب و در تاریخ، همه چیز خوب است. آفتاب به من آموخت که تاریخ، همه چیز نیست.»
کامو با کمک یکی از آموزگارانش در یکی از آزمونهایی که پس از موفقیت تقبل کمکهزینهی دانشآموز را میکردند پذیرفته میشود و به هزینهی دولت وارد دبیرستان میشود. در همین زمان او به فراگیری زبان انگلیسی پرداخت و با زبان اسپانیایی نیز آشنا شد. کامو به فوتبال نیز بسیار علاقهمند بود و در این رشته توانست موفقیتهایی نیز به دست آورد. او در سال ۱۹۲۹ دروازهبان تیم جوانان دانشگاه ریسینگ الجزیره شد. کامو پس از دریافت دیپلم و در همان سال نشانههایی از بیماری سل را در خود مییابد. فوتبال را نیمهکاره رها میکند. او در سال ۱۹۳۵ لیسانس فلسفه گرفت و در سال ۱۹۳۶ پایاننامهی خود را در مورد فلوطین، فیلسوف یونانی نوشت. کامو در سال ۱۹۳۴ به حزب کمونیست پیوست. او پیشتر گفته بود که «آزادی را من در آثار مارکس نیاموختم، بل خود آن را در دل فقر شناختم.»
.
کامو در «انسان طاغی» مینویسد: «آزادی مطلق، عدالت را یک مضحکه جلوه میدهد. عدالت مطلق هم آزادی را انکار میکند. این دو مفهوم میبایست یکدیگر را محدود کنند (…) انسان طاغی راستین فقط هنگامی دست به اسلحه میبرد که بخواهد خشونت را محدود کند و نه برای آنکه خشونت را قانونی جلوه دهد و آن را موجه سازد. فقط هنگامی مردن برای انقلاب ارزش دارد که ثمره انقلاب الغای مجازات اعدام باشد. (…) اگر هدف، مطلق باشد، میتوان بسیاری چیزها را قربانی هدف کرد. اما در غیر اینصورت فقط انسان خودش را به کشتن میدهد.»
آلبر کامو در بعدازظهر چهارم ژانویه سال ۱۹۶۰ و در سن ۴۶ سالگی بر اثر یک تصادف رانندگی در نزدیکی «سن» در شهر ویلبلویل درگذشت.
بیشتر بخوانید:
https://goo.gl/kQtqIY
#آلبر_کامو
@Tavaana_TavaanaTech
آلبر کامو، بیگانهی طاغی
تنها چهلوچهار سال سن داشت که برندهی جایزهی نوبل ادبیات شد و در چهلوهفت سالگی نیز درگذشت. خلاف ِ سن کم و عمر کوتاهش اما از شهرت بسیاری برخوردار است به طوری که او را تاثیرگذارترین نویسندگان قرن بیستم نیز شناختهاند.
آلبر کامو در هفتم نوامبر سال ۱۹۱۳ میلادی در روستایی در نزدیکی شهر امروزین «عنابه» در شمال شرقی الجزایر دیده به جهان گشود. پدرش «لوسین کامو» فراسویالاصلی فقیر بود که در کشور الجزایر بر روی زمین کار میکرد. او در آنجا با زنی اسپانیایی که خدمتکار بود و اهل اسپانیا آشنا میشود و این آشنایی به ازدواج منجر میشود. حاصل این ازدواج دو فرزند شد که یکی از آنها «آلبر» نام گرفت. برادر دیگر آلبر که همنام پدر، لوسین نام داشت پس از به دنیا آمدن آلبر در نبرد مارن در جنگ جهانی اول کشته شد. پس از این حادثه آلبر به همراه مادر به خانهی مادربزرگ در الجزیره میرود.
کامو چهارده سال سن داشت که پدر را از دست داد. مادر کامو زنی کمحرف و بیسواد بود که به گفتهی کامو، «تنها ۴۵۰ کلمه بلد بود، اگر که اصلا حرف میزد.» کودکی کامو در تنگدستی گذشت.
او در تابستان برای دریافت دستمزد کمی ناچار بود در مغازهها کار کند. کامو در مورد فقری که دست به گریبانش بود میگوید: «فقر مانع این شد که فکر کنم زیر آفتاب و در تاریخ، همه چیز خوب است. آفتاب به من آموخت که تاریخ، همه چیز نیست.»
کامو با کمک یکی از آموزگارانش در یکی از آزمونهایی که پس از موفقیت تقبل کمکهزینهی دانشآموز را میکردند پذیرفته میشود و به هزینهی دولت وارد دبیرستان میشود. در همین زمان او به فراگیری زبان انگلیسی پرداخت و با زبان اسپانیایی نیز آشنا شد. کامو به فوتبال نیز بسیار علاقهمند بود و در این رشته توانست موفقیتهایی نیز به دست آورد. او در سال ۱۹۲۹ دروازهبان تیم جوانان دانشگاه ریسینگ الجزیره شد. کامو پس از دریافت دیپلم و در همان سال نشانههایی از بیماری سل را در خود مییابد. فوتبال را نیمهکاره رها میکند. او در سال ۱۹۳۵ لیسانس فلسفه گرفت و در سال ۱۹۳۶ پایاننامهی خود را در مورد فلوطین، فیلسوف یونانی نوشت. کامو در سال ۱۹۳۴ به حزب کمونیست پیوست. او پیشتر گفته بود که «آزادی را من در آثار مارکس نیاموختم، بل خود آن را در دل فقر شناختم.»
.
کامو در «انسان طاغی» مینویسد: «آزادی مطلق، عدالت را یک مضحکه جلوه میدهد. عدالت مطلق هم آزادی را انکار میکند. این دو مفهوم میبایست یکدیگر را محدود کنند (…) انسان طاغی راستین فقط هنگامی دست به اسلحه میبرد که بخواهد خشونت را محدود کند و نه برای آنکه خشونت را قانونی جلوه دهد و آن را موجه سازد. فقط هنگامی مردن برای انقلاب ارزش دارد که ثمره انقلاب الغای مجازات اعدام باشد. (…) اگر هدف، مطلق باشد، میتوان بسیاری چیزها را قربانی هدف کرد. اما در غیر اینصورت فقط انسان خودش را به کشتن میدهد.»
آلبر کامو در بعدازظهر چهارم ژانویه سال ۱۹۶۰ و در سن ۴۶ سالگی بر اثر یک تصادف رانندگی در نزدیکی «سن» در شهر ویلبلویل درگذشت.
بیشتر بخوانید:
https://goo.gl/kQtqIY
#آلبر_کامو
@Tavaana_TavaanaTech
Instagram
توانا: آموزشكده جامعه مدنى
. سالگرد درگذشت آلبر کامو آلبر کامو، بیگانهی طاغی تنها چهلوچهار سال سن داشت که برندهی جایزهی نوبل ادبیات شد و در چهلوهفت سالگی نیز درگذشت. خلاف ِ سن کم و عمر کوتاهش اما از شهرت بسیاری برخوردار است به طوری که او را تاثیرگذارترین نویسندگان قرن بیستم نیز…
اسماعیل بخشی طی نامهای وزیر اطلاعات جمهوری اسلامی را به مناظره در یک برنامه زنده تلویزیونی دعوت کرد
اسماعیل بخشی، طی نامهای که در صفحه اینستاگرام خود منتشر کرد، شکنجههای وحشیانهای که توسط بازجویان و شکنجهگران وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی شد را شرح داد و عنوان کرد که هنوز آثار این شکنحهها بر جسم و روح و روانش آزارش میدهد. او در بخشی از این نامه نوشت: "امروز پس از گذشت تقریبا دوماه از آن روز سخت در دندههای شکستهام، کلیهها، گوش چپم و بیضههایم احساس درد میکنم."
اسماعیل بخشی شکنجههای روانی را بدتر از شکنجههای جسمی توصیف کرد و نوشت: "هنوز با وجود قرص های اعصاب و روان گاهی دچار حملههای شدید عصبی روحی و روانی میشوم"
آقای بخشی در ادامه از شنود تلفنها و تماسهای خصوصیاش با همسرش خبر داد و ضمن پرسیدن سوالهایی از وزیر اطلاعات از او دعوت کرد که در یک مناظرهی زنده تلویزیونی حضور یافته و به سوالاتش پاسخ دهد.
متن نامهی اسماعیل بخشی به شرح زیر است:
جناب آقای علوی در ۲۵ روزی که ناعادلانه در بازداشت وزارت اطلاعات بودم مصائب و رنجهایی بر من تحمیل شد که هنوز از شرّ آنها خلاص نشدم و برای رهایی از آنها به داروهای اعصاب و روان پناه آوردهام، اما در این مدت دو پرسش اساسی مثل خُره مغز مرا درگیر خود کرده است که پاسخ دهندهی اصلی آنها فقط شخص شما میباشید و این حق بنده و ملت شریف ایران است که پاسخ این پرسشها را بدانیم.
اول اینکه در روزهای اول بدون دلیل یا هیچ حرفی تا سر حد مرگ مرا شکنجه و زیر مشت و لگد گرفتند که تا ۷۲ساعت در سلولم از جایم نمیتوانستم تکان بخورم و آنقدر زده بودند که حتی از تاب درد خوابیدن هم برایم زجزآور بود و امروز پس از گذشت تقریبا دوماه از آن روز سخت در دندههای شکستهام، کلیهها، گوش چپم و بیضههایم احساس درد میکنم.
.
جالب اینکه شکنجه گران خود را سرباز گمنام امام زمان مینامیدند اما به بنده و خانم قلیان انواع اقسام فحشهای رکیک جنسی میدادند و ایشان راهم کتک میزدند اما از شکنجهی جسمی بدتر، شکنجه های روانی بود، نمیدانم چه بر سرم آوردند که مثل موش آب کشیده شده بودم و هنوز دستهایم میلرزد، منی که زمین زیر پایم میلرزید تحقیر شدم و به شخصیت دیگری بدل شده بودم و هنوز با وجود قرص های اعصاب و روان گاهی دچار حملههای شدید عصبی روحی و روانی میشوم، اکنون از جنابعالی بعنوان وزیر اطلاعات و کسی که خودش یک روحانی مذهبی ست این پرسش را دارم : از نظر اخلاقی، حقوق بشری و بخصوص دین اسلام حکم شکنجهی یک بازداشتی چیست؟ آیا رواست؟ اگر رواست به چه میزان؟
.
مسئله دوم که برای من و خانوادهام بسیار بسیار مهمتر از شکنجههای جسمی و روحی ست بحث «شنودِ» مکالمات تلفنی بنده و خانوادهام توسط دستگاه اطلاعاتی شماست، بازجویم میگفت ما از همه چیز تو خبر داریم حتی میدانیم همسرت چند بار بخاطر مبارزاتت با تو دعوا کرده است گفتم از کجا میدانید گفت مدت ها تماس های تو «شنود» میشد که باعث عصبانیت شدید من حین بازجویی شد حال پرسش بنده و خانوادهام از شما بعنوان وزیر اطلاعات و یک شخصیت روحانی و مذهبی این است که : آیا «شنود» خصوصیترین مکالمات انسانها از نظر اخلاقی، حقوق بشری و دین اسلام رواست؟ به چه حقی مکالمات تلفنی خصوصی بنده و همسر عزیزم را دستگاه اطلاعاتی شما باید «شنود» کند؟؟؟
.
لذا جناب آقای علوی اینجانب اسماعیل بخشی برای شنیدن پاسخ هایتان شما را به یک مناظره در یک برنامه زنده تلویزیونی دعوت میکنم.
#اسماعیل_بخشی
۱۴ دی ۹۷
@Tavaana_TavaanaTech
اسماعیل بخشی، طی نامهای که در صفحه اینستاگرام خود منتشر کرد، شکنجههای وحشیانهای که توسط بازجویان و شکنجهگران وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی شد را شرح داد و عنوان کرد که هنوز آثار این شکنحهها بر جسم و روح و روانش آزارش میدهد. او در بخشی از این نامه نوشت: "امروز پس از گذشت تقریبا دوماه از آن روز سخت در دندههای شکستهام، کلیهها، گوش چپم و بیضههایم احساس درد میکنم."
اسماعیل بخشی شکنجههای روانی را بدتر از شکنجههای جسمی توصیف کرد و نوشت: "هنوز با وجود قرص های اعصاب و روان گاهی دچار حملههای شدید عصبی روحی و روانی میشوم"
آقای بخشی در ادامه از شنود تلفنها و تماسهای خصوصیاش با همسرش خبر داد و ضمن پرسیدن سوالهایی از وزیر اطلاعات از او دعوت کرد که در یک مناظرهی زنده تلویزیونی حضور یافته و به سوالاتش پاسخ دهد.
متن نامهی اسماعیل بخشی به شرح زیر است:
جناب آقای علوی در ۲۵ روزی که ناعادلانه در بازداشت وزارت اطلاعات بودم مصائب و رنجهایی بر من تحمیل شد که هنوز از شرّ آنها خلاص نشدم و برای رهایی از آنها به داروهای اعصاب و روان پناه آوردهام، اما در این مدت دو پرسش اساسی مثل خُره مغز مرا درگیر خود کرده است که پاسخ دهندهی اصلی آنها فقط شخص شما میباشید و این حق بنده و ملت شریف ایران است که پاسخ این پرسشها را بدانیم.
اول اینکه در روزهای اول بدون دلیل یا هیچ حرفی تا سر حد مرگ مرا شکنجه و زیر مشت و لگد گرفتند که تا ۷۲ساعت در سلولم از جایم نمیتوانستم تکان بخورم و آنقدر زده بودند که حتی از تاب درد خوابیدن هم برایم زجزآور بود و امروز پس از گذشت تقریبا دوماه از آن روز سخت در دندههای شکستهام، کلیهها، گوش چپم و بیضههایم احساس درد میکنم.
.
جالب اینکه شکنجه گران خود را سرباز گمنام امام زمان مینامیدند اما به بنده و خانم قلیان انواع اقسام فحشهای رکیک جنسی میدادند و ایشان راهم کتک میزدند اما از شکنجهی جسمی بدتر، شکنجه های روانی بود، نمیدانم چه بر سرم آوردند که مثل موش آب کشیده شده بودم و هنوز دستهایم میلرزد، منی که زمین زیر پایم میلرزید تحقیر شدم و به شخصیت دیگری بدل شده بودم و هنوز با وجود قرص های اعصاب و روان گاهی دچار حملههای شدید عصبی روحی و روانی میشوم، اکنون از جنابعالی بعنوان وزیر اطلاعات و کسی که خودش یک روحانی مذهبی ست این پرسش را دارم : از نظر اخلاقی، حقوق بشری و بخصوص دین اسلام حکم شکنجهی یک بازداشتی چیست؟ آیا رواست؟ اگر رواست به چه میزان؟
.
مسئله دوم که برای من و خانوادهام بسیار بسیار مهمتر از شکنجههای جسمی و روحی ست بحث «شنودِ» مکالمات تلفنی بنده و خانوادهام توسط دستگاه اطلاعاتی شماست، بازجویم میگفت ما از همه چیز تو خبر داریم حتی میدانیم همسرت چند بار بخاطر مبارزاتت با تو دعوا کرده است گفتم از کجا میدانید گفت مدت ها تماس های تو «شنود» میشد که باعث عصبانیت شدید من حین بازجویی شد حال پرسش بنده و خانوادهام از شما بعنوان وزیر اطلاعات و یک شخصیت روحانی و مذهبی این است که : آیا «شنود» خصوصیترین مکالمات انسانها از نظر اخلاقی، حقوق بشری و دین اسلام رواست؟ به چه حقی مکالمات تلفنی خصوصی بنده و همسر عزیزم را دستگاه اطلاعاتی شما باید «شنود» کند؟؟؟
.
لذا جناب آقای علوی اینجانب اسماعیل بخشی برای شنیدن پاسخ هایتان شما را به یک مناظره در یک برنامه زنده تلویزیونی دعوت میکنم.
#اسماعیل_بخشی
۱۴ دی ۹۷
@Tavaana_TavaanaTech
Instagram
توانا: آموزشكده جامعه مدنى
. اسماعیل بخشی طی نامهای وزیر اطلاعات جمهوری اسلامی را به مناظره در یک برنامه زنده تلویزیونی دعوت کرد جناب آقای علوی در ۲۵ روزی که ناعادلانه در بازداشت وزارت اطلاعات بودم مصائب و رنج هایی بر من تحمیل شد که هنوز از شرّ آنها خلاص نشدم و برای رهایی از آن ها…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تشویق زنان هوادار ملوان در استادیوم تختی انزلی
بازی بانوان ملوان انزلی - راهیاب ملل مریوان
فیلم : فاطمه صابری. عصرایران
تیم فوتبال زنان ملوان، دو سال پیش با برخوردی توهینآمیز و اتهاماتی بیاساس توسط مدیریت وقت باشگاه منحل شد.
مشکل اصلی بودجهای بود که نمیخواستند به تیم زنان بدهند، ولی بیانیهای با ادبیات جنسیتزده صادر کردند و ...
حالا به پشتوانهی این تماشاگران و بازیکنانی که عاشق فوتبال هستند، با وجود همهی مشکلات، این تیم به لیگ فوتبال زنان ایران بازگشت.
مطالب مرتبط:
محدودیت زنان در ورزش
bit.ly/2NRSW9F
فوتبالیستهای زن ایران و مساله پوشش اجباری
bit.ly/2vch6kI
زنانه جنگیدن در میدان ورزشی
bit.ly/2M0eiRl
@Tavaana_TavaanaTech
بازی بانوان ملوان انزلی - راهیاب ملل مریوان
فیلم : فاطمه صابری. عصرایران
تیم فوتبال زنان ملوان، دو سال پیش با برخوردی توهینآمیز و اتهاماتی بیاساس توسط مدیریت وقت باشگاه منحل شد.
مشکل اصلی بودجهای بود که نمیخواستند به تیم زنان بدهند، ولی بیانیهای با ادبیات جنسیتزده صادر کردند و ...
حالا به پشتوانهی این تماشاگران و بازیکنانی که عاشق فوتبال هستند، با وجود همهی مشکلات، این تیم به لیگ فوتبال زنان ایران بازگشت.
مطالب مرتبط:
محدودیت زنان در ورزش
bit.ly/2NRSW9F
فوتبالیستهای زن ایران و مساله پوشش اجباری
bit.ly/2vch6kI
زنانه جنگیدن در میدان ورزشی
bit.ly/2M0eiRl
@Tavaana_TavaanaTech
"وقتی یک گروه اجتماعی خاص (روحانی، کشیش، نظامی، سپاهی و ...) یا یک سیستم عقیدتی و ایدئولوژیک مشخص در یک جامعه، حاکم بلامنازع، صاحب سرنوشت و قدرت غیرپاسخگو و قاهر باشند، یعنی یک یا چند گروه، زنجیر و داغ و درفش در دست، بخشهای دیگر را کنترل و سرکوب کند، یک عقیده و مذهب بر تمام افراد جامعه اعم از باورمند و ناباور تحمیل شود، تمام راههای تنفس و اعتراض دیگران هم بسته شود، شمایل گروههای سرکوبگر و یا نشانههای عقیده و ایدئولوژی قاهر و اجباری با واژه «قدرت» و دیکتاتوری عجین شده غیرقابل تفکیک خواهند بود. در برابر قدرت غیرپاسخگو، سرکوبگر و بردهپرور که هیچ راه قانونی برای همآوردی و برابری شهروندان باقی نگذاشته، دهنکجی به قدرت، «توهین» نیست. آغاز شکستن دیوار قداستی است که قدرتمدار خود را پشتش پنهان کرده تا از گزند پرسشگری ملت و تقسیم قدرت و منابع دور بماند. «به عقیده من احترام بگذار!» زمانی که عقیده تو تبدیل به اجبار شده در حریم شخصی من دخالت کرده راه نفس کشیدن و آزاد زیستنم را گرفته، چماق در دست قدرتمدار شده، بهشوخی شبیه است! تا زمانی که از این گروههای اجتماعی و عقاید و ایدئولوژیها قدرتزدائی صورت نگیرد، طبعا هر دهنکجی به تمامیتخواهی و قدرت، خواسته یا ناخواسته آنها را هم هدف قرار خواهد داد."
متن فوق را مانا نیستانی در کانال تلگرام خود منتشر کرده است. کارتون هم اثر مانا است.
شما در این مورد چه نظری دارید؟
مطلب مرتبط
انسانها در عصر ظلمت اثر هانا آرنت
goo.gl/Zg8dPx
@Tavaana_TavaanaTech
متن فوق را مانا نیستانی در کانال تلگرام خود منتشر کرده است. کارتون هم اثر مانا است.
شما در این مورد چه نظری دارید؟
مطلب مرتبط
انسانها در عصر ظلمت اثر هانا آرنت
goo.gl/Zg8dPx
@Tavaana_TavaanaTech
Instagram
توانا: آموزشكده جامعه مدنى
. "وقتی یک گروه اجتماعی خاص (روحانی، کشیش، نظامی، سپاهی و ...) یا یک سیستم عقیدتی و ایدئولوژیک مشخص در یک جامعه، حاکم بلامنازع، صاحب سرنوشت و قدرت غیرپاسخگو و قاهر باشند، یعنی یک یا چند گروه، زنجیر و داغ و درفش در دست، بخشهای دیگر را کنترل و سرکوب کند، یک…
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
نوایی
سیما بینا
و دو تار استاد عثمان محمدپرست
سیما بینا، واحه به واحه دنبال ترانه
https://bit.ly/2zN3f6v
@Tavaana_TavaanaTech
سیما بینا
و دو تار استاد عثمان محمدپرست
سیما بینا، واحه به واحه دنبال ترانه
https://bit.ly/2zN3f6v
@Tavaana_TavaanaTech
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بودجههای شخصی
سالانه دهها میلیارد تومان تحت عنوان «بودجه در اختیار» به اشخاص حقیقی و حقوقی داده میشود. در بودجه ۹۷ برای اشخاص حقیقی حدود ۶۰ میلیارد تومان بودجه در نظر گرفته شده است. برای مثال مصباح یزدی برای موسسهاش ۲۸ میلیارد تومان بودجه دریافت میکند.
https://bit.ly/2SHkduR
لینک یوتیوب:
https://bit.ly/2QocnEq
#اسلایدشو
@Tavaana_TavaanaTech
سالانه دهها میلیارد تومان تحت عنوان «بودجه در اختیار» به اشخاص حقیقی و حقوقی داده میشود. در بودجه ۹۷ برای اشخاص حقیقی حدود ۶۰ میلیارد تومان بودجه در نظر گرفته شده است. برای مثال مصباح یزدی برای موسسهاش ۲۸ میلیارد تومان بودجه دریافت میکند.
https://bit.ly/2SHkduR
لینک یوتیوب:
https://bit.ly/2QocnEq
#اسلایدشو
@Tavaana_TavaanaTech
خودداری شطرنج باز ایرانی از رقابت با یک اسراییلی
#آرین_غلامی شطرنجباز ایرانی که تا دور هفتم مسابقات برقآسای جام ریلتون سوئد در تمام دورها به پیروزی رسیده بود، در دور هفتم از رویارویی با نماینده اسرائیل سرباز زد و یک امتیاز از دست داد و در نهایت نایب قهرمان شد
آرین هم به جوانان با استعداد ایرانیای پیوست، که به علت ایدئولوژی حاکم بر رژیم ایران بازنده شدند و مقام قهرمانی را از دست داد!
مطلب مرتبط:
ورزشکارانی که باید بازنده باشند
https://bit.ly/2DjFwym
#باید_ببازی
@Tavaana_TavaanaTech
#آرین_غلامی شطرنجباز ایرانی که تا دور هفتم مسابقات برقآسای جام ریلتون سوئد در تمام دورها به پیروزی رسیده بود، در دور هفتم از رویارویی با نماینده اسرائیل سرباز زد و یک امتیاز از دست داد و در نهایت نایب قهرمان شد
آرین هم به جوانان با استعداد ایرانیای پیوست، که به علت ایدئولوژی حاکم بر رژیم ایران بازنده شدند و مقام قهرمانی را از دست داد!
مطلب مرتبط:
ورزشکارانی که باید بازنده باشند
https://bit.ly/2DjFwym
#باید_ببازی
@Tavaana_TavaanaTech