This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
جعفر پناهی برندهی بهترین فیلمنامه جشنواره فیلم کن شد
لحظه اعلام نام جعفر پناهی به عنوان برنده جایزه بهترین فیلمنامه جشنواره کن برای «سه رخ»
درباره #جعفر_پناهی
bit.ly/2EQRz2E
@Tavaana_TavaanaTech
لحظه اعلام نام جعفر پناهی به عنوان برنده جایزه بهترین فیلمنامه جشنواره کن برای «سه رخ»
درباره #جعفر_پناهی
bit.ly/2EQRz2E
@Tavaana_TavaanaTech
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
ویدیو/پیام جعفر پناهی بعد از دریافت جایزه بهترین فیلمنامه جشنواره کن که توسط دخترش خوانده شد: اگر عباس کیارستمی زنده بود امشب در کنار هم به تماشای این مراسم نشسته بودیم
@Tavaana_TavaanaTech
@Tavaana_TavaanaTech
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
در این ویدئو نیروهای یگان ویژه در برابر ایستادگی مردم کازرون،فرار را بر قرار ترجیح میدهند.
تاریخ این رویداد را نمیدانیم.
ولی شهامت مردم در مبارزه بیخشونت و اتحادشان ستودنیست.
@Tavaana_TavaanaTech
تاریخ این رویداد را نمیدانیم.
ولی شهامت مردم در مبارزه بیخشونت و اتحادشان ستودنیست.
@Tavaana_TavaanaTech
Forwarded from سید مهدی موسوی
بالاخره چهاردهمین اثر من: «دلقکبازی جلوی جوخهی اعدام» منتشر شد. اولین مجموعه شعر من در تبعید (قبلا رمان «گفتگو در تهران» را منتشر کرده بودم). در مقدمهی کتاب هم تاکید کردهام که این مجموعه، اشعار پس از خروج من از ایران را دربرنمیگیرد. بلکه حاوی اشعار من پس از آخرین مجموعهی شعرم (انقراض پلنگ ایرانی با افزایش بیرویهی تعداد گوسفندان) است تا زمان خروجم از ایران، به همراه اشعاری که از کتابهای قبلی من سانسور شده بودند و چند شعر چاپ شده اما سرشار از خاطره.
شما میتوانید در سراسر جهان از طریق آمازونِ کشور و منطقهی خودتان، کتاب را تهیه کنید. سعی کرده ام که قیمت کتاب، کاملا مناسب باشد اما میدانم که اگر در منطقهی شما، ارسال کتاب، رایگان نباشد با اضافه شدن هزینهی پست، چندان هم ارزان نخواهد بود. پس اگر مشکل مالی دارید یا توانایی خرید آنلاین ندارید یا در کشوری هستید که آمازون برای آن کشور کتاب ارسال نمیکند صبور باشید. قول میدهم در آیندهای نزدیک، نسخهی پیدیاف کتاب را برای دانلود رایگان بگذارم.
این مجموعه، 216 صفحه بوده و 77 شعر را دربرمیگیرد که شامل غزل پستمدرن، شعر آزاد و... است. طراحی جلد آن نیز به عهدهی «ایلیا تهمتنی» عزیز بوده است. همچنین باید تشکر کنم از «مهرداد سنجابی» نازنین و «فاطمه اختصاری» عزیز و دیگر دوستانی که در چاپ این مجموعه مرا بسیار یاری دادند و اگرچه اسمشان را در اینجا ذکر نمیکنم اما در قلب من ماندگارند.
آمازون آمریکا:
https://www.amazon.com/dp/1717388337
آمازون آلمان:
https://www.amazon.de/dp/1717388337
آمازون انگلیس:
https://www.amazon.co.uk/dp/1717388337
آمازون ایتالیا:
https://www.amazon.it/dp/1717388337
آمازون فرانسه:
https://www.amazon.fr/dp/1717388337
آمازون اسپانیا:
https://www.amazon.es/dp/1717388337
آمازون کانادا:
https://www.amazon.ca/dp/1717388337
سید مهدی موسوی
@seyedmehdimoosavi2
شما میتوانید در سراسر جهان از طریق آمازونِ کشور و منطقهی خودتان، کتاب را تهیه کنید. سعی کرده ام که قیمت کتاب، کاملا مناسب باشد اما میدانم که اگر در منطقهی شما، ارسال کتاب، رایگان نباشد با اضافه شدن هزینهی پست، چندان هم ارزان نخواهد بود. پس اگر مشکل مالی دارید یا توانایی خرید آنلاین ندارید یا در کشوری هستید که آمازون برای آن کشور کتاب ارسال نمیکند صبور باشید. قول میدهم در آیندهای نزدیک، نسخهی پیدیاف کتاب را برای دانلود رایگان بگذارم.
این مجموعه، 216 صفحه بوده و 77 شعر را دربرمیگیرد که شامل غزل پستمدرن، شعر آزاد و... است. طراحی جلد آن نیز به عهدهی «ایلیا تهمتنی» عزیز بوده است. همچنین باید تشکر کنم از «مهرداد سنجابی» نازنین و «فاطمه اختصاری» عزیز و دیگر دوستانی که در چاپ این مجموعه مرا بسیار یاری دادند و اگرچه اسمشان را در اینجا ذکر نمیکنم اما در قلب من ماندگارند.
آمازون آمریکا:
https://www.amazon.com/dp/1717388337
آمازون آلمان:
https://www.amazon.de/dp/1717388337
آمازون انگلیس:
https://www.amazon.co.uk/dp/1717388337
آمازون ایتالیا:
https://www.amazon.it/dp/1717388337
آمازون فرانسه:
https://www.amazon.fr/dp/1717388337
آمازون اسپانیا:
https://www.amazon.es/dp/1717388337
آمازون کانادا:
https://www.amazon.ca/dp/1717388337
سید مهدی موسوی
@seyedmehdimoosavi2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ویدئویی از کازرون پنجشنبه ۲۷ اردیبهشت
که تازه منتشر شده است.
شب قبلش چند شهروند معترض با شلیک مستقیم پلیس کشته شده بودند و این موضوع خشم مردم را برانگیخت.
@Tavaana_TavaanaTech
که تازه منتشر شده است.
شب قبلش چند شهروند معترض با شلیک مستقیم پلیس کشته شده بودند و این موضوع خشم مردم را برانگیخت.
@Tavaana_TavaanaTech
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
زن معترض کازرونی به پلیس: بچههای ما را آدمکش کردهاید که مردممان را بکشند.
مرد سوار ماشین: مشتی داعش آمدهاند سراغمان.
زن: داعشاند. همینها داعشاند.
زمانش با قطعیت مشخص نیست
@Tavaana_TavaanaTech
مرد سوار ماشین: مشتی داعش آمدهاند سراغمان.
زن: داعشاند. همینها داعشاند.
زمانش با قطعیت مشخص نیست
@Tavaana_TavaanaTech
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
قلب تو هوا را گرم كرد
در هوای گرم
عشق ما تعارف پنير بود و
قناعت به نگاه در چاه آب
.....
احمدرضا احمدی
درباره احمدرضا احمدی:
bit.ly/2bYzmYD
در هوای گرم
عشق ما تعارف پنير بود و
قناعت به نگاه در چاه آب
.....
احمدرضا احمدی
درباره احمدرضا احمدی:
bit.ly/2bYzmYD
زادروز احمدرضا احمدی، قاصدی از آنطرف خیابان
«غذاهای مادرم چه خوب بود. تازه من به او ايراد می گرفتم كه رنگ سبز خورش« اسفناج چرا متمايل به كبودی است. آدم چه دير می فهمد. من چه دير فهميدم كه انسان يعنی عجالتاً. ايران مادرهای خوب دارد و غذاهای خوشمزه و روشنفكران بد و دشت های دلپذير. و همين.»
بخشی از نامه سهراب سپهری به احمدرضا احمدی
احمدرضا احمدی سیام اردیبهشت ۱۳۱۹ دیده به جهان گشود. او سال اول ابتدایی خود را در مدرسه کاویانی کرمان سپری کرد و در سال ۱۳۲۶ به تهران کوچ کرد و بقیه دوره ابتدایی را در دبستان ادب و صفوی تهران به پایان برد. دوران دبیرستان وارد دبیرستان دارالفنون تهران شد و در آنجا دیپلم گرفت. احمدرضا در سال ۱۳۴۵ به خدمت سربازی رفت و به عنوان سپاهی دانش در روستای «ماهونک» کرمان به آموزگاری مشغول شد.
احمدرضا احمدی در سال ۱۳۴۳ با همراهی نادر ابراهیمی، اسماعیل نوری علاء، مهرداد صمدی، محمدعلی سپانلو، بهرام بیضایی، اکبر رادی، جعفر کوشآبادی، مریم جزایری و جمیله دبیری گروه ادبی «طرفه» را راهاندازی کردند که هدف این گروه ادبی دفاع از «هنر موج نو» عنوان شد. این گروه دو شماره از مجلهی ادبی طرفه و تعدادی کتاب در حوزهی شعر و داستان منتشر کردند. آرم این گروه یک خروس بود و اعضای آن را بیشتر دانشجویانی تشکیل میدادند که در سر هوای انقلابی ادبی میپروراندند.
«کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان» را شاید بشود نقطهی اوج فعالیت فرهنگی و ادبی احمدرضا احمدی دانست.« این سازمان غیرانتفاعی در دیماه ۱۳۴۴ به ریاست فرح پهلوی و مدیریت لیلی امیرارجمند بنیانگذاری شد.
بسیاری دو دههی چهل و پنجاه شمسی را شکوفاترین سالهای فرهنگی و هنری ایران میدانند و یکی از عوامل این شکوفایی را تاسیس کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان میشناسند…. ابتدا این کانون به صورت یک کتابخانهی کودک پیریزی شد و پس از آن در مدتزمان کوتاهی توانست به یک نهاد فرهنگی و هنری تاثیرگذار در ایران تبدیل شود. بسیاری از کسانی که در آن روزگار کودک و یا نوجوان بودهاند با دیدن تصویر مرغک کانون که لوگوی این مرکز است یاد دورهی عصویتشان در این کانون میافتند و غرق لذت میشوند.
پس از راهاندازی کانون بسیاری از نویسندگان و شاعران و هنرمندان و ادیبان و افراد مختلف در رشتههای فرهنگی متفاوت دعوت به همکاری با این کانون شدند که حاصل این همکاری بزرگ تولید آثار سترگ و ارزشمند در زمینههای مختلفی از کتاب و فیلمهای کوتاه، انیمیشن و نوارهای شعر و قصه و موسیقی برای ردههای سنی مختلف است.
bit.ly/2wWMkQ4
«قلبش را به تاراج میبرند/ اما/ باید سکوت کند/ غصههای شفاف را/ از پشت پنجرهاش میبیند/ که درون یک سیب/ یا یک خوشه انگور/ خانه گرفتهاند/ که کسی به سراغ آنها/ نرود/ در میان ازدحام پشهها/ در مسافرخانه/ نمیتواند/ آرام بگیرد/ سرش را از پنجره/ بیرون میآورد/ گذشته و آینده را/ صدا میکند/ کسی در خیابان نیست/ مغازهها تک تک/ بسته میشوند/ بچه گربهها به دور سطل خاکروبه/ برای غذا جمع شدهاند/ مادرشان نیست/ قاصدی از آن طرف خیابان/ به طرف بچه گربهها میآید/ بچه گربهها پراکنده میشوند/ قاصد راه گم کرده است/ زنگ همه آپارتمانها را/ میزند/ اما/ کسی در را به رویش/ باز نمیکند».
بیشتر بخوانید:
http://bit.ly/2bYzmYD
@Tavaana_TavaanaTech
«غذاهای مادرم چه خوب بود. تازه من به او ايراد می گرفتم كه رنگ سبز خورش« اسفناج چرا متمايل به كبودی است. آدم چه دير می فهمد. من چه دير فهميدم كه انسان يعنی عجالتاً. ايران مادرهای خوب دارد و غذاهای خوشمزه و روشنفكران بد و دشت های دلپذير. و همين.»
بخشی از نامه سهراب سپهری به احمدرضا احمدی
احمدرضا احمدی سیام اردیبهشت ۱۳۱۹ دیده به جهان گشود. او سال اول ابتدایی خود را در مدرسه کاویانی کرمان سپری کرد و در سال ۱۳۲۶ به تهران کوچ کرد و بقیه دوره ابتدایی را در دبستان ادب و صفوی تهران به پایان برد. دوران دبیرستان وارد دبیرستان دارالفنون تهران شد و در آنجا دیپلم گرفت. احمدرضا در سال ۱۳۴۵ به خدمت سربازی رفت و به عنوان سپاهی دانش در روستای «ماهونک» کرمان به آموزگاری مشغول شد.
احمدرضا احمدی در سال ۱۳۴۳ با همراهی نادر ابراهیمی، اسماعیل نوری علاء، مهرداد صمدی، محمدعلی سپانلو، بهرام بیضایی، اکبر رادی، جعفر کوشآبادی، مریم جزایری و جمیله دبیری گروه ادبی «طرفه» را راهاندازی کردند که هدف این گروه ادبی دفاع از «هنر موج نو» عنوان شد. این گروه دو شماره از مجلهی ادبی طرفه و تعدادی کتاب در حوزهی شعر و داستان منتشر کردند. آرم این گروه یک خروس بود و اعضای آن را بیشتر دانشجویانی تشکیل میدادند که در سر هوای انقلابی ادبی میپروراندند.
«کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان» را شاید بشود نقطهی اوج فعالیت فرهنگی و ادبی احمدرضا احمدی دانست.« این سازمان غیرانتفاعی در دیماه ۱۳۴۴ به ریاست فرح پهلوی و مدیریت لیلی امیرارجمند بنیانگذاری شد.
بسیاری دو دههی چهل و پنجاه شمسی را شکوفاترین سالهای فرهنگی و هنری ایران میدانند و یکی از عوامل این شکوفایی را تاسیس کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان میشناسند…. ابتدا این کانون به صورت یک کتابخانهی کودک پیریزی شد و پس از آن در مدتزمان کوتاهی توانست به یک نهاد فرهنگی و هنری تاثیرگذار در ایران تبدیل شود. بسیاری از کسانی که در آن روزگار کودک و یا نوجوان بودهاند با دیدن تصویر مرغک کانون که لوگوی این مرکز است یاد دورهی عصویتشان در این کانون میافتند و غرق لذت میشوند.
پس از راهاندازی کانون بسیاری از نویسندگان و شاعران و هنرمندان و ادیبان و افراد مختلف در رشتههای فرهنگی متفاوت دعوت به همکاری با این کانون شدند که حاصل این همکاری بزرگ تولید آثار سترگ و ارزشمند در زمینههای مختلفی از کتاب و فیلمهای کوتاه، انیمیشن و نوارهای شعر و قصه و موسیقی برای ردههای سنی مختلف است.
bit.ly/2wWMkQ4
«قلبش را به تاراج میبرند/ اما/ باید سکوت کند/ غصههای شفاف را/ از پشت پنجرهاش میبیند/ که درون یک سیب/ یا یک خوشه انگور/ خانه گرفتهاند/ که کسی به سراغ آنها/ نرود/ در میان ازدحام پشهها/ در مسافرخانه/ نمیتواند/ آرام بگیرد/ سرش را از پنجره/ بیرون میآورد/ گذشته و آینده را/ صدا میکند/ کسی در خیابان نیست/ مغازهها تک تک/ بسته میشوند/ بچه گربهها به دور سطل خاکروبه/ برای غذا جمع شدهاند/ مادرشان نیست/ قاصدی از آن طرف خیابان/ به طرف بچه گربهها میآید/ بچه گربهها پراکنده میشوند/ قاصد راه گم کرده است/ زنگ همه آپارتمانها را/ میزند/ اما/ کسی در را به رویش/ باز نمیکند».
بیشتر بخوانید:
http://bit.ly/2bYzmYD
@Tavaana_TavaanaTech
Telegram
آموزشکده توانا
بهار آمد و رفت
احمدرضا احمدی
درباره احمدرضا احمدی
http://bit.ly/2bYzmYD
https://t.me/joinchat/B5XELjvByQFyPHYQMdMTiQ
احمدرضا احمدی
درباره احمدرضا احمدی
http://bit.ly/2bYzmYD
https://t.me/joinchat/B5XELjvByQFyPHYQMdMTiQ
سالگرد درگذشت #پروانه_وثوق
مادر ترزای ایران
بیش از نیم قرن از عمر، انرژی و وقتش را وقف کار و درمان کودکان مبتلا به سرطان کرد. «پروانه وثوق» نقش به سزا و تاثیرگذاری در راهاندازی بیمارستان تخصصی محک داشت. وی یکی از موسسان رشته فوق تخصص خون و سرطان کودکان در ایران بود و در «بیمارستان علیاصغر»، نخستین بخش هموتولوژی و آنکولوژی را پایهگذاری کرد. کارنامه پربار پروانه وثوق جایگاهی شایسته به او اعطا کرد که در پی آن توانست اعتماد لازم برای پیشبرد فعالیتهای خیرخواهانهاش را جلب کند. او دکترای عمومیاش را از دانشگاه علوم پزشکی دانشگاه تهران در سال ۱۳۴۲ کسب کرد؛ پس از آن دورههای تخصصی را در دانشگاههای کمبریج، ماساچوست و ایلینوی گذراند. دکتر وثوق دوره تخصصی #هموتولوژی و #آنکولوژی #کودکان را در «دانشگاه جورج واشنگتن» پشت سر گذاشت و بعد از آن به عضویت در هیئت علمی »مرکز ام.دی.اندرسون» در هیوستن تگزاس درآمد.
یکی از کودکان بهبود یافته محک در خاطرهای از پروانه وثوق مینویسد: «همیشه محیط #بیمارستان منو یاد لباسهای سفید و سرمهای میاندازه و هر جا هم این رنگها رو ببینم یاد بیمارستان میفتم اما وقتی دکتر وثوق را با اون لباسهای رنگارنگ و شاد با گلهای رنگی میدیدم دلم می خواست ساعتها به آن رنگها نگاه کنم. توی بیمارستان خانوم دکتر تنها کسی بود که اون لباسهای شاد و قشنگ را میپوشید. و من بین اون همه رنگ سفید و سرمهای منتظر دیدن دکتر #وثوق و لباسهای رنگیش بودم»، پروانه انسانی فروتن بود و به زیردستان و همکارانش احترام بسیار میگذاشت و به صورت داوطلبانه در بیمارستان #محک کار میکرد. کاری که لقب «مادر ترزای ایران» را برایش به جای گذاشت.
پروانه وثوق در ۳۰ اردیبهشت ماه ۱۳۹۲ در سن ۷۸ سالگی چشم از دنیا فروبست.
یادش گرامی
bit.ly/2rUWA6x
بیشتر بخوانید:
http://bit.ly/1s8ImHP
@Tavaana_TavaanaTech
مادر ترزای ایران
بیش از نیم قرن از عمر، انرژی و وقتش را وقف کار و درمان کودکان مبتلا به سرطان کرد. «پروانه وثوق» نقش به سزا و تاثیرگذاری در راهاندازی بیمارستان تخصصی محک داشت. وی یکی از موسسان رشته فوق تخصص خون و سرطان کودکان در ایران بود و در «بیمارستان علیاصغر»، نخستین بخش هموتولوژی و آنکولوژی را پایهگذاری کرد. کارنامه پربار پروانه وثوق جایگاهی شایسته به او اعطا کرد که در پی آن توانست اعتماد لازم برای پیشبرد فعالیتهای خیرخواهانهاش را جلب کند. او دکترای عمومیاش را از دانشگاه علوم پزشکی دانشگاه تهران در سال ۱۳۴۲ کسب کرد؛ پس از آن دورههای تخصصی را در دانشگاههای کمبریج، ماساچوست و ایلینوی گذراند. دکتر وثوق دوره تخصصی #هموتولوژی و #آنکولوژی #کودکان را در «دانشگاه جورج واشنگتن» پشت سر گذاشت و بعد از آن به عضویت در هیئت علمی »مرکز ام.دی.اندرسون» در هیوستن تگزاس درآمد.
یکی از کودکان بهبود یافته محک در خاطرهای از پروانه وثوق مینویسد: «همیشه محیط #بیمارستان منو یاد لباسهای سفید و سرمهای میاندازه و هر جا هم این رنگها رو ببینم یاد بیمارستان میفتم اما وقتی دکتر وثوق را با اون لباسهای رنگارنگ و شاد با گلهای رنگی میدیدم دلم می خواست ساعتها به آن رنگها نگاه کنم. توی بیمارستان خانوم دکتر تنها کسی بود که اون لباسهای شاد و قشنگ را میپوشید. و من بین اون همه رنگ سفید و سرمهای منتظر دیدن دکتر #وثوق و لباسهای رنگیش بودم»، پروانه انسانی فروتن بود و به زیردستان و همکارانش احترام بسیار میگذاشت و به صورت داوطلبانه در بیمارستان #محک کار میکرد. کاری که لقب «مادر ترزای ایران» را برایش به جای گذاشت.
پروانه وثوق در ۳۰ اردیبهشت ماه ۱۳۹۲ در سن ۷۸ سالگی چشم از دنیا فروبست.
یادش گرامی
bit.ly/2rUWA6x
بیشتر بخوانید:
http://bit.ly/1s8ImHP
@Tavaana_TavaanaTech
Telegram
آموزشکده توانا
پروانه وثوق که بود و چه کرد؟
ویدئو از سایت کلیپو
درباره پروانه وثوق
bit.ly/1s8ImHP
@Tavaana_TavaanaTech
ویدئو از سایت کلیپو
درباره پروانه وثوق
bit.ly/1s8ImHP
@Tavaana_TavaanaTech
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اصفهان آب ندارد. ببینید زندهروز چگونه به مردهرود تبدیل شده است.
بحرانهای محیط زیست ایران:
goo.gl/WBQPZn
تنش آبی و جنگ آب در پیش است!؟
goo.gl/6iE3pU
@Tavaana_TavaanaTech
بحرانهای محیط زیست ایران:
goo.gl/WBQPZn
تنش آبی و جنگ آب در پیش است!؟
goo.gl/6iE3pU
@Tavaana_TavaanaTech
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این مرد مهربان نامش مهرداد پروینی است، او یک بلبل کوهی را در خرمآباد خرید و همراه خانوادهاش برد در طبیعت زیبای لرستان رهایش کرد.
ویدئو از اینستاگرام
مثل مهرداد مهربان باشیم.
@Tavaana_TavaanaTech
ویدئو از اینستاگرام
مثل مهرداد مهربان باشیم.
@Tavaana_TavaanaTech
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این سیف بیلیافت/کار داده دست ملت
تجمع سپردهگذاران مالباخته افضل توس
مشهد،۳۰ اردیبهشت۹۷
تجمع هرروزه مالباختگان در گوشه گوشه ایران، نشان روشنی بر اقتصاد در حال احتضار ایران است.
@Tavaana_TavaanaTech
تجمع سپردهگذاران مالباخته افضل توس
مشهد،۳۰ اردیبهشت۹۷
تجمع هرروزه مالباختگان در گوشه گوشه ایران، نشان روشنی بر اقتصاد در حال احتضار ایران است.
@Tavaana_TavaanaTech
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
متاسفانه ویدئوهایی اینچنین از زبالهگردی و کار کودکان برای ما به وفور ارسال میشود.
حق کودکان بازی، شادی و تحصیل و... است نه زبالهگردی و کار
حقوق کودک و نوجوان:از تولد تا ۱۸سالگی
bit.ly/1fGyUup
حق کودکان بازی، شادی و تحصیل و... است نه زبالهگردی و کار
حقوق کودک و نوجوان:از تولد تا ۱۸سالگی
bit.ly/1fGyUup
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
خانمگل آی خانمگل، برام سخته تحمل
زنها بگیرند جام، حسودیم میشه در کل
طنز دیرین دیرین
زنانه جنگیدن در میدان ورزشی
bit.ly/2dd2wOn
@Tavaana_TavaanaTech
زنها بگیرند جام، حسودیم میشه در کل
طنز دیرین دیرین
زنانه جنگیدن در میدان ورزشی
bit.ly/2dd2wOn
@Tavaana_TavaanaTech
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
فیلمی که در فضای مجازی دست به دست میشود
رفتارهای دور از شان یکی از دیپلماتها (پاکستانی)، هنگام سخنرانی روحانی در کنفرانس اخیر سران کشورهای اسلامی در استانبول ترکیه
@Tavaana_TavaanaTech
رفتارهای دور از شان یکی از دیپلماتها (پاکستانی)، هنگام سخنرانی روحانی در کنفرانس اخیر سران کشورهای اسلامی در استانبول ترکیه
@Tavaana_TavaanaTech
یازده سال دارد. روزه است. آب آشامیدنی خانهشان را از این منبع گلآلود برمیدارد؛ به جای اینکه روز و شباش را به تحصیل و بازی و شادی بگذراند.
اینها دختران ایرانند که زندگیشان مانند هامون خشک شده است و از ثروت سرزمینشان بهرهای ندارند.
عباس آخوندی، ۲۸ اردیبهشتماه، گفت: بخش خصوصی و دولتی ایران آماده بازسازی سوریه هستند.
چرا سرمایه ملی نباید صرف بهبود زندگی مردم سیستان و بلوچستان شود؟
https://bit.ly/2rWU9QR
مطالب مرتبط
گوشهای از رنجی که بلوچستان میبرد
bit.ly/1pDc63f
آموزش پایهای در سیستان و بلوچستان
bit.ly/2lXphiK
تنش آبی و جنگ آب در پیش است!؟
goo.gl/6iE3pU
@Tavaana_TavaanaTech
اینها دختران ایرانند که زندگیشان مانند هامون خشک شده است و از ثروت سرزمینشان بهرهای ندارند.
عباس آخوندی، ۲۸ اردیبهشتماه، گفت: بخش خصوصی و دولتی ایران آماده بازسازی سوریه هستند.
چرا سرمایه ملی نباید صرف بهبود زندگی مردم سیستان و بلوچستان شود؟
https://bit.ly/2rWU9QR
مطالب مرتبط
گوشهای از رنجی که بلوچستان میبرد
bit.ly/1pDc63f
آموزش پایهای در سیستان و بلوچستان
bit.ly/2lXphiK
تنش آبی و جنگ آب در پیش است!؟
goo.gl/6iE3pU
@Tavaana_TavaanaTech
Instagram
توانا: آموزشكده جامعه مدنى
. یازده سال دارد. روزه است. آب آشامیدنی خانهشان را از این منبع گلآلود برمیدارد؛ به جای اینکه روز و شباش را به تحصیل و بازی و شادی بگذراند. اینها دختران ایرانند که زندگیشان مانند هامون خشک شده است و از ثروت سرزمینشان بهرهای ندارند. عباس آخوندی، ۲۸…
تکنولوژی یکی است، فقط کاربرد آن متفاوت است!
تصویر بالا: کاملترین تصویر کهکشان راه شیری، حاصل کار تلسکوپ گایا در رصدخانه پاریس
تصویر پایین: مراسم استهلال ماه رمضان، قم، ۱۳۹۵
bit.ly/2Ljvy0u
مطالب مرتبط
شریعت، حکومت اسلامی و حقوق بشر
bit.ly/2h5DS5B
انسانها در عصر ظلمت
هانا آرنت
goo.gl/Zg8dPx
@Tavaana_TavaanaTech
تصویر بالا: کاملترین تصویر کهکشان راه شیری، حاصل کار تلسکوپ گایا در رصدخانه پاریس
تصویر پایین: مراسم استهلال ماه رمضان، قم، ۱۳۹۵
bit.ly/2Ljvy0u
مطالب مرتبط
شریعت، حکومت اسلامی و حقوق بشر
bit.ly/2h5DS5B
انسانها در عصر ظلمت
هانا آرنت
goo.gl/Zg8dPx
@Tavaana_TavaanaTech
Instagram
توانا: آموزشكده جامعه مدنى
. تکنولوژی یکی است، فقط کاربرد آن متفاوت است! تصویر بالا: کاملترین تصویر کهکشان راه شیری، حاصل کار تلسکوپ گایا در رصدخانه پاریس تصویر پایین: مراسم استهلال ماه رمضان، قم، ۱۳۹۵ مطالب مرتبط شریعت، حکومت اسلامی و حقوق بشر bit.ly/2h5DS5B انسانها در عصر ظلمت…
Forwarded from تواناتک Tavaanatech
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
حمیده زرآبادی نماینده قزوین در مجلس: نمیشود دولت هم مجری فیلترینگ باشد و هم از آن انتقاد کند و نمیشود سر و ته ماجرای ورود زنان به ورزشگاه و حجاب را با چند واکنش مجازی هم آورد.
@tavaanatech
@tavaanatech
درد دل یک معلم: آرزوی مرگ دارم!
«سلام. من یک معلم جوان هستم که در یکی از مناطق مرزی کشور مشغول انجام وظیفه هستم.
از دوران دبیرستان بگذار بگم که رفتم رشته ریاضی تا چند سال بعد یک شغل خوبی داشته باشم و بتونم زحمات پدر و مادرم رو حداقل جبران کنم چون واقعا برام سنگ تموم گذاشتند و همین الان که دارم این پیام رو می نویسم وقتی یاد اون زمان می افتم اشک در چشم هام جمع شده.
نمیدونم چطور شد که وارد رشته های آموزش و پرورش در دانشگاه شدم، هنوز امیدوار بودم و با خودم می گفتم با حقوق و مزایای معلمی چند سال به پدر و مادرم کمک میکنم تا زندگی خوبی داشته باشند.
بالاخره پس از اتمام دانشگاه در یکی از روستاهای محروم استانم ابلاغم زده شد و همراه دوستم رفتیم تا معلمی کنیم. از محرومیتهای منطقه مثل آب و قطعی برق و نبود دکتر و صعب العبور بودن مسیر صحبت نمیکنم چون اگه بخوام توضیح بدم خودش یه مثنوی میشه.
بعد از اینکه حقوقم رو گرفتم اصلا باورم نمیشد!!!!!! با خودم گفتم خدایا حالا من چطور زحمات پدر و مادرم رو جبران کنم؟؟
حقوق من یک میلیون و صد هزار تومن بود که از این مبلغ حدود ۲۰۰ هزار باید هزینه رفت و آمدم بشه؛ چون از محل زندگی ام حدود ۳۰۰ کیلومتری فاصله دارم. حدود ۲۰۰ هزار هم صرف خرید ماهانه برای تهیه غذای درویش گونه و اگه هم بشه یک تکه پارچه برای پیراهن یا شلوار.
وقتی میرم خونه و پدر و مادرم رو می بینم که به خاطر من چقدر شکسته شدند به خدا میگم منو بکُش که دیگه توان دیدن این صحنه رو ندارم.
از بس حرص خوردم و فکر کردم و اندوهگین شدم که خیلی لاغر شدم و یک افسردگی مزمن گرفتم و حتی موهای سرم شروع به ریزش کردند. دیدم هیچ راهی ندارم که وضعیتم رو سر و سامان بدم. (بانک رفتم وام بگیرم/ همشون میگن باید حدود ۲۰ میلیونی تو حساب داشته باشم. آخه یکی نیست بگه اگه این قدر پول داشتم که وام نمی گرفتم.)
خدا نکنه آدم بیمار بشه چون هیچ جا با بیمه آموزش و پرورش مستقیماً طرف قرارداد نیستند.
از آنجایی که تعهد ۸ ساله داده ام، نمی توانم از این وزارتخانه بیرون بیام و بعد از ۸ سال هم سن من بالاست و هیچ جا پذیرش نمیشم.
دوستان دوران دبیرستانم را میبینم که بعضیها تشکیل خانواده دادهاند، بعضیها ماشین خریده اند، بعضی ها از لحاظ اجتماعی خیلی پیشرفت داشتهاند، اما من اکنون در دوران جوانی خودم را به بیخیالی زده ام؛ چون تنها راه را همین دیدم. (هر وقت که به مشکلاتم فکر می کنم به جز فشار عصبی و روانی چیزی نصیبم نمیشه)
به همین دلیل در طول سال تحصیلی شاید دو مرتبه به دیدار خانوادهام بروم چون وقتی چهره اون ها رو میبینم فقط شرمنده میشم، شرمنده.
من هیچ مزایایی ندارم: نه حق ایاب و ذهابی، نه وام مسکنی، نه سبد کالا، نه بیمه خوبی، نه حق ادامه تحصیل و... .
دعا کنید همیشه بیخیال بمونم.»
- این درد دل یک معلم با توانا بود.
https://bit.ly/2s0M8tc
مطالب مرتبط
معلمان ایرانی؛ آموزش با دست خالی
https://bit.ly/2w5LCzI
اقتصاد دولتی:عامل اصلی فساد گسترده در اقتصاد ایران
bit.ly/2eaybD0
فساد اقتصادی در ایران
bit.ly/2cmC8Gd
زندگی در حدفاصل بیکاری و خودکشی
bit.ly/2iYpYBI
داغ فقر بر کلیه مردم
goo.gl/kHYzHg
@Tavaana_TavaanaTech
«سلام. من یک معلم جوان هستم که در یکی از مناطق مرزی کشور مشغول انجام وظیفه هستم.
از دوران دبیرستان بگذار بگم که رفتم رشته ریاضی تا چند سال بعد یک شغل خوبی داشته باشم و بتونم زحمات پدر و مادرم رو حداقل جبران کنم چون واقعا برام سنگ تموم گذاشتند و همین الان که دارم این پیام رو می نویسم وقتی یاد اون زمان می افتم اشک در چشم هام جمع شده.
نمیدونم چطور شد که وارد رشته های آموزش و پرورش در دانشگاه شدم، هنوز امیدوار بودم و با خودم می گفتم با حقوق و مزایای معلمی چند سال به پدر و مادرم کمک میکنم تا زندگی خوبی داشته باشند.
بالاخره پس از اتمام دانشگاه در یکی از روستاهای محروم استانم ابلاغم زده شد و همراه دوستم رفتیم تا معلمی کنیم. از محرومیتهای منطقه مثل آب و قطعی برق و نبود دکتر و صعب العبور بودن مسیر صحبت نمیکنم چون اگه بخوام توضیح بدم خودش یه مثنوی میشه.
بعد از اینکه حقوقم رو گرفتم اصلا باورم نمیشد!!!!!! با خودم گفتم خدایا حالا من چطور زحمات پدر و مادرم رو جبران کنم؟؟
حقوق من یک میلیون و صد هزار تومن بود که از این مبلغ حدود ۲۰۰ هزار باید هزینه رفت و آمدم بشه؛ چون از محل زندگی ام حدود ۳۰۰ کیلومتری فاصله دارم. حدود ۲۰۰ هزار هم صرف خرید ماهانه برای تهیه غذای درویش گونه و اگه هم بشه یک تکه پارچه برای پیراهن یا شلوار.
وقتی میرم خونه و پدر و مادرم رو می بینم که به خاطر من چقدر شکسته شدند به خدا میگم منو بکُش که دیگه توان دیدن این صحنه رو ندارم.
از بس حرص خوردم و فکر کردم و اندوهگین شدم که خیلی لاغر شدم و یک افسردگی مزمن گرفتم و حتی موهای سرم شروع به ریزش کردند. دیدم هیچ راهی ندارم که وضعیتم رو سر و سامان بدم. (بانک رفتم وام بگیرم/ همشون میگن باید حدود ۲۰ میلیونی تو حساب داشته باشم. آخه یکی نیست بگه اگه این قدر پول داشتم که وام نمی گرفتم.)
خدا نکنه آدم بیمار بشه چون هیچ جا با بیمه آموزش و پرورش مستقیماً طرف قرارداد نیستند.
از آنجایی که تعهد ۸ ساله داده ام، نمی توانم از این وزارتخانه بیرون بیام و بعد از ۸ سال هم سن من بالاست و هیچ جا پذیرش نمیشم.
دوستان دوران دبیرستانم را میبینم که بعضیها تشکیل خانواده دادهاند، بعضیها ماشین خریده اند، بعضی ها از لحاظ اجتماعی خیلی پیشرفت داشتهاند، اما من اکنون در دوران جوانی خودم را به بیخیالی زده ام؛ چون تنها راه را همین دیدم. (هر وقت که به مشکلاتم فکر می کنم به جز فشار عصبی و روانی چیزی نصیبم نمیشه)
به همین دلیل در طول سال تحصیلی شاید دو مرتبه به دیدار خانوادهام بروم چون وقتی چهره اون ها رو میبینم فقط شرمنده میشم، شرمنده.
من هیچ مزایایی ندارم: نه حق ایاب و ذهابی، نه وام مسکنی، نه سبد کالا، نه بیمه خوبی، نه حق ادامه تحصیل و... .
دعا کنید همیشه بیخیال بمونم.»
- این درد دل یک معلم با توانا بود.
https://bit.ly/2s0M8tc
مطالب مرتبط
معلمان ایرانی؛ آموزش با دست خالی
https://bit.ly/2w5LCzI
اقتصاد دولتی:عامل اصلی فساد گسترده در اقتصاد ایران
bit.ly/2eaybD0
فساد اقتصادی در ایران
bit.ly/2cmC8Gd
زندگی در حدفاصل بیکاری و خودکشی
bit.ly/2iYpYBI
داغ فقر بر کلیه مردم
goo.gl/kHYzHg
@Tavaana_TavaanaTech
Instagram
توانا: آموزشكده جامعه مدنى
. درد دل یک معلم: آرزوی مرگ دارم! . «سلام. من یک معلم جوان هستم که در یکی از مناطق مرزی کشور مشغول انجام وظیفه هستم. از دوران دبیرستان بگذار بگم که رفتم رشته ریاضی تا چند سال بعد یک شغل خوبی داشته باشم و بتونم زحمات پدر و مادرم رو حداقل جبران کنم چون واقعا…