آموزشکده توانا
51.3K subscribers
38.9K photos
40.9K videos
2.56K files
21.2K links
کانال رسمی «توانا؛ آموزشکده جامعه مدنی»
عكس،خبر و فيلم‌هاى خود را براى ما بفرستيد:
تلگرام:
t.me/Tavaana_Admin

📧 : info@tavaana.org
📧 : to@tavaana.org

tavaana.org

instagram.com/tavaana
twitter.com/Tavaana
facebook.com/tavaana
youtube.com/Tavaana2010
Download Telegram
مراسم دومین سالگرد جان‌باختن جاویدنام آرمان عمادی، بر سر مزارش با حضور جمع کثیری از مردم برگزار شد

آرمان عمادی فرزند مهروش و یونس، متولد ۹ اردیبهشت ۱۳۷۳، یک روز پیش از آنکه در اعتراض‌ها به او شلیک شود، با گلوله ساچمه‌ای به دست او شلیک کرده بودند. به خانه رفت و با همان دست زخمی برای مادرش نوشت: «مادرم الله که یار باشد، بگذار دشمن هزار باشد.»

آرمان ۲۸ ساله بود. فوق لیسانس حقوق داشت. زبان انگلیسی و فرانسه درس می‌داد، مدتی در داروخانه کار می‌کرد، مدتی هم کافه‌ای به اسم کالدی داشت. اماکن آنقدر اذیتش کرد که مجبور شد کافه‌اش را تعطیل کند. خیلی به کافه‌داری علاقه داشت و دوست داشت کافه‌داری محبوب و معروف شود.

چند شب قبل از کشته شدنش به دوستانش گفته بود که هرچه از آنها در موبایلش دارد را پاک می‌کند که اگر دستگیر شد دوستانش به دردسر نیفتند.

آرمان عمادی به گواه نزدیکانش در مورد اعتراض‌ها و کشتار مردم بی‌تفاوت نبود و مرتب در اعتراض‌ها شرکت می‌کرد. او ۲۵ آبان در مرودشت استان فارس گلوله خورد.
یک فرد نزدیک به خانواده او به بی‌بی‌سی گفت: «آن شب آرمان در اعتراض‌ها بود. ماموران از مسجد محل از فاصله نزدیک چشم آرمان را هدف قرار دادند. جمجمه‌اش شکست. او را بلافاصله به بیمارستان نبردند. در همان مسجد او را نگهداشتند. شاید اگر زودتر به بیمارستان می‌رسید زنده می‌ماند. در بیمارستان چشمش را تخلیه کردند، گفتند جمجمه‌اش شکسته. بعدا گفتند همان موقع دچار مرگ مغزی شده بود با این‌حال تا سه روز در بیمارستان به دستگاه وصل بود. بعد از سه روز دستگاه را خاموش کردند.»

به گفته این منبع آگاه، آرمان به حیوانات هم علاقه زیادی داشت. عاشق حیوانات بود خصوصا سگ و گربه. چند تا گربه داشت که برای هرکدامشان یک اسم انتخاب کرده بود. هر ماه برای سگها و گربه‌ها غذا می‌خرید. اگرگربه‌ای می‌دید که مریض است تا او را درمان نمی‌کرد خیالش راحت نمی‌شد.

آرمان عمادی سه برادر داشت. رابطه او با خانواده بسیار نزدیک بود. با مادرش خیلی دوست بود و به او کمک می‌کرد. منبع نزدیک به خانواده می‌گوید:« خانواده خوشحالی بودند. با رفتن آرمان زندگی آنها نابود شد. رفتن آرمان یک طرف، آزار و اذیت خانواده‌اش توسط حکومت هم آنها را نابود کرده.

#آرمان_عمادی #نه_به_جمهورى_اسلامى #نه_میبخشیم_نه_فراموش_میکنیم #یاری_مدنی_توانا

📱 Tavaana

📱Tavaana

📱Tavaana

📱Tavaana

📱tavaana

📱Beshkan

📱Dialogue

📱tavaana

@Tavaana_TavaanaTech
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍19💔12🕊31
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مراسم سالگرد جاویدنام محمد پورپیرعلی، از جان‌باختگان آبان ۹۸ بر سر مزارش برگزار شد

مادرش نوشت:
«دردنیای من .بعد رفتنت پنج سال است که عقربه ها ازنبودت یخ زده‌اند عزیزاسمانیم ...دلم برات تنگ شده»


‏من ‌ #محمد_پورپیرعلی⁩ هستم. من کشته شدم، در تاریخ ۲۶ آبان ماه ۱۳۹۸. فقط ۱۹ سالم بود، متولد ۸ مرداد ماه ۱۳۷۹. فرزند لطفعلی، تک پسر و اهل و ساکن یزدانشهر نجف آباد در استان اصفهان بودم. خانوادم وضعیت مالی خوبی نداشتن، وقتی دیپلم گرفتم نمیتونستم هزینه ثبت نام و مخارج دانشگاه رو تامین کنم به همین علت شروع کردم به عنوان شاگرد توی یه مغازه مکانیکی کار کردم تا کمک خرج خانواده هم باشم. از اینکه کار پیدا کرده بودم خیلی خوشحال بودم. اصولا پسری آروم و متین بودم و صدامو بلند نمیکردم.

‏با شروع اعتراضات سراسری به افزایش ناگهانی سیصد درصدی قیمت بنزین تو آبان ماه ۱۳۹۸، مردم اصفهان و شهرستانهای اطراف از جمله یزدانشهر هم به قیام مردمی پیوستن. من و دوست صمیمیم ‌ #آرمان_امانی⁩ هم بیتفاوت نبودیم و شب ۲۶ آبان بود که برای خرید داروی پدر آرمان تو یزدانشهر و پیوستن به تجمع رفتیم بیرون. توی مسیر دیدیم خیابونا شلوغه، مامورای سرکوبگر بیرحمانه عین میدون جنگ به سمت مردم بی دفاع شلیک میکردن. ناگهان توی شلوغی یکی از مزدورا منو هدف قرار داد و به سمتم تیراندازی کرد، یه گلوله جنگی به گردنم و یکی به شکمم برخورد کرد و غرق در خون افتادم کف خیابون و مظلومانه جون دادم….همون موقع آرمان صحنه گلوله خوردن منو دید و هراسان دوید به طرفم برای کمک که ناگهان اونو هم هدف قرار دادن و به سمتش شلیک کردن، یه گلوله جنگی به کمرش اصابت کرد و وقتی سعی کرد فرار کنه یه گلوله هم به سرش شلیک کردن، آرمان هم افتاد کف خیابون و با مغزی متلاشی شده جان باخت…

‏پیکر بیجون من در تیران نجف آباد، گلستان شهدای روستای آبپونه مظلومانه به خاک سپرده شد…

‏بعد از کشته شدنم یه روز که مادرم با چند تا از مادرای دادخواه دیگه سر مزارم نشسته بود گفت: «من یکی از مادرای شهدای آبان ۹۸ هستم، به این حکومت ظالم و ظلم رای نمیدم، نه میبخشم نه فراموش میکنم، به چه گناهی بچه منو پر پر کردن؟ رأی ما فقط سرنگونی».
‏مادر داغدارم همیشه میگفت: «من محمد رو با بدبختی بزرگ کردم، اون پسری بود که نه بچگی کرد نه بزرگی…»

‏روایت از صفحه خانم لعبت

#آبان۹۸ #آبان_ادامه_دارد #یاری_مدنی_توانا

📱 Tavaana

📱Tavaana

📱Tavaana

📱Tavaana

📱tavaana

📱Beshkan

📱Dialogue

📱tavaana

@Tavaana_TavaanaTech
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
💔23👍7