متین منانی، جوانی که در جریان خیزش انقلابی ۱۴۰۱ با شلیک عامدانه نیروهای سرکوبگر، بینایی هر دو چشمش را از دست داد، از دست و پنجه نرم کردن با استرس پس از حادثه نوشت:
«اوایل آن روز هیچکس فکر نمیکرد که زندگیام از آن پس دگرگون خواهد شد. شور و شوق جوانیام را به خیابان آورده بودم تا صدایی باشد برای تغییر، اما گلولهای بیرحم مرا به دنیای تاریکی فرستاد.حالا من در جهانی بدون نور زندگی میکنم،جایی که هر گوشهاش بیروح و بیصداست. آن روز، در قلب اعتراضات، وقتی صدای فریادها به آسمان میرسید، ناگهان همه چیز متوقف شد. در یک لحظه، دنیا برایم تاریک شد. فریادهای کسانی که به زمین میافتادند، و صدای قلب خودم که دیگر نمیخواست به تپش ادامه دهد. حالا PTSD، این رفیق ناخوانده، مرا به گذشته برمیگرداند و اجازه فرار از این دنیای وحشتناک را نمیدهد. شبها، وقتی در بستر میخوابم، ذهنم به دنیای تاریکی فرو میرود که هیچگاه نمیتواند آرام بگیرد. با اینکه زندگیام را داروهای آرامبخش پر کرده، اما هنوز هم آرامش در خواب را گم کرده ام.این کابوسها، این تصاویر وحشتناک، مرا درگیر کردهاند و اجازه نمیدهند که لحظهای آرامش پیدا کنم. هر شب، من در حال فرار از یک دشمن نامرئی هستم، دشمنی که نه جسم دارد و نه چهرهای، اما در اعماق ذهنم همچنان مرا تعقیب میکند. تعقیبکنندهای که هیچگاه به من نزدیک نمیشود، اما دائماً در ذهنم نقش بسته است. این مبارزه با ترس، این مبارزه برای زنده ماندن، هر روز و هر شب ادامه دارد. مهم است که حول گردن این مرد امیدی بیفکنیم. بیایید به او یادآوری کنیم که در این تاریکی، هنوز هم نورهایی وجود دارد، و او تنها نیست. تنها بودن در این درد، سختترین چالش است. امیدواریم که در دل شب، دوستی در کنارش باشد که قدمهای او را در تاریکی روشن کند و بگوید: “ما با همیم” من در دل این جنگ بیپایان زندگی میکنم، با ترسهایم، با کابوسهایم، و با آن نیرویی که مرا به حرکت در میآورد. شاید شبها خواب راحتی نداشته باشم، اما هیچگاه از جنگیدن دست نخواهم کشید. چون من هنوز اینجا هستم، هنوز زندهام، و هنوز امید دارم.
پ.ن:(PTSD) یا اختلال استرس پس از سانحه،یک اختلال روحی و روانی است که با تجربه یا مشاهده یک رویداد آسیبزا ایجاد میشود. این اختلال میتواند افرادی که از حوادثی مانند جنگ نظامی، تجاوز جنسی، بلایای طبیعی یا حوادث جدی رنج میبرند را تحت تأثیر قرار دهد کسانی که دچار PTSD هستند معمولا شبها دچار کابوس میشوند و یادآوری اتفاقات تلخ گذشته برایشان بسیار ناراحتکننده است.»
ـ لحظهای خودمان را جای متین بگذاریم. چه بر این جوان رعنا و دلیر گذشت؟
هرگز این جنایت را فراموش نخواهیم کرد و هرگز عزیزانی که چنین مورد ظلم قرار گرفتهاند را فراموش نخواهیم کرد.
#متین_منانی #چشم_برای_آزادی #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
«اوایل آن روز هیچکس فکر نمیکرد که زندگیام از آن پس دگرگون خواهد شد. شور و شوق جوانیام را به خیابان آورده بودم تا صدایی باشد برای تغییر، اما گلولهای بیرحم مرا به دنیای تاریکی فرستاد.حالا من در جهانی بدون نور زندگی میکنم،جایی که هر گوشهاش بیروح و بیصداست. آن روز، در قلب اعتراضات، وقتی صدای فریادها به آسمان میرسید، ناگهان همه چیز متوقف شد. در یک لحظه، دنیا برایم تاریک شد. فریادهای کسانی که به زمین میافتادند، و صدای قلب خودم که دیگر نمیخواست به تپش ادامه دهد. حالا PTSD، این رفیق ناخوانده، مرا به گذشته برمیگرداند و اجازه فرار از این دنیای وحشتناک را نمیدهد. شبها، وقتی در بستر میخوابم، ذهنم به دنیای تاریکی فرو میرود که هیچگاه نمیتواند آرام بگیرد. با اینکه زندگیام را داروهای آرامبخش پر کرده، اما هنوز هم آرامش در خواب را گم کرده ام.این کابوسها، این تصاویر وحشتناک، مرا درگیر کردهاند و اجازه نمیدهند که لحظهای آرامش پیدا کنم. هر شب، من در حال فرار از یک دشمن نامرئی هستم، دشمنی که نه جسم دارد و نه چهرهای، اما در اعماق ذهنم همچنان مرا تعقیب میکند. تعقیبکنندهای که هیچگاه به من نزدیک نمیشود، اما دائماً در ذهنم نقش بسته است. این مبارزه با ترس، این مبارزه برای زنده ماندن، هر روز و هر شب ادامه دارد. مهم است که حول گردن این مرد امیدی بیفکنیم. بیایید به او یادآوری کنیم که در این تاریکی، هنوز هم نورهایی وجود دارد، و او تنها نیست. تنها بودن در این درد، سختترین چالش است. امیدواریم که در دل شب، دوستی در کنارش باشد که قدمهای او را در تاریکی روشن کند و بگوید: “ما با همیم” من در دل این جنگ بیپایان زندگی میکنم، با ترسهایم، با کابوسهایم، و با آن نیرویی که مرا به حرکت در میآورد. شاید شبها خواب راحتی نداشته باشم، اما هیچگاه از جنگیدن دست نخواهم کشید. چون من هنوز اینجا هستم، هنوز زندهام، و هنوز امید دارم.
پ.ن:(PTSD) یا اختلال استرس پس از سانحه،یک اختلال روحی و روانی است که با تجربه یا مشاهده یک رویداد آسیبزا ایجاد میشود. این اختلال میتواند افرادی که از حوادثی مانند جنگ نظامی، تجاوز جنسی، بلایای طبیعی یا حوادث جدی رنج میبرند را تحت تأثیر قرار دهد کسانی که دچار PTSD هستند معمولا شبها دچار کابوس میشوند و یادآوری اتفاقات تلخ گذشته برایشان بسیار ناراحتکننده است.»
ـ لحظهای خودمان را جای متین بگذاریم. چه بر این جوان رعنا و دلیر گذشت؟
هرگز این جنایت را فراموش نخواهیم کرد و هرگز عزیزانی که چنین مورد ظلم قرار گرفتهاند را فراموش نخواهیم کرد.
#متین_منانی #چشم_برای_آزادی #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
💔32❤7👍1
مهبانو خشنودیکیا، از مصدومان چشم خیزش انقلابی ۱۴۰۱، شرایط این روزهای خود را چنین توصیف میکند:
«۸۸۳ روزه که هر روز دارم از نو شروع میکنم و تاریخ انقضای زندگی برای من فقط ۲۴ ساعته. دیگه زندگی معنی قبل از ۸۸۳ روز پیش رو برام نداره. دردهام بیشتر شده، جای زخمهام هیچ وقت خوب نمیشه و تا ابد درگیر این تغییر دیدگاهم. اما از ۸۸۳ روز پیش، کنار همه سختیها قشنگیها رو واضحتر دیدم، به جزییات بیشتر دقت کردم اما تهش سادهتر عبور کردم، با وجود همه خشمی که درونم شعله میکشه سعی کردم مهربونتر باشم، شبها گریه کردم روزها خندیدم، برای حقانیت کسانی که حقشون ضایع شده بود ایستادم اما از حق خودم کمتر گفتم. و هر بار که احساس کردم دارم در این مسیر کم توان میشم و شاید دیگه مهبانوی همیشگی نباشم قبل از اینکه به طور کامل از پا بیفتم از دید همه کسانی که امید رو ذرهای در دلشون زنده نگه داشتم دور شدم که مبادا رخسار بیرمق و نای بینوا و چشم کم فروغم حسی که درونشون وجود داره رو از بین ببره. این جور وقتها دور میشم که نبودنم همیشگی نشه، ساکت میشم که صدام برای همیشه خاموش نشه و خلوت میکنم که مبادا عزلت نشین بشم. ۸۸۳ روز رو دوام آوردم که خاری بشم در چشم هر کسی که نخواست زندگی کنم. ۸۸۳ روزه که هر روز رو از نو زندگی کردم به امید همه قلبهایی که یک تپش از هزاران تپششون بخاطر من بود. ۸۸۳ روزه که ادامه دادن برچسب این دختر شده. بخاطر خودم، بخاطر همه عزیزانم، بخاطر همه کسانی که دوستم دارند و من هم، بخاطر همه کسانی که دوستم ندارند و من هم، بخاطر جامهی عمل پوشاندن به هرآنچه در سرم دارم حتی در آخرین لحظه عمرم. و برای آرام گرفتن بعد از خیل طوفانها...»
#سوفیا💙 #مهبانو_خشنودی_کیا #کوثر_خشنودی_کیا #بمیرد_دلی_که_بترسد #چشم_برای_آزادی #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
«۸۸۳ روزه که هر روز دارم از نو شروع میکنم و تاریخ انقضای زندگی برای من فقط ۲۴ ساعته. دیگه زندگی معنی قبل از ۸۸۳ روز پیش رو برام نداره. دردهام بیشتر شده، جای زخمهام هیچ وقت خوب نمیشه و تا ابد درگیر این تغییر دیدگاهم. اما از ۸۸۳ روز پیش، کنار همه سختیها قشنگیها رو واضحتر دیدم، به جزییات بیشتر دقت کردم اما تهش سادهتر عبور کردم، با وجود همه خشمی که درونم شعله میکشه سعی کردم مهربونتر باشم، شبها گریه کردم روزها خندیدم، برای حقانیت کسانی که حقشون ضایع شده بود ایستادم اما از حق خودم کمتر گفتم. و هر بار که احساس کردم دارم در این مسیر کم توان میشم و شاید دیگه مهبانوی همیشگی نباشم قبل از اینکه به طور کامل از پا بیفتم از دید همه کسانی که امید رو ذرهای در دلشون زنده نگه داشتم دور شدم که مبادا رخسار بیرمق و نای بینوا و چشم کم فروغم حسی که درونشون وجود داره رو از بین ببره. این جور وقتها دور میشم که نبودنم همیشگی نشه، ساکت میشم که صدام برای همیشه خاموش نشه و خلوت میکنم که مبادا عزلت نشین بشم. ۸۸۳ روز رو دوام آوردم که خاری بشم در چشم هر کسی که نخواست زندگی کنم. ۸۸۳ روزه که هر روز رو از نو زندگی کردم به امید همه قلبهایی که یک تپش از هزاران تپششون بخاطر من بود. ۸۸۳ روزه که ادامه دادن برچسب این دختر شده. بخاطر خودم، بخاطر همه عزیزانم، بخاطر همه کسانی که دوستم دارند و من هم، بخاطر همه کسانی که دوستم ندارند و من هم، بخاطر جامهی عمل پوشاندن به هرآنچه در سرم دارم حتی در آخرین لحظه عمرم. و برای آرام گرفتن بعد از خیل طوفانها...»
#سوفیا💙 #مهبانو_خشنودی_کیا #کوثر_خشنودی_کیا #بمیرد_دلی_که_بترسد #چشم_برای_آزادی #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
❤37💔2👍1