This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ببینید| دو دستم شکست، دندههایم
خرد شد! روده هایم بیرون ریخت!
۱۸گلوله خوردم! تیر خلاص هم زدند!
#خاطره_جالب_و_شعری_شنیدنی
#شهدا_شرمنده_ایم
@TilNews_ir
خرد شد! روده هایم بیرون ریخت!
۱۸گلوله خوردم! تیر خلاص هم زدند!
#خاطره_جالب_و_شعری_شنیدنی
#شهدا_شرمنده_ایم
@TilNews_ir
امروز روز مهندس است
این عکسها متعلق به مهندس شهید مهدی باکری هست. عکس سمت چپ بعد از عملیاتی هست که چند روزی میشد نخوابیده بود تا عملیات موفقیتآمیز باشه و دشمن رو شکست بده. جوان ۲۸ ساله بر اثر خستگی، شبیه به یک پیرمرد ۶۰ ساله شده بود!
وقتی که شهردار ارومیه بود بر اثر بارندگی زیاد، در بعضی نقاط سیل آمده بود. مهدی گروه های امدادی را اعزام کرد و خودش هم به کمک سیل زدگان رفت. آب وارد خانه پیرزنی شده بود و کف اتاقها را گرفته بود، در میان جمعیت، چشم پیرزن به مهدی خیره شده بود که سخت کار میکرد، پیرزن به مهدی گفت: «خدا عوضت بده مادر، خیر ببینی، نمیدانم این شهردار فلان فلان شده کجاست، ای کاش یک جو از غیرت شما را داشت» و مهدی فقط لبخند میزد...
روزت مبارک آقا مهدی🌹
#شهدا_شرمنده_ایم
این عکسها متعلق به مهندس شهید مهدی باکری هست. عکس سمت چپ بعد از عملیاتی هست که چند روزی میشد نخوابیده بود تا عملیات موفقیتآمیز باشه و دشمن رو شکست بده. جوان ۲۸ ساله بر اثر خستگی، شبیه به یک پیرمرد ۶۰ ساله شده بود!
وقتی که شهردار ارومیه بود بر اثر بارندگی زیاد، در بعضی نقاط سیل آمده بود. مهدی گروه های امدادی را اعزام کرد و خودش هم به کمک سیل زدگان رفت. آب وارد خانه پیرزنی شده بود و کف اتاقها را گرفته بود، در میان جمعیت، چشم پیرزن به مهدی خیره شده بود که سخت کار میکرد، پیرزن به مهدی گفت: «خدا عوضت بده مادر، خیر ببینی، نمیدانم این شهردار فلان فلان شده کجاست، ای کاش یک جو از غیرت شما را داشت» و مهدی فقط لبخند میزد...
روزت مبارک آقا مهدی🌹
#شهدا_شرمنده_ایم