دو تا بخر سه تا ببر
===========
دو فقره ارتکاب که مدتها در انجماد بود تقدیم به صاحبدلان و دردآشنایان.
همراه با یک فقره جدیدتر در حجمی نسبت به آن دو معقول.
قطعهٔ سوم بابت دلجویی از خوانندهای است که احتمال دارد خصوصاً از اطناب اولی ملول شود. دو بار به حداقل ممکن هـَرَس شد اما باز بسط یافت.
راهحل پیشنهادی: پنج شش پاراگراف اول و همین تعداد را از آخر بخوانید و بقیه را بگذارید برای دوران بازنشستگی.
1.
شکافتن دل هر ذرّه
و لایهلایهبریدن کالباس ــــ چهل سال بعد
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
نسلهای آیندهٔ این مملکت در نگاه به پشت سر دربارهٔ مناقشه بر سر برنامهٔ تغلیظ اورانیوم و موشک میانبـُرد و پیامد آنها در تنگنای اوضاع رو به وخامت کنونی چگونه قضاوت خواهند کرد؟
http://www.mghaed.com/essays/observation/a_proactive_nuclear_retrospection.htm
2.
جرقـّه در الدورادو
و اهمیت فزایندهٔ ماهیچه
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
فیلمی که یقیناً تلویزیون وطنی از ماجرای صبح پنجشنبه ۷ دی ۹۶ در الدورادو گرفت بسیار احتمال دارد سندی باارزش باشد برای درک آنچه اتفاق افتاد.
http://www.mghaed.com/essays/observation/flex_thy_muscles.htm
3.
ژیگول مردا که تو بودی
یا
رؤیای اسلام با چهرهٔ انسانی
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
یک دهه پیش نگارنده اظهار امیدواری کرد ”صفاتی مثبت هم که لابد داشت دوستان نزدیکش خواهند نوشت. شاید هم روزی قهرمان یک فیلم نئولاتی شود.“
http://www.mghaed.com/essays/farewell/M_Zadeh.htm
===========
دو فقره ارتکاب که مدتها در انجماد بود تقدیم به صاحبدلان و دردآشنایان.
همراه با یک فقره جدیدتر در حجمی نسبت به آن دو معقول.
قطعهٔ سوم بابت دلجویی از خوانندهای است که احتمال دارد خصوصاً از اطناب اولی ملول شود. دو بار به حداقل ممکن هـَرَس شد اما باز بسط یافت.
راهحل پیشنهادی: پنج شش پاراگراف اول و همین تعداد را از آخر بخوانید و بقیه را بگذارید برای دوران بازنشستگی.
1.
شکافتن دل هر ذرّه
و لایهلایهبریدن کالباس ــــ چهل سال بعد
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
نسلهای آیندهٔ این مملکت در نگاه به پشت سر دربارهٔ مناقشه بر سر برنامهٔ تغلیظ اورانیوم و موشک میانبـُرد و پیامد آنها در تنگنای اوضاع رو به وخامت کنونی چگونه قضاوت خواهند کرد؟
http://www.mghaed.com/essays/observation/a_proactive_nuclear_retrospection.htm
2.
جرقـّه در الدورادو
و اهمیت فزایندهٔ ماهیچه
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
فیلمی که یقیناً تلویزیون وطنی از ماجرای صبح پنجشنبه ۷ دی ۹۶ در الدورادو گرفت بسیار احتمال دارد سندی باارزش باشد برای درک آنچه اتفاق افتاد.
http://www.mghaed.com/essays/observation/flex_thy_muscles.htm
3.
ژیگول مردا که تو بودی
یا
رؤیای اسلام با چهرهٔ انسانی
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
یک دهه پیش نگارنده اظهار امیدواری کرد ”صفاتی مثبت هم که لابد داشت دوستان نزدیکش خواهند نوشت. شاید هم روزی قهرمان یک فیلم نئولاتی شود.“
http://www.mghaed.com/essays/farewell/M_Zadeh.htm
❤24👏8🖕1
نوستالژم نوستالژی نوستالژ است
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ملاقات با خویش و با گذشته در خیال
http://mghaed.com/interviews/Nostalgia/cinema-and-nostalgia.htm
قاچهایی مَـلـَس از یک گپ ماراتن:
ایران به گمانم تنها جامعهٔ جهان باشد که، علاوه بر امراض دیگر، به نوستالژی تلویزیون (یا تلهنوستالج) هم مبتلا شده ــــ گرفتاری یکیدوتا نیست. زمانی کسی در روزنامهٔ بسیار جدی لوموند نوشت کود شیمیایی با میوههای ما چه کرده و کجاست زردآلوهای کودکیمان با آن طعم خوش. اما به چشمم نخورده کسی در جایی جز ایران دلش برای برنامههای تلویزیون کودکیاش با آن گویندههای مامانی تنگ شده باشد و بگوید تلویزیون هم تلویزیون قدیم.
ایرج میرزا سرود ”یاد ایام جوانی جگرم خون میکرد/ خوب شد پیر شدم کمکم و نسیان آمد.“ اما اهل روانـدرمانی و طب روانـتنی در سراسر دنیا با تقاضای مراجعانی روبهرو هستند که کمک میخواهند و شکایت دارند یاد ایام جوانی ولکن نیست، و خریدار ترفندی، تکنیکی، نسخهای، قرصی، معجونی، آمپولی، شربتیاند که خاطرات لعنتی را بشوید و پاک کند و خلاص. آن همه الکل و مواد فقط برای سرورافزایی و داونلود کردن کلیپهای شاد نیست، تلاش برای دیلیتکردن فلشبکهای رنجآور هم هست.
آگهی تبلیغ برای بانک میگوید ”درگذشته نمانید.“ اهل هرمنوتیک شاید چنین تأویل کنند که یعنی اگر هم روحاً مرحوم شدهاید بکوشید خودتان را احیا کنید بلکه فیض روحالقدُس مدد فرماید سوار قطار زمان حال شوید.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ملاقات با خویش و با گذشته در خیال
http://mghaed.com/interviews/Nostalgia/cinema-and-nostalgia.htm
قاچهایی مَـلـَس از یک گپ ماراتن:
ایران به گمانم تنها جامعهٔ جهان باشد که، علاوه بر امراض دیگر، به نوستالژی تلویزیون (یا تلهنوستالج) هم مبتلا شده ــــ گرفتاری یکیدوتا نیست. زمانی کسی در روزنامهٔ بسیار جدی لوموند نوشت کود شیمیایی با میوههای ما چه کرده و کجاست زردآلوهای کودکیمان با آن طعم خوش. اما به چشمم نخورده کسی در جایی جز ایران دلش برای برنامههای تلویزیون کودکیاش با آن گویندههای مامانی تنگ شده باشد و بگوید تلویزیون هم تلویزیون قدیم.
ایرج میرزا سرود ”یاد ایام جوانی جگرم خون میکرد/ خوب شد پیر شدم کمکم و نسیان آمد.“ اما اهل روانـدرمانی و طب روانـتنی در سراسر دنیا با تقاضای مراجعانی روبهرو هستند که کمک میخواهند و شکایت دارند یاد ایام جوانی ولکن نیست، و خریدار ترفندی، تکنیکی، نسخهای، قرصی، معجونی، آمپولی، شربتیاند که خاطرات لعنتی را بشوید و پاک کند و خلاص. آن همه الکل و مواد فقط برای سرورافزایی و داونلود کردن کلیپهای شاد نیست، تلاش برای دیلیتکردن فلشبکهای رنجآور هم هست.
آگهی تبلیغ برای بانک میگوید ”درگذشته نمانید.“ اهل هرمنوتیک شاید چنین تأویل کنند که یعنی اگر هم روحاً مرحوم شدهاید بکوشید خودتان را احیا کنید بلکه فیض روحالقدُس مدد فرماید سوار قطار زمان حال شوید.
👍19👏4❤3👎2🙏1
ارتکاب سالها پیش این کیبورد دربارهٔ هموطنان و خلایق کلّهم اجمعین:
«گاهی فکر میکنم ادارهٔ ایران اگر بر پایهٔ شایستهسالاری باشد امور مربوط به فرهنگ و هنر و معماری و شهرسازی و ذوق و زیبایی باید به دست ارمنیها، صنعت و اقتصاد و کشاورزی به دست کلیمیها، و سیاست خارجی و روابط بینالمللی به زردشتیها سپرده شود. مسلمانها هم کنار میایستند برای شرکت در نماز جماعت و تظاهرات دشمنشکن اعانهٔ ماهانه میگیرند.»
https://www.mghaed.com/essays/snaps/91/salami_slicing.htm
«گاهی فکر میکنم ادارهٔ ایران اگر بر پایهٔ شایستهسالاری باشد امور مربوط به فرهنگ و هنر و معماری و شهرسازی و ذوق و زیبایی باید به دست ارمنیها، صنعت و اقتصاد و کشاورزی به دست کلیمیها، و سیاست خارجی و روابط بینالمللی به زردشتیها سپرده شود. مسلمانها هم کنار میایستند برای شرکت در نماز جماعت و تظاهرات دشمنشکن اعانهٔ ماهانه میگیرند.»
https://www.mghaed.com/essays/snaps/91/salami_slicing.htm
👏30❤6👍5👌2🤔1🙏1
چنين گفت اهورامزدا
از ونديداد، بخش سوم كتاب اوستا؛ مترجم: سيّد محمدعلى حسنى، پرفسور سابق كالج نظام هندوستان؛ چاپ سنگى، يزد، ۱۳۲۷.
از باب پنجم
۵۰) اى دادار، آن زن كه بچۀ مرده زاييده اول چه خوراك بخورد؟
۵۱) پس اهورامزدا گفت شاش گاو و خاكستر سه قطره يا شش قطره يا نـُه قطره در دخمه (يعنى غار) رحم زنى كه بچۀ مرده زاييده است ريخته شود.
۵۲) هرآينه پس از آن (كه دوا در رحم آن زن ريخته شد) شير تازهـ دوشيدۀ ماديان يا گاو يا ميش يا بز (به او خورانده شود) و ميوه با پوست يا پوستكنده و خورش گوشت بىآب (يعنى گوشت سرخكرده يا كباب) و خوراك آرد غله بىآب (پخته) و شراب بىآب.1
از باب هفتم
۳۶) اين مقدس دادار گيتى جسمانى، اينان كه مزداپرستند براى آموختن پزشكى مىروند آيا نخست در مزداپرستان آزمايش كنند يا در دِوَ پرستان؟ 2
۳۷) پس اهورامزدا گفت پيش از مزداپرستان در دِوَ پرستان آزمايش كنند. نخست يك دِوَپرست را جراحى كنند؛ اگر او بميرد دِوَپرست دوم را جراحى كند. اگر او هم بميرد، دِوَپرست سوم را جراحى كند. اگر او هم بميرد آن (كه مىخواهد پزشك شود) ابدالآباد ناقابل ِ كار پزشكى است.
۴۱) (مزد درمان پزشك اين است) كه ملا را براى دعاى بدون آفرينگان او درمان كند.3 بزرگِ خانه را براى ارزش كوچكترين ستور4 درمان كند (يعنى مزدش بايد كوچكترين ستور يا معادل قيمت آن باشد)، رئيس محله را براى (مزدى كه معادل قيمت) ستور معتدل است درمان كند. رئيس شهر را براى (مزدى كه معادل قيمت) بزرگترين ستور است درمان كند. حاكم ولايت را (براى مزدى كه معادل قيمت) يك عرادۀ چهار حيوانِ بسته است درمان كند.
۴۲) كسى كه (يعنى پزشكى كه) زن اول5 رئيس خانه را درمان كند (مزدش معادل) قيمت يك خر ماده است. زن رئيس محله را درمان كند (مزدش معادل قيمت) يك گاو ماده است. زن رئيس ده را درمان كند (مزدش معادل) قيمت يك ماديان است. زن رئيس شهر را درمان كند (مزدش معادل) قيمت يك شتر ماده است.
۷۳) اى مقدس دادار گيتى و اى اهورمزدا، آيا طشت (ظرف) غذا كه نزديك سگ مرده يا انسان مرده برده شده چطور تطهير مىشود؟
۷۴) پس اهورامزدا گفت اى مقدس زردشت، (ظرفها) پاك مىشوند چطور، اينطور كه اگر از طلاست يكبار با شاش گاو نر بشويند و يك بار خاكمالى كنند و يك بار با آب بشويند آن وقت پاك مىشوند. و اگر ظرف نقرهاى است دوبار با شاش گاو نر بشويند و دوبار خاكمالى كنند و دوبار با آب بشويند.
۷۵) اگر ظرف آهنى است سه بار با شاش گاو نر بشويند سهبار خاكمالى كنند و سهبار با آب بشويند پاك مىشود. اگر ظرف مس است چهاربار با شاش گاو نر بشويند چهار بار خاكمالى كنند و چهاربار با آب بشويند پاك مىشوند. اگر ظرف سنگى است شش بار با شاش گاو نر بشويند و شش بار خاكمالى كنند و ششبار با آب بشويند پاك مىشوند. و اگر ظرف گلى (يا) چوبى (يا) لعابى است (مثل كاشى و چينى) هرگز پاك نمىشود.
از باب هشتم
۳۵) اى مقدس دادار گيتى و اى اهورمزدا، مردى كه نزديك سگ مرده يا انسان مرده برود چطور پاك مىشود؟
۳۶) پس اهورامزدا گفت اى زردشت مقدس پاك مىشود چطور، اين طور كه اگر مرده را سگ مردارخوار يا پرنده مردارخوار پارهپاره كرده باشند پس تن خود را با شاش گاو نر و آب طاهر كند پاك مىشود.
۱۰۴) اى دادار، اگر در راه آن شخص (يعنى از جايى كه مرده افتاده بود تا جايى كه طاهر شده) آب باشد و مجازات آب بر او وارد آيد (يعنى دست به آب زده يا از آن عبور كرده يا باران بر او باريده باشد) سزاى گناه او چيست؟
۱۰۵) پس اهورامزدا گفت چهارصد ضرب با سيخ اسبرانى و چارصد ضرب با آلت فرمانبرى (تازيانه) به او زده شود.
از باب دوازدهم
۱) هرآينه اگر پدر بميرد يا مادر بميرد پسر چه مدت توقف كند (يعنى عزادار باشد) و دختر چه مدت براى مادر توقف كند براى میّت ثوابكار و چه مدت براى میّت گناهكار. پس اهورامزدا گفت سى روز براى ثوابكار و شصت روز براى گناهكار.
۷) هرآينه اگر رئيس خانه بميرد يا زن رئيس خانه بميرد ... پس اهورامزدا گفت ششماه براى میّت ثوابكار و دوازده ماه براى میّت گناهكار دختر و پسر ايشان (عزادار بمانند).
از باب شانزدهم
۷) پس اهورامزدا گفت كسى كه براى زنى كه نشان حيض ديده يا حايض شده يا خون حيض از او جارى است خوراك مىبرد بايد سه گام از او دور بايستد. سؤال: خوراك زن حايض را در چه ظرفى ببرد؟ جواب: در يك فلز كمبها مثل (ظرف) آهن يا سرب.
۶۹) پس اهورامزدا گفت كسى كه در زنى كه نشان حيض ديده يا خون از او جارى است ديده و دانسته منى خود را بريزد در حالتى كه زن هم با هوش و حواس و عالِم به حيض خود باشد:
از ونديداد، بخش سوم كتاب اوستا؛ مترجم: سيّد محمدعلى حسنى، پرفسور سابق كالج نظام هندوستان؛ چاپ سنگى، يزد، ۱۳۲۷.
از باب پنجم
۵۰) اى دادار، آن زن كه بچۀ مرده زاييده اول چه خوراك بخورد؟
۵۱) پس اهورامزدا گفت شاش گاو و خاكستر سه قطره يا شش قطره يا نـُه قطره در دخمه (يعنى غار) رحم زنى كه بچۀ مرده زاييده است ريخته شود.
۵۲) هرآينه پس از آن (كه دوا در رحم آن زن ريخته شد) شير تازهـ دوشيدۀ ماديان يا گاو يا ميش يا بز (به او خورانده شود) و ميوه با پوست يا پوستكنده و خورش گوشت بىآب (يعنى گوشت سرخكرده يا كباب) و خوراك آرد غله بىآب (پخته) و شراب بىآب.1
از باب هفتم
۳۶) اين مقدس دادار گيتى جسمانى، اينان كه مزداپرستند براى آموختن پزشكى مىروند آيا نخست در مزداپرستان آزمايش كنند يا در دِوَ پرستان؟ 2
۳۷) پس اهورامزدا گفت پيش از مزداپرستان در دِوَ پرستان آزمايش كنند. نخست يك دِوَپرست را جراحى كنند؛ اگر او بميرد دِوَپرست دوم را جراحى كند. اگر او هم بميرد، دِوَپرست سوم را جراحى كند. اگر او هم بميرد آن (كه مىخواهد پزشك شود) ابدالآباد ناقابل ِ كار پزشكى است.
۴۱) (مزد درمان پزشك اين است) كه ملا را براى دعاى بدون آفرينگان او درمان كند.3 بزرگِ خانه را براى ارزش كوچكترين ستور4 درمان كند (يعنى مزدش بايد كوچكترين ستور يا معادل قيمت آن باشد)، رئيس محله را براى (مزدى كه معادل قيمت) ستور معتدل است درمان كند. رئيس شهر را براى (مزدى كه معادل قيمت) بزرگترين ستور است درمان كند. حاكم ولايت را (براى مزدى كه معادل قيمت) يك عرادۀ چهار حيوانِ بسته است درمان كند.
۴۲) كسى كه (يعنى پزشكى كه) زن اول5 رئيس خانه را درمان كند (مزدش معادل) قيمت يك خر ماده است. زن رئيس محله را درمان كند (مزدش معادل قيمت) يك گاو ماده است. زن رئيس ده را درمان كند (مزدش معادل) قيمت يك ماديان است. زن رئيس شهر را درمان كند (مزدش معادل) قيمت يك شتر ماده است.
۷۳) اى مقدس دادار گيتى و اى اهورمزدا، آيا طشت (ظرف) غذا كه نزديك سگ مرده يا انسان مرده برده شده چطور تطهير مىشود؟
۷۴) پس اهورامزدا گفت اى مقدس زردشت، (ظرفها) پاك مىشوند چطور، اينطور كه اگر از طلاست يكبار با شاش گاو نر بشويند و يك بار خاكمالى كنند و يك بار با آب بشويند آن وقت پاك مىشوند. و اگر ظرف نقرهاى است دوبار با شاش گاو نر بشويند و دوبار خاكمالى كنند و دوبار با آب بشويند.
۷۵) اگر ظرف آهنى است سه بار با شاش گاو نر بشويند سهبار خاكمالى كنند و سهبار با آب بشويند پاك مىشود. اگر ظرف مس است چهاربار با شاش گاو نر بشويند چهار بار خاكمالى كنند و چهاربار با آب بشويند پاك مىشوند. اگر ظرف سنگى است شش بار با شاش گاو نر بشويند و شش بار خاكمالى كنند و ششبار با آب بشويند پاك مىشوند. و اگر ظرف گلى (يا) چوبى (يا) لعابى است (مثل كاشى و چينى) هرگز پاك نمىشود.
از باب هشتم
۳۵) اى مقدس دادار گيتى و اى اهورمزدا، مردى كه نزديك سگ مرده يا انسان مرده برود چطور پاك مىشود؟
۳۶) پس اهورامزدا گفت اى زردشت مقدس پاك مىشود چطور، اين طور كه اگر مرده را سگ مردارخوار يا پرنده مردارخوار پارهپاره كرده باشند پس تن خود را با شاش گاو نر و آب طاهر كند پاك مىشود.
۱۰۴) اى دادار، اگر در راه آن شخص (يعنى از جايى كه مرده افتاده بود تا جايى كه طاهر شده) آب باشد و مجازات آب بر او وارد آيد (يعنى دست به آب زده يا از آن عبور كرده يا باران بر او باريده باشد) سزاى گناه او چيست؟
۱۰۵) پس اهورامزدا گفت چهارصد ضرب با سيخ اسبرانى و چارصد ضرب با آلت فرمانبرى (تازيانه) به او زده شود.
از باب دوازدهم
۱) هرآينه اگر پدر بميرد يا مادر بميرد پسر چه مدت توقف كند (يعنى عزادار باشد) و دختر چه مدت براى مادر توقف كند براى میّت ثوابكار و چه مدت براى میّت گناهكار. پس اهورامزدا گفت سى روز براى ثوابكار و شصت روز براى گناهكار.
۷) هرآينه اگر رئيس خانه بميرد يا زن رئيس خانه بميرد ... پس اهورامزدا گفت ششماه براى میّت ثوابكار و دوازده ماه براى میّت گناهكار دختر و پسر ايشان (عزادار بمانند).
از باب شانزدهم
۷) پس اهورامزدا گفت كسى كه براى زنى كه نشان حيض ديده يا حايض شده يا خون حيض از او جارى است خوراك مىبرد بايد سه گام از او دور بايستد. سؤال: خوراك زن حايض را در چه ظرفى ببرد؟ جواب: در يك فلز كمبها مثل (ظرف) آهن يا سرب.
۶۹) پس اهورامزدا گفت كسى كه در زنى كه نشان حيض ديده يا خون از او جارى است ديده و دانسته منى خود را بريزد در حالتى كه زن هم با هوش و حواس و عالِم به حيض خود باشد:
❤10🙏3👎1🔥1
۷۰) يك هزار حيوان متوسط جثّه (مثل گوسفند) بكشد و تكههاى آن را با پرهيزگارى نذر براى آتش ببرد، بازوها را نذر براى آب مقدس ببرد.
۷۱) يك هزار دسته هيزم پاك درست بازديد شده از چوب سخت با پرهيزگارى خوب براى آتش (نذر) بياورد....
۷۲) يك هزار بَرسَم6 دسته بندد ... و براى آب مقدس ... ببرد.
۷۳) يك هزار مار برشكمرونده را بكشد... دو هزار مار ديگر ... يك هزار وزغ نفسكش (زندگىكننده در خشكى) ... دو هزار وزغ آبى ... يك هزار دانه مور دانهكش را و دو هزار مور ديگر را بكشد.
۷۴) سى شاه تير چوبى (بهطور پل) روى آب جارى (براى عبور مردم) بگذارد و يك هزار ضرب با سيخ اسبرانى و يك هزار ضرب با آلت فرمانبرى (يعنى تازيانه) به او زده شود.
1 منع آب از زنى كه بچه مرده زاييده براى آن است كه آب مقدس است و آن زن نجس است چونكه به مردن بچه در رحم، دِوَ [ديو] در رحم او داخل شده بچه و او هر دو را نجس كرده، ريختن شاش گاو يا خاكستر در رحم او براى همين است كه دِوَ از آنجا بيرون آيد و بعد كه زن خودش با شاش گاو تن مىشويد دِوَ از او فرار مىكند. [مترجم .[
2ديوپرستان.
3 در زردشتيان دعاهايى كه ملا براى مردم مىخواند اغلب مفصل است و قِسم آفرينگان آن داراى ميوه و شيرينى و شراب و جز آنها هم هست. مقصود از استثناى آفرينگان اين است كه بايد براى پزشك تنها دعا را بخواند. آفرينگان كه باعث خرج ملا مىشود لازم نيست [مترجم].
4اسب.
5 لفظ پوايريم را كه به معنى اول است من صفت زن قرار دادم. ممكن است صفت رئيس خانه باشد چنانچه بعضى از مترجمين گجراتى قرار دادهاند. اما رئيسِ اول خانه معنى درستى نخواهد داد مگر اينكه فرض كنيم در ايران قديم هم مثل هندوستان چند خانواده با هم مىزيستند و هر يك رئيسى داشته و براى كل هم يك رئيس بوده و همان رئيس اول بوده. در ترجمه پهلوى لفظ فرتوم آمده كه به معنى اول است و مىشود صفتِ زن يا رئيس ِ خانه باشد[مترجم].
6 شاخۀ درخت انار.
شمارۀ چهارم، فروردين ۷۸
۷۱) يك هزار دسته هيزم پاك درست بازديد شده از چوب سخت با پرهيزگارى خوب براى آتش (نذر) بياورد....
۷۲) يك هزار بَرسَم6 دسته بندد ... و براى آب مقدس ... ببرد.
۷۳) يك هزار مار برشكمرونده را بكشد... دو هزار مار ديگر ... يك هزار وزغ نفسكش (زندگىكننده در خشكى) ... دو هزار وزغ آبى ... يك هزار دانه مور دانهكش را و دو هزار مور ديگر را بكشد.
۷۴) سى شاه تير چوبى (بهطور پل) روى آب جارى (براى عبور مردم) بگذارد و يك هزار ضرب با سيخ اسبرانى و يك هزار ضرب با آلت فرمانبرى (يعنى تازيانه) به او زده شود.
1 منع آب از زنى كه بچه مرده زاييده براى آن است كه آب مقدس است و آن زن نجس است چونكه به مردن بچه در رحم، دِوَ [ديو] در رحم او داخل شده بچه و او هر دو را نجس كرده، ريختن شاش گاو يا خاكستر در رحم او براى همين است كه دِوَ از آنجا بيرون آيد و بعد كه زن خودش با شاش گاو تن مىشويد دِوَ از او فرار مىكند. [مترجم .[
2ديوپرستان.
3 در زردشتيان دعاهايى كه ملا براى مردم مىخواند اغلب مفصل است و قِسم آفرينگان آن داراى ميوه و شيرينى و شراب و جز آنها هم هست. مقصود از استثناى آفرينگان اين است كه بايد براى پزشك تنها دعا را بخواند. آفرينگان كه باعث خرج ملا مىشود لازم نيست [مترجم].
4اسب.
5 لفظ پوايريم را كه به معنى اول است من صفت زن قرار دادم. ممكن است صفت رئيس خانه باشد چنانچه بعضى از مترجمين گجراتى قرار دادهاند. اما رئيسِ اول خانه معنى درستى نخواهد داد مگر اينكه فرض كنيم در ايران قديم هم مثل هندوستان چند خانواده با هم مىزيستند و هر يك رئيسى داشته و براى كل هم يك رئيس بوده و همان رئيس اول بوده. در ترجمه پهلوى لفظ فرتوم آمده كه به معنى اول است و مىشود صفتِ زن يا رئيس ِ خانه باشد[مترجم].
6 شاخۀ درخت انار.
شمارۀ چهارم، فروردين ۷۸
❤18🔥3🙏3😢2
Forwarded from مهدی فاتحی (Mehdi Fatehi)
جرج اُوروِل –نویسندهی مشهور انگلیسی- مقالهای دارد با عنوان یک لیوان چای مطبوع* در آن مقاله علاقه و اشتیاقش به چای را ابراز و اصولی خلل ناپذیر را در قالب یازده قانون پیشنهاد می کند او معتقد به دم کردن چای در قوری سفالی است و اعتقادی به چای آب¬زیپو و چای سبز چینی¬ها ندارد:
نخست، فرد باید از چای هندی یا سیلان استفاده کند. چای چینی مزایایی دارد و دیگر نباید با نگاه تحقیر در آن نگریست –به صرفه است، و میتوان آنرا بدون شیر نوشید- اما چندان محرک نیست. پس از نوشیدنش، نه احساسِ خردمندتر شدن به آدمی دست میدهد، نه شجاعتر یا حتی خوشبینتر شدن. هرآنکس که از عبارت تسلیبخشِ "یک لیوان چای مطبوع" استفاده میکند، همواره منظورش چای هندی است.
دوم، چای باید در اندازهی کم درست شود –یعنی در قوری. چای که فلهای و در کتری درست شود غالبا بیمزه است، چای ارتشی که در کتریهای بزرگ درست میشود مزهی روغن و دوغاب میدهد. قوری باید چینی یا سفالی باشد. قوری نقرهای یا بریتانیایی چای را نامرغوب عمل میآورد، قوری لعابی از آن هم بدتر است. جالب است که قوری مفرغی (که این روزها بسیار نایاب است) چندان بد نیست.
سوم، قوری باید پیشتر گرم شود. چه بهتر که آنرا کنار اجاقی گذاشت، نه اینکه به روش معمول، آب داغی در آن گرداند.
چهارم، چای باید پررنگ باشد. برای یک کوارت، شش قاشق پر چایخوری کفایت میکند. در زمانهی جیرهبندی، چنین مقیاسی برای هر روز هفته تحققپذیر نیست، اما بر این عقیدهام که یک لیوان چای پررنگ، بهتر از بیست لیوان چای کمرنگ است. تمام عشاق چای نه تنها چای را پررنگ میپسندند، بلکه با گذشت هرسال، آن را ذرهای پررنگتر میخواهند –واقعیتی که تصدیقش به افزودن بر سهمیهی بازنشستگان مسن انجامیده.
پنجم، چای باید مستقیم در قوری ریخته شود، بدون هیچ صافی یا کیسهای که چای را به اسارت درآورد. در برخی کشورها، سبدی به جهت مهار برگهای چای، که گویی مضراند، در قوری تعبیه شدهاست. به واقع، فرد میتواند مقداری قابل توجه از برگ چای بخورد بدون اینکه احساس ناخوشی کند. اگر برگهای چای در قوری رها نباشند، به درستی دم نمیکشد.
ششم، لازم است قوری را پیش کتری برد و نه بالعکس. به هنگام تماس آب با چای، لازم است آب در حال قل زدن باشد؛ که بدان معناست که در زمان ریختن آب، کتری همچنان روی شعله است. برخی بر این عقیده اند باید از آبی استفاده کرد که تازه به جوش آمده، من اما تفاوتی احساس نکردهام.
هفتم، پس از به عمل آوردن چای، لازم است کمی به هم زده شود، یا بهتر است کمی قوری را تکان داد، که سبب میشود برگها تهنشین شوند.
هشتم، چای را باید در لیوان مخصوص صبحانه صرف کرد –یعنی همان لیوان استوانهای شکل، نه در فنجان کوچک و کمحجم. لیوان چای مقدار بیشتری در خود جای میدهد، در حالیکه در فنجان و غیره، نیمی از چای پیش از اقدام به نوشیدن خنک شده است.
نهم، پیش از ریختن شیر در چای، خامهی شیر باید گرفته شود. شیر خامهای یا پرچربی مزهی چای را نامطبوع میکند.
دهم، نخست باید چای را در لیوان ریخت. این یکی از پرمناقشهترین نکات است؛ درواقع، در هر خانوادهی بریتانیایی دو سنت فکری حول این موضوع وجود دارد. استدلال¬هایی نسبتا محکم از طرف سنتِ فکریِ نخست-شیر ارائه میشود، اما بر این عقیدهام که استدلال شخص خودم ردنشدنی است. از این قرار که: با ریختن چای درابتدا، و همزدنش به هنگام ریختن شیر، میتوان دقیقا مقدار شیر لازم را تنظیم کرد، حال آنکه در شیوهی وارونهاش، خطر ریختن شیر به میزانی بیش از اندازه محتمل است.
در نهایت، چای باید بدون شکر صرف شود –مگر آنکه به شیوهی روسی بنوشید. به خوبی متوجهم که در این مورد در اقلیتم. چگونه خود را یک چای-دوست واقعی میخوانید، اما هنوز طعم چای را با افزودن شکر نابود میکنید؟ این کار همان اندازه عاقلانه است که به چای نمک یا فلفل بزنید. چای قرار است تلخ باشد، همانگونه که آبجو قرار است تلخ باشد. اگر شیرینش کنید، دیگر طعم چای را نمیچشید، صرفا مزهی شکر را میفهمید؛ آن نوشیدنی را میتوان با شکر و آب جوش تنها هم درست کرد.
ادامه دارد
مهدی فاتحی
نخست، فرد باید از چای هندی یا سیلان استفاده کند. چای چینی مزایایی دارد و دیگر نباید با نگاه تحقیر در آن نگریست –به صرفه است، و میتوان آنرا بدون شیر نوشید- اما چندان محرک نیست. پس از نوشیدنش، نه احساسِ خردمندتر شدن به آدمی دست میدهد، نه شجاعتر یا حتی خوشبینتر شدن. هرآنکس که از عبارت تسلیبخشِ "یک لیوان چای مطبوع" استفاده میکند، همواره منظورش چای هندی است.
دوم، چای باید در اندازهی کم درست شود –یعنی در قوری. چای که فلهای و در کتری درست شود غالبا بیمزه است، چای ارتشی که در کتریهای بزرگ درست میشود مزهی روغن و دوغاب میدهد. قوری باید چینی یا سفالی باشد. قوری نقرهای یا بریتانیایی چای را نامرغوب عمل میآورد، قوری لعابی از آن هم بدتر است. جالب است که قوری مفرغی (که این روزها بسیار نایاب است) چندان بد نیست.
سوم، قوری باید پیشتر گرم شود. چه بهتر که آنرا کنار اجاقی گذاشت، نه اینکه به روش معمول، آب داغی در آن گرداند.
چهارم، چای باید پررنگ باشد. برای یک کوارت، شش قاشق پر چایخوری کفایت میکند. در زمانهی جیرهبندی، چنین مقیاسی برای هر روز هفته تحققپذیر نیست، اما بر این عقیدهام که یک لیوان چای پررنگ، بهتر از بیست لیوان چای کمرنگ است. تمام عشاق چای نه تنها چای را پررنگ میپسندند، بلکه با گذشت هرسال، آن را ذرهای پررنگتر میخواهند –واقعیتی که تصدیقش به افزودن بر سهمیهی بازنشستگان مسن انجامیده.
پنجم، چای باید مستقیم در قوری ریخته شود، بدون هیچ صافی یا کیسهای که چای را به اسارت درآورد. در برخی کشورها، سبدی به جهت مهار برگهای چای، که گویی مضراند، در قوری تعبیه شدهاست. به واقع، فرد میتواند مقداری قابل توجه از برگ چای بخورد بدون اینکه احساس ناخوشی کند. اگر برگهای چای در قوری رها نباشند، به درستی دم نمیکشد.
ششم، لازم است قوری را پیش کتری برد و نه بالعکس. به هنگام تماس آب با چای، لازم است آب در حال قل زدن باشد؛ که بدان معناست که در زمان ریختن آب، کتری همچنان روی شعله است. برخی بر این عقیده اند باید از آبی استفاده کرد که تازه به جوش آمده، من اما تفاوتی احساس نکردهام.
هفتم، پس از به عمل آوردن چای، لازم است کمی به هم زده شود، یا بهتر است کمی قوری را تکان داد، که سبب میشود برگها تهنشین شوند.
هشتم، چای را باید در لیوان مخصوص صبحانه صرف کرد –یعنی همان لیوان استوانهای شکل، نه در فنجان کوچک و کمحجم. لیوان چای مقدار بیشتری در خود جای میدهد، در حالیکه در فنجان و غیره، نیمی از چای پیش از اقدام به نوشیدن خنک شده است.
نهم، پیش از ریختن شیر در چای، خامهی شیر باید گرفته شود. شیر خامهای یا پرچربی مزهی چای را نامطبوع میکند.
دهم، نخست باید چای را در لیوان ریخت. این یکی از پرمناقشهترین نکات است؛ درواقع، در هر خانوادهی بریتانیایی دو سنت فکری حول این موضوع وجود دارد. استدلال¬هایی نسبتا محکم از طرف سنتِ فکریِ نخست-شیر ارائه میشود، اما بر این عقیدهام که استدلال شخص خودم ردنشدنی است. از این قرار که: با ریختن چای درابتدا، و همزدنش به هنگام ریختن شیر، میتوان دقیقا مقدار شیر لازم را تنظیم کرد، حال آنکه در شیوهی وارونهاش، خطر ریختن شیر به میزانی بیش از اندازه محتمل است.
در نهایت، چای باید بدون شکر صرف شود –مگر آنکه به شیوهی روسی بنوشید. به خوبی متوجهم که در این مورد در اقلیتم. چگونه خود را یک چای-دوست واقعی میخوانید، اما هنوز طعم چای را با افزودن شکر نابود میکنید؟ این کار همان اندازه عاقلانه است که به چای نمک یا فلفل بزنید. چای قرار است تلخ باشد، همانگونه که آبجو قرار است تلخ باشد. اگر شیرینش کنید، دیگر طعم چای را نمیچشید، صرفا مزهی شکر را میفهمید؛ آن نوشیدنی را میتوان با شکر و آب جوش تنها هم درست کرد.
ادامه دارد
مهدی فاتحی
❤36👍11👏4👎2🔥1🥱1
تنها صفحه رسمی محمد قائد about_ghaed
https://www.mghaed.com/essays/farewell/1356.music.tapes/sequel/annoyance_and_fiddlesticks.htm
ارمنی گفت در این مملکت سه میلیون نفر سحری میخورند اما سی میلیون نفر افطار میکنند. ساعتها افراط در بلعیدن زولبیا بامیه و کشک بادمجان شامگاهی البته آسانتر است از سحرخیزی برای طاعت و عبادت. حالا متنی سه هزار خواننده دارد اما بیش از سیهزار نفر با تمام قوا و تیغی نظر میدهند زیرا داخلآششدن را حق مسلـّم خویش میدانند.
وقتی کسی یا چیزی را که به نظرت جای بحث دارد پس از تأمل فراوان زیر نورافکن میگذاری باید احتمال نزدیکبهیقین بدهی فشار جانکاه وارد خواهد آورد بر روح و روان افرادی و تا فیهاخالدون کسانی را باربکیو خواهد کرد.
خبر خوب: پس از هوا کردن پشتبند بحث زیرخاکی ِ چهلوچهار سال پیش، در چهل و چهار سال آینده شاید در باب موسیقار مطلبی قلمی نکنم.
و خبر بد: در ارتکابی مفصل (و احتمالا فناناپذیر) دربارهٔ موضوعهای فوق و بسیاری دیگر منبر رفتهام اساسی. شک ندارم معتقدان به سقوط نثر و فکر و زوال عقلی این کیبورد با شتاب و بیش از یک بار خواهند خواند. از زجری که تحمل خواهند کرد شرمنده نیستم. برای رشد فکریشان مفید است هرچند اذعان نکنند.
وقتی کسی یا چیزی را که به نظرت جای بحث دارد پس از تأمل فراوان زیر نورافکن میگذاری باید احتمال نزدیکبهیقین بدهی فشار جانکاه وارد خواهد آورد بر روح و روان افرادی و تا فیهاخالدون کسانی را باربکیو خواهد کرد.
خبر خوب: پس از هوا کردن پشتبند بحث زیرخاکی ِ چهلوچهار سال پیش، در چهل و چهار سال آینده شاید در باب موسیقار مطلبی قلمی نکنم.
و خبر بد: در ارتکابی مفصل (و احتمالا فناناپذیر) دربارهٔ موضوعهای فوق و بسیاری دیگر منبر رفتهام اساسی. شک ندارم معتقدان به سقوط نثر و فکر و زوال عقلی این کیبورد با شتاب و بیش از یک بار خواهند خواند. از زجری که تحمل خواهند کرد شرمنده نیستم. برای رشد فکریشان مفید است هرچند اذعان نکنند.
👌22👍8❤5👏2
بیان سیاسیِ تشویق جنازه https://www.mghaed.com/essays/farewell/1356.music.tapes/funerary_rites_as_political_statement.htm
👍10👎7🙏2❤1👏1
از ربـّنای او خاطرهٔ خوشی ندارم. دههٔ ۷۰ چندین سال رمضان به روزهای کوتاه آخر پائیز و ابتدای زمستان افتاد و در ساعات اتصال روز به شب که دوست دارم در خلسه باشم ضجـّهاش از بلندگوهای دو مسجد محلْ فضا را پـُر میکرد. مصداق سوهان روح. مناجات قاعدتاً باید نجوا با خدا باشد. هیچگاه کنجکاو نشدم چه میگوید که آن همه آه و ناله و زور زدن لازم دارد. لابد تلاش کودک گرسنه برای جلب عنایت پروردگار که گویی پدربزرگی است کِنِس و سختگیر تا به او نان قندی بدهد.
👍85👎53❤20👏11🥱2🔥1
’’عضو مبهم و گمنام‘‘ با نیمچهمدادی در دست
ااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
دربارهٔ صادق هدایت
از فصل «تاریک و روشن دالان ابدیت»
دربارهٔ درگذشتگان
در کتاب ماضی بعید ناکامل
مجموعهٔ پرسش و پاسخ مکتوب
پیرامون تجربهها و مشاهدات در نوشته، نوشتن، نوشتار، نویساک
در دست تدوین و انتشار
https://pastinterruptus.com/
پرسندهها: #مهدی_فاتحی #علی_صدر
عکس: محسن راستانی
#محمد_قائد
ااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
دربارهٔ صادق هدایت
از فصل «تاریک و روشن دالان ابدیت»
دربارهٔ درگذشتگان
در کتاب ماضی بعید ناکامل
مجموعهٔ پرسش و پاسخ مکتوب
پیرامون تجربهها و مشاهدات در نوشته، نوشتن، نوشتار، نویساک
در دست تدوین و انتشار
https://pastinterruptus.com/
پرسندهها: #مهدی_فاتحی #علی_صدر
عکس: محسن راستانی
#محمد_قائد
❤11🖕3
پرسندهها:
علی صدر
دانشآموختهی فلسفه، علوم روانشناسی، و عصبشناسی (علوم اعصاب) با زمینهی تحقیق در مطالعهی فرآیندهای مغزی در هنگام تصمیمگیریهای اخلاقی
آدرس سایت مجموعه مقالات:
https://asadr.info/
اینستاگرام:
https://www.instagram.com/asadr.info?igsh=MWFmZWwzbXFpZmxwZw==
علی صدر
دانشآموختهی فلسفه، علوم روانشناسی، و عصبشناسی (علوم اعصاب) با زمینهی تحقیق در مطالعهی فرآیندهای مغزی در هنگام تصمیمگیریهای اخلاقی
آدرس سایت مجموعه مقالات:
https://asadr.info/
اینستاگرام:
https://www.instagram.com/asadr.info?igsh=MWFmZWwzbXFpZmxwZw==
👍7
پرسندهها:
مهدی فاتحی
نزدیک بیست سال است با داستان، رمان، ترجمه و نقد در عرصهٔ کتاب و مطبوعات فعالیت دارد. حاصل آن پانزده جلد کتاب منتشر شده همراه با مقالات و گفتگوهایی است رهاسازیشده در فضای مجازی.
آدرس تلگرام مجموعه کارها:
https://t.me/mehdiwrite
آدرس اینستاگرام:
https://www.instagram.com/mehdi.zeno?igsh=MTJieDQ4ZmtxaDlkYw==
مهدی فاتحی
نزدیک بیست سال است با داستان، رمان، ترجمه و نقد در عرصهٔ کتاب و مطبوعات فعالیت دارد. حاصل آن پانزده جلد کتاب منتشر شده همراه با مقالات و گفتگوهایی است رهاسازیشده در فضای مجازی.
آدرس تلگرام مجموعه کارها:
https://t.me/mehdiwrite
آدرس اینستاگرام:
https://www.instagram.com/mehdi.zeno?igsh=MTJieDQ4ZmtxaDlkYw==
👍9❤2🖕2
بخشهایی از گفتگو درباره هدایت
هرگاه از من میپرسند بوف کور چه معنایی دارد و نظرم دربارهٔ آن چیست، میگویم معنی کلمات و جملات روشن است اما کل متن نهایتاً مفهوم و دلالت خاصی ندارد و نظری ندارم؛ برای درک تجربهٔ نثر راهگشایش حتماً یک بار بخوانید و اگر به پیشرفت در حرفهاینوشتن علاقه دارید بیش از یک بار.
....
آنچه کارنامهٔ هدایت را مشکوکتر و تیرهتر جلوه میداد بوف کور بود که دهههاست علاقهمندانش را گرفتار کرده و سر کار گذاشته. گذشته از آثار متقدمین و مفاخر ملی، دربارهٔ کمتر متن معاصری این همه تعبیر و تفسیر و حاشیه نوشتهاند بدون اینکه سرانجام قدری برای جماعت روشن شود خب حالا که چی.
....
به «سفرنامهٔ اصفهان»، فضای شوخوشنگ وغوغ ساهاب و روحیهٔ طبیعتدوستانهٔ «سگ ولگرد» کم توجه میکردند، و حتی کمتر از آن به تفاوت از زمین تا آسمان بین از قطار پیاده شدن مردی خونسرد پس از نیمقرن زندگی و تولید حجمی قابل توجه متن سطح بالا، و خودکشی پسر نوجوان سرشار از آدْرِنالین و تستوسترون و ناکام در عشق دختر همسایه، که زمانی صفحات مجلههای عامهپسند را پُر میکرد
....
به نظر من بیش از آنکه ناامید و افسرده باشد به خودفریبی پرسوناژهایش برای آمرزیده، خوشبخت، موفق یا کامیاب شدن پوزخند میزد. به فردی که تمام وقتش را صرف خواندن و نوشتن مطالب مورد علاقهاش میکند مشکل بتوان ناامید یا افسرده گفت.
....
تصادفی به نظر نمیرسد. بهترینهایمان هم چه بسا به طرزی غمانگیز ایرانیاند و رند و، حسب اقتضای موقعیت، اهل سیاهبازی. بدترین متن تمام زندگی اوست، خاصه از مردی ۴۳ ساله و قدری عبوس اما آمادهٔ ریشخند دیگران. اگر دستنوشتههایی که گفته میشود سوزاند از همین قماش بود جای تأسف ندارد
...
هرگاه از من میپرسند بوف کور چه معنایی دارد و نظرم دربارهٔ آن چیست، میگویم معنی کلمات و جملات روشن است اما کل متن نهایتاً مفهوم و دلالت خاصی ندارد و نظری ندارم؛ برای درک تجربهٔ نثر راهگشایش حتماً یک بار بخوانید و اگر به پیشرفت در حرفهاینوشتن علاقه دارید بیش از یک بار.
....
آنچه کارنامهٔ هدایت را مشکوکتر و تیرهتر جلوه میداد بوف کور بود که دهههاست علاقهمندانش را گرفتار کرده و سر کار گذاشته. گذشته از آثار متقدمین و مفاخر ملی، دربارهٔ کمتر متن معاصری این همه تعبیر و تفسیر و حاشیه نوشتهاند بدون اینکه سرانجام قدری برای جماعت روشن شود خب حالا که چی.
....
به «سفرنامهٔ اصفهان»، فضای شوخوشنگ وغوغ ساهاب و روحیهٔ طبیعتدوستانهٔ «سگ ولگرد» کم توجه میکردند، و حتی کمتر از آن به تفاوت از زمین تا آسمان بین از قطار پیاده شدن مردی خونسرد پس از نیمقرن زندگی و تولید حجمی قابل توجه متن سطح بالا، و خودکشی پسر نوجوان سرشار از آدْرِنالین و تستوسترون و ناکام در عشق دختر همسایه، که زمانی صفحات مجلههای عامهپسند را پُر میکرد
....
به نظر من بیش از آنکه ناامید و افسرده باشد به خودفریبی پرسوناژهایش برای آمرزیده، خوشبخت، موفق یا کامیاب شدن پوزخند میزد. به فردی که تمام وقتش را صرف خواندن و نوشتن مطالب مورد علاقهاش میکند مشکل بتوان ناامید یا افسرده گفت.
....
تصادفی به نظر نمیرسد. بهترینهایمان هم چه بسا به طرزی غمانگیز ایرانیاند و رند و، حسب اقتضای موقعیت، اهل سیاهبازی. بدترین متن تمام زندگی اوست، خاصه از مردی ۴۳ ساله و قدری عبوس اما آمادهٔ ریشخند دیگران. اگر دستنوشتههایی که گفته میشود سوزاند از همین قماش بود جای تأسف ندارد
...
❤18👍11👎4
Forwarded from مهدی فاتحی (Mehdi Fatehi)
درباره صادق هدایت: لوسبازی یا حساسیت لازمه هنر
مهدی فاتحی
مهدی فاتحی
❤5🖕4👍1
بازنگری، خونسردی : قائد
۲۶ مرداد ۹۰
*
"زِهی تصور باطل زِهی خیال محال" که بتوان حافظان شریعت را واداشت به اجرای حرفی که پیشتر زدهاند متعهد بمانند. این طایفه عادتاً میسنجد که مصلحت وقت اقتضا میکند چه بگوید و با صرفهتر است چه بکند؛ آن گاه جملاتی مقدس در تأیید تصمیم خویش مییابد...
...تصور کنیم امروز یا در آینده کسانی در ایران بگویند باید ترتیبی داد ساعت ٦ صبح در سراسر مملکت همزمان نان و پنیر و چای شیرین به در خانهها ببرند. وقتی این فکر به اندازهٔ کافی طرفدار پیدا کرد، اهل دیانت غریو خواهند کشید که، اولاً اصل طرح درخشان مربوط به صدر اسلام و علمای جلیلالقدر شیعه است؛ ثانیاً باید بین پنیر و کره به مؤمنان حق انتخاب داد زیرا لا اکراه فیالدین؛ ثالثاً ساعت ٦ بسیار دیر است و به جهت رفاه حال مؤمنان زحمتکش وقت صحیح تحویل صبحانهٔ شرعی ساعت ٥ خواهد بود.
وقتی مدعیان نخستین را از میدان به در کردند و قدرت را گرفتند خواهند گفت مرگ بر رفاهطلبان که بویی از ضیافت الهی به مشامشان نخورده و در پی تنورشکم دمبهدم تافتناند. در سال ٥٦ که چپ و مجاهدین با شتابی بیسابقه هوادار مییافتند مرتضی مطهری یک صبح از خواب برخاست و گفت کارخانه نمیتواند متعلق به فرد باشد زیرا اسلام مالکیت بر ابزار تولید را قبول ندارد. چند سال بعد وقتی دانشجوهای پیرو خط امام میخواستند متن سخنرانیهای بدعتگذارانهٔ او را منتشر کنند، فرمهای چاپشده به مقواسازی رفت.
و امروز مملکت، به بیان ادبا، در شام بیفردایی است و حق حاکمیت ملی و تمامیت ارضیاش در معرض تهدید جدی قرار دارد. موقعیت ایران در سال 1390 همان است که در 1290 بود ـــــ حیران، نالان و منتظر ظهور منجی یا دستکم دخالت قدرتهای خارجی برای نجاتش از سرگشتگی ــــ با این تفاوت که در آن زمان اکثر مردم نمیفهمیدند کجای کارند و نمیدانستند در دنیا چه میگذرد. امروز میفهمند و میدانند.
نتیجهٔ عملی، جنگی است فرسایشی بین اسلام که برای ادامهٔ استیلا با تمام قوا میزند، و ایران که با تمام قوا دفاع میکند.
*
لینک متن کامل مقاله:
https://www.mghaed.com/essays/observation/August_blues2.htm
۲۶ مرداد ۹۰
*
"زِهی تصور باطل زِهی خیال محال" که بتوان حافظان شریعت را واداشت به اجرای حرفی که پیشتر زدهاند متعهد بمانند. این طایفه عادتاً میسنجد که مصلحت وقت اقتضا میکند چه بگوید و با صرفهتر است چه بکند؛ آن گاه جملاتی مقدس در تأیید تصمیم خویش مییابد...
...تصور کنیم امروز یا در آینده کسانی در ایران بگویند باید ترتیبی داد ساعت ٦ صبح در سراسر مملکت همزمان نان و پنیر و چای شیرین به در خانهها ببرند. وقتی این فکر به اندازهٔ کافی طرفدار پیدا کرد، اهل دیانت غریو خواهند کشید که، اولاً اصل طرح درخشان مربوط به صدر اسلام و علمای جلیلالقدر شیعه است؛ ثانیاً باید بین پنیر و کره به مؤمنان حق انتخاب داد زیرا لا اکراه فیالدین؛ ثالثاً ساعت ٦ بسیار دیر است و به جهت رفاه حال مؤمنان زحمتکش وقت صحیح تحویل صبحانهٔ شرعی ساعت ٥ خواهد بود.
وقتی مدعیان نخستین را از میدان به در کردند و قدرت را گرفتند خواهند گفت مرگ بر رفاهطلبان که بویی از ضیافت الهی به مشامشان نخورده و در پی تنورشکم دمبهدم تافتناند. در سال ٥٦ که چپ و مجاهدین با شتابی بیسابقه هوادار مییافتند مرتضی مطهری یک صبح از خواب برخاست و گفت کارخانه نمیتواند متعلق به فرد باشد زیرا اسلام مالکیت بر ابزار تولید را قبول ندارد. چند سال بعد وقتی دانشجوهای پیرو خط امام میخواستند متن سخنرانیهای بدعتگذارانهٔ او را منتشر کنند، فرمهای چاپشده به مقواسازی رفت.
و امروز مملکت، به بیان ادبا، در شام بیفردایی است و حق حاکمیت ملی و تمامیت ارضیاش در معرض تهدید جدی قرار دارد. موقعیت ایران در سال 1390 همان است که در 1290 بود ـــــ حیران، نالان و منتظر ظهور منجی یا دستکم دخالت قدرتهای خارجی برای نجاتش از سرگشتگی ــــ با این تفاوت که در آن زمان اکثر مردم نمیفهمیدند کجای کارند و نمیدانستند در دنیا چه میگذرد. امروز میفهمند و میدانند.
نتیجهٔ عملی، جنگی است فرسایشی بین اسلام که برای ادامهٔ استیلا با تمام قوا میزند، و ایران که با تمام قوا دفاع میکند.
*
لینک متن کامل مقاله:
https://www.mghaed.com/essays/observation/August_blues2.htm
❤23👍11👎2👏1