تنها صفحه رسمی محمد قائد about_ghaed
3.62K subscribers
207 photos
106 files
256 links
کانال رسمی تلگرام #محمد_قائد با تایید ایشان و مدیریت #مهدی_فاتحی برای انتشار فایل و متن های ایشان است
Download Telegram
مهدی فاتحی
بخشی از مصاحبه با قائد درباره هدایت از کتاب در دست احداث 'ماضی بعید ناکامل' در روزنامه سازندگی امروز ’’عضو مبهم و گمنام‘‘ با نیمچه‌مدادی در دست #محمد_قائد #مهدی_فاتحی #علی_صدر https://saazandegi.ir/turn-the-pages6/
صدر. اقامت‌ِ نخستش در اروپا کوتاه بود و سن‌وسالِ چندانی نداشت اما در همان مدت توانست بسیاری نویسندگانِ طرازِ اول را بشناسد. سال‌ها بعد متنِ نامه‌هایی که با ‌نورائی رد‌وبدل کرد نشان می‌دهد آدمی در پسکوچه‌های تهران با حداقل ارتباط با جهانِ غرب، آگاهیِ قابل‌توجه و چشم‌گیری از کتاب‌های منتشرشده داشت و سلیقه‌ای شگفت‌انگیز در انتخاب کتاب‌هایی که پشتِ سرِ هم سفارش می‌داد و پیگیرانه می‌خواند. چه اندازه اعتبار قائلید برای این شمّ و غریزه‌اش در یافتن و کشفِ آثار ادبی سطحِ بالا؟
در شمّ به‌خاطر سپردن آنچه می‌شنید، گسترهٔ واژگان و مهارتش در تبدیل خاطرهٔ سمعی به کلمات مکتوب شک نیست. همین طور میل به خواندن. برخی یا بسیاری آدمهای درونگرا (به‌اصطلاح، تودار) کلماتی را که می‌خوانند انگار از زبان کسی می‌شنوند ــــ صدای درونی. گمان می‌کنم کسانی که قریحهٔ نیرومند شعرگفتن و طبع روان دارند از چنین خصوصیتی برخوردارند. شعر قدمایی آبدار و محکم را بیشتر با کمک قوهٔ شنوایی و مهارت تشخیص وزن و لحن و ریتم می‌سرودند تا شمردن تک‌تک هجاها و تیک‌زدن کنار کلمات مثل جدول کلمات متقاطع.
منظورتان از شناختن نویسنده‌های تراز اول گمان نمی‌کنم آشنایی چهره‌‌به‌چهرهٔ شخصی باشد. حتی در این حالت هم پاریس در دهه‌های ۱۹۲۰ و ۳۰ ترمینال و میعادگاه بسیاری هنرمندان و نویسنده‌های اروپا و بلکه دنیا به حساب می‌آمد (متلکی رایج: دخترهای خوب به بهشت می‌روند دخترهای بد به پاریس). نشریات هم سیر تا پیاز محافل ادبی را با آب‌وتاب منعکس می‌کرد. فرانسه که قرن هجدهم در تألیف دائرةالمعارف پیشتاز شد در سالهای میان دو جنگ اگر هم به اندازهٔ آمریکا نشریهٔ علمی نداشت از نظر نشریات ادبی و هنری و مد و معماری و بحث فلسفی و نظریهٔ سیاسی سرآمد بود.
امکانهای خبردارشدن در دنیا همیشه فراوان بوده و جوینده یابنده است. بسیار پیش از ورود چاپ، در دنیای قدیم و حتی باستان اهل بخیه خبر داشتند نسخهٔ خطی کدام کتاب نزد چه کسانی در کدام شهرهای دنیا یافت می‌شود و فلان مطلب را در چه متنهایی نقل کرده‌اند.

فاتحی. نگاه هدایت در مسائل فلسفی و فرهنگی عاطفی بود و همین احساسات او را به خودکشی رساند آن هم‌ در بهترین شهر جهان؟
گروه رولینگ استونز زمانی ‌خواند ’’دنیا رو نیگر دارین میخوام پیاده شم.‘‘ خودکشی در مواردی کاملاً عاطفی است، در مواردی ضعف شدید روان‌‌تنی و از پاافتادن روحی و جسمی، گاه میل به شرمسار و انگشت‌نما کردن و انتقام از دیگران.
گاهی هم نتیجهٔ محاسبهٔ خونسردانه. علی‌اکبر داور وقتی راه دررو از غضب رضا شاه ندید لیوان تریاک حل‌شده در آب سر کشید. آرتور کوستلر سال ۱۹۸۳ در ۷۷ سالگی به این نتیجه رسید زندگی با چند بیماری درمان‌ناپذیر شامل پارکینسون و سرطان خون ارزش تقلا ندارد. تصمیم به پیاده‌شدن گرفت و همسر سومش همراه او خودکشی کرد.
ما هم شاید بهتر باشد خودمان و دیگران را ترغیب به زنده‌ماندن کنیم اما اگر کسی به این نتیجه رسید که بس است و میل دارد پیاده شود، از حق خودش استفاده کرده که برای من و شما هم محفوظ است. ترجیح می‌دهم دربارهٔ‌ تصمیم افراد به پایان‌دادن زندگی‌شان داوری نکنم. هر نسلی وقتی به سن رشد می‌رسد دربارهٔ موضوعهای بی‌انتها، از جمله مرگ خودخواستهٔ هدایت، بحث و قضاوت خواهد کرد. طرز ترخیص او بخشی از منش و نوع حضورش بود.
وقتی دلخوشی و تکیه‌گاه نداشته باشی ’’بهترین شهر جهان‘‘ تفاوت چندانی با بدترین جا ندارد. نه از شمار پاریسی‌های نومیدی که به رود سن پریدند خبر داریم و نه تعداد مهاجران به‌ آخر ‌خط رسیده. از ایرانیهای شناخته‌شدهٔ دهه‌های پراکندگی و انهدام، هژیر داریوش و کاظم اسلامیه وقتی ظاهراً از گرسنگی و بیماری و ناداری کارد به استخوانشان رسید در همان فرانسه از قطار زندگی پیاده شدند. شاهرخ مسکوب هم مضمحل شد و حسن هنرمندی بسیار پیش از همهٔ ‌آنها.
👍14❤3
رها از بازار سیاه، گرفتار بازار آزاد:
ااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
چنانچه دیداری با نویسندهٔ فقید چک دست می‌داد دشوار و دون شأنم بود در زمینهٔ‌ ارتباط مضمون مقاله‌ام با مقاله‌اش وارد توضیح جزئیات شوم. حتی کلیات اوضاع باورنکردنی ایران ممکن بود او را شکرگزار کند که در این صحاری به دنیا نیامد.

http://www.mghaed.com/essays/farewell/in.memoriam.Ivan.Klima.htm
👍13👏1
رها از بازار سیاه، گرفتار بازار آزاد:

دیداری که دست نداد


مدتها در این خیال بودم چنانچه گذارم به پراگ بیفتد نسخه‌ای از دفترچهٔ خاطرات و فراموشی که در یک فصل آن از ایوان کلیما (۲۰۲۵-۱۹۳۱) نقل کرده‌ام برایش ببرم.
 
سالها آنچه را به تشخیص کمیساریای خلق ''بازار سیاه'' و مشارکت در آن جرم بود ''بازار آزاد'' نامیده بودند.  زمانی که پس از انقلاب مخملی ۱۹۸۹، سانسور (به گفتهٔ کلیما، ''دشمن مخوف و آشنا'') جایش را به بازار از دور فریبنده اما ضعیف‌‌گداز ِ (به بیان کاظم شریعتمداری) ''چاپ‌تالیسم'' داد احساس کردند از چاله به چاه افتاده‌اند.
 
مقالهٔ کلیما کوتاه‌‌زمانی پس از پایان رژیم سابق در فصلنامهٔ گرانتا چاپ لندن منتشر شد.  اگر عبور به سوسیالیسم نیاز به تمهیدات دوران گذار دارد، رفتن زیر غلتک بازار آزاد فوری و اتوماتیک است.  شب می‌خوابی صبح بلند می‌شوی می‌بینی تورّم ترتیبت را داده است اساسی و کمتر از یک‌سوم دیروز در جیب داری.
  
  
خیال داشتم به اطلاعش برسانم اوضاع مملکت من قابل رده‌بندی و برچسب‌زنی نیست.  آشی درهم‌جوش از سوسیالیسم تخیلی، زندگی زیر سایهٔ فوق‌سنگین دلار مرگ بر آمریکا، فاشیسم ِ شرکت‌خصوصی‌‌انگار، بی‌دولتی از نوع آنارشیسم ناب، هرج‌‌و‌مرج اداری، خودمختاری مافیایی،‌ و البته مداخلهٔ نیروهای غیبی با آزمون الهی بی‌انتهایشان.
 
و اضافه کنم با سوسیالیسم موافقم جز در زمینهٔ کار خودم: یک بار که سفارش بنگاهی دولتی را پذیرفتم، گندترین تجربهٔ زندگی‌ام شد بدتر از کار با بقّال‌ترین ناشر.  هر بار تقاضای دیدار یا دست‌کم صحبت با رئیسش کردم حاج‌آقا دکتر یا داشت ناهار می‌خورد یا نماز می‌خواند یا در جلسه بود.
 
  
چنانچه دیداری با نویسندهٔ چک دست می‌داد دشوار و دون شأنم بود در زمینهٔ‌ ارتباط مضمون مقاله‌ام با مقاله‌اش وارد توضیح جزئیات شوم.  حتی کلیات اوضاع باورنکردنی ایران ممکن بود او را شکرگزار کند که در این صحاری به دنیا نیامد.
۱۷ مهر ۴۰۴
 
عنوان صحیح و کامل فصلی که تصویر چهار صفحه‌اش را می‌بینید «فرزانگان و بقّالها»ست. 
👍20❤6
لیبرال‌ترین مقام دانشگاهی که می‌شناختم
ااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
هوشنگ نهاوندی (۱۴۰۴ـ۱۳۱۱)

https://www.mghaed.com/essays/farewell/in_memoriam_Houshang_Nahavandi.htm

گذاشتن عنوان «مانورهای پیچیده برای انتخابهای محدود» روی این عکس بد نیست. مکان عکس و نام عکسنده را نیافتم.
👍11❤3👏1
لیبرال‌ترین مقام دانشگاهی که می‌شناختم





هوشنگ نهاوندی (۱۴۰۴ـ۱۳۱۱) را مقایسه کنیم با همشهری‌اش محمدعلی مجتهدی مشهورترین مدیرمعلم ایران که، به گفتهٔ خودش، ساعت ۶ شام می‌خورد قدری مجلهٔ خواندنیها می‌خواند و ساعت ۸ می‌خوابید و (برایش مضمون کوک کرده بودند) خرداد ۴۲ به محصلها گفت هرکس تظاهرات برود هم کشته می‌شود هم از نمرهٔ انضباطش کسر می‌شود.


‌


وقتی کمدینی سرپایی خاطره‌ام از دعوت هوشنگ ابتهاج برای صحبت دربارهٔ نوار نازل شجریان را با ناباوری رد کرد، نوشتم کسانی که از امثال محمدعلی رجائی تحقیر شنیده و توسری خورده باشند حق دارند نفهمند عصر جوانان ۱۹۶۸ یعنی چه. سالها پیش‌تر دربارهٔ خاطرات دانشگاه شیراز نوشتم:


بسيارى از روشنفكران آن روزگار پذيرفته بودند كه، مثلاً، مهدى اخوان‌‏ثالث نمايندۀ روشنگرى و تعالى فكر، اما هوشنگ نهاوندى مظهر شرّ و جهالت است. سالها گذشت تا فهميديم اولى شاعر روستايىِ احساساتى و عقب‏‌مانده‏‌اى است با افقِ تنگِ فكر و ديد، و حرفهايى غالباً كم‌‏ربط به جهان آينده؛ و دومى عضو درس‏‌خوانده‌‏اى است از طبقهٔ حاكمِ نظامى غيردموكراتيك، كه هم جا دارد به حرفهايش دربارهٔ آينده توجه داشت و هم بايد با او مبارزه كرد.




به نظرم اشتباه بزرگی بود نهاوندی به دانشگاه تهران رفت. دانشگاه پهلوی از منش و نرمخویی و طرز فکر او شکل می‌پذیرفت؛ شیطان رجیم هم نمی‌توانست دانشگاه تهران را تغییر دهد یا اصلاح کند یا هرچه،‌ تا اعتراض و تظاهرات نکنند.


گمانم خواست خودش هم بود که به کاخهای قدرت نزدیک باشد، با این بلندپروازی که صدراعظم شود ـــ عین برنامهٔ داریوش همایون.

زهی تصور باطل زهی خیال محال. محمدرضا انزلی از آدمهایی که فکر کنند کتاب و کلاس و سواد در عالم سیاست مهم است منزجر بود و شیشکی به عظمت مادرزاد خودش تلقی می‌کرد.


پس از او حتی اگر نهاوندی را شهربانو رئیس‌الوزرا می‌کرد تلقی شاه به تیمسارهایش هم منتقل شده بود که «تا نباشد چوبِ تَر فرمان نبرد گاو و خر» و برای ادارهٔ ایران آدم شلاقی لازم است نه شیربرنج.
اول آبان ۴۰۴
👍37❤12👎5👏2
زنهار به اساتید اخلاق
ااااااااااااااااااااااااااااااااا
در شرح این عکس نوشته‌اند پرسوناژ وقتی ادعا کرد چیزی نشنیده است بازداشت شد ــــ لابد به جرم توهین به شعور دادگاه.

https://www.mghaed.com/essays/snaps/404/yet_one_more_Ponzi_scheme.htm
👍14🤔2
زنهار به اساتید اخلاق

آبرو می‌رود ای ابر خطاشوی ببار

که به دیوان عمل نامه‌سیاه آمده‌ایم*

۱. اهل بخیه می‌گویند چاپ پول برای پُر کردن جای خالی سَرَقات در تازه‌ترین بانک ورشکستهٔ حکومت اسلامی عملی نیست زیرا هزینهٔ چاپ خروارها اسکناس کم‌ارزش از صدها هزار ملیان بلیان ِ کلاغ‌پر شده بالا می‌زند (شاید جز در این حالت که، مانند زیمبابوه، اسکناس صد و دویست و سیصد میلیونی بچاپانند).



۲. طبق قانون تجارت و تصفیهٔ ورشکستگی ایران، بانک هم (مانند بیمه) شرکتی است تضامنی و تک‌تک مؤسسان با تمام دارایی و اموال و املاک منقول و غیرمنقول ضامن جبران خسارت طلبکارانند.



۳. ایران مال که ادعا می‌شود با بخشی از وجوه مسروقه ساخته شده (مصداق بارز هُم‌الغالبون و هُم‌السارقون/اولئک گانگسترون) چیزی است شبیه دکور فیلمهای آخر زمانی در فردای انفجار بزرگ اتمی: ردیف دراز ویترین سوپرشیک که به دوبی و پاریس و لندن می‌گوید زکی، همه خالی و خاک‌گرفته و متروک و بی کوزه‌گر و کوزه‌خر و کوزه‌فروش.



۴. اهل حدیث و روایت گفته‌اند روز قیامت گنهکاران به شکل عضو ارتکاب جرم، یا با تأکید بر آن، در صحرای محشر حاضر خواهند شد.





۵. در شرح این عکس نوشته‌اند پرسوناژ وقتی ادعا کرد چیزی نشنیده است بازداشت شد ـــ لابد به جرم توهین به شعور دادگاه.



لهذا با توجه به مراتب فوق باید به اساتید اخلاق حوزه و صاحبان دشکچه و فتوا و اخذکنندگان پاکات وجوهات و حامیان اسلام سیاسی زنهار داد روز پنجاه‌هزارسال ممکن است با چنین گوشها و رنگ پوستی در برابر دیوان عدل الهی پاسخگو باشند به این اتهام که چرا خودشان را به کری زدند و گذاشتند آن همه احکام انسانساز (جز علیه دانشجوها و اهل قلم و روشنگران بیباک) بالای طاقچه بماند.
❤45👍20👏13
Ayandegan20Ordibehesht1358.p.20onForghan.jpg (985×1417) https://share.google/jaN2xVuzIUSBFVNY2
👍5
موسیقی، ادبیات، سینما و بازیگری
اااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
گزیده‌ای از چند فصل کتاب «ماضی بعید ناکامل»
پیرامون تجربه‌ها و مشاهدات در نوشته، نوشتن، نوشتار، نویساک
در دست تدوین و انتشار
https://pastinterruptus.com/

از ناصر تقوائی سال ۴۹ که فیلم «آرامش در حضور دیگران» را به جشن هنر شیراز آورده بود شنیدم در صحنه‌هایی که اکبر مشکین در کافهٔ سرپایی لیوان لب‌پُر سر می‌کشد به خیابان می‌رود از نرده‌های دانشکدهٔ افسری سان می‌بیند در لیوانْ عرق واقعی بود و آن برداشت اگر نیاز به تکرار داشت بناچار می‌مانْد برای روز بعد. مشکین ساعت ۱۰ صبح با همان لیوان تعطیل و مرخص بود (و لابد دنبال مواد دیگری که پوستش از استعمال آنها خشک و سیاه شده بود، وجه تسمیهٔ اسمش). همین طور فیلمبرداری سایر صحنه‌هایی که در آنها بازی داشت. بعدها اگر دیداری دست می‌داد سعی می‌کردم از تقوائی (که خودش هم گویا اهل حال بود) دربارهٔ کنار آمدن با مواد زدن خسرو شکیبائی طی ساعات کار چیزی نپرسم.
اا اا اا
نکته‌ای که میل داشتم از گلشیری بپرسم حجم «شازده احتجاب» است: متنی ۱۱۸صفحه‌ای داستان کوتاه بلند است یا پیش‌نویس رمان؟ انتخاب نویسنده بود یا مضیقهٔ کمبود قریحه؟ فیلم آن به شناخته‌شدنش بسیار کمک کرد. فیلم تقوائی هم به «دائی‌جان ناپلئون» کمک کرد قاطی ادبیات شود و این یکی به سبب مفرّح‌بودن و حجم کتاب (و قدری چاشنی فکاهی مبتذل) بخت خوانده‌شدن و ماندگاری بیشتری دارد.
اا اا اا
زمستان ۵۸ در منزل دوستی صحبت از گروگان‌گرفتن کارکنان سفارت آمریکا در تهران بود. وقتی من هم نظرم را گفتم، کسی که اولین بار بود می‌دیدمش توصیه کرد شمارهٔ جدید «کتاب جمعه» را بخوانم تا تصویری دقیق از اوضاع پیچیده دستم بیاید. میزبان کار بسیار خوبی کرد مرا لو نداد اما چند سؤال برایم مطرح شد، از جمله: نظرم از پس‌پریشب که مقاله را نوشتم اگر تغییر کرده تا چه حد؟ وقتی شفاهاً توضیح می‌دهم، آیا حرفم با مفهوم متنی که دربارهٔ همان موضوع نوشته‌ام تفاوت دارد؟ و اگر میزبان فاش می‌کرد آن مطلب را من مرتکب شده‌ام فرد اخیر چه واکنشی نشان می‌داد؟
اا اا اا
سیمین دانشور در رمان «سووشون» روایتی دارد از زد و خورد افسر ارتش با تفنگچیهای ایلیاتی که پس از شهریور ۲۰ باز سر به شورش و راهزنی و قتل و غارت برداشتند. جایی به نقل خواندم محمد بهمن‌بیگی، عضو ایل قشقائی و سرپرست آموزش عشایر، از ترسیم سیمایی خشن از ایلیاتی‌ها ابراز ناخشنودی کرد. به او تلفن زدم و پرسیدم انتقادش از روایت دانشور در کدام کتاب چاپ شده. سعی کرد از زنده‌کردن موضوع منصرفم کند. گفتم بحثم له‌وعلیه کسی نیست، دربارهٔ خاطراتی جمعی در خرده‌فرهنگ‌ها و در فرهنگ عامه است؛ شاملو هم وقتی می‌سراید ’’اگر مِه همچنان تا صبح می‌پایید/ مردان جسور از خـُفیه‌گاه خود به دیدار عزیزان بازمی‌گشتند‘‘ تاریخ نمی‌نویسد و به آدمهایی خاص اشاره نمی‌کند، حرف از تصویری حماسی در فولکلور می‌زند.
با شنیدن اسم شاملو و کلمهٔ فولکلور دادش بلند شد: ’’برای روشنفکرهایی از قبیل آن آقا همه چیز اتل‌متل توتوله و پریا و کتاب کوچه و لطیفه و شعر نو است. ذرّه‌ای احترام برای مردم این مملکت قائل نیستید. این کشور تا امثال شما و شاملو هرچه دلشان بخواهد می‌گویند به جایی نمی‌رسد.‘‘
منتظر ماندم اسم کتابش را ببرد و مکالمه را تمام کردم. کتاب من یک ماهی پس از درگذشت او درآمد اما درهرحال نسخه‌ای از آن را به رسم ادب و دلجویی برایش نمی‌فرستادم چون ممکن بود با خواندن پاراگراف مربوط به خودش سکته کند و، اگر نه اتهام، بدنامی قتلش به گردنم بیفتد. در آن مکالمه، خانم دانشور و مرا از شاعر نوپرداز هم بد‌تر می‌دانست چون اهل ولایت فارس هستیم و به نظرش قباحت دارد حرف ناجوری دربارهٔ ایلات و عشایر آن سرزمین بزنیم؛ به ’’آقای شاملو‘‘ که درست معلوم نیست اصلا اهل کجاست حَرَجی نیست.
👍21❤16👎1
بخشی از مصاحبه با #محمد_قائد
از کتاب 'ماضی بعید ناکامل'
پرسنده‌ها:
#مهدی_فاتحی
#علی_صدر
❤13👎1
....ناصر تقوائی رمان دائی جان ناپلئون را هم که بدون سناریو و فیلم او بختی بیش از کارهای فکاهی نازل قبلی ایرج پزشکزاد نداشت ماندگار کرد.  چه بهتر که صدای مشکوک و ’نفْس بهوت افسرده‘ و سایر مضامین روزنامهٔ توفیق را کنار می‌گذاشت. ’’حیف از طلا که خرج مطلا کند کسی.‘‘
فی‌الحال در سال ۴۰۴ در دو متن تقریباً همزمان به جنبه‌ای از دائی جان ناپلئون می‌پردازم که از همان سال ۵۵ در نگاه اول هیچ نپسندیدم و برایم مبتذل و آزاردهنده بود.  یادم نمی‌آید در صفحهٔ فرهنگ آیندگان چیزی دربارهٔ سریال پربیننده نوشته باشم و علاقه و احترام به تقوائی مانع شد به همکاران صفحه بگویم با او گفتگو کنند و بپرسند اینها چیست به خورد خلایق می‌دهد.  طی سالیان از چند اشارهٔ سربستهٔ قلمزنها در جاهای دیگر دستگیرم شد در آن احساس منفی‌ و در ملاحظهٔ حال تقوائی که سانسورچی‌های معاند و آدمهای مسخرهٔ کم‌استعداد زمینگیرش کردند تنها نیستم.  اسمش را شاید بتوان شفقت گذاشت، شاید هم پارتی‌بازی....
https://pastinterruptus.com/
❤25👎20👍14🖕3
زمستان ۵۸ در منزل دوستی صحبت از گروگان‌گرفتن کارکنان سفارت آمریکا در تهران بود. وقتی من هم نظرم را گفتم، کسی که اولین بار بود می‌دیدمش توصیه کرد شمارهٔ جدید کتاب جمعه را بخوانم تا تصویری دقیق از اوضاع پیچیده دستم بیاید. میزبان کار بسیار خوبی کرد مرا لو نداد اما چند سؤال برایم مطرح شد، از جمله: نظرم از پس‌پریشب که مقاله را نوشتم اگر تغییر کرده تا چه حد؟ وقتی شفاهاً توضیح می‌دهم، آیا حرفم با مفهوم متنی که دربارهٔ همان موضوع نوشته‌ام تفاوت دارد؟ و اگر میزبان فاش می‌کرد آن مطلب را من مرتکب شده‌ام فرد اخیر چه واکنشی نشان می‌داد؟


#ماضی_بعید_ناکامل

#محمد_قائد
عکس از #مهدی_فاتحی

https://pastinterruptus.com/
❤40👍9👏7👌3👎2🍾1
❤20🤔19👍6👎6👏4🖕1