تنها صفحه رسمی محمد قائد about_ghaed
3.62K subscribers
207 photos
106 files
256 links
کانال رسمی تلگرام #محمد_قائد با تایید ایشان و مدیریت #مهدی_فاتحی برای انتشار فایل و متن های ایشان است
Download Telegram
موسیقی، ادبیات، سینما و بازیگری
اااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
گزیده‌ای از چند فصل کتاب «ماضی بعید ناکامل»
پیرامون تجربه‌ها و مشاهدات در نوشته، نوشتن، نوشتار، نویساک
در دست تدوین و انتشار
https://pastinterruptus.com/

از ناصر تقوائی سال ۴۹ که فیلم «آرامش در حضور دیگران» را به جشن هنر شیراز آورده بود شنیدم در صحنه‌هایی که اکبر مشکین در کافهٔ سرپایی لیوان لب‌پُر سر می‌کشد به خیابان می‌رود از نرده‌های دانشکدهٔ افسری سان می‌بیند در لیوانْ عرق واقعی بود و آن برداشت اگر نیاز به تکرار داشت بناچار می‌مانْد برای روز بعد. مشکین ساعت ۱۰ صبح با همان لیوان تعطیل و مرخص بود (و لابد دنبال مواد دیگری که پوستش از استعمال آنها خشک و سیاه شده بود، وجه تسمیهٔ اسمش). همین طور فیلمبرداری سایر صحنه‌هایی که در آنها بازی داشت. بعدها اگر دیداری دست می‌داد سعی می‌کردم از تقوائی (که خودش هم گویا اهل حال بود) دربارهٔ کنار آمدن با مواد زدن خسرو شکیبائی طی ساعات کار چیزی نپرسم.
اا اا اا
نکته‌ای که میل داشتم از گلشیری بپرسم حجم «شازده احتجاب» است: متنی ۱۱۸صفحه‌ای داستان کوتاه بلند است یا پیش‌نویس رمان؟ انتخاب نویسنده بود یا مضیقهٔ کمبود قریحه؟ فیلم آن به شناخته‌شدنش بسیار کمک کرد. فیلم تقوائی هم به «دائی‌جان ناپلئون» کمک کرد قاطی ادبیات شود و این یکی به سبب مفرّح‌بودن و حجم کتاب (و قدری چاشنی فکاهی مبتذل) بخت خوانده‌شدن و ماندگاری بیشتری دارد.
اا اا اا
زمستان ۵۸ در منزل دوستی صحبت از گروگان‌گرفتن کارکنان سفارت آمریکا در تهران بود. وقتی من هم نظرم را گفتم، کسی که اولین بار بود می‌دیدمش توصیه کرد شمارهٔ جدید «کتاب جمعه» را بخوانم تا تصویری دقیق از اوضاع پیچیده دستم بیاید. میزبان کار بسیار خوبی کرد مرا لو نداد اما چند سؤال برایم مطرح شد، از جمله: نظرم از پس‌پریشب که مقاله را نوشتم اگر تغییر کرده تا چه حد؟ وقتی شفاهاً توضیح می‌دهم، آیا حرفم با مفهوم متنی که دربارهٔ همان موضوع نوشته‌ام تفاوت دارد؟ و اگر میزبان فاش می‌کرد آن مطلب را من مرتکب شده‌ام فرد اخیر چه واکنشی نشان می‌داد؟
اا اا اا
سیمین دانشور در رمان «سووشون» روایتی دارد از زد و خورد افسر ارتش با تفنگچیهای ایلیاتی که پس از شهریور ۲۰ باز سر به شورش و راهزنی و قتل و غارت برداشتند. جایی به نقل خواندم محمد بهمن‌بیگی، عضو ایل قشقائی و سرپرست آموزش عشایر، از ترسیم سیمایی خشن از ایلیاتی‌ها ابراز ناخشنودی کرد. به او تلفن زدم و پرسیدم انتقادش از روایت دانشور در کدام کتاب چاپ شده. سعی کرد از زنده‌کردن موضوع منصرفم کند. گفتم بحثم له‌وعلیه کسی نیست، دربارهٔ خاطراتی جمعی در خرده‌فرهنگ‌ها و در فرهنگ عامه است؛ شاملو هم وقتی می‌سراید ’’اگر مِه همچنان تا صبح می‌پایید/ مردان جسور از خـُفیه‌گاه خود به دیدار عزیزان بازمی‌گشتند‘‘ تاریخ نمی‌نویسد و به آدمهایی خاص اشاره نمی‌کند، حرف از تصویری حماسی در فولکلور می‌زند.
با شنیدن اسم شاملو و کلمهٔ فولکلور دادش بلند شد: ’’برای روشنفکرهایی از قبیل آن آقا همه چیز اتل‌متل توتوله و پریا و کتاب کوچه و لطیفه و شعر نو است. ذرّه‌ای احترام برای مردم این مملکت قائل نیستید. این کشور تا امثال شما و شاملو هرچه دلشان بخواهد می‌گویند به جایی نمی‌رسد.‘‘
منتظر ماندم اسم کتابش را ببرد و مکالمه را تمام کردم. کتاب من یک ماهی پس از درگذشت او درآمد اما درهرحال نسخه‌ای از آن را به رسم ادب و دلجویی برایش نمی‌فرستادم چون ممکن بود با خواندن پاراگراف مربوط به خودش سکته کند و، اگر نه اتهام، بدنامی قتلش به گردنم بیفتد. در آن مکالمه، خانم دانشور و مرا از شاعر نوپرداز هم بد‌تر می‌دانست چون اهل ولایت فارس هستیم و به نظرش قباحت دارد حرف ناجوری دربارهٔ ایلات و عشایر آن سرزمین بزنیم؛ به ’’آقای شاملو‘‘ که درست معلوم نیست اصلا اهل کجاست حَرَجی نیست.
👍21❤16👎1
بخشی از مصاحبه با #محمد_قائد
از کتاب 'ماضی بعید ناکامل'
پرسنده‌ها:
#مهدی_فاتحی
#علی_صدر
❤13👎1
....ناصر تقوائی رمان دائی جان ناپلئون را هم که بدون سناریو و فیلم او بختی بیش از کارهای فکاهی نازل قبلی ایرج پزشکزاد نداشت ماندگار کرد.  چه بهتر که صدای مشکوک و ’نفْس بهوت افسرده‘ و سایر مضامین روزنامهٔ توفیق را کنار می‌گذاشت. ’’حیف از طلا که خرج مطلا کند کسی.‘‘
فی‌الحال در سال ۴۰۴ در دو متن تقریباً همزمان به جنبه‌ای از دائی جان ناپلئون می‌پردازم که از همان سال ۵۵ در نگاه اول هیچ نپسندیدم و برایم مبتذل و آزاردهنده بود.  یادم نمی‌آید در صفحهٔ فرهنگ آیندگان چیزی دربارهٔ سریال پربیننده نوشته باشم و علاقه و احترام به تقوائی مانع شد به همکاران صفحه بگویم با او گفتگو کنند و بپرسند اینها چیست به خورد خلایق می‌دهد.  طی سالیان از چند اشارهٔ سربستهٔ قلمزنها در جاهای دیگر دستگیرم شد در آن احساس منفی‌ و در ملاحظهٔ حال تقوائی که سانسورچی‌های معاند و آدمهای مسخرهٔ کم‌استعداد زمینگیرش کردند تنها نیستم.  اسمش را شاید بتوان شفقت گذاشت، شاید هم پارتی‌بازی....
https://pastinterruptus.com/
❤25👎20👍14🖕3
زمستان ۵۸ در منزل دوستی صحبت از گروگان‌گرفتن کارکنان سفارت آمریکا در تهران بود. وقتی من هم نظرم را گفتم، کسی که اولین بار بود می‌دیدمش توصیه کرد شمارهٔ جدید کتاب جمعه را بخوانم تا تصویری دقیق از اوضاع پیچیده دستم بیاید. میزبان کار بسیار خوبی کرد مرا لو نداد اما چند سؤال برایم مطرح شد، از جمله: نظرم از پس‌پریشب که مقاله را نوشتم اگر تغییر کرده تا چه حد؟ وقتی شفاهاً توضیح می‌دهم، آیا حرفم با مفهوم متنی که دربارهٔ همان موضوع نوشته‌ام تفاوت دارد؟ و اگر میزبان فاش می‌کرد آن مطلب را من مرتکب شده‌ام فرد اخیر چه واکنشی نشان می‌داد؟


#ماضی_بعید_ناکامل

#محمد_قائد
عکس از #مهدی_فاتحی

https://pastinterruptus.com/
❤40👍9👏7👌3👎2🍾1
❤20🤔19👍6👎6👏4🖕1
خرده‌فرهنگ‌های سرزمینی که امروزه ایران نام دارد همواره شکست از مهاجم خارجی را به سازش در میان خود ترجیح داده‌اند. اولی مرثیه‌ای است عظیم، دومی حقارتی است غیر قابل تصور
❤60👍51👎17👏7🤔2🖕2
دو شبی که ایران را همچنان تکان خواهد داد https://share.google/sb3TvpfknYOIYUl8n
❤10👍7👎2👏1
وزانت یا شاید سبُکیِ جلد زرکوب https://share.google/bSiOuf3xYftmcNJBE
❤8🔥1👏1
Forwarded from مهدی فاتحی (Mehdi Fatehi)
دربارهٔ هوش مصنوعی: انبان اطلاعات یا پنجره به آینده؟ https://share.google/jVB3VkcN0kHUtu4ZY
❤5👍1
Forwarded from مهدی فاتحی (Mehdi Fatehi)
مهدی فاتحی
دربارهٔ هوش مصنوعی: انبان اطلاعات یا پنجره به آینده؟ https://share.google/jVB3VkcN0kHUtu4ZY
مصاحبه علی صدر و مهدی فاتحی با محمد قائد
درباره هوش مصنوعی
از کتاب در دست انتشار ' ماضی بعید ناکامل'
❤7
هوش مصنوعی در جایگاه پرسشگر https://share.google/gB3YWc2OLHifnZkmX
❤4
دربارهٔ هوش مصنوعی:

انبان اطلاعات یا پنجره به آینده؟


هوش مصنوعی در جایگاه پرسشگر

هوش مصنوعی یا ژیگول طبیعی؟


پرسنده‌ها: مهدی فاتحی علی صدر

https://mghaed.com/post/ai_qanda/
❤8
توصیه به ختم قضیهٔ نقطهٔ پایان
ااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
ای وای بر اسیری کز یاد رفته باشد
در دام مانده باشد صیّاد رفته باشد

حسین شنبه‌زاده از خرداد ۴۰۳ در حبس است (امیدوارم در اوین، نه بیغوله‌های حاشیهٔ کویر). نتوانست از اظهارنظر خودداری کند و ته یک پست در تویتر نقطه اضافه کرد. دنگ!
ضربه کمانه کرد خورد پس کلهٔ کچل آمیزقلمدون. به پنج سال و ده ماه حبس محکوم شد. لابد دو ماه تخفیف به لطف رأفت اسلامی.
حالا که پاسپورت شاکی خصوصی ویزا شده، توصیهٔ خداپسندانه‌ام استخلاص فوری ویراستار داوطلب سخت‌کوش است.

https://mghaed.com/post/ominous_period
in
https://mghaed.com/
👍23❤12👏5
توصیه به ختم قضیهٔ نقطهٔ پایان
مشاهدات

ای وای بر اسیری کز یاد رفته باشد
در دام مانده باشد صیّاد رفته باشد
― حزین لاهیجی

سالهاست تکه‌های کاغذ یادداشت و فاکس رنگباخته تبدیل به فایل و فولدر در حافظهٔ کامپیوترم شده، از جمله برای یادداشت‌های خوانندگان ارتکابات این کیبورد.

تصحیح املای متن مهارتی می‌طلبد نتیجهٔ تمرکز و ممارست. در خزانهٔ لغاتی که طی سالیان یاد گرفته‌ایم، «تعبین»، «پدبده» و «استفغار» وجود ندارد. پس مغز دنبال معنی واژهٔ ناموجود نمی‌گردد. حسب مفهوم جمله، بیدرنگ تعیین، پدیده و استغفار می‌بیند و می‌خواند بی‌آنکه خبردار شویم.
نمونه‌خوان که مصحّح نخستین (به‌اصطلاح عصر جدید) پرینت است معنی کلمه و مفهوم جمله را موقتاً کنار می‌گذارد. در دولابچهٔ خاطرات بصری قشر خاکستری مغز مثلاً واژهٔ «نایبوسیده» جستجو می‌کند و در یک هزارم ثانیه نتیجه می‌گیرد چنین چیزی وجود ندارد. آن گاه به مفهوم جمله برمی‌گردد، دور کلمه دایره می‌کشد و بالای آن یا در حاشیه می‌نویسد نابیوسیده (به معنی غیرمنتظره، غیرمترقّبه، ناگهانی) یا تلگرافی و خیلی خلاصه برای جلب توجه حروفچین/تایپیست و تسریع کار: ب ی و.

هرگاه در مطلبی ترکیب ’’کُسْت‌پُلُنیالیسم‘‘ استعمال کنم به متولی چاپ یا هواکردن تذکر می‌دهم از تصحیح طبق دیکشنری دانشگاه کلمبیا خودداری کند؛ درستش همین است.

تصحیح/تغییر انشا به همین سادگی نیست، خودکار هم انجام نمی‌شود. به آشنایی با دستور زبان و نقش کلمات در ساختار متن نیاز دارد. معلم صَرف و نحو به شاگرد گفت «تجزیه‌ات بد نیست، مرده‌شور ترکیبت ببرد.»

و می‌رسیم به بحث نه‌چندان شیرین علایم سجاوندی که تا پیش از عصر تجدد در نوشتار فارسی وجود نداشت. نقطهٔ پایان جمله و علایم نقل و تعجب و استفهام و خط تیره و پرانتز و سر سطر رفتن و پاراگراف که امروز در استعمال آنها افراط می‌شود، و حتی شمارهٔ صفحه، پدیده‌هایی است که با گارسهٔ حروف سربی مغرب‌زمین همراه ابزار چاپ مبلغان مذهبی از بیروت در عهد محمد شاه قاجار در دهه‌های ۱۸۳۰ و ۴۰ وارد شد. حتی امروز صاحب دشکچه و فتوا و منشی دفترخانه صدها جمله می‌نویسند مثل تخته‌نمد یکپارچه و از باء بسم‌الله تا تای تمّت بی درز و ‌فاصله. آن نوشتجات نه برای مصرف عامّه، که برای ملاحظهٔ دامت افاضاته یا میرزابنویس دیگری است.
.....
متن کامل در سایت
❤25👍5👏5