تنها صفحه رسمی محمد قائد about_ghaed
3.62K subscribers
207 photos
106 files
256 links
کانال رسمی تلگرام #محمد_قائد با تایید ایشان و مدیریت #مهدی_فاتحی برای انتشار فایل و متن های ایشان است
Download Telegram
اینک اوج ناله‌ و نفرین و زاری علیه آمریکا و ۵۷ و غیره
https://www.mghaed.com/essays/observation/ranting_vs_US_57_et_al.htm
👍9👏7❤6🥱4🖕2🙏1
اینک اوج ناله‌ و نفرین و زاری
علیه آمریکا و ۵۷ و غیره
اااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
نوشتن مطلبی دربارهٔ سیاست و رفتارها و اهمّ اقدامات محمدرضا پهلوی از ۱۳۵۰ تا ۵۷ چندین ماه به درازا کشید و حاصل کار برای چاپ مناسب‌تر از کار آمد تا در وبسایت. جمعبندی و ارجاع به چندین مطلب این کیبورد در ردّ تبلیغات ضدروشنفکری از سوی همانها که در عین حال تبلیغ می‌کنند ایران روشنفکر ندارد و می‌توانست چپ هم نداشته باشد: همه مثل جوجه‌های ماشینی سفید در پیاده‌رو سمت ‌راست.
در ماههایی که بوی الرحمٰن شاه بلند می‌شد مقامهای آمریکا درمی‌یافتند واگذاری ادارهٔ ‌ایران به او اشتباه بود. تجربهٔ پولپاشی در عراق و افغانستان هم نشان داد وجوه کلان ادارهٔ مجمع‌القبایل را نباید به دست مردمان نارس آنها سپرد.
حکومت دینی ایران، با تبار شیعیان مهاجر جنوب لبنان، از سنگینی شرم و گناه تحویل‌گرفتن حکومت از آمریکا خلاصی نخواهد یافت. ’’شهید مظلوم‘‘، تحویلدار و نمایندهٔ پانزده خردادیون، اردیبهشت ۵۸ وقتی هوا را پس دید چاره‌ای جز قایم‌شدن پشت شعارهای ضدآمریکایی نداشت.
👍62❤13🖕7👏6🙏1
گوسپندان فروتن
#محمد_قائد
👌14👏3❤1
پاسی از شب گذشته با عدس پختهٔ دانه‌ریز مزیّن به ادویهٔ‌ ژاپنی و فلفل سیاه و گلپر و روغن زیتون ‌اعلا و آب‌ لیموی جهرم و هاینکن صفر درصد که از طعم مطبوع رازیانه تهی نیست از خویش پذیرایی می‌کنم.
 
یادم آمد روزگاری چنین اسنَک سادهٔ مطبوعی (بدون ادویهٔ‌ ژاپنی) در بیستروهای بی‌دنگ‌وفنگ خیابانهای روبه‌روی دانشگاه و چند کافهٔ کوچولوی تقاطع تخت جمشید و وصال شیرازی همراه زبان گوسفند و تگری سِرْو می‌کردند.
 
الان هم لابد جاهایی عدسی می‌فروشند (سر میز بوفهٔ یک هتل بزرگ ایران کنار ظرف عدسی نوشته بودند Lens.  ایوَل به مترجم گوگل).  اما با مخلّفات متنوع در سطح رستوران بالای متوسط است نه بیستروی دانشجویی با چهارپایه به جای صندلی (زبان پخته ۵۰ ریال معادل دو‌سوم دلار؛ امروز نپختهٔ آن بیش از دویست ‌هزار تومن، نزدیک سه‌ دلار).
 
و یادم افتاد به چندین پیکان زهرآگین مستر زردک به طرف هُم‌الغالبون و هُم‌السارقون/اولئک گانگسترون ِمیهن آریایی‌ـ‌‌اسلامی‌مان و پاسخ همتای ایرانی‌اش که یانکی هجاگو را به «خورد و خوراک معلوم» نظام ارجاع داد (لابد چیزی شبیه شام ضدکلسترول من) و «از قیاسش خنده آمد خلق را.»
 
یانکی در هجو سخت سوزندهٔ تاریخی‌اش نگفت حاکمان ایران زیاد مرغ ‌و مسمّای چرب ‌و چیلی می‌خورند؛ گفت بیرحمانه چپو می‌کنند.
 
و همین همتای ایرانی پیش‌تر با درماندگی گفته بود در حیرت است از چه کسی بپرسد چرا قیمتها فشفشه‌وار بالا می‌رود.
 
می‌تواند از سردار سرلشکر دکتر فیلدمارشال آماتوری بپرسد که زمانی برنامهٔ آینده‌اش را این طور اعلام کرد: «بعد از جنگ نوبت اقتصاد است.»  نمونهٔ درخشان ایهام و دوپهلو حرف‌زدن.
 
’’آنگوزمان‘‘ قبلی (با معاونش، یادآور حاجی جبّار) چنان خلایق را افسرده کرد که انتقاد از او خیلی زود خز شد و کمتر کسی حوصلهٔ تنقید داشت.
 
شاید تنها دستاورد واقعی دکتر زپریدنت پس از یک سال تصدی ریاست دولت این باشد که به نظر می‌رسد تا حدی دست از سر نهج‌البلاغه برداشته باشد. می‌گویند کتاب کلاسیک را کم می‌خوانند و زیاد درباره‌اش حرف می‌زنند.  به تجربه نتیجه گرفته‌ام صداقت و ذکاوت اشخاصی که در ارجاع به کتاب کلاً و یک کتاب خاص افراط ‌کنند جای شک دارد.
 
کسانی ترجیح می‌دهند اسباب خنده باشند تا مایهٔ عبرت.  زیاد آویزان ‌شدن به متنی مشهور که ممتحن کاربلد با یک دُور خواندنش می‌تواند نمرهٔ مدعی را به زیر ۱۰ برساند ممکن است آدم را هم اسباب خنده کند و هم مایهٔ عبرت.
 
وینستون چرچیل که به لنترانی مَلَس شُهره بود دربارهٔ رقیبش کلِمنت اَتلی برای مقام نخست‌وزیری گفت ’’گوسفندی در لباس گوسفند‘‘ و ’’آدمی فروتن که از بسیاری لحاظ حق دارد فروتن باشد.‘‘
👍58❤21👌6🔥2👎1
تنها صفحه رسمی محمد قائد about_ghaed
چاغو میکْ شی بر ما میزْ نی: فتواها ابدی‌اند؟ https://www.mghaed.com/essays/comment-and-review/fatwas_are_not_forever.htm
‏آنچه اتفاق افتاد نه تقدیر ازلی بود، نه مشیت ربّانی، نه توطئهٔ خارجی، نه نتیجهٔ خرّیت روشنفکرها.  جبر عِلّی و رشته تحولاتی برآیند بُردارهای موجود در مکان و دارای پیشینه در زمان بود.

 وقتی شاه به آخر خط رسید و قدرتْ خیابانی شد، ائتلاف ۱۵ خرداد که مؤتلفه بخشی اساسی از آن بود
‏در دل نیروهای مهاجم از روستا به شهر که مستعدترین جانشین برای قبضهٔ قدرت بود رشد کرد.
‏در دل نیروهای مهاجم از روستا به شهر که مستعدترین جانشین برای قبضهٔ قدرت بود رشد کرد.

تشکیل لژیون خارجی (مشهور به هلال شیعه و نیروهای نیابتی) با پشتوانهٔ دلارهای نفتی ابتکار یک فرد و فتوای یک نفر نبود.  اوایل ۵۸ محمد منتظری بدون رودربایستی اعلام کرد
‏دولت بازرگان کارگزار آمریکاست و باید با تشکیل نیرویی یکپارچه از طرابلس تا بیروت و جبل عامل و تهران بر ایران مسلط شد ـــ نقشه‌ای بعدها با برچسب ’’عمق استراتژیک‘‘ و حاوی مضمون قلّابی ’’ایرانشهر بزرگ‘‘.
‏
👍45👏8❤4👎1
مصاحبه دربارة «ظلم، جهل و برزخيان زمين» ــ 2
http://mghaed.com/interviews/mehrnameh.interview.mordad89.htm
❤8🖕1
ایرانیان بهتر است بپذیرند كه نظر یونانیان باستان دربارۀ آنها در خاطرۀ جمعی ملتها باقی مانده است؛ كه تصویری مثبت از آنها در ذهن مردم جهان، و نه فقط غربیان، وجود ندارد، و هر خطایی كارنامۀ نه چندان درخشان درستكاری و راستگویی‌شان را سیاه‌تر می‌كند.  فهم این نكته كمك خواهد كرد تا شاید روزی روزگاری دریابیم ارزشهای ما تا چه حد نیاز به تغییر و خودمان تا چه حد نیاز به اصلاح داریم.
👍122👎18❤11👏7🖕4🤔1😢1
دو تا بخر سه‌ تا ببر
===========
دو فقره ارتکاب که مدتها در انجماد بود تقدیم به صاحبدلان و دردآشنایان.
همراه با یک فقره جدیدتر در حجمی نسبت به آن دو معقول.
قطعهٔ سوم بابت دلجویی از خواننده‌ای است که احتمال دارد خصوصاً از اطناب اولی ملول شود.  دو بار به حداقل ممکن هـَرَس شد اما باز بسط یافت.
راه‌حل پیشنهادی: پنج شش پاراگراف اول و همین تعداد را از آخر بخوانید و بقیه را بگذارید برای دوران بازنشستگی.

1.
شکافتن دل هر ذرّه
و لایه‌لایه‌بریدن کالباس ــــ چهل سال بعد
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
نسلهای آیندهٔ این مملکت در نگاه به پشت سر دربارهٔ مناقشه بر سر برنامهٔ تغلیظ اورانیوم و موشک میانبـُرد و پیامد آنها در تنگنای اوضاع رو به وخامت کنونی چگونه قضاوت خواهند کرد؟
http://www.mghaed.com/essays/observation/a_proactive_nuclear_retrospection.htm

2.
جرقـّه در الدورادو
و اهمیت فزایندهٔ ماهیچه
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
فیلمی که یقیناً تلویزیون وطنی از ماجرای صبح پنجشنبه  ۷ دی ۹۶ در الدورادو گرفت بسیار احتمال دارد سندی باارزش باشد برای درک آنچه اتفاق افتاد.
http://www.mghaed.com/essays/observation/flex_thy_muscles.htm

3.
ژیگول مردا که تو بودی
یا
رؤیای اسلام با چهرهٔ انسانی
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
یک دهه پیش نگارنده اظهار امیدواری کرد ”صفاتی مثبت هم که لابد داشت دوستان نزدیکش خواهند نوشت.  شاید هم روزی قهرمان یک فیلم نئولاتی شود.“
http://www.mghaed.com/essays/farewell/M_Zadeh.htm
❤24👏8🖕1
نوستالژم نوستالژی نوستالژ است
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ملاقات با خویش و با گذشته در خیال
http://mghaed.com/interviews/Nostalgia/cinema-and-nostalgia.htm
قاچهایی مَـلـَس از یک گپ ماراتن:
ایران به گمانم تنها جامعهٔ جهان باشد که، علاوه بر امراض دیگر، به نوستالژی تلویزیون (یا تله‌نوستالج) هم مبتلا شده ــــ گرفتاری یکی‌دوتا نیست. زمانی کسی در روزنامهٔ بسیار جدی لوموند نوشت کود شیمیایی با میوه‌های ما چه کرده و کجاست زردآلوهای کودکی‌مان با آن طعم خوش. اما به چشمم نخورده کسی در جایی جز ایران دلش برای برنامه‌های تلویزیون کودکی‌اش با آن گوینده‌های مامانی تنگ شده باشد و بگوید تلویزیون هم تلویزیون قدیم.

ایرج میرزا سرود ”یاد ایام جوانی جگرم خون می‌کرد/ خوب شد پیر شدم کمکم و نسیان آمد.“ اما اهل روان‌ـ‌درمانی و طب روان‌ـ‌تنی در سراسر دنیا با تقاضای مراجعانی روبه‌رو هستند که کمک می‌خواهند و شکایت دارند یاد ایام جوانی ول‌کن نیست، و خریدار ترفندی، تکنیکی، نسخه‌ای، قرصی، معجونی، آمپولی، شربتی‌اند که خاطرات لعنتی را بشوید و پاک کند و خلاص. آن همه الکل و مواد فقط برای سرورافزایی و داونلود کردن کلیپهای شاد نیست، تلاش برای دیلیت‌کردن فلش‌بک‌های رنج‌آور هم هست.

آگهی تبلیغ برای بانک می‌گوید ”درگذشته نمانید.“ اهل هرمنوتیک شاید چنین تأویل کنند که یعنی اگر هم روحاً مرحوم شده‌اید بکوشید خودتان را احیا کنید بلکه فیض روح‌القدُس مدد فرماید سوار قطار زمان حال شوید.
👍19👏4❤3👎2🙏1
ارتکاب سالها پیش این کیبورد دربارهٔ هموطنان و خلایق کلّهم اجمعین:

«گاهی فکر می‌کنم ادارهٔ ایران اگر بر پایهٔ شایسته‌سالاری باشد امور مربوط به فرهنگ و هنر و معماری و شهرسازی و ذوق و زیبایی باید به دست ارمنیها، صنعت و اقتصاد و کشاورزی به دست کلیمیها، و سیاست خارجی و روابط بین‌المللی به زردشتیها سپرده شود. مسلمانها هم کنار می‌ایستند برای شرکت در نماز جماعت و تظاهرات دشمن‌شکن اعانهٔ‌ ماهانه می‌گیرند.»

https://www.mghaed.com/essays/snaps/91/salami_slicing.htm
👏30❤6👍5👌2🤔1🙏1
چنين گفت اهورامزدا

از ونديداد، بخش سوم كتاب اوستا؛ مترجم: سيّد محمدعلى حسنى، پرفسور سابق كالج نظام هندوستان؛ چاپ سنگى، يزد، ۱۳۲۷.



از باب پنجم‏
۵۰) اى دادار، آن زن كه بچۀ مرده زاييده اول چه خوراك بخورد؟
۵۱) پس اهورامزدا گفت شاش گاو و خاكستر سه قطره يا شش قطره يا نـُه قطره در دخمه (يعنى غار) رحم زنى كه بچۀ مرده زاييده است ريخته شود.
۵۲) هرآينه پس از آن (كه دوا در رحم آن زن ريخته شد) شير تازه‌ـ دوشيدۀ ماديان يا گاو يا ميش يا بز (به او خورانده شود) و ميوه با پوست يا پوست‏‌كنده و خورش گوشت بى‌‏آب (يعنى گوشت سرخ‏‌كرده يا كباب) و خوراك آرد غله بى‌‏آب (پخته) و شراب بى‌‏آب.1

از باب هفتم‏
۳۶) اين مقدس دادار گيتى جسمانى، اينان كه مزداپرستند براى آموختن پزشكى مى‌‏روند آيا نخست در مزداپرستان آزمايش كنند يا در دِوَ پرستان؟ 2
۳۷) پس اهورامزدا گفت پيش از مزداپرستان در دِوَ پرستان آزمايش كنند. نخست يك دِوَپرست را جراحى كنند؛ اگر او بميرد دِوَپرست دوم را جراحى كند. اگر او هم بميرد، دِوَپرست سوم را جراحى كند. اگر او هم بميرد آن (كه مى‌‏خواهد پزشك شود) ابدالآباد ناقابل ِ كار پزشكى است.
۴۱) (مزد درمان پزشك اين است) كه ملا را براى دعاى بدون آفرينگان او درمان كند.3 بزرگِ خانه را براى ارزش كوچكترين ستور4 درمان كند (يعنى‏ مزدش بايد كوچكترين ستور يا معادل قيمت آن باشد)، رئيس محله را براى (مزدى كه معادل قيمت) ستور معتدل است درمان كند. رئيس شهر را براى (مزدى كه معادل قيمت) بزرگترين ستور است درمان كند. حاكم ولايت را (براى مزدى كه معادل قيمت) يك عرادۀ چهار حيوانِ بسته است درمان كند.
۴۲) كسى كه (يعنى پزشكى كه) زن اول5 رئيس خانه‏ را درمان كند (مزدش معادل) قيمت يك خر ماده است. زن رئيس محله را درمان كند (مزدش معادل قيمت) يك گاو ماده است. زن رئيس ده را درمان كند (مزدش معادل) قيمت يك ماديان است. زن رئيس شهر را درمان كند (مزدش معادل) قيمت يك شتر ماده است.
۷۳) اى مقدس دادار گيتى و اى اهورمزدا، آيا طشت (ظرف) غذا كه نزديك سگ مرده يا انسان مرده برده شده چطور تطهير مى‌‏شود؟
۷۴) پس اهورامزدا گفت اى مقدس زردشت، (ظرفها) پاك مى‏‌شوند چطور، اين‏طور كه اگر از طلاست يك‏بار با شاش گاو نر بشويند و يك بار خاك‏‌مالى كنند و يك بار با آب بشويند آن وقت پاك مى‌‏شوند. و اگر ظرف نقره‌‏اى است دوبار با شاش گاو نر بشويند و دوبار خاك‏‌مالى كنند و دوبار با آب بشويند.
۷۵) اگر ظرف آهنى است سه بار با شاش گاو نر بشويند سه‏‌بار خاك‌‏مالى كنند و سه‏‌بار با آب بشويند پاك مى‏‌شود. اگر ظرف مس است چهاربار با شاش گاو نر بشويند چهار بار خاك‌‏مالى كنند و چهاربار با آب بشويند پاك مى‌‏شوند. اگر ظرف سنگى است شش بار با شاش گاو نر بشويند و شش بار خاك‌‏مالى كنند و شش‌‏بار با آب بشويند پاك مى‌‏شوند. و اگر ظرف گلى (يا) چوبى (يا) لعابى است (مثل كاشى و چينى) هرگز پاك نمى‌‏شود.

از باب هشتم‏
۳۵) اى مقدس دادار گيتى و اى اهورمزدا، مردى كه نزديك سگ مرده يا انسان مرده برود چطور پاك مى‌‏شود؟
۳۶) پس اهورامزدا گفت اى زردشت مقدس پاك مى‌‏شود چطور، اين طور كه اگر مرده را سگ مردارخوار يا پرنده مردارخوار پاره‏‌پاره كرده باشند پس تن خود را با شاش گاو نر و آب طاهر كند پاك مى‌‏شود.
۱۰۴) اى دادار، اگر در راه آن شخص (يعنى از جايى كه مرده افتاده بود تا جايى كه طاهر شده) آب باشد و مجازات آب بر او وارد آيد (يعنى دست به آب زده يا از آن عبور كرده يا باران بر او باريده باشد) سزاى گناه او چيست؟
۱۰۵) پس اهورامزدا گفت چهارصد ضرب با سيخ اسب‏رانى و چارصد ضرب با آلت فرمان‏برى (تازيانه) به او زده شود.

از باب دوازدهم‏
۱) هرآينه اگر پدر بميرد يا مادر بميرد پسر چه مدت توقف كند (يعنى عزادار باشد) و دختر چه مدت براى مادر توقف كند براى میّت ثواب‏كار و چه مدت براى میّت گناهكار. پس اهورامزدا گفت سى روز براى ثواب‏كار و شصت روز براى گناهكار.
۷) هرآينه اگر رئيس خانه بميرد يا زن رئيس خانه بميرد ... پس اهورامزدا گفت شش‌‏ماه براى میّت ثواب‏كار و دوازده ماه براى میّت گناهكار دختر و پسر ايشان (عزادار بمانند).

از باب شانزدهم‏
۷) پس اهورامزدا گفت كسى كه براى زنى كه نشان حيض ديده يا حايض شده يا خون حيض از او جارى است خوراك مى‏‌برد بايد سه گام از او دور بايستد. سؤال: خوراك زن حايض را در چه ظرفى ببرد؟ جواب: در يك فلز كم‌‏بها مثل (ظرف) آهن يا سرب.
۶۹) پس اهورامزدا گفت كسى كه در زنى كه نشان حيض ديده يا خون از او جارى است ديده و دانسته منى خود را بريزد در حالتى كه زن هم با هوش و حواس و عالِم به حيض خود باشد:
❤10🙏3👎1🔥1
۷۰) يك هزار حيوان متوسط جثّه (مثل گوسفند) بكشد و تكه‌‏هاى آن را با پرهيزگارى نذر براى آتش ببرد، بازوها را نذر براى آب مقدس ببرد.
۷۱) يك هزار دسته هيزم پاك درست بازديد شده از چوب سخت با پرهيزگارى خوب براى آتش (نذر) بياورد....
۷۲) يك هزار بَرسَم6 دسته بندد ... و براى آب‏ مقدس ... ببرد.
۷۳) يك هزار مار برشكم‌‏رونده را بكشد... دو هزار مار ديگر ... يك هزار وزغ نفس‏‌كش (زندگى‌‏كننده در خشكى) ... دو هزار وزغ آبى ... يك هزار دانه مور دانه‌‌‏كش را و دو هزار مور ديگر را بكشد.
۷۴) سى شاه تير چوبى (به‏‌طور پل) روى آب جارى (براى عبور مردم) بگذارد و يك هزار ضرب با سيخ اسب‏رانى و يك هزار ضرب با آلت فرمانبرى (يعنى تازيانه) به او زده شود.

1 منع آب از زنى كه بچه مرده زاييده براى آن است كه آب مقدس است و آن زن نجس است چون‏كه به ‏مردن بچه در رحم، دِوَ [ديو] در رحم او داخل شده بچه و او هر دو را نجس كرده، ريختن شاش گاو يا خاكستر در رحم او براى همين است كه دِوَ از آنجا بيرون آيد و بعد كه زن خودش با شاش گاو تن مى‌‏شويد دِوَ از او فرار مى‌‏كند. [مترجم‏ .[

2ديوپرستان.

3 در زردشتيان دعاهايى كه ملا براى مردم مى‏‌خواند اغلب مفصل است و قِسم آفرينگان آن داراى ميوه و شيرينى و شراب و جز آنها هم هست. مقصود از استثناى آفرينگان اين است كه بايد براى پزشك تنها دعا را بخواند. آفرينگان كه باعث خرج ملا مى‌‏شود لازم نيست [مترجم‏].

4اسب.

5 لفظ پوايريم را كه به ‏معنى اول است من صفت زن قرار دادم. ممكن است صفت رئيس خانه باشد چنانچه بعضى از مترجمين گجراتى قرار داده‏اند. اما رئيسِ اول خانه معنى درستى نخواهد داد مگر اينكه فرض كنيم در ايران قديم هم مثل هندوستان چند خانواده با هم مى‌‏زيستند و هر يك رئيسى داشته و براى كل هم يك رئيس بوده و همان رئيس اول بوده. در ترجمه پهلوى لفظ فرتوم آمده كه به ‏معنى اول است و مى‌‏شود صفتِ زن يا رئيس ِ خانه باشد[مترجم]. ‏

6 شاخۀ درخت انار.



شمارۀ چهارم، فروردين ۷۸
❤18🔥3🙏3😢2
Forwarded from مهدی فاتحی (Mehdi Fatehi)
قسمت ششم
جرج اورول و قوانین چای

مهدی فاتحی
❤2👍2
Forwarded from مهدی فاتحی (Mehdi Fatehi)
جرج اُوروِل –نویسنده‌ی مشهور انگلیسی- مقاله‌ای دارد با عنوان یک لیوان چای مطبوع* در آن مقاله علاقه و اشتیاقش به چای را ابراز و اصولی خلل ناپذیر را در قالب یازده قانون پیشنهاد می کند او معتقد به دم کردن چای در قوری سفالی است و اعتقادی به چای آب¬زیپو و چای سبز چینی¬ها ندارد:
نخست، فرد باید از چای هندی یا سیلان استفاده کند. چای چینی مزایایی دارد و دیگر نباید با نگاه تحقیر در آن نگریست –به صرفه است، و می‌توان آن‌را بدون شیر نوشید- اما چندان محرک نیست. پس از نوشیدنش، نه احساسِ خردمندتر شدن به آدمی دست می‌دهد، نه شجاع‌تر یا حتی خوش‌بین‌تر شدن. هرآن‌کس که از عبارت تسلی‌بخشِ "یک لیوان چای مطبوع" استفاده می‌کند، همواره منظورش چای هندی است.
دوم، چای باید در اندازه‌ی کم درست شود –یعنی در قوری. چای که فله‌ای و در کتری درست شود غالبا بی‌مزه است، چای ارتشی که در کتری‌های بزرگ درست می‌شود مزه‌ی روغن و دوغاب می‌دهد. قوری باید چینی یا سفالی باشد. قوری نقره‌ای یا بریتانیایی چای را نامرغوب عمل می‌آورد، قوری لعابی از آن هم بدتر است. جالب است که قوری مفرغی (که این روزها بسیار نایاب است) چندان بد نیست.
سوم، قوری باید پیشتر گرم شود. چه بهتر که آن‌را کنار اجاقی گذاشت، نه این‌که به روش معمول، آب داغی در آن گرداند.
چهارم، چای باید پررنگ باشد. برای یک کوارت، شش قاشق پر چایخوری کفایت می‌کند. در زمانه‌ی جیره‌بندی، چنین مقیاسی برای هر روز هفته تحقق‌پذیر نیست، اما بر این عقیده‌ام که یک لیوان چای پررنگ، بهتر از بیست لیوان چای کم‌رنگ است. تمام عشاق چای نه تنها چای را پررنگ می‌پسندند، بلکه با گذشت هرسال، آن را ذره‌ای پررنگ‌تر می‌خواهند –واقعیتی که تصدیقش به افزودن بر سهمیه‌ی بازنشستگان مسن انجامیده.
پنجم، چای باید مستقیم در قوری ریخته شود، بدون هیچ صافی یا کیسه‌ای که چای را به اسارت درآورد. در برخی کشورها، سبدی به جهت مهار برگ‌های چای، که گویی مضراند، در قوری تعبیه شده‌است. به واقع، فرد می‌تواند مقداری قابل توجه از برگ چای بخورد بدون این‌که احساس ناخوشی کند. اگر برگ‌های چای در قوری رها نباشند، به درستی دم نمی‌کشد.
ششم، لازم است قوری را پیش کتری برد و نه بالعکس. به هنگام تماس آب با چای، لازم است آب در حال قل زدن باشد؛ که بدان معناست که در زمان ریختن آب، کتری همچنان روی شعله است. برخی بر این عقیده اند باید از آبی استفاده کرد که تازه به جوش آمده، من اما تفاوتی احساس نکرده‌ام.
هفتم، پس از به عمل آوردن چای، لازم است کمی به هم زده شود، یا بهتر است کمی قوری را تکان داد، که سبب می‌شود برگ‌ها ته‌نشین شوند.
هشتم، چای را باید در لیوان مخصوص صبحانه صرف کرد –یعنی همان لیوان استوانه‌ای شکل، نه در فنجان کوچک و کم‌حجم. لیوان چای مقدار بیشتری در خود جای می‌دهد، در حالی‌که در فنجان و غیره، نیمی از چای پیش از اقدام به نوشیدن خنک شده است.
نهم، پیش از ریختن شیر در چای، خامه‌ی شیر باید گرفته شود. شیر خامه‌ای یا پرچربی مزه‌ی چای را نامطبوع می‌کند.
دهم، نخست باید چای را در لیوان ریخت. این یکی از پرمناقشه‌ترین نکات است؛ درواقع، در هر خانواده‌ی بریتانیایی دو سنت فکری حول این موضوع وجود دارد. استدلال¬هایی نسبتا محکم از طرف سنتِ فکریِ نخست-شیر ارائه می‌شود، اما بر این عقیده‌ام که استدلال شخص خودم ردنشدنی است. از این قرار که: با ریختن چای درابتدا، و هم‌زدنش به هنگام ریختن شیر، می‌توان دقیقا مقدار شیر لازم را تنظیم کرد، حال آن‌که در شیوه‌ی وارونه‌اش، خطر ریختن شیر به میزانی بیش از اندازه محتمل است.
در نهایت، چای باید بدون شکر صرف شود –مگر آنکه به شیوه‌ی روسی بنوشید. به خوبی متوجهم که در این مورد در اقلیتم. چگونه خود را یک چای-دوست واقعی می‌خوانید، اما هنوز طعم چای را با افزودن شکر نابود می‌کنید؟ این کار همان اندازه عاقلانه است که به چای نمک یا فلفل بزنید. چای قرار است تلخ باشد، همان‌گونه که آبجو قرار است تلخ باشد. اگر شیرینش کنید، دیگر طعم چای را نمی‌چشید، صرفا مزه‌ی شکر را می‌فهمید؛ آن نوشیدنی را می‌توان با شکر و آب جوش تنها هم درست کرد.

ادامه دارد
مهدی فاتحی
❤36👍11👏4👎2🔥1🥱1
تنها صفحه رسمی محمد قائد about_ghaed
https://www.mghaed.com/essays/farewell/1356.music.tapes/sequel/annoyance_and_fiddlesticks.htm
ارمنی گفت در این مملکت سه میلیون نفر سحری می‌خورند اما سی میلیون نفر افطار می‌کنند. ساعتها افراط در بلعیدن زولبیا‌ بامیه و کشک بادمجان شامگاهی البته آسان‌تر است از سحرخیزی برای طاعت و عبادت. حالا متنی سه هزار خواننده دارد اما بیش از سی‌هزار نفر با تمام قوا و تیغی نظر می‌دهند زیرا داخل‌آش‌شدن را حق مسلـّم خویش می‌دانند.

وقتی کسی یا چیزی را که به نظرت جای بحث دارد پس از تأمل فراوان زیر نورافکن می‌گذاری باید احتمال نزدیک‌به‌یقین بدهی فشار جانکاه وارد خواهد آورد بر روح و روان افرادی و تا فیهاخالدون کسانی را باربکیو خواهد کرد.

خبر خوب: پس از هوا کردن پشت‌بند بحث زیرخاکی ِ چهل‌وچهار سال پیش، در چهل‌ و چهار سال آینده شاید در باب موسیقار مطلبی قلمی نکنم.

و خبر بد: در ارتکابی مفصل (و احتمالا فناناپذیر) دربارهٔ موضوعهای فوق و بسیاری دیگر منبر رفته‌ام اساسی. شک ندارم معتقدان به سقوط نثر و فکر و زوال عقلی این کیبورد با شتاب و بیش از یک بار خواهند خواند. از زجری که تحمل خواهند کرد شرمنده نیستم. برای رشد فکری‌شان مفید است هرچند اذعان نکنند.
👌22👍8❤5👏2
از ربـّنای او خاطرهٔ خوشی ندارم.  دههٔ ۷۰ چندین ‌سال رمضان به روزهای کوتاه آخر پائیز و ابتدای زمستان افتاد و در ساعات اتصال روز به شب که دوست دارم در خلسه باشم ضجـّه‌‌اش از بلندگوهای دو مسجد محلْ فضا را پـُر می‌کرد.  مصداق سوهان روح.  مناجات قاعدتاً باید نجوا با خدا باشد.  هیچ‌گاه کنجکاو نشدم چه می‌گوید که آن همه آه و ناله و زور زدن لازم دارد.  لابد تلاش کودک گرسنه برای جلب عنایت پروردگار که گویی پدربزرگی است کِنِس و سختگیر تا به او نان قندی بدهد.
👍85👎53❤20👏11🥱2🔥1