زنهار به اساتید اخلاق
ااااااااااااااااااااااااااااااااا
در شرح این عکس نوشتهاند پرسوناژ وقتی ادعا کرد چیزی نشنیده است بازداشت شد ــــ لابد به جرم توهین به شعور دادگاه.
https://www.mghaed.com/essays/snaps/404/yet_one_more_Ponzi_scheme.htm
ااااااااااااااااااااااااااااااااا
در شرح این عکس نوشتهاند پرسوناژ وقتی ادعا کرد چیزی نشنیده است بازداشت شد ــــ لابد به جرم توهین به شعور دادگاه.
https://www.mghaed.com/essays/snaps/404/yet_one_more_Ponzi_scheme.htm
👍14🤔2
زنهار به اساتید اخلاق
آبرو میرود ای ابر خطاشوی ببار
که به دیوان عمل نامهسیاه آمدهایم*
۱. اهل بخیه میگویند چاپ پول برای پُر کردن جای خالی سَرَقات در تازهترین بانک ورشکستهٔ حکومت اسلامی عملی نیست زیرا هزینهٔ چاپ خروارها اسکناس کمارزش از صدها هزار ملیان بلیان ِ کلاغپر شده بالا میزند (شاید جز در این حالت که، مانند زیمبابوه، اسکناس صد و دویست و سیصد میلیونی بچاپانند).
۲. طبق قانون تجارت و تصفیهٔ ورشکستگی ایران، بانک هم (مانند بیمه) شرکتی است تضامنی و تکتک مؤسسان با تمام دارایی و اموال و املاک منقول و غیرمنقول ضامن جبران خسارت طلبکارانند.
۳. ایران مال که ادعا میشود با بخشی از وجوه مسروقه ساخته شده (مصداق بارز هُمالغالبون و هُمالسارقون/اولئک گانگسترون) چیزی است شبیه دکور فیلمهای آخر زمانی در فردای انفجار بزرگ اتمی: ردیف دراز ویترین سوپرشیک که به دوبی و پاریس و لندن میگوید زکی، همه خالی و خاکگرفته و متروک و بی کوزهگر و کوزهخر و کوزهفروش.
۴. اهل حدیث و روایت گفتهاند روز قیامت گنهکاران به شکل عضو ارتکاب جرم، یا با تأکید بر آن، در صحرای محشر حاضر خواهند شد.
۵. در شرح این عکس نوشتهاند پرسوناژ وقتی ادعا کرد چیزی نشنیده است بازداشت شد ـــ لابد به جرم توهین به شعور دادگاه.
لهذا با توجه به مراتب فوق باید به اساتید اخلاق حوزه و صاحبان دشکچه و فتوا و اخذکنندگان پاکات وجوهات و حامیان اسلام سیاسی زنهار داد روز پنجاههزارسال ممکن است با چنین گوشها و رنگ پوستی در برابر دیوان عدل الهی پاسخگو باشند به این اتهام که چرا خودشان را به کری زدند و گذاشتند آن همه احکام انسانساز (جز علیه دانشجوها و اهل قلم و روشنگران بیباک) بالای طاقچه بماند.
آبرو میرود ای ابر خطاشوی ببار
که به دیوان عمل نامهسیاه آمدهایم*
۱. اهل بخیه میگویند چاپ پول برای پُر کردن جای خالی سَرَقات در تازهترین بانک ورشکستهٔ حکومت اسلامی عملی نیست زیرا هزینهٔ چاپ خروارها اسکناس کمارزش از صدها هزار ملیان بلیان ِ کلاغپر شده بالا میزند (شاید جز در این حالت که، مانند زیمبابوه، اسکناس صد و دویست و سیصد میلیونی بچاپانند).
۲. طبق قانون تجارت و تصفیهٔ ورشکستگی ایران، بانک هم (مانند بیمه) شرکتی است تضامنی و تکتک مؤسسان با تمام دارایی و اموال و املاک منقول و غیرمنقول ضامن جبران خسارت طلبکارانند.
۳. ایران مال که ادعا میشود با بخشی از وجوه مسروقه ساخته شده (مصداق بارز هُمالغالبون و هُمالسارقون/اولئک گانگسترون) چیزی است شبیه دکور فیلمهای آخر زمانی در فردای انفجار بزرگ اتمی: ردیف دراز ویترین سوپرشیک که به دوبی و پاریس و لندن میگوید زکی، همه خالی و خاکگرفته و متروک و بی کوزهگر و کوزهخر و کوزهفروش.
۴. اهل حدیث و روایت گفتهاند روز قیامت گنهکاران به شکل عضو ارتکاب جرم، یا با تأکید بر آن، در صحرای محشر حاضر خواهند شد.
۵. در شرح این عکس نوشتهاند پرسوناژ وقتی ادعا کرد چیزی نشنیده است بازداشت شد ـــ لابد به جرم توهین به شعور دادگاه.
لهذا با توجه به مراتب فوق باید به اساتید اخلاق حوزه و صاحبان دشکچه و فتوا و اخذکنندگان پاکات وجوهات و حامیان اسلام سیاسی زنهار داد روز پنجاههزارسال ممکن است با چنین گوشها و رنگ پوستی در برابر دیوان عدل الهی پاسخگو باشند به این اتهام که چرا خودشان را به کری زدند و گذاشتند آن همه احکام انسانساز (جز علیه دانشجوها و اهل قلم و روشنگران بیباک) بالای طاقچه بماند.
❤45👍20👏13
برق گرفتگى ــ1 https://share.google/usiJkUIfcLKyk8Vrf
👍5
توَهم و توَرم مدرك https://share.google/yreHfWtJ4RccczNzI
Mghaed
توَهم و توَرم مدرك
سرمقالة شمارة دوم لوح
❤11
موسیقی، ادبیات، سینما و بازیگری
اااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
گزیدهای از چند فصل کتاب «ماضی بعید ناکامل»
پیرامون تجربهها و مشاهدات در نوشته، نوشتن، نوشتار، نویساک
در دست تدوین و انتشار
https://pastinterruptus.com/
از ناصر تقوائی سال ۴۹ که فیلم «آرامش در حضور دیگران» را به جشن هنر شیراز آورده بود شنیدم در صحنههایی که اکبر مشکین در کافهٔ سرپایی لیوان لبپُر سر میکشد به خیابان میرود از نردههای دانشکدهٔ افسری سان میبیند در لیوانْ عرق واقعی بود و آن برداشت اگر نیاز به تکرار داشت بناچار میمانْد برای روز بعد. مشکین ساعت ۱۰ صبح با همان لیوان تعطیل و مرخص بود (و لابد دنبال مواد دیگری که پوستش از استعمال آنها خشک و سیاه شده بود، وجه تسمیهٔ اسمش). همین طور فیلمبرداری سایر صحنههایی که در آنها بازی داشت. بعدها اگر دیداری دست میداد سعی میکردم از تقوائی (که خودش هم گویا اهل حال بود) دربارهٔ کنار آمدن با مواد زدن خسرو شکیبائی طی ساعات کار چیزی نپرسم.
اا اا اا
نکتهای که میل داشتم از گلشیری بپرسم حجم «شازده احتجاب» است: متنی ۱۱۸صفحهای داستان کوتاه بلند است یا پیشنویس رمان؟ انتخاب نویسنده بود یا مضیقهٔ کمبود قریحه؟ فیلم آن به شناختهشدنش بسیار کمک کرد. فیلم تقوائی هم به «دائیجان ناپلئون» کمک کرد قاطی ادبیات شود و این یکی به سبب مفرّحبودن و حجم کتاب (و قدری چاشنی فکاهی مبتذل) بخت خواندهشدن و ماندگاری بیشتری دارد.
اا اا اا
زمستان ۵۸ در منزل دوستی صحبت از گروگانگرفتن کارکنان سفارت آمریکا در تهران بود. وقتی من هم نظرم را گفتم، کسی که اولین بار بود میدیدمش توصیه کرد شمارهٔ جدید «کتاب جمعه» را بخوانم تا تصویری دقیق از اوضاع پیچیده دستم بیاید. میزبان کار بسیار خوبی کرد مرا لو نداد اما چند سؤال برایم مطرح شد، از جمله: نظرم از پسپریشب که مقاله را نوشتم اگر تغییر کرده تا چه حد؟ وقتی شفاهاً توضیح میدهم، آیا حرفم با مفهوم متنی که دربارهٔ همان موضوع نوشتهام تفاوت دارد؟ و اگر میزبان فاش میکرد آن مطلب را من مرتکب شدهام فرد اخیر چه واکنشی نشان میداد؟
اا اا اا
سیمین دانشور در رمان «سووشون» روایتی دارد از زد و خورد افسر ارتش با تفنگچیهای ایلیاتی که پس از شهریور ۲۰ باز سر به شورش و راهزنی و قتل و غارت برداشتند. جایی به نقل خواندم محمد بهمنبیگی، عضو ایل قشقائی و سرپرست آموزش عشایر، از ترسیم سیمایی خشن از ایلیاتیها ابراز ناخشنودی کرد. به او تلفن زدم و پرسیدم انتقادش از روایت دانشور در کدام کتاب چاپ شده. سعی کرد از زندهکردن موضوع منصرفم کند. گفتم بحثم لهوعلیه کسی نیست، دربارهٔ خاطراتی جمعی در خردهفرهنگها و در فرهنگ عامه است؛ شاملو هم وقتی میسراید ’’اگر مِه همچنان تا صبح میپایید/ مردان جسور از خـُفیهگاه خود به دیدار عزیزان بازمیگشتند‘‘ تاریخ نمینویسد و به آدمهایی خاص اشاره نمیکند، حرف از تصویری حماسی در فولکلور میزند.
با شنیدن اسم شاملو و کلمهٔ فولکلور دادش بلند شد: ’’برای روشنفکرهایی از قبیل آن آقا همه چیز اتلمتل توتوله و پریا و کتاب کوچه و لطیفه و شعر نو است. ذرّهای احترام برای مردم این مملکت قائل نیستید. این کشور تا امثال شما و شاملو هرچه دلشان بخواهد میگویند به جایی نمیرسد.‘‘
منتظر ماندم اسم کتابش را ببرد و مکالمه را تمام کردم. کتاب من یک ماهی پس از درگذشت او درآمد اما درهرحال نسخهای از آن را به رسم ادب و دلجویی برایش نمیفرستادم چون ممکن بود با خواندن پاراگراف مربوط به خودش سکته کند و، اگر نه اتهام، بدنامی قتلش به گردنم بیفتد. در آن مکالمه، خانم دانشور و مرا از شاعر نوپرداز هم بدتر میدانست چون اهل ولایت فارس هستیم و به نظرش قباحت دارد حرف ناجوری دربارهٔ ایلات و عشایر آن سرزمین بزنیم؛ به ’’آقای شاملو‘‘ که درست معلوم نیست اصلا اهل کجاست حَرَجی نیست.
اااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
گزیدهای از چند فصل کتاب «ماضی بعید ناکامل»
پیرامون تجربهها و مشاهدات در نوشته، نوشتن، نوشتار، نویساک
در دست تدوین و انتشار
https://pastinterruptus.com/
از ناصر تقوائی سال ۴۹ که فیلم «آرامش در حضور دیگران» را به جشن هنر شیراز آورده بود شنیدم در صحنههایی که اکبر مشکین در کافهٔ سرپایی لیوان لبپُر سر میکشد به خیابان میرود از نردههای دانشکدهٔ افسری سان میبیند در لیوانْ عرق واقعی بود و آن برداشت اگر نیاز به تکرار داشت بناچار میمانْد برای روز بعد. مشکین ساعت ۱۰ صبح با همان لیوان تعطیل و مرخص بود (و لابد دنبال مواد دیگری که پوستش از استعمال آنها خشک و سیاه شده بود، وجه تسمیهٔ اسمش). همین طور فیلمبرداری سایر صحنههایی که در آنها بازی داشت. بعدها اگر دیداری دست میداد سعی میکردم از تقوائی (که خودش هم گویا اهل حال بود) دربارهٔ کنار آمدن با مواد زدن خسرو شکیبائی طی ساعات کار چیزی نپرسم.
اا اا اا
نکتهای که میل داشتم از گلشیری بپرسم حجم «شازده احتجاب» است: متنی ۱۱۸صفحهای داستان کوتاه بلند است یا پیشنویس رمان؟ انتخاب نویسنده بود یا مضیقهٔ کمبود قریحه؟ فیلم آن به شناختهشدنش بسیار کمک کرد. فیلم تقوائی هم به «دائیجان ناپلئون» کمک کرد قاطی ادبیات شود و این یکی به سبب مفرّحبودن و حجم کتاب (و قدری چاشنی فکاهی مبتذل) بخت خواندهشدن و ماندگاری بیشتری دارد.
اا اا اا
زمستان ۵۸ در منزل دوستی صحبت از گروگانگرفتن کارکنان سفارت آمریکا در تهران بود. وقتی من هم نظرم را گفتم، کسی که اولین بار بود میدیدمش توصیه کرد شمارهٔ جدید «کتاب جمعه» را بخوانم تا تصویری دقیق از اوضاع پیچیده دستم بیاید. میزبان کار بسیار خوبی کرد مرا لو نداد اما چند سؤال برایم مطرح شد، از جمله: نظرم از پسپریشب که مقاله را نوشتم اگر تغییر کرده تا چه حد؟ وقتی شفاهاً توضیح میدهم، آیا حرفم با مفهوم متنی که دربارهٔ همان موضوع نوشتهام تفاوت دارد؟ و اگر میزبان فاش میکرد آن مطلب را من مرتکب شدهام فرد اخیر چه واکنشی نشان میداد؟
اا اا اا
سیمین دانشور در رمان «سووشون» روایتی دارد از زد و خورد افسر ارتش با تفنگچیهای ایلیاتی که پس از شهریور ۲۰ باز سر به شورش و راهزنی و قتل و غارت برداشتند. جایی به نقل خواندم محمد بهمنبیگی، عضو ایل قشقائی و سرپرست آموزش عشایر، از ترسیم سیمایی خشن از ایلیاتیها ابراز ناخشنودی کرد. به او تلفن زدم و پرسیدم انتقادش از روایت دانشور در کدام کتاب چاپ شده. سعی کرد از زندهکردن موضوع منصرفم کند. گفتم بحثم لهوعلیه کسی نیست، دربارهٔ خاطراتی جمعی در خردهفرهنگها و در فرهنگ عامه است؛ شاملو هم وقتی میسراید ’’اگر مِه همچنان تا صبح میپایید/ مردان جسور از خـُفیهگاه خود به دیدار عزیزان بازمیگشتند‘‘ تاریخ نمینویسد و به آدمهایی خاص اشاره نمیکند، حرف از تصویری حماسی در فولکلور میزند.
با شنیدن اسم شاملو و کلمهٔ فولکلور دادش بلند شد: ’’برای روشنفکرهایی از قبیل آن آقا همه چیز اتلمتل توتوله و پریا و کتاب کوچه و لطیفه و شعر نو است. ذرّهای احترام برای مردم این مملکت قائل نیستید. این کشور تا امثال شما و شاملو هرچه دلشان بخواهد میگویند به جایی نمیرسد.‘‘
منتظر ماندم اسم کتابش را ببرد و مکالمه را تمام کردم. کتاب من یک ماهی پس از درگذشت او درآمد اما درهرحال نسخهای از آن را به رسم ادب و دلجویی برایش نمیفرستادم چون ممکن بود با خواندن پاراگراف مربوط به خودش سکته کند و، اگر نه اتهام، بدنامی قتلش به گردنم بیفتد. در آن مکالمه، خانم دانشور و مرا از شاعر نوپرداز هم بدتر میدانست چون اهل ولایت فارس هستیم و به نظرش قباحت دارد حرف ناجوری دربارهٔ ایلات و عشایر آن سرزمین بزنیم؛ به ’’آقای شاملو‘‘ که درست معلوم نیست اصلا اهل کجاست حَرَجی نیست.
👍21❤16👎1
....ناصر تقوائی رمان دائی جان ناپلئون را هم که بدون سناریو و فیلم او بختی بیش از کارهای فکاهی نازل قبلی ایرج پزشکزاد نداشت ماندگار کرد. چه بهتر که صدای مشکوک و ’نفْس بهوت افسرده‘ و سایر مضامین روزنامهٔ توفیق را کنار میگذاشت. ’’حیف از طلا که خرج مطلا کند کسی.‘‘
فیالحال در سال ۴۰۴ در دو متن تقریباً همزمان به جنبهای از دائی جان ناپلئون میپردازم که از همان سال ۵۵ در نگاه اول هیچ نپسندیدم و برایم مبتذل و آزاردهنده بود. یادم نمیآید در صفحهٔ فرهنگ آیندگان چیزی دربارهٔ سریال پربیننده نوشته باشم و علاقه و احترام به تقوائی مانع شد به همکاران صفحه بگویم با او گفتگو کنند و بپرسند اینها چیست به خورد خلایق میدهد. طی سالیان از چند اشارهٔ سربستهٔ قلمزنها در جاهای دیگر دستگیرم شد در آن احساس منفی و در ملاحظهٔ حال تقوائی که سانسورچیهای معاند و آدمهای مسخرهٔ کماستعداد زمینگیرش کردند تنها نیستم. اسمش را شاید بتوان شفقت گذاشت، شاید هم پارتیبازی....
https://pastinterruptus.com/
فیالحال در سال ۴۰۴ در دو متن تقریباً همزمان به جنبهای از دائی جان ناپلئون میپردازم که از همان سال ۵۵ در نگاه اول هیچ نپسندیدم و برایم مبتذل و آزاردهنده بود. یادم نمیآید در صفحهٔ فرهنگ آیندگان چیزی دربارهٔ سریال پربیننده نوشته باشم و علاقه و احترام به تقوائی مانع شد به همکاران صفحه بگویم با او گفتگو کنند و بپرسند اینها چیست به خورد خلایق میدهد. طی سالیان از چند اشارهٔ سربستهٔ قلمزنها در جاهای دیگر دستگیرم شد در آن احساس منفی و در ملاحظهٔ حال تقوائی که سانسورچیهای معاند و آدمهای مسخرهٔ کماستعداد زمینگیرش کردند تنها نیستم. اسمش را شاید بتوان شفقت گذاشت، شاید هم پارتیبازی....
https://pastinterruptus.com/
❤25👎20👍14🖕3
زمستان ۵۸ در منزل دوستی صحبت از گروگانگرفتن کارکنان سفارت آمریکا در تهران بود. وقتی من هم نظرم را گفتم، کسی که اولین بار بود میدیدمش توصیه کرد شمارهٔ جدید کتاب جمعه را بخوانم تا تصویری دقیق از اوضاع پیچیده دستم بیاید. میزبان کار بسیار خوبی کرد مرا لو نداد اما چند سؤال برایم مطرح شد، از جمله: نظرم از پسپریشب که مقاله را نوشتم اگر تغییر کرده تا چه حد؟ وقتی شفاهاً توضیح میدهم، آیا حرفم با مفهوم متنی که دربارهٔ همان موضوع نوشتهام تفاوت دارد؟ و اگر میزبان فاش میکرد آن مطلب را من مرتکب شدهام فرد اخیر چه واکنشی نشان میداد؟
#ماضی_بعید_ناکامل
#محمد_قائد
عکس از #مهدی_فاتحی
https://pastinterruptus.com/
#ماضی_بعید_ناکامل
#محمد_قائد
عکس از #مهدی_فاتحی
https://pastinterruptus.com/
❤40👍9👏7👌3👎2🍾1
دو شبی که ایران را همچنان تکان خواهد داد https://share.google/sb3TvpfknYOIYUl8n
❤10👍7👎2👏1
وزانت یا شاید سبُکیِ جلد زرکوب https://share.google/bSiOuf3xYftmcNJBE
❤8🔥1👏1
Forwarded from مهدی فاتحی (Mehdi Fatehi)
دربارهٔ هوش مصنوعی: انبان اطلاعات یا پنجره به آینده؟ https://share.google/jVB3VkcN0kHUtu4ZY
❤5👍1
Forwarded from مهدی فاتحی (Mehdi Fatehi)
مهدی فاتحی
دربارهٔ هوش مصنوعی: انبان اطلاعات یا پنجره به آینده؟ https://share.google/jVB3VkcN0kHUtu4ZY
مصاحبه علی صدر و مهدی فاتحی با محمد قائد
درباره هوش مصنوعی
از کتاب در دست انتشار ' ماضی بعید ناکامل'
درباره هوش مصنوعی
از کتاب در دست انتشار ' ماضی بعید ناکامل'
❤7
هوش مصنوعی در جایگاه پرسشگر https://share.google/gB3YWc2OLHifnZkmX
❤4