عجیب زاده
1.44K subscribers
867 photos
261 videos
1 file
1.31K links
مایهٔ افتخار خواهد بود که نظراتتان را از لینک زیر به صورت بی‌نام و از طریق پیام عمومی یا خصوصی، با من در میان بگذارید:

در توییتر:

http://www.twitter.com/ajibzade
Download Telegram
مقبرهٔ یعقوب لیث صفاری در دزفول هم به سرنوشت گورستان خالد نبی و پله‌های پارک ساعی دچار شد. مدعی‌اند که اشتباه پیمانکار بوده است، اما چرا پیمانکار فقط در مورد نمادهای ملی‌گرایی ایرانی دچار چنین اشتباهاتی می‌شود.
البته صداقت شهرداری تهران در نابودی پلکان پارک ساعی مقبولتر بود: "زیبا بود، خرابش کردیم، چون با آن عکس می‌گرفتند."

شاید اگر طالبان هم نفت می‌فروخت و کمی شسته‌رفته‌تر رفتار می‌کرد، برای نابود کردن بودای باستانی بامیان همین واژه‌ها را پشت هم می‌بافت.

_____
@ajibzad
یک نویسندهٔ دگراندیش می‌داند که قلم متهوّرش ممکن است به قیمت جانش تمام شود، اما برای آگاهی من و تو می‌نویسد.
نخواندن آثارش هدر دادن جان یک انسان است. قدر بدانیم.
____
@ajibzad
نامه‌های چهارده نفره‌ای که اخیراً منتشر شده‌اند یک آغاز ارزشمند برای تغییری بلندمدت هستند. این تغییر نه در رأس هرم قدرت که در اذهان مطالبه‌گرِ کنشگران مدنی و سیاسی در حال پیشآمد است و این انقلاب فکری لازمهٔ تبدیل یک مطالبه به جنبش است. اما این تغییر چیست؟

بزرگترین آفتی که جامعهٔ مدنی ایرانی را تا امروز آلوده کرده است، تنگ‌نظریست. برداشتی خودخواهانه از تغییر در قدرت غالبهٔ سیاسی به گونه‌ای که مطالبات صنفی، حزبی و ایدئولوژیکِ گروهی خاص را برآورده کند. فی‌المثل، کوشش معلمان، کارگران، رانندگان، بهاییان یا حتی جنبش بزرگی مانند زنان، مدت‌های مدید معطوف به برآورده‌سازی مطالبات گروه خودشان بوده است، بی‌آنکه این نگاه کلی‌نگر که حلّ مشکلات تمامی این گروه‌ها از خشکیدن سرچشمهٔ شر عبور می‌کند، توانایی رخ نمودن بیابد.
نامه‌های چهارده نفره که نخستین آن از سوی گروهی از کنشگران داخل ایران انتشار یافت و با نامه‌های چهارده فعال حقوق زنان داخل و سپس چهارده فعال حقوق زنانِ خارج کشور و چهارده آهنگساز ادامه یافتند، از این نگاه خودنگرانه عبور کرده‌اند و دقیقاً نوید رسیدن به این دید بلندنظرانه را می‌دهند که حلّ مشکلات «من» تنها از راهِ حلّ مشکلات «ما» عبور می‌کند.

این نگرش، نخستین لازمهٔ ترقیِ جامعهٔ مدنی منفعل به جامعهٔ مدنی پویا است.

_____
@ajibzad
بر اساس قوانین و آیین‌نامه‌های آشکار و مکتوم جمهوری اسلامی، یک شهروند ایرانیِ بهایی یا مجاهدِ خلق، حق داشتن قبر هم ندارد، اما یک تبعهٔ بیگانه مثل سید حسن نصراللّه از سهم فروش نفت همان شهروندان، سهم کلان می‌برد.
شما نام این پدیدهٔ ظالمانه را چه می‌گذارید؟


____
@ajibzad
مورد مشکوک فرشاد توماج، کارشناسِ یک‌شبهٔ بی‌بی‌سی فارسی که از سوئد برای جنایت‌ها و خیانت‌های جمهوری اسلامی در حق ملّت مظلوم ایران مدیحه می‌خواند و به قول مایک پومپئو ماله‌کشی می‌کرد، بالأخره توسط نیویورک‌تایمز گره‌گشایی شد.
به روایت فرناز فصیحی در نیویورک‌تایمز، ایشان دلّال سابق و مشاور کنونی وزارت نفت جمهوری اسلامی از سوئد است و همانگونه که پیش‌بینی می‌شد، ایستادنِ شانه‌به‌شانهٔ ستمگر و جنایتکار بدون تحصیل منفعت، مستلزم حدِّ غیر قابل تصوری از حماقت است که خوشبختانه ثابت شد ایشان احمق نیستند.

نام این سربازِ گشادجیبِ حکومتِ ولایت فقیه در لیست تحریم‌های وزارت خزانه‌داری آمریکا خالی است.

_
@ajibzad
کودک بودم؛
مادرم داستان قرارداد پاریس (جدا شدن هرات از ایران) و اشغال خرمشهر را برایم تعریف کرد و از بی‌کفایتی قاجارها برایم گفت. از درون گر گرفته بودم؛ پرسیدم چرا مردم کاری نکردند؟ مادرم گفت مردم آن دوره خیلی نمی‌فهمیدند.

فکرش را هم نمی‌کردم روزی بشوم یکی از همان «مردم»!

#خزر
______
@ajibzad
نهم فروردین ۱۳۵۴ روابط ایران و عراق که بر اثر اختلافات مرزی به مدت هفت سال تیره بود با چیرگی دیپلماتیک ایران دوباره عادی شد و همان روز هم قرارداد تحویل ۸ رآکتور هسته‌ای میان ایران و آمریکا امضا شد. عباسعلی خلعتبری وزیر خارجهٔ مدبر ایران، چهار سال بعد برای این اقدام‌ها اعدام گردید.

از شهریور ۵۹، ایران برای بدست آوردن مجدد دستاورد خلعتبری در تعیین خط مرزی (مشهور به قرارداد الجزایر)، به مدت ۸ سال با عراق جنگید. از بهار ۸۲، ایران برای بدست آوردن تکنولوژی هسته‌ای به مدت ۱۲سال سنگین‌ترین تحریم‌ها را به جان خرید و آخر هم آن را بدست نیاورد.
ظریف اما امیرکبیر است!

پ.ن: یکی از اتهامات عباسعلی خلعتبری در دادگاه سبعانهٔ خلخالی، امضای پیمان الجزایر بود. خلعتبری اعدام شد و یک سال بعد عراق به ایران حمله کرد. ایران هشت سال با عراق جنگید تا همان مفاد قرارداد الجزایر را بازیابی کند.
سرانجام در ۲۴ مرداد ۶۹، عراق دوباره پیمان الجزایر را برای تحدید مرز طرفین پذیرفت.

__
@ajibzad
این روزها، یک عده از هبهٔ سهم ایران از دریای روسیه (سابقاً در عصر ما کاسپین نام داشت) به همسایه‌های شمالی‌اش خون دل می‌خوردند، گروهی دیگر اما سرمست و خوشحال از این اتفاق، توجیهش می‌کردند.
نغزترین وجههٔ ماجرا آنجا بود که گروه دوم به گروه اول می‌گفتند: «ویرانی‌طلب»

#برای_آیندگان

_____
@ajibzad
الان ایران مثل یک گوشت قربونیه که به هرکسی امتیاز میده.
جای عراق بودم مملوکات ایران در قراردادهای ارزنة‌الروم و الجزایر رو ادعا میکردم، کی به کیه؟ یه رهبر بی‌کفایت و خائن هست که یه تعداد زیاد جان‌نثارهای نفهم ولایتمدار و جیره‌خواران منفعت‌طلب اصلاح‌طلب داره که راه رو باز می‌کنن!

_______
@ajibzad
راستش، برای ماهی‌های دریای خزر خوشحالم! لااقل آنها زودتر از ما از چنگال روحانیون شیعه آزاد می‌شوند.

#نیمه_پر_لیوان
___
@ajibzad
دادگاه کارگران معترض هفت‌تپه که خواهان حقوق معوق خود بودند برگزار شده و چندین نفر آنها به شلّاق محکوم شده‌اند. مروری کنیم بر سناریوی مشابه کارگران آقدره:


خرداد ۱۳۹۵ خبری منتشر شد که افکار عمومی در ایران را عمیقاً رنجاند: «کارگران اخراجی معدن آقدره شلاق خوردند.»
ولی چرا شلاق؟


حسین محلوج‌چی، مشهور به محلوجی، ۸ سال بین سال‌های ۶۸ تا ۷۶ وزارت «صنایع و معادن» دولت هاشمی رفسنجانی را داشت. علی کلاهدوز معاون او بود. علی کلاهدوز اصفهانی پیش از آن رئیس هیأت مدیره شرکت ملی مس ایران بود. هیچ نسبتی با یوسف کلاهدوز که از فرماندهان جنگ بود ندارد. پس از تغییر دولت، در دولت محمد خاتمی از معاونت وزارت صنایع و معادن به معاونت وزارت نفتِ بیژن نامدار زنگنه رسید.

در گواهی کشف معدن آقدره، تاریخ اکتشاف معدن، سال ۱۳۷۵ ذکر شده است، یعنی زمان معاونت کلاهدوز در وزارت صنایع و معادن. معدن آقدره در نزدیکی تکاب در آذربایجان غربی واقع است. ظرفیت استحصال ۴ تن طلا در سال را دارد و دومین معدن طلای بزرگ ایران است.

بهره‌برداری از معدن_آقدره در سال۸۳ آغاز شده است و پیمانکار آن شرکتی‌ست با نام «پویا زرکان»، سهامدارانش علی کلاهدوز و برادران احمدی نیری هستند.

خانوادهٔ احمدی نیری (نیر Nir شهری از توابع تفت استان یزد) رانندگان خودروهای سنگین بودند. مجید احمدی نیری از مأموران خرید جبهه در دهه ۶۰ بود. پس از جنگ، مجید احمدی نیری به ریاست معدن انگوران زنجان (به معدن سرب و روی دندی یا کریمی نیز مشهور است) منصوب شد. مجید اکنون ساکن ایران نیست.

شرکت پویا زرکان که مافیای بلامنازع استخراج طلا در ایران است، به جز آقدره، پیمانکار چند معدن طلای دیگر نیز هست. به تنهایی سود عملیاتی (پیش از کسر مالیات) فقط از استحصال طلا برای پویا زرکان در معدن آقدره سالانه ۳۰ تا ۴۰ میلیون دلار است. ناخالصی‌های استخراج معدن آقدره، نقره و جیوه هر دو از فلزات گرانبها هستند که درآمد مضاعفی برای پویا زرکان به همراه دارند.

دی‌ماه سال ۱۳۹۳، شرکت پویا زرکان، ۳۵۰نفر از کارگرانش را بدون اعلام قبلی اخراج کرد. قرارداد بسیاری از کارگران سفید و تک‌نسخه‌ای(کارفرما) بود. کارگرانِ بدون قرارداد اقدام به اجتماع مقابل معدن (دور از نقاط مسکونی) کردند. کارگرانی که قرارداد داشتند به اداره کار استان شکایت کردند.

شرکت از تصفیه حساب کارگران شکایت کننده امتناع کرد و از کارگران اجتماع‌کننده نیز به دلیل اخلال در نظم عمومی! شکایت کرد. به نقل از یکی از کارگران، عباس احمدی نیری، رئیس کارخانه (نه شرکت)، به کارگران معترض این گفته است: «...ونی ازتون پاره کنیم که تو تاریخ بنویسن»

البته عباس احمدی نیری شوخی نمی‌کرد. این ننگ بر تارک تاریخ حک شد تا هرکس در آینده به زمان ما نگاه کند از آن دردآگین شود.

با شکایت شرکت، ۶ نفر از کارگران به تحمل ۱۵۰ ضربه شلاق و شصت ماه حبس محکوم شدند. پس از تجدیدنظر ۱۷ کارگر، به ۵۰ ضربه شلاق محکوم شدند.

علی ربیعی وزیر رفاه وقت، پس از اجرای حکم در نامه‌ای به منتظری دادستان کل کشور اعتراض کرد. اما از زمان صدور حکم تا اجرای آن واکنشی وجود نداشت.

حاج کلاهدوز که از «بابااکبر» نشان درجه سه لیاقت دریافت کرده با لابی قدرتمندش مشغول چپاول طلاست و حامیان گرمابه و گلستانش مشغول رانتخواری‌ها و جیره‌خواری‌های خودشان.

سناریوی آقدره امروز در هفت‌تپه در حال تکرار است و حاکی این است که له کردن مظلوم در مواجههٔ با ظالم یک روند ثابت در جمهوری اسلامی و حکومت نایبان امام عصر است.
نگون‌بخت، آن کارگری که هنوز به این نظامِ منحط چشم دارد.

_____
@ajibzad
بسیاری از آنانی که به آزادی محتمل محمدعلی نجفی به عنوان یک قاتل معترضند، همین چند سال پیش در صف ایستادند تا به قاتل‌های ریز و درشت رأی بدهند تا مبادا مثلث جیم جای آن قاتلان را تنگ کنند.
یکی از آنهایی که شاید شما هم به او رأی داده باشید، به اعتراف یارانِ نزدیکش، طراح بزرگترین کشتار سراسری و سیستماتیک تاریخ ایرانِ پس از مغول است.
با افتخار در آینه بنگرید و خودتان را به پاس این همه هوشمندی و اخلاق‌گرایی تحسین کنید.

_____
@ajibzad
خبرگزاری‌های داخلی از واگذاری قریب‌الوقوع بنادر جنوبی ایران مانند چابهار و بوشهر به روس‌ها خبر داده‌اند.
ما که در برابر هر رفتار خیانتکارانهٔ این فرقهٔ جنایتکار و خائن بی‌تفاوتیم، چگونه انتظار داریم روزی اوضاعمان بهتر شود؟ دفعهٔ بعد شاید نوبت اجارهٔ خود ما به روس‌ها به عنوان برده و بنده باشد.

همهٔ افتخار این پیرمرد شرور و لجباز به این است که به جای آمریکا به روسیه باج می‌دهد! نفرین بر باج‌خواران و جان‌نثاران خیانت‌کارش!

_____
@ajibzad
حتی در روزگاری که تشت رسوایی فساد و جنایت اصلاح‌طلبان در مقابل دیدگان جمیع عوام‌الناس هم افتاده است، احمد زیدآبادی که در روزهای تجاهل عمومی، «شرف اهل قلم» خوانده می‌شد، جانبِ ستمگرِ قدرت و ثروت را رها نکرده است.
سال‌ها در زندان بود و حتی حکم تبعید هم گرفت. روزگاری گفته بود: «زندگی به اندازه ای زیباست که همه چیز را می توان قربانی آن کرد، مگر شرافت را، که عزیزتر و زیباتر از زندگی است و لایق آنکه زندگی را قربانی آن کرد.» از دو سال پیش که قیام دی ماه ۹۶، خط روشنی میان مردم و اصلاح‌طلبی حکومتی کشید، معلوم شد که همهٔ این شعارهایش نیرنگی بود از جنس همان اصلاح‌طلبیِ دغلکارانه. امروز عیان است که هنوز زندگی زیباست اما کسی که شرافت را قربانی مطامع سیاسیِ گروهی مکّار کرده و آگاهانه جانب شر را اختیار کند، نمی‌تواند «شرفِ» چیزی باشد، آقای زیدآبادی!

__
@ajibzad
این حقیقت که عدالت اسلامی مفهومی تهی از معناست بر هیچ خردمند آزاده‌ای ناپیدا نیست، اما حوادث اخیر حتی برای دلدادگان عالَمِ تعلق هم، برهانی روشن است برای دیدن حقیقت.

در فقه اسلامی با همان قواعد واپسگرایش، کسی که «عدالت» ندارد حتی نمی‌تواند پیشنماز یک نماز جماعت باشد چه برسد به اینکه قاضی‌القضات حکومتی اسلامی بشود که حتی نصیبِ معصومین و علمای اعلام تشیع هم نشده باشد.

هجمهٔ گستردهٔ روزهای اخیر به آملی لاریجانی و افشای لایه‌های مختلف فساد وی اگرچه بیشتر مشمول یک تسویه‌حساب شخصی می‌شود، اما به وضوح بیان می‌دارد که وی نه تنها فردی فاسد که فاسد متجاهر است و موضوع آنجا به اوج می‌رسد که رهبر حکومت اسلام و نایبِ خدا بر روی زمین نیز از مفاسد وی آگاه بوده است.

یعنی حالا که بی‌عدالتی قاضی‌القضات علنی شده است، ولی امر مسلمین جهان به بی‌اعتباری احکامی که صادر کرده رأی خواهد داد؟ زهی خیالِ باطل!

جالب است بدانید خود رهبر بر اساس همان قواعد فقهی اصلاً هرگز به اجتهاد نرسیده است.

ظالمی، ظالمی دیگر را گماشته و از ستمش حمایت کرده است. راستی جان‌های بی‌‌گناهِ زانیار و لقمان مرادی را چه کسی بازخواهد گرداند؟
___
@ajibzad
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مختصر، مفید‌ و موجز!
همهٔ ما سرمایه‌ایم، خودمان را دست کم نگیریم.

_
@ajibzad
آخر قصهٔ لاریجانی هم مثل آخر قصهٔ سعید مرتضوی و هزاران جان‌نثارِ وفادارِ فاسدِ دیگر، به رهایی ظالم مفسد و خونِ دل مدامِ ستمدیدگان منتهی خواهد شد. این پنداشت غایت ساده‌لوحی است که قاضی‌القضات بدون فرمانِ فرمانفرمای جنایت و ظلم و فساد، لامی از کام بگشوده و گامی از گام برداشته است. اگر قرار بر مجازات لاریجانی و امثال او بشود، جانشینان لاریجانی را کِی جسارت جنایت‌های بزرگ برای حفظ نظام باشد؟

به قول حسین جنتی:

هرآنکه فکر کند، پادشاه از جلّاد،
کِشَد عقوبتِ شلّاق و قتل، خر باشد!

که گر حمایتِ سلطان نباشد از جلّاد،
دگر کسی نپذیرد شکنجه‌گر باشد!
‌_________
@ajibzad
در مفاتیح‌الجنان مناجاتیست منسوب به علی که در فرازی از آن آمده:
«انت الهادی و انا الضال و هل یرحم الضال الا الهادی»

پیروان علی اما به چنان یقینی از ره‌یافتگی و رستگاری خویش رسیده‌اند که خود را وانهاده و هدایتگر گمراهان شده‌اند.
ما بر گمراهی خویش داناییم؛ تو هم بر آنچه هستی دانایی؟

(ترجمهٔ عبارت عربی: تو راهنما هستی و من گمراه؛ و چه کسی بر گمراه رحم می‌کند جز راهنما؟)

_____
@ajibzad