Forwarded from موسسه فرهنگی اوسان
بررسی روایتهای تطبیقی فلات ایران
نشست پنجم
چهارشنبه ۲۱ مرداد
ساعت ۱۷:۳۰
حضور در این نشست برای همه آزاد و رایگان است اما لازم است با پیام به تلگرام یا اینستاگرام مؤسسه ثبتنام کنید.
#فریاد_ناصری
#روایت
#فلات_ایران
#زروان
#موسسه_اوسان
@osan_institute
www.osanschool.ir
نشست پنجم
چهارشنبه ۲۱ مرداد
ساعت ۱۷:۳۰
حضور در این نشست برای همه آزاد و رایگان است اما لازم است با پیام به تلگرام یا اینستاگرام مؤسسه ثبتنام کنید.
#فریاد_ناصری
#روایت
#فلات_ایران
#زروان
#موسسه_اوسان
@osan_institute
www.osanschool.ir
🥰2❤1
بازخوانی_مقاله_زبان_و_فهم_گادامر_فریاد_docx_.pdf
294.1 KB
گادامر در این مقاله که نخست بهصورت برنامهی رادیویی ارائه شده بود و بعدها بارها در کتابهایش آن را باز نشر کرد چند مسئلهی مهم را صورتبندی میکند: یک. «در مقابل تعریف رایج، سرشت فهم را از نو تعریف میکند.» (هانس گئورگ گادمر، 1395: 134) دو. «زبان را از نو تعریف میکند.» (همان: 134) سه. روشنسازی و دفاع از مسائل هرمنوتیک که دچار سوءفهم شدهاند.
او با طرح دوبارهی موضوع فهم یکبار دیگر مسیر شلایر ماخر تا دیلتای و هایدگر را از نو مرور میکند و افقی بر افقهای ماجرای فهم میافزاید: یعنی هرمنوتیک در مقام نظریهی عام فهم، هرمنوتیک در مقام روش علوم انسانی، هرمنوتیک در مقام هرمنوتیک هستیشناختی و خودفهمی اگزیستانسیال[1]، هرمنوتیک و جداییناپذیری زبان و فهم و اینجاست که افق دیگری بر افق بحث میافزاید: «همبستگی، همبستگی اجتماعی متضمن در زبان». بدین ترتیب این مقاله اهمیت فراوانی در نوشتههای او دارد.
[1]. Self-understanding
این خردهنوشتهها در پوشههای مختلف ماندهاند، برای چی؟ نمیدانم! گفتم کمکم اینجا منتشرشان کنم.
@andaromidvari
او با طرح دوبارهی موضوع فهم یکبار دیگر مسیر شلایر ماخر تا دیلتای و هایدگر را از نو مرور میکند و افقی بر افقهای ماجرای فهم میافزاید: یعنی هرمنوتیک در مقام نظریهی عام فهم، هرمنوتیک در مقام روش علوم انسانی، هرمنوتیک در مقام هرمنوتیک هستیشناختی و خودفهمی اگزیستانسیال[1]، هرمنوتیک و جداییناپذیری زبان و فهم و اینجاست که افق دیگری بر افق بحث میافزاید: «همبستگی، همبستگی اجتماعی متضمن در زبان». بدین ترتیب این مقاله اهمیت فراوانی در نوشتههای او دارد.
[1]. Self-understanding
این خردهنوشتهها در پوشههای مختلف ماندهاند، برای چی؟ نمیدانم! گفتم کمکم اینجا منتشرشان کنم.
@andaromidvari
❤4
اندر امیدواری...
بازخوانی_مقاله_زبان_و_فهم_گادامر_فریاد_docx_.pdf
برای دوستان جلسهی فلات این نوشته می تواند از مقدماتی باشد که جلسات در بیشتر مواقع با تکیه بر آن اما بهشکلی دیگر پیش میرود، خاصه بحث پیرامون علم و جایگاهش و فهم آثار ادبی و هنری و متون تمثیلی و قدسی.
❤3
عموما از عرفان یک تصور شستهرفتهی روشن فانتزی وجود دارد که جنبههای دیگرش را زیر سایه برده است. یکی از این جنبهها رابطهی بدن و عرفان است و دوباره در ذیل همین نکته، اروتیسم و عرفان از آن جنبههای جذاب ماجراست.
به این تکه از فان رویسبروک، عارف بزرگ فلامندری، دقت کنید:
بلعیدن و بلعیدهشدن! این است یکی شدن!... از آن رو که میل و اشتیاق او حد و حصر ندارد، فرورفتن در کامش مرا زیاد متعجب نمیسازد.
آیا در این سطرها چیزی شبیه به لحن ژرژباتای و مارکی دو ساد نمیبینید؟
پیش از این هم بهاشاره مطالبی اینجا منتشر کردهام. یکی مثلا این مطلب:
تن در میانهی میدان ـ3
«فهم برهنگی، از ماهادوی تا سرمد»
ماهادوی ناخشنود و به ستوه آمده در جهان پرآزار مردانه پرسه میزند و از شیدایی نهانش به خدا پرده برمیدارد... بهجانب کالیانا، کانون قدیسان و ویرا شائیوا، تالارهای تجربه میشتابد آنجا که علّامه و باساوانا مکتب روانهای خویشاوند را بنا نهاده بودند. بین او و علّامه گفتگویی درمیگیرد.
علامه پرسید: همسرت کیست؟
پاسخ داد: با سنا ملک آرجوناتا جاودان پیمان بستهام.
علامه پرسید: چرا جامه از تن به در کردهای؟ میپنداری جامهی اوهام دور افکندهای؟ و چرا گیسوان جامه کردهای؟ اگر چنین آزاده و پاکدلی چرا گیسو جانشین ساری کردهای؟
و ماهادوی چنین پاسخ میدهد:
پوست نیندازد
میوه خام
افشای راز تن میپنداشتم
رنجهات میدارد
از چه بیهوده تسخر میزنی برادر
که هرچه هستم از اویم
از خدایم به سپیدی یاس...
به این تکه از فان رویسبروک، عارف بزرگ فلامندری، دقت کنید:
بلعیدن و بلعیدهشدن! این است یکی شدن!... از آن رو که میل و اشتیاق او حد و حصر ندارد، فرورفتن در کامش مرا زیاد متعجب نمیسازد.
آیا در این سطرها چیزی شبیه به لحن ژرژباتای و مارکی دو ساد نمیبینید؟
پیش از این هم بهاشاره مطالبی اینجا منتشر کردهام. یکی مثلا این مطلب:
تن در میانهی میدان ـ3
«فهم برهنگی، از ماهادوی تا سرمد»
ماهادوی ناخشنود و به ستوه آمده در جهان پرآزار مردانه پرسه میزند و از شیدایی نهانش به خدا پرده برمیدارد... بهجانب کالیانا، کانون قدیسان و ویرا شائیوا، تالارهای تجربه میشتابد آنجا که علّامه و باساوانا مکتب روانهای خویشاوند را بنا نهاده بودند. بین او و علّامه گفتگویی درمیگیرد.
علامه پرسید: همسرت کیست؟
پاسخ داد: با سنا ملک آرجوناتا جاودان پیمان بستهام.
علامه پرسید: چرا جامه از تن به در کردهای؟ میپنداری جامهی اوهام دور افکندهای؟ و چرا گیسوان جامه کردهای؟ اگر چنین آزاده و پاکدلی چرا گیسو جانشین ساری کردهای؟
و ماهادوی چنین پاسخ میدهد:
پوست نیندازد
میوه خام
افشای راز تن میپنداشتم
رنجهات میدارد
از چه بیهوده تسخر میزنی برادر
که هرچه هستم از اویم
از خدایم به سپیدی یاس...
Telegram
اندر امیدواری...
تن در میانهی میدان ـ3
«فهم برهنگی، از ماهادوی تا سرمد»
ماهادوی ناخشنود و به ستوه آمده در جهان پرآزار مردانه پرسه میزند و از شیدایی نهانش به خدا پرده برمیدارد... بهجانب کالیانا، کانون قدیسان و ویرا شائیوا، تالارهای تجربه میشتابد آنجا که علّامه و باساوانا…
«فهم برهنگی، از ماهادوی تا سرمد»
ماهادوی ناخشنود و به ستوه آمده در جهان پرآزار مردانه پرسه میزند و از شیدایی نهانش به خدا پرده برمیدارد... بهجانب کالیانا، کانون قدیسان و ویرا شائیوا، تالارهای تجربه میشتابد آنجا که علّامه و باساوانا…
❤8
اندر امیدواری...
فریاد-2.mp4
این مقدمهی مکتوب را در جلسهی زروان خواندم تا افسار اشتیاق را در دست داشته باشم و بر حرف سوارتر.
که در دورهی فلات ایران و روایتهای ایران پی چهمیگردیم؟ پی بنیادی که سرنوشت ما و سرشت ما شده است.
از آرش نعمتی و تمام دوستان اوسان، سپاسگزارم.
https://t.me/osaninstitute
@andaromidvari
که در دورهی فلات ایران و روایتهای ایران پی چهمیگردیم؟ پی بنیادی که سرنوشت ما و سرشت ما شده است.
از آرش نعمتی و تمام دوستان اوسان، سپاسگزارم.
https://t.me/osaninstitute
@andaromidvari
Telegram
موسسه فرهنگی اوسان
www.osanschool.ir
❤3👍1
Forwarded from موسسه اوسان
بررسی روایتهای تطبیقی فلات ایران
نشست ششم
چهارشنبه ۲۸ مرداد
ساعت ۱۷:۳۰
حضور در این نشست برای همه آزاد و رایگان است اما لازم است با پیام به تلگرام یا اینستاگرام مؤسسه ثبتنام کنید.
@osan_institute
www.osanschoo.ir
نشست ششم
چهارشنبه ۲۸ مرداد
ساعت ۱۷:۳۰
حضور در این نشست برای همه آزاد و رایگان است اما لازم است با پیام به تلگرام یا اینستاگرام مؤسسه ثبتنام کنید.
@osan_institute
www.osanschoo.ir
❤3
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
"گمان مبر که به پايان رسيد کار مغان
هزار بادهی ناخورده در رگ تاک است"
اقبال لاهوری
نکتهای نیست و گمانم این مقدمه خود رساست. البته رسا بودن لزوما درست بودن نیست اما بنیانگذاری و بنیادیابی چنانکه هایدگر میگوید، همیشه با ما بوده است. فعل و ترک فعلمان بوده است.
حجم ویدئوی قبلی خیلی بالا بود که آرش نعمتی عزیز زحمت کشید و این نسخه را رساند.
#فلات_ایران
@osan_inst
@andaromidvari
@hekmatkalame
هزار بادهی ناخورده در رگ تاک است"
اقبال لاهوری
نکتهای نیست و گمانم این مقدمه خود رساست. البته رسا بودن لزوما درست بودن نیست اما بنیانگذاری و بنیادیابی چنانکه هایدگر میگوید، همیشه با ما بوده است. فعل و ترک فعلمان بوده است.
حجم ویدئوی قبلی خیلی بالا بود که آرش نعمتی عزیز زحمت کشید و این نسخه را رساند.
#فلات_ایران
@osan_inst
@andaromidvari
@hekmatkalame
❤4
2_5265139973681579980.mp3
14.6 MB
ترانهی این آواز سرودهی استاد محمود محزونی شریف، حقا که یکی از نمونههای درخشانِ عرفان علوی در قالب مکتب عاشیقهاست؛ جایی که شعر، موسیقی، و سلوک باطنی در هم تنیدهاند.
محزونی شریـف وارث سنت عاشیقهایی چون پیر سلطان ابدال، نسیمی، قَرَهجااوغلو و دِینیه بابا بود — شاعرانی که عشق به «حق» را در قالب انتقاد از ظلم و ریا بیان میکردند.
@andaromidvari
محزونی شریـف وارث سنت عاشیقهایی چون پیر سلطان ابدال، نسیمی، قَرَهجااوغلو و دِینیه بابا بود — شاعرانی که عشق به «حق» را در قالب انتقاد از ظلم و ریا بیان میکردند.
@andaromidvari
❤4
🥰6
اندر امیدواری...
Photo
یاد سفر
در سالهای ۱۳۹۹ تا ۱۴۰۱ من در کنار دیگر پروژههایی که پیش میبردم هر از گاهی به متون نقشبندیه و پیشینه و تاریخچهاش نگاهی میانداختم.
البته که من از ریشه به شاخه رسیده بودم از خواجه یوسف همدانی، همان که از او یسویان و خواجگان و در نهایت نقشبندیان ادامه یافتهاند. همو که تنها نوشتهاش با این پرسش آغاز میشود که: زنده کیست و زندگانی چیست؟
تا صوفی و درویش و موحد و مقرب و رونده و عارف را به گفت آورد و آنگاه بنبیسد که مکاشف گفت: از حبس نفس به تخت دل رسید.
نخ تاریخ را گرفتم و گرفتم و آمدم تا رسیدم به روزگار خودمان. به پیری رسیدم که در وقایع سیاسی روز نقش پررنگی داشته است: شیخ عثمان نقشبندی، سراجالدین ثانی.
این پیر پیش از انقلاب با حکومت پهلوی نزدیک بوده و در عراق هم کارهایی کرده و بعد از انقلاب هم تفنگ به دست میگیرد و با حکومت درمیافتد. چنانکه در روایت ادبیات سیاسی اگر رمز غائلهی کردستان را رد بزنید، به شیخ عثمان و سپاه رزگاری(رستگاری) میرسید و شکست گروهش از نیروهای نظامی و رفتن از ایران به عراق و بعد هم ترکیه و بعد هم فوت.
تابستان ۱۴۰۱ در سفری که به استانبول داشتم گفتم بروم ببینم مقبرهی این شیخ کجاست؟ جستم و یافتم و رفتم. بماند که خود یافتن مقبره هم حکایتی داشت اما در ساحلی خلوت، کنار آبی دریا و سبز چمن مسجد و مقبرهای دیدم و جوان کردی اهل ایران از خادمان مقبره بود. پیش از اذان ظهر رسیدم و بسیار خلوت بود. جوان مشکوک که من کیستم؟ گفتم: کسی نیستم جز کنجکاو. تنهایم گذاشت و بعد هم با چای و کیک رضوی پذیرایی کرد. اذان که دادند گفت برای نماز بمان. گفتم شما به جای من بخوان.
#فریاد_ناصری
@andaromidvari
در سالهای ۱۳۹۹ تا ۱۴۰۱ من در کنار دیگر پروژههایی که پیش میبردم هر از گاهی به متون نقشبندیه و پیشینه و تاریخچهاش نگاهی میانداختم.
البته که من از ریشه به شاخه رسیده بودم از خواجه یوسف همدانی، همان که از او یسویان و خواجگان و در نهایت نقشبندیان ادامه یافتهاند. همو که تنها نوشتهاش با این پرسش آغاز میشود که: زنده کیست و زندگانی چیست؟
تا صوفی و درویش و موحد و مقرب و رونده و عارف را به گفت آورد و آنگاه بنبیسد که مکاشف گفت: از حبس نفس به تخت دل رسید.
نخ تاریخ را گرفتم و گرفتم و آمدم تا رسیدم به روزگار خودمان. به پیری رسیدم که در وقایع سیاسی روز نقش پررنگی داشته است: شیخ عثمان نقشبندی، سراجالدین ثانی.
این پیر پیش از انقلاب با حکومت پهلوی نزدیک بوده و در عراق هم کارهایی کرده و بعد از انقلاب هم تفنگ به دست میگیرد و با حکومت درمیافتد. چنانکه در روایت ادبیات سیاسی اگر رمز غائلهی کردستان را رد بزنید، به شیخ عثمان و سپاه رزگاری(رستگاری) میرسید و شکست گروهش از نیروهای نظامی و رفتن از ایران به عراق و بعد هم ترکیه و بعد هم فوت.
تابستان ۱۴۰۱ در سفری که به استانبول داشتم گفتم بروم ببینم مقبرهی این شیخ کجاست؟ جستم و یافتم و رفتم. بماند که خود یافتن مقبره هم حکایتی داشت اما در ساحلی خلوت، کنار آبی دریا و سبز چمن مسجد و مقبرهای دیدم و جوان کردی اهل ایران از خادمان مقبره بود. پیش از اذان ظهر رسیدم و بسیار خلوت بود. جوان مشکوک که من کیستم؟ گفتم: کسی نیستم جز کنجکاو. تنهایم گذاشت و بعد هم با چای و کیک رضوی پذیرایی کرد. اذان که دادند گفت برای نماز بمان. گفتم شما به جای من بخوان.
#فریاد_ناصری
@andaromidvari
❤5🤩3👍1
❤5👍1
اندر امیدواری...
Photo
حالا چند ماه از آن تماس کوتاهِ غمانگیز میگذرد. تماسی که چند کلمه بیشتر نبود. دوستم نام مرا فریاد زد و اسم جوانش را گفت و فعل رفت. دوستم که میگویم نه از این دوستان مد روز، از آن دوستان که لازم نیست هر روز و هر ماه و هر سال هم را ببینیم و صحبت کنیم. گاهی شاید چند سال دیداری نیست اما بیا و آمدم بینمان کفایت است. دوستم حالا فریاد زد که: فریاد، شایان رفت. باقی جملهها محو، در حال باز کردن گره واقعه بودند. تکلیف من رفتن بود. داشتم از دانشگاه برمیگشتم. باید پدر و مادر را هم با خودم میبردم. پس تا آنها از شهرستان برسند تهران و بعد راه بیفتیم به سمت گلوگاه، حتماً که نیمهشب میشد. رسیدیم. سر بر زمین گذاشتیم که آنچه گذشت، نامش خواب نبود. صبح آنچه دیدیم مراسم ختم نبود. آئین سوگ بود. آئینی که البته با امروز و هوای روز رنگ گرفته بود. یک آئین تمام عیار از قربانی تا پراندن کبوتر، تا خداحافظی در خانه، اما هنوز مانده بود. کاروان راه جنگل و ییلاقات را پیش گرفت. در میان مه و پیچ جادههای کوهستانی رفتیم و رفتیم تا رسیدیم به سفید چاه.
خدایا اینجا که گورستان نیست. شهرستان سنگهاست. هوا سردِ نامردی بود. زمین سنگ بود. جوان را به سنگها سپردیم و از همانجا به جای برگشتن، راه کوهستان را بهسمت دامغان گرفتیم. چنان واقعهای، چنین راه و سفری را بایسته میکرد. از گدارها و گردنهها و دریاهای مه گذشتیم و به کویر رسیدیم. و من هنوز دارم پیچهای پشت سرم را تماشا میکنم. سوگ اگر چنان کوهستانی باشد، پشت سر گذاشتنش چنان راه پرپیچ و خمی دارد. گذشتیم و بعد از چند ماه من امروز به دوستم زنگ زدم...
#فریاد_ناصری
خدایا اینجا که گورستان نیست. شهرستان سنگهاست. هوا سردِ نامردی بود. زمین سنگ بود. جوان را به سنگها سپردیم و از همانجا به جای برگشتن، راه کوهستان را بهسمت دامغان گرفتیم. چنان واقعهای، چنین راه و سفری را بایسته میکرد. از گدارها و گردنهها و دریاهای مه گذشتیم و به کویر رسیدیم. و من هنوز دارم پیچهای پشت سرم را تماشا میکنم. سوگ اگر چنان کوهستانی باشد، پشت سر گذاشتنش چنان راه پرپیچ و خمی دارد. گذشتیم و بعد از چند ماه من امروز به دوستم زنگ زدم...
#فریاد_ناصری
❤7😢5👍1