Ariyan-arta2
2.86K subscribers
236 photos
99 videos
22 files
39 links
ارسال نظرات: gilamut66@gmail.com
Download Telegram
🔺اسرار هرم سازان آریایی

بخش شانزدهم

فرزند آب (آپام نپات )

نویسنده سمیعی #اسرار_اهرام 👇👇👇
⚫️سولینیوس آورده ، خشایارشا سراسر معابد آسیا که با مکاتب یونان در پیوند بودند را با خاک یکسان کرد که حتی معابد مهم(مارسلی )ویژه آرتمیس و پارتنون(آتنا) و دلفی (آپولو) را در آن زمره خوانده اند ، و(دیدیم )نیز در ترکیه و (ای هول هول) در هاران سوریه بوسیله پدر ایشان با خاک یکسان شد که روندی بود از ابتدای تاریخ شناخته شده( گوتیان و ایلامیان) که خود در انتهای یک دوره فرمانروایی جهانی مرموز بوده اند به نام (آرشی کوشانی) و سعی بر آن داشتند که جهان قدیم را بازسازی کنند. مکاتب یونان سراسر زیر شاخه مکتب بابلی مشائیان است ، جادوگرانی که از تیغ آتش ساز جنگاوران فلات ایران (اشراقیان) سوی مصر گریختند و سپس وارد بالکان و بالتیک شدند. طی یک روند هزاران ساله این آویز و گریز و افزایش جمعیت و فریب توده ها زیر سایه منادیان مشایی به خدایان دروغین در دایره مکتب مشا ، سبب قدرتگیری خرافه ای مرگبار در تمدن بشری شد و آن زایش منجی داس دار به شکل چوپانی نی نواز بود.solinus

❌ این مکتب آخر زمانی به هزاران شکل و ریخت در گریز از فرشته جنگی به نام ایران بود که همواره در پی نابودی خدایان دروغین به هر سو می تاخت و دانه ای به شکل هرم بر هر سرزمین می کاشت تا یادآور مکتب حرکتی کاویان شود همان افراشتگی جهانی هندسی از چرخش محوری آتش ساز در عمق عدم ، و بدین طریق جهانی را به راه کیهان فرا می خواندند ، که منادیان مشایی به متون داستان گونه الوده به هزاران خدا بر خلاف این مکتب به گونه پنهانی نیش زنان می خزیدند. مکتبی که پاداش را در سستی و کاهلی ارمغان می داد اما پس از ورود اسکندر بزرگترین منجی (مشا) یا همان (آپام نپات) معروف پس از ورود آپام نپات های دیگر یا زادشدگان از آب (شاه منا) از مصر ، (سارگن و نرام سین) از شمال میانرودان ، (حمورابی) از بابل و (آه موسس) از مصر، محیط برای ورود مشائیان به شرق مهیا گشت و با بر پایی (مجلس مهستان ) در عهد اشکانی ایران به زنجیر کشیده شد و سلوکیان و سپس رمیان و چین توانست به خود حرکت دهند و به مکتب هزار سَر (مشا) قدرت بخشیدند تا با ساخت اتحاد ادیان سبب نابودی دانشی شوند که می توانست جهان را بدون جنگ اداره کند ،همانگونه که کیمیاگران به مانند (جان دی و سودن بورگ)در اروپا ادعا می کردند. و آن مکتب بدون خداانگاری کاویان بود که ساسانیان آخرین نگهبانان آن بودند ازینرو دانش کاویان که پیش ازین شرح داده شد از میان برفت و مکاتب مشایی رخت (اشا) پوشاند و با هویت ایرانی وارد ایرانزمین شد تا در زمان بیداری جادوگران ماه پرست با رخ و ریخت آریای وارد میدان شوند ، و دگربار چو امروز از سوی (مانویان و مزدکیان) ساکن در گجرات مورد هجوم قرار گیرند تا مکتب(مشا) در قالب (اشا)خود را تک آیین ایران نشان دهد باور دو مار (مزدکی و مانوی) با ستایشنامه های دروغین که در زمان مغول به شکل آریایی درآمد ، تا در زمانهای بغرنج که در معرض نابودی است با ریختی دیگر وارد میدان شوند ، و هرگز دانش کاویان آشکار نگردد زیرا دانش (حرکت جوهری اشراق) ویژه فرقه های سیاه مشایی شد که سایه ای پنهان بر تمدن بشری دارند و آن را مصادره کردند.

🔺بدینسان ستایشنامه های (مزدیسنی و مینوی) به بیشمار ایزد سازی هیچ نیست جز ادیان ماه پرست (مزدکی و مانوی) همان مشا بابلیان که سبب نابودی ایران (ساسانی کاویانی) شدند که فرمانروا را (اشا) می خواندند ، بدینسان در تمام دانش نامه ها از باور (فر کیانی:فرشوشتر) به نماد درفش کاویانی که فردوسی ارجمند سراسر شاهنشاهان را بدین باور خوانده نامی نمی برند ،از آغاز می گویند به دین (مزدیسنی) که مزدا به روز نخست (ماه) گویند و واژه (موز) نیز بیانگر نخستین هلال ماه است و اخته شدۀ (آماز) یکی از وجه تسمیه های ایزد (ست) در مصر به معنی نور زاینده جاودان که به جهش نور ازلی اشاره دارد به نماد خورشید و صورت دیگر آن (میم) حرف مرگ بر (ایزد) نشست و آن را (مزدا) کرد و (مینوی) یا همان مانوی به نیمه ماه اشاره دارد و نام ایزد ماه در مصر (مین : مان)و شهر (ممفیس : مین – نفرو) که شاه (منا) آن را تاسیس کرد به گرامش ایزد ماه (مین) بنیان نهاد ، ازینرو برعکس آن می شود (نیم) به معنی (نیمه) ماه بدینسان در سنسکریت (نیما) به معنی ماه است و ممفیس را کنار شهر سکایی (سکاره) محل اهرام نماد مکتب کاویانی بنیان نهاد تا بتواند در برابر باور آریایی کوشانی بایستد.بدینسان شاه (منا) که توانست (مین) را بر ایزدی بنشاند پیغمبریست بر فرقه های سیاه . و این مار هفت سر یک غایت دارد کتمان ماندن حکمت اشراق و تاریخ هرم سازان آریایی به هر صورت ممکن ، تا انسان نتواند به منشای آتشین که تار و پود از آن گرفته بینا شود و بفهمد که با حرکت در مسیر ذات می تواند نور ازلی را که سبب پیوستگی می شود فروغ دهد یا بذر ازلی را بارور کند ، و خودشناسی حاصل شود ، که با مقدس سازی همواره این مار هفت سر پیروز میدان می شود.👇👇👇
⚫️پس از پاشیدگی مجلس مهستان (ماه پرستان) که متشکل از مزدوران رمی و چینی بود ، مزدکیان و مانویان دربه در شدند و به زیر پوسته پیکره ایران زمین خزیدند ، سپس یکی در قالب مسحیت و دیگری بودایی وارد میدان شدند و با پیوند این دو (اقوام سکایی دشت های استپی) که زیر شاخه فرمانروایی ایران بود به دونیم و شقه شدند و در برابر هم صف آرایی کردند. بدینسان ستایشنامه های دروغین در زمان مغول به رهبری الهه گان مشایی بر متون ایران فرو نشست تا بتواند با حماسه بزرگ ایران شاهنامه که بر سینه ها جاری بود به مقابله بپردازد ازینرو وقفه در موجودیت شاهنامه درین زمان برای آن بود تا جای ممکن قلع و قمع داستانها صورت گیرد تا با ستایشنامه های دروغین ایزدان مشایی که در سراسر جهان در حال شناوری بودند همسانی داشته باشد اما این روند ناموفق ماند زیرا حکیم اثری بسیار سترگ را آفرید ، ازینرو با کاوش همه جانبه می توان ضد و نقیض های فاحش را در متن شاهنامه ای دید که سراینده مرموز او ، آگاه بر دانش کهن و تک زبان ناشناخته آریایی کوشانی به نام (اوگامی : اجم) بوده که چنین دوگانگی ها از سوی او سراسر غیر ممکن است.

❌بدین سان متنهای ستایش ایزدان بابلی که در سیر تکوین در زمان رم بر اوج قله رسید، بر لا به لای متون ایران فرو نشست و سپس رخت های دیگر پوشاند و امروزه آن را تنها دین ایران زمین در باستان می دانند و با بافتن رشته های راست و دروغ سعی بر نشاندند ایزدان آخر زمانی بسان (آپام نپات) بر تخت ارشدی دارند بدینسان درین متون ستایش نامه نه سخنی از درفش کاویان است و نه حکمت کیانی و نه پهلوانی به نام رستم تنها دیده به یک مادر باردار دارد و بیرون آمدن منجی از آب دوخته اند ، و سراسر فرمانروایان قدرتمند بسان کیومرث و فریدون و کیکاوس که در متون اساتیری یونان و بابل با نامهای گوناگون بر مسند خدایی نشستند به پابوس الهه گان آب می روند و از آنان یاری می جویند بسان میترا و آناهیت ، بدین معنیست این متون بسیار حقیرتر از متن های بابلی هستند که همواره در تضاد ایران زمین بودند ، ازینرو مکتب اشا را زیر سیل گناه غرق کردند تا انسان همواره به فساد اجباری راهی آخرین روز شود که تا زمانیکه ستایش خدایان باشد گناه نیز وجود دارد .بدینسان متون (استای زند) که تنها به دانش ریاضی و هندسه آراسته بود و شرح حکمت اشراق ، به ستایشنامه ای به نام (اوستا) به شاخه های گوناگون برگرفته از مکاتب مشایی دگرید تا (آپام نپات) از درون رحم خونین (آناهیت) بیرون زند بدینسان حکیم ارجمند ،مادر بزرگترین آپام نپات (اسکندر) را (ناهید) می خواند که به گونه مستقیم به منجی و مادر در فرهنگ بابلی اشاره می کند، (تاموزی و اینانا) ازینرو در نقوش قرون سیزدهم اروپا ، اسکندر درون آب به تصویر کشیده می شود.

🔺(مشا) مکتبی که در متون دروغین ایران چشم براه نوزاده الهه آب دارد به نام (آپام نپات) است و واژه (مشک) نیز به معنی رحم مادر است که منجی در خود می پروراند ، که در واقع اینان جهان پیش از وجود را رحم آب می پنداشتند،که به صورت های گوناگون در درازنای تاریخ تمدن وارد میدان می شود چون (آپلو و هوروس ،دایناسوس...) بدینسان کمبوجیه فقید معابد هوروس دشمن خدای (ست)را با خاک یکسان کرد و داریوش بزرگ (اتا آرشی)معابد آپلو دشمن (تایفون بزرگ) که تناسخی از (ست)است و کمبوجیه و اردشیر دوم گاو آپیس نماد اوسایریس را می کشند تا بی حرمتی به (ست) را پاسخ دهند که (ست) در شاهنامه به صورت مرزبان الهی (رستم دستان) وارد میدان شد که حکیم در پناه شمشیرداران غزنین توانست به این اقدام دست زند که بردن نامی به ریشه (ست) بی گمان پادافره ای بسان عین القضات همدانی ، بشار ابن برد ، و ابن مقفع را به همراه دشت . ازینرو یونانیان در جنگ ماراتون اسرای ایران یا هر که برای ایران خدمت می کرد را در معبد آپلو (دلفی) قربانی کردند و همواره پیروزی ماراتون را از سوی (خشم آپلو )به داریوش بزرگ می دانند که هیچ نبوده جز داستان های دروغین زیرا پس پرده همواره مغان چون مار در پیچ و تاب بودند و شکست ایران زمین به رهبری (آتا اروشی : داریوش) که خود را پدر دشت های استپی خواند هرگز میسر نمی شد ازینرو امروزه از شاهنامه شناسان تا مورخین از پرداختن و آموختن به دشت های استپی منع شده اند که بدون دانستن تاریخ دشت های استپی ، گذشته ایران را نباید کاوید که آنجا را باید پادگان شاهنشاهی ایران خواند.👇👇👇
⚫️خیانت های مغان آب و ماه پرست همواره ایران را به زنجیر کشید و دست و پا بسته در برابر دشمن افکند . منجی آب که اقوام قدرتمند (گوتیان) همان اژدهای زاگرس در اساتیر بابل چون سیلی آتشین بر معابد (اینانا و تاموزی) جاری می شدند ، و مادها سر از تندیس (اینانا:انوهیت) در نینوا زدند ، خشایارشا فاتح به خاطر راهبند زایش او ، در بوسفور دشنامگویان رحم مادر آناهیت را به شلاق گرفت و (آتاریوش :داریوش بزرگ) خانه آپلو یا آپام نپات نماد فاتحین به مکتب مشا را در ترکیه(دیدیم) ویران ساخت وو پیش از ین دو ابر مرد آریایی ، کوروش هخامنشی به میعادگاه آن عربستان که ماه و آب را می پرستیدند و از خورشید بیزار بودند درآمد و (نبو-آنایید : فرزند آناهیت : نبونید) را در عربستان به زنجیر کشید. (آنات:آناهیت : اینانا) که او همان (اُمی آنات) به معنی (مادر آنات )شناخته می شد که به مرور به (منات) الهه ای ویران ساز که هویت قربانی های خود را می گیرد معروف شد و در (اوگاریت) سواحل شرقی مدیترانه به حیله و فریب ایزدی ارشد را تصاحب کرد و شکاف بر اقوام آریای آمورایی انداخت.

❌ ایزدی اهریمنی در عربستان که (سعدی گرامی) به گونه بسیار شگفت آور در شعر (سومنات) او را خدای ارشد به بیشمار نام و حاضر در همه جا خوانده و غیر مستقیم او نیز ستایشنامه ها را ستایش (منات) دانسته و گونه سرایش او از روی هراس و ترس است که بی گمان از فاش اسرار در بیم جان خود بوده ،و شمشیر دار غزنین محمود غزنوی آن سلطان یکتای، قواعد و قانون را شکاند و به خانه اهریمن(سومنات)در هندوستان تاخت که (منات) با نام (دورگا و کالی) در آنجا در حال نوشیدن خون نسل بشر بود ، ازینرو واژه(دروغ) در متون هخامنشی بسان کتیبه خشایارشا به الهه (دورگا) و دخترش (کالی) اشاره می کند یا مادر مقدس (ماتیرا :مادر) در سراسر زبانهای باستان آمده ، که (میت) به معنی مرگ و (را) صورت مخالف(آر) است که در سنسکریت به مدار ماه (را) گویند و در مصر در دودمان های ماه پرست خدای (آر) تبدیل به ایزد (را:رع) شد.

🔺(کالی) که از پیشانی (دورگا) بیرون می جهد ،زنی به لباس آب دریا و زبانی خون آلود که بیانگر سیل گناه است و سپس خون فراوان که باید به سبب آن عطش خود را سیراب کند. ازینرو مشائیان دشمنی بالاتر از سلطان محمود ندارند شاهنشاهی که (زبان فارسی ) را به هند برد و هندوها را به زور تیغ وادار به خواندن زبان فارسی کرد ،او را (ترک) می خوانند و کسی که جشن سده را احیا نمود را نوکر خلیفه عرب آورده اند که با ظهور او خلیفه گری خشکید ، انگ افراطی یکی از حیله های مشائیان است تا بر پیشانی نهضت هایی بنشیند که خواستار برگشت مکتب حرکتی کاویانی بودند چون (حشاشیون : اشوش ) . و کمبوجیه فقید نیز که پتکی شد به خانه های منات در مصر او را شاه دیوانه خوانده اند . واژه (منات) در مصر به معنی (زن شیرده) است و با صورت های گوناگون (آنوت ، نات ، مات ، آسیس ،هاتور و نفتیس) به نوزاده (هوروس) دشمن خدای اقوام سکایی (ست) وارد میدان می شود و (ست) هیچ نیست جز نماد فرمانروایی دشت های استپی به مرکزیت (سیستان) که در متون نخستین پیش فراعنه خدای بزرگ مصر شناحته می شود و شناسه فرمانروایی هرم ساز جهانی (آروشی کوشانی) به مکتب بدون ایزد کاویان است همان دانش حرکتِ جوهری ، بدینسان کینه ها به دو ابر مرد محمود غزنوی و کمبوجیه هرگز پایانی ندارد. 👇👇👇
⚫️ازینرو واژگان (آتیست و هیتن) که هر دو اشاره به آتش پرستان (آتایی ها : هاتی :خاتی ) دارد به سبب مغان مزدکی که مسیحیت را بر دست داشتند وارد زبان انگلیسی شد به معنی بی خدا یا کافر زیرا اینان به خدایان دروغین باور نداشتند که نرام سین ماه پرست که یکی از خدایگان در مکتب مشاست ، گوتیان را چنین خطاب می دهد : اینان هیچ باور ندارند ،قربانی برای خدایان نمی کنند.
Atheist , heathen
❌(گوت) ریشه واژه (گودرز) اشاره به شکاف یا رحم نیستی دارد واژگان (گیت و کات) به معنی دروازه و بریدن در پیوند باور حرکتِ جوهری است. شکاف افتادن بر رحم عدم بوسیله چرخش محور هستی (اکساس:axis) ک نامیست برای اقوام اریایی فاتحین مصر که امروزه آنها را بیگانه می خوانند (اکاسیس : هیک ساس : اکاسی) ، و بیانگر اشراقیانی است که جهان پیش از وجود را یک هیچِ آتش ساز می دانستند که به روابط ریاضی ، بر جهانی هندسی تار می تنید. بدینسان ایرانیان همان یکتاپرستان مرموزی (اکادی :اکاسی : اکوتی : کوتی) فاتحین میانرودان هستند که بر پیوندهای پنهان پشت پرده هستی به گونه اسرار آمیز پی بردند و جهان هستی را مخروطی چرخنده به بیشمار کثرت در عمق نیستی خواندند ازینرو (اکا)پاره نخست اکامنش که واژه اگام و اجم در آن مستتر است شناسه (یک:اکا : اگا ) شد به معنی (جهندگی و افراشتگی تا پیوستگی) و نماد یک ستون می باشد و (یوغ و یگانه ) به ریشه (اگا) شناسه تنیده شدن تارهای هستی بر هم است و بدینسان خواهیم فهمید هرم که در مصر باستان (گوت و خوت) خوانده می شود ، میراث چه مردمانی می باشد، و ستون های تیز و بلند در مصر سراسر یادگاری از اقوام آریایی در مصر هستند . زبان شناسان ارشد قرن نوزدهم آقایان ماسفرو ، والیس باج ، سایس ، گوتیان را وحشی معنی کرده اند که زیر سایه واتیکان چاره ای جز این نبود. gate , cut
🔺مکاتب یونان مشائیان که خود آمده از بابل بودند سایه بر جهان افکند تا همواره نقطه ای به دو رنگ به نام (بد و خوب) را بر انتهای آخرین خط از کتاب تمدن بگذارد و دانش راستین دهر که توسط مردمانی به نام (آریایی) به تمدن بشر تقدیم شد همواره زیر هجوم بیشمار ستایشنامه کتمان ماند که بدان آیین هرگز جنگی روی نمی داد ، ازینرو هدف اصلی ساختن باوری بود که جای اشراق کاویان بنشیند که در متون (مزدیسنی و مینوی) بی گمان ستایندگان خدایان دروغینی هستیم که هرم سازان آریایی همواره برای نابودی این مکاتب آخر زمانی با داستان های کودکانه، بر گاوآهن شخم می ایستادند ، 🔺🔺🔺 تنها هدف این متون بومی سازی داستانهایی بسان روایات شاهنامه است که احوال یک فرمانروایی جهانی را گزارش می دهد ، بسان داستان آرش کمانگیر که بی گمان یک داستان حذف شده در بخش فریدون شاه است ، و تیر او شناسه جاده استپی مرموزی می باشد که بلندی (اردوس) شمال چین را به فلات (اناتولی) پیوند می داد را در جغرافیای امروز ایران گنجاندند تا فرمانروایی (آرشی کوشانی) که میتوان از میان تاریخ سرزمین های واقع در دشت استپی بیرون کشید از میان رود ، و مشتی فرشته و خدایی دروغین را پشت و پناه قهرمان ایران می گذارند تا همواره مکتب بدون ایزد کیانی بر باد فراموشی نشیند و دست به دامان ایزدان مکاتب (مشایی) شوند که سایه شوم خود را به نام های دیگر بر گوشه کنار جهان امروز افکندند 🔺 همچنان گروهی با نام زرتشتی در تقلای نشاندن ستایشنامه های مزدوران مانویان و مزدکیان هستند تا دانش حرکتی کاویان همان دین بدون ایزد همچنان فاش نشود که (اشا زرتشت : شاه دارنده بذر آتش) هیچ نیست جز عنوانی برای شاه شمشیربند ایران ، که به فریب ویژه کاهلانِ کتابدار شد . بدینسان چوپانان نی نواز(مشایی) که آرزوی رسیدن به روز ذبح را دارند بر جای دهقانان کشتگرِ معبد برافکن (اشایی) نشستند.

🔶تاریخ تمدن بشر ، سلسله ای دوار و مداری در هم تنیده است و حلقه ای درین زنجیره هرگز ازین دایره جدا نیست ، آخرین حلقه در پیوند نخستین است بدینسان رخدادها که در گروی باورها هستند ، ریشه در نخستین رویداد دارند. در امان باشید سمیعی
🪐درفش کاویان،نقشه سازۀآفرینش ازعهد گمشدۀ آریایی؛این درفش به یک میانگاه و چهار درگاه و به چهار نقطه همان طومارِ مرموز و نامۀ گمشده ازعهد پیش از سیل در داستان ها و اساتیر است که به دستور خدایان به دست آخرین پادشاه نگاشته شد تا دانش مرموز باقی ماند.⚫️دایره میانگاه(نون)به نیروی(کاف)است یا همان خانه خدا(کانون)یا هیچ هوشمند آتش سازیست که با گردش تحتِ روابط ریاضی بر یک جهان هندسی تار می تند تا پیوستگی حاصل شود.❌چهار درگاه بیانگر شکافیست که از گردش کوره ازلی بر عمقِ عدم پدید می آید تا ابعاد استوار شود و چهار نقطه نشان از چهار گوشۀ مکعب آفرینش دارد که هرم هستی را در خود جای می دهد🔺بدینسان آتش عامل اصلی پیوند راسِ نیستی با سرِ هستی در دایرۀ اشراق است.این دانش بدون خداانگاری،جهان پیش از وجود را یک(محرکِ متحرک)خوانده،پیشکشی بود از مردمانی به نام(آریایی).به آن جنبشی که آتش به نیروی بالقوه(کاف)در بستر(نون)می انداخت،(آر)گویند🔸کوشمندان آریایی کالبد را خلایی می دانستند که به حرکتِ افراطی در مسیر سرشت،به افروختگی می رسیدند و صاحب تعادلی می شدند که تارشان بر پودِ منشا هوشمند در گره می افتاد بدینسان خدا را در خود می دیدند.سمیعی
🔺داستان گیلاموت( نفرین آفرینش)
نویسنده : سلمان سمیعی
بزودی
🔸پور سینا : پیش از حدوث جهان ، به چه کار بوده است جز خداوندی؟
سراسر فلاسفه جهان از کاهنان معابد سائیس در مصر ، مشاییان یونان ، ریشی های هند ،فرقه های بر آمده از مکاتب الوسین ، اورفئوسی های یونان ، عرفای یهودی کابلایی های ، عرفای مسیحی گنوستیکی ها ، و اندیشمندان پس از اسلام از اشاعره و معتزله و معطله و باطنی ها، تا کیمیاگران اروپا در پی رسیدن به اسرار اشراق در مکتب کاویان همان دانش چرخشی که گره از سراسر اسرار نخستین مرحلۀ آفرینش گشوده بود،وارد کشمکشی خونبار شدند تا آن دانش را به نام خود زنند. دانشی که نقطه آغازِ قابلِ تکثر را در جهان بی آغاز بر همگان هویدا کرد و چرخش مخزنِ انوار در عمق نیستی بر جملگی فاش ساخت،و اسرار وحدتی متکثر و متصل و متسلسل را بر درفش چرخ نگار به یک کوره و چهار درگاه نهاد و به یادگار گذاشت و میراثی شد بر خردمندان تا پس از نابودی خانه این مکتب، بتوانند وارد جهان هندسی به معادلات ریاضی شوند که آنان را به خلائی فعال و آتش ساز یا همان عقل نخستین رساند.

بدین داستان وارد اندیشه همان کاخ هزار تو خداوندی شو ،
♦️(آر)به معنی آتش و نور،پاره مهم(آریایی) شناسه وحدت در اشراق کاویان،ومعرف اقوام پدرسالار آریایی به نماد شیر،و تک چشم در مصر باستان ازینرو حرف انگلیسی (R)برگرفته از نماد(تک چشم آریا)است،به معنی گره پیوند راس نیستی به سر هستی.میانگاهِ عدم همان کوره چرخان مشرف بر آفرینش می شود و ناظر بر تنیدگی اجزای جهان.(آر-شیش :اردشیر)یکی از نامهای تک چشم آریا می باشد،همچنین یکی از شناسه های مهم(هرم)که بر تاج شاهنشاهان ایران سوار است،(آر)نیرویی محرک به جنس مذکر که سبب فعال شدن نیروی بالقوه(کاف)در بسترعدم(نون)می شود.(آر-سکا)یا همان(سکاره)محل افراشتگی سه هرم بزرگ ازینرو پشت پادشاه هرم ساز خفره(اور)آمده شناسه اقوام آریای و پاره(کاف)پاره مهم دو هرم ساز بزرگ(کافو)و(کافره)است،ازینرو(کارو) شناسه مهم پادشاهان(هیک ساس)بوده است.(کارو)شناسه کاهره،سکاره،تخارا،بخارا،خراسان و هزاران(کارا) دردشت های استپی تا انتهای ژاپن،سراسر بیانگر(کارا:خارا)است به معنی نیروی ازلی جهنده که(کاف)صورت سکون آن می شود که بوسیله (آر)به جریان می افتد.(آرو)در اساتیر مصر خدایانی که تاریکی را روشن می کنند و شناسه نیروی نخستین در عمق عدم است.
سمیعی #هیروگلیف
(اور –هکا)نامیست برای(ست)خدای جنگ شناسه اقوام سکایی در دشت های استپی به نقطه پیوند(سیستان) در هزارها پیش از نخستین فرعون مصر به نام(منا)و همچنین ریشه نام(رستم) وخدایان ارشد اساتیر است یا(ذوالقرنین)راستین.(هکا)پاره نخستین هکامنش شناسه(ست پرستی) آنهاست،ازینرو واژه(آر)شناسه محرکِ نخستین در دایره آفرینش به نماد شیر است،برخلاف مادرسالاران مشایی که به(محرک نامتحرک)اعتقاد داشتند،که در برهان یونانی هسته اصلی است.این اقوام چون شیر حکومت می کردند،ازینرو آزادی زن تنها در اقوام پدرسالاری می بود و مادرسالاران بسان کفتار بودند که مادر کفتار و ملکه زنبور ها دختران زیبا خود را می کشد تا بدون رقیب ماند اما شیر نر حکومت خود را به زنان می سپارد بدینسان مادرسالاران دمی از تخریب باورهای باستانی که تحت قوانین کاویانی آراییده شده بود باز نمی ایستند.ازینرو ذات باور مهم است ممکن است بر تخت شاهشاه زن می نشست اما به تفکر شیر نر و برعکس مردی به ذات کفتار.درعربستان پیروان مادر منات(امی-آنات) دختران را زنده به گور می کردند و در اساتیر یونان همواره زئوس در پی نجات دختر زیبایی است که الهه هرا یا آرتمیس در پی مرگ اویند بسان کالیسته،لیدو..
🔺آیا (اشا)گره ای که دو جهان بود و نبود را به هم پیوند می دهد راز ممنوعه تمدن بشریست و آگاهی به آن پادافره ای سخت دارد ؟ آیا پس از یغمای مغول ، ایرانی به دایره فراموشی فرو غلتید و با جابجایی ادیان پاکسازی اندیشه صورت گرفت ؟ میترا کیست و لانه اش کجاست ؟ آیا این ایزد مخنث ماه به نام میترا،نابودگر ایران ساسانی می بود آیا این همان (منات) یا مادر آنوت الهه آب هاست (اُمی آنات) که کوروش هخامنشی چون عقابی تیز چنگ(نبو آنایید) را از معبد او بیرون کشاندو(آتا اروشی : داریوش) بزرگ معابدش را تا یونان با خاک یکسان کرد و خشایارشا آن فاتح بی همتا، شلاق بر رحمی زد که نوزادی خونخوار در خود می پروراند؟ آیا لانۀ اصلی او در صحرای عربستان می بود؟همان کرمی که هویت قربانی های خود را می خورد.آیا ماه پرستان بابلی به معابد اینانا،اوسایریس های مصر به دخمه های آبیدوس تا رم سلمی،سر تمکین سوی صحرایی داشتند که مخفیانه این ایزد به دو جنس بر آنجا می خیزید؟ آیا او بنا به مقتضیات زمان و مکان رختی را پاره و ردایی دیگر می پوشد.
◾️به گونه کوتاه به راز حشاشیون که هزاران سال از گوتیان و ایلامیان در پی این مار میترا بودند می پردازیم.👇👇👇
⚫️(اشا)چکیده ای از واژه(اشوش)شناسه اقوام آتش پرست آریایی می باشد،(اشایش)در سامی باستان و هبری به معنی آتش،و در سومری هم به معنی نور،ازینرو در مصری باستان نماد ستون است به معنی(یک)و یکی از شناسه های ایزد جنگ(ست)،(اشا)به معنی(یک)همان واژه(اکا)که در بسیاری از زبانها شناسه(اکا:یک)است و نماد پیوستگی اجزای جهان در کارخانه هستی که با گردش خشت از جهان جاودانه نیستی برداشته و بر تن خود می نهد و همچنان در (ازلیت)باقی می ماندو به گرانش سهمگین، تنیدگی حاصل می شود و در یک نقطه به هم می پیوندند که آن را(اشا) گویند.
❌واژه(شوشا)در کوردی به معنی استوانه اشاره به ستون آفرینش.نقطه پیوند را(اشا)گویند یا سر ستیغ هرم هستی و در مصری به(عصای پادشاهی)که نماد ستون هستی است(اسا)که میراثی است از تمدن آریایی در مصر و ستون های نوک تیز در مصر(اسا)می باشد شناسه افراشتگی و پیوستگی در چرخه کاویان و واژه فارسی(ستون) همسان(سوتن)است که عنوانیست برای شاهان مصر ودر سومری(ایشتون)نیز شناسه(یک)است و در سراسر متون مصر سوتنی ها فاتحین بیگانه خوانده شده اند همان هرم سازان.
🔺واژه(axis:اک-ساس)در انگلیسی به معنی(محور)شناسه این چرخش است و(x)حرف بیست چهارم انگلیسی مضرب(شش)به شکل محور برابر با(خ)یونانی نیز نماد چرخش آتش ساز می باشد ازینرو(هیک ساس) فاتحینی فوق بشری در تاریخ مصر که بیگانه می خوانند هیچ نیستند جز اتحاد اقوام آریایی که باید(اک شوش)خواند.بدینسان خدای ایلامی (این-شوشان-اک)همان(اک شوش) است که امروزه مترجمین غربی مغرضانه(این شوشیناک)می خوانند.مزدوران وجاعلان (آن)در لینر ایلامی را(نا)می گویند ،درصورتیکه(این-شوشان-کا)می باشد که باید(این شوشان اکا)خواند،و از راست به چپ صورت درست تر می باشد(اک شوشان) ،زیرا نمی خواهند بزرگترین راز تمدن بشری که وجود یک فرمانروایی به بیشمار اقوام که به یک نقطه در پیوند است فاش شود.ازینرو مدام سخن از یک اتحاد ما فوق بشری در متون ادبی میانرودان و مصر می رود که بیانگر اقوام سکایی آریایی ساکن در دشت های استپی تا فلات آناتولی به فرماندهی ایران است ،و(آروشی کوشان)وجه اشتراک این اقوام می باشد. شهر(شوش)و(سیس) پاره نخست سیستان و شماره شش شناسه نیمه مدار خورشیدو بسیاری دیگر همان کوشان و شوشان است،و (شوش)معرف چرخه آتش ساز در عمق عدم می باشد که(اکا)به معنی(یک)در کنار آن قرار می گیرد،مانند واژه(سوآستیکا)، سوآس یونانی شده(شوش)است و شناسه ایزد جنگ(ست)و با پیوند به(ت)حالت زایندگی به خود می گیرد و(کا)ازلی همان(اکا)به معنی(یک)می باشد:چرخش تا یگانگی.ازینرو شناسه نخستین شاهنشاه آریایی است نام(این- شوشان-اک)است نه(این شوشیناک ) که(اک)در تضاد (ناک)می باشد.(اک)به نماد عقاب و(ناک)به نماد مار در متون اساتیر در نبردی سختند.
🔸پادشاه(شاتور-نان-خونده)از دودمان(شاتورکی)، نقش مردی به کلاه شاخسار را از سنگی در میانرودان می کند و به ایلام می آورد و در پای آن می نویسد:(این شوشان اک)که امروز اور ا(نرام سین)می خوانند.مردی به دو شاخ زیر دو ستاره به نماد خورشید و ستاره سوتیس معرف هم پوشانی این دو در ماه امرداد در پای کوه نشان یگانگی،ایستاده ازینرو نام خود را چنین به ما می گوید، شوشان به نماد دو ستاره و کوه شناسه(آکا یا یک).
(اشا:اتا:اکا)به معنی یک شناسه پیوستگی اجزای جهان در یک نقطه است به نماد سر ستیغ هرم،و مردی که در تاق بوستان بر روی گل سوسن ایستاده،(ست) بزرگ یا همان(این شوشان اک) است که با عصا و گل سوسن خود را معرفی می کند(سوسن)در سراسر زبانها همان ساسان است که امروزه(مهریان)ماه پرست می گویند(میترا)زیرا(میترا و آناهیت) دو ایزد بابلی هستد که در عربستان به نام(اُمی آنات) الهه آب که ماه را باردار است یا همان(منات)که هویت قربانی های خود را می رباید.بدینسان محمود دلیر پیرو خشایارشا فاتح و داریوش بزرگ به سومنات یورشی سهمگین برد.
◾️ازینرو(اشایش:شوش)عنوانی شد برای نهضت(حشاشیون)همان شبح های شب رو،و قلعه خود را(ایلاموت)یکی از نامهای شاهنشاهی(ایلام)خواندند که به مرور(الموت)دگرید،و نقطه(اشا)شناسه پیوند نیستی و هستی عنوانی شد برای شاهنشاه یا همان(اشا)تا سراسر اقوام به یک نقطه در پیوند شوندازینرو برای پاکسازی این باور ایرانیان را(میترائیسم)می خوانند تا رمزها کتمان ماند. بدینسان حشاشیون را افیونی افراطی خواندندبسان محمود دلیر ، مردی که هندوها را وادار به راندن زبان فارسی کرد و جشن سده مهمترین مار سوزی را احیا نمود را تورکی می دانند که گوش به فرمان خلیفه می بود.باجابجای ادیان به آسودگی تاریخی که هرگز نمی توان نابود کرد را از اندیشه زدودند، الهه آب و فرزندش را باید شناخت که امروز یورشی همه جانبه بردند تا میترای گاوکش را خدای ارشد ایران نشان دهند. در امان باشیدسمیعی #حشاشیون
اسرار هرم سازان آریایی، بخش هفدهم ، مکتب پدراستی و روند پرورشی اگوگی ، نویسنده سمیعی بدون دانستن مکاتب باستانی ، که ایران باستان سازنده بهترین روند پرورشی بود که امروزه ویژه قدرت های برتر شده ، ایرانی ، شکاریست بی دست و پا در دایره ای به هزاران شکارچی سمی. 👇👇👇#پدراستی #اگوگ #pederasty #agoge #لیکورگوس
⚫️نظام پرورشی و آموزشی هسته اصلی مکاتب باستانی می بود و پیرو آن می توانستند مهره های بازی را در صحنه تمدن بشری تا هزاران سال بیارایند، زیرا (رهبران مکاتب مشایی)، جامعه بشری را محلی برای پرورش دام خود می دانند،چون چوپانی نی نواز به ساز و آواز ،دامهای خود را می پروراند و رادمردی و پارسایی یا پتیارگی و بدکارگی حاصل روندیست که اربابان زمان بر آدمی تحمیل می کنند ازینرو باید مکاتب باستانی را شناخت. ایران خانه پدر سالاران آریایی قلبگاه یک فرهنگ باستانی سترگ است و مردمانی که راز جهان هستی را فهمیده بودند ،و خالصانه مکتب ابر مرد آریایی را تقدیم تمدن بشری کردند ، ازینروی وارثان این مردم خردمند، حکم مهمترین دام چوپانی را ایفا می کنند که هرگز نباید از اسرار گذشته خود آگاه شوند. به دو مکتب مهم پرورشی که در یونان رشد داده شد می پردازیم ، یکی از آنِ تمدن بزرگ آریایی پیش از تاریخ شناخته شده می باشد که طی یک روند مرموز حاصلش ابرمرد یا جنگجوی خردمند می بود که به (اشا زرتشت ) معروف شد و بدین سزاواری تاج بر سرش نهادند و جایگاهش بر اورنگ می بود، و (اشا:شاه) عنوانی شد برای بهترین جنگاور خردمند ، که مشائیان آن را ربودند و ویژه خود کردند و مکتب دیگر از برای فرهنگ (خداپرور مشایی) است که آدمی را بسان گوسفند پروار می کند برای روز ذبح ،ازینرو شکارچیان باستان همان اشائیان قربانیان بی دست پا شدند در پیشگاه هزاران هزار خدا در فرهنگ مشایی که فرزندان خود را با شیوه آریایی می پروراند ،بدینسان در کتاب تاریخ ، ادیان باستان و شیوه زندگی جابجا شد ، روند تفکر نیز به همچنین و ایرانی هرگز نمی تواند به گذشته خود بینا شود مگر آنکه از روند مقدس سازی بیرون جهد و قواعد و قانون را کامل بهم ریزد تا بتواند سدها را روی گذشته مرموز بشکاند.پیش از ورود به نظام آموزشی باستان که امروزه چتریست که بر تمدن ادمی سایه افکنده باید به دو مکتب (اشا و مشا)پرداخت که دو انشعاب از شاهراه پرورشی هستند.

❌طبق نظام (تناظر یا هم رویدادی) که در گفتارهای پیشین شرح داده شد ، آریایی ها روابط و پیوند های جهان را یک قطعیت شمرده و هرگز روندی را نسبی فرض نکرده ازینرو برای هر پرسش ، در پی یک پاسخ قطعی بودند که با نابودی مکتب حرکتی کاویانی و ورود مکتب مشا یا میترائیسم که در پس پشت سراسر ادیان می باشد، و در نبود گسترش تفکر و جهان شناختی و پنداشتن هزاران خدا در بیرون دایره آفرینش، آدمی نتوانست دیگر به پاسخ های قطعی رسد ازینرو (نسبیت) را به جان جهانی انداخت که هرگز نمی تواند با میانه روی و نبود قطعیت پایدار ماند؛ و نسبیت که از دهان اندیشمندان بیرون می جهد هیچ نیست جز خطای فکری و نبود استدلال و اندیشه ای ناتوان آدمی که نمی تواند تار و پود در هم تنیده شده جهان آفرینش را بشکافد زیرا کامل از پیکره آن جدا شده است. پس از فرو افتادن درفش کاویان ، درگاه اندیشه آدمی به عمق نابینا شد و از دایره آفرینش بیرون جهید و تنها در پی خدائیست که بیرون از دایره آفرینش بر تخت نشسته و دست بر مهره می برد که او هیچ نیست جز اربابی که به نیت نابودی دانش حرکتی کاویانی هزاران مکتب را آفرید که در متون کیمیاگری به (مادرسالاران میترایی) معروفند که صورت تجسمی مکتب مشایی است که جهان پیش از وجود را یک (محرک نامتحرک )بسان رحمی پر آب می پنداشت بر خلاف پدر سالاران آریایی که هستی را بر آمده از گرانشِ مخروطی چرخنده و آتش ساز در عمق عدم می دانستند.👇👇👇
همانگونه که در هر متن شرح داده می شود ، ایرانیان به افراشتگی هرم هستی به سبب چرخش کوره ازلی در عمق عدم باور داشتند و کوره ازلی را نقطه ای هوشمند یا عقل فعال پنداشته که به روابط ریاضی تار بر یک جهان هندسی می تند بدینسان این مردم جهان هستی را مخروطی گردنده پنداشته که با گرانشی سهمگین خشت از جهان نامحدود که بر زمان سوار است بر می دارد و بر تن خود می گذارد ازینرو مخروطِ آفرینش به وسعت (محدود) طعام از عمقی به پهنۀ (بی نهایت) بر می دارد و به هر گردش به عمر جاودانه نزدیک می شود و حرکت زایش را پدید می آورد بدینسان محدودیت این مخروط به بی نهایت تبدیل می شود و اجزایی به کثرت بیشمار به سبب چرخش مدام در هم تنیده می شوند و این اجزا به حالت (رها و اتصال) در پیوند همند که این روند را در عالم فلسفه (اشراق) گویند همان دانشی که فاش آن سبب بر دار شدن خردمندان ایران شد که هسته اصلی آن آتش است نه آب و این روند در درفش ایرانیان نقش بست. بدین معنیست هر جز درحالیکه آزادانه حرکت می کند پا از قوانین هستی بیرون نمی گذارند و سراسر این اجزا با آن نقطه آتش ساز در گره هستند بدینسان آن نقطه را (اشا) و آن نیروی که بر اثر گرانش حاصل شده و ترکیب ضدین انجام می شود را (آر) خواندند ازینرو آن مردمی که بدین دانش دست یافتند را (آریای)نامیدند و آن نقطه پیوند اقوام را (اشا) که به مرور (شاه) شد و (اشا زرتشت) به معنی بذر آتش به شاهنشاه جنگجو اشاره دارد نه مرد کاهل کتاب بر دست که (مزدک) کتاب بر دست نام زرتشت جنگجو را ربود و بر خود نهاد که کاهلان کتاب بر دست مشایی صاحبان خط فکری ویران کننده ای هستند که تنها ابر مرد جنگجو اشایی در برابر او می ایستاد.❌مکتب اشایی بدین معنیست، گره(اشا) نقطه پیوند کثرتی بیشمار در مخروطی چرخنده است که بسان کلافی گردان و آتش ساز تار از پیکره نیستی یا عمق تاریک به نیروی پنهان برداشته و بر تن خود می نهد چون دوک ریسندگی ازینرو در میانرودان خدایی به کلاه مخروطی در برابر یک دوک ریسندگی به شکل درفش کاویانی بر مکعبی نشسته است که هیچ نیست جز شرح مکتب حرکتی کاویان، این محور چرخان چون گردبادی که سر و ته آن در گره همدیگر است به چرخش خود ادامه می دهد که این روند در نمادهایی چون (انخ:عنخ) مصریان، سوآستیکا به تمیزی پیداست. در (انخ) دایره خلا بر ابعاد سوار است و (سوآتستیکا) شرح چرخش تا یگانگی و زایش نور می باشد بسان نماد (آنو)در فرهنگ سومریان اما درفش کاویان کاملترین تصویری است که این روند را به تصویر می کشد و می توان گفت همان طوماریست که سراسر خدایان پیش از سیل آن را به آخرین پادشاه بسان(آت ناپیشتام)در اساتیر سومر می دهد. و این دانش (حرکتِ جوهریست) که ملاصدرا آن را به جهان فلسفه تقدیم کرد اما شوربختانه هیچ از سابقه آن سخن نراند و آن را به نام خود زد که به فرهنگ دیگر باور داشت. به هر روی، دانش کاویان جهان پیش از وجود را یک (محرک متحرک آتش ساز) می خواند ازینرو واژه ای در لاتین و یونانی به نام (پرومنسی) وجود دارد که بیانگر حضور مردمیست پیش از تاریخ شناخته شده که آتش را خدا می خواندند وبه خدایی دیگر باور نداشتند ازینرو واژه (آتیئست و هیتن) در انگلیسی که برگرفته از آتش پرستان هیتی است بر مسند بی خدایان نشست ،درصورتیکه آنان به (عقل فعالی) باور داشتند که به روابط ریاضی تار می تند بدینسان ایرانیان هرم سازان معابد برافکن خوانده شدند که امروزه با کتب دروغین ایرانیان را به ستایش خدایانی می برند که از مکتب مشایی برخاسته بسان (آناهیتا و میترا) و کتبی که به نام (مزدیسنی و مینوی) در زمان مغول آراییده شد را باید کتابهای (شبه حقیقت) خواند که یونانیان از پیشوند (پسو :سیو :pseo) به معنی (شبه )برای دروغین بودن کتب بهره می بردند، و این (شبه کتب) بسیار در روند وراونه سازی موثرند و بهترین فریب برای نابودی حقیقت است که تار راستینگی را با پود دروغ در هم می تند و فرشی به نقشهای ضد و نقیض می آفریند.👇👇👇
⚫️کتب (شبه حقیقت )بدین معنیست این متون حقیقت را بیان می کنند اما به هسته دروغ ، ازینرو پادشاهان ایران که جهان هندسی آتش ساز را خدا می پنداشتند بسان کیومرث، فریدون ، کی کاووس ، و حتی توس را به پابوس الهه گان آب (آناهیت و میترا) می برند که در میانگاه مکتب مشایی است که در بابل شکوفا شد ، و سراسر پادشاهان میانرودان و مصر به نام (اینانا: نانا: آناهیت:آنوت) وارد نبرد با ایرانیان شدند ازینرو ایرانیان در اتحاد گوتیان و ایلامیان و آرامیان و آمورایی ها دمی از نابودی معابد آب پرستان باز نایستادند اما امروزه به سبب این متون فرمانروایی (آرشی کوشانی) یا همان آریایی رخت بر بست و ریشه درخت تناور تمدن را از خاک برکشیدند ازینرو دیگر عمری برین درخت باقی نیست. باید انتخاب کنیم یا خدایان دروغین و ستایشنامه های بابلی در رخت آریایی که با ادیان دروغین دیگر در یک پیوند است ،و گفتارهای مزدکیانی که خود را زرتشتی می خوانند و در انتظار منجی (اپام نپات)هستند که باور اخر زمانی خود در قالب تاریخ آریایی نهادند، یا تمدن گمشده آریایی که بدون خداانگاری جهان را برآمده از معادلات هندسی می پنداشت و خود را جزیی از یک پیکره که خدا می نامیدند تصور می کردند بدین جهت دمی از کار و کوشش باز نمی ایستادند بسان گلوبول سفید قلمرو پرست در تن سراسر جنبندگان، ازینرو در فرهنگ (یوهانگ شائو) از برای شش هزار سال پیش از میلاد در شمال چین ، سفال های و ظروف به نقش های هندسی آمده و به وفور نقش سوآستیکا شناسه اقوام آریایی در آن ها پیداست که سراسر تاریخ فرمانروایی گمشده آریایی کوشانی در چین و دشت های استپی در جلد سوم جادوگران واژه قدم به قدم شرح داده می شود که بسیار مهم است.

❌اکنون با این پیش زمینه خواهیم فهمید که این مردم از لحاظ خودشناسی چه دیدگاهی داشتند ، اینان کالبد را بسان عمقی می پنداشتند که باید با حرکت در مسیر سرشت چرخه آتش ساز را به حرکت انداخته تا بذر ازلی در کالبد که بسان خاکدانیست حاصلخیز بارور شود و بدین گونه خود را در جهان جاودانه می پنداشتند و بدین دانش انسان خود درگاهیست رو به عمق و دالانیست دوزنده که می تواند به حرکت، ابعاد را به هم پیوند دهد ازینرو واژگان کهنه از عهد کاویانی بسان (کار) و (کوشش) که به تنیدگی به سبب باروری دانه(کا)به جهش نیروی (آر) در چرخه (شوش)اشاره دارد ، وارد ادبیات فارسی شد تا بدین طریق راهنشان شود بر ایرانیانی که گرفتار نظمی خفقان آور شده اند تا از مسیر خط فکری که دیگران بر آنان تحمیل کرده اند بیرون نزنند اینان همان واژگان جادویی هستند که چون فردوسی بزرگ و ابوریحان گرامی وارد زبان فارسی کردند. 🔺به گونه ساده کالبد انسان همان ماشینی است که می تواند زمان را در هم شکاند اما تنها به یک طریق و آن حرکت در مسیر سرشت است ازینرو مشائیان مکاتب خود را به هزار ریخت و ترکیب بنا به مقتضیات زمان و مکان وارد میدان کردند تا انسان نتواند بدین راز سترگ دست یابد. در باور چینی در سومین دوره (زو) مهمترین دودمان چین که اقوام آریایی ساکن در دشت های استپی آنرا بنیان نهادند و خود قطره ای بودند از یک تمدن گران ، فلسفه کاویانی رشد کرد و دایره بدون مرز( ووجی) به حرکت خدایی پتکدار به نام (پانخو) شقه شده و تبدیل به دایره (تائوجی ) به دو نیروی ضد به نام (یین و یانگ) می شود و چرخش این خدای پتکدار نیرویی به نام (کی) را می آفریند که سبب ترکیب ضدین می شود و دو نیروی ضد به حالت (رها و اتصال) در کنار هم قرار می گیرند ،و آن نیروی جدا کننده همان (کی )کاویان است که پیشوند شاهان ایران شد یا همان نیرو بالقوه (کا) که در چین بدین گونه بیان می شود. 🔸ازینرو به تفکر ایرانیان هر جنبنده از دو نیروی ضد بوجود آمده است که اشاره به آمیزش دو نیروی ضد دارد، و این تکثیر سبب بودن دو نیروی ضد در نهاد هر جنبنده به هر جنسیت می شود و ترکیب این دو نیروی کاشته شده در سرشت سبب گشایش درگاه رو به منشا یا تنیدگی می شود و این ترکیب و تکثیر تنها به حرکت در مسیر سرشت میسر می گردد. بدین معنیست حرکت در مسیر سرشت سبب ترکیب اضداد می شود و باروری بذر ازلی حاصل می گردد و خودخدایی یا اشراق یا یکی شدن با خدا حاصل می شود و بی گمان خدا پرستی های دروغین در کتیبه ها سراسر الحاقسیت تا تفکر شگرف آریایی فاش نشود.👇👇👇
⚫️بدینسان ایرانیان پیوند مستقیم میان روابط ریاضی و اصول اخلاقی را قائل می شدند و معادلات ریاضی تنها در روند راستینگی که آورنده نظم است حاصل می شود ازینرو دانش ریاضی را از دایره فلسفه جدا کردند تا پیوند این دو آشکار نشود ، بدین جهت(جان دی ) مشاور ملکه الیزابت بزرگترین ریاضی دان اروپا در زمان خود ، ادعا می کرد که دانشی دارد که بدان می توان صلح ابدی را بر جهان جاری کند و بی گمان آن شرح تنیندگی اجزا بوسیله معادلات ریاضی بود که تنها با اصول اخلاقی حاصل می شد بدین جهت طی فریبی او را به سهمگین ترین بی اخلاقی خودخواسته وادار کردند و همان سبب دیوانگی او شد. طبق روند حرکت در مسیر سرشت، سبب رسیدن جنبنده به مهارت والا می شد و زبر دستی عامل اصلی بیداری وجدان است بدینسان شمشیر زنان که کارشان کشتن است جز رشادت و مردانگی هیچ نمی دانستند و در همه کسوت و امور این روند صادق بود .آدمی خود را مکعبی در بسته می پنداشت که تنها به حرکت می تواند درگاه آن را بگشاید گرنه در یک عدم قطعی بلعیده می شود در نتیجه درین مکتب ، کالبد هم گوریست بدون روزنه و هم درگاه رو به جهان ابدیت بدینسان با افتادن درفش کاویان و نابودی مکتب حرکتی ، مشائیان بسان طالس تا ارسطو که جهان را (محرک نامتحرک) می خواندند وارد میدان شدند و (ویشنو) به تناسخ ده گانه سایه شوم و مرگبار خود را بر دشت تمدن بشری گستراند. بدین معنیست که هزاران ادیان تناسخ های (ویشنویی) هستند که همواره شاهان ایران در پی نابودی آن بودند و ویژه هندوستان نمی باشد از رم سلمی تا چین سکایی که به مشائیان وا داد.
❌کار و کوشش همراه علاقه و اشتیاق که تنها به مسیر سرشت میسر می شود سبب گرمایی می گردد که دو نیروی ضد درونی را در هم می آمیزد که هسته اصلی اشائیان می بود، و بر خلاف آن مکتب مشایی به مرکزیت کاهلی و سستی سبب جذب نیروهای منفی می شد نیروهایی که سبب هرج و مرج در افکار ،آشوب درونی می گردد که حاصلش بیماری و کردارهای زشت چون جنایت و تجاوز است. داستانگونه باید گفت بدین طریق اهریمن وارد کالبد می شود بی آنکه خود و اطرافیان بفهمند ، اما حرکت و اشتیاق سبب ترکیب دو نیروی ضد و حاصلش کشش نیروهای مثبت است که قابلیت درمان و ابتکار و خوش خویی است بدینسان مهارت در تمدن آریایی شناسه مرتبه آن جنبنده در جهان هستی می بود ، لاشخوری که توانایی شکار ندارد بر مکان پست قرار می گیرد با ریختی زشت و ناساز و قامتی خمیده به کرداری اهریمنی بسان مادر کفتار که دختران خود را می کشد اما شیری که در شکارگری بر سر هرم ایستاده به رخی زیبا و قدرتمند بر بلندای نشسته و به وقار و زیبایی خود بر محیط رنگ می پاشد و این هیبت و زیبایی شیر و زشتی با بوی گندیده لاشخور یک قطعیت است نه نسبیت که در مکتب آریایی اشایی سراسر جنبندگان درون یک اندیشه اند ازینرو زیبایی یک قطعیت می باشد و کار و کوشش و حرکت حاصلش زیبایی است و زیبایی مرتبه کمال را نشان می دهد و هوشیاری و هوشمندی در پیوند توانایی جسمی می باشد و تنیدگی این دو حاصلش زیبائیست.🔺 در نتیجه کالبد کاهل و سست حکمش راندگی از چرخه می باشد بدینسان آن کس که جنبش ندارد به بیماری های بسیار گرفتار می شود زیرا دستوریست از میانگاه آتش ساز یا همان عقل فعال ، که در مکتب یونانی به آن (کوناتوس) گویند و آن کسی که به افیون روی می آورد به کارهای مخاطره آمیز دست می زند که این ناخواسته است زیرا باید به حکم منبع همان منشا هوشمند حذف شود حال مشائیان برای آنکه بتوانند اهریمن را به خدایی بنشانند و رفتارهای زشت را زیبا نشان دهند مکاتب بسیار فریبنده را ساختند زیرا با وجود مکتب اشایی نمی توانند آدمی را دامی خرفت و ناتوان بپندارند که چوپان زورش به شیر نمی رسد تنها تیغش بر گوسفند، برنده است. مهمترین مکتب مشایی (پدراستی)است که بلای جان ایران زمین شده اما خود مشائیان که خواهان برتری هستند به مکتب آریایی راه می پیمایند ازینرو راه رفتن هنگام مطالعه و کاوش نمادی بود که از سوی خردمندان یونان انجام می شد بسان ارسطو که خود سردمدار مکتب مشا بود.👇👇👇
👇👇👇⚫️پدراستی
ارسطو ، فیلسوفی که نقش استادی اسکندر را ایفا کرد درحقیقت او همان جادوگر ارشد مشایی در عهد خود بوده که اسکندر را در مکتب شنیع پدراستی تحت قوانین مشا می پروراند ، که البته اسکندر برو یاغی شد و پرشتاب اسکندر به دار مجازات آویخته گشت.
◾️(پدراستی : روند آموزشی مهم در یونان باستان که بر پایه روابط جنسی دو همجنس استوار است، که اکثر اندیشمندان و رهبران آن ناحیه درین سیر پرورش یافتند و (آتن) مرکز مکتب پدراستی می بود ،و درین دایره شنیع عضو بودند ، که میراثی از مکتب مشایی است و در بابل و مصر جان گرفت. درین روند استاد ارشد ، از میان شاگردان همجنس ، فردی را به عنوان شریک جنسی بر می گزیند ، با این پیوند جنسی ، شاگرد عضو انجمنی مخفی می شد که می توانست مراحل را تا انتها بپیماید ازینرو رقابتی سخت میان اشراف زادگان بود تا فرزند مذکر خود را وارد این حلقه کنند و کنار پیر ارشد که سر حلقه سیاسیون نیز بود بنشانند زیرا با همنشینی کنار مرشد همان جادوگر پیر ، آینده را به نام او خواهند زد ، شوربختانه اندکی پیش از یغمای مغول کرمی شد در ادبیات ایران و همین مکتب ایران را به زانو درآورد ، اهریمنانی که خدا خوانده می شوند. 🔺در تاریخ یونان بسیارانی از فلاسفه و فاتحین را درین زمره نهادند ، استاد پیر به عنوان (ارستوس) که نقش غالب را ایفا می کند و شاگرد (ارومنوس) نامیده می شد ، که حتی پس از ازدواج (ارومنوس)، شاگرد همچنان باید به استاد خود خدمات جنسی ارائه می داد ، و در آتن این مکتب قوت گرفت و (سولون) که فردی صاحب نفوذ و برجسته در تاریخ آتن در 600 پیش از میلاد، در گسترش این روندِ آموزشی که سالیان در یونان جاری بود نقش بارزی داشت ، و این هیچ نیست جز روند مشایی که در معابد بابل جاری بود و به مصر وارد شد و سپس چنگ بر بالکان افکند ، و این (پدراستی) یا(عشق پسرانه)هسته اصلی آموزش مکاتب مشا است که جهان پیش از وجود که خشت خلقت همگان از آن می باشد را آب می داند ، بدین معنیست آنها به گسستگی ضدین باور دارند نه ترکیب که بر اثر سکون و بی حرکتی حاصل می شود. 🔸ازینرو روند های آموزشی که به ورزش نمی پردازند و به فریب های بسیار به شکل های گوناگون چون نابغه پروری ، جوانان را زمانی که سراسر اجزای بدن برای ترشح هورمون عامل اصلی شکوفایی استعداد نیاز به شادی و جوشش دارد و تنها بر اثر حرکت و گرما حاصل می شود، به بهانه های فراگیر به سکون کشانده و سکون سبب تجزیه درونی می شود و دو نیروی ضد درونی که در نهاد نهفته است از هم دور می گردد و کالبد خانه نیروهای اهریمنی می شود، این روند هسته اصلی پدراستی است ، زیرا با سکون جوانی که نیاز به شادی دارد ،ناچار است شادی خود را از افیون بدست آورد و از لحاظ جنسی که در نبود ورزش آشوب به جانش افکنده و در تنگنا میباشد پا بیرون دایره طبیعی نهاده و به همجنس روی می آورد تا نیاز برطرف شود ، گر آن جوان به افیون روی نیاورد و در اندیشیدن اجباری دور از حرکت باشد ، تنها به فکر فرار ازین موقعیت خسته کننده و رخوت پرور است و زمانیکه وارد پیشه ای می شوند که هرگز با خلق و خوی و سرشت او همخوانی ندارد که یک مسیر از پیش تعیین شده را طی کرده ، او مخلوقی پر از کینه و عقده و آکنده از نیروهای اهریمنی میشود بدین دلیل مشاغل آینده را کسانی بر دست دارند که فاقد مهارت هستند و مهارت تنها عامل(وجدان)کاریست. 🔺بدین سبب از کودکی وارد مسیری می شویم که تنها کسانی می توانند در آن تاب بیاورند که از لحاظ ژنتیکی در مرتبه پایین تری هستند و آنکه ساختار قوی تر دارد ازین روند پا بیرون نهاده و وارد دایره ای می گردد که نمی تواند خود را با آن سازگار کند زیرا از تحصیل و درس دور شده،وجوانی سرکش خوانده می شود که او نیز به ناچار به رفتارهای ناهنجار روی می آورد و و آن جوان قوی بنیه که نتوانسته با روند مشایی سازگار شود، شور و شادی که باید در یک مکان آموزشی و نظارت شده حاصل شود در مکان هایی آکنده از بی اخلاقی جستجو می کند و آن جوان پر استعداد که در فکر شور و شادی طبیعی بود که باید در راه شکوفا شدن استعداد بکار گیرد ، به بیراهه کشیده می شود،بدین گونه به راهی می رود که جز نابودی هیچ نیست و آن جوان دیگر که پا در مکتب تجزیه مشا نهاده و از صبح تا به شام دور از هر تحرک زیر سایه آز و طمع اندیشیده و تنها در پی پیشه ایست که بدان بتواند نیازهای اهریمنی را برطرف کند واین خواسته اهرمینست که سایه این مکتب را بر یک جامعه می گستراند،و این مخلوق دست پرورده نیروهای اهریمنی به عنوان نابغه وارد محافل علمی می شود درصورتیکه انگلیست با تنی و بدنی ضعیف که تنها به فکر بقای خود می باشد و هیچ همنوع دوستی در او نیست.بدینسان شایسته سالاری چیزی نیست که به آسودگی حاصل شود ، بستگی به آن مکتبی دارد که در آن جامعه در حال اجراست ، هرگز ازین روند شایسته ای پا به بیرون نخواهد گذاشت تا بر مسند بنشیند.👇👇👇
⚫️اکنون به مکتبی می پردازیم که در اسپارت سوی غربی اتن رشد کرد و مکتب پدراستی را سرکوب نمود و عامل رشد منطقه بالکان شد. زمانیکه پدراستی در حال بلعیدن یونان بود ، اندیشمندان آنجا روندی را پیش گرفتند که تنها از برای باور مکتب حرکتی کاویان می بود به نام (اگوگ).
سرآخر به سبب روند آموزشی (اگوگ ) که بوسیله لیکورگوس(700)پیش از میلاد از اسپارت بنیان نهاده شده بود ، روند پدراستی کمرنگ شد و به پشت پرده خزید ، زیرا این روند همچنان در محافل مخفی در جریان است و بیشتر صاحبین نفوذ در عهد نابسامان امروز برآمده ازین روند هستند زیرا احساسات باید خارج از دایره طبیعت هدایت شوند تا هیچ گونه ترحم و همفکری با توده هایی که چون دام پنداشته می شوند نداشته باشد ،و فرمانروا و حاکم همواره بدون هیچ سرکشی گوش به فرمان مرشد ارشد (ارستوس)که بیگمان از قدرت های پنهان در مکتب مشا است ، باشد. ❌(لیکورگوس) با آوردن روند آموزشی حماسی (اگوگ) ، توانست جوانان ، دختران و پسران را به آموزش های رزمی و فراگیری دانش در کنار هم گرد آورد و از پیوند هم جنس دوری کنند ، و زمانیکه ترکیب دو نیروی ضد تحت حرکت در مسیر سرشت حاصل شود آن مخلوق بینا به بد و خوب می گردد و دختر و پسر از بودن در کنار هم در مسیر رشد و تکامل سود می برند نه سودجویی و لذت های بیهوده که این دو در مسیر کمال ، کامل کننده همدیگرند.
🔶لیکورگوس دختران و پسران را به آموزش نظامی و فلسفه و غیره به هسته اصلی ورزش وا داشت و این دو محرک هم شدند برای رشد و تکامل ، قویا پدراستی و پیوند دو همجنس بویژه دو مرد را ممنوع کرد ، و یکی از روش ها او بردن جوانان به میادینی بود که مردان مست در آنجا به میخوارگی افتاده بودند و رفتار های ناهنجار آنها را به دانشجویان جوان نشان می داد و واشکافی می کرد و آنان را دیوانگانی می خواند که هیچ اختیاری در عملکردهای خود ندارند و بدینگونه جوانان را آگاه می ساخت ، بدینسان ورزش و بزم و رزم در یک محیط کاملا سالم بر قرار شد. 🔺به واسطه روش (اگوگ) قوم اسپارت توانست قویترین جنگجویان منطقه بالکان را پرورش دهد و سبب قدرتگیری آن ناحیه شد و (اگوگ) همان واژه (گوگ) سومری به معنی آتش است ، این واژه (گوگ سکایی) شناسه اقوام آریایی در دشت های استپی بود که طی روند تخریب آن را (گوگ تورک) خواندند و در (آزری) به معنی آسمان است که اشاره به خلایی دارد که آتش می آفریند و واژه(اجاق) برگرفته از(اگوگ)است ازینرو (لیکورگوس) طی سفری مرموز مکتب( اگوگ) را به بالکان برد.
🔸 البته روند (پدراستی) مخفیانه و مقتدرانه تا به امروز به عمر خود ادامه می دهد که هسته اصلی مکتب مشائیان می باشد و در ایران لانه گزید و سبب فروپاشی خوارزمشاهیان شد و از آن پس ادبیات را تحت سیطره خود درآورد ازینرو متون حماسی دیگر زاده نشد و حماسه سرایان دفن شدند و در عهد امروز سیگار و افیون شناسه ادیبان شد که همین روشنفکران بی گمان پشت پرده از روابط جاری در پدراستی نیز لذت می برند زیرا در همان خط فکری قدم بر می دارند و لغو قانون پدراستی از اراده این مخلوقِ ناتوان دور است (منظور ادبیات چپ است). ازینرو پدراستی که هدفش پرورش رهبر و حاکم بود از عموم دور بماند زیرا روند (پدراستی) سبب سستی و کاهلی در توده هایی می شد که باید در هنگام نبرد روحیه ایثار و جنگاوری داشته باشد، و در کنار آن جوانان قوی تنومند را پرورش دهند که لئونیداس را برآمده از روند(اگوگ) می دانند.اما آن چیزی که فاش نمی شود (اگوگ)در سومری به معنی آتش و در آزری گوگ به معنی آسمان است که به آسمان آتش ساز اشاره دارد و همان شرح اشراق در کاویان.واژه (گوگ تورک ها) که در تاریخ دشت های استپی نقش پر رنگ دارد ، در واقع(اگوگ سگیگ)در متون سومری آمده ،و از برای روند آموزش سکایی های آریایی می بود ، که مشایی ها برای آنکه بتوانند دور از حکمرانی آریایی برای بقا روی پای خود بایستند روند آگوگ برآمده از قوانین (اشا) را به موازات پدراستی هسته اصلی (مشا) وارد میدان کردند.👇👇👇
❌امری که در روند تاریخ بابلیان تا رمیان سلمی شاهد آن هستیم ، جنگاوران و سپهسالارن بر آمده از مکتب(اگوگ)بودند و فرمانروایان از مکتب(پدراستی) ، تا بی رحمی قاتل و ستمگر تهی از هر احساس که گوش به فرمان عوامل پشت پرده است بتواند ، جنگاوران را تحت پوشش و فرمان خود درآورد ، و پیوند(اسکندر و ارسطو) ازین روند خارج نیست و ارسطو استاد مشا بزرگ ، اسکندر این موجود خونخوار را پروراند و به جان جهان انداخت، اما اسکندر با ورودش به ایران چندین نامه مهم به مادر و ارسطو فرستاد که خبر از عدول و سرکشی از قوانین(مشا)می دهد که با ورودش به ایرانزمین و آشنایی با اندیشه ایرانیان ، به دایره (اشائیان) وارد شد که همین امر سبب نابودی زودرس اسکندر می شود و در نقوش اساتیری یونان گر دقیق شویم ، مکتب پدراستی را به وضوح خواهیم دید ، که (شیرون) آموزگار بزرگ سرآمد استادان(اراستوس) بود که باید او را (ارستوس) نخست خواند. و آمده سراسر خدایان یونان در مکتب پدراستی بودن جز (آرس) و (آرس) شناسه فرمانروایی(آروشی کوشانی)می بود و در متون نخستین هرکول ،شیرون را می کشد.) Erastes, Eromenos, pederasty ,Lycurgus , solon

🔺 بدینسان دو مکتب آموزشی (پدراستی و اگوگ) چون چتریست بر سر سراسر مکاتب آموزشی، یکی به تجزیه و تفکیک نیروی درونی میل دارد ، و با کاهلی و سستی در زمان رشد و برهه جوانی این امر میسر می شود و با تفکیک دو نیروی ضد ، سردی در بدن حاصل شده و کالبد خانه نیروهای اهریمنی می شود و جرم و جنایت و تجاوز و میل به همجنس از حد فراتر می رود و هر فرد در جامعه بنا به پیشه و کسوت گره از عقده های خود می گشاید که کالبدش میزبان نیروهای اهرمینی و پلید است، که شوربختانه روند آموزشی امروز ایران برین پایه سردی استوار است ، ◾️اما روند آموزشی ترکیبی که هسته اصلی آن حرکت و ایجاد گرمای درونیست تا ترکیب دو نیروی ضد میسر شود بدینسان ورزش جایگاه ویژه ای درین روند دارد، بدین طریق گرانشی پدید می آید که نیروهای سازنده که توانایی درمان و ابتکار دارد را بسان رشته تار بر دوک وجودی می تند ،ازینرو جوان شادی و شور را در مسیر شکوفا شدن استعداد خود خرج می کند و مخلوقی هدفمند می شود که توانایی ایستادگی در برابر امیال را دارد و تا به هدف خود نرسد از تلاش باز نمی ایستد،اما با سرکوب شور و شادی در جوانی ، امیال اهریمنی بسان (گل نیلوفری)زیبا از لجن زاده می شود و بسیار بر آن فرد لذت بخش و زیبا می افتد اما به روش حرکتی ، مشعلی در ضمیر روشن می شود که بدون آگاهی قبلی به بدی و خوبی بینا می گردند به عبارت دیگر صاحب غریزه می شوند و از موقعیت ها سودجویی نمی کنند. زمانیکه مکتب مشا یا سردی حاکم شود ، آدمی بسان(جعبه پاندورا) مجموعه ای از کردارهای ناهنجار و زشت و شنیع می شود و این مخلوق که خود را نابغه می پندارد چیزی نیست جز انگلی که برای بقا به هر دم میزبانی جدید بر می گزیند. بدینسان بدی و خوبی حاصل روند پرورشی است و وجدان بیدار چیزی نیست که از بدو تولد در فرد باشد وجدان بیدار پیوند مستقیم به مهارت دارد و مهارت شناسه کار و کوشش در مسیر سرشت بدینسان کالبد خاکدانیست حاصلخیز برای رشد و نمو بذر ازلی و جاودانگی یا ماندن در چرخ تنها بدین امر میسر می شود ، بدن آلت و ابزاریست برای باروری نیروهای پنهان هستی بخش بسان یک توربین. اکنون پدر و مادر بنا به مقتضیات زمان و مکان ،باید بدانند که چه مکتبی سایه بر سر فرزند آنان افکنده تا بتوانند به هر گونه راه حلی بر آن فراهم کنند.
🔶درون بینی به یک جهان شناختی درست و راست نیاز دارد . زیر سایه مکتب حرکتی کاویان ، به درفش چرخ نگار همان نقش آفرینش بنگر و خود را مکعبی پندار که باید برای گشایش درگاه ، گردونه آتش درونی را به حرکت اندازی.نظام تناظر پاسخ قطعی را به شما خواهد داد. در امان باشید سمیعی
آن هنگام آدمی می تواند درین دایره سنگی زیر نور خورشید و ماه آزادنه بدون یوغ و اسارت در افکار،قدم بردارد که هیچ اسراری در پس پرده نباشد،بدینسان فرقه های اهریمنی با پنهان کردن حقیقت همواره درپی ساختن خوب و بد هستند و کتب اسرارامیز به رویی زیبا ذاتی سمی از میان نمی رود.آدم بیخبر از اسرار در روند مقدس سازی،در مسیر خط فکری قرار می گیرد که دیگران برای آنها تعیین کرده اند که بی گمان به غیر از رسیدن به نقطه آخر هیچ نیست
یلان ایران همواره در پی نابودی باوری به هزاران انشعاب بودند که غایتشان ساختن جهانی زیر زمینست که مشرف بر دایره تمدن آدمی بر خلاف جهت می چرخد،ازینرو آدمی هرچه که قدم بر می دارد پی به اسرار نمی برد زیرا در دایره الوهیت و تقدسات اسیر شده

آیا(امی آنات)یا مادر منات در عربستان همان آناهیت میترا است،ماری خودخور که ایل منات یا ایلومناتی ها به هزاران شاخه در پی فرو انداختن آدمی به دهان این مارند.بدینسان فرزندان دشمن این مادر مار لذیذترین خوراک برای اویند
آیا آنوهیت الهه ای آب ایزد روزی رسان بر ایرانی بود یا فرشته مرگ؟
هر گفتار نقل شده باید معقول باشد و با منطق همخوان گرنه نباید آن را پذیرفت(منقول و معقول)👇👇