📜ای ایرانی پس از تازش تازی،جاذبه مکنده بر فراز ایران سایه افکندکه تنها غایتش نابودی روند آموزش ایران باستان بود که از درون آن ابرزنان و ابرمردان پدید می آمدند روندی که شادی و زیبایی هسته مرکزی آن بود ازینرو در سیستم آموزش امروز ایران، شادی و زیبای هیچ جایی ندارد تا مخلوقی منفعل و بی غیرت پدید آید بدتر از هر انگل که حتی برای دمی که خوش باشد ریشه خود را در خاک می جود چه رسد حرمت بر خاک و خانواده بگذارد
❌ این وظیفه ماست که فرزندانمان را در مسیر سرشت بگذاریم و آرزوهای آنان را سایه هایی ازلی در ضمیر ناخوداگاهشان بدانیم که بوسیله شناور شدن در آرزوهای پاک،خودِ کامل شده را در آیینه عدم می بینند.شوربختانه با رشد مادی گرایی همراه خرافه های پوچ،اخلاق مداری هیچ مد نظر نیست
حکیمان رواقی آرزو را(بولیسیس : boulesis)و شادی را( چارا: chara)خوانده اند که باید هسته اصلی آموزش باشد تا سرشت بیدار شود که آموزش ایران امروز سخت به جان این دو عامل افتاده،تا مخلوقی اهریمنی را از درون فرزندانمان بیرون کشند
🔺به حرکت شادی آور در مسیر سرشت فرزندانمان را در برآورده کردن آرزوهایشان یاری کنیم و زیر روند استعماری آنها را در رقابت های کثیف قرار ندهیم و مشتاقانه بدست جلاد نسپاریم،مهمترین مشکل ایران امروز روند آموزشی بسیار مخوف و مخرب است که ابر استعدادها را از دایره خارج می کند و به بیگاری در کمرکش کوهها می نشاندکه اینان همان «هوخشتره های»باستانیند و ضعیفان نازپرورده را به مرتبه های بالا می کشاندکه دیگر برای از میان بردن نژاد های برتر نیازی به قتل عام نیست با یک روند آموزشی شخم نژادی زده می شودو ریشه های کهن و اصیل را از خاک برمی کنند،این روند آموزشی بدون شادی و نشاط، درحقیقت سرکوب سراسر هورمونهای رشد است که این فعل و انفعالات شیمیایی در یک برهه زمانی دستوری از کیهان می باشد که در همان زمان گل و شکوفه را به دستان آفت می سپاریم،و والدین غنی در رقابتی سخت در نابغه خواندن نوجوانان خود، انان را به بیگاری تحصیلی می کشانندکه طی یک مدت کوتاه،مخلوقی زشت با شکمی بر امده و ترکیبی استخوانی رنگ پریده تحویلمان می دهند،که این ظواهر،بازتابی از کیفیت درونی است درحالیکه باید در اوج زیبایی چون اختری بدرخشند،مخلوقی خشکیده آکنده از نیروهای منفی که عشق و دوستی به هیچ چیز ندارد حتی خود
🪐 باید با رجوع به اعماق رویدادهای طبیعی،ایرانی هوشیار شود که فعالیت بدنی در زمان رشد باید به اوج رسد وانگاه این تن قوی تا پایان عمر می تواند سخت ترین آزمونهای ذهنی را بگذراند،زمانیکه باید در اوج فعالیت و شادی باشند،آنان را در حال سکون نگه می دارند تا دو نیروی ضد درونی از هم گسسته شود جای انکه در هم تنیده شوند ابرمخلوقی هوشیار و تنومند پیله بشکافد و در این روند قویان از میدان خارج می شوند زیرا تحمل بی تحرکی و ماندن را ندارند و ضعیفان به مرتبه نابغگی می رسند
🪐آدمی با ادغام فعالیت بدنی و ذهنی،می تواند وارد دنیای فرا حسی شود و از داده ها و تجربیات گذشتگان رایگان سود برد،ازینرو در لوح گیل گمش«انکیدو»آن دوست وفادار به هنگام مرگ پند می دهد که مگذار از طبیعت جدا شوی،که مرگ جاودانگی در جدایی از طبیعت است که این پند هسته اصلی مباحث فلاسفه چون فروید و هایدگر شد.باید گفت{ورزش و رزم و بزم}تنها عامل بیداری ذهن هستند که کیهان به شادی می چرخد هیچ اجبار و تازیانه و جزمی در گردش آن نیست به گردش خود را می تراشد،که زیبایی و تندرستی تنها در حرکت نهفته است و ترشح هورمونها در حرکت منظم می شوند و تنها راه تکوین و تکامل می باشد.حرکت را از فرزندانمان نگیریم که آینده ایران نیاز به مخلوقی غیرتمند و شکیل دارد و غیرت به خانه و خاک تنها شیوه شیران تنومند و زیباست.در هر زمان باید خود را در زیبایی نگه داریم که زیبایی مرتبه کمال را نشان می دهد و ازدیاد چربی در باستان نشانه گناه می بودو چربی را می سوزاندند به نشانه پاک سازی..بدینسان باید به ابرمخلوقات باستان همان شاهنشاهان ایران زمین سخت بالید
برای شکاندن قانون اهریمن نیاز به ابر مردان و زنان اخلاق مدار خرد گرا با تنی تنومند و زیبا داریم یا همان«کلات آتوری های»کوشانی که خدا را متعالی نمی شناختند بلکه امری درونی خواندند بدین روند هیچ چیز برای ترسیدن در جهان وجود ندارد،غیر آن بردگانی نازپروده ایم که در اسارت در پی پرواز در اوجیم،کیهان کلافیست که تار از کیفیت درونی ما بر می کند،اگر دانه ترس و طمع را در وجودمان رشد دهیم تاری می شود بر پیرامون،ازینرو هر سرزمین چون فرشیست که با الیاف کیفیت درونی مردمانش بافته می شود بدینسان ایران در نبرد با تار خوش رنگ آریو برزن ها است با پود پوسیده مانی ها و مزدک ها و سلمان ها. آری انچه که رفتار می کنیم بر سرزمین مان تار و پود می شود و نقشش تا ابد می ماند که بدون روحیه جنگاوری هیچ جنبنده ای از اسپرم تا کهکشان امکان وجودی را پیدا نخواهد کرد.سمیعی
❌ این وظیفه ماست که فرزندانمان را در مسیر سرشت بگذاریم و آرزوهای آنان را سایه هایی ازلی در ضمیر ناخوداگاهشان بدانیم که بوسیله شناور شدن در آرزوهای پاک،خودِ کامل شده را در آیینه عدم می بینند.شوربختانه با رشد مادی گرایی همراه خرافه های پوچ،اخلاق مداری هیچ مد نظر نیست
حکیمان رواقی آرزو را(بولیسیس : boulesis)و شادی را( چارا: chara)خوانده اند که باید هسته اصلی آموزش باشد تا سرشت بیدار شود که آموزش ایران امروز سخت به جان این دو عامل افتاده،تا مخلوقی اهریمنی را از درون فرزندانمان بیرون کشند
🔺به حرکت شادی آور در مسیر سرشت فرزندانمان را در برآورده کردن آرزوهایشان یاری کنیم و زیر روند استعماری آنها را در رقابت های کثیف قرار ندهیم و مشتاقانه بدست جلاد نسپاریم،مهمترین مشکل ایران امروز روند آموزشی بسیار مخوف و مخرب است که ابر استعدادها را از دایره خارج می کند و به بیگاری در کمرکش کوهها می نشاندکه اینان همان «هوخشتره های»باستانیند و ضعیفان نازپرورده را به مرتبه های بالا می کشاندکه دیگر برای از میان بردن نژاد های برتر نیازی به قتل عام نیست با یک روند آموزشی شخم نژادی زده می شودو ریشه های کهن و اصیل را از خاک برمی کنند،این روند آموزشی بدون شادی و نشاط، درحقیقت سرکوب سراسر هورمونهای رشد است که این فعل و انفعالات شیمیایی در یک برهه زمانی دستوری از کیهان می باشد که در همان زمان گل و شکوفه را به دستان آفت می سپاریم،و والدین غنی در رقابتی سخت در نابغه خواندن نوجوانان خود، انان را به بیگاری تحصیلی می کشانندکه طی یک مدت کوتاه،مخلوقی زشت با شکمی بر امده و ترکیبی استخوانی رنگ پریده تحویلمان می دهند،که این ظواهر،بازتابی از کیفیت درونی است درحالیکه باید در اوج زیبایی چون اختری بدرخشند،مخلوقی خشکیده آکنده از نیروهای منفی که عشق و دوستی به هیچ چیز ندارد حتی خود
🪐 باید با رجوع به اعماق رویدادهای طبیعی،ایرانی هوشیار شود که فعالیت بدنی در زمان رشد باید به اوج رسد وانگاه این تن قوی تا پایان عمر می تواند سخت ترین آزمونهای ذهنی را بگذراند،زمانیکه باید در اوج فعالیت و شادی باشند،آنان را در حال سکون نگه می دارند تا دو نیروی ضد درونی از هم گسسته شود جای انکه در هم تنیده شوند ابرمخلوقی هوشیار و تنومند پیله بشکافد و در این روند قویان از میدان خارج می شوند زیرا تحمل بی تحرکی و ماندن را ندارند و ضعیفان به مرتبه نابغگی می رسند
🪐آدمی با ادغام فعالیت بدنی و ذهنی،می تواند وارد دنیای فرا حسی شود و از داده ها و تجربیات گذشتگان رایگان سود برد،ازینرو در لوح گیل گمش«انکیدو»آن دوست وفادار به هنگام مرگ پند می دهد که مگذار از طبیعت جدا شوی،که مرگ جاودانگی در جدایی از طبیعت است که این پند هسته اصلی مباحث فلاسفه چون فروید و هایدگر شد.باید گفت{ورزش و رزم و بزم}تنها عامل بیداری ذهن هستند که کیهان به شادی می چرخد هیچ اجبار و تازیانه و جزمی در گردش آن نیست به گردش خود را می تراشد،که زیبایی و تندرستی تنها در حرکت نهفته است و ترشح هورمونها در حرکت منظم می شوند و تنها راه تکوین و تکامل می باشد.حرکت را از فرزندانمان نگیریم که آینده ایران نیاز به مخلوقی غیرتمند و شکیل دارد و غیرت به خانه و خاک تنها شیوه شیران تنومند و زیباست.در هر زمان باید خود را در زیبایی نگه داریم که زیبایی مرتبه کمال را نشان می دهد و ازدیاد چربی در باستان نشانه گناه می بودو چربی را می سوزاندند به نشانه پاک سازی..بدینسان باید به ابرمخلوقات باستان همان شاهنشاهان ایران زمین سخت بالید
برای شکاندن قانون اهریمن نیاز به ابر مردان و زنان اخلاق مدار خرد گرا با تنی تنومند و زیبا داریم یا همان«کلات آتوری های»کوشانی که خدا را متعالی نمی شناختند بلکه امری درونی خواندند بدین روند هیچ چیز برای ترسیدن در جهان وجود ندارد،غیر آن بردگانی نازپروده ایم که در اسارت در پی پرواز در اوجیم،کیهان کلافیست که تار از کیفیت درونی ما بر می کند،اگر دانه ترس و طمع را در وجودمان رشد دهیم تاری می شود بر پیرامون،ازینرو هر سرزمین چون فرشیست که با الیاف کیفیت درونی مردمانش بافته می شود بدینسان ایران در نبرد با تار خوش رنگ آریو برزن ها است با پود پوسیده مانی ها و مزدک ها و سلمان ها. آری انچه که رفتار می کنیم بر سرزمین مان تار و پود می شود و نقشش تا ابد می ماند که بدون روحیه جنگاوری هیچ جنبنده ای از اسپرم تا کهکشان امکان وجودی را پیدا نخواهد کرد.سمیعی
🔺ایرانیان کاویانی معبد برافکن هیچ خدایی را جز(کار)متعالی نمی دانستند و تکامل را غلبه بر نیروهای منفعل به سبب حرکت خواندندازینرو«شر»مهترین وسیله برای آنها بود تا به خیر بالاتر دست یابندو خرافه ای در اندیشه انها رشد نکرد.واژه باستانی«کارو»شناسه اقوام فاتح آریایی می بود.(کارو) به معنی{حرکتی که نیروهای منفعل و منفی را فعال می کند}و به جهان جان می بخشد. صدها «کارو» در دشت های استپی،که اکنون بصورت«قره»نیز جلوه می کند تا{بخارا، تخارا،انکارا،خراسان،کارمان،قاهره،سکاره هزاران دیگر}بیانگر حضور«کاف پرستان»می بود که {ادیان خوب و بدساز ثنویت}یا مادرسالاران میترایی،به تعداد بیشمار برعلیه این باور برخاستندو پس از هزاران سال خوب و بد سازی آنان را کافران ستمگر خواندند که آدمی را به کار وا می دارندو جهان به زانو افتادو شومی و نحسی را به جان اندیشه آدمی که تمایل به کاهلی داشت انداختند و توده هابه مرکزیت معابد شکل گرفتند که در باور ایران کاویانی هیچ چیز شر نیست،بدترین «شر»،خود مرحله ای به خیر بالاتر است حتی مرگ و«شر»را پلکان در نردبان تکامل می دانستند که باید پا بر آن بگذارند ازینرو«شر»خود خیر مطلق می بود🪐سیزده بدر به شادی🌹سمیعی
❌اکنون که ایرانیان هیچ از تاریخ اقوام آریایی و پخش و پراکندگی نمی دانند جز یک مشت گفتارهای پوچ و پوشالی که از منابع دانشگاهی ایران ستیز بر می خیزد. آری درین زمان مدهوشی ما ایرانیان، {هندوستان و قفقاز }به نبردبا یکدیگر برخاسته اند برای آنکه نظریه «تهاجم آریایی:AIT» را از آن خود کنند، زیرا این نظریه، حکمیست ثابت شده البته چندی به واسطه خروارهایِ نظریه پوشالی{کوچ و مهاجرت آریایی} دفن شده بود 🔺حال هر کدام می گویند که«مبدا تهاجم»ما بوده ایم، درحالیکه«تهاجم ثانویه»مهاجمین آریایی ازین دو نقطه شکل گرفته، «تهاجم نخستین» از جنوب ایران می بود،. اما ایران گرفتار انگلی سمج شده است، چپ پرستان بی وطن مدام گفتارهای ازین قبیل اراجیف می گویند:«آریا»همان «ایران»نیست و پیش از آریایی ها اقوام دیگر بوده اند، ...اینان همان مزدورانی هستند از سوی قفقاز و هندوستان که در باب مبدا تهاجم در کشمکشی ستختند و می خواهند ایرانیان را ازین رقابت دور نگه دارند،که باید سخت بر اینان تازید، هرگز با این مزدوران جز به دشنام و توهین و تازیانه وارد بحث نشوید زیرا که خواهان کشمکش میان امری قطعی و سخنی توخالی هستند که خود اهریمنند. ادامه مقاله آدینه👇👇👇
⚫️شوربختانه در نبود احزاب وطن پرست«افراطی»،میدان کامل بسود پان تورک ها و کردها و تجزیه طلبان گشوده شده، و ایران محیطی مساعد و میزبانی بسیار مطلوب و خوش خوراک برای انگلِ چپ شده و به آسودگی در دانشگاهها و محافل ادبی و عمومی جولان می دهند، همان استادانی که می گویند اقوام از آنسوی زاگرس وارد ایران شده اند و اساتیر خرافه و افسانه است و یا پیش از آریایی ها، اقوام بومی در ایران بسیار بوده اند ازینرو «میترائیسم» را ماقبل «زرتشتیان» آورده اند که اینگونه نیست هرگز هرگز هرگز.از سوی دیگر سراسر محافل ادبی را چنان مصادره کرده اند و کانون ها را در تسخیر خود دارند،گر فقط از متنی بوی وطن پرستی تراوش کند،چون عقرب از دو جانب به جانتان می افتند و گروه گروه به مسخره و تحقیر وارد می شوند و نقادینی بر امور سلطه دارند که گر متنی به گونه ادبی نوشته و باطنی غنی داشته باشد بسرعت ان اثر را شناسایی و عوامل خود را آگاه می سازند که آن را از دایره بیرون اندازند که گونه ای نسل کشی پنهان است،حذف استعداد ها هزاران برابر از نسل کشی فیزیکی بدتر است، زیرا بدین روند برترین را از میان می برند و محیط را مناسب برای هرزه پروری می کنند و اینان همواره بصورت منتقدِ اوضاع و تحلیل گر ارشد مسائل داخلی و خارجی در صحنه می درخشند،آری ادبیات هسته اصلی هدایت اندیشه ها است که در چنگال چپ پرستان افتاده.
❌برای آگاهی دوستان وطن پرست این مقالات را می گذاریم گرنه با این گونه مخلوقات دون مایه و پست حرف و سخنی نیست تا سر زمان مناسب پیرو شعر سعدی گرانمایه با این مخلوقات چپی رفتار شود
{چو دست از همه حیلتی در گسست حلال است بردن به شمشیر دست}
🔺ازین بابت سالیان به درفش کاویانی پرداختیم زیرا درفش کاویانی دارنده اسرار تاریخ مردمی است که به باوری بسیار مرموز رسیده اند که کل پاسخ های منطقی جهان شناختی در آن نهفته است، این نقش جهان نما، نماد پیوستگی در یک مبدا است و الگویی را ارائه می دهد که از کوچکترین ذرات تا بزرگترین اختران باید از آن پیروی کنند، ازینرو پیرو این دانش شگرفت و مرموز، اقوامی در یک نقطه به وحدت رسیدند و «نظام شاهنشاهی» به میانگاه فلات آتشین پیکر ایران چون خرگاهی شد زیر خیمه تمدن بشری و به کردار کوره آفرینش به تمدن بشری شکل و حالت بخشید ازینرو مردمی که روند شاهنشاهی را ارائه دادند توانستند دست بر چرخ تمدن ببرند، بدینسان پیش ازین درفش هیچ تمدنی وجود نداشته گر بوده به مانند حیوانات در دشت و دمن در حال سرگردانی بودند، پیرو نظام «مبدایی وحدت ساز» که باور مردمان آریایی بود، نخستین تمدن تحت روند شاهنشاهی شکل گرفت و پس از سالیان روند کاویانی ، انفجار تمدن صورت گرفت و این مردم که به بلوغ رسیدند، از چهار جانب به نیت فتح و فرمانروایی بر جهان پخش شدند بدینسان «نظریه تهاجم آریایی:AIT» که پیش از جنگ جهانی دوم هسته اصلی مورخین آریانیزم برای شناخت تمدن بشری بود به «کوچ و مهاجرت آریایی»دگرگون شد و اساتیر ملل تنها و تنها شرح حال فتح و فرمانروای فاتحینی تمدن ساز است بدینسان به عصر خدایان معروف شد.
🔸 امروز «نظریه تهاجم آریای» در حال بازآفرینی است اما بدون مرکزیت ایران، آری«هند و قفقاز » به رقابت هم برخاستند که مبدا را از آن خود کنند گروهی تحت نظریه «IAT» هند را منشا می خوانند و گروهی خارج از هند«OIT» که قفقازی ها هستند که گویند اقوام آریایی قفقاز دره هند را تسخیر کردند، که با بودن اساتید چپی بی وطن در ایران که حکم قرص خواب آور را دارند تهاجم آریایی بسود آنها در حال نوشته شدن است،بدینسان از کاوش در باب آیین کاویانی بسیار هراس بر آنها افتاده است و از هر جانب تمرکز بر باورهای دروغین دارند تا مبادا تفسیر درفش کاویانی پخش و پراکنده شود زیرا اندیشه مردمانی آشکار می شود که سراسر دانش ها از دل آن بیرون جهید و ادیان به مرکزیت خدای بیرونی، برای مخالفت با دانشی که بوسیله ریاضی خدا را دایره ای کروی اتش ساز خوانده بود شکل گرفت.
🪐خدای «ال»🪐
یکی از هزاران مدارک که پیش از آریایی هیچ تمدنی نبوده است و اکنون قوم و قبیله گرایی می کنند ، اساتیر «اوگاریت :لبنان امروزی» است که سراسر باستان شناسان اساتیر اوگاریت را یک گنجینه برای شناخت تمدن بشری می دانند.
این اساتیر با خدای بسیار مهم به نام (ال) آغاز می شود که در همان متون با نام «آریا» آمده است و خود را «آریا» به معنی نگرنده و ناظر خوانده ازینرو در متون هبری فرشتگان ناطر نیز نامشان (آریون) آمده ، و در مصر(شیر)به خوانش (ال) و (آر) است و شناسه اقوام بیگانه که بر مصر یوروش می آوردند، که در اساتیر اوگاریت،الهه معروف «آنات» همان«آناهیت»یا«الات»به همراه (بل) برو قیام می کنند و او از سلطنت خلع می شود اما همواره قدرت «ال» پس پرده در جریان است ازینرو «الاتو» صورت منفی و ضد(ال) است،امروزه این دو را یکسان می دانند. آری«الات» صورت مونث «ال» می باشد و ضد هم.👇👇👇
❌برای آگاهی دوستان وطن پرست این مقالات را می گذاریم گرنه با این گونه مخلوقات دون مایه و پست حرف و سخنی نیست تا سر زمان مناسب پیرو شعر سعدی گرانمایه با این مخلوقات چپی رفتار شود
{چو دست از همه حیلتی در گسست حلال است بردن به شمشیر دست}
🔺ازین بابت سالیان به درفش کاویانی پرداختیم زیرا درفش کاویانی دارنده اسرار تاریخ مردمی است که به باوری بسیار مرموز رسیده اند که کل پاسخ های منطقی جهان شناختی در آن نهفته است، این نقش جهان نما، نماد پیوستگی در یک مبدا است و الگویی را ارائه می دهد که از کوچکترین ذرات تا بزرگترین اختران باید از آن پیروی کنند، ازینرو پیرو این دانش شگرفت و مرموز، اقوامی در یک نقطه به وحدت رسیدند و «نظام شاهنشاهی» به میانگاه فلات آتشین پیکر ایران چون خرگاهی شد زیر خیمه تمدن بشری و به کردار کوره آفرینش به تمدن بشری شکل و حالت بخشید ازینرو مردمی که روند شاهنشاهی را ارائه دادند توانستند دست بر چرخ تمدن ببرند، بدینسان پیش ازین درفش هیچ تمدنی وجود نداشته گر بوده به مانند حیوانات در دشت و دمن در حال سرگردانی بودند، پیرو نظام «مبدایی وحدت ساز» که باور مردمان آریایی بود، نخستین تمدن تحت روند شاهنشاهی شکل گرفت و پس از سالیان روند کاویانی ، انفجار تمدن صورت گرفت و این مردم که به بلوغ رسیدند، از چهار جانب به نیت فتح و فرمانروایی بر جهان پخش شدند بدینسان «نظریه تهاجم آریایی:AIT» که پیش از جنگ جهانی دوم هسته اصلی مورخین آریانیزم برای شناخت تمدن بشری بود به «کوچ و مهاجرت آریایی»دگرگون شد و اساتیر ملل تنها و تنها شرح حال فتح و فرمانروای فاتحینی تمدن ساز است بدینسان به عصر خدایان معروف شد.
🔸 امروز «نظریه تهاجم آریای» در حال بازآفرینی است اما بدون مرکزیت ایران، آری«هند و قفقاز » به رقابت هم برخاستند که مبدا را از آن خود کنند گروهی تحت نظریه «IAT» هند را منشا می خوانند و گروهی خارج از هند«OIT» که قفقازی ها هستند که گویند اقوام آریایی قفقاز دره هند را تسخیر کردند، که با بودن اساتید چپی بی وطن در ایران که حکم قرص خواب آور را دارند تهاجم آریایی بسود آنها در حال نوشته شدن است،بدینسان از کاوش در باب آیین کاویانی بسیار هراس بر آنها افتاده است و از هر جانب تمرکز بر باورهای دروغین دارند تا مبادا تفسیر درفش کاویانی پخش و پراکنده شود زیرا اندیشه مردمانی آشکار می شود که سراسر دانش ها از دل آن بیرون جهید و ادیان به مرکزیت خدای بیرونی، برای مخالفت با دانشی که بوسیله ریاضی خدا را دایره ای کروی اتش ساز خوانده بود شکل گرفت.
🪐خدای «ال»🪐
یکی از هزاران مدارک که پیش از آریایی هیچ تمدنی نبوده است و اکنون قوم و قبیله گرایی می کنند ، اساتیر «اوگاریت :لبنان امروزی» است که سراسر باستان شناسان اساتیر اوگاریت را یک گنجینه برای شناخت تمدن بشری می دانند.
این اساتیر با خدای بسیار مهم به نام (ال) آغاز می شود که در همان متون با نام «آریا» آمده است و خود را «آریا» به معنی نگرنده و ناظر خوانده ازینرو در متون هبری فرشتگان ناطر نیز نامشان (آریون) آمده ، و در مصر(شیر)به خوانش (ال) و (آر) است و شناسه اقوام بیگانه که بر مصر یوروش می آوردند، که در اساتیر اوگاریت،الهه معروف «آنات» همان«آناهیت»یا«الات»به همراه (بل) برو قیام می کنند و او از سلطنت خلع می شود اما همواره قدرت «ال» پس پرده در جریان است ازینرو «الاتو» صورت منفی و ضد(ال) است،امروزه این دو را یکسان می دانند. آری«الات» صورت مونث «ال» می باشد و ضد هم.👇👇👇
⚫️ازینرو «آتا آرش بزرگ:داریوش»معابد الهه یونان«لتو»همان«الاتو»و فرزندانش «آرتمیس و آپلو»را با خاک یکسان کرد و در آسیا صغیر آتشی شد بر این آیین و معابد از«دیدم تا افسیا»در خاک دفن کرد و فرزند دلیرش«یل خشایارشا»دشنام گویان به الهه آناهیت همان«آنات»شورشگر در متون اساتیر اوگاریت وارد میدان دلاوری شد و سپاهی قاره پیما را سوی بالکان که محل تجمع مغان میترایی بود که از میانرودان و مصر گریخته بودند،گسیل داد.این دو شاهنشاه بر ضد«الاتو و اناهیت»خیزی مهلک برداشتند و«آپلو و لتو»همان «تاموزی و ایشتار»در میانرودان هستند،یا میترا و مهر،خورشیدی که از رحم ماه بیرون می آید که خاستگاه مهم این باور عربستان می بودو «سلمو» نام خورشید به ذات ماه است ازینرو آشوریان با نام(سلمان)وارد میدان می شدندو «آمادها: مادها»پس از متلاشی کردن اینان به آنسوی مدیترانه رفتند و «سلمو»به «آپلو»دگرید که هخامنشیان تمرکز به نابودی باور آپلوئیسم که حامل سراسر خرافه های باستان بود کردند
❌ ازینرو اتحاد اعراب با رمیان امریست بسیار بسیار مهم که مورخین از ورود به آن دوری می کنند زیرا شکست«ایران شتره»یا ایران ساسانی درون اتحاد{ویشنوئیسم و آپلوئیسم}نهفته است اتحاد«تبت و واتیکان»که عربستان خانه نخستین این باور می بود.«سلمو»ایزد پنهان آشوریان و اعراب همان«آپلو»که در میانرودان با نامهای مهم«تاموزی»و «نین اورتا»و «مردوک»بخش مهمی از اساتیر را از آن خود کرد ازینرو هرودت«میترا»را مادر مقدس اعراب خوانده و ایزد شراب در یونان«دایناسوس»که ترکیبی از {آپلو آرتمیس}بوده را ایزد مهم اعراب دانسته که غیر این نبوده، ازینرو «نبونید »به معنی فرزند آناهیت در عربستان معتکف شد برای ستایش «سلمو»که کوروش بزرگ مجالش نداد و این ایزد دو جنسه که{مادر و فرزندهمسری }را در بطن خود دارد،به هر زمان به صفتی متفاوت وارد میدان می شد ازینرو اقوام آریایی{گوتیان و کاسیان و ایلامیان}معابد را هدف قرار می دادند که شوربختانه خود بارها گرفتار این آفت شدند.
❌در اساتیر اوگاریت،به ظهور دوباره«ال»خدای ارشد باور دارند که دوران بهشتی و عصر طلایی برای آدمی در عهد(ال)می بود و برابر با(کرونوس) و (ساتورن)در اساتیر یونان و رم است که فرزند(اورانوس)می باشند،{کا+ اورن و اوران و سات اورون}،«اورون» همان {ایران}است به معنی بهشت که همین واژه در متون کهن چین نیز به معنی(بهشت)آمده و در سراسر متون فرمان از بهشت بر می خیزد.
و این واژه در یکی از نخستین الواح که از آن«سارگن اکوانی»است درج شده با عبارت «امی ایرانو» به معنی{مادرم اهل ایران }که جاعلین غربی ان را{مادرم کاهن بود}برگردان کردند، آری مادر او از کاهنانِ فراری بود که فرزند خود را در جعبه نهاده و بر آب می نهد مانند سراسر میترائیان همان خورشیدی که باید از آب بیرون جهاد. و در اساتیر {آریش گیل گمش} وارد جنگل «ایرانی» می شود تا به نبرد هیولا «هوم بابا» رود که امروز آن واژه را کامل نادیده می گیرند و می گویند جنگل صنوبر نه جنگل «ایرانی»، که مکانش در لبنان می دانند زیرا ایران بخش ممنوعه اساتیر است نباید هویتش فاش شود و واتیکان و تبت بسیار هوشیارند در ورود به این بخش.
🔺بدینسان حماسه سرای برجسته یونانی«هسوید»، زمانیکه از خدای ارشد«ساتورن» می گوید، درحقیقت در حال بیان یک فرمانروایی زمینی می باشد که روند کیهان را بر تمدن بشری جاری کرد همان وحدت در مبدا یا شاهنشاهی که شاهنشاه خود را بازتابی از دایره ازلی می دانست به نام «اشا» ازینرو همان «شاه» است یا همان «اشا زرتشت»راستین ، بدینسان بیشمار استوره شناس تا قرن نوزدهم از قبیل آقایان، بانسون آلمانی، مکنزی، فابر، سایس، و صدها دیگر ، دوره های خدایان اساتیر را ادوار نیاکان آدمی خوانده اند باید گفت دوران فرمانروایی آریایی تحت دانش کاویانی که به خودخدایی باور داشتند.
🔶ازینرو «ال»برابر با سه دوره {کائوس، اورانوس و ساتورن} در اساتیر یونان است که بیرون آمده از«کائوس» می باشد یا همان «کاسی ها و کوشانی های قدیم»،«کاس یا کوش» به مفهوم دایره ای که تمام اضداد را در بر دارد یا کانون آفرینش که امروزه «آشوب» می خوانند درحالیکه نظم کیهان در دایره ازلی شکل می گیرد اما بدون حد و مرز ازینرو این دوره انعکاسی از دایره میانگاه درفش کاویانی است یا منبع تصاویر یا سرچشمه جوشان رویدادها، بدینسان عهد کائوس یا کاسی ها، عهد آزادی کامل بوده زمانیکه{ازادیِ اراده و عمل و ازادیِ اندیشه } بر جامعه ای جاری شود، {خوب و بد راستین}ظاهر می شود ازینرو برای جلوگیری ازینرو روند ، {خوب و بد سازان} وارد میدان شدند و به خدای کروی آتش ساز ویژگی انسانی دادند و آن را از درون آفرینش بیرون کشانده و مشرف بر هستی و نیستی بر کاخی مجلل نهادند و دست ها را سوی آن افراختند جای آنکه به روند درون ریزی یا کار در مسیر سرشت، تن را کالبد میزبان ارواح برتر کنند و حفره ایی شوند سوی منشا.👇👇
❌ ازینرو اتحاد اعراب با رمیان امریست بسیار بسیار مهم که مورخین از ورود به آن دوری می کنند زیرا شکست«ایران شتره»یا ایران ساسانی درون اتحاد{ویشنوئیسم و آپلوئیسم}نهفته است اتحاد«تبت و واتیکان»که عربستان خانه نخستین این باور می بود.«سلمو»ایزد پنهان آشوریان و اعراب همان«آپلو»که در میانرودان با نامهای مهم«تاموزی»و «نین اورتا»و «مردوک»بخش مهمی از اساتیر را از آن خود کرد ازینرو هرودت«میترا»را مادر مقدس اعراب خوانده و ایزد شراب در یونان«دایناسوس»که ترکیبی از {آپلو آرتمیس}بوده را ایزد مهم اعراب دانسته که غیر این نبوده، ازینرو «نبونید »به معنی فرزند آناهیت در عربستان معتکف شد برای ستایش «سلمو»که کوروش بزرگ مجالش نداد و این ایزد دو جنسه که{مادر و فرزندهمسری }را در بطن خود دارد،به هر زمان به صفتی متفاوت وارد میدان می شد ازینرو اقوام آریایی{گوتیان و کاسیان و ایلامیان}معابد را هدف قرار می دادند که شوربختانه خود بارها گرفتار این آفت شدند.
❌در اساتیر اوگاریت،به ظهور دوباره«ال»خدای ارشد باور دارند که دوران بهشتی و عصر طلایی برای آدمی در عهد(ال)می بود و برابر با(کرونوس) و (ساتورن)در اساتیر یونان و رم است که فرزند(اورانوس)می باشند،{کا+ اورن و اوران و سات اورون}،«اورون» همان {ایران}است به معنی بهشت که همین واژه در متون کهن چین نیز به معنی(بهشت)آمده و در سراسر متون فرمان از بهشت بر می خیزد.
و این واژه در یکی از نخستین الواح که از آن«سارگن اکوانی»است درج شده با عبارت «امی ایرانو» به معنی{مادرم اهل ایران }که جاعلین غربی ان را{مادرم کاهن بود}برگردان کردند، آری مادر او از کاهنانِ فراری بود که فرزند خود را در جعبه نهاده و بر آب می نهد مانند سراسر میترائیان همان خورشیدی که باید از آب بیرون جهاد. و در اساتیر {آریش گیل گمش} وارد جنگل «ایرانی» می شود تا به نبرد هیولا «هوم بابا» رود که امروز آن واژه را کامل نادیده می گیرند و می گویند جنگل صنوبر نه جنگل «ایرانی»، که مکانش در لبنان می دانند زیرا ایران بخش ممنوعه اساتیر است نباید هویتش فاش شود و واتیکان و تبت بسیار هوشیارند در ورود به این بخش.
🔺بدینسان حماسه سرای برجسته یونانی«هسوید»، زمانیکه از خدای ارشد«ساتورن» می گوید، درحقیقت در حال بیان یک فرمانروایی زمینی می باشد که روند کیهان را بر تمدن بشری جاری کرد همان وحدت در مبدا یا شاهنشاهی که شاهنشاه خود را بازتابی از دایره ازلی می دانست به نام «اشا» ازینرو همان «شاه» است یا همان «اشا زرتشت»راستین ، بدینسان بیشمار استوره شناس تا قرن نوزدهم از قبیل آقایان، بانسون آلمانی، مکنزی، فابر، سایس، و صدها دیگر ، دوره های خدایان اساتیر را ادوار نیاکان آدمی خوانده اند باید گفت دوران فرمانروایی آریایی تحت دانش کاویانی که به خودخدایی باور داشتند.
🔶ازینرو «ال»برابر با سه دوره {کائوس، اورانوس و ساتورن} در اساتیر یونان است که بیرون آمده از«کائوس» می باشد یا همان «کاسی ها و کوشانی های قدیم»،«کاس یا کوش» به مفهوم دایره ای که تمام اضداد را در بر دارد یا کانون آفرینش که امروزه «آشوب» می خوانند درحالیکه نظم کیهان در دایره ازلی شکل می گیرد اما بدون حد و مرز ازینرو این دوره انعکاسی از دایره میانگاه درفش کاویانی است یا منبع تصاویر یا سرچشمه جوشان رویدادها، بدینسان عهد کائوس یا کاسی ها، عهد آزادی کامل بوده زمانیکه{ازادیِ اراده و عمل و ازادیِ اندیشه } بر جامعه ای جاری شود، {خوب و بد راستین}ظاهر می شود ازینرو برای جلوگیری ازینرو روند ، {خوب و بد سازان} وارد میدان شدند و به خدای کروی آتش ساز ویژگی انسانی دادند و آن را از درون آفرینش بیرون کشانده و مشرف بر هستی و نیستی بر کاخی مجلل نهادند و دست ها را سوی آن افراختند جای آنکه به روند درون ریزی یا کار در مسیر سرشت، تن را کالبد میزبان ارواح برتر کنند و حفره ایی شوند سوی منشا.👇👇
⚫️اکنون در باب خدای ارشد «ال» که در متون «آر» آمده و به شکل {شیر ، تک چشم و درگاه} در متون هرمی مصر که میراث همین مردم بر بومیان مصر بود شناخته می شد، و نام دیگر آن را (کوتیر) که شناسه فرمانروایان ایلام و گوتی بود، چون «کوتیر نان خونته» شاهنشاه مقتدر دوره شاتوریان از ایلام که تندیس الهه «اینانا:آناهیت» را به زنجیر به اسارت کشید و وارد ایران کرد، و فردوسی بزرگ «گودرز» که شناسه «گوتیرها» و رهبران اقوام زاگرس نشین می باشد را گونه ای برادر کوچک و دستیار رستم سیستانی نشان می دهد که هر دو یل درخدمت شاهنشاهی ایران هستند، که جنبه دیگر رستم ، نشانه عهد قدیم یا عهد پدر یا عهد کاویانی است و عهدی ناشناخته همان دوره طلایی به رهبری کرونوس یا ساتورن در متون هسوید ازینرو چون نامیرایان و مرزبان آسمانی وارد میدان می شود.
❌ {ساتور یا شاتور}عنوان مهم برای شاهنشاه بود و «ایرا شتره» به معنی ایران فرمانروا به ذات آتش که واژه «شاطر » فارسی به خالق آتش ساز اشاره دارد که خشت خلقت را در کوره ازلی شکل می دهد همانگونه که بارها واشکافی شد واژگان {امپراتور، گلادیاتور ، ساتورن...} در دوره امپراتوری رم ، کامل برگرفته از فرهنگ ایران است سراسر فرهنگ ها برای پیشرفت چاره ایی نداشتند که از عناصر دانش کاویانی اریایی سود برند .ازینر گوتیان زاگرس نشین همواره در اتحاد ایلامیان بودند که گاهی کشمکش بوجود می آمد و همان نیز سبب متلاشی شدن اقوام آریایی به مرکزیت فلات ایران در میانه هزاره دوم پیش از میلاد شد و از چین و هند و تا بالکان و بالتیک اقوام خواستار حکومتی مستقل شدند که ظهور هخامنشی سعی به برگرداندند روند وحدت اقوام در نقطه «اشا» چون سابق بود که شوربختانه میسر نشد. چون شاه ایلام «پوزیر-این-شوشان-اک» از زاگرس به همراه گوتیان سیلی شدند بر میانرودان و همچنین در بخش چهاردهم تورات «شادور لاگامور» که وارد عمق تاریخ شویم ده ها تهاجم متحدین اقوام آریای را بر مصر و میانرودان خواهیم یافت.
🔺 که {چهار سوگ} در ادبیات میانرودان به یورش های سیل آسای شرقی اشاره دارد که از زاگرس هجومی جهانگیر را می اغازیدند ازینرو «نرام سین» مقتدرترین شاه میانرودان در همه ادوار به ذات میترایی، در «کتیبه کوتا»به وحشت از مردانی در شرق سخن می گوید که قدرتشان از خدایان آنان بیشتر است و آنان بی خدا هستند، یا مورخین مصر چون (مانتو) از مهاجین بیگانه شرقی گویند که بسیار مهلکند.
و همواره اینان به مرکزیت سیستان همان اقوام فاتح جهانگیر بودند که تاریخ امروز از زمانیکه آنها رو به افول افتاد آغاز می شود .
🌋آری یورش نخستین اقوام آریایی سوی«دره ایندوس»و دیگری«ماورا نهر» از جنوب ایران بود سپس ازین دو نقطه یورش های ثانویه را اغازیدند تا به فتح کل جهان انجامید ازینرو نماد «سوآستیکا» را حتی می توان در فرهنگهای بومی قاره امریکا یافت که نشانه وحدت در مبدایی آتش ساز یا نشان شاهنشاهی ایران است، ازینرو امروزه هندوها و قفقازی ها ، رقابتی سخت دارند که خود را مبدا تهاجم آریایی خوانند زیرا این دو نقطه تهاجم ثانویه آریایی را تشکیل داد، که شرق تا انتهای چین و از غرب حداقل تا انتهای بالکان و بالتیک گسترانده شد بدینسان نقش نماد سوآستیکا که چکیده درفش کاویانی و افراشتگی و وحدت را شرح می دهد در همه سوی این کره خاکی می باشد که آریانیزم فرانسوی آقای «لوئیس برنوف» ان را نماد فرمانروایی آریایی خوانده و «سواستیکا» این چرخه آتش ساز قدمتی ناشناخته دارد حتی تا چهل هزار سال
🔺حال اکنون چگونه میترائیسم پیش از زرتشتیان می باشد مردمانی که آتش را مبدا جهان خوانده و به نقش کیهان وارد میدان می شدند و سازه های هرمی میراث این مردم است که نماد وحدت در مبدا می باشد یا گونه ای نماد شاهنشاهی به مرکزیت ایران که پیرو سازه آفرینش قدم می نهاد و قوانین کیهان جاری بر تمدن بشری می کردند ، ازینرو با ورود مسیحت کتب سوزانده، و عامدانه زمین را مرکز جهان خواندند تا دانش کاویانی از میان روند و جهان به عهد جاهلیت برگردد تا بتوانند نقش واسطه خدایی را ایفا کنند، و ایزدان خونخوار خود که در پی ستایش و قربانی بودند را بر کرسی خدایی نشانند که با بودن دانش کاویان بت های انان نمی توانست رخت نامریی خدایی تن کنن، ازینرو در الواح کاسیت چون لوح پلیمپتون ، ریاضی مرموزی به نام ریاضی «شش تایی:SEXAGESIMAL» کشف شده که فیثاغورث از ان روبرداری کرده است، این همان دانش مرموز بود که سراسر فلاسفه جهان برای کسب ان به در به دری افتادند که وجود خدا و روح را ثابت می کرد که میترائیسم یا آن رحم زاینده سیاه در معابد بیشمار ادیان را از رحم چرکین خود بیرون کشید تا خدا را امری بیرونی خوانند نه درونی.👇👇👇
❌ {ساتور یا شاتور}عنوان مهم برای شاهنشاه بود و «ایرا شتره» به معنی ایران فرمانروا به ذات آتش که واژه «شاطر » فارسی به خالق آتش ساز اشاره دارد که خشت خلقت را در کوره ازلی شکل می دهد همانگونه که بارها واشکافی شد واژگان {امپراتور، گلادیاتور ، ساتورن...} در دوره امپراتوری رم ، کامل برگرفته از فرهنگ ایران است سراسر فرهنگ ها برای پیشرفت چاره ایی نداشتند که از عناصر دانش کاویانی اریایی سود برند .ازینر گوتیان زاگرس نشین همواره در اتحاد ایلامیان بودند که گاهی کشمکش بوجود می آمد و همان نیز سبب متلاشی شدن اقوام آریایی به مرکزیت فلات ایران در میانه هزاره دوم پیش از میلاد شد و از چین و هند و تا بالکان و بالتیک اقوام خواستار حکومتی مستقل شدند که ظهور هخامنشی سعی به برگرداندند روند وحدت اقوام در نقطه «اشا» چون سابق بود که شوربختانه میسر نشد. چون شاه ایلام «پوزیر-این-شوشان-اک» از زاگرس به همراه گوتیان سیلی شدند بر میانرودان و همچنین در بخش چهاردهم تورات «شادور لاگامور» که وارد عمق تاریخ شویم ده ها تهاجم متحدین اقوام آریای را بر مصر و میانرودان خواهیم یافت.
🔺 که {چهار سوگ} در ادبیات میانرودان به یورش های سیل آسای شرقی اشاره دارد که از زاگرس هجومی جهانگیر را می اغازیدند ازینرو «نرام سین» مقتدرترین شاه میانرودان در همه ادوار به ذات میترایی، در «کتیبه کوتا»به وحشت از مردانی در شرق سخن می گوید که قدرتشان از خدایان آنان بیشتر است و آنان بی خدا هستند، یا مورخین مصر چون (مانتو) از مهاجین بیگانه شرقی گویند که بسیار مهلکند.
و همواره اینان به مرکزیت سیستان همان اقوام فاتح جهانگیر بودند که تاریخ امروز از زمانیکه آنها رو به افول افتاد آغاز می شود .
🌋آری یورش نخستین اقوام آریایی سوی«دره ایندوس»و دیگری«ماورا نهر» از جنوب ایران بود سپس ازین دو نقطه یورش های ثانویه را اغازیدند تا به فتح کل جهان انجامید ازینرو نماد «سوآستیکا» را حتی می توان در فرهنگهای بومی قاره امریکا یافت که نشانه وحدت در مبدایی آتش ساز یا نشان شاهنشاهی ایران است، ازینرو امروزه هندوها و قفقازی ها ، رقابتی سخت دارند که خود را مبدا تهاجم آریایی خوانند زیرا این دو نقطه تهاجم ثانویه آریایی را تشکیل داد، که شرق تا انتهای چین و از غرب حداقل تا انتهای بالکان و بالتیک گسترانده شد بدینسان نقش نماد سوآستیکا که چکیده درفش کاویانی و افراشتگی و وحدت را شرح می دهد در همه سوی این کره خاکی می باشد که آریانیزم فرانسوی آقای «لوئیس برنوف» ان را نماد فرمانروایی آریایی خوانده و «سواستیکا» این چرخه آتش ساز قدمتی ناشناخته دارد حتی تا چهل هزار سال
🔺حال اکنون چگونه میترائیسم پیش از زرتشتیان می باشد مردمانی که آتش را مبدا جهان خوانده و به نقش کیهان وارد میدان می شدند و سازه های هرمی میراث این مردم است که نماد وحدت در مبدا می باشد یا گونه ای نماد شاهنشاهی به مرکزیت ایران که پیرو سازه آفرینش قدم می نهاد و قوانین کیهان جاری بر تمدن بشری می کردند ، ازینرو با ورود مسیحت کتب سوزانده، و عامدانه زمین را مرکز جهان خواندند تا دانش کاویانی از میان روند و جهان به عهد جاهلیت برگردد تا بتوانند نقش واسطه خدایی را ایفا کنند، و ایزدان خونخوار خود که در پی ستایش و قربانی بودند را بر کرسی خدایی نشانند که با بودن دانش کاویان بت های انان نمی توانست رخت نامریی خدایی تن کنن، ازینرو در الواح کاسیت چون لوح پلیمپتون ، ریاضی مرموزی به نام ریاضی «شش تایی:SEXAGESIMAL» کشف شده که فیثاغورث از ان روبرداری کرده است، این همان دانش مرموز بود که سراسر فلاسفه جهان برای کسب ان به در به دری افتادند که وجود خدا و روح را ثابت می کرد که میترائیسم یا آن رحم زاینده سیاه در معابد بیشمار ادیان را از رحم چرکین خود بیرون کشید تا خدا را امری بیرونی خوانند نه درونی.👇👇👇
⚫️دوران دودمان«عقربیان»در مصر به رهبری پادشاهانی چون«نارمر»و در میانرودان«سارگن اکوانی»با پیروزی«میزرائییم»بر برادر قدرتمند خود کوشان در تورات برابری مطلق دارد، این انقلاب با ظهور میزرائیم در متون هویدا می شود،یا قدرت گرفتن«مادر سالاران میترایی»که تاریخ امروز از میزرائیم اغاز می شود یا همان میترائیسم بدینسان هفت هزار ساله میترایی گویند، کوشانیان یا شوشانی ها همان اشازرتشتیان که مبدا را آتش می دانستند هزاران سال سکاندار فرمانروایی تمدن بشری پیش از میترائیسم بودند بدینسان نیاز به«اشا زرتشت»دروغین داشتند که درحقیقت شاهنشاه ایران با نام«اشا زرتشت»بر تخت می نشست.ازینرو «آپولدوروس»مورخ یونانی و نویسنده تاریخ پارتیان در سده 130 پیش از میلاد، آورده نخستین اشا زرتشت، نخستین شاهنشاه«کلدانی»بود که هیچ کس نیست جز فریدون فرخ یا«آریش گیل گمش»که به تیر خود دو {قاره آسیا و اروپا} را به هم دوزاند و و تیر او جاده استپی معروف دوزنده دو قاره بود، و واژگان اروپا و آسیا از دورن واژه «اورآسیا»نام آن فرمانروا که صورت دیگر {آرس و آرش و اوروک}است بیرون جهید.❌همان نخستین{اشا زرتشت}راستین یا جنگجوی به ذات آتش که در اساتیر یونان با نام«هرکول :اوراکل»یا سر فرماندار«اورکی ها»وارد میدان شد ازینرو در بدو زایش، کشنده دو مار می شود یا کشتن ضحاک نماد ثنویت.گوتیان زاگرس نشین یا همان گوتیرها یا گودرزیان،با نام«سوتنی:ساسانو»بر تخت می نشستند که نامیست برای فراعنه مصر یا همان{ساسان یا شوشان}بدینسان تاریخ فرمانروایی این مردمان را می توان تنها در استوره دید، «آر» شناسه فرمانروایی اینان بود، ازینرو پیشوند «اور» نشانه شهرها شد و «اوربان»در انگلیسی به معنی شهریگری به حضور اوری ها یا {فاتحین تمدن ساز} اشاره دارد.
🔺درنتیجه درفش کاویانی نماد وحدت کثرت در یک نقطه آتشین می باشد یا وحدت در مبدا آتشین که تحت این روندِ کیهانی{نظام شاهنشاهی}شکل گرفت و شاهنشاه اقوام آریایی انعکاسی شد از نقطه آتش ساز«اشا»همان نقطه خود جوش و سرچشمه رویدادها که به باور زرتشتی بودند و باید آن را دانش خواند نه دین،مردمی که به درون ریزی کیهان از نقطه ای وحدت ساز باور داشتند که بدین الگو دست بر چرخ تمدن بردند.
🔸پیش ازین روند آدمی در تمدن زندگی نمی کرد که بتوانیم آنان را به حساب آورد و شمرد و همین روند جهان را به پیرامون یک مبدا که در سیستان بود گرد آورد و هزاران سال آدمی پیرو این روند مراحل تکامل را طی کردند تا انکه خدای درونی تبدیل به خدای بیرونی شد و پیرو ادیان دروغین مادر سالار همان میترایی،خدا را از درون آفرینش بیرون آورده و بر کاخی مجلل ورای دایره آفرینش نشاندند و دست ناتوانی و عجز رو به آسمان افراخته شد،جای انکه به کار وارد روندِ درون ریزی خود خدایی شوند همان روندی که در باور کاویانی، دایره آاتشین با درون ریزی تیغ بر تن زد و خود را آفرید و این الگویی شد برای سراسر دانه و بذر ها از نیروی بیرونی جان گرفتن و به حرکت وارد خودزایی شدن.
درنتیجه فلاسفه پیش سقراطی خدا را دایره کروی خواندند که در تورات نیز به تقلید آن، «موسی»خدا را چون آتش می بیند. «گزنوفون»فیلسوف پیش سقراطی می گوید،خدا دایره ایست کروی،و درفش کاویانی نماد مهم برای آسیای صغیر شد که امروزه مبدا فلسفه جهان می خوانند به نام پایگاه فلاسفه«میلتوزی»که درحقیقت اینان حامل دانش کاویانی بودند و بس.
🌋حال درون ایران،جنبندگان انگل صفت به هر سو وارد می شوند و به اقوام سازی پیش از آریایی پرداخته اند و مدام میترایی همان میزرائیم که بر برادر خود(کوشان)پیروز شد را نخستین دین ایران می خوانند البته درست است زیرا کاویانی را نباید دین خواند،باید دانش کاویانی گفت و میترایی همان رحم مشکین فام در معابد شد که هزاران هزار باور را آفرید از{ویشنویِیسم تا آپلویئسم}که در یک ادغام به صورت های نامری در آمدند و شرق و غرب جهان به دست اهریمن افتاد.
کدام اقوام پیش از آریایی بوده؟آری پیرو مشتی مورخ جعلی اروپایی، که راست و چپ کتیبه ها را نمی دانستند قدم برداشتن همین می شود،بیهوده پروفسور وادال زبان شناسی انگلیسی نام باستانی«ایرلند» به نام «ایرین» را از عهد آریایی ندانسته و «براتی ها» را مردمانی آریایی که نام«بریتانیا» از آن برخاسته.🪐البته این گفتاره برای آگاهی دوستان وطن پرست است نه دشمنان که با دشمن گونه ای دیگر باید سخن گفت تنها به پولاد.
🪐ایران همواره تهی از احزاب وطن پرست افراطی بوده است،افراطی گری در همه امور را آزمودیم و به شدت باختیم غیر از وطن پرستی،تن سالم مدیون افراطی گری و جنگیدن تا مرگ و غیرت بی حد گلوبول سفید است،آری حزبی که یک خدا داشته باشد و آن ایران تنها راه سرکوب انگل هاییست که طی سالیان ایران را میزبان و آزادانه رشد و نمو کرده اند.
پیرو اسرار رویش دانه ازلی که این صفت را قانون کلی کیهان نمود، رازِ رویش و خیزش ، جنگیدن در محل کاشت است و بس.🪐سمیعی
🔺درنتیجه درفش کاویانی نماد وحدت کثرت در یک نقطه آتشین می باشد یا وحدت در مبدا آتشین که تحت این روندِ کیهانی{نظام شاهنشاهی}شکل گرفت و شاهنشاه اقوام آریایی انعکاسی شد از نقطه آتش ساز«اشا»همان نقطه خود جوش و سرچشمه رویدادها که به باور زرتشتی بودند و باید آن را دانش خواند نه دین،مردمی که به درون ریزی کیهان از نقطه ای وحدت ساز باور داشتند که بدین الگو دست بر چرخ تمدن بردند.
🔸پیش ازین روند آدمی در تمدن زندگی نمی کرد که بتوانیم آنان را به حساب آورد و شمرد و همین روند جهان را به پیرامون یک مبدا که در سیستان بود گرد آورد و هزاران سال آدمی پیرو این روند مراحل تکامل را طی کردند تا انکه خدای درونی تبدیل به خدای بیرونی شد و پیرو ادیان دروغین مادر سالار همان میترایی،خدا را از درون آفرینش بیرون آورده و بر کاخی مجلل ورای دایره آفرینش نشاندند و دست ناتوانی و عجز رو به آسمان افراخته شد،جای انکه به کار وارد روندِ درون ریزی خود خدایی شوند همان روندی که در باور کاویانی، دایره آاتشین با درون ریزی تیغ بر تن زد و خود را آفرید و این الگویی شد برای سراسر دانه و بذر ها از نیروی بیرونی جان گرفتن و به حرکت وارد خودزایی شدن.
درنتیجه فلاسفه پیش سقراطی خدا را دایره کروی خواندند که در تورات نیز به تقلید آن، «موسی»خدا را چون آتش می بیند. «گزنوفون»فیلسوف پیش سقراطی می گوید،خدا دایره ایست کروی،و درفش کاویانی نماد مهم برای آسیای صغیر شد که امروزه مبدا فلسفه جهان می خوانند به نام پایگاه فلاسفه«میلتوزی»که درحقیقت اینان حامل دانش کاویانی بودند و بس.
🌋حال درون ایران،جنبندگان انگل صفت به هر سو وارد می شوند و به اقوام سازی پیش از آریایی پرداخته اند و مدام میترایی همان میزرائیم که بر برادر خود(کوشان)پیروز شد را نخستین دین ایران می خوانند البته درست است زیرا کاویانی را نباید دین خواند،باید دانش کاویانی گفت و میترایی همان رحم مشکین فام در معابد شد که هزاران هزار باور را آفرید از{ویشنویِیسم تا آپلویئسم}که در یک ادغام به صورت های نامری در آمدند و شرق و غرب جهان به دست اهریمن افتاد.
کدام اقوام پیش از آریایی بوده؟آری پیرو مشتی مورخ جعلی اروپایی، که راست و چپ کتیبه ها را نمی دانستند قدم برداشتن همین می شود،بیهوده پروفسور وادال زبان شناسی انگلیسی نام باستانی«ایرلند» به نام «ایرین» را از عهد آریایی ندانسته و «براتی ها» را مردمانی آریایی که نام«بریتانیا» از آن برخاسته.🪐البته این گفتاره برای آگاهی دوستان وطن پرست است نه دشمنان که با دشمن گونه ای دیگر باید سخن گفت تنها به پولاد.
🪐ایران همواره تهی از احزاب وطن پرست افراطی بوده است،افراطی گری در همه امور را آزمودیم و به شدت باختیم غیر از وطن پرستی،تن سالم مدیون افراطی گری و جنگیدن تا مرگ و غیرت بی حد گلوبول سفید است،آری حزبی که یک خدا داشته باشد و آن ایران تنها راه سرکوب انگل هاییست که طی سالیان ایران را میزبان و آزادانه رشد و نمو کرده اند.
پیرو اسرار رویش دانه ازلی که این صفت را قانون کلی کیهان نمود، رازِ رویش و خیزش ، جنگیدن در محل کاشت است و بس.🪐سمیعی
📜چرا تربیت ذهنی ما ایرانیان به گونه ای است که هرگز نمی توانیم به ساختار آفریننده خود اندکی عمیق بیاندیشیم درحالیکه از نسلِ تنها مردمانی هستیم که با شناخت ذات و باطن هستی که آفرینش بدان شکل می گیرد،مشعل در اندیشه تار و تاریک آدمی افروختندو راهدار بر دهلیز پر پیچ و خم تمدن شدند
❌جزم دینی چون چاقو بر حلقومیست که ما را سوی دره بی بند و باری و پوچی کامل(ماتریالیسم رادیکال:تفکر چپ)میکشاندکه خطرناکترین انگل برین آفرینش است،مخلوقی ترسو و بی دست و پا و مفت خور که هدفمندی هستی را خیال پنداشته و خدا را سایه ای در خواب و مرگ را پایان می شمرد و«بودن»را تصادفی و چون سگی بسته به ارابه،درتسخیر امیال خود است.آفرینشِ این انگل تنها به روند{الهیاتِ جزمی و قوانین سختگیرانه دینی}میسر می شودوجادوگران باستانی خوب و بد ساز تحت نام ثنویتِ میترائیسم برای از میان بردن دانش جهان شناختی ایران زمین به نام«کاویان»آکنده از روابط هندسی و ریاضی،چون گویی مکنده بر وادی تمدن بشری فرو غلتاندند تا اندیشه های سبک را ببلعد
🌋تنها طریق نور افکندن پس پشت پردۀ اندیشه که بر دیواره اش به خط خداوندی هدفِ خلقت کنده شده، تفکر جسورانه در باب آفریننده است👇👇👇
❌جزم دینی چون چاقو بر حلقومیست که ما را سوی دره بی بند و باری و پوچی کامل(ماتریالیسم رادیکال:تفکر چپ)میکشاندکه خطرناکترین انگل برین آفرینش است،مخلوقی ترسو و بی دست و پا و مفت خور که هدفمندی هستی را خیال پنداشته و خدا را سایه ای در خواب و مرگ را پایان می شمرد و«بودن»را تصادفی و چون سگی بسته به ارابه،درتسخیر امیال خود است.آفرینشِ این انگل تنها به روند{الهیاتِ جزمی و قوانین سختگیرانه دینی}میسر می شودوجادوگران باستانی خوب و بد ساز تحت نام ثنویتِ میترائیسم برای از میان بردن دانش جهان شناختی ایران زمین به نام«کاویان»آکنده از روابط هندسی و ریاضی،چون گویی مکنده بر وادی تمدن بشری فرو غلتاندند تا اندیشه های سبک را ببلعد
🌋تنها طریق نور افکندن پس پشت پردۀ اندیشه که بر دیواره اش به خط خداوندی هدفِ خلقت کنده شده، تفکر جسورانه در باب آفریننده است👇👇👇
مقدمه
فلاسفه پیش سقراطی در آسیایی صغیر«ایونی» معروف به خردمندان«میلتوزی»حامل دانشی جهان شناختی مرموز آکنده از هندسه و ریاضی بودند که خود آفریننده و خالق و مبتکر آن نبودند و هرکدام طی سفری به شرق به آن دست یافتند ازینرو درفش ازلی کاویانی نقش و نمادی شد برای دانش{میلتوزی یا ایونی}،در نقوش پرچم و سکه های آنها طرح درفش ازلی کاویان حک شده است
❌اری این خردمندان مرموز از حرکت ذرات بنیادی در خلا کوانتومی تا عمق وجود پس پشت هستی باخبر بودند،چون«دموکریتوس»که در باب حرکت گردابی شرحی شگرف ارائه داده که«اپیکور»بر آن افزود و ارتعاشات اتمها را عامل وجودی احساس خوانده
این خردمندان خدا را {دایره کروی} خواندند که بنا به باور«مشا و اشا»،کشمکش بر جنس آن آغاز شد که{طالس و پارمنیدوس}این نزاع را در آسیای صغیر که رهبران مکاتب«مشا» بودند آغاز کردند و بر علیه آنانی که «اشائیان»را در آسیای صغیر و بالکان رهبری می کردند و فرستادگان دربار ایران بودند برخاستند که این گروه،جنس جهان ازلی را«آتش»خواندند
آری خدا در عهدی دور ازین مردان، کامل شناخته شده بود و رویدادهای ازلی را جز به جز در مکتبی پنهان که دسترسی در زمان شاهنشاهی ایران بدان آسان بود شرح داده شده،پیرو دانش مرموز کاویان،آنان{خدا را دایره ای میانگاه هستی}دانستند که به گردش خود به روابط ریاضی تار بر تن هستی هندسی و هرمی می تند تا برون زدگی هستی روی دهد و چون کوهی آتش زا،نفس ازلی را بر آفرینش فروپاشاند،که این روند تکوین در طرح درفش کاویانی آمده و الگوی نقشه سازه های هرمی شد، ازینرو «هرم» الگوی{سه بعدی طرح سطحی درفش کاویان}است، چهار درگاه به یک میانگاه آتشین
🔺بدینسان سازه های هرمی حاصل مکتبی است که وحدت سراسر اجزای جهان را در{مبدا یا عقل ازلی}می خواندند که این دانش خدا را امری متعالی و بیرونی نمی دانست بلکه یک رویداد در درونی ترین لایه آفرینش می خوانده،که الگویی شد بر سراسر اقشار طبیعت تا از آن پیروی کنند ازینرو ادیان نوظهور تنها یک رسالت داشتند،آری سوزاندن درفش کاویان یا نامه تقدیر خداوندی که در آن {عامل اولیه تا هدف و علت نهایی}ذکر شده، که به یک نقش، طرح ساختار کلی از آغاز تا درون کوچکترین ذره یا خلا کوانتومی ارائه می دهد
ازینرو بر سر درگاه مدارس فلسفی و روی جلد کتب سراسر فرقه های مرموز چون فیثاغورثیان،نوافلاطونی ها،گنوستیکی ها،کابالایی ها نقش درفش کاویان می باشد و هر کدام به شیوه گوناگون براهین مکتب خود را در حالیکه تکیه بر دانش ازلی کاویان بود ارائه دادند و خود را جاودانه کردند اما هر کدام تکه ازین اسرار را برداشته و واشکافی کرده، بدینسان هنگامیکه مسیحت وارد میدان شد،با اجیر کردن«حکیمان رواقی: بسان (پانتانئوس)،نوافلاطونی ها،گنوستیکی،ستیان ها و عرفای یهودی که حامل اندکی ازین دانش بودند مدرسه مسیحت اسکندریه را برپا ساختند و هدف چنین نهادی این بود که مسیحیت از یک دین متعلق به توده ها و طبقه پایین و فرودست به دین جهانی تبدیل شود که هیچ نبود جز مکتب توده گرا میترایی که در بابل شکل گرفت و در مصر قوت و سپس در یونان به اوج رسید و حال باید رخت خود را به شکل نهایی تغییر دهد که آن مسیحت بود،ازینرو در انجمن«نیسا:نیکایی»،قوانین سختگیرانه مسیحت و بسیار جزمی بنیاد نهاده شدکه عقل برتری بر وحی ندارد و حکم پرداختن به مسائل عقلی مرگ است ازینرو برای خودزایی تیغ بر تن خود کشید و مدارس جهان شناختی خود را از اسکندریه تا آتن منحل کرد که سراسر این خردمندان از بیم جان از{نستوری ها در انطاکیه تا نوافلاطونی ها اسکندریه و اتن}به ایران پناهنده شدند
🔶حال امروزه می گویند در ایران ساسانی سختگیری بر مذاهب بود که شعار{نبودِ ازادی سیاسی و مذهبی و استبداد}نیرنگ همین توده گراهای میترائی می باشد، ایران سرزمین کاملا آزاد بود و به سبب ارادۀ آزاد در ایران،اهریمن را می شناختند ازینرو مانویان و مزدکیان تنها فرقه های بودندکه در ایران جای نداشتند که این دو باور میترایی همان دو مار برگرده ضحاک هستند و به قدمت تمدن بشری
🌋آری مسیحت با علوم کاویانی برای خود اعتبار خرید سپس بوسیله نخستین نسل از جزمی گرایان به نام«پدران کلیسا»،قوانین سختگیرانه وضع شد و وحی را برتر از عقل خواندند بدینسان محافل نوافلاطونی در اسکندریه منحل شد و در زمان امپراتور«ژوستین»مدرسه نوافلاطونی ها در آتن مهر و موم گشت،و آخرین نسل آنها به دربار شاهنشاه عادل«انوشیروان»پناهنده شدند پیشتر مانند«فیثاغورث» که از دربار خردمند زمانه اشا زرتشت آتا اروش بزرگ(داریوش هخامشی) زینهار طلبید، و دانش از مکتب شاهنشاه اشائیان برداشت و زیر سایه قدرت او مکتبش را بنیان نهاد که با هزیمت ایران از بالکان، مدرسه او توسط دموکراسی خواهان غارت و او نیز تکه تکه شد بدینسان در نبود شاهان پیل پیکر ایران هر آنکس که حامل دانش شاهنشاهان یا حکمت خسروانی بود بی گمان با جان خود بازی می نمود👇👇👇
فلاسفه پیش سقراطی در آسیایی صغیر«ایونی» معروف به خردمندان«میلتوزی»حامل دانشی جهان شناختی مرموز آکنده از هندسه و ریاضی بودند که خود آفریننده و خالق و مبتکر آن نبودند و هرکدام طی سفری به شرق به آن دست یافتند ازینرو درفش ازلی کاویانی نقش و نمادی شد برای دانش{میلتوزی یا ایونی}،در نقوش پرچم و سکه های آنها طرح درفش ازلی کاویان حک شده است
❌اری این خردمندان مرموز از حرکت ذرات بنیادی در خلا کوانتومی تا عمق وجود پس پشت هستی باخبر بودند،چون«دموکریتوس»که در باب حرکت گردابی شرحی شگرف ارائه داده که«اپیکور»بر آن افزود و ارتعاشات اتمها را عامل وجودی احساس خوانده
این خردمندان خدا را {دایره کروی} خواندند که بنا به باور«مشا و اشا»،کشمکش بر جنس آن آغاز شد که{طالس و پارمنیدوس}این نزاع را در آسیای صغیر که رهبران مکاتب«مشا» بودند آغاز کردند و بر علیه آنانی که «اشائیان»را در آسیای صغیر و بالکان رهبری می کردند و فرستادگان دربار ایران بودند برخاستند که این گروه،جنس جهان ازلی را«آتش»خواندند
آری خدا در عهدی دور ازین مردان، کامل شناخته شده بود و رویدادهای ازلی را جز به جز در مکتبی پنهان که دسترسی در زمان شاهنشاهی ایران بدان آسان بود شرح داده شده،پیرو دانش مرموز کاویان،آنان{خدا را دایره ای میانگاه هستی}دانستند که به گردش خود به روابط ریاضی تار بر تن هستی هندسی و هرمی می تند تا برون زدگی هستی روی دهد و چون کوهی آتش زا،نفس ازلی را بر آفرینش فروپاشاند،که این روند تکوین در طرح درفش کاویانی آمده و الگوی نقشه سازه های هرمی شد، ازینرو «هرم» الگوی{سه بعدی طرح سطحی درفش کاویان}است، چهار درگاه به یک میانگاه آتشین
🔺بدینسان سازه های هرمی حاصل مکتبی است که وحدت سراسر اجزای جهان را در{مبدا یا عقل ازلی}می خواندند که این دانش خدا را امری متعالی و بیرونی نمی دانست بلکه یک رویداد در درونی ترین لایه آفرینش می خوانده،که الگویی شد بر سراسر اقشار طبیعت تا از آن پیروی کنند ازینرو ادیان نوظهور تنها یک رسالت داشتند،آری سوزاندن درفش کاویان یا نامه تقدیر خداوندی که در آن {عامل اولیه تا هدف و علت نهایی}ذکر شده، که به یک نقش، طرح ساختار کلی از آغاز تا درون کوچکترین ذره یا خلا کوانتومی ارائه می دهد
ازینرو بر سر درگاه مدارس فلسفی و روی جلد کتب سراسر فرقه های مرموز چون فیثاغورثیان،نوافلاطونی ها،گنوستیکی ها،کابالایی ها نقش درفش کاویان می باشد و هر کدام به شیوه گوناگون براهین مکتب خود را در حالیکه تکیه بر دانش ازلی کاویان بود ارائه دادند و خود را جاودانه کردند اما هر کدام تکه ازین اسرار را برداشته و واشکافی کرده، بدینسان هنگامیکه مسیحت وارد میدان شد،با اجیر کردن«حکیمان رواقی: بسان (پانتانئوس)،نوافلاطونی ها،گنوستیکی،ستیان ها و عرفای یهودی که حامل اندکی ازین دانش بودند مدرسه مسیحت اسکندریه را برپا ساختند و هدف چنین نهادی این بود که مسیحیت از یک دین متعلق به توده ها و طبقه پایین و فرودست به دین جهانی تبدیل شود که هیچ نبود جز مکتب توده گرا میترایی که در بابل شکل گرفت و در مصر قوت و سپس در یونان به اوج رسید و حال باید رخت خود را به شکل نهایی تغییر دهد که آن مسیحت بود،ازینرو در انجمن«نیسا:نیکایی»،قوانین سختگیرانه مسیحت و بسیار جزمی بنیاد نهاده شدکه عقل برتری بر وحی ندارد و حکم پرداختن به مسائل عقلی مرگ است ازینرو برای خودزایی تیغ بر تن خود کشید و مدارس جهان شناختی خود را از اسکندریه تا آتن منحل کرد که سراسر این خردمندان از بیم جان از{نستوری ها در انطاکیه تا نوافلاطونی ها اسکندریه و اتن}به ایران پناهنده شدند
🔶حال امروزه می گویند در ایران ساسانی سختگیری بر مذاهب بود که شعار{نبودِ ازادی سیاسی و مذهبی و استبداد}نیرنگ همین توده گراهای میترائی می باشد، ایران سرزمین کاملا آزاد بود و به سبب ارادۀ آزاد در ایران،اهریمن را می شناختند ازینرو مانویان و مزدکیان تنها فرقه های بودندکه در ایران جای نداشتند که این دو باور میترایی همان دو مار برگرده ضحاک هستند و به قدمت تمدن بشری
🌋آری مسیحت با علوم کاویانی برای خود اعتبار خرید سپس بوسیله نخستین نسل از جزمی گرایان به نام«پدران کلیسا»،قوانین سختگیرانه وضع شد و وحی را برتر از عقل خواندند بدینسان محافل نوافلاطونی در اسکندریه منحل شد و در زمان امپراتور«ژوستین»مدرسه نوافلاطونی ها در آتن مهر و موم گشت،و آخرین نسل آنها به دربار شاهنشاه عادل«انوشیروان»پناهنده شدند پیشتر مانند«فیثاغورث» که از دربار خردمند زمانه اشا زرتشت آتا اروش بزرگ(داریوش هخامشی) زینهار طلبید، و دانش از مکتب شاهنشاه اشائیان برداشت و زیر سایه قدرت او مکتبش را بنیان نهاد که با هزیمت ایران از بالکان، مدرسه او توسط دموکراسی خواهان غارت و او نیز تکه تکه شد بدینسان در نبود شاهان پیل پیکر ایران هر آنکس که حامل دانش شاهنشاهان یا حکمت خسروانی بود بی گمان با جان خود بازی می نمود👇👇👇
📜اکنون با این مقدمه کوتاه، به خدا در مکتب ازلی می پردازیم که او چیست و به چه جنسی می باشد.
پیرو مکتب ازلی کاویان، هر آنچه که در هستی می باشد، از یک الگو همسان روبرداری می کند به مانند رشد دانه و گرفتن نیروی بیرونی برای شکوفایی از درون ،از بذر تا مرکز زمین ، و مرکز کهکشان، یا گردش و خودخوری و خودزایی و بیشمار دیگر .
⚫️اکنون برای پاسخ به پرسش در باب «عقل عالی چیست» در جهان فلسفه از قانون تناظر یا تشابهات یا الگو کلی باید پیروی کرد گرنه سخنان ابرخردمندان زمان نامفهوم و گنگ است:
امروزه دانشجویان در امور فلسفه در باب این واژه چون کلافی سر درگمند ودر مکاتب یونان تا حکمت فارابی و پورسینا و سهروردی و ملاصدرا این واژه هسته اصلیست ، و از مفهوم بی خبرند، که گناه بر آنان نیست، مقصر اهریمنی است که سبب نابودی هزاران هزار خردمند چون کشتن فیثاغورث تا دربه دری پور سینا و مرگ سهروردی شد، که این اهریمن خواستار خدائیست و نابودی جهان شناختی کاویانی.
❌برای حل این معما، نخست باید خود را به عنوان خالق در نظر گرفت و خود را خالقی پیش از هر حدوث تصور کرد، آری آدمی پیش از هر کار باید جزئیات و شکل هر عمل و رویداد را در ذهن تصویر سازی کند و هرچه اندیشه کامل تر و فعال تر باشد تصویر سازی روشن تر و رنگین تر است و هدف آشکار تر که می توان با اراده بر آن رخت حقیقت بپوشاند، بدینسان هر رویداد در جهان، تصویری دارد در ذهن خالق خود که بدون آن هیچ فعلی فعال نمی شود، پیش از هر حدوث نخست باید تصویر پدیده ها را در اندیشه آفرید.
پیکره آفرینش چون تن و بدن هر مخلوق دارای یک عقل است ازینرو در مکتب ازلی کاویان به آن عقل که پیش از آفرینش، تصویر سازی در ذهن انجام داده «خدا» می گفتند و با دایره میانی طرح کاویانی نمایان می شود، ازینرو خدا در مرکز آفرینش و در درون پیکر آفرینش قرار دارد به عبارت دیگر {مغز در تن هستی ، خدای ازلی است} که با ارتعاش جهان خود را مدیریت می کند.
بدینسان خردمندان ایران کاویانی برای شناخت خدا تمرکز به عقل پیکره آفرینش کردند، ازینرو در فلسفه ایران به آن عقل عالی گویند که در یونان (نائوس) آمده. naos
🔺از آنجایی که پیش از خلقت، نخست باید تصویر آن در ذهن آفریده شود، سراسر رویدادهای جهان و اشکال آن، در ذهن ازلی شکل می گیرد، بدینسان {خدا، ظرفی است حاوی همه پدیده های تکامل یافته جهان مرئی}، سپس بوسیله ارتعاش و امواجی که آکنده از تصویر است را به اقشار پایین تر انتشار می دهد بدینسان تکوین سیر نزولی دارد ،که در آخرین مرحله برای ظهور تصاویر ساخته شده، ماده شکل می گیرد ازینرو در هر ماده ، دانش ازلی که از خزانه حکمت برخاسته، در جریان است که نیاز به جوشیدن دارد و برای درک آن ادراکات حسی یکی از بیشمار عوامل می باشد.
🔸به گفتار دیگر شرح آن چنین می شود:
همانگونه که پیش از هر خلقت باید نخست تصویرش در ذهن ساخته شود، رویدادهای جهان در مکانی خارج از فضا و زمان شکل می گیرد، سپس بنا به سیر نزولی در اقشار پایین تر تزریق می شود و این تصاویر میان امواج بر جهان ساطع و منتشر می گردد تا مرحله ساخت ماده می رسد، از آنجایی که ارتعاش و امواج (انرژی) در سیر نزولی به حرکتی گردابی از قدرتش کاسته می شود، شکل ناقص از آن رویداد در ماده اسیر می شود، بدینسان خدا با ظهورش خود را پنهان می کند، ازینرو هر کدام از مخلوقات تصویری ناقص از یک کامل شده در عقل ازلی می باشد که هنوز در جریان است.
که افلاطون در برهان تصاویر به نام (ایدس) البته نه به گونه فوق، ان را شرح داده زیرا ما ایرانیان با داشتن نقشه راه همان درفش ازلی کاویان به آسودگی می توانیم آن را درک کنیم. بدینسان پیوستن به عدم خویش مسئولیت کیهانی ماست یا برگشت به اتحاد اولیه.
🌋همانگونه «دموکریتوس» آورده : حرکت گردابی و نزولی اتم ها سبب آفریده شدن احساسات می شود و همدردی میان اجزای جهان شکل می گیرد یا پیوندها حاصل می گردد و اجزای جهان میل به هم پیدا می کنند که سراسر در گرو حرکت گردابی یا دوار است به قول «اپیکور »، انحراف در حرکت، جسوری اتمهاست که به وجود معنا می بخشد ، در نتیجه خداوند آدمی را در حرکات آزاد گذاشته و آزادی اراده و عمل ویژگی رسیدن به خدائیست ازینرو {جزمی بودن قوانین الهی} هیچ نیست جز ترفند و فریب، و اتمها این الگو را از عقل ازلی روبرداری می کنند ، بدینسان ارتعاشات جهان، حتی در کوچکترین ذرات ، تاثیر خود را بر کل جهان می گذارد.👇👇👇
پیرو مکتب ازلی کاویان، هر آنچه که در هستی می باشد، از یک الگو همسان روبرداری می کند به مانند رشد دانه و گرفتن نیروی بیرونی برای شکوفایی از درون ،از بذر تا مرکز زمین ، و مرکز کهکشان، یا گردش و خودخوری و خودزایی و بیشمار دیگر .
⚫️اکنون برای پاسخ به پرسش در باب «عقل عالی چیست» در جهان فلسفه از قانون تناظر یا تشابهات یا الگو کلی باید پیروی کرد گرنه سخنان ابرخردمندان زمان نامفهوم و گنگ است:
امروزه دانشجویان در امور فلسفه در باب این واژه چون کلافی سر درگمند ودر مکاتب یونان تا حکمت فارابی و پورسینا و سهروردی و ملاصدرا این واژه هسته اصلیست ، و از مفهوم بی خبرند، که گناه بر آنان نیست، مقصر اهریمنی است که سبب نابودی هزاران هزار خردمند چون کشتن فیثاغورث تا دربه دری پور سینا و مرگ سهروردی شد، که این اهریمن خواستار خدائیست و نابودی جهان شناختی کاویانی.
❌برای حل این معما، نخست باید خود را به عنوان خالق در نظر گرفت و خود را خالقی پیش از هر حدوث تصور کرد، آری آدمی پیش از هر کار باید جزئیات و شکل هر عمل و رویداد را در ذهن تصویر سازی کند و هرچه اندیشه کامل تر و فعال تر باشد تصویر سازی روشن تر و رنگین تر است و هدف آشکار تر که می توان با اراده بر آن رخت حقیقت بپوشاند، بدینسان هر رویداد در جهان، تصویری دارد در ذهن خالق خود که بدون آن هیچ فعلی فعال نمی شود، پیش از هر حدوث نخست باید تصویر پدیده ها را در اندیشه آفرید.
پیکره آفرینش چون تن و بدن هر مخلوق دارای یک عقل است ازینرو در مکتب ازلی کاویان به آن عقل که پیش از آفرینش، تصویر سازی در ذهن انجام داده «خدا» می گفتند و با دایره میانی طرح کاویانی نمایان می شود، ازینرو خدا در مرکز آفرینش و در درون پیکر آفرینش قرار دارد به عبارت دیگر {مغز در تن هستی ، خدای ازلی است} که با ارتعاش جهان خود را مدیریت می کند.
بدینسان خردمندان ایران کاویانی برای شناخت خدا تمرکز به عقل پیکره آفرینش کردند، ازینرو در فلسفه ایران به آن عقل عالی گویند که در یونان (نائوس) آمده. naos
🔺از آنجایی که پیش از خلقت، نخست باید تصویر آن در ذهن آفریده شود، سراسر رویدادهای جهان و اشکال آن، در ذهن ازلی شکل می گیرد، بدینسان {خدا، ظرفی است حاوی همه پدیده های تکامل یافته جهان مرئی}، سپس بوسیله ارتعاش و امواجی که آکنده از تصویر است را به اقشار پایین تر انتشار می دهد بدینسان تکوین سیر نزولی دارد ،که در آخرین مرحله برای ظهور تصاویر ساخته شده، ماده شکل می گیرد ازینرو در هر ماده ، دانش ازلی که از خزانه حکمت برخاسته، در جریان است که نیاز به جوشیدن دارد و برای درک آن ادراکات حسی یکی از بیشمار عوامل می باشد.
🔸به گفتار دیگر شرح آن چنین می شود:
همانگونه که پیش از هر خلقت باید نخست تصویرش در ذهن ساخته شود، رویدادهای جهان در مکانی خارج از فضا و زمان شکل می گیرد، سپس بنا به سیر نزولی در اقشار پایین تر تزریق می شود و این تصاویر میان امواج بر جهان ساطع و منتشر می گردد تا مرحله ساخت ماده می رسد، از آنجایی که ارتعاش و امواج (انرژی) در سیر نزولی به حرکتی گردابی از قدرتش کاسته می شود، شکل ناقص از آن رویداد در ماده اسیر می شود، بدینسان خدا با ظهورش خود را پنهان می کند، ازینرو هر کدام از مخلوقات تصویری ناقص از یک کامل شده در عقل ازلی می باشد که هنوز در جریان است.
که افلاطون در برهان تصاویر به نام (ایدس) البته نه به گونه فوق، ان را شرح داده زیرا ما ایرانیان با داشتن نقشه راه همان درفش ازلی کاویان به آسودگی می توانیم آن را درک کنیم. بدینسان پیوستن به عدم خویش مسئولیت کیهانی ماست یا برگشت به اتحاد اولیه.
🌋همانگونه «دموکریتوس» آورده : حرکت گردابی و نزولی اتم ها سبب آفریده شدن احساسات می شود و همدردی میان اجزای جهان شکل می گیرد یا پیوندها حاصل می گردد و اجزای جهان میل به هم پیدا می کنند که سراسر در گرو حرکت گردابی یا دوار است به قول «اپیکور »، انحراف در حرکت، جسوری اتمهاست که به وجود معنا می بخشد ، در نتیجه خداوند آدمی را در حرکات آزاد گذاشته و آزادی اراده و عمل ویژگی رسیدن به خدائیست ازینرو {جزمی بودن قوانین الهی} هیچ نیست جز ترفند و فریب، و اتمها این الگو را از عقل ازلی روبرداری می کنند ، بدینسان ارتعاشات جهان، حتی در کوچکترین ذرات ، تاثیر خود را بر کل جهان می گذارد.👇👇👇
⚫️مغز ازلی یا میانگاه درفش کاویانی که خدا خوانده می شود، کلیت اضداد را در بر دارد، یک مکان آزاد بدون حد و مرز، که با اندیشیدن کثرت را بوجود می آورد ازینرو به جهان (کائوس)معروف است که آشوب معنی کرده اند درحقیقت(کائوس)همان(کاس) است که برگرفته از باور{کاسیت های آریایی} همان کوشانی هرم ساز آریایی می باشد، که روند جوشش بد و خوب را آزادانه در کنار هم بدون محدودیت بر تمدن جاری کردند، آزادی مطلق در اندیشیدن اما تحت قوانین طبیعت که متکی بر کار می بود درنتیجه واژه(chaos)به دایره وحدت ساز اشاره دارد که با گردش خود نیروهای منفعل را به فعال تبدیل و سپس ادغام می کند بدین معنیست نخست به کار و حرکت در مسیر سرشت، بد و پلیدی به سرشت کاهلی را پاکسازی وانگه به فعالیت وا می دارد، که دقیقا پیرو این روند تمدن بشری شکل گرفت که ویژه (کاف پرستان آریایی)می بود.(کائوس:کانون)همان ذهن ازلی است که تصاویر در آن زاده می شود
❌ طی مراحل نزولی ماده آخرین مرحله خلقت است ازینرو هر ماده دارای نیروی هوشمند ازلی می باشد که خود خبر ندارد یا قفسی شده بر ان نیروی خاموش ،که بدین مرحله خاموشی گویند ازینرو پور سینا بدان «جوهر ناپیوسته و مفاریق»می گوید و کالبدرا {کارافزار روح}خوانده،بدین معنیست جوهری که جدا از ماده است و گر بیدار نشود از میان می رود و تن وسیله برای بازآفرینی آن،درحقیقت ارتعاش برای ساخت ماده از نیروی خود تا حد مرگ کاسته و تنها ذره ای از خود را در ماده می کارد که نیرو گرفتن دوباره این ذره ازلی که دانش ازلی را درون نهفته دارد به کار کردن و حرکت ماده بستگی دارد ازینرو {اشیا با حرکت، غایت غیر مادی می گیرند}،به جانفشانی ارتعاش ازلی ،ماده شکل می گیرد ، که باورهای پوچ سراسر سعی بر خاموشی آن ارتعاش بوسیله گریه و زاری و تمنا یا رقص و آواز و مدییتشین های دروغین دارند و به هزار طریق مرگ ذره ازلی را خواستارند که بدان روز رستاخیر یا بیداری مردگان گویند که سزاوار مرگند زیرا فاقد حیات ازلی هستند،حرکتشان برای گسستگیست نه پیوستگی، که روند اموزشی امروز ایران سازنده چنین مخلوقی می باشد. بدون این ترفند نمی توانند خدای خود را چیره بر اندیشه ها کنند بدینسان ادیانی چون مسیحت که برآمده از ادغام {ویشنوئیسم و بودائیسم و آپلوئیسم} است به جان حاملین این دانش افتاد که پیش از آن خردمندان«مشا»یونانی وارد میدان شدند تا باور«اشایی»که ( دانش کامل ازلی)بر دستان مرد برتر زمانه یا شاهنشاه کل ایران بود، را از حالت فعالیت به منفعل تبدیل کنند.
📜ازینرو پادشاهان باستان با عبارت(شا لام ابوبی)بر تخت می نشستند، که میراثی از فرمانروایی{آرشی کوشانی}می باشد،به معنی صاحب و مالک دانش پیشا سیلی.
و مشائیان یونان، از «طالس» اغاز شد و هدفشان نابودی عقل ازلی بود یا دایره میانگاه درفش کاویانی، که جنس آن را«آب»خواند،«پارمنیدوس»حرکت را توهم و ارسطو{محرکِ نخست یا دایره ازلی را نامتحرک) دانست و بی گمان آنچه نامتحرک باشد غیر آتش ساز نیز است اما ارسطو در کتب خود چون «متافیزیک» به شدت از باور ازلی کاویان آورده و تا حد ممکن آن را فاش ساخته اما به سود باور مشا برداشته زیرا با وجود چنین دانش سترگی، اینان نمی توانستند بت های خود را روانه اندیشه ها کنند و بر معابد خوش بنشیند بدینسان در ذهن شاهنشاهان یک هدف غایت عالی بود و آن نابودی معابد به هر خدا، این روند کشمکش ادامه داشت ، تا ظهور مسیحت کامل به بطلان آن پرداخت و «آب» را جایگزین «آتش» کرد که پیشتر بسیاری از ابرخردمندان آسیای صغیر و یونان چون{پرسیدس،هراکلیتوس،فیثاغورث،سقراط،رواقی گری}براهین آنان را پوچ دانستند و دایره ازلی یا خدا را یک «محرکِ متحرک» خواندند و مسیحت این گفتار را ویژه جادوگران و کافران خواند و زمین را بر مرکز آفرینش نشاند و کاهنان خود بصورت جنگیران آب بردست بر سر بیماران فرستاد تا تب را به آتش ازلی پیوند دهند، و به آب، آنان را درمان کنند. با سوزاندن کتب که این روند به تازیان نیز منتقل یافت، دانش کاویانی از میان برفت و آدمی به جاهلیت برگشت ازینرو بیشمار خردمند سوزی در لایه های تاریخ در نبود شاهنشاهان پیل پیکر ایران روی داد و جهان مساعد و مطلوب توده های کاهل شد تا به راز و نیاز به خدای خود گفتگو بپردازند که آن خدا هیچ نبود جز اهریمن که خواستار کاهلی و گسستگیست، ازینرو فرقه های «ازلی» امروز سراسر عاشق افیون هستند و سخنان عرفانی تحت تاثیر گرد و دود می رانند و مدام از استبداد ساسانی گویند،که سراسر خردمندان به هر باور حتی مسیحیون رانده شده چون نستوری ها به ایران پناه می بردند تا نوافلاطونی ها که پیش از ان فیثاغورثیان، زیرا ایران در باستان انعکاسی از همان عقل ازلی بود ،بدون حد و مرز و دور از بد و خوب سازی های دروغین و مکان امن برای اندیشمندان و دانش ازلی کاویان تحت اختیار شاهنشاه بدینسان آن را حکمت خسروانی گویند یا دانشی ویژه شاه ایران زمین👇👇👇
❌ طی مراحل نزولی ماده آخرین مرحله خلقت است ازینرو هر ماده دارای نیروی هوشمند ازلی می باشد که خود خبر ندارد یا قفسی شده بر ان نیروی خاموش ،که بدین مرحله خاموشی گویند ازینرو پور سینا بدان «جوهر ناپیوسته و مفاریق»می گوید و کالبدرا {کارافزار روح}خوانده،بدین معنیست جوهری که جدا از ماده است و گر بیدار نشود از میان می رود و تن وسیله برای بازآفرینی آن،درحقیقت ارتعاش برای ساخت ماده از نیروی خود تا حد مرگ کاسته و تنها ذره ای از خود را در ماده می کارد که نیرو گرفتن دوباره این ذره ازلی که دانش ازلی را درون نهفته دارد به کار کردن و حرکت ماده بستگی دارد ازینرو {اشیا با حرکت، غایت غیر مادی می گیرند}،به جانفشانی ارتعاش ازلی ،ماده شکل می گیرد ، که باورهای پوچ سراسر سعی بر خاموشی آن ارتعاش بوسیله گریه و زاری و تمنا یا رقص و آواز و مدییتشین های دروغین دارند و به هزار طریق مرگ ذره ازلی را خواستارند که بدان روز رستاخیر یا بیداری مردگان گویند که سزاوار مرگند زیرا فاقد حیات ازلی هستند،حرکتشان برای گسستگیست نه پیوستگی، که روند اموزشی امروز ایران سازنده چنین مخلوقی می باشد. بدون این ترفند نمی توانند خدای خود را چیره بر اندیشه ها کنند بدینسان ادیانی چون مسیحت که برآمده از ادغام {ویشنوئیسم و بودائیسم و آپلوئیسم} است به جان حاملین این دانش افتاد که پیش از آن خردمندان«مشا»یونانی وارد میدان شدند تا باور«اشایی»که ( دانش کامل ازلی)بر دستان مرد برتر زمانه یا شاهنشاه کل ایران بود، را از حالت فعالیت به منفعل تبدیل کنند.
📜ازینرو پادشاهان باستان با عبارت(شا لام ابوبی)بر تخت می نشستند، که میراثی از فرمانروایی{آرشی کوشانی}می باشد،به معنی صاحب و مالک دانش پیشا سیلی.
و مشائیان یونان، از «طالس» اغاز شد و هدفشان نابودی عقل ازلی بود یا دایره میانگاه درفش کاویانی، که جنس آن را«آب»خواند،«پارمنیدوس»حرکت را توهم و ارسطو{محرکِ نخست یا دایره ازلی را نامتحرک) دانست و بی گمان آنچه نامتحرک باشد غیر آتش ساز نیز است اما ارسطو در کتب خود چون «متافیزیک» به شدت از باور ازلی کاویان آورده و تا حد ممکن آن را فاش ساخته اما به سود باور مشا برداشته زیرا با وجود چنین دانش سترگی، اینان نمی توانستند بت های خود را روانه اندیشه ها کنند و بر معابد خوش بنشیند بدینسان در ذهن شاهنشاهان یک هدف غایت عالی بود و آن نابودی معابد به هر خدا، این روند کشمکش ادامه داشت ، تا ظهور مسیحت کامل به بطلان آن پرداخت و «آب» را جایگزین «آتش» کرد که پیشتر بسیاری از ابرخردمندان آسیای صغیر و یونان چون{پرسیدس،هراکلیتوس،فیثاغورث،سقراط،رواقی گری}براهین آنان را پوچ دانستند و دایره ازلی یا خدا را یک «محرکِ متحرک» خواندند و مسیحت این گفتار را ویژه جادوگران و کافران خواند و زمین را بر مرکز آفرینش نشاند و کاهنان خود بصورت جنگیران آب بردست بر سر بیماران فرستاد تا تب را به آتش ازلی پیوند دهند، و به آب، آنان را درمان کنند. با سوزاندن کتب که این روند به تازیان نیز منتقل یافت، دانش کاویانی از میان برفت و آدمی به جاهلیت برگشت ازینرو بیشمار خردمند سوزی در لایه های تاریخ در نبود شاهنشاهان پیل پیکر ایران روی داد و جهان مساعد و مطلوب توده های کاهل شد تا به راز و نیاز به خدای خود گفتگو بپردازند که آن خدا هیچ نبود جز اهریمن که خواستار کاهلی و گسستگیست، ازینرو فرقه های «ازلی» امروز سراسر عاشق افیون هستند و سخنان عرفانی تحت تاثیر گرد و دود می رانند و مدام از استبداد ساسانی گویند،که سراسر خردمندان به هر باور حتی مسیحیون رانده شده چون نستوری ها به ایران پناه می بردند تا نوافلاطونی ها که پیش از ان فیثاغورثیان، زیرا ایران در باستان انعکاسی از همان عقل ازلی بود ،بدون حد و مرز و دور از بد و خوب سازی های دروغین و مکان امن برای اندیشمندان و دانش ازلی کاویان تحت اختیار شاهنشاه بدینسان آن را حکمت خسروانی گویند یا دانشی ویژه شاه ایران زمین👇👇👇
⚫️ازینرو ایرانیان ارتعاشی را می پرستیدند که حامل دانش ازلی است و محصور شده در ابعاد درونی درحالیکه ریشه اش از سطح محصور شده فرا تر می رود و به گونه خاموش نهفته شده یا همان(مفاریق)در حکمت پورسینا، که با حرکت شادی بخش در مسیر سرشت و کار فراوان، اتحاد ذهن و بدن حاصل می شد و عاملِ وحدت،قدرت برگشت به منشا را به دست می آورد بدین طریق پس از مرگ می تواند از تن سوی منشا راه گیرد که امکانش برای مخلوقات چون راهیابی یک اسپرم از میان میلیونها اسپرم است،درنتیجه فعال سازی این نیرو کاریست بسیار سخت اما شادی آور زیرا علاقه و شادی در حرکت در مسیر سرشت ، نخستین عامل فعال سازی دوباره این نیرو است، و می توان بدان دانه آب و خوراک رساند تا بیداری حقیقی
❌ ازینرو بیداری،نخستین قدم است تا بدان ذره نیرو رساند، بدین طریق نیز می توان پیرو آنچه که در پس ذهن در ضمیر ناخودگاه نوشته شده قدم برداشت و تصویر کامل خود را در آیینه عدم دید و می توان به کمال خود دست یافت. نیروی واسطه یا نیرویی که امواج را هدایت و انتشار و ادغام می کند نقش بسیار مهمی در همه مکاتب دارد که پیش سقراطیان آن(آرکیarche)گویند یا همان(آرش) که برگرفته از چرخه(آرشیش)است که یونانیان آن را(آرسیس)می خوانندکه عنوانی است هم برای نام ایران و هم برای شاهنشاهان ایران(آتا آروش) و مشتقات آن(اروک) و(آرس)...می باشد،ازینرو این مردمان،نام خود را پدرسالاران (آریایی)نهادند زیرا آن نیرو را به جنس مذکر و به ذات آتش می دانند که سبب انتشار،ادغام و هدایت امواج ازلی و تزریق آن به اقشار پایین تر می شود یا عامل حرکت که عرفای یهودی در درخت سفیروت ازین الگو سود بردند.
🔺ازینرو افلاطون می گوید{هیچ چیز را نمی آموزیم بلکه به خاطر می آوریم،هیچ چیز را اختراع نمی کنیم بلکه کشف می کنیم}که تصویر کامل هر رویداد و پدیده درین جهان،در عقل ازلی در جریان است و در عالم فلسفه گویند با{عدم خویش یکی شدن}
🔸نماد{فر شوشتر و یا فر کیانی}که در زبان سومری اینگونه نوشته می شود{ایم ایزدا}به معنی{ایم : گردباد، ایزدا :ایزد :آتش»»»»آتش گردان جاودانه}که مزدکیان و مانویان ماران پشت پرده تمدن بشری به جان این باور افتادند و آن را «مزدا» می خوانند تا با خدای روز نخست ماه (ماز) یکسان شود واژه«موز »فارسی نیز به تولد منجی از ماه اشاره دارد ازینرو نام میوه ای شد به شکل روز نخست ماه که در سراسر زبان های باستانی به معنی زایش است ودر پیوند واژه «مشا»که به انفعال و جهان ساکن باور دارد، و جهان ازلی را بسان (مشک:رحم مادر)می پندارند.باوری به غایت خرافی که امروز به هزار رخ و ریخت،تازیانه بر گرده تمدن بشری می زند، آری مزدکیان و مانویان،میترا را همراه هزاران فرشته بالدار جای روابط ریاضی گنجاندند و طی کتب دروغین میترائیسم؛خود را ساکنین باستانی ایران می خوانند و چون باورهای دیگر خدا را از خانه کروی چرخان بیرون کشاندند و ترازو به دست بر کاخی مجلل مشرف بر دایره هستی و مستقل از آفرینش نشاندند و ستایشنامه های بسیار برایش سرودند، تا آدمی که عضوی از پیکره آفرینش است بسان بیماری فلج نتواند با عقل خود در پیوند باشد و آزادانه حرکت کند،و سراسر باور کاویانی بدون خداپنداری که خدا را امری درونی می دانست به وسیله مادر سالاران میترایی از میان برفت. ازینرو جزمی بودن ادیان سبب آفرینش مخلوقی با تفکر معلول می شود که جهان را بدون علت و هدف می خواند که امروزه اندیشه«چپ» می خوانیم، درنتیجه خواهیم فهمید ، چرا افکار چپ زاده روند تعلیمات جزمی مذهبی است، زیرا تحت تعلیمات فشرده و سخت پر از محدودیت ،آدمی برای رهایی، به مخلوقی منفعل تبدیل می شود که هیچ نمی شناسد جز امیال، و برای برآورده کردن امیال دست بر هر کار خواهد زد، ازینرو این مخلوق منفعل خانه و کاشانه و وطن نمی شناسد معنای شجاعت و عشق و همدردی برایش نامفهوم است و همواره با ظاهری متدین یا روشنفکرانه جلوه می نماید زیرا فریب و ریا در تار و پود او نهادینه شده، آن دانه ایست که از رویش بیزار است درحقیقت آفت است در مزرعه آفرینش که شوربختانه ایران طی یک روند شوم، کارخانه ای با تولید انبوه این تفکر شده است
📜با امید روزی مدارس بزرگ فلسفه پس از هزار سال در ایران بنیادش نهاده شود که نقش مغز ازلی را در جامعه دارد و هر آنچه که بر اندیشه های پر کار و سالم و پاک می درخشد بر زبان آید و محافل فلسفی ایران بسان ذهن ازلی تصویر ساز، بد منفعل را به خوب فاعل دگرگون کند و ادغام ضدین صورت گیرد. غیر این صورت،بد و خوب سازان برای ما تصمیم می گیرند،تحت روابط جزمی همواره اسیریم تا خدا را خواب و خیال پنداریم و در محدودیت های آکنده از ممنوعات قدم بر می داریم و رشته الیاف درونی وجودمان که ریشه در منشا دارند از هم فرو میپاشد و امکان وجود از ما گرفته شود، و کوریم به آنچه که در پیشانی آفرینش نوشته شده که نسخه ای از آن در پس اعماق اندیشمان کنده شده. سمیعی
❌ ازینرو بیداری،نخستین قدم است تا بدان ذره نیرو رساند، بدین طریق نیز می توان پیرو آنچه که در پس ذهن در ضمیر ناخودگاه نوشته شده قدم برداشت و تصویر کامل خود را در آیینه عدم دید و می توان به کمال خود دست یافت. نیروی واسطه یا نیرویی که امواج را هدایت و انتشار و ادغام می کند نقش بسیار مهمی در همه مکاتب دارد که پیش سقراطیان آن(آرکیarche)گویند یا همان(آرش) که برگرفته از چرخه(آرشیش)است که یونانیان آن را(آرسیس)می خوانندکه عنوانی است هم برای نام ایران و هم برای شاهنشاهان ایران(آتا آروش) و مشتقات آن(اروک) و(آرس)...می باشد،ازینرو این مردمان،نام خود را پدرسالاران (آریایی)نهادند زیرا آن نیرو را به جنس مذکر و به ذات آتش می دانند که سبب انتشار،ادغام و هدایت امواج ازلی و تزریق آن به اقشار پایین تر می شود یا عامل حرکت که عرفای یهودی در درخت سفیروت ازین الگو سود بردند.
🔺ازینرو افلاطون می گوید{هیچ چیز را نمی آموزیم بلکه به خاطر می آوریم،هیچ چیز را اختراع نمی کنیم بلکه کشف می کنیم}که تصویر کامل هر رویداد و پدیده درین جهان،در عقل ازلی در جریان است و در عالم فلسفه گویند با{عدم خویش یکی شدن}
🔸نماد{فر شوشتر و یا فر کیانی}که در زبان سومری اینگونه نوشته می شود{ایم ایزدا}به معنی{ایم : گردباد، ایزدا :ایزد :آتش»»»»آتش گردان جاودانه}که مزدکیان و مانویان ماران پشت پرده تمدن بشری به جان این باور افتادند و آن را «مزدا» می خوانند تا با خدای روز نخست ماه (ماز) یکسان شود واژه«موز »فارسی نیز به تولد منجی از ماه اشاره دارد ازینرو نام میوه ای شد به شکل روز نخست ماه که در سراسر زبان های باستانی به معنی زایش است ودر پیوند واژه «مشا»که به انفعال و جهان ساکن باور دارد، و جهان ازلی را بسان (مشک:رحم مادر)می پندارند.باوری به غایت خرافی که امروز به هزار رخ و ریخت،تازیانه بر گرده تمدن بشری می زند، آری مزدکیان و مانویان،میترا را همراه هزاران فرشته بالدار جای روابط ریاضی گنجاندند و طی کتب دروغین میترائیسم؛خود را ساکنین باستانی ایران می خوانند و چون باورهای دیگر خدا را از خانه کروی چرخان بیرون کشاندند و ترازو به دست بر کاخی مجلل مشرف بر دایره هستی و مستقل از آفرینش نشاندند و ستایشنامه های بسیار برایش سرودند، تا آدمی که عضوی از پیکره آفرینش است بسان بیماری فلج نتواند با عقل خود در پیوند باشد و آزادانه حرکت کند،و سراسر باور کاویانی بدون خداپنداری که خدا را امری درونی می دانست به وسیله مادر سالاران میترایی از میان برفت. ازینرو جزمی بودن ادیان سبب آفرینش مخلوقی با تفکر معلول می شود که جهان را بدون علت و هدف می خواند که امروزه اندیشه«چپ» می خوانیم، درنتیجه خواهیم فهمید ، چرا افکار چپ زاده روند تعلیمات جزمی مذهبی است، زیرا تحت تعلیمات فشرده و سخت پر از محدودیت ،آدمی برای رهایی، به مخلوقی منفعل تبدیل می شود که هیچ نمی شناسد جز امیال، و برای برآورده کردن امیال دست بر هر کار خواهد زد، ازینرو این مخلوق منفعل خانه و کاشانه و وطن نمی شناسد معنای شجاعت و عشق و همدردی برایش نامفهوم است و همواره با ظاهری متدین یا روشنفکرانه جلوه می نماید زیرا فریب و ریا در تار و پود او نهادینه شده، آن دانه ایست که از رویش بیزار است درحقیقت آفت است در مزرعه آفرینش که شوربختانه ایران طی یک روند شوم، کارخانه ای با تولید انبوه این تفکر شده است
📜با امید روزی مدارس بزرگ فلسفه پس از هزار سال در ایران بنیادش نهاده شود که نقش مغز ازلی را در جامعه دارد و هر آنچه که بر اندیشه های پر کار و سالم و پاک می درخشد بر زبان آید و محافل فلسفی ایران بسان ذهن ازلی تصویر ساز، بد منفعل را به خوب فاعل دگرگون کند و ادغام ضدین صورت گیرد. غیر این صورت،بد و خوب سازان برای ما تصمیم می گیرند،تحت روابط جزمی همواره اسیریم تا خدا را خواب و خیال پنداریم و در محدودیت های آکنده از ممنوعات قدم بر می داریم و رشته الیاف درونی وجودمان که ریشه در منشا دارند از هم فرو میپاشد و امکان وجود از ما گرفته شود، و کوریم به آنچه که در پیشانی آفرینش نوشته شده که نسخه ای از آن در پس اعماق اندیشمان کنده شده. سمیعی
Ariyan-arta2
📜چرا تربیت ذهنی ما ایرانیان به گونه ای است که هرگز نمی توانیم به ساختار آفریننده خود اندکی عمیق بیاندیشیم درحالیکه از نسلِ تنها مردمانی هستیم که با شناخت ذات و باطن هستی که آفرینش بدان شکل می گیرد،مشعل در اندیشه تار و تاریک آدمی افروختندو راهدار بر دهلیز…
در امتداد مقاله عقل ازلی
🔺عبارت فوق {ایم-ایس-دا}یا(ایشتون)است.{ایم+ایز+ دا،ایم + ایزد}ایزد آتش ساز.ازینرو در حماسه سرایی پیش از قرن سوم،«ایزد» تنها عبارتی است که برای یکتا پرستان ایران زمین آمده یا یزدان،مابقی اسامی شرح عناصر مکتب کاویانی است و «مزدا : م+ایزد» خواندن آن اشاره به (ماز) پرستان دارد یا مرگ ایزد که در پیوند مکتب مشایی میترایی است که جنس محرک نخست را غیر آتش خوانده و نمادش روز نخست ماه است که مزدکیان ورود منجی خود را بدان نشان می دهند،یا همان مادرسالاران میترایی که هزاران باور«ستون ستیز»را زایید همان رحم سیاه در انتهای هر معبد، ازینرو ایرانیان کاویان پرست به هر کجا وارد می شدند دانه ای به شکل هرم یا ستون های بلند بر هر وادی می کاشتند و اشاره به«ایشتون»دارد یا همان«ستون»نماد خودخوری خودزایی،
🌋ازینرو«اشتاین»در ادبیات اقوام شمالی چون آلمان جایگاهی ویژه ای دارد.باشناخت نمادها خواهیم فهمید اهرام حاصل چه تفکری بوده تا حتی سلجوقیان چرا به هرکجا وارد می شدند ستونی بلند را برافراشته می کردند. و می توان در برابر مزدوران فلات اناتولی و واتیکان و تبت ایستاد که دمی از مصادره کردن و تخریب باز نمی ایستند👇👇👇
🔺عبارت فوق {ایم-ایس-دا}یا(ایشتون)است.{ایم+ایز+ دا،ایم + ایزد}ایزد آتش ساز.ازینرو در حماسه سرایی پیش از قرن سوم،«ایزد» تنها عبارتی است که برای یکتا پرستان ایران زمین آمده یا یزدان،مابقی اسامی شرح عناصر مکتب کاویانی است و «مزدا : م+ایزد» خواندن آن اشاره به (ماز) پرستان دارد یا مرگ ایزد که در پیوند مکتب مشایی میترایی است که جنس محرک نخست را غیر آتش خوانده و نمادش روز نخست ماه است که مزدکیان ورود منجی خود را بدان نشان می دهند،یا همان مادرسالاران میترایی که هزاران باور«ستون ستیز»را زایید همان رحم سیاه در انتهای هر معبد، ازینرو ایرانیان کاویان پرست به هر کجا وارد می شدند دانه ای به شکل هرم یا ستون های بلند بر هر وادی می کاشتند و اشاره به«ایشتون»دارد یا همان«ستون»نماد خودخوری خودزایی،
🌋ازینرو«اشتاین»در ادبیات اقوام شمالی چون آلمان جایگاهی ویژه ای دارد.باشناخت نمادها خواهیم فهمید اهرام حاصل چه تفکری بوده تا حتی سلجوقیان چرا به هرکجا وارد می شدند ستونی بلند را برافراشته می کردند. و می توان در برابر مزدوران فلات اناتولی و واتیکان و تبت ایستاد که دمی از مصادره کردن و تخریب باز نمی ایستند👇👇👇
⚫️عبارت {ایم سی دا} یا {ایم ایز دا} ، مزدکیان پدران مسیحت مدرن، که شاخه ای از بیشمار مکتب «ستون ستیز» میترائیسم است، آن را بسود خود تخریب کردند به شکل «مزدا» در آوردند به معنی { نخستین هلال ماه}و به نماد رحم مادر، و یا مرگ ایزد، و این واژه را به صورت های متفاوت در شریان های زبان ها تزریق کردند تا به امروز بر مسند خود مقتدرانه تکیه زده و کتیبه بیستون تحت فرمان واتیکان که غلام مزدکیان می بود برگردان شد. نه تنها این واژه بلکه واژگان مهمی چون {امرته اسبه} به معنی چرخه جاودان را {مردان و اسبان خوب} ترجمه کرده اند، «امرته» به معنی جاودان که {ایمورتالیتی ،امان و آمرزش..} اشاره به «آمِ جاودان» { آ + میم شناسه مرگ»} دارد و سرزمین خوزستان تا امرتان یا سیستان گهواره این باور می بود و «اسب» ریشه واژه آسیاب که در مصری و سومری به معنی چرخه می باشد و به ارابه نیز گفته می شد و در زبان فارسی شناسه چرخه که صورت درست آن «است» می بود و حتی نام خود داریوش بزرگ که به صورت «آتا آروش» آمده به معنی «پدر آروکی ها» همان (آرشیش) که نامیست برای اقوام جنگنده آریایی و شناسه شاهنشاهان ایران چون هخامنشی.
❌این نماد یکتا پرستان راستین است، خردمندانی که سراسر اجزای جهان را در یک پیکره می دانستند که بواسطه عقلِ تصویر ساز هدایت و به وحدت می رسند، که عقل ازلی به میانگاه درفش کاویانی و دایره میان دو پر در نماد {فرشوشتور یا فر کیانی} به تصویر کشیده می شود که بدان «خدا» می گفتند ازینرو خدا به شکل دایره ای کروی است به درون ریزی و ارتعاش از کوچکترین ذرات تا بزرگترین اجزا را زنجیروار در گره هم قرار می دهد. نام راستین آن (ایشتون) آمده که همان (ستون) در فارسی می باشد و واژه (اشتاین) مرکز ادبیات اقوام شمالی را مقتدرانه تسخیر کرده است .
🔺(ائور ایم ایزدا) شناسه «ستون» گردنده هستی که به خودخوری، خود را بازآفرینی می کند که در عالم فلسفه بدان (صیرورت) گویند و «واهب الصور» خردمند ایران زمین پورسینا به معنی {بخشاینده صورت ه} اشاره به دایره مرکزی یا خدا دارد ازینرو فلاسفه پیش سقراطی خدا را دایره کروی خواندند، که پیش از هر عمل نخست ، نقش رویداد را در ذهن می آفریند وانگه به چرخش ، نیروهای منفعل بیرونی را به فعالیت وا می دارد و بد را به خوب تبدیل می کند، و سبب خروش از درون می شود و چشمه جوشان سرنوشت در سینه هستی می تپد و فوران کنان تقدیر هر جز را به شریانهای کیهان تزریق می کند .
🔶«تحول جوهری» در دنیای فلسفه بدین معنیست که با حرکت، جوهر تغییر ناپذیر ماهیتش تغییر می یابد و حرکت جوهری خردمند ملاصدرا نیز اشاره به حرکتِ نخستین محرک دارد که «ارسطو مشایی» و پیش از آن «پارمنیدوس» ان را ساکن خواند، ازینرو جنس این هسته ازلی آتشی سازنده است یا ارتعاشی هوشمند، بدینسان خردمندان سهرودی و ملاصدرا ، اشائیان کاویانی بودند نه مشائیان، که امروز در محافل فلسفی و کتب آنان را مشایی می خوانید و حشاشیون بر پایه این دانش نهضت خود را برپا کردند ، که مزدوران قلم بردست این ابرمردان را افیونی نامیدند ، فاجعه یکی پس از دیگری !!!!، دایره میان دو پر یا میانگاه درفش کاویانی اشاره به عقل عالی دارد که طالس جنس آن را (آب) خواند که رهبر مشائیان در آسیای صغیر بود.
🌋 نام این طرح با عبارتی به خوانش{ایشتون:ستون به مفهوم یکِ وحدت ساز} در سراسر متون آمده به معنی افراشتگی از درون خلایی آکنده از تصاویر یا همان عقل ازلی و «ایشتون» همان «ستون» است که از سه جز تشکیل شده است:
1-«ایم» به معنی ظاهری گردباد شناسه خودخوری و خودزایی معرف{گردش و زایندگی} ازینرو به معنی جاودانگی نیز می باشد، 2-«سی:ایس» به معنی شاخ نماد افراشتگی و «دی:دو» به معنی دو ، که این سه در کنار هم به مفهوم {کامل شدن دو ستون} همان ترکیب ثنویت که مجموع را «ایشتون» خوانند،و اشاره به ادغام اضداد در کوره ازلی تا به افراشتگی دارد ازینرو دو رشته ریسمان ضدین یا دو مار ثنویت بیانگر نیروهای متضاد است که در جدایی حالت منفعل را دارند و با چرخش کوره ازلی آن دو در کلاف هستی پیچیده و دوک آفرینش آغاز به کار می کند یا همان {تحول جوهری در حرکت جوهری} که خردمند «ملاصدرا»بدین دانش برهان معروف خود به نام (حرکت جوهری) ارائه داد و خط بطلان بر براهین«ارسطو» کشید که محرکِ اول را ساکن و نامتحرک خوانده بود. ازینر«سوتن»نامی شد برای اتحاد اقوام آریایی چون گوتیان و ایلامیان و فراعنه هرم ساز آریایی در مصر و (ست) ریشه این واژه است که سازنده خدایان چون{ ساتورن ، ست ، سوسانو } همچنین نام یل رستم دستان می باشد.👇👇👇
❌این نماد یکتا پرستان راستین است، خردمندانی که سراسر اجزای جهان را در یک پیکره می دانستند که بواسطه عقلِ تصویر ساز هدایت و به وحدت می رسند، که عقل ازلی به میانگاه درفش کاویانی و دایره میان دو پر در نماد {فرشوشتور یا فر کیانی} به تصویر کشیده می شود که بدان «خدا» می گفتند ازینرو خدا به شکل دایره ای کروی است به درون ریزی و ارتعاش از کوچکترین ذرات تا بزرگترین اجزا را زنجیروار در گره هم قرار می دهد. نام راستین آن (ایشتون) آمده که همان (ستون) در فارسی می باشد و واژه (اشتاین) مرکز ادبیات اقوام شمالی را مقتدرانه تسخیر کرده است .
🔺(ائور ایم ایزدا) شناسه «ستون» گردنده هستی که به خودخوری، خود را بازآفرینی می کند که در عالم فلسفه بدان (صیرورت) گویند و «واهب الصور» خردمند ایران زمین پورسینا به معنی {بخشاینده صورت ه} اشاره به دایره مرکزی یا خدا دارد ازینرو فلاسفه پیش سقراطی خدا را دایره کروی خواندند، که پیش از هر عمل نخست ، نقش رویداد را در ذهن می آفریند وانگه به چرخش ، نیروهای منفعل بیرونی را به فعالیت وا می دارد و بد را به خوب تبدیل می کند، و سبب خروش از درون می شود و چشمه جوشان سرنوشت در سینه هستی می تپد و فوران کنان تقدیر هر جز را به شریانهای کیهان تزریق می کند .
🔶«تحول جوهری» در دنیای فلسفه بدین معنیست که با حرکت، جوهر تغییر ناپذیر ماهیتش تغییر می یابد و حرکت جوهری خردمند ملاصدرا نیز اشاره به حرکتِ نخستین محرک دارد که «ارسطو مشایی» و پیش از آن «پارمنیدوس» ان را ساکن خواند، ازینرو جنس این هسته ازلی آتشی سازنده است یا ارتعاشی هوشمند، بدینسان خردمندان سهرودی و ملاصدرا ، اشائیان کاویانی بودند نه مشائیان، که امروز در محافل فلسفی و کتب آنان را مشایی می خوانید و حشاشیون بر پایه این دانش نهضت خود را برپا کردند ، که مزدوران قلم بردست این ابرمردان را افیونی نامیدند ، فاجعه یکی پس از دیگری !!!!، دایره میان دو پر یا میانگاه درفش کاویانی اشاره به عقل عالی دارد که طالس جنس آن را (آب) خواند که رهبر مشائیان در آسیای صغیر بود.
🌋 نام این طرح با عبارتی به خوانش{ایشتون:ستون به مفهوم یکِ وحدت ساز} در سراسر متون آمده به معنی افراشتگی از درون خلایی آکنده از تصاویر یا همان عقل ازلی و «ایشتون» همان «ستون» است که از سه جز تشکیل شده است:
1-«ایم» به معنی ظاهری گردباد شناسه خودخوری و خودزایی معرف{گردش و زایندگی} ازینرو به معنی جاودانگی نیز می باشد، 2-«سی:ایس» به معنی شاخ نماد افراشتگی و «دی:دو» به معنی دو ، که این سه در کنار هم به مفهوم {کامل شدن دو ستون} همان ترکیب ثنویت که مجموع را «ایشتون» خوانند،و اشاره به ادغام اضداد در کوره ازلی تا به افراشتگی دارد ازینرو دو رشته ریسمان ضدین یا دو مار ثنویت بیانگر نیروهای متضاد است که در جدایی حالت منفعل را دارند و با چرخش کوره ازلی آن دو در کلاف هستی پیچیده و دوک آفرینش آغاز به کار می کند یا همان {تحول جوهری در حرکت جوهری} که خردمند «ملاصدرا»بدین دانش برهان معروف خود به نام (حرکت جوهری) ارائه داد و خط بطلان بر براهین«ارسطو» کشید که محرکِ اول را ساکن و نامتحرک خوانده بود. ازینر«سوتن»نامی شد برای اتحاد اقوام آریایی چون گوتیان و ایلامیان و فراعنه هرم ساز آریایی در مصر و (ست) ریشه این واژه است که سازنده خدایان چون{ ساتورن ، ست ، سوسانو } همچنین نام یل رستم دستان می باشد.👇👇👇
⚫️(اور:آئور)ریشه اصلی واژه(آریایی)در سراسر زبان ها از قبیل مصر باستان و سامی تا عبری امروز به معنی (نور)است،که آن نیز در سومری برابر با(ایشتون)می باشد به معنی (یک)از لحاظ نماد،{تک چشم نشانه وحدت، شیر شناسه اقوام، ستون پیوند عدم و نیستی با هستی .....}می باشد و واژه ستون فارسی همان (اشتون)بیانگر افراشتگی استوانه گردان هستیست که در سومری و آکادی به معنی (یک)آمده،درنتیجه (اور)به معنی نور همسان(ایشتون)شناسۀ{افراشتگی هستی از دایره عدم بوسیله نوری وحدت ساز}می باشد. (آر) عامل حرکت بدینسان یونانیان به عامل وحدت(آرکی) گویند یا همان(آرش :آرشیش) شناسه اقوام آریایی عنصری که در فلسفه(گنوستیک) و (نوافلاطونی) انتشار و هدایت و ادغام ضدین را بر عهده دارد که در علوم کابالایی با نام (کاف) مشخص می شود و در این آیین نخستین ظهور خداوندی را (کاف)می خوانند، همان پاره نخست واژه «کافیانی»که حکیم اسدی با «کاف و «نون»شعر خود را آغاز کرد.سراسر آموزه های فرقه های مرموز که جدا از باورها و دانش شناخته شده است و ویژه محافل مخفی،برگرفته از دانش کاویانی می باشد
❌واژه (ائور)پیش از سه حرف (ایم+ سی + دا) آمده است که سومریان آریایی به مجموع آن (ایشتون){آئور ایشتون : آئور ایم ایزدا}گویند،ازینرو مردی از دایره خلا بیرون آمده و «حلقه زمان»را بر دست دارد،که نشانگر همان عقل ازلی یا میانگاه درفش کاویانی است که با چرخش ، نیروهای دوگانه و منفعل خلا را به نیروهای فعال دگرگون می کند که الگویی شد بر سراسر کیهان از دانه و بذر در خاک تا هسته زمین و مرکز کهکشان که با چرخش، نیروهای خفته بیرونی را فعال کرده تا بتوانند از درون به شکوفایی رسند ازینرو آن پرنده شکاری یا (باز) به بالهای گشوده شناسه چرخه می باشد، در پنجه دو مار یا دو شاخه درخت دارد که شناسه {نابودی جدایی ثنویت بوسیله گردشی دوار است : تبدیل تفکیک ثنویت به ترکیب.}
🔺بدین گویند درون ریز کل که برای هر جز بدین روش، راهیست به منشا اصلی یا همان عقل ازلی یا خزانه حکمت، که سازنده تصاویر سراسر رویدادهاست و آن نیز به چرخش، رویدادها را به اقشار پایین تر سرازیر می کند، ازینرو هر کدام از ما نقشی ناقص هستیم از یک تصویر کامل تر که «پور سینا» به آن (واهب الصور) گوید، یا بخشاینده صورت ها و «افلاطون» بدین دانش، برهان تصاویر (ایدس) خود را ارائه داد. بدینسان«مزدا» خواندن {ایشتون} یا {ایم ایزد}، یا همان یزدان، ترفند مزدکیان است بدینسان اساتید دانشگاه دانشجویان خود را به تخت جمشید برده و زیر این نماد به تحکم می گویند این نماد یک نام دارد { اهورا مزدا} دیگر هیچ ، زیرا خوانش آشوری آن را بیان می کنند ، قدم به قدم پیرو دستور گام بر می دارند این مقدار دشمنی و خطا در اندیشه نمی گنجد که هدفمند و از پیش تعیین شده است ، {فر شوشتر کیانی} یا «یزدان» بهترین نام برای این نیروی آفرینش ساز است،
🌋بیاییم مکتب کاویانی را بازآفرینی کنیم که سیل باورهای مهریان میترای همان مشائیان سخت در کمینند اینان هرگز نخواهند گذاشت درگاه اندیشه ایرانی به مکتب ازلی کاویان گشوده شود، تنها مردمانی که با مقدسات دروغین وارد نبرد شدند حق زیست دارند ، هزاران سال است ،مهری، میترایی، اناهیتایی ، مزدکی ،مانوی، ماران پشت پرده هر باور (ستون ستیز)، اشغالگران محافل ادبی و دانشگاهی ایرانند و هر زمان بنا به علایق و میل مردم با مقدس سازی و ستایشنامه های دروغین و پوچ وارد میدان میشوند و خود را تک بازماندگان از ایران باستان می خوانند ، و یک بیم دارند بازآفرینی دانش کاویانی که عقل را خدا خواند،
🪐به علاقمندان دیرینه شناسی باید خاطر نشان شد برای درآمدن به دنیای باستان ، به آموختن زبانهایی چون پهلوی ساسانی و یا خط میخی دوره هخامنشی نپردازید که سراسر تخریبی و تحریف شده می باشد و زبان پهلوی درحقیقت آلوده به زبان ممنوعه مانوی در زمان ساسانی است که عوامل مزدوران مانی و مزدک همان نمایندگان حزب چپ در باستان، امروزه در هر نقطه پراکنده شده اند تا ان را به عنوان زبان ساسانی بر اندیشه ها چیره کنند ، بهترین راه برای خودآموختگان کوشمند و وطن پرست،باید مستقیم وارد زبان سومری و اکادی و هیروگلیف مصری شوید که تا جای ممکن تخریب بر آنان اثر نکرده، با وجود تخریب زیاد می توان با آن وارد دالان عهد هرمسازان کوشانی شد و اثر چکش تخریب را شناخت و فهمید, بدان طریق و باشناخت ریشه های برآمده از باور ازلی کاویان می توان به زبان های دوره هخامنشی و ساسانی وارد شد
زبان هخامنشی که امروزه ارائه می
دهند چیزی جز ساخته و پرداخته دشمنان ایران نیست ، که سراسر وارونه است و هرگز حرف تک آوایی در باستان معنا نداشته که این حروف الفبا تک آوایی را عرضه کرده اند، شوربختانه آموختن آن وقت هدر دادن است ، بزرگترین زبان شناسان و دیرینه شناسان از دایره زبان سومری و آکادی بیرون نمی امدند. با موفقیت روز افزون بر شما، سمیعی
❌واژه (ائور)پیش از سه حرف (ایم+ سی + دا) آمده است که سومریان آریایی به مجموع آن (ایشتون){آئور ایشتون : آئور ایم ایزدا}گویند،ازینرو مردی از دایره خلا بیرون آمده و «حلقه زمان»را بر دست دارد،که نشانگر همان عقل ازلی یا میانگاه درفش کاویانی است که با چرخش ، نیروهای دوگانه و منفعل خلا را به نیروهای فعال دگرگون می کند که الگویی شد بر سراسر کیهان از دانه و بذر در خاک تا هسته زمین و مرکز کهکشان که با چرخش، نیروهای خفته بیرونی را فعال کرده تا بتوانند از درون به شکوفایی رسند ازینرو آن پرنده شکاری یا (باز) به بالهای گشوده شناسه چرخه می باشد، در پنجه دو مار یا دو شاخه درخت دارد که شناسه {نابودی جدایی ثنویت بوسیله گردشی دوار است : تبدیل تفکیک ثنویت به ترکیب.}
🔺بدین گویند درون ریز کل که برای هر جز بدین روش، راهیست به منشا اصلی یا همان عقل ازلی یا خزانه حکمت، که سازنده تصاویر سراسر رویدادهاست و آن نیز به چرخش، رویدادها را به اقشار پایین تر سرازیر می کند، ازینرو هر کدام از ما نقشی ناقص هستیم از یک تصویر کامل تر که «پور سینا» به آن (واهب الصور) گوید، یا بخشاینده صورت ها و «افلاطون» بدین دانش، برهان تصاویر (ایدس) خود را ارائه داد. بدینسان«مزدا» خواندن {ایشتون} یا {ایم ایزد}، یا همان یزدان، ترفند مزدکیان است بدینسان اساتید دانشگاه دانشجویان خود را به تخت جمشید برده و زیر این نماد به تحکم می گویند این نماد یک نام دارد { اهورا مزدا} دیگر هیچ ، زیرا خوانش آشوری آن را بیان می کنند ، قدم به قدم پیرو دستور گام بر می دارند این مقدار دشمنی و خطا در اندیشه نمی گنجد که هدفمند و از پیش تعیین شده است ، {فر شوشتر کیانی} یا «یزدان» بهترین نام برای این نیروی آفرینش ساز است،
🌋بیاییم مکتب کاویانی را بازآفرینی کنیم که سیل باورهای مهریان میترای همان مشائیان سخت در کمینند اینان هرگز نخواهند گذاشت درگاه اندیشه ایرانی به مکتب ازلی کاویان گشوده شود، تنها مردمانی که با مقدسات دروغین وارد نبرد شدند حق زیست دارند ، هزاران سال است ،مهری، میترایی، اناهیتایی ، مزدکی ،مانوی، ماران پشت پرده هر باور (ستون ستیز)، اشغالگران محافل ادبی و دانشگاهی ایرانند و هر زمان بنا به علایق و میل مردم با مقدس سازی و ستایشنامه های دروغین و پوچ وارد میدان میشوند و خود را تک بازماندگان از ایران باستان می خوانند ، و یک بیم دارند بازآفرینی دانش کاویانی که عقل را خدا خواند،
🪐به علاقمندان دیرینه شناسی باید خاطر نشان شد برای درآمدن به دنیای باستان ، به آموختن زبانهایی چون پهلوی ساسانی و یا خط میخی دوره هخامنشی نپردازید که سراسر تخریبی و تحریف شده می باشد و زبان پهلوی درحقیقت آلوده به زبان ممنوعه مانوی در زمان ساسانی است که عوامل مزدوران مانی و مزدک همان نمایندگان حزب چپ در باستان، امروزه در هر نقطه پراکنده شده اند تا ان را به عنوان زبان ساسانی بر اندیشه ها چیره کنند ، بهترین راه برای خودآموختگان کوشمند و وطن پرست،باید مستقیم وارد زبان سومری و اکادی و هیروگلیف مصری شوید که تا جای ممکن تخریب بر آنان اثر نکرده، با وجود تخریب زیاد می توان با آن وارد دالان عهد هرمسازان کوشانی شد و اثر چکش تخریب را شناخت و فهمید, بدان طریق و باشناخت ریشه های برآمده از باور ازلی کاویان می توان به زبان های دوره هخامنشی و ساسانی وارد شد
زبان هخامنشی که امروزه ارائه می
دهند چیزی جز ساخته و پرداخته دشمنان ایران نیست ، که سراسر وارونه است و هرگز حرف تک آوایی در باستان معنا نداشته که این حروف الفبا تک آوایی را عرضه کرده اند، شوربختانه آموختن آن وقت هدر دادن است ، بزرگترین زبان شناسان و دیرینه شناسان از دایره زبان سومری و آکادی بیرون نمی امدند. با موفقیت روز افزون بر شما، سمیعی
Ariyan-arta2
گیلاموت_،اسرار_حکمت_اشراق_در_کاویاننویسنده_سلمان_سمیعی.pdf
🌋داستان گیلاموت،شرح داستان گونه نبرد باورها با دانش کاویان نویسنده:سلمان سمیعی(پین شده)
📜بدین داستان راه سوی خزانه حکمت گیر و منشا پاک خرد کاویان همان سرچشمه جوشان تصاویر و سراسر خوبیها در عقل ازلی و همچنین منبع ثنویت آن مرداب خورنده باورهای دروغین را بنگر
🪐شبی خدا را دیدم در خواب
پر درد و آرزومند و بی تاب
سست و ناتوان به زردی تن
نگاهش افتاد به آدمی چون من
انگاری خدا در خوابی سنگین
مرگش را دید در کابوسی پر نفرین
دانستم خدا در خواب است و من بیدار
گرفتار کابوس و من جانگیری هوشیار
همی او خود را دید در آینۀ عدم
به تن آدم اما باطنی پُر سم
پشیمان گفت به رخی آرزومند
ای آدم،خطایی در خردِ خداوند
چنان چون چِشَم طعمِ وجود
بیرون آیم ازین تن کبود
خود را نهادم در تنی پرگناه
به دستور طمع،فتادم به چاه
به گناه تو،آن کرمِ ثنویت
شورید هر آنچه بود در وحدت
هزاران خدا به خردم شد فاش
کاشتم خرافه را چون مردِ بذرپاش
ترک بهشت و افتادن به راهی خونبار
راندگی خدا بود و آغاز خداوندی مار
زین پس آنچه فرمان خداست از بهشت
ندای مار است در لوح سرنوشت
بخوان این طومار پر از آسیب را
تا بدانی راز دختر و کرم در سیب را🪐
📜بدین داستان راه سوی خزانه حکمت گیر و منشا پاک خرد کاویان همان سرچشمه جوشان تصاویر و سراسر خوبیها در عقل ازلی و همچنین منبع ثنویت آن مرداب خورنده باورهای دروغین را بنگر
🪐شبی خدا را دیدم در خواب
پر درد و آرزومند و بی تاب
سست و ناتوان به زردی تن
نگاهش افتاد به آدمی چون من
انگاری خدا در خوابی سنگین
مرگش را دید در کابوسی پر نفرین
دانستم خدا در خواب است و من بیدار
گرفتار کابوس و من جانگیری هوشیار
همی او خود را دید در آینۀ عدم
به تن آدم اما باطنی پُر سم
پشیمان گفت به رخی آرزومند
ای آدم،خطایی در خردِ خداوند
چنان چون چِشَم طعمِ وجود
بیرون آیم ازین تن کبود
خود را نهادم در تنی پرگناه
به دستور طمع،فتادم به چاه
به گناه تو،آن کرمِ ثنویت
شورید هر آنچه بود در وحدت
هزاران خدا به خردم شد فاش
کاشتم خرافه را چون مردِ بذرپاش
ترک بهشت و افتادن به راهی خونبار
راندگی خدا بود و آغاز خداوندی مار
زین پس آنچه فرمان خداست از بهشت
ندای مار است در لوح سرنوشت
بخوان این طومار پر از آسیب را
تا بدانی راز دختر و کرم در سیب را🪐
🌋تنها دلیل غارت تاریخ ایران،شجاعت و دلیری شاهنشاهان جنگجو می بود که در سراسر میادین تکتاز میدان بودند و رسم تخت ایران برین بود، ابر خردمند جنگجو با نام«اشا زرتشت»باید بر تخت بنشیند،ازینرو معنای اشازرتشت بکلی به یغما رفت
🔺بزرگترین «گلادیاتور» از دیرباز، شاهنشاه ایران می بود ازینرو «گالو آتور» عنوانی برای شاهان{ایلام و کاسیت و ماد}می بود به معنی {آتور بزرگ: آتش رَبانی}و با کمی درنگ بر نقوش به جا مانده از هزاران هزار نقوش رزمی ایران که به دستور مغان میترایی به غلامی خلفای عرب و امپراتور رم و چین نابود شد،خواهیم فهمید که{قویترین مرد رزمی جهان}باید برتخت ایران زمین می نشست.ازینرو بدان {ایران شتره}یا ایران«شاتوری»گویند چون «گالو هوخ-شتره» که با نام«هکتور»وارد میدان اساتیر یونان شد و یونانیان به گونه رمزی از جنگجویان ایران یاد کردند که در دوره«هلنی»،متون حماسی یونان بومی سازی شدبه هر روی قانون اصلی در گلادیاتورهای رمی که از قانون«اگوگ»اسپارت پیروی می کرد و میراث {ایران زمین} بود بسیار مهم است{که برده و اسیر تنها با جنگهای بسیار می توانست به شمشیر چوبی نماد «آزادی» دست یابد}بدینسان برده تنها به شجاعت آزاد می شد👇👇👇
🔺بزرگترین «گلادیاتور» از دیرباز، شاهنشاه ایران می بود ازینرو «گالو آتور» عنوانی برای شاهان{ایلام و کاسیت و ماد}می بود به معنی {آتور بزرگ: آتش رَبانی}و با کمی درنگ بر نقوش به جا مانده از هزاران هزار نقوش رزمی ایران که به دستور مغان میترایی به غلامی خلفای عرب و امپراتور رم و چین نابود شد،خواهیم فهمید که{قویترین مرد رزمی جهان}باید برتخت ایران زمین می نشست.ازینرو بدان {ایران شتره}یا ایران«شاتوری»گویند چون «گالو هوخ-شتره» که با نام«هکتور»وارد میدان اساتیر یونان شد و یونانیان به گونه رمزی از جنگجویان ایران یاد کردند که در دوره«هلنی»،متون حماسی یونان بومی سازی شدبه هر روی قانون اصلی در گلادیاتورهای رمی که از قانون«اگوگ»اسپارت پیروی می کرد و میراث {ایران زمین} بود بسیار مهم است{که برده و اسیر تنها با جنگهای بسیار می توانست به شمشیر چوبی نماد «آزادی» دست یابد}بدینسان برده تنها به شجاعت آزاد می شد👇👇👇
⚫️مقدمه بر شعر خشم،
تنها دلیل غارت تاریخ ایران، شجاعت و دلیری شاهنشاهان جنگجو می بود که در سراسر میادین تکتاز میدان بودند و رسم تخت ایران برین بود، ابر خردمند جنگجو با نام اشا زرتشت باید بر اورنگ بنشیند،ازینرو معنای «اشازرتشت» بکلی به یغما رفت.
بزرگترین «گلادیاتور» از دیرباز، شاهنشاه ایران می بود ازینرو «گالو آتور» عنوانی برای شاهان {ایلام و کاسیت و ماد} می بود به به معنی {آتور بزرگ : آتش رَبانی}،و با کمی درنگ بر نقوش به جا مانده از هزاران هزار نقوش رزمی ایران که به دستور مغان میترایی به غلامی خلفای عرب و امپراتور رم و چین نابود شد، خواهیم فهمید که قویترین مرد رزمی جهان باید بر تخت ایران زمین می نشست.
❌ازینرو بدان {ایران شتره} یا ایران «شاتوری» گویند چون «گالو- هوخ- شتره» که با نام «هکتور» وارد میدان اساتیر یونان شد و یونانیان به گونه رمزی از جنگجویان ایران یاد کردند که در دوره «هلنی»، متون حماسی یونان بومی سازی شد، به هر روی قانون اصلی در گلادیاتورهای رمی که از قانون «اگوگ» اسپارت پیروی می کرد و میراث {ایران زمین} بود بسیار مهم است، که برده و اسیر تنها با جنگهای بسیار می توانست به شمشیر چوبی نماد «آزادی» دست یابد ، و بدینسان برده تنها به شجاعت آزاد می شد ، که به آیندگان این خبر گران را می رساند:
دربند شدگان و ستمدیدگان تنها به شجاعت می توانند آزاد شوند. ازینرو قلم نویسان چپ با تفکراتی افیون زده و کرم خورده با ادبیات نرم و لطیف، وحشیانه به اندیشه های ایرانیان هجوم آوردند، نویسندگان افیونی سیگار به دست با لبانی تکیده و رویی زرد، زبان پند و نصیحت بر نوادگان فردوسی دلیر گشوده اند، با امید بساط این فاسدان هرزه گو که بلند مدتیست غارتگر اندیشه ایرانی شده اند برداشته شود که میدان ادبیات تنها باید جولانگه حماسه گویان تنومند شود و بس.
🔺چه بخواهیم و چه نخواهیم، قوانین آفرینش بدستان یک «شکارچی قهار» نوشته شده است که جای هیچ ایرادی برو نیست و نمی توان او را به بی رحمی متهم کرد و شکارگری و جنگ و گریز را اصل اساسی آفرینش نهاد، زیرا او خواهان دلیرترین و بهترین هاست ازینرو تکامل را در حرکت نهاده و حرکت عامل اساسی شجاعت است، و خردمندان جهان همواره شجاعترین ها بوده، از فیثاغورث و سقراط و سیسرو تا ابن مقفع و سهرودی و توماس مور که شجاعانه به استقبال مرگ شتافتند.
از کوچکترین ذرات تا کلی ترین مجموعه، بدون جنگ و گریز راهی برای ورود و ادامه راه ندارند، و همواره سرکشی و غیرت در رسیدن به هدف سبب شکل دهی و پیکر بندی این هستی می شود.
🔸 به قول «دموکریتوس» حرکت گردابی اتمها که بنیاد وجودی این جهان است، از جسارت نشات می گیرد، به اراده آزاد خط بطلان بر مسیر مقدر شده خود می کشند و سبب انحراف از حرکت عمودی می شود که این سرکشی از سرنوشت مقدر شده، خواست مهندس ارشد است، و تمرینی است که آفریننده پیش پای مخلوق می نهد برای ساخت سازه ای بدون نقص تا مهار هر بخش از آفرینش را به بهترین و شایسته ترین دهد که امروزه در تمدن بشری ناچیزان بر هر امور درکارند.
این شجاعت در حرکت سبب زیبایی و قدرتی روزافزون می گردد که باعث سرکوب نیروهای منفعل هستی است، که بدان اهریمن گوییم، به قول کیمیاگر معروف «سودن بورگ» زمانی خدا با «نظام تناظر» سخن می گفت که اشاره به عهد شکارچیان آریایی دارد که با غرق شدن در روابط کیهان، سراسر اسرار پوشیده و پنهان در لایه های کیهان را کاویدند، و به پاسخ های قطعی هر پرسش لاینحل چون «مرگ» دست یافتند.
🪐آنان تمدن بشری را با اصول تناظر شکل دادند که کمیاگران بدان ها «آریایی» گفتند، و این قوانین روبرداری از آیین کیهان است که شوربختانه گروهی خداساز وارد تمدن بشری شدند و آدمی نابینا به روابط پوشیده دهر که حامل پاسخ های قطعی است شد، و تنها یک هدف دارند نابودی معنای {خشم و شجاعت} که بنیاد هر حرکت است و خالق نژادی برتر بدون نقص بدینسان الگویی بود برای اقوام اریایی تا با شجاعت، قویترین ها در رَحِم تمدن مجال جولان و تکثیر پیدا کنند.
🌋گر خدا شجاعت نداشت، گر خروش و خشم و طغیان در کار نبود، بی گمان چرخش زمان که آورنده مرگ است را به حرکت نمی انداخت و همچنان چون گرد و غبار در توهمِ خود غوطه ور بود بدینسان با شجاعت و خشم، چرخش بی رحم زمان آغاز به کار کرد و برای ماندن باید بی رحمانه مدام به حرکت ادامه دهد ازینرو آفریننده پرکارترین کارگر است نه کارفرمایی فرمانده و خوش نشین.
تنها دلیل غارت تاریخ ایران، شجاعت و دلیری شاهنشاهان جنگجو می بود که در سراسر میادین تکتاز میدان بودند و رسم تخت ایران برین بود، ابر خردمند جنگجو با نام اشا زرتشت باید بر اورنگ بنشیند،ازینرو معنای «اشازرتشت» بکلی به یغما رفت.
بزرگترین «گلادیاتور» از دیرباز، شاهنشاه ایران می بود ازینرو «گالو آتور» عنوانی برای شاهان {ایلام و کاسیت و ماد} می بود به به معنی {آتور بزرگ : آتش رَبانی}،و با کمی درنگ بر نقوش به جا مانده از هزاران هزار نقوش رزمی ایران که به دستور مغان میترایی به غلامی خلفای عرب و امپراتور رم و چین نابود شد، خواهیم فهمید که قویترین مرد رزمی جهان باید بر تخت ایران زمین می نشست.
❌ازینرو بدان {ایران شتره} یا ایران «شاتوری» گویند چون «گالو- هوخ- شتره» که با نام «هکتور» وارد میدان اساتیر یونان شد و یونانیان به گونه رمزی از جنگجویان ایران یاد کردند که در دوره «هلنی»، متون حماسی یونان بومی سازی شد، به هر روی قانون اصلی در گلادیاتورهای رمی که از قانون «اگوگ» اسپارت پیروی می کرد و میراث {ایران زمین} بود بسیار مهم است، که برده و اسیر تنها با جنگهای بسیار می توانست به شمشیر چوبی نماد «آزادی» دست یابد ، و بدینسان برده تنها به شجاعت آزاد می شد ، که به آیندگان این خبر گران را می رساند:
دربند شدگان و ستمدیدگان تنها به شجاعت می توانند آزاد شوند. ازینرو قلم نویسان چپ با تفکراتی افیون زده و کرم خورده با ادبیات نرم و لطیف، وحشیانه به اندیشه های ایرانیان هجوم آوردند، نویسندگان افیونی سیگار به دست با لبانی تکیده و رویی زرد، زبان پند و نصیحت بر نوادگان فردوسی دلیر گشوده اند، با امید بساط این فاسدان هرزه گو که بلند مدتیست غارتگر اندیشه ایرانی شده اند برداشته شود که میدان ادبیات تنها باید جولانگه حماسه گویان تنومند شود و بس.
🔺چه بخواهیم و چه نخواهیم، قوانین آفرینش بدستان یک «شکارچی قهار» نوشته شده است که جای هیچ ایرادی برو نیست و نمی توان او را به بی رحمی متهم کرد و شکارگری و جنگ و گریز را اصل اساسی آفرینش نهاد، زیرا او خواهان دلیرترین و بهترین هاست ازینرو تکامل را در حرکت نهاده و حرکت عامل اساسی شجاعت است، و خردمندان جهان همواره شجاعترین ها بوده، از فیثاغورث و سقراط و سیسرو تا ابن مقفع و سهرودی و توماس مور که شجاعانه به استقبال مرگ شتافتند.
از کوچکترین ذرات تا کلی ترین مجموعه، بدون جنگ و گریز راهی برای ورود و ادامه راه ندارند، و همواره سرکشی و غیرت در رسیدن به هدف سبب شکل دهی و پیکر بندی این هستی می شود.
🔸 به قول «دموکریتوس» حرکت گردابی اتمها که بنیاد وجودی این جهان است، از جسارت نشات می گیرد، به اراده آزاد خط بطلان بر مسیر مقدر شده خود می کشند و سبب انحراف از حرکت عمودی می شود که این سرکشی از سرنوشت مقدر شده، خواست مهندس ارشد است، و تمرینی است که آفریننده پیش پای مخلوق می نهد برای ساخت سازه ای بدون نقص تا مهار هر بخش از آفرینش را به بهترین و شایسته ترین دهد که امروزه در تمدن بشری ناچیزان بر هر امور درکارند.
این شجاعت در حرکت سبب زیبایی و قدرتی روزافزون می گردد که باعث سرکوب نیروهای منفعل هستی است، که بدان اهریمن گوییم، به قول کیمیاگر معروف «سودن بورگ» زمانی خدا با «نظام تناظر» سخن می گفت که اشاره به عهد شکارچیان آریایی دارد که با غرق شدن در روابط کیهان، سراسر اسرار پوشیده و پنهان در لایه های کیهان را کاویدند، و به پاسخ های قطعی هر پرسش لاینحل چون «مرگ» دست یافتند.
🪐آنان تمدن بشری را با اصول تناظر شکل دادند که کمیاگران بدان ها «آریایی» گفتند، و این قوانین روبرداری از آیین کیهان است که شوربختانه گروهی خداساز وارد تمدن بشری شدند و آدمی نابینا به روابط پوشیده دهر که حامل پاسخ های قطعی است شد، و تنها یک هدف دارند نابودی معنای {خشم و شجاعت} که بنیاد هر حرکت است و خالق نژادی برتر بدون نقص بدینسان الگویی بود برای اقوام اریایی تا با شجاعت، قویترین ها در رَحِم تمدن مجال جولان و تکثیر پیدا کنند.
🌋گر خدا شجاعت نداشت، گر خروش و خشم و طغیان در کار نبود، بی گمان چرخش زمان که آورنده مرگ است را به حرکت نمی انداخت و همچنان چون گرد و غبار در توهمِ خود غوطه ور بود بدینسان با شجاعت و خشم، چرخش بی رحم زمان آغاز به کار کرد و برای ماندن باید بی رحمانه مدام به حرکت ادامه دهد ازینرو آفریننده پرکارترین کارگر است نه کارفرمایی فرمانده و خوش نشین.
⚫️آری ای خردمند اکنون گروهی همواره در پی بهشت هستیم یا گروهی جهان را پوچ و پوشالی می دانیم و مرگ را پایان کار خوانیم، که بدان «ثنویت» گویند، همواره با الهیات جزمی و دستوری و امر و نهی، آدمی به دره «پوچ پنداری» فرو می افتد و نظم و هماهنگی کائنات این مجموعه کلان را نادیده می گیرد و خوان فلک را بسان سفره ای می پندارد که باید به کردار انگل به خوردن و عیش و نوش پرداخت اینرو {شاعرانِ شراب} روی دیگر افراطیون مذهبی هستند تا همواره آدمی چون سگی بسته شده به گاری در تسخیر امیال خود باشد، زمانی در پی دعاخوانی، زمانی در پی شهوت رانی ، و بدین روند محیطی مناسب و مطلوب برای ستم ستمکاران مهیا می شود.
❌باید گفت ، اکنون در بهشت به سر می بریم و این پاداش جنگیدن آن «اسپرم» در رحم مادر است که بدون شجاعت توان عبور به بعدی دیگر را نداشت، بدینسان آن رَحِم مادر که چون آوردگاه خونین است، برای ان «اسپرمِ جنگنده» بسان بهشت و نخجیرگاهی پر از شکار می بود و چون کوسه ای جنگنده در دریا در اوج هرم غذایی قرار گرفت، و برای مغلوبان دوزخ بدون درگاه یا چاهِ عدم می بود و این روند زنجیروار تا ابد ادامه می یابد
🔺همین الگو برای شهاب سنگ های جسور و سرگردان که حامل حیات هستند در رحم کیهان در جریان است ازینرو {آنچه در بالاست در پایین جاریست.}
ای خردمند با شجاعت و جسوری و مهارت کامل دوزخ را تبدیل به بهشتی گوارا کن ،وانگه در ضمیر ناخودگاه و عمق وجودی، مرگ، گونه ای زایش جلوه می کند ازینرو خردمندان و جنگاران بویژه وطن پرست همواره از مرگ نترسیده اند که در عمق وجودیشان مرگ پایان راه نیست اما از سوی دیگر «مادی گرایان» سخن از مرگ را چون نفرین می شمارند و از نامش می گریزند و با عبارت (نفوس بد نزن) از آن هراسانند، که همین «نفوس بد»،پرسیدس ، فیثاغورث، سقراط ، سیسرو تا عین القضات همدانی، حلاج و بشار ابن برد، سهرودی ، توماس مور و هزاران دیگر تا به امروز را جاودانه کرد.
🔺این روند {گهواره و گور} همواره تکرار می شود ، و اکنون نیز در بهشتی هستیم که میتوان برای مردودان دوزخ شود، باید گفت جواز گذر و عبور به بُعدی دیگر تنها برای جسورترین که با شجاعت توانسته به معشوق خود برسد میسر می شود، ازینرو حرکت رابطه مستقیم با «زیبایی» دارد، بدینسان منفعلین، زیبایی که امریست قطعی را «نسبی» خوانده و همواره سخت در تقلا هستند تا شجاعت را با شرارت و وحشیگری هم سنگ کنند، که این الگو هسته اصلی در ادبیات (چپ) می باشد. زیبایی رابطه مستقیم با شجاعت دارد و دلیری و رشادت تنها به حرکت و مهارت میسر می شود و برخلاف شرارت به مرکزیت ترس است ، بدینسان صفات وفاداری، زیبایی، شجاعت در برابر صفات ترس و خیانت و طمع قرار می گیرد که قاریان و راویان و پیروان اهریمن در وارونه کردن صفات بسیار مهارت دارند ، چون بربر خواندن جنگجویان و وحشیانه جلوه دادن قوانین گلادیاتوری در باستان که گلادیاتور ارشد شاهنشاه ایران زمین می بود.
🔶ازینرو درین جهان که چون رَحِم مادر محل جنگ و خونریزی بی رحمانه است، در ایران با ادبیات چپ گرا، همواره درپی نرم کردن و لطیف نمودن روان ها هستند، بدینسان درین مدت همواره شاعران با سیگار و لبانی کبود و تفکر دود زده وارد میدان شده اند و آن آتش شجاعت و سرکشی جوانان را به آب خاموش کردند، که تنها این افیون زدگان غلامان اهریمن یک هدف دارند، نابودی واژه ای به نام «ایران» که گهواره شکارچیان باستان می بود.
🌋شجاعت چیست و آیا خشم و خشونت پاک اندیشان تنها صفاتی هستند برای سرکوب شرارت و رذالت ستمکاران همان انگل هایی که تحت شعارهای برابری و اخوت و دوستی رشد کرده اند.
با امید به روزی، بی رحمی و خشم و خشونت خردمندان بلای جان رذیلان برابری خواه شود که تنها اهریمن در صلح می تواند آدمی را اسیر خود کند که سخت از جنگ بیزار است، زیرا ناتوان از جنگیدن است.
🪐این شعر را چون دشنه ای کند و زنگ زده بر جان و تن شعرای چپ می افکنم تا درد را با تمامی وجود چشند که دیگر بزودی جای شما در محافل ادبی نخواهد بود. که همواره با گفتارهای لطیف «گل و بلبل» به استقبال ستمگران می روید. 👇👇👇
❌باید گفت ، اکنون در بهشت به سر می بریم و این پاداش جنگیدن آن «اسپرم» در رحم مادر است که بدون شجاعت توان عبور به بعدی دیگر را نداشت، بدینسان آن رَحِم مادر که چون آوردگاه خونین است، برای ان «اسپرمِ جنگنده» بسان بهشت و نخجیرگاهی پر از شکار می بود و چون کوسه ای جنگنده در دریا در اوج هرم غذایی قرار گرفت، و برای مغلوبان دوزخ بدون درگاه یا چاهِ عدم می بود و این روند زنجیروار تا ابد ادامه می یابد
🔺همین الگو برای شهاب سنگ های جسور و سرگردان که حامل حیات هستند در رحم کیهان در جریان است ازینرو {آنچه در بالاست در پایین جاریست.}
ای خردمند با شجاعت و جسوری و مهارت کامل دوزخ را تبدیل به بهشتی گوارا کن ،وانگه در ضمیر ناخودگاه و عمق وجودی، مرگ، گونه ای زایش جلوه می کند ازینرو خردمندان و جنگاران بویژه وطن پرست همواره از مرگ نترسیده اند که در عمق وجودیشان مرگ پایان راه نیست اما از سوی دیگر «مادی گرایان» سخن از مرگ را چون نفرین می شمارند و از نامش می گریزند و با عبارت (نفوس بد نزن) از آن هراسانند، که همین «نفوس بد»،پرسیدس ، فیثاغورث، سقراط ، سیسرو تا عین القضات همدانی، حلاج و بشار ابن برد، سهرودی ، توماس مور و هزاران دیگر تا به امروز را جاودانه کرد.
🔺این روند {گهواره و گور} همواره تکرار می شود ، و اکنون نیز در بهشتی هستیم که میتوان برای مردودان دوزخ شود، باید گفت جواز گذر و عبور به بُعدی دیگر تنها برای جسورترین که با شجاعت توانسته به معشوق خود برسد میسر می شود، ازینرو حرکت رابطه مستقیم با «زیبایی» دارد، بدینسان منفعلین، زیبایی که امریست قطعی را «نسبی» خوانده و همواره سخت در تقلا هستند تا شجاعت را با شرارت و وحشیگری هم سنگ کنند، که این الگو هسته اصلی در ادبیات (چپ) می باشد. زیبایی رابطه مستقیم با شجاعت دارد و دلیری و رشادت تنها به حرکت و مهارت میسر می شود و برخلاف شرارت به مرکزیت ترس است ، بدینسان صفات وفاداری، زیبایی، شجاعت در برابر صفات ترس و خیانت و طمع قرار می گیرد که قاریان و راویان و پیروان اهریمن در وارونه کردن صفات بسیار مهارت دارند ، چون بربر خواندن جنگجویان و وحشیانه جلوه دادن قوانین گلادیاتوری در باستان که گلادیاتور ارشد شاهنشاه ایران زمین می بود.
🔶ازینرو درین جهان که چون رَحِم مادر محل جنگ و خونریزی بی رحمانه است، در ایران با ادبیات چپ گرا، همواره درپی نرم کردن و لطیف نمودن روان ها هستند، بدینسان درین مدت همواره شاعران با سیگار و لبانی کبود و تفکر دود زده وارد میدان شده اند و آن آتش شجاعت و سرکشی جوانان را به آب خاموش کردند، که تنها این افیون زدگان غلامان اهریمن یک هدف دارند، نابودی واژه ای به نام «ایران» که گهواره شکارچیان باستان می بود.
🌋شجاعت چیست و آیا خشم و خشونت پاک اندیشان تنها صفاتی هستند برای سرکوب شرارت و رذالت ستمکاران همان انگل هایی که تحت شعارهای برابری و اخوت و دوستی رشد کرده اند.
با امید به روزی، بی رحمی و خشم و خشونت خردمندان بلای جان رذیلان برابری خواه شود که تنها اهریمن در صلح می تواند آدمی را اسیر خود کند که سخت از جنگ بیزار است، زیرا ناتوان از جنگیدن است.
🪐این شعر را چون دشنه ای کند و زنگ زده بر جان و تن شعرای چپ می افکنم تا درد را با تمامی وجود چشند که دیگر بزودی جای شما در محافل ادبی نخواهد بود. که همواره با گفتارهای لطیف «گل و بلبل» به استقبال ستمگران می روید. 👇👇👇
🌋ای ایرانی ما فرزندان شیر و شمشیر و خورشیدیم، سزاوار ادبیات لطیفی نیستیم که قلم نویسان چپ بلند مدتیست به اندیشه ای افیون زده و کرم خورده ، برای نرم کردن روان بچه شیران آریایی می آرایند و می سرایند، اینان سفیر مار فرستاده کفتارند، تا توده ای سر به زیر و مظلوم را همواره به دندان گیرند و مسلخگاهشان پر قربانی باشد، اینان گرگانی هستند که بره می خواهند نه نره شیر،
📜مگر می شود شاعر سیگار به دست با لبانی تکیده و کبود ، چشمان سفید و رویی زرد، بدنی نحیف و استخوانی و شکمی برآمده، سخن از بالا رفتن قله و پرواز گوید ، سخن از زیبایی و آزادی آواز گوید.
غایت سخنوری برابری خواهان با شعارهای اخوت و برادری، و وصف زندگی زیبا و دمی خوش باش، یکسانی کفتار و شیر است تا خوی شیر را لطیف و نرم کنند که بدین لطافت بی گمان بردگی میسر می شود ،اینان خواهنده زیستگاهی بدون طبقه با نژادی سرخورده و پستند، و حاصل کارشان توده ای کمر خمیده است که حتی از جنس خود بیزار است چه رسد نژاد و خاک و میهن،؛
🪐که در دهر تفکر برتر تنها از آن شکارچیان است و بس غیر ان به لاشخواری اکتفا می کرد و صیدی اسیر صیاد می شد،که تنها راه خودسالاری، صیادیست . 🪐👇👇👇
📜مگر می شود شاعر سیگار به دست با لبانی تکیده و کبود ، چشمان سفید و رویی زرد، بدنی نحیف و استخوانی و شکمی برآمده، سخن از بالا رفتن قله و پرواز گوید ، سخن از زیبایی و آزادی آواز گوید.
غایت سخنوری برابری خواهان با شعارهای اخوت و برادری، و وصف زندگی زیبا و دمی خوش باش، یکسانی کفتار و شیر است تا خوی شیر را لطیف و نرم کنند که بدین لطافت بی گمان بردگی میسر می شود ،اینان خواهنده زیستگاهی بدون طبقه با نژادی سرخورده و پستند، و حاصل کارشان توده ای کمر خمیده است که حتی از جنس خود بیزار است چه رسد نژاد و خاک و میهن،؛
🪐که در دهر تفکر برتر تنها از آن شکارچیان است و بس غیر ان به لاشخواری اکتفا می کرد و صیدی اسیر صیاد می شد،که تنها راه خودسالاری، صیادیست . 🪐👇👇👇