Ariyan-arta2
2.85K subscribers
236 photos
99 videos
22 files
39 links
ارسال نظرات: gilamut66@gmail.com
Download Telegram
شعر خشم و مرگ،نویسنده سمیعی.wmv
25.6 MB
شعر خشم و مرگ، نویسنده :سلمان سمیعی ، 🌋ای ایرانی ما فرزندان شیر و شمشیر و خورشیدیم، سزاوار ادبیات لطیفی نیستیم که قلم نویسان چپ بلند مدتیست به اندیشه ای افیون زده و کرم خورده ، برای نرم کردن روان بچه شیران آریایی می آرایند و می سرایند، اینان سفیر مار فرستاده کفتارند، تا توده ای سر به زیر و مظلوم را همواره به دندان گیرند و مسلخگاهشان پر قربانی باشد، اینان گرگانی هستند که بره می خواهند نه نره شیر،


📜در نبود طغیان بر شریان سرد عدم
چرخ مرده ایست بی خم و بدون دم

به کردار شیری خفته در پهنه دشت
به اندیشه ریختن خون کفتار پلشت

آرام باش در کین و خشم،
به خون رنگ بپاش بر اندیشه و چشم.......🪐
فاش اسرار کاویانی چون دشنه ای است بر سنت های مخوف چون میترائیسم به قلب تپنده مهرپرستی،ازینرو مسیحیون پس از پیروزی در درازای تاریخ کشتندو بردند تا جنبنده ای گوینده باطن باورشان نشود تا خورشیدِ دروغین(مهر خاوران)را جایگزین کنند.حتی از زمزمه تک سخنوران سخت ترسیدید،زیرا خود به مانند امروز من،تک سخنورانی سوگند خورده بودید که با سرگردانی از لایه های زمان گذشتید،سرانجام پیروز میدان شدیدو من نیز به خون خود سوگندخواهم خورد که این گفتار از لایه های زمان می گذردو در آینده ای هرچند دور انفجار عظیمی در اندیشه ها موجب می شودو خانه تان را بر سرتان خراب می کند.تک سخنوران همان اتمهای جسور هستند که به شجاعتشان از مسیر مقدر شده بیرون آمده و به نافرمانی خط بطلان بر تقدیر محتوم خود کشیده و حرکت عمودی را به گردابی تبدیل می کنند بدینسان پیکربندی این جهان عظیم در گرو نافرمانی ناچیز ترین ذره هستیست،ازینرو باید بترسید از هرناچیز که نیت نافرمانی دارد،مهرپرستانی که توامان پیغام می فرستند،ای ناچیز سرانجام خسته خواهی شد،باید گفت،آرام زیستن باب میل نیست تا به اینجا را پیش از آغاز کار بدان،آسیب یعنی سرپیچی از وظیفه که ازکشتن گزندی نمی رسد.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📜پرسش: چرا ایران دارای اهرام نیست که در مقالات و کتب سخن از اهرام می گویید؟🌋ابتدای تاریخ ایران ریشه در {تاریخ عهد خدایان و نیمه خدایان}در اساتیر دارد،نه عهد پادشاهان.عهد خدایان یا عصر پیشا سیلی(شا ابوبی)گویند که در متون سومر« 120sar»امده هر«سر 3600 سال»می باشدیا 432000 هزار سال ،سپس عصر«پسا سیلی»وبرابر است با عهد کوشانی که با ظهور«آریش گیل گمش یا فریدون فرخ:کوش در تورات}تا ظهور«میزرائیم»یا عهد عقربیان در مصر برابر سی هزار سال،که مورخین یهودی و مسیحی در امتدادمغان میترائی تاریخ هرم سازان کوشانی را از میان بردند،تا به تاریخ خود جان بخشند🔸عهد نیمه خدایان یا کوشانیان که سازه های کوه آسا«Megalithic»در کل جهان تنها برای این فرمانروای بوده،سراسر مورخین آریانیزم تکیه برین تاریخ داشتند،رخ فرسوده نشان از قدمت کهن دارد که به عصر«سنگ ها»معروف بود.در ایران سرزمین شاهان یا خانه خدایان،پیرو طالعشان در فلک،مسکن آنان را تراشیدند📕تمدن میانرودان و مصر محصول و دستاورد این مردم می بود🪐 که در داستان امده: «آریش گیل گمش ناگاب اموری:کسی که نقب زد به عهد آموری»،🗝نوشته های این فیلم درست نمی باشد سراسر سازها سی هزار ساله است.
❌غایتمان،گشایش ادبیات رمزی و ورود به اسرار است و نبرد با ادیبان افیون زده با اندیشه چپ ،همان دار و دسته و اراذل و اوباشی که بلند مدتیست با نام ادیب و فرهیخته، جوانان ایران را سرگرم ادبیات کودکانه خود کرده اند، که اینان چوپانان آوازه خوانند تا جای دیدن حقایق باطنی در دهر، پرده رنگینی برایمان بگشایند و در خواب خود قدم نهیم وانگه به وقت بیداری بیکباره خود را زیر تیغی تیز ببینیم.
🔺این شعر در پاسخ باوریست به صدها جلوه که همواره خدای خود را چوپان می خواند و داستان ها را زیر قوانین خدایی به خوی چوپان،به آیین گناه و نفرت . تاوان می آراید.
🌋رمزگشایی این شعر، بوسیله درآمدن در داستان پوست کندن مارسیاس بوسیله اپلو و مشک درست کردن از پوست مارسیاس اثر حماسه سرای لاتین «گایوس جولیوس هیجینسGaius Julius Hyginus» همچنین « دیودور سیسیلیDiodorus Siculus»، سپس تطابق با داستان متضاد «هابیل و قابیل»در بخش آفرینش تورات، بر خردمند میسر می شود،آنکس گوید، این رویدادهای خرافه و فسانه است، چوپانیست آوازه خوان که در پی پروار کردن گوسفند خویش است و بس..
🪐هشدار به مسیحیان چوپان پرست داده شد که اسرارتان فاش می شود، این نخستین قدم است،🪐👇👇👇
شعر_خونخوار_برزخی،نویسند_سلمان_سمیعی.wmv
55.7 MB
📜فاش اسرار نخستین چوپان (آبیل) و دهقان (قابیل) 📜
ای ایرانی بدون ورود به اسرار متون رمزی، زیر سایه چوپانی نی نواز، گوسفندی رها و آزادیم، در خوشی روزگار و رنگینی ایام، می چریم و می خوریم و می گردیم تا به روز ذبح، تنی پروار را تقدیم تیغ تاوان کنیم.
🔺این شعر در پاسخ باوریست به صدها جلوه که همواره خدای خود را چوپان می خواند و داستان ها را زیر قوانین خدایی به خوی چوپان،به آیین گناه و نفرت . تاوان می آراید.
🌋رمزگشایی این شعر، بوسیله درآمدن در داستان پوست کندن مارسیاس بوسیله اپلو و مشک درست کردن از پوست مارسیاس اثر حماسه سرای لاتین «گایوس جولیوس هیجینسGaius Julius Hyginus» همچنین « دیودور سیسیلیDiodorus Siculus»، سپس تطابق با داستان متضاد «هابیل و قابیل»در بخش آفرینش تورات، بر خردمند میسر می شود،آنکس گوید، این رویدادهای خرافه و فسانه است، چوپانیست آوازه خوان که در پی پروار کردن گوسفند خویش است و بس..
📜این تصویر بیانگر اتحاد دو صورت فلکی (شکارچی) و (سگ) و نبرد با صورت فلکی عقرب است.تصویریست رستاخیزی از عقل ازلی که بر پرده متحرک آسمان به نمایش کشیده شده و سایه اش بر اجزا تزریق می شود و نشان از تنش و نوسانات اضداد دارد که آن هنگام دو نیروی خیر و شر به تعادل رسند، وقت نبرد رستاخیزی است آنگاه این تصویر خود را در خون نشان می دهد، که درون اندیشه آفرینش میان ارتعاشات هستیم و تنها به فعالیت می توانیم نفوذ تراوشات فراحسی در باطن هستی را دریابیم،که وقت تاوان است.
🌋تصویر کشته شده الهه(انات :منات : اناهیت)به دست قهرمان«اکات»که در داستان اوگاریتی بر عکس بیان شده،{الاتو آنات} برای تصاحب کمان قدرت، شکارچی بزرگ«اکات»را می کشد و «اکات» کسی نیست جز {فریدون فرخ یا آریش گیل گمش} که در اساتیر یونان در بخشی به نام (اوریون) آمده و تصویر تخت جمشید نیز شیر دروغین را با دم عقرب به هفت حلقه به تمیزی نشان می دهد«اکات»بیانگر قوم جنگجوی زاگرس نشین «گوتی :گودرزیان» ،در حال نبرد با خورشید دروغین «مهر» و در درگاه تخت جمشید فریدون فرخ تناسخ «جمشید» در حال کشتن شیر دروغین است چون رستم و هرکول و گیل گمش که با شیر دروغین وارد نبرد شدند.👇👇👇
⚫️باید دگرباره از نو نقشی کهن بر فرش تاریخ ایران انداخت، در نبود کاوش بنیادین بر متون کهن و اساتیر ، بیگانگان خوب و بد بر ما خواهند تاخت و تنها واکنشمان جیغ و داد و شیون و ناله است چون ضعیفان، این حاصل دانشکده ها و محافل ادبی و تاریخی است به رهبری مزدوران که تنها غایتشان سرگرم کردنمان با دروغ های جعلیست که دیگران برایمان ساختند، قلع و قمع متون هدف نهایی این اهریمنان است تا سندی حتی برای نام سرزمین نیز نداشته باشیم و برای اثبات نام هم به تقلا بیوفتیم.
آموزش منفعل، چنان مخلوقی آفریده که تنها کنجکاوی در برابر حقیقت نشان می دهد، گر هزاران طومار دروغ خروار خروار خرافه به خورد این مخلوق دهیم، بی خیال از کنار آن می گذرد کافیست حقیقت را بشنود، بسان کنجکاوان پیشرو بر می خیزد و مدام خرده می گیرد ازینرو با نبود روند درست آموزشی و پژوهش های کلان دور از حقیقت قدم بر می داریم و همواره دیگران امر روشن و بدهیات را زیر پا می نهند تا نادانی ما را به رخمان کشند دیگر چیزی از نام یک سرزمین بدیهی و روشن تر است که دیگران خندان آن را نادیده می گیرند آن هم نامی که زمانی جهان درون آن رشد کرد ، این محصول مردمی منفعل است که از بیگانه مهربانی می خواهد و دلجویی می طلبند.

❌نقش درگاه تخت جمشید، تصویر رویدادیست بسیار مهم در اساتیر که خود را در لایه های زمان منتشر می کند، و انعکاس آن همواره بر تمدن، اوج اقتدار رویدادهای آسمان بر اجزا را نشان می دهد و در گردش دوار ، تنها درفش داران کاویانی که خدا را امری درونی می دانستند، درین نبرد رستاخیزی در جناح و جبهه خیر بودند.


📜 چکیده:
قهرمان فریدون فرخ که در اوگاریت با نام (اکات) آمده و در میانرودان و هیتی «آریش گیل گمش:آرش گاو آتشین»،که بیشمار داستان، تراوشی است ازین رویداد بزرگ، چون «هرکول» در اساتیر یونان و یا «سامسون» در تورات ابر یلی که دو ستون ثنویت را فرو ریزاند همان دو
مار بر دوش ضحاک.....،

🔺در اساتیر یونان شکارچی بزرگ «اوریون» که اشاره به (ایران) در زمان (جمشید بزرگ) دارد، شناسه صورت فلکی شکارچی است که به نیش عقرب زیر فرمان الهه آرتمیس، گزیده و در نهایت می میرد، مرگ جمشید به نیش ضحاک پیرو فرمان الهه پشت صحنه (اناهیت). که بیانگر ظهور میترائیسم و نابودی تمدن کوشانی آریایی است و همچنین چیرگی «میزرائیم» بر «کوش بزرگ» در تورات وانگه در ادامه داستان آمده {سگ وفادارِ شکارچی اوریون} به نیت انتقام و خون ریختن ، بپا می خیزد و عقرب را به دندان می گیرد و می کشد، که بیانگر خیزش ستاره {سوتیس: سریوس: کوروش، شعرای یمانی و یا آتیشتار} آلفای صورت فلکی سگ در ماه امرداد است ازینرو در دوره ده روزه به نام دوره سگی در مصر، نیل می خروشد، که نشان از جان دادن مار به دندان سگ است ازینرو (ست) ایزد جنگ شناسه اقوام بیگانه فاتح در مصر می باشد همان فاتحین تمدن ساز آریایی ، و اتمام قحطی و پایان ستم ، که همواره هیولای آخر زمانی بانی آن می باشد، به نماد الهه گان که «آرتمیس» در برهه ای رهبری این عفریت آخر زمانی را داشت که امروزه الهه ای زیبا روی می خوانند و استادان دانشگاه مدام مدهش را در قالب «آناهیتا» گویند ، که در عربستان «امی آنات» آمده یا {مادر آنات} که در اساتیر اوگاریت شکارچی بزرگ (اکات) به دست الهه (انات) کشته می شود که او خواستار (کمان قدرت) می باشد ازینرو برابری (اکات) و (اوریون) قطعیست ، و همان فریدون فرخ که کشته شدن ایرج به دست دو برادر صورت دیگر آن است و کشمکش ابدی میان پدرسالاران آریایی و مادرسالاران میترایی ، و بازتاب این روایت در داستان ها فراوان آمده و بیانگر خیزش سلسله وار ستاره «آتیشتار» است که امروزه «تیشتار» می خوانند، بسان داستانی اصیل از ایران زمین،: نبرد ا«آتیشتار: سریوس: شعرای یمانی » با «آپوش» که در اختر شناسی قدیم ، آپوش نام ستاره «قلب العقرب» می بود یا آلفای صورت فلکی (عقرب) یا (آنتاراسAntares)، و سرانجام هیولای قحطی (آپوش) به دندان «آتشیتار» تکه تکه می شود.👇👇👇
⚫️تصویر فوق، ترکیبی از همه روایت ها می باشد زیرا تصویری در منشا تمدن است. هیولای قحطی و ظلم و ستم یا برتری نیروهای منفعل در آفرینش، به بدین شکل به تصویر در آمده، هیولایی به سر شیر یا سگ به دم هفت حلقه که بیانگر باور ماه پرستان و باطن شیر و سگ دروغین است، که عربستان گهواره نرم این باور می بود، (الهه منات هویت قربانی های خود را می رباید)، و آسیب رساندن به پای شکارچی ارشد، که بیانگر نیش عقرب بر پای «اوریون» در داستان یونانی است و کشتن هیولا نیز شناسه خیزش «آتیشتار» ازینرو درین تصویر صورت فلکی {اوریون و سگ} در کنار هم قرار دارند و در یک پیکره به نمایش کشیده می شود، بیانگر یک تصویر در اندیشه آفرینش هستند و آدمی نیز تابع تصاویر ازلی است،و باید خاطر نشان شد، بابلیان و مصریان تا توانستند نقوش را جابجا کردند، نقش هیولا را به «آتیشتار :شعرای یمانی» دادند و «مردوک» همان «آپوش» را منجی خواندند ازینرو در منشور کوروش بزرگ واژه (امرو آتی : آمرود : گیل گمش : فریدون)را«مردوک» ترجمه کردند و به «تیامت» نقش زنانه الهه آب دادند در صورتیکه بر دو کف دست تیامت «شش» دایره دارد که بیانگر تمدن «شوشانی: کوشانی» می باشد که سراسر اقوام تمدن بشری را در خود جای داده بود و نماد عهد عتیق که به دست «مردوک» هزار پاره می شود ازینرو نبردهای سخت میان این دو جاری شد که خود، پیروی ازین تقدیر محتوم به درون مایه تنش ضدین است که درین نقش پنهانی آرمیده..
❌در شاهنامه نیز کشته شدن {جمشید و خیزش فریدون} و دگر باره مرگ «ایرج» به دست دو برادر که نماد دو مار ضحاک (ثنویت) هستند، حرکت چرخشی و زنجیر وار تنش ضدین به نماد این نقش در ذهن ازلی است، که یک ضرورت اجتناب ناپذیر می باشد و تقدیری ناگزیر.
پیروزی «کوروش بزرگ» در هفتم آبان بیانگر پیروزی او بر عقربی است که ماه را بر نیش خود نهاده و نیت خیزش دارد، و فرزند «نبو آنایید» به نام {بل شا زاری} در بابل به تیغان «کوروش» از پا در می آیدو در کتاب تقدیر پیشگویی ها در مکتب ماه پرستان میترایی به رهبری جادوگر معبد {ای هول هول} به نام (آداد گوپا) که مادر بزرگ (بل شا زاری) می بود، او به نیت ذبح فرزندان خدای ارشد ساتورن یا انکی همان (ایشتون) و پیروان (اوریون : جمشید به تناسخ فریدون) درین روز باید چون فرشته مرگ بر ایران وارد شود، ازینرو «بل شا زاری» نام آلفای صورت فلکی عقرب در اختر شناسی بابلی می باشد و (کاسیل) نام شکارچی بزرگ که بیانگر (کوش :کاس) می باشد، {کوروش همان سریوس} یا (آلفای صورت فلکی سگ:شعرای یمانی :آتیشتار )، که باید چون {آریش گیل گمش یا همان فریدون فرخ}، منجی عقربیان را «بل شازاری: آپوش» را تکه پاره کند و بر خاک کشد ازینرو در اولین خط متن لوح گیل گمش، نام کوروش در کنار نام{آریش گیل گمش} آمده البته با جابجایی(ایش –کور) که عنوانی است برای خدای «حداد» ایزد آهنگری که اشاره 🔥 به خیزش کاوه آهنگر دارد بدینسان {کاوه اهنگر} نماد خیزش سگ و فریدون فرخ نماد رستاخیز جمشید با نام فریدون است و این تنش ضدین بنا به مقتضیات محیطی تا ابد در هر جز تکرار می شود از اتم تا هسته هستی، آنچه که در بالاست در پایین فرو می ریزد.
🔺«نبو آنایید» پدر «بل شا زاری» به معنی فرزند «آنایید» یا «آناهیت» که برابر با«آرتمیسی»است که باید به فرمان او عقرب از قفا بر پای شکارچی نیش نشاند، بدینسان شاهنشاه یل خشایارشا برای جلوگیری از ظهور دگرباره «اپوش» در میانه سفر جنگی معابد «اناهیت» را دانه دانه از میان برد آری سراسر معابد آرتمیس در آسیای صغیر بوسیله {اتا آرش بزرگ : داریوش } و فرزندش خشایارشا با خاک یکسان شد، و سیصد ضربه در بغاز بوسفور نماد رحم باردار «آناهید» تازیانه زد تا مانع ظهور (آپوش) شود بدینسان معبد «پارتنون» در آتن را به آتش کشید که الهه «آتنا» صورت دیگر «آنات» سیطره ای وحشیانه در آنجا داشت. در زمان شاهنشاهی هخامنشی نبردهای از میانرودان و مصر به آنسوی مدیترانه کشیده شد زیرا مادرسالاران میترایی در عهد آشوریان پس از متلاشی شدن به دست(آمادها:ماد) نیرومند که فرزندان(گوتیان جنگجو)بودند به انسوی مدیترانه گریختندو معابد خود را در آنجا برپا کردند تا باکره مقدس منجی(آپوش)را مدام بدنیا آورد ازینرو معبد پارتنون به معنی باکره باردار است.

🪐بدینسان امروزه در حال ساخت ابر استادانی هستند که بزودی به نیت آناهیت پرستی از روی متون دروغین وارد شوند که آرتمیس فرزند«لتو»همان«الاتو» است که ریشه در عربستان دارد و خواهر«امی آنات : منات».در عربستان « آنات» خواهر «الاتو» همان «لتو» است که در اوگاریت«آنات» نقش خود را به خوبی نشان میدهد الهه ای خیانت کار و فروپاشاننده تخت (ال) بزرگ ازینرو او را با پیشوند(الات)به معنی الهه آنات می خوانند،که همان (اناهیت)است،ازینرو یونانیان و رمیان همواره رو به عربستان سر تمکین پایین می آوردند که پیش از آنها مراسم مصری چنین می بود.👇👇👇
⚫️باید گفت این تنش کلی،روندیست تقدیر ساز که در اندیشه آفرینش به تصویر درآمده و شناوری در آن یک سرنوشت محتوم است و اجزا راهی جز پیروی ندارند ازینرو نوساناتِ داد و ستم در خاطره اجزا حک شده بدون اختیار بدان قدم می نهند، که تنش میان این دو و نوسانات جبری سبب جریان زندگی می شود و سراسر اجزا از یک الگو پیروی می کنند که اجزا همواره در دو جناح قرار دارد که بی طرفان نیز جز جناح منفعلین به شمار می ایند که هیچ نُتی بدون نبرد دو طنین بالا و پایین نمی تواند بر خود هماهنگی اندازد.
بی گمان بزودی این تصویر در عقل ازلی دگرباره زنده و نقش آن در پیشانی آسمان می درخشد، و خود را در اجزای جهان منعکس می کند، که انتشار این تصویر ، نظم و هماهنگی در سلطنت اهریمن را بر هم می زند و آشوب به سازمندی قلمرو او می اندازد، تا جهان از انحصار نیروی منفعل بیرون آید که تنش اضداد اصول اساسی در اندیشه آفرینش و ذهن هستی می باشد که امکان جریان جهان مادی را درون یک پیکره فراحسی می دهد، و بدین کشمش و نوسان و تنش ، وجود میسر نمی شود.

❌شوربختانه با آموزش منفعل امروزی بویژه ایران که در اوج ورشکستگی فلسفی و انحطاط اخلاقی شناوریم و نهایت عمق سخنان ، «هیچ» دانستن جهان شده و دمی خوش باش این گفتار ها قابل درک نیست، زمانیکه سخن از قطعیت رود، سیلی از استدلال های منطقی جاری می شود تا قطرات زلال حقیقت را به آلودگی کشانند، که باید بدانها چون سقراط آن استاد اخلاق گفت :
«شک جزمی در برابر امر قطعی کار اهریمن و پیشه پلیدان است» آری استدلال منطقی در امر قطعی پذیرفته نیست ، که سراسر رویدادهای جاری در جهان مادی تصویری ناقص از اصل خویشند که تنها به فعالیتِ معقول می توان به عدم خویش رسید که نفوذ تراوشات ذهنِ ازلی تنها به فعالیت میزبان در مسیر سرشت میسر می شود و تن کارافزار است برای ساخت روح یا باروری بذر ازلی،که به طریق باورهای امروزی که خدا را امری بیرونی و تن را دارای روح کامل می داند، میسر نیست.

🔺باید بدانیم پوچ گرایی، جنینی در رحمِ افراطی گری مذهبی یا نوزادی در آغوش جزمیت می باشد و پوچ پنداری نیز خود پدریست که جزم دینی را در درون خود رشد می دهد تا آن را در رحم نادانی فرو ریزاند و سراسر این روند یک هدف دارد نابودی «اخلاق» که تنها بدان می توان هیبت خدایی را در درون دید و بقای روح امتیاز شجاعان است که اخلاق را مد نظر خود دارند و بس ازینرو در «سنت ساکسونی» شمشیر کلید درگاه رو ابدیت می بود که روبرداری از اصول ساسانی است بدینسان شاهنشاهان ایران ، شمشیر را میان پا می نهادند.

ازینرو امروزه این گونه سخنان در اندیشه های توخالی بی معنیست، که گناه بر همان نیروهای منفعلی است که بزودی باید رخت ازین جهان بربندند، سرنوشت یک ضرورت مطلق در هر مرحله در تکامل کیهانی است و از پیش تعیین شده که تقدیر یک بایسته است و تصاویر آسمان ترواشات اندیشه آفرینش و باید مقتدرانه گفت به یک هدف امده ایم ، جنگیدن برای رسیدن به سرنوشت خود که در اندیشه افرینش نگاشته شده ، که تقدیر پر اراده ها را هدایت می کند اما منفعلین کاهل را افسار انداخته و بر زمین می کشاند.👇👇👇
🔸در پایان باید گفت، این تصویر بیانگر نبرد دو صورت فلکی (شکارچی) و (سگ) با صورت فلکی عقرب است، که تصویریست از عقل ازلی که بر پرده متحرک آسمان به نمایش کشیده شده و سایه اش بر اجزا تزریق می شود و نشان از تنش و نوسانات اضداد دارد که درون اندیشه آفرینش میان ارتعاشات ازلی هستیم و تنها به فعالیت می توانیم نفوذ تراوشات فراحسی در باطن هستی را دریابیم.
تصویر کشتن شده الهه (انات :منات : اناهیت) به دست قهرمان (اکات) که در داستان اوگاریتی بر عکس بیان شده، {الاتو آنات} برای تصاحب کمان قدرت، شکارچی بزرگ(اکات:aqhat ) را می کشد و «اکات» کسی نیست جز فریدون فرخ یا آریش گیل گمش که در اساتیر یونان در بخشی به نام (اوریون) آمده و تصویر تخت جمشید نیز شیر دروغین را با دم عقرب به هفت حلقه به تمیزی نشان می دهد «اکات» بیانگر قوم جنگجوی زاگرس نشین گوتی {ساتورن پرست} است که ریشه در سیستان دارند ازینرو شاهنشاهان خود را (سوتن) می خواندند که عنوانی شد برای فراعنه آریایی که تا ظهور بطلمیوسیان این عنوان همچنان بر سلطنت خود ادامه داد

🔺(اکات) در حال نبرد با خورشید دروغین(مهر) و در تخت جمشید فریدون فرخ تناسخ «جمشید» در حال کشتن {شیر دروغین} است چون رستم و هرکول و گیل گمش که با شیر دروغین وارد نبرد شدند .

🌋سگ همراه نگهبان گاو آتشین «شاتور بزرگ » نمایش رستاخیز است یا زمانیکه نیروی خیر توان رویارویی با پلیدی را دارد. «کاوه» نماد خیزش سگ (اتیشتار) و شکارچی تیغ بر دست ، رستاخیز جمشید به نام فریدون است و خونخواهی او سرنوشتی محتوم و ناگزیر می باشد که خیزش سگ مقدس و رستاخیز جمشید با نام فریدون به نماد صورت فلکی شکارچی در یک تصویر گنجانده شده و زخمی شدن شکارچی نمایش مرگ جمشید بزرگ و تیغ نشاندن بر شکم هیولای ثنویت، خیزش فریدون و کندن دو مار از شانه های ضحاک است که خبر از رویدادهای ازلی است که در پرده متحرک آسمان به نمایش کشیده می شوند که بدان نمایش رستاخیز در پرده آسمان گویند و سلسله وار در لایه های زمان تزریق می شود ازینرو بعضی از فلاسفه گویند تاریخ تکرار می شود و هیچ رویداد جدیدی شکل نمی گیرد.

🪐آن بی ریشگان و بی اصل و نسبانی که به ایران پشت کرده اند و چون فرومایگان در عقده ارضا امیال و برآورده کردن تمایلات کودکانه که از آنِ مردمان کوچک و سبک است با پرچم کشورهای نو رسیده و نارس و تازه به دنیا آمده به شادی می پردازند ،باید گفت ، {شما ها آفت هستید و فرهنگ ایران آفت کش.}

🔥رفتار عوامل بیرونی هیچ مهم نیست، آنچه که یک سازمان را در هستی از میان می برد و متلاشی می کند ، نیروهای منفعل درونی است که با رفتار وارونه خود ، سبب پاشیدگی می شود و پیکره را بی دفاع در برابر هجوم بیرونی که همواره در معرض آن است می گذارد، گر نه نیروی بدخواه بیرونی ناگسیخته و مداوم در حال هجوم است ،مهم پیوند و وحدت اجزای درونی است که بتوانند نیروهای منفی بیرونی را رام کرده در اختیار گیرند و {درون را پاکسازی کنند}، چون گر دانه ای رفتار همسو کیهان نشان ندهد ، خاک گورش می شود و رویش آرزویش و در گهواره دفن می گردد ازینرو تنها کم کاری عناصر درونی در پیکره سالم سبب هجوم بیماری از بیرون می شود. اما بدین فرومایگان سبکسار که در عقده شادی های پوچند ،و هنوز گرفتار افکار کودکانه باید گفت ، ظهور رستاخیز شکارچی آسمان و خیزش سگ امریست قطعی، بزودی سخت پشیمان می شوید.

🌋در آخر به آن چپ پرستان به پیشه شاهنامه شناسی که نادانیشان سد راه شده است و جلسات بزرگ برای ضمه و فتحه یک واژه به راه می اندزاند باید گفت ، ایرانیان سزاوار اینگونه رمزگشایی نیستند، فتحه و ضمه و ردیف و قافیه بلای اندیشه ایران شده. در امان باشید، سمیعی
نقش نبرد رستاخیزی در درگاه تخت جمشید،داستان مرگ جمشید جم و ضحاک ماردوش و ظهور فریدون فرخ و خیزش کاوه آهنگر و همچنین داستان یونانی نیش نشاندن عقرب بر پای «اوریون» به دستور «آرتمیس»و نبرد (اکات) و عفریت (آنات) در اوگاریت و همچنین نبرد آخر زمانی (آتیشتار: شعرای یمانی) با غول قحطی(آپوش: قلب العقرب) را در خود پنهاد کرده.

🌋تناسخ جمشید شاه به نام فریدون فرخ بیانگر ظهور پادشاهان عهد عتیق پس از یک نبرد آخر زمانی و بازگشت انان در عهد جدید است. یک دست تیغ بر شکم هیولا نهاده و دست دیگر بر سر نشانده همسان وضعیت صورت فلکی شکارچی.«دم عقرب»باطن هیولا را نشان می دهد که بیان کننده نبرد آلفای صورت فلکی سگ {آتیشتار و آپوش}با قلب العقرب است، شرح نبرد رستاخیز جمشید و خیزش سگ مقدس است ، بیانگر تنش پایدار میان اضداد که وحدت را توضیح می دهد ، و برگشت تمدن به حکمت باستان .

🪐نقوش و نمادهای باستانی بر پایه حکمت مرموز کاویان کنده شده اند، ازینرو زیرشاخه های ثنویت میترایی چون مسیحت نمادگرایی را جادوگری خواند و به مجازات مرگ و تازیان نقوش باستانی را از صفحه روزگار محو کردند،شمار باقیمانده در تعداد حقیقی، چیزی جز صفر نیست.👇👇👇
📜بخش دوم این رمزگشایی کلان را بدین گفتار از حکمت کاویان می آغازیم:

⚫️از آنجایی که هر چیز واقعی متضمن همزیستی عناصر متضاد است، بدینسان هستی، بوسیله تنش پایدارِ اضداد که وحدت را توضیح می دهد ثابت می شود و گر اضداد در حالت تعادل قرار گیرد ، نتیجه سکون است و از آنجایی که سکون در طبیعت جایز نیست و حاصلش پوسیدگی و مرگ است، جنگ امریست قطعی و الهی که باید یکی از دو کیفیت خوب و بد همیشه بر دیگری برتری یابد ، و برای برقراری تعادل، برتری به نوبت است چون تغییر فصول، چون تازیانه ظلم ظالم و تیغ داد مرد عادل، که وحدت پایدار تنها نزد عقل ازلی ممکن می شود که بدان خدا گوییم.

📜ای خردمند بشنو رستاخیز جمشید جم را

❌این نقش کهن آکنده از اصالت، رستاخیزِ جمشید شاهنشاه «اجم» به نام «فریدون فرخ»است با عقربیان شناسه ثنویت وهمان نیروهای جدایی ساز در گردش گردون،که نه تنها کل روند تمدن بشر را در خود جای داده بلکه سیر تنش ضدین در دهر که سرانجام به تعادل می رسند و هم زور می شوند و برای تصاحب برتری دست به گریبان یکدیگرند را شرح می دهد، زیرا تعادل سبب سکون می شود بدینسان تعادل در دهر باطل است، و نقش این نبرد بر آسمان میان چهار صورت فلکی در جریان است و زنجیره رویدادها را در عقل ازلی نشان می دهد که بر عروق و شریان های سراسر رخدادها دانه دانه تزریق می شود.
شکارچی نماد عهد قدیم و عهد جدید به فرمانروایی پدرسالاران آریایی که {جمشیدجم و فریدون فرخ} آن را نمایندگی می کند و ستاره«شعرای یمانی» همان«آتیشتار»کشنده غول قحطی«آپوش» که وظیفه اش شوریدن است بیانگر برگشت تمدن به عهد اشراق و رهایی از باورهای فسادپذیر معروف به ادیان ثنویت است همان باورهای زیر شاخه {میترایی مهری}که مادرسالاری را نمایندگی می کند و همچنین خیزش کاوه آهنگر به نشان درفش ازلی کاویان که باورهای ثنویت را در خود فرو می بلعد.

🔺این داستان در اساتیر {یونان و اوگاریت}جایگاه ویژه ای دارد کشته شدن شکارچی (اوریون)به فرمان (آرتمیس)به نیش عقرب. عقرب نماد ثنویت ماه پرستان و آرتمیس نماد مادر سالاران، به فرمان آرتمیس عقرب از قفا نیش بر پای شکارچی اوریون (ایران)می نشاند که شرح کشته شدن «جمشید جم» و ظهور«ضحاک مار دوش »است. بدینسان سگ وفادار «آتیشتار» به نیت خونخواهی می شورد و عقرب را به دندان تکه تکه می کند و ظهور «هرکول» که در بدو زایش دو مار را در گهواره می کشد همان فریدون فرخ تناسخ جمشید است ازینرو در متون متاخر «هرکول» که تناسخ اوریون است را به نبرد او بردند که بدین متون ، {شبه حقیقت} گویند به دست خط مغان میترایی که بیشمار کتب شبه حقیقت وارد میدان شد چون کتب «اوستایی» که ستایش {آناهیتا و میترا همان آرتمیس و آنات} را می کند و گسیل سپاه ابر فاتحان {داریوش بزرگ و یل خشایارشا} تنها به نیت نابودی معابد آرتمیس صورت دیگر آناهیت را بدینسان نادیده می گیرد و مصریان برخلاف باورهای متاخر (اوسایریسی} ظهور {سگ مقدس} را به شدت گرامی می داشتند که این دوگانگی و تضاد میان رسوم و متون خبر از قلع و قمع حقیقت می دهد ، و ایرانیان ظهور آن را رهایی از قحطی نماد ظلم می خوانند که میراثی است از فرمانروایی هرم ساز «آرشی کوشانی» پیش از تاریخ مکتوب فراعنه ازینرو سراسر اهرام در کل این گیتی به هنگام ظهور این ابر اختر آزادی بخش،درگاهشان رو به ستاره (اتیشتار:سوتیس: سریوس : شعرای یمانی ) گشوده می شود.

🔸در اساتیر ایران «آتیشتار»یا شعرای یمانی آلفای صورت فلکی سگ بر بالاترین مکان نشسته است،که او همان سوشیانت سرشناس می باشد که در اساتیر مصر با شمایل سگ به نام (ست) جنگجو ظاهر می شود که در دوره های ماه پرستان او هیولای داستان شد که همان شیوه در متون هبری تزریق گشت. بدینسان اهرام در دوره های {موسیسی ها از هجدهم تا بیستم} مکانی شیطانی خوانده شد که به وقت ظهور نه تنها درگاههای اهرام سکاره بلکه از اندونزی تا آمریکای جنوبی سراسر رو به «سوتیس» گشوده می شود از همین ابتدا خواهیم فهمید که باورهای ثنویت به سرشاخه {میترایی مهری} ، چون جلادی بر پیکره تاریخ بشری در آمدند و سر از تمدن بشری برچیدند که این نیز جز جنگ اضداد است و بس و لازمه پایداری دهر که ظهور ناخوداگاه تضاد در گذرای زمان بایسته وجودی آفرینش است.

🪐ستاره{اتیشتار:تیشتار}به نیت نابودی غول قحطی «آپوش» به تجلی قلب العقرب، به نیت شخم رستاخیزی وارد میدان نبرد می شود، رویدادی که سراسر ادیان آخر زمانی به نیت تخریب این رخدادِ قطعی،بدان پرداختند تا از جلوه بیوفتد اما تراوشاتی که در ذهن هستی در جریان است بر پهنه متحرک آسمان به تصویر کشیده و ارتعاشی می شود بر رگ و شریان های هستی و در عهدی این روابط پوشیده میان لایه های دهر به دیدگان آدم خردمند (آریایی) درک شد و فرش باور خود را به رشته های نامریی این روابط بافتند که کیمیاگران بدان نظام (تناظر) گویند،یا خط ناپیدا سازنده دهر بر طومار تقدیر.👇👇👇
⚫️آن زمان که یک کیفیت به اوج خود رسد، به گونه طبیعی تبدیل به ضد خود می شود که {بدان ظهور ناخوداگاه تضاد در گذرای زمان گویند} ، و به قول پورسینا تغییر دفعی یا آنی میسر نیست ، و قوای اضداد مبنایی برای تغییر است ، فروپاشی از بالاترین مرحله آغاز و به تدریج روی می دهد، آری تضاد هر عنصر در یک حرکت تدریجی به نیت زورآزمایی عادلانه ، خود را هم مقدار مخالف خود می کند انگاه که تعادل میان خیر و شر حاصل شود وقت نبرد نهایی است و در یک صفوف منظم صف آرایی کرده تا برتری را تصاحب کنند که به گونه تمثیلی بدان گویند «نبرد رستاخیز یا آخر زمانی» گاه «خیر» پیروز می شود و گاه «شر »چون تغییر فصول و در فراز و نشیب در تمدن بشری تحت مرگ جمشید جم و رستاخیز او به نام فریدون فرخ آمده که سراسر اساتیر به گونه های متفاوت از آن الگو برداری کرده اند و ادیان آخر زمانی متاخر چکیده ان را چون هسته ای بر دل باور خود کاشتند ، رویدادی زنجیروار که با خیزش ستاره صبگاهی آلفای سگ به اوج می رسد ، و نماد رهبر شورش نیروهای «خیر» در عهد فرمانروایی «شر» می باشد، که کاوه آهنگر به درفش ازلی کاویانی شناسه حکمت گمشده باستانی است که در تضاد باورهای ثنویت هستند و نماد برهه کشمکش کیهانیست که بر هر لایه هستی نفوذ می کند چون تمدن بشر بدینسان تبدیل ثنویت تفکیکی به ثنویت ترکیبی یا یگانگی و نابودی خدایان دروغین و شسته شدن پیکره آلوده به گناه تمدن بوسیله خون گناهکاران.

❌ازینرو این سازه باستانی به نام «جمشید جم» مهر شد که نقش این رویداد رستاخیزی بر درگاه کنده شده و بیانگر تکرار زنجیروار نبرد {خیر و شر} در عقل ازلی است و بخشی از آسمان یا بوم نقاشِ ارشد را تصاحب کرده که هیچ نیست جز بازتاب پیچ و تاب یک تصویر در عقل ازلی که در پهنه متحرک آسمان به نمایش گذاشته می شود.
ای خردمند درون یک پیکره ایم به یک اندیشه. آنچه که در عقل ازلی در پیچ و تاب است به نیت جان بخشیدن بر هر گوشه از پیکره نفوذ می کند، بدینسان انعکاسی ناقصیم از یک تصویر ذهنی، که چون نقاش باید بر آن رنگ بپاشیم و با عدم خویش یکسان شویم تا به راه تقدیر افتایم گرنه زائده و زباله و زیاده ایم و باید به مصرف دیگران برسیم.
آفرینش امریست درونی، هستی محدود را پیکره بدان و اندیشه را عدمِ بیکران پر از ارتعاش، ازینرو جریانات زنجیرو وار در هم پیوسته اند، و هر آنچه که می بینیم ، نقشی است در یک بوم که نقاش ارشد آنچه که در ذهن دارد را بر آن جاری می کند و بیانگر تصمیمات عقل ازلیست که بر طومار تقدیر جاری می شود و بدین طریق سرنوشت محتوم را در برابر دیده می گذارد.

📜دانش ممنوعه کاویانی همان حکمت گمشده باستان است که فیلسوف ضد مسیحی (سلسوس celsus) آورده:
یک آموزه باستانی به نام (archon logos) وجود دارد که از ابتدا بشریت وجود داشته ، و همواره توسط خردمندان شجاع حفظ شده است.

📜و همچنین (دیوژن لائورتیس) که مهمترین (داکسی گرافر doxagrapher: شارح فلاسفه پیش سقراطی) می بود آورده :
منبعی نامعلوم از حکمت باستان که متعلق به آموزه های زرتشت است در زمان پیش سقراطیان قابل دسترس بود.همچنین او گفته است :
که سرآمد سراسر فیلسوفان میلتوزی پیش سقراطی به نام «هراکلیتوس» برآمده از آموزه های «زرتشت» است و همچنین فیثاغورث را مکتب نشین آموزه های زرتشت خوانده
و آموزه های زرتشت هیچ نبوده جز حکمت کاویانی به بنیاد ریاضی و هندسه ، به نماد چرخش نیروی ازلی در درفش که مردمی به نام «آریایی» در عهدی دور ، الگوی کلی آفرینش در عقل ازلی را چنین طراحی کرده اند، ازینرو بیشمار باور میترایی و مهری ... همراه کتب ستایشنامه دروغین ساختند به نام »زرتشت» تا اندیشه ایرانی بدان راه نیابد زهی خیال باطل که زرتشت هیچ نبوده جز اولین مرد جنگجو که نقطه وحدت ساز شد میان اقوام آریایی که در هر فرهنگ به نامی متفاوت آمده همان جمشید جم ، همان فریدون فرخ ، همان آریش گیل گمش ، همان اکات، که «فر ایزدی» تنها بر تن کالبد زرتشت می نشیند و آن کسی نیست جز خردمندترین جنگجو که باید بر تخت شاهنشاهی تکیه زند و انعکاسی باشد از اندیشه آفرینش در تمدن بشری، دانایی به روان آتشین .
🔺مسیحت که در پناه میترائیسم رشد کرد بیکباره چون غولی از چراغ جادو بیرون جهید و سوی فلسفه کهن خیز برداشت، و در کمال ناباوری جلادی شد در میدان، وانگه پس از پیروزی تازیان، زیر شاخه های باور مادرسالاری به رهبری مغان میترائیسم آن را ریشه کن کردند و حکمت باستان آن دانش مرموز بدون ردپا ناپدید شد و تمدن بشری به عصر جهالت و توحش برگشت.
⚫️درفش ازلی کاویان روند نفوذ تراوشات عقل ازلی بر لایه های هستی است و بنیاد فکری فلاسفه جهان، چون براهین هراکلیتوس (اک پیر سوس ekpyrsusو لوگوس logos) و برهان تصاویر افلاطون(ides) و «مشا» ارسطو که هزاران صفحه برای بیان ذره ای از آن ارائه دادند تا سرانجام ظهور خردمندان قرون اول از {نوافلاطونی ها و گنوستیکی ها} تا قرن سیزدهم ظهور {کابالایی ها عرفای یهودی}، که برای رسیدن به حکمت باستانی ایران زمین سخت به تقلا افتادند تا قطره ای از آن را بیابند ازینرو خرافه های باستانی خود را به نام ایران زدند و نام خود را بر حکمت ایران باستان به عنوان عرفان باطنی مهر کردند. بدینسان سراسر «داکسی گرافرها: شارحین فلاسفه پیش سقراطی »گویند (آموزه های زرتشت آن منبع نامحسوس بود که «گنوسیتیکی ها» خود را بدان رساندند}

❌آری خرافه های ادیان ثنویت یا مادرسالاران میترایی به هزاران شاخه خودخور، این دانش مرموز هستی شناسی که سبب چرخش تمدن بشری شد را بلعید تا آدمی در ابهامی نفوذ ناپذیر فرو رود، بدینسان مخلوقی پدید امد که خود را اشرف مخلوقات خدایی متعالی و بیرونی فرض کرد و «وحی» را بر عقل برتری دانست و انگه در نبود حکمت کاویان، فلسفه را مطیع علایق الهیات جزمی کردند بدینسان آدمی از احوال و مزاج آفریننده خود کامل بی خبر ماند تا به امروز ، که این برهه از گردش گیتی را برتری نیروهای منفعل خوانند یا عهد «اهن و پایانی»، که بی گمان ضعف و شدت نیروهای پست و بالا در بدنه کیهان امریست قطعی و نوشته شده در نخستین سنگ بنای آفرینش.

🔺هنگامیکه این اشکال فاسد در باورهای بت پرستانه به عنوان دین تثبیت شدند، به مرور در نظر عموم، حقیقی و راست جلوه کردند، ازینرو اسرار بت پرستانه با تمام شکوه دست جمعی چون قربانی و ستایش بدون مانع انجام شد، اما در ابتدا {گنوستیکی ها و کابلایی ها} که باطن ادیان، شناخته می شدند و حامل حکمت باستان آموزه های کاویانی را به رهبران ادیان تدریس کردند بدینسان انحطاط دانش ازلی آغاز شد زیرا خرافه ها رنگ حقیقت گرفتند و همچنین حقیقت به خرافه آلوده شد ، تا پایان ساسانی که بیکباره پس از فروپاشی ابر امپراتوری ایران که حد و مرزی در فرمان شاهنشاه ایران نبود ، مسیحت و یهودیت فارغ از تک دشمن خود، حکمت باستان که تا ان زمان بدان برای خود اعتبار خریدند را ممنوع اعلام کردند و حاملین این دانش را «بدعت گزار» خواندند و از خود دور کرد زیرا دیگر با نبود قدرت برتر آن زمان که مسافری بود از عهد قدیم، دلیل نداشت بدان برای خود اعتبار ببخشد و به رقابت با اصل دانش کاویانی بپردازد ازینرو کنجکاوران به حکمت کاویانی را جادوگر و ملحد در آتش افکندن از ابن مقفع تا برونو و سر برچیده شدن «توماس مور »و سرگردانی «جان دی» و «گالیله» نیز خارج ازین دایره نبوده آری پس از ساسانی ، جهان با دانشی شگرف فرو پاشید و به حالت نادانی و توهش برگشت که این همان پیروزی مردگان بر زندگان می بود یا پیروزی سیاهی بر نور که چرخه {خیر و شر} سلسله وار ادامه دارد و خارج از اراده بشر می باشد بدینسان خردمندان آریایی تا دوردست ها را می دیدند بسان خشایارشا که در پی سقط جنین الهه باکره آناهیت بود که می دانست چه اهریمنی باید از رحم او بیرون آید بدینسان معابد او را با خاک یکسان کرد اما آنچه که عقل ازلی در رویا به تصویر کشد ، باطل کردنش محال است.
🪐🌋روند انحطاط حکمت باستان بر اساس نژاد و عادت فکر متفاوت بود ، در شرق به {خرافه گرایش} داشت و در غرب {الحاد محض و انکار مشیت الهی} که در داستان های تمثیلی برابر با دو مار ضحاک است که به جان اندیشه ها می افتد و کشته نشدن {یک جوان از دو قربانی ضحاک} نشان از نیرو گرفتن عوامل خیر است همان استحکام ناخودآگاه ضدین درون خود تا آنکه تعادل میان دو نیرو به نیت نبرد نهایی حاصل شود ، دقیقا ظهور دو خواهر تنی یا دو مار پیچان بر تک ستون، بیانگر دو جهت ناهمسو اما به یک ذات و ریشه است ، {دین جزمی یا افراطی گرایی و تفکر پوچگرایی و بی خدایی} که معروف است به نگرش چپ بلایی شدند بر حکمت کاویان که فلاسفه دوره پس از ساسانی بدان اشراق گفتند که دلیلی بود برای مرگشان.👇👇👇
⚫️بدینسان خرافه در نبرد با حقیقت ، پیروز میدان شد یا چیرگی نیروهای منفعل بر فعال که روندیست غیر قابل اجتناب در پیکره آفرینش ، و بدین روند در تمدن بشر آدمی چه دیندار و چه بی دین ، در پس ذهن هر دو ، دنیای زنجیر وار که مرگ بخشی از آن است را خیال و خدا آن پیکره ای که در تن آن قرار داریم و امریست درونی ، را خرافه می داند ، و هدف این روند که به میترائیسم یا مادر سالاری به عبارت دیگر باور نخستین مادر همان «حوا» معروف است، رسیدن به عصر جهالت و هرج و مرج که به {اوج اقتدار ماده} معروف است و سیطره تاریکان به مرکزیت بی اخلاقی تا جهان پرگناه به خون خود شسته شود و رحم مادر به دردی وحشتناک زاینده فرزندی نو شود و آن را بر گهواره گذارد ، به معنی زاده شدن خیر از درون گناهان یا همان رشد ناخودآگاه ضدین درون هر عنصر.
❌که باید گفت در برهه چیرگی منفعلین، زنجیره ای از اعمالی که در طبیعت بسان غده بدخیم می باشد در هم پیچیده و آدمی آن را مقدس می شمرد بدین طریق ادمی مرگ را خیال ، خدا را خرافه می داند و «اخلاق» را از بیخ و بن نادیده می گیرد و امری توهمی و ساختگی می شمارد، حال هر مقدار می خواهد به ستایش و سجود و تمکین بپردازد زیرا این اعمال ریشه در عمق آفرینش ندارد و بانی بی اخلاقی در تمدن بشری می گردد و راه سوی آخرین روز همان روز خونین تاوان بدون مانع گشوده می شود ولی این منفعلین باید بدانند که سیطره ماده و عصر تاریکی نیز خطی است در طومار تقدیر به قلم سرنوشت ساز دهر ، 🔺ازینرو نقش عفریت به دم عقرب و شکارچی در آسمان بیانگر این نبرد محتوم است که نقشش در عقل ازلی آمده و گریز از ان محال ازینرو هرآنچه که در بالاست در جز فرو می ریزد و آنچه که در جز است نشاتی ناقص از جوهر است یا انعکاسی وارونه و ناقص، حتی هر انحراف در تقدیر نیز نقشش بر پرده آفرینش کشیده شده است بدینسان گویند که ظهور دوگانگی با نخستین حرکت اندیشه در مغز ازلی رخ داد بدینسان نبرد خیر و شر یک قطعیت است که اکنون در انتهای عهد حکمرانی شر می زییم که نیروهای خیر در حال رسیدن به نیرویی های منفعلی هستند که در اوج می زیند ازینرو در هر فرایند زایشی ، اوج آغاز سقوط است.

حال ای خردمند ، درین دایره که به عقلی هوشمند اداره می شود باید میان خیر و شر یکی را برگزینی که «اپیکور » بدان «اراده ازاد» میان جزمیات دهر گوید، که نتیجه و پایان نبرد مهم نیست، پیوستن به نسل های الهی تنها به آنچه بستگی دارد که در تصویر سازی عقل ازلی به ساخت رویا رنگین یاری رساندی یا جزی از کابوس در اندیشه آفرینش شدی.
میانگاه درفش کاویان ، چشمه جوشان وقایع را نیک بنگر همان دایره پر پیچ و خم و تابدار که تعادل دو نیروی خیر و شر تنها در آنجا ممکن می شود بدینسان به خدای خود می نگری، آنچه که در آیینه عدم به تصویر کشیده می شود از طریق یک واسطه (آر)، از چهار درگاه به عروق و شریان هر رویداد در هرم هستی تزریق می شود ،بدینسان با تصویر ازلی خود همسان شو تا از طریق نسلت شناور در سه بعد زمان شوی.

🪐هیچ امری زیباتر از آن نیست در عهدی توخالی بسان کاسه کثیف، که پوچگرایان همراه عیاشان دینی چون شغالان تشنه و گرسنه ، این کاسه تهی و چرکین را پر ولع می لیسند، بدانی که آفرینشی هوشیار و هدفمند به پنداری پاکیزه پر از محتوا چون کشاورزی در حال بذر پاشی پی در پی است .
🌋هیچ لذتی، خوشایند تر از آن نیست که در عهد بی اخلاق و هرزه پرور بدانی کلید درگاه ابدیت تنها اخلاق و کردار پاک و تمیزی است .
و اوج سرخوشی در آن است ، آنگاه که گروهی متظاهر خدا را امری متعالی خوانند و یا گروهی عیاش، خرافه ، بدانی که تصویری هستی در میان تراوشات عقل ازلی.
🔥باشد به برگشت ایام عریانی و یک رنگی به غریزه حیوانی، و پایان روزگار رخت و دورنگی و کردار انسانی. باشد به ان روز که برهنگی هیچ دیده ای را نشکافد و خط بر خاطر نیاندازد.
باشد آدمی به کردار عریانان فرهیخته و خوش غریزه و شجاعِ دهر دور از وحشیگری و پوشیدگی و برانگیختگی سوی نقش کنده شده در عدم قدم بر دارد.،باشد رسیدن به عصر عریانی و یک رنگی. در پناه درفش ازلی کاویان، در امان باشید سمیعی
📜صوتی شعر خان غزنین و خردمند خراسان
هر رویداد مهم بی گمان ریشه در عمق آسمان دارد و داستان سرایی باستان بدون تطابق یابی با آسمان،اعتباری نداشته،شوربختانه دایره ادبیات ایران امروز در مهار عناصر چپ است که اکنون سخت در تقلا هستند که جایگاه خود را حفظ کنند با امید روزی با بی احترامی کامل این عناصر را از مرتبه خدایی بیرون اندازیم که پایان فصل شوخی و مزاح فرا رسیده.که هرزه گویان سطحی چون{ساعدی و دانشور}در شان ادبیات وزین و موقر ایران نبودند که شوربختانه درین مدت الگویی شدند برای نویسندگان ازینرو این ادبیات بی بند و بار و سبک امروز با الفاظ زمخت در سطح کوچه و راستای بازار بدون لایه های باطنی که سبب دلزدگی جوانان شده و قلم صاحبین غریزه را خشکانده،محصول این روند بوده
🌋تنها تلاش این است که جوانان جسارت گفتار پیشنیان را بیاموزندو از ادبیات ساده و روان دور شده تا اندیشه به نیت کاوش چون تیشه بر بیخ و بن ریشه هر رویداد نشیند،که جنگیدن آشکار با این عناصر همراه خلق شاهکارهای ادبی، اینان را در پیشگاه آیندگان بی آبرو خواهد کرد،ای فرزند فردوسی او ستایش نمی خواهد،نگاشتن در اوج اندیشه بهترین هدیه به روان اوست،برخیز و خلق کن👇👇
Audio
📜شعر: خان غزنین و خردمند خراسان
🪐نویسنده : سلمان سمیعی
🔺درود بر یل نامدار خان غزنین، فرزند زابلستان یل شمشیر زن سلطان {محمود غزنوی}، آفرین بر خردمند خراسان حکیم فردوسی، و ننگ بر آنان که سلطان را بی وفا خوانند و پرخاشگر و خردمند را عاشق سیم و گوهر و زر
این شعر، آسمان را آیینه رویداد می کند تا دروغ دشمنان ایران را فاش سازد، و به سبب کردار فلک وارد باطن اسرار می شود، که هر رخداد ریشه در عمق آسمان دارد که به سبب واسطه های نامعلوم بر باطن لایه های دهر تزریق می شود.
🌋راهنمای آسمان در شعر :
ستارگان {عناق و و سُها} دو ستاره در دسته آب گردان یا دب اکبر
فنیق : دبران ، چشم آتشین صورت فلگی گاو
دوشیزه پیر : صورت فلکی سنبله ،عذرا
یمانی :آتیشتار :سوتیس : الفای صورت فلکی سگ بزرگ
Ariyan-arta2
❌(الفبای رونی) ویژه اقوام شمالی هیچ نیست جز نمادهای آریایی که در فرهنگ های اورآسیا به وفور دیده می شود و خط (اورخون)متعلق به(گوگ سکایی)که امروزه(گوگ ترک)می خوانند برابری مطلق دارد با خط باستانی اقوام شمالی از ژرمن ها تا سکسون و سراسر این نمادها شرح مکتب حرکت…
نماد رویشی سه شاخه رو به بالا (گز) شناسه ای برای «زایش» برگرفته از جوانه در سرشاخه های مرده و خشکیده زمستان که بیانگر رویش ناخودآگاه تضاد در گذرای زمان است، از میان مرگ، زندگی سر بر می آورد. که حالتی شد برای جنگاوران کاویانی مکتب و شاهنشاهان خوش پیکر ایران، بدین نماد به آیندگان خبری گران می رسانند که فصل رویش و زایش رخت بر بست و عصر مرگ فرا رسید ، و وارونه آن که در درخت مسیحیت به آشکار با سرشاخه های فرو افتاده که نماد مرگ (میترا) در جهان قدیم بود و سر آغاز حکمرانی فرشته مرگ و زمستان سرد در تمدن بشری را به اهریمن پرستان مشتاقانه بشارت می دهد ، باید وارد دایره حقایق شد، پس از آیین کاویانی ایران، جهان در فصل زمستان فرو افتاد و میان چنگال اهریمن خشکید که بنا به رویش تضاد ناخوداگاه ،اکنون وقت زایش جوانه است و ظهور قوانین دهر .👇👇👇
⚫️(گز)ریشه ای شد بسیار مهم که به جوانه زدن در سه شاخه خشک اشاره دارد و برگرفته از هسته اصلی باور کاویانی ، و در گفتارهای پیشین به نقش دیگر از تخت جمشید که بیانگر قوت گیری تضاد در گذرای زمان است پرداختیم، ظهور نور از تاریکی محض و بر عکس، این نماد به صورت دیگر {ظهور ناخودآگاه تضاد را درون هر فرایند زایشی} شرح می دهد، «گیز» سه شاخه رو به بالا و واژه (آغاز) برگرفته ازین ریشه آریایی است که مالک نمادی جهانگیر می باشد، و خاندان(اغوز)سر شاخه اقوام آزری آریایی به این نماد اشاره دارد که دوران فرمانروایی جهانی {گوتی و کاسی} و فاتحین آریایی مصر(هیک ساس)نیز اشاره به «گز» دارد و همچنین نام(اخوس)در زمان هخامنشی.
❌رستم دستان با شکاف بر سر شاخه (گز) پیکانی شبیه به این حرف را می آفریند، بدینسان حکیم با تسلط بر حکمت باستان و آگاهی به نمادها وارد میدان گفتار شده است که در لایه های درونی شاهنامه، غوغایی براه است ازینرو چپ پرستان که چون انگل بر بدنه ادبیات ایران چسبیده اند و مجال گفتار نمی دهند،بدون آگاهی از دانش نماد و حکمت قدیم، به ردیف و قافیه اندیشه ایرانیان را به دلزدگی می کشانند.
🔺به هر روی، ریشه (گز) که به صورت نماد وارد میدان شده است از قزاقستان و قرقیزستان، تا غزه و فلات جیزه جایگاه اهرام در مصر و هزاران نام دیگر اشاره به ریشه (گز) است که سرشاخه درخت هخامنشی نیز بدین شکل است و صورت دیگر چوبه (آرسیس :آرس :آرش) که امروز (صلیب و چلیپا) می خوانیم که کامل نامیست دروغین، آری بدینسان در کمر جنگاوران ایران یا نماد آرسیس (آرس:آرش) است یا شمشیر را گونه ای قرار داده اند که نماد(گز)را تشکیل می دهد ازینرو {ترکان آناتولی} سخت به جان فرهنگ ایران افتاده اند ، گر به دانش {وحدت در مبدا آتش ساز } تاریخ را بشکافیم، هزاران رمز به اسانی گشوده می شود و مقتدارنه می گوییم که «اغوز بزرگ» سر فرمانروای سکاهای آریایی یا«ایرجیان » بوده نه ترکان و تورانیان، «اغوز» به ریشه «گز » همان فریدون فرخ بوده که با نام (اودین) وارد ادبیات اقوام ژرمن می شود همان که عزیز خود را از دست می دهد اما مسیحت سخت به جان حماسه های شمالی افتاد ازینرو نامش به (ودان) دگرید ،«اغوز« به بیست و چهار خاندان که عددی است برای حرکت خورشید به مضرب (شش) که مقتدرانه بر الفبای انگلیسی وارد شد و شماره بیست چهار شناسه خورشید را از آن خود کرد.
سر تنه درخت هخامنشی در دیواره تخت جمشید و همچنین سرشاخه های آن درخت برابر است با حالت شمشیر مردان ساسانی، که حرف(الگیز)نماد زایش پس از مرگ را می آفریند یا بیرون آمدن ققنوس از خاکستری که قوت افروختن دارد بدینسان آتش هسته اصلی این باور است که تحت مکتب اهریمنی میترائیسم به زایش ماه از دورن آب و خودخوری تغییر یافت که فردوسی ارجمند ، این خبر شوم را در آخر شاهنامه فریاد می زند.
🔸نماد سه شاخه زایش که شاهنشاهان ایران و شمشیرداران ایران گونه ای شمشیر را بر کمر می نهادند که با کمبربند شمشیر، یکی از قدیمی ترین حروف (الگیز) در الفبای اقوام شمالی ژرمن و ساکسون با ارزش صوتی (الگیز) را می سازد، این نماد را باید سه شاخه زایش گویند که در قبرستان های ایران تا همین دو سده پیش از امروز، نماد تاریخ زایش متوفی بود و وارونه آن نماد تاریخ مرگ، ازینرو جنگجوی هخامنشی که تجسمی از «یزدان» است، در برابر درختی به تنه سه شاخه رو به بالا ایستاده و هر شاخه را بنگرید به طرح سه شاخۀ زایش رو به بالا است که درخت و نماد سه بُرهگی جاوانگی (آم) امی باشد که تحت اقنوم سه گانه در سراسر ادیان حضور دراد .ازینرو در مصر این شکل از درخت به همین ساختار رویشی، بدون کمی و کاستی (آم) خوانده می شود که در متون ایلامی پیشوند مکان های مهم و پادشاهان می بود به معنی {جاودان باد.} این تصویر که دقیقا برابر است با (اودین) خدای اقوام شمالی،به نیزه معروف خود (گون گیر) نماد (الگیز) را بر سینه دارد که انعکاسی است از نقش تخت جمشید که یزدان به نیزه مقابل درختی به تنه سه شاخه های افراشته و هر شاخه نیز به سه شاخه رو به بالا ختم می گردد که گهواره ای می شود برای جوانه و غنچه تازه به دنیا آمده که شناسه رستاخیز است، بدنیا آمدن از تن مرده و خشک اما سه گانه که بی گمان تصویری است در عقل ازلی که اینگونه در اقشار پایین تر تزریق شده و انعکاس یافته بدینسان خواهیم فهمید مرگ مرحله ای از رشد است.
🌋آنچه در بالاست در پایین فرو می ریزد و آنچه در جز است بازتابی از کل است.
🪐که وارونه آن را در درخت کریسمس می بینیم آغاز زمستان ازینرو درخت شاخه رو به بالا نماد بهار است و سه شاخه رو به پایین نماد آغاز زمستان و سیاهی، و این زایش و مرگ در آلمان امروز هنوز جایگاهی ویژه ای دارد. به ضرب متون دروغین به اندازه ای حقیر شده ایم، و اندیشه ها بسته است که نمی توان بزرگی «ایران شتره :ایران فرمانروا» را شرح داد.👇👇👇
⚫️نیزه (تری سولا) که تجسمی از حرکت خورشید و عصای قدرت در سراسر اساتیر و ویژه خدایان ارشد، برین باور تمرکز دارد، ازینرو غزنویان، تندیس رستم را در میدان غزنین به نیزه سه شاخه برپا کردند که اشاره (گز) به مکتب کاویانی دارد، خودخوری و زایش. ازینرو غزنوی به ریشه (غز) همان (گز) است که صورت های دیگر ان {کاس، گوت...تا به شوش } می باشد به معنی چرخه آتش ساز، ازینرو امروز می گویند غزنویان ریشه آنها به «اغوز خان» نمی رسد و ایرانیان را فرزندان «یافث» خوانده اند جای {شام و هام}، زیرا هرچه نوشته اند به فرمان عفریتی به نام میترائیسم بود که در ادیان نو ظهور جای گرفته بود.
❌ترکیب سه شاخه افراشته و شه شاخه فرو افتاده ، نماد (زایش و مرگ) است یا همان رویش تضاد درونی که بر هر فرایند حرکتی متصل است، در داستان رستم و اسفندیار ، تیر (گز) نماد ترکیب زایش و مرگ است که حرف (ایکس) را می آفریند چون اتصال ضربدری دو شاخه ریش به دو شاخه کلاه، و حرف (ایکس ) بیست و چهارمین حرف انگلیسی با بیست و چهار خاندان (اغوز) برابر است و از لحاظ آوایی برابر و به یک ریشه،ازینرو (ایکس) و (اغوز) هم آوا و یکسان هستند، این همسانی ها و پیوستگی ها اندیشه آدمی را به حیرتی کشنده می کشاند بدینسان تصاویر الفبای «اورخون» اقوام اورآسیا، قرینه الفبای اقوام سکسون و ژرمن است که پیوستگی شرق و غرب جهان را نشان می دهد که به نقطه شاهنشاهی ایران سراسر اقوام به وحدت می رسیدند این همان تیر آرش کمانگیر است که دو قاره را به هم پیوند داد، ازینرو {ایران شتره} گویند واژه «شتره» به معنی فرمانروا به ذات آتش است که امروزه در محافل ایران پرست (ایران شهر) می خوانند، تقلیدهای کورکورانه بلای تاریخ ایران شده، «شاتور» به معنی شاهنشاه و قدرت مطلق است چون هوخشتره و شاتور الی شاری:شاهنشاه.
🔺محققین آلمانی (الگیز) را برابر با (ایکس) خوانده اند و در الفبای باستانی اقوام اورآسیا به نام (اورخون) نیز جایگاهی ویژه ای دارد با ارزش صوتی (ایچ)،بدینسان امروز با افزودن (واو) که آفتیست در مزرعه زبان اریایی ، (ایچ) به «ویچ» دگرگون شد، درحقیقت ایران (ایچ) است که در سراسر زبانهای باستان شناسه (مذکر) می باشد و بیانگر پدر سالاران آریایی به شیوه حکمرانی شیر و شناسه حرکتی آتش ساز و (ویچ) همام(واش و وضو) به معنی شستن در تضاد آتش نماد مادر سالاران {میترایی :مادر} به شیوه حکمرانی کفتار ، و همچنین چون «آتوکان» پایگاه مهم سکا های آریای در تضاد (واتیکان)، (اج) که ریشه واژگان (ایگن igen) , (ignation)به معنی آتش در لاتین و انگلیسی است و (آگنی) نام خدای آتش د رهند و در تضاد (ویچ) و (اج) پاره مهم واژه (اجم) ، بدینسان زایش به مرگ تبدیل می شود، واژه (ایگegg) انگلیسی به معنی تخم مرغ، نیز برگرفته از همین مکتب زایشی است که تنها به زندگی می نگرد و شرح شناوری تخم هستی بر امواج پرقوت خلا یا همان بذر ازلیست

🔸و زمانیکه خدایی یا جنگجویی از نمادی به ترکیب این دو استفاده می کند چون یل رستم، اودین، مردوک، به معنی خدای مطلق است، و شاهان ایران نماد زندگی در جهان قدیم بودند ، همواره بدینگونه می ایستادند تا به آیندگان بگویند که ما نماد زندگی بودیم .
ایران منشا سراسر حروف تصویری عرفانی است که در دانش گنوستیک و کابالایی بدان پرداختند و به مراحل بالایی از دانش رسیدند که تنها متعلق به ایران بود، و مصر باستان و میانرودان بر پایه این دانش شکل گرفت که از ایران می جوشید.
🌋دگربار باید تکرار کرد، خوانش آن را (الگیز) آورده اند که با حذف (ال) واژه (گیز) پدید می آید ازینرو رستم از شاخه (گز) این شکل باستانی این حرف را می سازد و به نبرد می رود، که اشاره به اتحاد اقوام {گوت و کاس} دارد که صورت دیگر (ساس) و (شوش) است ازینرو ساسانیان به کرات از آن نماد برای رساندند خبرهای باستانی سود برده اند که شاخه های درختی هستیم به ریشه (گیز :اغوز ) ، {گیز} به معنی بیداری مرده از کفنی خشک و پوسیده چون سربرآورد غنچه از میان ترکه های خشک و بی جان.
🪐 چرخه ای که مدام با خودخوری، خود را می زاید و فلسفه «ققنوس» از دل این مکتب بیرون جهید، و در عالم فلسفه یونانی (پانتا را:panta-reha ) که فیلسوف هراکلیتوس پیش سقراطی ارائه داد و در فلسفه ایران (صیرورت) که با حرکت، خودزایی شکل می گیرد یک مکتب رویشی و حرکتی که دشمن سکون و ماندن است، چون تفکر بودایی به حالت نیلوفری و بستن چشم تا تن بخشکد و در تنبلی و کاهلی تفکر کردن ، که حاصلش تنها توهم های توخالی است ، ازینرو هیچ مخلوقی بدترکیب تر از راهبان بودایی نیستند کافیست با شیران تن طلایی جنگنده ساسانی که در راس آنان شاهنشاه می بود مقایسه کنید ، چه کم داریم اینگونه عاجزانه به فرهنگهای دیگر با حقارت می نگریم و چنگ بر دامان سنت های دیگر می کشیم، که رهبر و راهدار جنگجویان و خردمندان بودیم. 👇👇👇