▪️دل نوشتهای به یاد رهبر شهید / عکس نوشت آیا دگر فسانه به پایان رسیده است؟
نتوانستم استراحت کنم، تمام شب را به یاد #رهبر_شهید و سخن تلخش از #کودتا بودم و سیاهی و سنگینی غم نگذاشت چشم بر هم نهم... بسیار سوالهای سخت که از خود پرسیدم و پاسخی برایش نیافتم. آیا آنچه امروز رقم میخورد در راستای همان کودتاست؟ آیا دگر فسانه به پایان رسیده است؟ لعنت به این شب سیاه، چرا تمام نمیشود، این پرسشهای سخت و بی پاسخ چیست که چون خاری در سرم میخلد؟
آنگاه نیزه داران پگاه در واپسین دم هاونگاه از راه رسیدند؛ دنیای من سیاه مانده بود، اما به یکباره چیزی در ذهنم جوانه زد، چشمک زد، به قول اخوان چشمم پرید ناگه و گوشم کشید سوت، خون در رگم دوید... و بعد آن ستاره چشمک زد و فسرد، زمزمه کردم: ای چشمه جوان، گویا دگر فسانه به پایان رسیده است... با خود گفتم اینها را مینویسم اگرچه از هر صد مخاطبم شاید تنها یک تن دریابد چه مینویسم و چه بر من رفت اما اگر از هزار هم یکی میفهمید برایم کفایت میکردپس مینویسم...
دلم از غربت محزونت گرفت ای دوست، تو را شنیدم و دیدم و دلم گرفت، دلم گرفت...
#دلنوشته یاور.م
@armrir
نتوانستم استراحت کنم، تمام شب را به یاد #رهبر_شهید و سخن تلخش از #کودتا بودم و سیاهی و سنگینی غم نگذاشت چشم بر هم نهم... بسیار سوالهای سخت که از خود پرسیدم و پاسخی برایش نیافتم. آیا آنچه امروز رقم میخورد در راستای همان کودتاست؟ آیا دگر فسانه به پایان رسیده است؟ لعنت به این شب سیاه، چرا تمام نمیشود، این پرسشهای سخت و بی پاسخ چیست که چون خاری در سرم میخلد؟
آنگاه نیزه داران پگاه در واپسین دم هاونگاه از راه رسیدند؛ دنیای من سیاه مانده بود، اما به یکباره چیزی در ذهنم جوانه زد، چشمک زد، به قول اخوان چشمم پرید ناگه و گوشم کشید سوت، خون در رگم دوید... و بعد آن ستاره چشمک زد و فسرد، زمزمه کردم: ای چشمه جوان، گویا دگر فسانه به پایان رسیده است... با خود گفتم اینها را مینویسم اگرچه از هر صد مخاطبم شاید تنها یک تن دریابد چه مینویسم و چه بر من رفت اما اگر از هزار هم یکی میفهمید برایم کفایت میکردپس مینویسم...
دلم از غربت محزونت گرفت ای دوست، تو را شنیدم و دیدم و دلم گرفت، دلم گرفت...
#دلنوشته یاور.م
@armrir