خاطراتش از در و ديوار گذشت .
شرح ديوانگى و بى قرارى اش پيچك وار به جاى خشت و آجر حريم خانه اش شدند!
حالا ديگر تنها نبود!
با تمام آدمهايى كه در خاطرش ماندند،همان پيچك ها و از خاطرش بردند ،همان شمعدانى ها جمعيتى بودند !
آهاى شمعدانى ها!
كارى با شما ندارم؛فقط خواستم بگويم،چشم براه است!
سرى به چشم هايش بزنيد...
📝 : #آزاده_امیری
بابل #چهار_سوق
📷 : #مهیار_اعلایی
🅱 @babolshahreman
شرح ديوانگى و بى قرارى اش پيچك وار به جاى خشت و آجر حريم خانه اش شدند!
حالا ديگر تنها نبود!
با تمام آدمهايى كه در خاطرش ماندند،همان پيچك ها و از خاطرش بردند ،همان شمعدانى ها جمعيتى بودند !
آهاى شمعدانى ها!
كارى با شما ندارم؛فقط خواستم بگويم،چشم براه است!
سرى به چشم هايش بزنيد...
📝 : #آزاده_امیری
بابل #چهار_سوق
📷 : #مهیار_اعلایی
🅱 @babolshahreman